رامين شريف زاده
وقتي در جهان كوچك شده عصر ارتباطات
از تصوير به عنوان يكي از موثرترين شيوه هاي بيان و ارائه اطلاعات به مخاطبان
استفاده مي شود
تلويزيون به دليل گستره فراگيرش به يكي از مهم ترين رسانه هاي شكل دهنده افكار عمومي تبديل مي شود كه با
بهره گيري از جادوي تصاوير متحرك تاثيرات عميق و مانايي را بر شيوه زندگي مخاطبانش به جاي مي گذارد.
هم از اين رو است كه امام راحل (ره ) صدا و سيما را به دانشگاهي تشبيه كردند كه در صورت مديريت صحيح
قابليت جذب
هدايت
و آشنايي ميليون ها ميليون انسان با معاني متعالي دين و شريعت ناب محمدي (ص ) را داشته و رهبر معظم انقلاب نيز در اين باره
فرموده اند : « راديو و تويزيون
يك دستگاه سرگرم كننده نيست ; يك دستگاه آموزنده است . صدا و سيما در جمهوري اسلامي
بايد
وسيله اي براي سوق دادن مردم به فرهنگ اسلامي و ابزاري براي معرفت و آشنايي مردم با درخشندگي هاي اسلامي و انساني باشد » .
در حقيقت از آنجا كه از ديد علوم استراتژيك بقا
مولفه كليدي ارزيابي هاي استراتژيك شمرده مي شود كه شامل بقاي يك تمدن
يك كشور
يك قوم
يك انديشه يا حوزه اجتماعي بوده و منابع انساني مهم ترين عامل ادامه اين بقا مي باشد لذا هر دولتي به منظور
تضمين آينده نظام و كشور متبوعش
اقدام به سرمايه گذاري هاي گسترده مادي و معنوي جهت تربيت نسلي مي كند كه در آينده كنترل
جامعه و حكومت را بر عهده خواهد گرفت . در اين ميان جايگاه صدا و سيما به عنوان يكي از تاثيرگذارترين عوامل هدايت و تربيت
اقشار مختلف جامعه از اهميت ويژه اي برخوردار است . به عبارتي از آنجا كه ماموريت محوري رسانه ملي مديريت و هدايت فكر
فرهنگ
روحيه و اخلاق رفتاري جامعه بوده و نقش بسزايي در آسيب زدايي از فكر
فرهنگ و اخلاق جامعه
ايفا مي كند حساسيت
نظام
مردم و دلسوزان فرهنگ و هنر اين مرز و بوم نسبت به برنامه هاي آن در مقايسه با ساير رسانه هاي جمعي صد چندان مي شود.
چندي پيش رئيس محترم سازمان صدا و سيما در مراسمي علت اصلي عدم پخش فيلم هاي سينماي ايران از شبكه هاي تلويزيوني را
پوشش نامناسب بازيگران در فيلم ها و تاثيرات مخربي كه مي تواند بر مخاطب داشته باشد
اعلام كرد. اگر چه اين موضوع پيش از اين
بارها و بارها توسط افراد مختلفي عنوان شده و همواره محل اختلاف ميان سينما و اصلي ترين رسانه ملي بوده است اما اعلام صريح اين
مطلب از زبان بالاترين مقام مسئول سازمان صدا و سيما
زمينه اي را فراهم آورد تا معاون محترم سينمايي كشور كه در روزگاري نه
چندان دور از مديران اصلي همان سازمان محسوب مي شد زبان به اعتراض گشوده و صدا و سيما را با خطاب « برادر ظاهرا بزرگتر » به
يكسويه نگري و عيب جويي صرف متهم كند.
مهندس ضرغامي در آن مجال از عدم پوشش مناسب بازيگران فيلم هاي سينمايي به عنوان عامل مخرب فرهنگي ياد كرده و مهندس
جعفري جلوه با بيان اين موضوع كه در سينماي ايران حسن نيت و صداقت بسيار وجود داشته و دستاوردهاي مثبت فراوان است از وي
خواسته تا به جاي عيب جويي و بيان نقاط ضعف به محاسن سينماي ايران اشاره كند. غم انگيزتر آنكه معاون سينمايي وزارت فرهنگ
و ارشاد اسلامي صريحا بر اين موضوع تاكيد مي كند كه وكيل مدافع محض سينما نيست و از آنجا كه سينما
عرصه فعاليت هاي مردمي
و بخش خصوصي است
هيچ اتفاقي در آن از جمله رفع مشكلاتش با بخشنامه و عيب جويي ميسر نمي شود.
