روزنامه جمهوري اسلامي 10/04/1387 صفحه هنر و ادبيات
*****
جايگاه تفكرات فمينستي در سينماي 87




  • كنعان ; تصويري از عصيان زدگي زنان خانه دار
    رامين شريف زاده
    از ديد علوم استراتژيك « بقا » مولفه كليدي ارزيابي هاي استراتژيك شمرده مي شود كه شامل بقاي يك تمدن يك كشور يك قوم يك انديشه يا حوزه اجتماعي است . هر تمدن براي ادامه بقاي خود نيازمند انرژي است و هر تمدني كه نابود شده منابع انرژي خود را از دست داده است . تمدن صنعتي دنياي غرب نيز به انرژي به خصوص انرژي منابع طبيعي و بهره برداري از منابع انساني نياز دارد و درست به همين دليل است كه كشورهاي صاحب قدرت ثروت و تكنولوژي همواره در سياست گذاري هاي خود اين منافع را نشانه مي روند.
    در فضايي كه در سال هاي اخير براي جهانيان ترسيم شده رايج ترين بحث موضوع جهاني شدن و جهاني سازي فضاي نظام بين المللي است . آنچه در اين ميان اهميت دارد آنكه در جريان جهاني شدن يك طيف فعال در جهت غربي سازي جهان مي كوشد. به عبارت ديگر اين طيف در بستر جهاني شدن درپي غربي سازي جهان است كه ريشه در تفكر مدرن و پست مدرنيته دارد. رويكرد اين تفكر به انسان براساس بشرمداري و اصالت فرد است . بنابراين نظمي كه براي سامان بخشيدن به جهان در نظر دارد با مفاد و مباني مدرنيته و اومانيسم هماهنگ است .
    جامعه اومانيستي جامعه اي سكولار و فردگرا است كه بر اصالت لذت و اباحه بنا شده است . بر اساس اين تفكر آحاد جامعه بايد به سوي اباحي گري و فردگرايي حركت كنند. در چشم انداز جهاني سازي از حيث غربي سازي فقط يك قرائت از حقوق و حاكميت وجود داشته و قابل قبول است كه آن هم حقوق بشر غربي مبتني بر اومانيسم است و همه جوامع مجبور و محكوم به پذيرش آن هستند و هرگونه مخالفت با اين گذاره ها مخالفت با بشريت و آزادي تلقي مي شود.
    در چنين شرايطي است كه اهميت كنوانسيون هاي بين المللي كه در پي ايجاد وحدت رويه در موضوع هاي خود بوده و پلي براي انتقال فرهنگ غرب و ابزاري جهت رخنه درهويت ملي ـ اسلامي ما هستند مشخص مي شود.
    حقوق زنان و فمينيسم
    بدون شك محروميت زنان از حقوق انساني ريشه تاريخي داشته و ظلم بر آنان و اسارت ايشان به شكل هاي مختلف تا امروز در جوامع گوناگون مشاهده مي شود. زنان در طول تاريخ بارها مورد ظلم اجتماعي واقع شده اند از اين رو با پيشرفت جامعه بشري و ارتقاي سطح آگاهي عمومي در جوامع حضور بيشتر خود در صحنه هاي اجتماعي و تثبيت موقعيت اقتصادي خويش را خواستار گرديده اند. جاي خالي حضور زنان در صحنه هاي اجتماعي و اقتصادي زمينه اي آماده بود براي اين كه ليبراليسم از فرصت به دست آمده بهره برداري كند.
    اگرچه ورود زنان به عرصه اقتصادي به دنبال مشكلات تاريخي ايشان و از طرفي ريشه فكري جوامع انساني امري گريز ناپذير بود ولي مشكل زماني آغاز شد كه با حضور ايشان در عرصه عمومي جامعه مردود بودن اخلاقيات و ارزش ها در اين حوزه و كارآيي عقل جمعي بر اساس فلسفه غرب طرح گرديد.
    ليبراليسم به دنبال دوره ظلم تاريخي با طرح توصيه فريبنده درباره حضور زنان گروه وسيعي از آنها را با خود همراه كرد و از آراي ايشان جهت تثبيت حاكميت سياسي خود بهره برد. در اين ميان زنان به واسطه عدم سازماندهي و رشد آموزشي با احساس حقارت روزافزوني روبه رو شدند اين روند نتيجه اي جز اين نداشت كه بيشتر ايشان گرايش زيادي يافتند تا در هويت مردانه منفعلانه دست و پا بزنند.
