روزنامه جمهوري اسلامي 16/04/1387 صفحه عقيدتي

  • لوازم وبايستگي هاي نوآوري و شكوفايي در قرآن و حديث
  • عشق به كمال مطلق
  • سوز وگذاز
  • *****
    لوازم وبايستگي هاي نوآوري و شكوفايي در قرآن و حديث




  • از : دكتر محمدرضا جواهري
    استاديار دانشگاه فردوسي مشهد
    بخش دوم
    تقوا و ورع
    « تقوي » پرهيزكاري پرواپيشگي خداترسي و فرمانبرداري از خدا « ورع » پارسايي و دوري گزيدن از گناهان نيزيكي از پايه هاي شكوفايي ديني و نوآوري مقدس است . تقوي و ورع شناخت احكام الهي و حركت در راه آراستگي به انجام واجبات و مستحبات و پيراستگي از محرمات و مكروهات و شبهات است .
    به حكم قرآن كريم فتح و گشايش بركات آسماني و زميني الهي بستگي به تقواي ساكنان و اهل هر سرزمين دارد 56 و با تقوا خداوند به انسان فرقان و نيروي تشخيص حق ازباطل مي دهد57 و راه بيرون رفتن از تنگناها و مشكلات و بحران ها و روزي فوق العاده ارزاني مي دارد .58 در احاديث امام عليه السلام « تقوي » راس و سراخلاق 59 و سر حسنات و نيكي ها60 شريف ترين لباس ها61 اخلاق انبيا 62 شريف ترين نسب ها 63 حصن حصين و دژ مستحكم 64 ناميده شده است .
    تقوي آثار و منافع بسيار زيادي دارد عامل شكوفايي استعدادها در راه حق و نوآوري هاي راهگشا و سودمند است و به تعبير امام علي عليه السلام كليد شكوفايي و نوآوري هاي صالح است . امام علي عليه السلام فرمود : التقوي مفتاح الصلاح .65 تقوي كليد صلاح است . بنابر اين با تقوي صلاح و آخرت به دست مي آيد و متقي به وضع مطلوب شرعي مي رسد.
    در حديث ديگر فرمودند : ان تقوي الله عماره الدين وعماداليقين وانهالمفتاح صلاح ومصباح نجاح .66 تقواي الهي آباد نمودن دين و ستون يقين و كليد درستي و صلاح كار و چراغ پيروزي است . مطابق اين حديث علوي تقوي چراغ راهنماي پيروزي است هر كس اراده كند در شكوفايي و نوآوري هاي درست پيشگام باشد بايد به زيور تقوي آراسته گردد.
    در حديث ديگر فرمودند : التقوي ظاهره شرف الدنيا وباطنه شرف الآخره .67 ظاهر تقوي شرف دنيا و باطن آن شرف آخرت است . در سخن ديگر فرمودند : اوقي جنه التقوي .68 نگاهدارنده ترين سپر تقوي است .
    در احاديث ديگر علوي « تقوي » ريسماني كه دستگيرنده آن مطمئن و پناهگاهي كه بازدارنده از بدي است 69 و عامل تزكيه و افزايش عمل ها 70 و محور هدايت و رشد و دوري از فساد و حرص در اصلاح معاد71 شناخته شده است كه خداوند نگاهدار و حافظ باتقوي 72 است ومتقي پيروز و بي نياز خواهد بود .73 در گفتار امام علي عليه السلام براي « ورع » نيز آثار و منافع بسياري بيان شده است . به بيان امام عليه السلام « ورع » و پارسايي « جنه » سپر بزرگ دفاعي مومن 74 و « مصباح نجاح » و چراغ پيروزي 75 و مصونيت بخش بزرگ و نگاهدارنده از آفات دنيوي و اخروي 76 است .
    انس باقرآن
    قرائت و حفظ قرآن و تدبر در قرآن و استشفاي به قرآن و عمل به قرآن و بهره مندي از تعاليم قرآني در همه تقسيم گيري ها و برنامه ها در زندگاني فردي و اجتماعي مورد تاكيد و سفارش قرآن و معصومين عليهم السلام است . قرآن بزرگ ترين راهنماي شكوفايي و نوآوري مقدس است . به اعتقاد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم قرآن هميشه در تاريكي ها و شبهات راهنماست . ايشان فرموده اند : اذا التبست عليكم الامور كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن 77 هرگاه امور همچون پاره هاي شب تار بر شما تاريك و شبهه ناك شد به قرآن روي آوريد.
