
ديدگاه هاي امام خميني درباره ضرورت مسئوليت پذيري روحانيت متعهد و انقلابي
و خطر روي كارآمدن روحانيون عافيت طلب و علم فروشان بي عمل
وقتي فرهنگ پويا و جامع و همه سونگر اسلامي وظايف و مسئوليت هاي مسلمين را در امور عبادي محدود نمي كند و عمل به
تعاليم اجتماعي و سياسي اسلام را در كنار ساير جنبه ها و جلوه هاي قوانين اين دين زندگي ساز ضروري مي داند
طبيعي است كه اين
« اصل » به صورت مسئوليت هاي بزرگ و حياتي پيش از همه و بيش از ديگران بردوش عالمان و فقيهان اسلامي سنگيني مي كند و هم
آنان هستند كه بايد در پذيرش وظايف و تعهدات اجتماعي و سياسي و حضور در عرصه هاي گوناگون حيات جمعي براي برنامه ريزي و
تدبير و راهبرد جامعه احساس مسئوليت كنند. اين واقعيت از دو زاويه
قابل تامل مي باشد. زاويه اول آموزه ها و دستورالعمل هاي
اسلامي است كه با صراحت تمام عالمان ديني را به حضور در صحنه هاي اجتماعي و سياسي فرمان مي دهند و به هيچ وجه نمي پذيرند
كه علماي اسلام وظيفه مندي و فعاليت خود را در امور عبادي و در بيان احكام و انجام نماز و طاعات محدود نمايند و مسلمين را در
شرايط سخت حاكم بر سرزمين هاي اسلامي رها كنند و درحالي كه چنگال هاي خونين قدرت هاي سيطره جوي جهاني همچنان گلوي
مظلومان جهان اسلام را مي فشرد و حلقه هاي اسارت ملل مسلمان تنگ تر مي شود
اينان مهر سكوت بر لب زنند و در گوشه عزلت
بخزند و نه مبارزه اي با استبداد داخلي سرچشمه يافته از حاكمان وابسته و نه تحركي عليه استعمار خارجي در ابعاد مختلف داشته باشند.
زاويه دوم
پذيرش اين واقعيت انكارناپذير است كه ظلم ستيزي و مسئوليت هاي اجتماعي و سياسي مسلمين
با هدايت و رهبري
فقيهان و عالمان ديني تحقق مي يابد و هم آنان هستند كه مرزبانان دين و شارحان تعاليم اسلام و تبيين كنندگان قوانين اجتماعي و
سياسي قرآن و راهگشاي جهاد و مبارزه و پذيراي وظايف و تعهداتي مي باشند كه نظام سياسي و حكومتي اسلام را از جنبه فكري و
نظري به جنبه عيني و عملي مي رساند.
مجموعه آنچه در متن فرهنگ و معارف اسلامي درباره عالمان ديني ثبت گرديده است به اصل مزبور نظر مي گسترد و از آن جمله
است اين سخن پيامبر اكرم (ص ) كه چون بدعت ها ـ در ابعاد اعتقادي و فكري و اجتماعي و سياسي ـ در امت من پديد آيد
بر عالم ديني
است كه علم خود را ـ در مبارزه با آنها و بينش آفريني براي مردم ـ آشكار نمايد . (1 )
همچنين اين كلام رسول خدا(ص ) كه علما و فقها امانت داران پيامبرند(2 ) به مجموعه كامل وظايف و مسئوليت هاي فكري و
اجتماعي و سياسي در سطح كلان تصريح دارد كه بردوش عالمان بصير و آگاه به زمان سنگيني مي كند.
و نيز اين سخن حضرت امام حسين (ع ) كه مقابله با پادشاهان ستمگري كه حرام خدا را حلال كرده و دين حق را فروافكنده و سنت
پيامبر(ص ) را نقض نموده و بر مردم به ستم حكمراني مي كنند از وظايف علماي ديني مي باشد(3 ) به وضوح به اصل مسئوليت پذيري
اجتماعي و سياسي فقيهان و عالمان اسلامي در همه اعصار و زمان ها تصريح دارد.
