« بن كينزلي »
بازيگر انگليسي گفت : هاليوود جوان ها و زيبارويان را استثمار مي كند و آينده آنان را به ويراني مي كشاند.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روزنامه ديلي تلگراف
« بن كينزلي » ضمن هشدار به كساني كه در راس سينماي هاليوود قرار
دارند به آنها متذكر شد كه آنها براي رواج بازار كاري خود
آينده جوانان را به ويراني مي كشانند.
اين بازيگر انگليسي 64 ساله كه در نقش « گاندي » نيز بازي كرده است
گفت : هاليوود به راحتي اشخاص را تنها به صرف جوان بودن
و داشتن زيبايي به كار مي گيرد كه در اغلب اين موارد آن جوان به خاطر اينكه از سوي بازيگران مورد قبول واقع نشده با ياس و نااميدي به
كار خود پايان مي دهد.
وي افزود : در برخي موارد نيز اين كار پايان غم انگيزي دارد
بازيگران شكست خورده به خاطر فرار از اين موقعيت
به مصرف مواد
مخدر و مشروبات الكلي روي مي آورند.
نقش يك روانپزشك معتاد را بازي كردم ولي هيچگاه The Wackness « كينزلي » در ادامه گفت : علي رغم اينكه در آخرين فيلمم با نام
حتي براي تفريح هم به سمت مواد مخدر نرفته ام
مخدر من همان بازيگري است .
وي گفت : اين واقعا ناعادلانه است كه يك جوان را به كار بگيري و آن را به ماندن در عرصه سينما اميدوار كني ولي زمانيكه موفق
نشد
به آن پشت پا بزني .
به گزارش ديلي تلگراف
نمونه هاي زيادي از بازيگران هاليوودي وجود دارند كه در اوج جواني
بر اثر مصرف زياد مواد مخدر و
مشروبات الكلي مرده اند كه از جمله آنها مي توان به « براد رنفرو »
25 ساله اشاره كرد سال گذشته
كمي پس بازي ناموفقش در فيلم
« مشتري » براثر مصرف زياد هروئين و مروفين درگذشت .
چند روز بعد نيز جسد « هيث لجر » 28 ساله
بازيگر فيلم « كوهستان بروكبك » در حاليكه مقدار زيادي مشروبات الكلي و داروهاي
مخدر استفاده بود
در آپارتمانش در نيويورك پيدا شد.
بنابراين گزارش
از ديگر بازيگران جواني كه به چنين سرانجامي دچار شدند
مي توان به « ريور فونيكس »
23 ساله و « كريس پن »
برادر جوانتر « شان پن »
اشاره كرد
هر دو آنها نيز براثر زياده روي در مصرف مواد مخدر مرده بودند.

*****
جمال شورجه :
عارضه بدحجابي در سينماي ايران بيمارگونه رشد كرده است
|

بخش اعظم فيلم هاي سينمايي به لحاظ شكلي قابليت پخش در تلويزيون را ندارند و اين موضوع نشاندهنده آن است كه در فيلم ها با
خيل عظيم بدحجابي مواجه هستيم .
« جمال شورجه » كارگردان سينما در گفت وگو با سايت برنا ضمن بيان اين مطلب درباره علت اين موضوع كه چرا تلويزيون در چند
سال اخير فيلم هاي سينمايي را پخش نمي كند
گفت : تفاوت سينما و تلويزيون شايد در شكل باشد تا محتوا به دليل تفاوتي كه در شكل
كار اين دو رسانه وجود دارد
تلويزيون و سينما سياست هاي يك سويه اي ندارند در صورتي كه بايد كاملا هم گرا باشند.