    امام علي عليه السلام در پيرامون آثار انس با قرآن رهنمودهاي روشنگر جاويداني دارند. در حديثي فرموده اند : احسنوا تلاوه القرآن فانه انفع القصص واستشفوا به فانه شفا الصدور .78 قرآن رانيكو و زيبا تلاوت كنيد كه سودمندترين داستان هاست و از آن شفا بجوئيد كه شفاي سينه هاست .
    در جاي ديگر فرمودند : اتبعوا النور الذي لايطفا والوجه الذي لايبلي واستسلموا وسلموا لامره فانكم لن تضلوا مع التسليم .79 از آن نوري كه خاموش نمي شود و رويي كه كهنه نمي گردد پيروي كنيد و تسليم شويد و اطاعت كنيد و فرمان آن را بپذيريد كه با فرمانبرداري از آن هرگز گمراه نمي شويد. براساس اين رهنمودهاي علوي شفاي دل ها و سينه و شكوفايي استعدادهاي دروني و نوآوري در انس با قرآن و بهره برداري از اين نور جاويدان الهي است .
    در حديث ديگر فرموده اند : افضل الذكرالقرآن به تشرح الصدور و تستنيرالسرائر.80 برترين ذكر و ياد خدا قرآن است با آن سينه ها گشوده مي شود و رازها و پوشيده ها روشن مي گردد . در روايت ديگر فرمودند : تدبروا آيات القرآن واعتبروا به فانه ابلغ العبر.81 در آيات قرآن بيانديشيد و از آن عبرت بگيريد كه رساترين عبرت هاست . قطعا تدبر در عبرت هاي بي پايان قرآن راهنماي بشريت براي شكوفايي استعدادها و نوآوري هاي مشكل گشاست . در روايت ديگر فرمودند : من اتخذ قول الله دليلا هدي الي التي هي اقوم .82 هركس سخن خدارا دليل و راهنما بگيرد به محكمترين راه هدايت گردد.
    در جاي ديگر در وصف قرآن فرمود : لاتفني عجائبه ولاتنقضي غرائبه ولاتنجلي الشبهات الا به .83 شگفتي هاي قرآن تمام نمي شود و غرائب آن به پايان نمي رسد و شبهه ها جز با آن گشوده نمي گردد. مطابق اين حديث علوي قرآن همواره شگفتي ساز است و عجايبش هرگز پايان نمي پذيرد و هركس با قرآن باشد مي تواند با نوآوري هاي بزرگ قرآني در جهان شگفتي ساز گردد. استعدادهاي حاملان قرآن آن چنان شكوفا مي شود كه مي توانند برخي عجايب و غرايب پايان ناپذير كلام خدا را به جهانيان برسانند و در پاسخ گويي به شبهه هاي بزرگ گمراه كننده نو آوري هاي نجات بخش و سودمند داشته باشند.
    از امام صادق عليه السلام سئوال شد : مابال القرآن لايزداد علي النشر والدرس الاغضاضه چه سري است كه قرآن هرچه بيشتر خوانده و بحث شود بر تازگي و طراوت آن افزوده مي شود امام فرمود : لان الله تبارك وتعالي لم يجعله لزمان ج دون زمان ولالناس دون ناس فهوفي كل جديد وعند كل قوم ج غض الي يوم القيامه .84 چون خداي تبارك و تعالي آن را تنها براي زماني خاص و مردمي خاص قرار نداده است . از اين رو قرآن در هر زماني و براي هر قومي تا روز قيامت تازه و با طراوت است . براساس اين سخن امام صادق عليه السلام قرآن كلام جهاني و جاويدان الهي است و تا روز قيامت پاسخگوي همه نيازهاي حقيقي بشريت بوده و همواره باطراوت و تازه است و در هر زمان امكان دارد با شكوفايي حقايق قرآني و نوآوري هاي قرآني پيروان قرآن طراوت و تازگي قرآن آشكار و ثابت گردد.