صرف نظر از ادعاهاي مطرح شده در چالش جديد ميان صدا و سيما و معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي آنچه
مي بايست مورد توجه قرار مي گرفت و متاسفانه عمدا يا سهوا همچنان مورد بي مهري قرار گرفته و قرباني مباحثات نه چندان عميق و
غيركارشناسانه شد
بحث شناسايي دقيق آسيب هاو راه هاي برون رفت از چالش هاي جدي و خطرناكي است كه فرهنگ و هويت جامعه
را به شدت مورد تهديد قرار داده است . اين بي توجهي ديرينه نسبت به فضاي فرهنگي و هنري كشور
موقعيت مناسبي را براي بيان چند
نكته فراهم آورده كه در ادامه به آن اشاره خواهد شد.
نخست ; با كمال احترام بايد به مهندس جعفري جلوه يادآور شد شكي نيست كه مجموعه تحت امر جنابعالي
وكيل مدافع محض
سينما نيست و اساسا هم نبايد باشد بلكه شما در جايگاهي قرار گرفته ايد كه بايد وكيل مدافع فرهنگ و هويت ملي در سينماي كشور
باشيد. به عبارتي تنها بخشي از وظايف مجموعه تحت امر شما خدمت رساني به سينماگران محترم كشور است و بخش اعظم آن
مجموعه و به قولي فلسفه وجودي آن دستگاه
هدايت و حمايت از توليداتي است كه هويت ملي را صيانت مي كند و اين ميسر نخواهد
شد الا به اينكه نظارت دقيقي بر توليدات سينمايي از همان خشت اول اعمال شود. بد نيست در اينجا يادآور شويم كه بر اساس قوانين
مصرح و لازم الاجراي شوراي عالي انقلاب فرهنگي و مصوبات آن دستگاه كه متاسفانه در دوران اصلاحات با هزار خدعه و نيرنگ
حذف و يا به دست فراموشي سپرده شد
چارچوپ رعايت حجاب و ساير شئونات اسلامي بازيگران كامل مشخص شده است و نيازي
به برخوردهاي « طبيبانه » و « رفيقانه » مورد نظر جنابعالي با توليدكنندگان محترم سينمايي جهت رعايت اين قوانين احساس نمي شود.
متاسفانه بايد اعلام كرد كه سهل انگاري و بي توجهي به چنين قوانين شفافي
جامعه را به سويي سوق داده كه طلب كردن اجراي اين
قوانين
فرد را در جايگاه متهم قرار مي دهد.
گفت آن يار كزو گشت سر دار بلند جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد
دوم ; اما روي ديگر سخن ما خطاب به جناب ضرغامي است . مهندس ضرغامي و تني چند از مديران عالي رتبه آن سازمان محترم از
جمله علي دارابي
معاون كنوني سازمان و معاون پارلماني گذشته
تاكنون بارها به اين موضوع اشاره كرده اند كه علت اصلي عدم پخش
بسياري از توليدات سينمايي از شبكه هاي تلويزيوني
عدم رعايت كامل حجاب شرعي و ساير شئونات اسلامي توسط بازيگران است .
طرح چنين موضوعاتي به نوبه خود اگر چه نشان از دغدغه قابل تقدير دست اندركاران سازمان صدا و سيما دارد اما در نگاهي عميق تر
موجبات نگراني شديد آناني را پديد مي آورد كه در ترميم و پي ريزي زيرساخت هاي فرهنگي به علت ها بيشتر از معلول هاتوجه دارند.
به عبارتي اگر چه رعايت حجاب و شئونات كامل اسلامي بازيگران در فيلم ها بسيار ضروري و با اهميت است اما چنانچه مسئولان
صدا و سيما تنها خود را در حصار رعايت چنين مواردي گرفتار كرده و از عواملي كه موجبات تضعيف هويت ملي و ديني را فراهم
مي آورد
غافل شوند جامعه را با معضلات عديده اي روبرو مي كنند كه هم اكنون گرفتار آنها هستيم . اين موضوع از آن جهت مهم است كه
هر ساله شاهد به نمايش درآمدن و يا توليد خيل كثيري از توليدات سينمايي و البته تلويزيوني هستيم كه اگر چه معضل بدحجابي در
آنها كمتر ديده مي شود اما مباني اعتقادي
اخلاقي و فرهنگي جامعه را آنچنان مورد حمله قرار مي دهد كه نتيجه آن در دراز مدت
اضمحلال اخلاقيات و اعتقادات ديني است .