به طور طبيعي
پذيرش مسئوليت هاي اجتماعي و سياسي از طرف علماي آگاه و مبارز اسلام ـ در هر دو مقطع پيش از مبارزه با
ستمگران و پس از پيروزي بر آنها با تشكيل حكومت جديد ـ با رنج و سختي هاي طاقت فرسا و تا مرز زندان و تبعيد و شهادت توسط
دشمنان مستقيم
و مخالفت و تخريب توسط دوستان ناآگاه
و ترور شخصيت و بهره برداري هاي سياسي منافقان زيرك همراه مي باشد
و به اين ترتيب « مسئوليت پذيري در طوفان سهمگين حوادث و هجوم سيل هاي بي امان تحقير و تخريب » كار بسيار بزرگي است كه از هر
كس برنمي آيد
كه در اين راه بايد از قرباني شدن آبرو و حيثيت باك و هراس نداشت و نه تنها از جان و مال مايه گذاشت و شهادت را با
آغوش باز پذيرفت
بلكه از هيچ دروغ و تهمت و فحش و ناسزا و تخريب و لگدمال شدن همه اندوخته هاي « آبرويي » در سال هاي
مديد
ترس و خوف نداشت .
حضرت امام خميني در رهنمودهاي ژرف و راهگشاي خود براي امروز و هر روز جامعه اسلامي
ابتدا به اصل ضروري
مسئوليت پذيري علماي دين ـ كه با پشتوانه اي بزرگ از تعاليم و آموزه هاي ديني همراه مي باشد ـ اينگونه تصريح
مي نمايد :
« روحانيت كشور ايران
فقط به خطابه و وعظ و ذكر مسائل روزمره اكتفا ننموده است و با دخالت در مهم ترين « مسائل سياسي كشور
خود و جهان » توانسته است « قدرت مديريت روحانيت اسلام » را به نمايش بگذارد و اتمام حجتي براي همه قائلين به سكوت و
سازشكاران بي تعهد و علم فروشان بي عمل باشد . » (4 )
اين رهنمود
نمونه اي است از رهنمودهاي بي شماري كه مسئوليت پذيري اجتماعي و سياسي علماي اسلام را به صورت يك
« اصل » مطرح و تثبيت مي نمايد و در عباراتي كوتاه دو گروه از عالمان ديني را از هم جدا مي سازد. گروه حاضران در عرصه هاي سخت
سياست و مديريت با پذيرش مسئوليت هاي طاقت فرسا و گروهي كه خود را كنار مي كشند و از تعهدهاي اجتماعي و سياسي مي گريزند
و در همان حال
علم فروشي مي كنند و با آن كه فاقد عمل هستند و هيچ پشتوانه قابل قبولي از مجاهدات و مبارزات سخت و رنجزا در
مسير تقابل با رژيم ستمشاهي و قدرت هاي استعماري ندارند و همواره در عافيت و سلامت زيسته اند
بر كار صالحان مبارز و انقلابي
خرده مي گيرند و رويكرد تنگ و سطحي به اسلام و خلاصه كردن اين دين جامع و رهايي بخش به احكام عبادي را به صورت نسخه
شفابخش تجويز مي نمايند!