    با حضور ناهماهنگ بانوان در حوزه اجتماعي و نياز جامعه به اشتغال اين قشر درگردونه صنعت مي بايست امتيازات ويژه اي جهت برطرف كردن جراحات اين حضور نابرابر در نظر گرفته شود. ويژگي هاي بالا در رويارويي با جهاني شدن اقتصاد زمينه طراحي شبكه اي از قوانين و حقوق بين المللي و هدفدار براساس بينش مادي را جهت تاثير بر قوانين داخلي كشورها فراهم آورد و ابزار به كار گرفته شده خود را در معاهدات كنوانسيون ها و تعداد زيادي از تفاهمات بين المللي به نمايش گذارد.
    « كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان » با اين انگيزه كه همه مشكلات اشتغال زنان به دليل نابرابري در قوانين و حقوق يكسان زن و مرد است جهت تداوم حضور اين نيروي كار طراحي شد. اين سازمان دهي كلان به نوعي خود را در عرف جهاني مطرح ساخته كه امروزه پيوستن به اين قراردادهاي الزام آور توسعه يافتگي محسوب شده و كشورهايي كه خواهان سر باز زدن از اين جبر باشند عقب افتاده و سنت گرا معرفي مي شوند.
    اما راه دستيابي به اين هدف به گونه اي تعريف شده كه برخي از آنها با فرهنگ اسلام سازگار نيست . اينان مي پندارند براي دفاع از حقوق زنان راهي بهتر و صحيح تر از اين يافت نمي شود در حالي كه اين كنوانسيون از جهات مختلفي با مكتب غني و عدالت محور اسلام ناسازگار است . در اسلام خلاف كنوانسيون دفاع از حقوق زنان نه بر اساس مشابه سازي زنان با مردان كه بر اساس تناسب محوري و حفظ جايگاه اصيل زنان در جهان خلقت است .
    هدف كنوانسيون برقراري تساوي كامل بين حقوق زن و مرد و رفع هر گونه تبعيض عليه زنان است از اين رو به تبعيض هايي كه به نفع زنان است نمي پردازد. اين تفسير و نگرش به يكساني و تشابه حقوق زن و مرد مي انجامد و لازمه اش اين است كه به هر نوع عدم تشابه بين زن و مرد به ديد تبعيض نگريسته شود حال آن كه عدم تشابه حقوق و تكاليف زن و مرد در برخي موارد تفاوت است نه تبعيض و آنچه مذموم و ناپسند به شمار مي آيد تبعيض نارواست . وجود برخي از تفاوت ها و توجه به آنها در وضع حقوق و تكاليف عين عدالت است و ظلم به زنان محسوب نمي شود.
    علامه جعفري (ره ) در اين باره فرموده است : « از نظر حقوق اسلامي هريك از اين دوصنف (زن و مرد) براي خود وظايفي دارند كه بتوانند با انجام آن در تشكيل خانواده و جلوگيري از متلاشي شدن آن ـ كه اساس اجتماع است ـ سهم مشتركي داشته باشند. به همين جهت است كه امروزه در غرب چون زن را مرد نموده ولي نتوانسته اند مرد را زن جلوه دهند هرروز آمار تلاشي سيستم خانواده در جهان رو به افزايش است و يكي از نتايج متلاشي شدن خانواده بيهوده جلوه كردن زندگاني و بيگانه شدن انسان ها از يكديگر است . »
    فمينيسم و اهداف آن
    از آن جا كه كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان همزمان با پيدايش راديكال ترين گرايش فمينيستي مطرح شد بنابراين روشن است كه به شدت متاثر از همين گرايش بود. فمينيست هاي ليبرال مي خواهند زنان را دركنار مردان و در برابري با آنها وارد اجتماع كنند اما در مقابل فمينيسم راديكال راه حل مشكل زنان را در برابري آنان با مردان نمي ديد و اعتقادي به تركيب روابط زن و مرد ندارد. از آن جا كه فمينيسم راديكال مردان را بطور ذاتي ستمگر مي دانست معتقد بود كه مرزهاي جنسيتي را بايد در نورديد.