به عنوان مثال در پخش فيلم « كافه ترانزيت » ساخته كامبوزيا پرتوي از تلويزيون كه به شدت مورد استقبال رژيم صهيونيستي نيز واقع
شد به نحوي كه در سينماهاي سرزمين اشغالي به عنوان يك فيلم ضد حكومت ايران به نمايش درآمد
به بهانه پرداختن به بحث گرد
گرفته گفتگوي تمدنها با به تصوير درآوردن چهره اي شرم آور و مشمئزكننده از مردان ايراني و نمايش چهره اي والا و درخور تقدير از
مردم يونان
صريحا به توهين و افترا عليه مردم ايران پرداخته شد. در اين فيلم روستايي دور افتاده (نمادي از ايران ) به تصوير درآمده بود
كه در آن بيشترين ظلم هانسبت به زنان از سوي جامعه و مردان صورت مي گيرد. زني كه قصد دارد با تكيه بر توانايي هايش
زندگي خود و
دو كودك يتيمش را اداراه كند توسط برادر شوهرش (نماد مرد ايراني ) دچار مشكلات عديده مالي
روحي و رواني مي شود و در عوض
عشق و انسانيت در چهره فردي كه از يونان آمده و دل به اين زن باخته
تجلي يافته است . بدبختي
فلاكت
فقر
ظلم و خشونت تنها
تصويري از جامعه ايران بود كه در اين فيلم به نمايش درمي آمد.
فيلم « يك بوس كوچولو » ساخته بهمن فرمان آرا نيز يكي از قابل توجه ترين فيلم هاي ايراني بود كه از شبكه چهار سيما به نمايش
درآمد. كارگرداني كه پيش از انقلاب فيلم « شازده احتجاب » را كارگرداني كرده و در سال هاي پاياني رژيم پهلوي تهيه كنندگي فيلم شنيع « در
امتداد شب » را برعهده گرفته بود بر اثر سياست هاي سحله و سمحه دولت اصلاحات به ايران بازگشته و به توليد فيلم هايي مي پردازد كه
يكسره نظام و انقلاب را به باد توهين و افترا مي گيرد و تاسف آور آنكه فيلم وي از صدا و سيما نيز بارها و بارها به نمايش درمي آيد.
فرمان آرا در فيلم « يك بوس كوچولو » با به تصوير كشيدن عاقبت دو نويسنده ; سعدي (نماد ابراهيم گلستان ) و شبلي (نماد هوشنگ
گلشيري ) تلاش مي كند تا ضمن حمايت خود از كانون منحله نويسندگان از عاقبت نامطلوب و فنا شده گلستان ياد كرده باشد چرا كه
گلستان به عنوان معلم و مربي او چندي پيش در مصاحبه اي از وي و بسياري از كارگرداناني كه روزگاري شاگردي وي را مي كردند به
عنوان شاگردان بي استعداد مكتبش ياد كرده بود. با توجه به اين كه حمايت از كانون منحله نويسندگان كه تا كنون بارها كينه توزي خود را
نسبت به آرمان هاي مردم ابراز داشته اند
تاكيد بر مباحث شوونيستي كه كوچكترين مبنايي در شرع مقدس نداشته و ثابت شده كه
سرانجام آن به مخالفت با اسلام مي انجامد و همچنين به كار بردن الفاظي به شدت ركيك و زننده كه قلم از نوشتن آن شرم دارد
محور
اصلي فيلم فرمان آرا را به خود اختصاص مي دهد
اين پرسش در ذهن متبادر مي شود كه آيا معيار انتخاب آثار ايراني در صدا و سيما بايد
در نوع پوشش بازيگران محصور شود
« چند مي گيري گريه كني » ساخته شاهد احمدلو كه چندين بار از صفحه كوچك تلويزيون به نمايش درآمد نيز از جمله اين آثار
محسوب مي شود. « رضا شايسته » پس از سال هادوري از وطن به ايران بازگشته و تصميم دارد مجلس تدفيني براي خود آماده سازد.
شايسته مي خواهد كه در ابتدا يك مجلس تدفين و عزاداري صوري و بسيار باشكوه براي او ترتيب داده شود. مراسم باشكوه هرچه تمام
برگزار مي شود اما شايسته با اين توضيح كه وقتي در گور خوابيده تازه از خواب واقعي بيدار شده است دوباره تمام گريه كنان مجلس را
دعوت مي كند اما اين مرتبه نه براي گريه بلكه براي جشن و پايكوبي .