وي افزود : سينما در دوره اي از سوي مديران رها و تمام مسائل به دست خود سينماگران اداره شد و بدون اين كه سخت گيري هايي از
سوي شوراي نظارت و ارزشيابي در اين زمينه صورت گيرد
هر يك اقدام به توليد فيلم با سليقه هاي مورد علاقه خود كردند. اين شرايط
حدود 15 سال است كه در سينماي ايران حاكم شده و مديريت فعلي هم همچنان نتوانسته براي اين آشفته بازار راه حلي پيدا
كند.
شورجه ادامه داد : از آن طرف تلويزيون نيز با توجه به مشكلاتي كه در توليد تعدادي از فيلم هاي سينمايي در زمينه شكل و فرم آنها
وجود دارد
با برنامه ريزي هايي كه در چند سال اخير انجام داده است
اقدام به توليد تله فيلم كرد و به اين ترتيب نيازهاي خود را برطرف
كرده است و تقريبا برنامه پخش فيلم هاي سينمايي را از شبكه هاي تلويزيوني حذف كرده است .
كارگردان سينماي ايران تصريح كرد : همچنين در دوره هايي تلويزيون بودجه كافي براي خريد فيلم هاي سينمايي نداشت و به اين
ترتيب رفته رفته فيلم هاي سينمايي جاي خود را به تله فيلم ها دادند. در حال حاضر با سليقه هاي متفاوتي كه در بخش مديريتي سينما
وجود دارد
كمتر آثار سينمايي در تلويزيون قابليت پخش دارند.
وي يادآور شد : متاسفانه بخش اعظم فيلم هاي سينمايي به لحاظ شكلي قابليت پخش در تلويزيون را ندارند و اين موضوع
نشاندهنده آن است كه در فيلم ها با خيل عظيم بدحجابي مواجه هستيم . زماني كه ما داعيه اين را داريم كه در يك كشور اسلامي زندگي
مي كنيم
پس اين موارد توجيه ندارد. اگر سينماگر به درستي هدايت نشود
روز به روز شاهد از هم گسيختگي سينما خواهيم بود.
تلويزيون و سينما بايد براي تعامل با يكديگر برنامه ريزي و تكليف اين موضوع را روشن كنند.
شورجه در ادامه به فيلم هاي سينمايي كه براي چندمين بار از تلويزيون پخش مي شوند
اشاره كرد و افزود : اين اتفاق زماني مي افتد
كه تلويزيون در مناسبات مختلفي مانند هفته دفاع مقدس
سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي و... مي خواهد فيلم پخش كند و به دليلي كه
آثار ساخته شده در سينما با اين مضامين محدود است
مجبور است براي چندمين بار يك فيلم سينمايي را پخش كند. در اين زمينه
نقدهاي زيادي نسبت به دست اندركاران سينما وجود دارد كه چرا سينماي خاص و مناسبتي تقريبا فراموش شده و جاي خود را به نوع
ديگري از سينما كه چندان هم ارزشمند نيست داده است
كارگردان « حماسه مجنون » در عين حال به كيفيت پايين فيلم هاي تلويزيوني اشاره كرد و گفت : تلويزيون براي رفع نيازهاي خود
به
سمت توليد تله فيلم گرايش پيدا كرده است و به همين دليل در مناسبت مختلف بجاي فيلم هاي سينمايي
فيلم هاي تلويزيوني پخش
مي شود. و نمي توان به اين رويكرد انتقاد وارد كرد
زيرا در تمام تلويزيون هاي دنيا اين اتفاق مي افتد. اما كيفيت اين تله فيلم ها پايين است
و نيازهاي مخاطب را جوابگو نيست .
شورجه در پايان افزود : براي ارتقاي سطح كيفي تله فيلم ها بايد هم بودجه كافي در اختيار فيلم سازان قرار گيرد و هم نويسندگان با
يافتن سوژه هاي جديد و به روزتر
در انتخاب مضامين جذاب تر براي تماشاگر تلويزيون تلاش كنند.