    جهاد در راه خدا
    « جهاد » وسعي و كوشش با همه قدرت در راه خدا در ابعاد و بخش هاي مختلف اجرو ثواب بي پايان اخروي و آثار و لوازم فراوان دنيوي دارد. جهاد با كفار و مشركان و منافقان با روحيه عالي و نشاط معنوي در نبرد و مبارزه دائمي با آنان نقش اساسي در پيشرفت و ترقي مسلمانان جهان دارد. جهاد نظامي در برابر تهاجم نظامي دشمنان اسلام و جهاد فرهنگي و اخلاقي در قبال تهاجم فرهنگي و اخلاقي آنان و جهاد هنري و روياروي با تهاجم هنري دشمنان و جهاد اقتصادي در مهار تهاجم اقتصادي آنان و جهاد قلمي در نبرد با تهاجم قلم به دستان فاسد غربي و غرب زدگان و جهاد سياسي در برخورد با توطئه هاي سياسي بيگانگان و جهاد اعتقادي روياروي تهاجم اعتقادي مبلغان منحرف مسيحي و يهودي و پيروان اديان ساختگي همگي از اقسام جهاد با دشمنان بيروني است و از مظاهر « جهاداصغر » مي باشد.
    جهاد با هواهاي نفساني و وسوسه هاي شيطاني و شهوت و غضب و تمايلات حيواني و رذايل اخلاقي نيز از اقسام جهاد دروني است و « جهاداكبر » ناميده شده است . تقسيم جهاد به دو قسم اصلي جهاد اصغر و جهاد اكبر ريشه در سخنان پيامبر اعظم دارد. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم سپاهي رابه جنگ اعزام نمود. هنگامي كه بازگشتند فرمود : مرحبا بقوم قضو ا الجهاد الاصغروبقي عليهم الجهاد الاكبر. خوشامد مي گويم به مردمي كه جهاد اصغر را گذراندند و جهاداكبر بر آنان باقي است . عرض شد : اي رسول خدا! جهاد اكبر چيست پيامبر فرمود : جهاد با نفس .85 مجاهدان در ميدان جهاد اصغر و اكبر بر قاعدان برتري دارند و آنان كه در صف مجاهدان درراه خدا قرار گيرند به دليل انجام وظايف شرعي و تكاليف الهي خويش قطعا از امدادهاي غيبي و كمك هاي الهي برخوردار شده و توانايي هاي آنان شكوفا مي گردد و بانوآوري هاي گوناگون مسير رشد و كمال و پيروزي را با آرامش مي پيمايند. به حكم قرآن خداوند مجاهدان في سبيل الله را بر قاعدان با « اجرعظيم » برتري داده 86 وآنان بااميد به رحمت الهي 87 گام برمي دارند . قرآن وعده الهي درباره جهادگران درراه خدا را چنين گزارش مي كند : والذين جاهدوا فينالنهدينهم سبلنا وان الله لمع المحسنين 88 كساني كه درراه ما جهاد كنند قطعا راه هاي خود را به آنان نشان مي دهيم و آنان را به راه هايمان مي رسانيم و خدا حتما با نيكوكاران است . براساس اين وعده قرآني براي مجاهدان در راه خدا بي ترديد خداوند مجاهدان را ياري نموده و به سوي راه هاي خويش رهبري و راهنمايي مي كند. بنابر اين شكوفايي استعدادهاي انسان ها و نوآوري در كسب و درك راه هاي الهي محصول جهاد در راه خداست .
    جهاد با دشمنان خدا و دشمنان انقلاب اسلامي ايران در ابعاد و انواع و اشكال گوناگون آن بسيار با ارزش و مقدس است . شكوفايي استعدادها و نوآوري در راه هاي نبرد با دشمنان خدا نيز از آثار جهاد الهي مومنان است .
    به بيان امام علي عليه السلام خداوند جهاد را براي پيروزي و اقتدار و عزت اسلام واجب نموده است .89 و جهاد زكات بدن 90 و ستون و عماد دين 91 است . آن حضرت درباره ثواب جهاد فرموده اند : ثواب الجهاد اعظم الثواب .92 ثواب جهاد در راه خدابزرگ ترين ثواب و پاداش است . درباره كمك هاي الهي و آسماني به آنان نيز فرموده اند : المجاهدون تفتح لهم ابواب السما .93 براي مجاهدان درهاي آسمان گشوده مي شود.
    درباره ابزارهاي جهاد فرمودند : الله الله في الجهاد باموالكم وانفسكم والسنتكم في سبيل الله .94 خدا را خدا را در جهاد كردن با مال ها و جان ها و زبان هاي تان در راه خدا.