« چند مي گيري گريه كني با استفاده از يك فضاي طنز كه جذابيت و ويژگي هاي خاص خود را دارد
پروژه تخريب فرهنگ را دنبال
مي كند. در اين فيلم ايران به قبرستاني تشبيه شده كه مردمش نان خود را از راه دزدي
مرده خواري
تظاهر و رياكاري به دست مي آورند و
در آن شور و شوق و لبخند به زندگي وجود ندارد و گريه تنها راه استمرار زندگي است . ايران
دختري با چادر مشكي و چشم هاي هميشه
گريان در فيلم
نمادي از ايران امروز است كه همه گمان مي كنند كه وي گريستن براي آدم هاي بي كس و كار را دوست دارد اما اين در حالي
است كه او براي خود مي گريد كه از هر كسي
بي كس و كارتر است . او نه اميدي به آينده دارد و نه پشتوانه اي براي تكيه كردن به آن
چرا
كه پدرش غريبانه و دور از خانه و خانواده درگذشته است . در كشاكش اين ياس و درماندگي
ناگهان نوري از آن سوي مرزها درخشيدن
مي گيرد و رضا شايسته به ايران مي آيد و آستين بالا مي زند و مردم را به شادي و سرور و خنديدن اميدوار مي دارد.
« فيلم هاي « عروس فراري »
« شاخه گلي براي عروس »
« چپ دست »
« لاك پشت هاهم پرواز مي كنند » و ... تنها بخش كوچكي از آثار
توهين آميز به نظام و باورهاي مردمي است كه از شبكه هاي مختلف تلويزيون به نمايش درآمده و متاسفانه تنها با متر يا شاقول رعايت
حجاب اسلامي اندازه گيري شده است . البته در اين ميان از سرمايه گذاري سازمان صدا و سيما در توليداتي كه فرهنگ جامعه را به شدت
مورد هجمه قرار داده اند چون فيلم « طبل بزرگ زير پاي چپ » ساخته كاظم معصومي نيز نبايد غافل بود. فيلمي كه با توهين كردن به
دستاوردهاي هشت سال دفاع مقدس و شهدا و جانبازاني كه عاشقانه هستي خود را در طبق اخلاص قرار دادند
اعتقادات مردم را مورد
حمله قرار داد.
سوم ); همانگونه كه اشاره شد
چه بسيار اشخاصي هستند كه خود را در فرم گرايي مورد نزاع مسئولان محصور نكرده و به نقش و
تاثير محتواي آثار بيشتر اهميت مي دهند و معتقدند كه در صورت ادامه يافتن اين بي توجهي ها
لطمات جبران ناپذيري بر پيكره ضربه
پذير فرهنگ و هويت ملي خواهد خورد.
اي آنكه به اقبال تو در عالم نيست گيرم كه غمت نيست
غم ما هم نيست
اگر ما به راستي خواهان ارتقا و تعالي بخشي فرهنگ جامعه هستيم
بايد از فرصت هاي به دست آمده به نحو احسن استفاده كنيم .