*****
كنكاشي در سريال شهريار
|
سريال شهريار از مجموعه سريال هايي بود كه موجب واكنش هاي مختلف از سوي اقشار مختلف جامعه شد و در
پاره اي از موارد افكار عمومي به شدت در مقابل كارگردان فيلم (كمال تبريزي ) موضع گرفتند.
جايگاه محمدحسين شهريار به عنوان يك شاعر ملي با ريشه آذربايجاني و سراينده شعر جهاني حيدربابا برهمگان
واضح و روشن است و به همين دليل حدس زده مي شد كه ساخت و نمايش سريال شهريار اين شاعر پر آوازه
واكنش هايي را بدنبال داشته باشد. با اينحال كمتر كسي تصور مي كرد كه اولين و سخت ترين واكنش و عكس العمل ها از
سوي دختر شهريار صورت گيرد كه كمال تبريزي را متهم به تحريف زندگي خصوصي پدرش و نيز شخصيت فرهنگي و
اجتماعي مادرش كرد و تندترين مطالب را بيان و عنوان نمود.
مريم بهجت تبريز فرزند استاد شهريار مي گويد : سريالي كه با نام شهريار از شبكه دوم سيما پخش شد
متاسفانه
داراي صحنه ها و سكانس هايي غير واقعي و توهين آميز به شخصيت استاد شهريار بود كه نه تنها با واقعيت هاي حيات
آن بزرگوار همخواني نداشته و ندارد بلكه با تحريف و تغييراتي همراه بوده است كه نهايتا به مسخ شخصيت حقيقي و
اجتماعي و ادبي پدرم كه محبوب ترين شاعر ايران در قرن حاضر است منجر مي شود.
وي افزود : داستان
بيوگرافي و شخصيتي كه از پدر من در اين سريال نمايش داده مي شود به طور كلي متفاوت از
واقعيت است و كسي كه اين فيلم را ساخته كوچكترين شناختي از شخصيت ادبي
مذهبي
ديني و عرفاني پدرم نداشته
است .
وي همچنين با انتقاد از نمايش چهره اي غيرواقعي از مادرش در اين سريال گفت : « مادرم فردي با سواد بوده كه در اين
سريال فوق
ايشان بي سواد معرفي مي شوند وي نوه عمه پدرم و خويشاوند نزديك مادرم بود ولي در سريال يك فرد
بيگانه معرفي مي شود كه پدرم را بطور اتفاقي در اداره اش مي بيند. »
دختر شهريار ادامه مي دهد : « مادر من عاشق شعرهاي پدرم بود چون بيست و چند سال از پدرم كوچك تر بود و به
خاطر انگيزه ادبي اش با پدرم ازدواج كرد. »
« وي مي افزايد : برخلاف آنچه سريال نشان مي دهد
مادر من اصلا مريض نبودند يك روز كه ما را براي مدرسه آماده
مي كردند. سكته مغزي كردند و فوت نمودند. ايشان اصلا بيمارستان نرفتند كه پدرم از وي پرستاري كند. »
وي مي گويد : برخلاف آنچه در سريال شهريار ديديم اين واقعيت ندارد كه مادرم
پدرم را محمدجان صدا بكند بلكه
همه او را با نام شهريار و مادرم نيز با نام آقا شهريار صدايش مي كردند. »
وي با بيان اينكه استاد شهريار در 40 سال آخر زندگيش خانه نشين بود مي افزايد : « پدرم چهل سال آخر عمرش را از
خانه بيرون نرفت
خودش يك شعر دارد كه وصف الحال اين چهل سال است .
از من چه طالعي است كه با اين شتاب عصر
بازم بپرورد لب بام آفتاب عمر
من روي چرخ و پره هنوز و به پيچ و تاب
جايي كه آب ريخته از آسيب عمر
سائيده رشته اي است كه تابيده بر گلو
من تاب مي خورم به نخي از طناب عمر
چل سال آزگار به زندان روزگار
حبس ابد چگونه نهي در حساب عمر
در آن مدت اگر كسي به ملاقات پدرم مي رفت . بعضي وقت ها مي پذيرفت و بعضي مواقع به دليل كثرت جمعيت و
اينكه حال عمومي خوبي نداشت
نمي توانست كسي را بپذيرد.