    در فرهنگ اسلامي نبرد با هواي نفس و خودخواهي و رياست طلبي و قدرت طلبي و دنياگرايي و ثروت اندوزي و سرمايه سالاري و شهرت طلبي و خودپسندي و غرور و تكبر و طغيان به دليل آثار فراوان آن جهاد اكبر شناخته شده است . امام علي عليه السلام براي جهاد با نفس امتيازات « افضل الجهاد » و برترين جهاد95 و مهريه و بهاي بهشت 96 و « خيرالجهاد » و بهترين جهاد97 و « شيمه النبلا » و خوي انسان هاي هوشيار و بلند مرتبه 98 را بيان نموده اند و در پيرامون آثار جهاد فرموده اند : من لم يجاهدنفسه لم ينل الفوز.99 هركس با نفسش جهاد نكند به رستگاري و پيروزي نمي رسد. بنابراين پيروزي و نجات در مسابقه خير در شكوفايي و نوآوري با مجاهدان با هواي نفس است . مجاهده با نفس به انسان صفاي باطن و طراوت و پاكي دروني مي دهد و قدرت برتر و توانايي هاي فراوان در شكوفايي و نوآوري دروني دارد . درجاي ديگر فرموده اند : ذروه الغايات لاينالها الا ذوو التهذيب والمجاهدات .100 جزصاحبان تهذيب ومجاهدت ها به پايان كارهاي بلند وبزرگ واوج مراتب و درجات نمي رسد. بنابر اين بالاترين شكوفايي و نوآوري مقدس در پرتو جهاد با نفس روي مي دهد.
    در بيان ديگر فرموده اند : ان مجاهده النفس لتزمها عن المعاصي وتعصمها عن الردي .101 نبرد با نفس انسان را از نافرماني ها بازمي دارد و گناهان او را مهار مي كند و از هلاكت و پستي دنيوي و اخروي نگاه مي دارد. شكوفايي و نوآوري هاي بشري امكان دارد در راه تحقق نافرماني خدا و افتادن در هلاكت و نابودي دنيوي و اخروي قرار گيرد اما جهاد با نفس شكوفايي و نوآوري رابه سوي فرمان برداري خدا و آزادي و عزت و اقتدار و تكامل معنوي بشريت راهنمايي مي كند.
    پاورقي :
    56 ـ اعراف 96
    57 ـ انفال 29
    58 طلاق 2 و3
    59 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 1 ص 194 حديث 751
    60 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 1 ص 188 حديث 718
    61 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 3 ص 247 حديث 4686
    62 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 4 ص 285 حديث 6086
    63 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 4 ص 287 حديث 6097
    64 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 1 ص 194 حديث 754
    65 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 1 ص 233 حديث 941
    66 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 2 ص 596 حديث 3623
    67 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 2 ص 106 حديث 1990
    68 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 2 ص 378 حديث 2892
    69 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 2 ص 592 حديث 3619
    70 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 3 ص 235 حديث 4327
    70 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 5 ص 40 حديث 7357
    72 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 5 ص 171 حديث 7824
    73 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 5 ص 291 حديث 8415
    74 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 1 ص 188 حديث 722
    75 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 1 ص 194 حديث 750
    76 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 6 ص 402 حديث 10782
    77 ـ نوادرراوندي ص 21
    78 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 2 ص 256 حديث 2543
    79 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 2 ص 256 حديث 2544
    80 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 2 ص 450 حديث 3255
    81 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 3 ص 285 حديث 4493
    82 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 5 ص 374 حديث 8814
    83 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 6 ص 408 حديث 10810
    84 ـ بحارالانوار ج 92 ص 15
    85 ـ معاني الاخبار ابوجعفرمحمدبن علي بن حسين بن ابن بابويه قمي شيخ صدوق تصحيح علي اكبرغفاري انتشارات وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم چاپ دوم 1361 ه ش ص 160
    86 ـ نسا 95
    87 ـ بقره 218
    88 ـ عنكبوت 69
    89 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 4 ص 451 حديث 6608
    90 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 4 ص 106 حديث 5452
    91 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 1 ص 354 حديث 1346
    92 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 3 ص 348 حديث 4695
    93 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 1 ص 355 حديث 1347
    94 ـ نهج البلاغه نامه 47
    95 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 2 ص 389 حديث 2943 وج 3 ص 364 حديث 4757 وج 6 ص 135 حديث 6816
    96 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 3 ص 364 حديث 4755 و4756
    97 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 3 ص 420 حديث 4950
    98 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 6 ص 124 حديث 9756
    99 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 5 ص 250 حديث 8207
    100 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 4 ص 34 حديث 5190
    101 ـ غررالحكم ودررالكلم ج 2 ص 520 حديث 3488


  • *****
    عشق به كمال مطلق




  • مابه فطرت الهي عشق به كمال مطلق داريم و از اين عشق عشق به مطلق كمال كه آثار كمال مطلق است خواهي نخواهي داريم . و لازمه اين فطرت گريز از نقص مطلق كه لازمه اش گريز از مطلق نقص است نيز داريم . پس ما خود هر چند ندانيم و نفهميم عاشق حق تعالي كه كمال مطلق است و عاشق آثار او كه جلوه كمال مطلق است مي باشيم . و با هركس و هرچه دشمني داريم و از هر چه و هركس گريز داريم نه كمال مطلق است و نه مطلق كمال بلكه نقص مطلق است يا مطلق نقص كه در طرف مقابل است و نقيض آن است .