    اما كنوانسيون رفع تبعيض زماني تصويب مي شود كه حركت هاي پيشين و گسترده زنان جهت كسب مشاغل اجتماعي تا حدودي به بار نشسته است . دراين زمان اشتغال زنان نه فقط به عنوان راهي براي كسب درآمد بلكه فعاليتي اجتماعي جهت يافتن شخصيتي موثر و كنشگر مطرح است به حدي كه شايد يك اشتغال نيمه وقت فرصتي محدود براي فرار از نقش سنتي آنان را راضي مي كرد. به عبارتي آنان تلاش كردند تا از زن خانه دار خوشبخت و راضي چهره اي متنفر نشان دهند.
    از سوي ديگر كشاندن زنان به صحنه اشتغال مستلزم تغيير باورهاي مردان دراين خصوص و به جريان انداختن فرهنگ جديدي در درون جامعه است كه مردان را در كار خانگي زنان شريك كند. اين موضوع باعث شد تا تصويري جديد از خانواده مادري و همسري ايجاد شود. هدف كم كردن مسئوليت خانگي زنان ايجاد تسهيلات لازم براي اشتغال زنان در رويكردي توسعه اي و گذر از موانعي نظير لزوم مراقبت از فرزندان است .گرايش جديد فمينيستي دامنه واژه هاي سياست و اقتصاد را به احساسات جنسي تن عواطف و ساير حوزه هاي زندگي اجتماعي كه تا قبل از آن فقط شخصي و خانوادگي تلقي مي شدند تعميم داد و به جنگ مفاهيم سه گانه خانواده مادري و همسري رفت .


    از اين رو حق توليد مثل از چند جهت در كانون توجه فمينيست ها قرار گرفت . مزاحمت فرزند آوري و مسئوليت مراقبت از آن براي فعاليت هاي سياسي و اجتماعي عدم قدرت كنترل بارداري براي زنان شرايط را براي پيشگيري از بارداري و سقط جنين فراهم كرد. پديد آمدن اشكال مختلف براي خانواده (خانواده هاي همجنس خواه زوج آزاد تك والد مجرد) قانوني شدن سقط جنين اشتغال تمام وقت و گاهي در تمام ساعت هاي روز براي زنان و فاصله گرفتن نسل جديد از مادران خويش زندگي جدا از والدين مطرح شدن ايده رحم هاي اجاره اي بالا رفتن آمار طلاق و هزاران واقعيت تلخ ديگر از پيامدهاي اين تفكرات است .
    از سوي ديگر همسري نيز از تيررس تركش هاي سمي موج دوم فمينيست در امان نماند. ارائه چهره اي ستم ساز از وابستگي احساس زن به مرد و تصوير چهره اي ظالم از هر مردي كه آرامش را در كنار هسمرش طلب مي كند به شدت از كاركردهاي همسري كاسته و آن را در حد يك شريك جنسي پايين مي آورد. در چنين شرايطي قوانين مذهبي براي حراست از مرزهاي همسري قوانيني ارتجاعي به شمار مي آيند كه محكوم به بطلان و مرگ هستند.
    هر جشنواره اي به لحاظ دركنار هم قرار گرفتن تعدادي فيلم در محدوده زماني مشخص رويكردهاي ويژه دارد كه فرآيند كلي را رقم مي زند. هر محصول كه در زمان حال ساخته و به نمايش درمي آيد ريشه در گذشته و همچنين چشم اندازي به آينده دارد. به همين جهت موضوعات مختلف را نه همواره به صورت جداگانه بلكه گاه در مجموع آثار توليد شده بايد جستجو و پيگيري كرد. در بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر تعداد بسياري از آثار بودند كه با محوريت قرار دادن زنان به اصطلاح درپي احقاق حقوق از دست رفته آنان بودند.
    كنعان
    كارگردان : ماني حقيقي ـ تهيه كننده : مصطفي شايسته
    زندگي « مرتضي » و « مينا » مدتهاست كه دچار آشفتگي شده تا جايي كه مينا تصميم جدي به جدايي گرفته است . او اين موضوع را با (عزيز) مادر مرتضي نيز در ميان گذاشته است . مرتضي از اين كه مينا موضوع طلاق را به عزيز انتقال داده به شدت ناراحت شده چرا كه معتقد است عزيز در اين سن و سال طاقت شنيدن چنين خبرهاي ناگواري را ندارد. از اين رو مرتضي با مينا شرط كرده كه چنانچه مي خواهد او روز دوشنبه براي گرفتن طلاق در محضر حاضر شود بايد به اتفاق هم به منزل عزيز رفته و به گونه اي وانمود كنند كه از طلاق منصرف شده اند.