وي همچنين اظهار مي دارد : « پدرم فردي بسيار متدين و مذهبي بودند ولي اين مسئله نشان داده نشده است . ايشان
حافظ قرآن بودند و آن قدر قرآن خوانده بودند كه زبان عربي را از اين طريق ياد گرفتند. »
اگرچه با اين عكس العمل
صداوسيما و كمال تبريزي با وارد ميدان كردن پسر شهريار سعي در تطهير خود از اغراق و
يا تحريفات در سريال كردند چنانكه كمال تبريزي در مراسم رونمايي از ثبت منزل مسكوني استاد شهريار در آثار ملي
طي سخناني در رابطه فيلم ساخته شده گفت : « شهريار اسطوره اي براي جوانان كشور است و من به خاطر كار روي اين
مجموعه احساس غرور مي كنم . »
وي مي افزايد : « ما وظيفه داريم نسل كنوني را با هنرمندان بزرگ نسل هاي گذشته آشنا كنيم و به هموطنان
سرزمين شان بشناسانيم . ساخت سريال شهريار در واقع اولين قدم براي شناساندن شعرا به نسل امروز است و من به نوبه
خود تلاش كردم اين كار را به نحو احسن انجام دهم . »
كمال تبريزي در عين حال اعتراف كرد : « تنها ديكته نانوشته است كه غلط ندارد وقتي كاري انجام مي شود مسلما
نقدها نيز آغاز مي شود و رشدي كه اكنون شاهد آن در سينما و ديگر جاها هستيم متاثر از همين نقدها و برخورد آرا
است . »
وي گفت : « گرچه براي همه انتقادات پاسخ دارم ولي هيچكس نمي تواند ادعا كند كه كارش بي عيب و نقص است . »
تبريزي همچنين يادآور شد : « مخاطب زياد اين سريال دليل بر موفق بودنش است و مردم با اين سريال فهميدند كه
شهريار شاعر بزرگي بوده است .
با اين حال ديد مردم بويژه هنرمندان و شاعران و افرادي كه با خود استاد شهريار زماني را سپري كرده اند بطوركلي با
برداشت عيني آنان از محمدحسين شهريار بسيار متفاوت است حتي در پاره اي از موارد چنين احساسي در بين افكار
عمومي آذربايجان شكل گرفت كه سريال سعي در تخريب استادانه شخصيت فردي شهريار دارد. آنجا كه شهريار در
كودكي به برخي از شيطنت هاي بچگانه متهم مي شد
و يا در حين كار اداري شعر مي گويد و عاشق مي شود. يكي از اين
موارد
عاشق شدن شهريار به همسرش است كه گويا براي اولين بار در محيط اداري با وي آشنا مي شد در حالي كه دختر
شهريار معتقد است و مي گويد كه پدر و مادرش فاميل نزديك بودند و بنظر دشوار مي آيد كه فاميل نزديك
همديگر را
نشناسند.
علاوه بر مطالب ذكر شده سريال شهريار بازتاب زيادي در بين هنرمندان و نويسندگان داشت كه با هم گوشه اي از اين
نگاه ها را با هم مي خوانيم .