    و نقيض كمال عدم آن است . و چون در حجاب هستيم در تشخيص گمراهيم و اگر حجاب برخيزد آنچه از او ـ جل و علا ـ است محبوب است و آنچه مغبوض است از او نيست . پس موجود نيست .
    و بدان كه در تعبيرات نسبت به مقابلات مسامحات است و مطلب فوق هر چند موافق برهان متين است و موافق نظر عرفاني و شناخت است و در قرآن كريم به آن اشارت رفته است لكن باور كردن و ايمان به آن بسيار مشكل است و منكران بسيار زيادند و مومنان بسيار كم . و حتي آنان كه از طريق برهان اين حقيقت را ثابت مي دانند كمتر به آن باور دارند و مومن هستند. و ايمان به امثال اين حقايق حاصل نشود مگر با مجاهدت و تفكر و تلقين .
    و شايد خود اين مدعي كه بعض امور برهاني مي تواند مورد باور و ايمان نباشد به نظر مشكل باشد يا بي پايه ولي بايد دانست كه امري است وجداني و در قرآن كريم به آن اشارت رفته است مثل آيات كريمه سوره تكاثر. و اما وجدان شما مي دانيد كه مردگان هيچ حركتي ندارند و نمي توانند به شما آسيب رسانند و هزاران مرده به قدر يك مگس فعاليت ندارند و در اين عالم پس از مرگ و قبل از روز نشور زنده نخواهند شد لكن قدرت آرام خوابيدن به تنهايي با مرده نداريد.
    و نيست اين مگر براي آنكه علم شما را قلب شما باور نكرده ايمان به آن در شما حاصل نشده ; لكن مرده شوران كه با تكرار عمل باورشان آمده با آرامش خاطر با آنان خلوت مي كنند.
    و فيلسوفان با براهين عقليه ثابت مي كنند حضور حق تعالي را در هر جا; لكن تا آنچه عقل با برهان ثابت نموده به دل نرسد و قلب به آن ايمان نياورد ادب حضور به جا نياورند. و آنان كه حضور حق تعالي را به دل رساندند و ايمان به آن آوردند گرچه با برهان سر و كار نداشته باشند ادب حضور به جا آوردند و از آنچه با حضور مولا منافات دارد اجتناب كنند. پس علوم رسمي هر چند فلسفه و علم توحيد خود حجاب اند و هرچه بيشتر شوند حجاب غليظ تر و افزون تر گردد.
    و چنانچه مي دانيم و مي بينيم لسان دعوت انبيا ـ عليهم السلام ـ و اولياي خلص ـ سلام الله عليهم ـ لسان فلسفه و برهان رايج نيست بلكه آنان با جان و دل مردم كار دارند و نتايج براهين را به قلب بندگان خدا مي رسانند و آنان را از درون جان و دل هدايت مي نمايند.
    و مي خواهي بگو : فلاسفه و اهل براهين حجابها را افزون كنند و انبيا ـ عليهم السلام ـ و اصحاب دل كوشش در رفع حجاب كنند; لهذا تربيت شدگان اينان مومنان و دل باختگان و تربيت شدگان و شاگردان آنان اصحاب برهان و قيل و قال اند و با دل و جان سر و كار ندارند.