حضرت امام خميني سپس به جلوه ديگر مسئوليت پذيري عالمان فكور و مبارز كه سختي ها و رنج و مرارت هاي نهفته در آن
مي باشد
اينگونه اشاره مي كنند :
« در هيچ كشور و انقلابي جز انقلاب بعثت و رسالت و زندگي ائمه هدي ـ عليهم السلام ـ و انقلاب اسلامي ايران سراغ نداريم كه
رهبران انقلاب آنقدر آماج حملات و كينه ها گردند. و اين به خاطر صداقت و امانتداري است كه در وجود علماي متعهد به اسلام متبلور
است . مسئوليت پذيري در كشوري كه با محاصره ها و مشكلات اقتصادي و سياسي و نظامي مواجه است كار مشكلي است . البته
روحانيون متعهد كشور ما بايد خودشان را براي فداكاري هاي بيشتر آماده كنند و در موقع لزوم و ضرورت از آبرو و اعتبار خود براي
حفظ آبروي اسلام و خدمت به محرومان و پابرهنگان استفاده كنند . » (5 )
حضرت امام خميني در اين سخنان
فضاي مسموم و زهرآگين آميخته با حركت ها و فعاليت هاي افراد و گروه هاي مختلف از دوست
و دشمن عليه اصل مسئوليت پذيري سياسي علماي انقلابي و مبارز را مي نمايانند و به اين واقعيت اشاره مي كنند كه اولا حملات و
كينه هاي شديد عناصر و جريان ها و احزاب عليه شخصيت هايي كه در كادر رهبري انقلاب و اداره كشور قرار دارند فقط با دوران حيات
سياسي پيامبر اكرم (ص ) و حضرت علي (ع ) و ائمه هدي (ع ) قابل تطبيق است كه با تهاجم هاي شديد معاندان همراه بود و آنان
نمي خواستند چهره هاي منور و شخصيت هاي جامع و مطهر و تاثيرگذاري همچون نبي اكرم (ص ) و امام علي (ع ) و ساير امامان
معصوم (ع ) بر مصدر امور قرار گيرند و زمامداري و مديريت كلان سياسي سرزمين هاي اسلامي را ساماندهي كنند. در دوره خلافت و
رهبري پيامبر اكرم (ص ) جريان نفاق با عملكردهاي عبدالله بن ابي و ساير عناصر
و نيز تشكيل مسجد ضرار براي توطئه عليه
پيامبر(ص )
و حتي نقشه قتل آن حضرت
نمونه ها و مصداق هايي از كينه ها و عداوت ها و حملات و تخريب هايي بود كه عليه
رسول خدا(ص ) مديريت مي شد. در دوره حكومت علي (ع ) مثلثي متشكل از سه جبهه معاند و كينه توز « قاسطين
مارقين
ناكثين »
شديدترين حملات عليه شخصيت والاي اميرمومنان (ع ) با نشر دروغ و تهمت و به كارگيري مكر و نيرنگ و فتنه را سازماندهي كردند و
اصحاب و ياران صديق امام (ع ) نيز در مسير حملات و فتنه ها و جنگ و درگيري هاي اين سه جبهه قرار گرفتند.
در انقلاب اسلامي كه تداوم انقلاب و نهضت مقدس پيامبر اكرم (ص ) مي باشد و در صدد استقرار احكام و قوانين الهي در ابعاد
گوناگون برآمده است
همين تحركات و فضاسازي ها و عنادورزي ها در قالب ها و شيوه هاي جديد و مبتني بر آخرين يافته هاي دنياي
استعمار در ايجاد فتنه هاي داخلي توسط ستون پنجم خود به ظهور و بروز درآمد و شخصيت هايي كه تحت رهبري هاي پيامبرگونه امام
خميني بار اصلي همه مشقت ها و مرارت هاي نهضت را بر دوش مي كشيدند و مي كشند
در معرض شديدترين حملات و شايعات و
تهمت ها و هتك حرمت ها قرار گرفته و مي گيرند.
اين از مشخصه هاي « اسلام ناب محمدي (ص ) » است كه ياران و سربازان فداكارش را از ميان علماي سخت كوش و شجاع و بي هراس
برمي گزيند
و اين از ويژگي هاي فقيهان و عالمان آزادانديش و دلسوخته اسلام است كه در هيچ شرايطي حاضر نيستند از راه خدا و
آرمان هاي الهي و ايثار و فداكاري تا مرز اهداي سر و جان و ريختن آبروي خود كناره گيري كنند.
اين عالمان دردآشنا و زجر كشيده مي توانستند همچون برخي ديگر از روحانيون سازشكار و عافيت طلب به گوشه اي بخزند و با نام !