« حميد آرش آزاد » نويسنده و روزنامه نگار با اشاره به اينكه كارگردانها بلد هستند چه كار كنند مي گويد : هاليوود فيلم
زندگي و مبارزات چه گوارا را ساخته بود. در ظاهر كار
چندان اشكال و خراب كاري به چشم نمي خورد به گونه اي كه در
كشور ما برخي اين فيلم را به نوعي ضد آمريكايي ارزيابي كردند و با تبليغات فراوان آنرا به اكران بردند اما كارگردان
زيرك
حداقل در يك مورد زهر خودش را ريخته بود به اين صورت كه نقش چه گوارا را به عمر شريف داده بود و به جاي
فيدل كاسترو
هم جك پالانس
بازي مي كرد. مي دانيم كه جك پالانس هميشه نقش آدمهاي منفي را عهده دار مي شد و
بازي او در نقش فيدل كاسترو به اين انقلابي ديرين آمريكاي لاتين لطمه مي زد و تماشاچيان را نسبت به او بدبين و بيزار
مي كرد. مورد دوم
جايي بود كه كرم خوردگي و سياه شدن يكي از دندانهاي پيشين كاسترو را نشان مي داد. با همين
صحنه چند ثانيه اي به تماشاگر فيلم القا مي شد كه فيدل كاسترو يك فرد غيربهداشتي است كه حتي دندانهايش را هم
نمي شويد. نكته سوم
كشيدن همان دندان توسط خود فيدل كاسترو بود. كاسترو با خشونت تمام دندان را بيرون مي كشد
و دور مي اندازد و بلافاصله يك سيگار برگ را داخل لثه خون آلود مي كند. اين صحنه نيز ارزش كاسترو را در چشم
تماشاگران تا حد يك كابوي خشن در فيلم هاي وسترن پايين مي آورد.
بازيگر سريال شهريار در نوجواني تشك خود را خيس مي كند
آنهم در سن و سالي كه به قول عوام
يك پسر بزرگ
است . تازه حيا نمي كند و در همان حال يك كتاب هم مي خواهد. اين صحنه ضرب المثل آذربايجاني « ينرينه ... بس
دگيل » هله شيرين چاي داايستر » يعني جايش را خيس مي كند بس نيست . چاي شيرين هم مي خواهد را به ياد انسان
مي آورد و محمدحسين شهريار را بچه اي لوس و ننر و بي تربيت معرفي مي كند.
وي در ادامه مطلب مي گويد : آذربايجاني نسبت به تربيت بچه اش خيلي دقيق است . در حدود 90 سال پيش و در يك
روستا
نوجواني كه سيد است به طرز وقيحانه اي در مورد عشق زن و مرد نسبت به هم صحبت مي كند. آيا لازم بود چنين
صحنه هايي گنجانده شود يعني تا اين حد در پرداختن به جزييات اصرار شود پس چرا بسياري از موارد را اصلا مطرح
نكردند
وي ادامه مي دهد : « ايفاي نقش روزگار پيري استاد را به فردي سپرده بودند كه هميشه در نقشهاي كمدي آنهم در آثار
كم ارزش بازي كرده است . طبيعي است كه تماشاگر چنين آدمي را به عنوان استاد قبول نمي كند و ارزش استاد در نظرش
پايين مي آيد.
گنده كردن دماغ هنرپيشه در گريم و تو دماغي صحبت كردن او هم نمي تواند كمكي به باور مردم بكند. ادعا نكرده و
نمي كنيم كه زنده ياد استاد شهريار يك فرد معصوم بوده است . كارگردان در مصاحبه هايش بهانه مي آورد كه دوستداران
شهريار انتظار داشتند او را مقدس ببينند و چون آقاي تبريزي اين كار را نكرده گله مند شده اند!