    مينا در شرايط بسيار سخت و بحراني اي قرار گرفته است . از يكسو قضيه بارداري خود را از مرتضي مخفي نگاه داشته و تلاش مي كند تا در خفا جنينش را سقط كند و از ديگر سو " آذر " خواهر مينا نيز پس از سالها از آلمان برگشته و به اجبار راهي خانه مينا شده است . آذر پس از آنكه شوهرش كه از اعضاي گروهك منافقين بوده او را رها كرده و تنها فرزند ش را نيز بر اثر سانحه اي از دست مي دهد قصد بازگشت به وطن كرده است . فشارهاي زندگي آذر را تا مرز خودكشي نيز برده اما موفق نشده از اين رو قصد كرده تا به ايران باز گردد و باقي عمرش را در وطن خودش بگذراند.
    مرتضي براي راضي كردن مينا از دوست قديمي و مشتركشان علي مي خواهد تا مينا را راضي كند. مينا با نصايح علي علي رغم ميل باطني اش به رفتن خانه عزيز با مرتضي تن مي دهد اما از اين نگران است كه شايد در زماني كه منزل نيست آذر مجددا اقدام به خودكشي كند. هنگامي كه مينا و مرتضي به شمال براي ديدن عزيز مي روند علي نيز تلاش مي كند تا آذر را از تنهايي نجات داده و به بهانه پيدا كردن منزل اجاره اي براي يكي از دوستان قديمي آذر را با خود به سطح شهر مي برد.
    عزيز پيش از رسيدن مينا و مرتضي دنيا را وداع مي گويد. مينا خود را در مرگ عزيز مقصر مي داند اما مرتضي تلاش مي كند تا او را دلداري دهد. تصادف با يك گاو در جاده و برخي حوادث ديگر چون برخورد با درختي مقدس مينا را از طلاق گرفتن منصرف مي كند. در بازگشت به تهران مينا به مرتضي مي گويد كه چنانچه او بخواهد از طلاق منصرف مي شود.
    ماني حقيقي در فيلم « كنعان » در ظاهر به روابط از هم گسيخته خانواده از طبقه مرفه و با تمايلات مشخص روشنفكرانه مي پردازد. فيلم با تصويري از گرفتگي چاه فاضلاب كه اشاره اي به زندگي راكد و فاقد عشق مينا و مرتضي دارد آغاز مي شود. مينا به نوعي نسبت به همسرش دچار طلاق عاطفي شده و ديگر از آن عشق و علاقه سال هاي گذشته چيزي برايش باقي نمانده است . مينا در بيان علت اين تصميم به مرتضي صريحا به اين نكته اشاره مي كند كه مي خواهد هنگامي كه صبح از خواب برخاست كسي را در كنار خود نبيند وقتي بيرون مي رود كسي چشم به راه بازگشت او نباشد و كسي دلتنگش نشود. او از بيهوده بودن و راكد بودن مي هراسد و نگران آن است كه چند سال ديگر وقتي به پشت سر خود نگاه مي كند دستانش خالي باشد.
    مينا 10 سال پيش هنگامي كه دانشجوي مرتضي بوده به او علاقه مند شده و با او ازدواج مي كند اما اكنون به اين نتيجه رسيده كه ديگر كوچكترين علاقه اي به او ندارد و زندگي مشترك آنها او را از پيشرفت و ترقي و اعتماد به نفس پيش از ازدواجش باز داشته است . به عبارتي ازدواج نه تنها نيازهاي واقعي او را برآورده نساخته بلكه او را در موقعيتي قرار داده كه باور دارد ديگر از خود و خواسته هاي واقعيش چيزي باقي نمانده است . اين موضوع كه ازدواج به عنوان راهي بر سر پيشرفت و نيل به آرزوي زنان مي تواند ظاهر شود همواره سرلوحه القائات فمنيست هاي راديكال قرار گرفته است مضاف بر آنكه همانگونه كه پيش از اين اشاره شد تلاش براي نشان دادن چهره اي متنفر عاصي و پشيمان از زن خانه دار و همچنين تلاش براي يافتن فعاليتي اجتماعي جهت ايجاد فرصتي محدود براي فرار از نقش سنتي آنان به خصوص در سال هاي اخير به شدت مورد تاكيد قرار گرفته است .