و القاب ! و افتخارات ! لحظات زندگي خويش را طي نمايند
لكن عشق به خدا و خدمت به خلق خدا و هدف مقدس استقرار نظام
سياسي و حكومتي اسلام آرام و قرار را از آنان ربود و چنان آتش تعهد و مسئوليتي بر خرمن وجودشان افكند كه رنج و آزار دروغ و
تهمت ها و فريب و فتنه انگيزي هاي دشمنان آگاه ! و دوستان نادان ! را پذيرفتند تا « جامعيت اسلام » در قالب « حكومت » و در سطح كلان و
گسترده
جايگزين رژيم ستمشاهي و آمريكايي پهلوي گردد و امروز توده هاي مردم در فضاي « آزادي » تنفس كنند و مفهوم و مصداق
راستين و واقعي « استقلال » را دريابند. همچنين پذيرفتند در مسلخ و قربانگاهي قرار گيرند كه پس از پيروزي انقلاب توسط افراد و
گروه هاي وابسته به غرب و آمريكا ايجاد شد و حتي در معرض تهاجم كساني واقع شوند كه در شكل و شمايل موجهين و مقدسين
فعاليت كردند و مي كنند و مشتاقانه و به قصد قربت آبروي مومنين و صالحين و شخصيت هاي فكور و خدوم را به نفع دشمنان خارجي
و عوامل و وابستگان داخلي آنان هتك نموده و مي نمايند و آب ها را براي صيد ماهي هاي مراد آنها تيره مي سازند! و اين گونه بود كه اين
دلسوختگان و دردآشنايان هر چه داشتند و دارند براي خدا و دين خدا و اعتلاي جامعه و كشور اسلامي و استقرار قوانين اسلام قرباني
كردند و مي كنند.
در سخنان شهيد مظلوم آيت الله بهشتي تامل كنيم كه چگونه پذيرش رنج و سختي هاي ناشي از فضاسازي هاي آميخته به دروغ و
تهمت و نيرنگ عليه خود و يارانش را در مسئوليت پذيري هاي اجتماعي و سياسي به منظور پاسداشت اسلام و انقلاب و نظام
بر
زندگي راحت و آسوده تهي از آسيب و زيان هاي شخصيتي و آبرويي ترجيح مي دهد :
« اگر روحاني مي خواست جنت مكان زندگي كند
بهتر نبود كه بعد از پيروزي انقلاب بگويد : « خيلي خوب
افتخار پيروزي انقلاب را
كه همه براي ما هم سهمي قائل هستند و به ما هم از اين افتخارات سهم بالايي مي دهند
پس برويم كنار كه همچنان جنت مكان و خوش
نام بمانيم خيال مي كنيد كه روحانيون اين كار سرشان نمي شد ! » (6 )
و نيز در سخنان آيت الله هاشمي رفسنجاني كه همچون شهيد بهشتي و در جبهه واحد عليه اسلام التقاطي
اسلام شاهنشاهي و
اسلام غربي و آمريكايي مبارزه مي كرد و هم اينك تداوم دهنده راه آن شهيد والامقام است و در معرض تهاجم اين سه اسلام ! تامل روا
داريم و ضايعات مسئوليت پذيري سياسي در طوفان حوادث و ترجيح شرائط سخت بر شرايط آسان و عافيت جويانه را به نظاره
بنشينيم :
« ما جايز نمي دانيم كه ميدان را براي حريف خالي بگذاريم و مثل بعضي از همراهان سابق
قيافه بي طرف بگيريم و به اصطلاح جنت
مكان و بي آزار و زاهد جلوه كنيم . به خاطر حفاظت از خط اسلامي انقلاب
در صحنه مي مانيم و از مشكلات
مخالفت ها و تهمت ها
نمي هراسيم . » (7 )
حضرت امام خميني در رهنمودهايي كه از نظر گذشت ضمن تاكيد فراوان بر مسئوليت پذيري سياسي روحانيت و نيز ضرورت آماده
بودن علماي متعهد و مدير و كارآمد نظام براي فداكاري بيشتر و استفاده از آبرو و اعتبار خود براي حفظ آبروي اسلام و خدمت به
جامعه