وي در پايان مي آورد : « مي خواستيم شهريار را همان طور كه واقعا بود ببينيم
حتي انتظار داشتيم برخي عيب ها و
كارهاي اشتباه آميز او در جواني نيز به تصوير كشيده مي شد تا جوان ها ببينند انسان در سايه عشق و ايمان و اراده مي تواند
به اوج برسد اما موضوع خراب كردن را هم نمي توانيم تحمل كنيم چنانكه بعضي موارد بطور كامل عمدي بودند. »
همچنين آقاي « محمد ابراهيم رنجدوزان » (درويش ) نويسنده و شاعر نقطه نظرات خود را نسبت به سريال شهريار
چنين بيان مي كند : نويسنده اي كه مي خواهد درباره شخصيت تاريخ ساز يا انسانيكه مورد علاقه مردم و چهره ماندگار
فيلمنامه بنويسد به نظر بنده بايد ماهها در مورد آن شخص مطالعه كند و اگر بازماندگان شخص موردنظر در قيد حيات
بوده باشند بايد با آنها ديداري داشته و با همفكري همه آنها از خصوصيت اخلاقي آن شخص آگاهي يابد
سپس براساس
آن آگاهي ها فيلمنامه اش را بنويسد. فكر مي كنم درباره سريال شهريار اين اتفاق نيفتاده است . اين موضوع را صبيه
محترمه استاد بزرگوار هم در نوشته هايش به صراحت مرقوم داشته كه هيچگونه تماسي يا مشورتي درباره سريال با
خانواده استاد انجام نگرفته است . بنابراين نمي توان براساس خيال درباره شاعر بزرگي كه در كشورمان همه قبولش دارند
و مي تواند هم رديف حافظ و سعدي باشد فيلم نامه اي نوشته شود.
در هر صورت اكنون فيلمنامه نوشته شده
فيلم هم ساخته شده و پخش و تمام شده است
فيلمنامه نويس ميتواند
پاسخ همه منتقدين را درباره فيلم نامه اش منتشر كند و نيز كمال تبريزي هم همينطور چون همه قبول دارند اين كارگردان
بزرگ و حرفه اي است
خود ايشان هم مي گويد گرچه براي همه انتقادات پاسخ دارم ولي هيچكس نمي تواند ادعا كن كه
كارش بي عيب و نقص است ! بنابراين وي مي تواند بهترين پاسخ دهنده باشد و جواب انتقادها را تمام و كمال بدهد. اما
ايشان در حالي اين حرفها را ميزند كه خود بريده و خود دوخته است ! بهترين دليل اين است كه 90 درصد سريال شهريار
خيالي بوده است .
آيا بهتر نبود در اين سريال
بيشتر به واقعيات پرداخته مي شد نه خيالي بودن صحنه ها
و يا بهتر نبود يادي هم از خان
مادري استاد كه شعري بيادماندني هم در باره او سروده اند. و يا نشان داده مي شد استاد بعد از نوشتن كتاب « حيدربابايه
سلام » در خط قرمز ساواك قرار گرفت
و يا قبل از شروع فيلمبرداري سريال
فيلمنامه اش مورد مطالعه دقيق قرار
مي گرفت تا مجبور نمي شدند بعد از اتمام مسئله حذفيات را روي آن انجام دهند تا از سريال دو ريالي باقي نماند!
وي مي افزايد : اي كاش سريال به زبان مادري استاد تهيه و تنظيم مي شد بعدا به فارسي دوبله مي كردند. و يا نشان
داده مي شد استاد بزرگوار چگونه و چطور با شاعر بزرگي مثل زنده ياد « قاراچولو (سهند) آشنا شده و تاثيري خوب در
روح لطيف و افكار ايشان داشته است . كه هميشه از آن سخن مي گفت . در پايان سخن گفتني است ايكاش سريال چنان
ساخته مي شد كه مثل معروف « نه سيخ بسوزد و نه كباب » در آن مراعات مي شد. با همه اين اوصاف آقاي ميرباقري
معاونت صداوسيما با چند كلمه در مورد انتقادها گفتند. در سريال شهريار بحث اين است كه اين كار يك كار نمايشي
بوده كه دستمايه اي نيز از بيوگرافي اين شخصيت استاد شهريار نياز داشته است .
در اين صورت بايد متذكر شد كه بهتر بود به بيوگرافي استاد با ديد وسيع و عميق پرداخته مي شد چون ايشان يك
فرد عادي نبود كه در قالب يك اثر نمايشي نشان داده شود.