    و آنچه گفتم به آن معني نيست كه به فلسفه و علوم برهاني و عقلي نپرداز و از علوم استدلالي روي گردان كه اين خيانت به عقل و استدلال و فلسفه است ; بلكه به آن معني است كه فلسفه و استدلال راهي است براي وصول به مقصد اصلي و نبايد تو را از مقصد و مقصود و محبوب محجوب كند.
    يا بگو : اين علوم عبورگاه به سوي مقصد هستند و خود مقصد نيستند و دنيا مزرعه آخر است و علوم رسمي مزرعه وصول به مقصودند; چنانچه عبادات نيز عبورگاه به سوي او ـ جل و علا ـ است نماز بالاترين عبادات و معراج مومن است و همه از اوست و به سوي اوست . مي خواهي بگو : تمامي معروفها پله هايي است از نردبان وصول به او ـ جل و علا ـ و همه منكرات بازدارندگان راه وصول هستند و عالم همه سرگشته او و پروانه جمال جميل اويند.
    و اي كاش كه ما از خواب برخيزيم و در اول منزل كه يقظه است وارد شويم ! و اي كاش كه او ـ جل و علا ـ با عنايات خفيه خود از ما دستگيري فرمايد و به خود و جمال جميلش رهنمود فرمايد! و اي كاش كه اين اسب سركش چموش نفس آرام شود و از كرسي انكار فرود آيد! و اي كاش اين محموله سنگين را زمين مي گذاشتيم و سبك بارتر رو به سوي او مي كرديم ! و اي كاش كه چون پروانه در شمع جمال او مي سوختيم و دم در نمي آورديم ! و اي كاش كه يك گام به قدم فطرت برمي داشتيم و اين قدر پاي به فرق فطرت نمي گذاشتيم ! و اي كاش هاي بسيار ديگر كه من در پيري و در آستان مرگ از آنها ياد مي كنم و دست رسي به جايي ندارم .
    و تو اي فرزندم ! از جواني خود استفاده كن و با ياد او ـ جل و علا ـ و محبت به او و رجوع به فطرت الله بزيست و عمر را بگذران ! و اين ياد محبوب هيچ منافات با فعاليتهاي سياسي و اجتماعي در خدمت به دين او و بندگان او ندارد بلكه تو را در راه او اعانت مي كند; ولي بدان كه خدعه هاي نفس اماره و شيطان داخلي و خارجي زياد است و چه بسا انسان را با اسم خدا و اسم خدمت به خلق خدا از خدا باز مي دارد و به سوي خود و آمال خود سوق مي دهد. (گزيده اي از نامه عرفاني امام خميني به فرزندش مرحوم حاج سيد احمدآقا)


  • *****
    سوز وگذاز


  • وحيد بهبهاني
    معروف است كه آقا محمدباقر معروف به وحيد زماني كه براي زيارت به حرم سيدالشهدا مشرف مي شد اول آستان كفش كن آن جناب را مي بوسيد و روي مبارك و محاسن شريف خود را بدان مي ماليد; پس از آن با خضوع و خشوع و رقت قلب به اندرون حرم مشرف مي شد و زيارت مي كرد و در مصيبت حضرت امام حسين (ع ) كمال احترام را مراعات مي فرمود.
    شاها من ار به عرش رسانم سرير فضل
    مملوك آن جنابم و مسكين اين درم
    گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مهر
    آن مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم
    نامم ز كارخانه عشاق محو باد
    گر جز محبت تو بود ذكر ديگرم
    اي عاشقان كوي تو از ذره بيشتر
    من كي رسم به وصل تو كز ذره كمترم
    مرحوم آخوند ملاآقاي دربندي
    در حالات اين عالم جليل القدر كه از شاگردان شريف العلما استاد شيخ انصاري است نوشته اند :
    « در اقامه مصيبت حضرت سيدالشهدا اهتمامي فراوان داشت و بر آن مواظبت مي نمود. در اين امر به گونه اي بود كه در بالاي منبر از شدت گريه غش مي كرد و در روز عاشورا لباسهاي خود را از بدن درمي آورد و پارچه اي به خود مي بست و خاك بر سر مي ريخت و گل به بدن مي ماليد و با همان شكل و صورت بر منبر مي رفت و روضه خواني مي كرد. »
    به نااميدي از اين در مرو بزن فالي
    بود كه قرعه دولت بنام ما افتد
    منبع : سيماي فرزانگان