به كارنامه موفق و درخشان مديريت سياسي شخصيت هاي روحاني اينگونه اشاره مي كنند :
« من امروز بر اين عقيده ام كه مقتدرترين افراد در مصاف با آن همه توطئه ها و خصومت ها و جنگ افروزي هايي كه در جهان عليه
انقلاب اسلامي است
معلوم نبود موفقيت بيشتري از افراد موجود به دست مي آوردند . » (8 )
حضرت امام خميني سپس مجموعه روحانيت را مخاطب قرار مي دهد و از علماي متعهد و دردآشنا و فعال در مسير صيانت از
اسلام و انقلاب و نظام مي خواهد كه هرگونه اختلاف و تنازع و تفرقه را رها سازند و وحدت و اقتدار خود را كه عامل اساسي و اوليه
پيروزي نهضت و مديريت توانمند سياسي روحانيت مي باشد پاسداري و محافظت نمايند. همچنين حضرت امام خميني هشدار
مي دهند كه اگر تشتت و اختلاف در حوزه ها و بين علماي اسلام ريشه كن نشود حاصل تلخ آن روي كار آمدن روحانيت غيرمتعهد و
مخالف با انقلاب خواهد بود. امام خميني خطاب به علماي اسلام به صورت پرسش و استفهام درباره روي كار آمدن روحانيون
عافيت طلب در اثر تنازع بين روحانيون دلسوز و متعهد و انقلابي
چنين مي فرمايد :
« آنها كه در طوفان پانزده سال مبارزه قبل از انقلاب و ده سال حوادث كمرشكن بعد از انقلاب
نه غصه مبارزه و نه غم جنگ و اداره
كشور را خورده اند و نه از شهادت عزيزان متاثر شده اند و با خيالي راحت و آسوده به درس و مباحثه سرگرم بوده اند مي توانند در آينده
پشتوانه انقلاب اسلامي باشند ! » (9 )
اگرچه در متن اين نوشتار و با توجه به ديدگاه هاي حضرت امام خميني
نتايج به دست آمده مشخص است
لكن لازم است اين نتايج
را براي تامل مجدد به طريق ذيل مرور كنيم :
مسئوليت پذيري سياسي توسط علماي انديشمند
مدير
كاردان و متعهد و انقلابي
يك ضرورت حياتي و متناسب با ماهيت
انقلاب و نظام اسلامي و اهداف و آرمان هاي متعالي آن مي باشد.
روحانيت انقلابي
قدرت مديريت خود را نمايانده است و با پرداختن به امور و مسائل سياسي داخلي و خارجي و كسب توفيق در
متجلي كردن نظام سياسي و حكومتي اسلام
حجت را براي روحانيون قائل به سكوت و سازشكاران بي تعهد و علم فروشان بي عمل
تمام كرده است .
مسئوليت پذيري سياسي روحانيت انقلابي
با حملات
فضاسازي هاي مسموم
تخريب ها و هتك حرمت ها همراه بوده و هست
كه دشمنان خارجي و عوامل و ايادي داخلي آنان « بيدار » هستند و دوستان و مدعيان ديانت
در « خواب » به سر مي برند!
علماي متعهد و شخصيت هاي موثر نظام بايد آبروي خويش را در مسلخ تهاجم هاي سنگين عليه شخصيت فكري و معنوي و
اجتماعي و سياسي خويش به نفع اسلام و انقلاب و نظام قرباني كنند
چنان كه تاكنون كرده اند
و از هيچ چيز و هيچ كس نهراسند
چنان
كه تاكنون نهراسيده اند.
تجربه مديريت سياسي شخصيت هاي روحاني در طول دوران سخت و نفس گير پس از پيروزي انقلاب و در گردنه هاي
صعب العبور و فراز و نشيب هاي حوادث و توطئه هاي سنگين و مهيب
موفق بوده است .
پرهيز از اختلاف و تنازع در ميان مراكز حوزوي و مديريتي و هر عرصه و صحنه از فعاليت و نقش آفريني علماي متعهد
يك
ضرورت حياتي و يك نياز بنيادي مي باشد و موجب تداوم نقش كارآمد انديشمندان اسلامي و علماي مدير و سائس مي گردد.