همچنين محمدرضا تعالي يكي از نويسندگان و اساتيد دانشگاه در رابطه با سريال استاد شهريار مي گويد : « شهريار
شاعري است كه اشعار او براي معاصران و آيندگان به يادگار خواهد ماند و عرصه شعر و ادب همانند او را تا ساليان سال
باز نمي يابد و به طور حتم او براي هميشه در ساحت ادبيات ايران خواهد درخشيد. شناخت نسل حاضر بطور يقين
كاري پسنديده و نيكوست و در تمامي كشورهايي كه از فرهنگ غني و كهن برخوردارند اين امر در جهت اعتلاي فرهنگ
و غني تر شدن آن در برنامه هاي فرهنگي ـ اجتماعي لحاظ مي شود و نتايج مفيدي نيز عايد مي گردد.
به همين روال در كشور ما نيز رسانه هاي ديداري و شنيداري و نوشتاري هرازگاه به اين امر مبادرت مي ورزند و
حاصل آن برنامه هاي متعدد تلويزيوني
راديويي و مقالات متعدد روزنامه هاي كشور است كه براي مخاطبان عام و
خاص جامعه اسلامي تدارك ديده مي شود. يكي از مهمترين مسايلي كه در ساخت و تدوين برنامه هاي متعدد در تمامي
رسانه ها از قبل توجه و نهايت ويژه اي به آن مبذول مي شد
هدف نهايي و چگونگي و نحوه تاثيرگذاري بر مخاطب
است . اين ارتباط مي تواند به صورت مستقيم و غيرمستقيم اتفاق بيفتد و اين نحوه مي تواند از روند تاثيرپذيري مخاطب
را در زمان تعريف شده از نقطه شروع به هدف نهايي رهنمون سازد. آنگونه كه همگان يا اكثريت مردم جامعه قسمت هاي
مختلف سريال شهريار را مشاهده كردند
چهره اي كه از وي به تصوير كشيده شده بود در حد و شان يك شاعر ملي و
بزرگ نبود.
وي ادامه مي دهد : آيا وارد شدن به زواياي غيرلازم زندگي فردي افراد مشهور لازم است نبش قبر خاطرات فردي كه
ديگر نمي توانند از خويش دفاع كنند آيا مودبانه و لازم و ضروري است نماياندن آن چيزي كه شايد افراد كمي از آن
آگاهي داشتند براي ميليونها بيننده تلويزيوني آيا درست به نظر مي رسد
آن شخصيتي كه از شهريار به تصوير كشيده شد تصور ذهني سازنده اين سريال بوده و شهرياري كه ما مي شناختيم با
وي فاصله زيادي داشت . اميدواريم صداوسيما دقت عمل بيشتري را در به تصوير كشيدن زندگي مشاهير از خود نشان
داده و با ارائه نظرات كارشناسي و استفاده از افراد خبره و مجرب
امكان تخريب افراد را به صفر برساند و براي نسل هاي
حاضر افرادي مثل شهريار را نه آنگونه كه ما فكر مي كنيم بلكه به آن صورتي كه بوده به تصوير درآورد تا موجبات ترغيب
جوانان براي پاينده نگه داشتن علم و ادب اين مرزوبوم اسلامي گردد. اميد كه بتوانيم از اشتباهات خود درس بگيريم نه
اينكه در مقام توجيه برآئيم .
همچنين يكي از شعراي تبريز به نام « استاد بيوك آقا نيك انديش » كه بيش از 30 سال در كنار شهريار بوده و كتاب
مشهوري نيز تحت عنوان « در خلوت شهريار » به رشته تحرير درآورده در گفتگويي با ما گفت : آقاي كمال تبريزي
اردشير
رستمي و سعيد جلالي
آفتاب آذربايجان و شاعر غني سرزمين ما را زير سئوال بردند و به صراحت بگويم اين فيلم
واقعيت شهريار نبود. اسناد و مدارك موجود است
چگونه شان شهريار را به اين حد تنزل داده اند آيا تعمدي بود بايد
رسيدگي شود و اگر نه
پس چرا چنين كردند
شهريار شناسان آذري و غيرآذري را گله مند كردند و چنين شخصيت ادبي و
فرهنگي را زير سئوال بردند.