بي شك هيچ انسان منصفي نمي تواند چشم بر دستاوردهاي سينما در سه سال گذشته ببندد اما آيا اين دستاوردها متناسب با انحرافات
عديده اي است كه در سال هاي اخير شاهد بروز و ظهور آن بر پرده سينماهاي كشور بوده ايم آيا ميزان توليد و يا اكران آثار فاخر در سه
سال گذشته با فيلم هايي كه در حمايت از تفكرات منحط فمنيستي و پلوراليستي توليد شده اند و يا دستاوردهاي مثال زدني هشت سال
دفاع مقدس را بي رحمانه و ناجوانمردانه به باد توهين و افترا گرفته و مرزهاي اخلاقي و اعتقادي جامعه را درنورديده و هنجارهاي جامعه
را ناديده گرفته اند
قابل مقايسه است
چه نسبتي را مي توان ميان آثاري چون « مكس »
« توفيق اجباري »
« طبل بزرگ زير پاي چپ »
« اتوبوس شب »
« كلاغ پر »
« آدم »
« آرامش
در ميان مردگان »
« آفتاب بر همه يكسان مي تابد »
« باز هم سيب داري »
« پاداش سكوت »
« پارك وي »
« روايت هاي ناتمام »
« راننده
تاكسي »
« گاهي واقعي »
« سينه سرخ »
« قاعده بازي »
« مصائب دوشيزه »
« ميناي شهر خاموش »
« انتهاي زمين »
« استشهادي براي خدا »
« تنها دوبار زندگي مي كنيم »
« ديوار »
« خواب زمستاني »
« كنعان »
« هميشه پاي يك زن در ميان است »
« كافه ستاره »
« به نام پدر »
« هوو »
« آفسايد »
« مواجهه »
« شاعر زباله ها »
« چند كيلو خرما براي مراسم تدفين »
« زمان مي ايستد »
« چند مي گيري گريه كني »
« عصر جمعه »
« چهارشنبه سوري »
« ازدواج به سبك ايراني »
« زن ها فرشته اند » و ... با سينماي متعالي مورد نظر مسئولان سينمايي كشور پيدا كرد در
برابر خيل عظيم اين آثار كه بخشي از سرمايه آنها را بنياد سينمايي فارابي و مركز گسترش سينماي مستند و تجربي تامين مي كند چند اثر
قابل دفاع مي توان نام برد
آيا صداو سيما كه انگشت اتهام خود را (البته در بيشتر مواقع به حق ) به سوي سينما گرفته
خود فضا و شرايط مناسبي براي توليد
فيلم هاو سريال هاي فاخر فراهم آورده است شرط انصاف نيست كه چشم بر توفيقات انكار ناپذير آن سازمان در توليد سريال هاو
فيلم هاي ستودني ببنديم اما از اين موضوع نيز نمي توان به راحتي عبور كرد كه مردم متدين و انقلابي ايران همچنان شاهد به تصوير
درآمدن سريال هايي چون « ساعت شني » هستند كه كارگردان در آن چيزي جز نكبت و آوارگي براي زن ايراني متصور نشده و يا شاهد
بروز و شيوع موج عظيمي از خرافات به بهانه پرداختن به معنويات در سريال هايي چون « آخرين گناه »
« او يك فرشته بود »
« اغما » و
« حلقه سبز » بوده است . در اين ميان از سريال هايي كه مستقيم و غيرمستقيم زبان به توهين و عقده گشايي نسبت به افراد متدين گشوده و
آنان را ساده لوحاني كم خرد معرفي مي سازد چون « بوي خوش زندگي »
« يك وجب خاك » و « ميوه ممنوعه » نمي توان غافل بود.
سريال هاي طنز ما نيز كه حكايتي جداگانه داشته و سخن درباره آنها نيازمند مثنوي هفتاد من كاغذ است .
كوتاه سخن آنكه اين سخنان نه از آن باب بيان شد كه خداي ناكرده
شخصي را به كم كاري و يا كم توجهي به امور فرهنگي متهم كنيم
بلكه قرض آن بود كه يادآور شويم
اگر صد ناپسند آيد زدرويش
رفيقانش يكي از صد ندانند
وگر يك بذله گويد پادشاهي
از اقليمي به اقليمي رسانند
و قول حكما را نيز به كار بنديم كه گفته اند : بلغ ما عليك فان لم يقبلوا ما عليك
آنچه مي بايست مورد توجه قرار مي گرفت و متاسفانه عمدا يا سهوا همچنان مورد بي مهري قرار گرفته و قرباني مباحثات نه چندان
عميق و غيركارشناسانه شده
بحث شناسايي دقيق آسيب هاو راه هاي خروج از چالش هاي جدي و خطرناكي است كه فرهنگ و هويت
جامعه را به شدت مورد تهديد قرار داده است
براساس قوانين مصرح و لازم الاجراي شوراي عالي انقلاب فرهنگي و مصوبات آن دستگاه كه متاسفانه در دوران اصلاحات با هزار
خدعه و نيرنگ حذف و يا به دست فراموشي سپرده شد
چارچوپ رعايت حجاب و ساير شئونات اسلامي بازيگران كامل مشخص
شده است و نيازي به برخوردهاي « طبيبانه » و « رفيقانه » با توليدكنندگان سينمايي جهت رعايت اين قوانين احساس نمي شود
چنانچه مسئولان صدا و سيما تنها خود را در حصار رعايت چنين مواردي گرفتار كرده و از عواملي كه موجبات تضعيف هويت ملي و
ديني را فراهم مي آورد غافل شوند
جامعه را با معضلات عديده اي روبرو مي كنند كه هم اكنون گرفتار آنها هستيم

|