تفرقه و تشتت
خطرات و آفات بزرگي مي آفريند كه تلخ ترين و وحشتناك ترين آنها روي كار آمدن روحانيت غيرمتعهد و
عافيت طلبان و سازشكاران است
هم آنان كه حاصل و ثمره سال هاي سخت و طولاني و رنجزاي مبارزات امام خميني و روحانيت
انقلابي را به تاراج مي دهند و اسلام آمريكايي و حكومت اسلامي آمريكايي را جايگزين اسلام ناب محمدي (ص ) و حكومت مبتني بر
تعاليم و قوانين جامع آن مي كنند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ اصول كافي
ج 1
ص 54
2 ـ همان مدرك
ص 42
3 ـ الحياه
ج 2
ص 485
4 ـ صحيفه امام
موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني
ج 20
ص 336
5 ـ همان مدرك
ج 21
ص 97
6 ـ ولايت
رهبري
روحانيت
ص 320
نقل از جفاي دوستان
اكبر مظفري
نشر شاكر
ص 28
7 ـ عبور از بحران
كارنامه و خاطرات سال 1360 آيت الله هاشمي رفسنجاني
ص 15
نقل از جفاي دوستان
ص 28
8 ـ پيام امام به روحانيت
1367
12
3
صحيفه امام
ج 21
ص 283
9 ـ همان مدرك
ص 287
« مسئوليت پذيري » در طوفان سهمگين حوادث و هجوم سيل هاي بي امان تحقير و تخريب
كار بسيار بزرگي است كه از هر كس
برنمي آيد
كه در اين راه بايد از قرباني شدن آبرو و حيثيت باك و هراس نداشت و نه تنها از جان و مال مايه گذاشت و شهادت را با
آغوش باز پذيرفت
بلكه از هيچ دروغ و تهمت و ناسزا و لگدمال شدن همه اندوخته هاي « آبرويي » در سال هاي مديد
ترس و خوف
نداشت
اين از مشخصه هاي « اسلام ناب محمدي (ص ) » است كه ياران و سربازان فداكارش را از ميان علماي سخت كوش و شجاع و بي هراس
برمي گزيند
و اين از ويژگي هاي فقيهان و عالمان آزادانديش و دلسوخته اسلام است كه در هيچ شرايطي حاضر نيستند از راه خدا و
آرمان هاي الهي و ايثار و فداكاري تا مرز اهداي سر و جان و ريختن آبروي خود كناره گيري كنند
حضرت امام خميني از علماي متعهد و دردآشنا و فعال در مسير صيانت از اسلام و انقلاب و نظام مي خواهد كه هرگونه اختلاف و
تنازع را رها سازند و وحدت و اقتدار خود را كه عامل اساسي و اوليه پيروزي نهضت و مديريت توانمند سياسي روحانيت مي باشد
پاسداري و محافظت نمايند. همچنين هشدار مي دهد كه اگر تشتت و اختلاف در حوزه ها و بين علماي اسلام در هر جايگاه و عرصه
ريشه كن نشود حاصل تلخ آن روي كار آمدن روحانيت غيرمتعهد و عافيت طلب و مخالف انقلاب خواهد بود
وقتي فرهنگ پويا و جامع اسلامي وظايف مسلمين را در امور عبادي محدود نمي كند و عمل به تعاليم اجتماعي و سياسي اسلام را
در كنار ساير جنبه ها و جلوه ها ضروري مي داند
طبيعي است كه اين « اصل » به صورت مسئوليت هاي بزرگ و حياتي پيش از همه و بيش
از ديگران بردوش عالمان و فقيهان اسلامي سنگيني مي كند و هم آنان هستند كه بايد در پذيرش وظايف اجتماعي و سياسي براي
برنامه ريزي و تدبير و راهبرد جامعه احساس مسئوليت كنند و اين واقعيتي است كه آموزه ها و دستورالعمل هاي ديني بر آن تاكيد فراوان
دارند

|