    ذكر اين نكته نيز خالي از لطف نيست كه حق توليد مثل نيز از چند جهت در كانون توجه فمينيست ها قرار گرفته است . به عبارتي مزاحمت فرزند آوري و مسئوليت مراقبت از آن براي فعاليت هاي سياسي و اجتماعي عدم قدرت كنترل بارداري براي زنان شرايط را براي پيشگيري از بارداري و سقط جنين فراهم كرده است . اتومبيل سگ برج و خدمه اگر چه از آسايش مادي در زندگي مينا و مرتضي خبر مي دهد اما مينا به اين بلوغ فكري رسيده كه جهت دستيابي به موفقيت واقعي در زندگي مهمترين چيز ايستادن روي پاي خود و رها شدن از كليه تعلقات زندگي چون فرزند و زندگي مشترك است . مينا قصد دارد براي ادامه تحصيلاتش به كانادا برود اما در اين راه با دو مشكل عمده روبرو است . نخست زندگي مشترك با مرتضي كه براي او بي معني شده و دوم فرزندي كه در شكم دارد و او را به زندگي مشترك پايبند مي كند لذا براي اين رهايي نخست بايد فرزندش را از ميان بردارد. اصرارهاي مرتضي نيز براي ادامه زندگي كوچكترين خللي در تصميم مينا پديد نمي آورد.
    كارگردان پس از آنكه موفق به ايجاد سمپاتي ميان مخاطب و وضعيت نابهنجار مينا شد هوشمندانه حركت بعدي خود را انجام مي دهد. در اين حركت كارگردان با نمايش يكسري اتفاقات كاملا احساسي كه ريشه اي در عقلانيت ندارد چون احساس گناه كار بودن مينا پس از مرگ عزيز تصادف با گاوي حامله در جاده كه او را به ياد فرزند درون شكمش مي اندازد و همچنين روبرو شدن با « درخت مراد » و نذري كه مينا براي سلامتي خواهرش مي كند زندگي مينا و مرتضي را مجددا پيوند مي زند. مينا خود به اين موضوع اعتراف مي كند كه به خاطر پايبندي به اداي نذرش راجع به سلامتي آذر حاضر است به زندگي مشترك ادامه دهد. والا عقل حكم به جدايي مي كند. در واقع كارگردان در اين بخش از فيلم بسيار زيركانه دليل ماندن و ادمه زندگي مشترك مينا و مرتضي را كه به اصطلاح نماد بخش بزرگي از زندگي زنان و مردان ايراني است وجود برخي خرافات (درخت مراد) احساسات سطحي و زود گذر چون جان كندن يك گاو حامله و ترس از خودكشي خواهر مي داند كه در كنه خود سلب آزادي و پيشرفت زنان را مي پروراند. جالب تر آنكه كارگردان در مقابله با عقلانيت از ابزار دين ( استخاره نذر و ...) استفاده مي كند.
    دليلي واضح و روشن بر اين ادعا نيز آن است كه مينا در گفتگوي پاياني فيلم با همسرش از قطعيت تصميم خود براي ماندن و ادامه زندگي نمي گويد بلكه آن را منوط به خواست مرتضي مي كند. به عبارتي ديگر مينا به همسرش مي گويد اگر او بخواهد حاضر به ماندن و ادامه زندگي مي شود. بي شك برخي تلاش خواهند كرد تا با اين توجيه كه كارگردان وضعيت نابهنجار خانواده نوكيسه اي را به تصوير درآورده كه زندگي فرو پاشيده اي را تجربه مي كند و سرانجام نيز زن به حقيقت پي برده و به كانون زندگي بازمي گردد از فيلم چهره مثبتي نشان دهند اما نبايد از اين موضوع غافل بود كه گارگردان زني را به تصوير درآورده كه در يك پروسه 10 ساله آنهم با دلايل به اصطلاح عقلاني و صحيح به اين نتيجه رسيده كه خوشبختي در زندگي زناشويي با مرتضي تنها يك سراب بوده و چيزي جز بدبختي مصيبت و عقب ماندگي براي او نداشته و هم اكنون نيز دليلي بر رد آن ارائه نمي شود. منطق حاكم بر فيلم بر آن دلالت دارد كه مرتضي همچنان غرق در تفكرات مادي و كلاه گذاشتن بر سر مردم به زندگي مشتركشان بي توجه است و مينا نيز همچنان خود را مغبون در زندگي مي بيند و تنها با يك احساس كه هيچ جنبه عقلاني و منطقي ندارد و چه بسا خيلي زود به دست فراموشي سپرده شود رشته از هم گسيخته زندگي خود را مجددا گره مي زند.