وي مي گويد : ساختن فيلم ادبي و فرهنگي كار مي خواهد. كار سخت
تا بلكه بتوان ذره اي از زندگي يك فرد
اديب شناس و محقق را به نمايش درآورد
تا چه ماند استادي چون شهريار را
ما اميدواريم چهره واقعي شهريار را به
مردم بشناسانيم .
در پايان جا دارد از سخنان معاون صداوسيما آقاي مرتضي ميرباقري را نيز مروري كنيم كه درباره منتقدان و خانواده
شهريار بيان داشت . وي مي گويد : وقتي سريالي ساخته مي شود بحث اين نيست كه كار كاملا مستند باشد. در سريال
شهريار نيز بحث اين است كه اين كار يك كار نمايشي بوده كه دستمايه اي نيز از بيوگرافي اين شخصيت را نياز داشته و با
توجه به اينكه شهريار شاعر بوده و در منطقه آذري نشين ما يك شخصيت بزرگ و ملي محسوب مي شود
سريال نيز ما
را بايد به اين نقطه برساند و به نظر مي رسد كه در اين مسير حركت كرده است .
وي تصريح كرد : معمولا در كارهاي تاريخي كه ساخته مي شود نيز بايد يك سعه صدر از سوي وابستگان
شخصيت هاي ملي و هم از طرف كساني كه مي خواهند در قالب يك اثر دراماتيك و نمايشي كار را عرضه كنند وجود
داشته باشد. ما از اينكه مذاكره اي بين طرفين انجام گيرد استقبال مي كنيم و اميدواريم سو تفاهمات برطرف شود.
در مورد حذفيات نيز بايد گفته شود در سريالي كه سازمان صداوسيما سفارش مي دهد در وهله اول بايد مصالح
ملي
منافع ملي و ضوابط عمومي جامعه را حفظ كرد.
وي افزود : امكان دارد در رابطه با شهريار و اينكه ايشان در سنين پيري دچار فراموشي و يكسري بيماري هايي
شده اند بخش هايي ساخته شود ما صلاح نمي دانيم وقتي زندگي اين شخصيت بزرگ را مطرح مي كنيم اين بخش هاي
زندگي وي به طور برجسته نشان داده شود.
وي مي افزايد : آنچه كه در مورد تغيير و حذفيات بوده به همين بخش است كه نه بار دراماتيك دارد و نه بار آموزش و
نه بار ارتقاي افكار عمومي دارد.
آنچه خوانديد
بخشهايي بود از منتقدان پخش سريال استاد شهريار كه چند هفته پيش به اتمام رسيده و بحثهاي
متفاوتي در بين شهريارشناسان و علاقمندان
نويسندگان و شعرا به همراه داشت و همه منتقدان بر اين عقيده متفق القول
بودند كه در اين سريال در امر تحقيق از زندگي استاد شهريار و ارائه آن به مردم كوتاهي شده است كه نبايد چنين مي شد.
در اين باره پاسخ دست اندركاران فيلم و صداوسيما نيز قانع كننده نمي باشد كه بايد مورد كارشناسي بيشتري قرار گيرد تا
بلكه سوتفاهمات برطرف گردد.
مرتضي اعلمي
خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي در تبريز
يك نويسنده و استاد دانشگاه تبريز : شخصيتي كه از شهريار به تصوير كشيده شد
تصور ذهني سازنده
سريال بوده كه با شهرياري كه ما مي شناسيم فاصله زيادي دارد
يك شاعر آذري : شهريار ما را زير سئوال بردند و به صراحت بگويم اين فيلم
واقعيت شهريار نبود
همانگونه كه خانواده و نزديكان او تصريح دارند

| | |