    اما در اين ميان از رابطه عاطفي مينا و علي نيز نبايد غافل بود كه به زمان دانشجويي بازمي گردد. اگر چه ماني حقيقي به دلايل متعدد نتوانسته در فيلم به صورت مستقيم به رابطه غير افلاطوني مينا و علي اشاره كند اما موضوعاتي چون در اختيار داشتن كليد آپارتمان علي جهت آب دادن گل توسط مينا احساس حسادت و هراسي كه آذر پس از ديدن آپارتمان علي در دلش ايجاد مي شود چرا كه پيش از اين خواهر خود را در آنجا ديده بود و همچنين حرف شنوي مينا از علي آنگونه كه خود مرتضي به آن اعتراف مي كند مخاطب فهيم را از حقيقت ماجرا آگاه مي سازد حقيقتي كه در تصميم گيري مينا براي طلاق از مرتضي نقش مهمي ايفا مي كند.
    پرسشي كه اين جا مطرح است آنكه كدامين مرد باغيرت ايراني براي راضي كردن همسرش به ماندن و ادامه زندگي از مرد نامحرمي ياري مي گيرد و اعتراف مي كند كه همسرش از او (مرد غريبه ) حرف شنوي دارد و يا اينكه حاضر مي شود كليد آپارتمان آن مرد را به همسرش داده تا در تنهايي به منزل مرد نامحرم رفته تا مثلا گلدان هاي او را آب دهد. آيا تاكيد بر نمايش چنين موضوعي چيزي جز يك حريم شكني و عادي سازي روابط ميان يك زن متاهل با مرد مجرد را درپي دارد ! جالب تر آنكه مرد مجرد فيلم « علي » نام داشته و با يك قيافه درويش مآبانه كه كوچكترين سنخيتي با باورهاي اصيل ملي ندارد ادعاي ميانجيگري و رفتن به مشهد و گره گشايي از كار مردم دارد.
    « علي » فيلم كنعان خيلي زود قاپ خواهر مينا كه حداقل 20 سال از او بزرگتر است را نيز مي ربايد زني كه همچون خواهرش مينا البته در فضا و شرايطي ديگر گونه هيچ بويي از خوشبختي در زندگي زناشويي نبرده است . شوهر آذر كه يك به اصطلاح انقلابي چپگرا بوده او را در تنهايي و غربت رها كرده و آذر را با كوهي از مشكلات تنها گذاشته تا آنجا كه او را مجبور به خودكشي كرده است . از ديگر سو آذر در جستجوي منزل دوست دوران دانشگاهيش نيز مي فهمد كه او سال ها پيش اعدام شده است . به عبارتي فصل مشترك تمامي زنان فيلم ماني حقيقي بدبختي آوارگي و فلاكت است .
    امروزه در غرب چون زن را مرد نموده ولي نتوانسته اند مرد را زن جلوه دهند هرروز آمار تلاشي سيستم خانواده در جهان رو به افزايش است و يكي از نتايج متلاشي شدن خانواده بيهوده جلوه كردن زندگاني و بيگانه شدن انسان ها از يكديگر است
    تلاش براي نشان دادن چهره اي متنفر عاصي و پشيمان از زن خانه دار و همچنين تلاش براي يافتن فعاليتي اجتماعي جهت ايجاد فرصتي محدود براي فرار از نقش سنتي آنان به خصوص در سال هاي اخير به شدت مورد تاكيد قرار گرفته است
    كدامين مرد باغيرت ايراني براي راضي كردن همسرش به ماندن و ادامه زندگي از مرد نامحرمي ياري مي گيرد و اعتراف مي كند كه همسرش از او (مرد غريبه ) حرف شنوي دارد و يا اينكه حاضر مي شود كليد آپارتمان آن مرد را به همسرش داده تا در تنهايي به منزل مرد نامحرم رفته تا مثلا گلدان هاي او را آب دهد. آيا تاكيد بر نمايش چنين موضوعي چيزي جز يك حريم شكني و عادي سازي روابط ميان يك زن متاهل با مرد مجرد را درپي دارد !