
تحليل امام خميني از شيوه هاي جنگ رواني دشمنان براي ترور فكري شخصيت هاي موثر انقلاب و نظام اسلامي
ماهيت « جنگ رواني »
بهره برداري از تبليغات مبتني بر دروغ
تهمت
فريبكاري
نيرنگ افكني و فتنه انگيزي براي
نفوذ در عواطف و احساسات و جلب و جذب مخاطبان به منظور استفاده از حمايتها و تحركات آنان در جهت تحقق
اهداف و مقاصد خاص جريان ها و احزاب سياسي است .
اهميت جنگ رواني به گونه اي است كه هم در اهداف نظامي
هم مقاصد اجتماعي
و هم اغراض سياسي و حزبي به
بهره برداري مي رسد.
و نيز اهميت و نقش تاثيرگذار جنگ رواني موجب مي شود تا در سطح كلان سياسي توسط نظام هاي حكومتي
سلطه جو و استعماري به بهره برداري هاي مكرر درآيد و از اين طريق راههاي بسط حاكميت پيدا و پنهان آنان بر كشورها
و ملت ها صاف و هموار گردد
و به همين دليل است كه آمريكاي جهانخوار همواره « جنگ رواني » را مكمل بسيار
مناسبي براي « عمليات نظامي » مي داند و از اين راه اشغال كشورها را تسهيل مي نمايد.
هم اينك و در عصر حاضر
آمريكا حربه جنگ رواني را در ابعاد گوناگون و به قصد گسترش سيطره فرهنگي
سياسي
اقتصادي و نظامي خود در ممالك مورد نظر به بهره برداري مي رساند و از طريق عوامل خود در كشورها ـ كه
جريان هاي فكري و احزاب سياسي و عناصر و مهره هاي دست آموز و پرورش يافته مي باشند ـ جاي پاي خود را محكم
مي نمايد و حكومتهاي وابسته و حافظ منافع خود را به وجود مي آورد.
شيوه جنگ رواني استعمارگران غربي بخصوص انگليس و آمريكا در سرزمين هاي اسلامي به ويژه ايران و از گذشته
تا امروز
متناسب با محتوا و درون مايه هاي فرهنگي اين ممالك اتخاذ ميشود. اين محتوا و درون مايه ها در موضوعاتي
همچون ديانت اسلام و قوانين و تعاليم ديني
مرجعيت
رهبري سياسي و اجتماعي ديني
ارزش ها و هنجارهاي
اسلامي
اجتهاد اسلامي و برخاسته از حوزه هاي علميه
جهاد اسلامي
اتحاد و اقتدار مستحكم ملت و روحانيت
نفي
حاكميت كفر و شرك و نفاق و طرد حكومت هاي طاغوتي و وابسته به بيگانه و تشكيل حكومت اسلامي
دين باوري
صحيح و راستين مردم مسلمان ايران را شكل مي دهد.
استعمار گران انگليسي و آمريكايي براي سيطره بر ايران با مشكل و مانع بزرگي مواجه بودند و هستند كه مجموعه
مفاهيم و موضوعات مزبور براي آنان به وجود آورده و مي آورد. آنها اين مشكل و مانع را در نهضت تنباكو
نهضت
مشروطه
نهضت ملي ايران و قيام 30 تير 1332 به رهبري روحانيت لمس كردند و اگر چه به تجربه هاي مبتني بر
پيروزي و شكست ـ و البته بيشتر پيروزي ـ رسيدند
لكن همواره در انديشه رفع اين مشكل و مانع بزرگ براي هميشه و
به منظور تثبيت كامل سيطره خود بر ايران بوده و هستند.
پيروزي انقلاب اسلامي با رهبري هاي شگفتي زاي چهره شاخص روحانيت حضرت امام خميني و حضور فعال
عالمان برجسته و انقلابي در كادر هدايت و سامان دهي نهضت و پس از آن مديريت كلان سياسي كشور
ضربه بسيار
سخت و زيان باري بر پيكر استعمار غرب به ويژه نظام حكومتي آمريكا كه با تلاشهاي طولاني ايران را به صورت
بزرگترين پايگاه سياسي و نظامي منطقه براي حفاظت از منافع خود تثبيت نموده بود وارد كرد.
آمريكا پس از پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار نظام اسلامي در ايران
نمي توانست شاهد ساكت قدرت خيره كننده
اسلام و انقلاب و برچيده شدن پايگاه هاي خود و مسدود شدن همه راه هاي سلطه سياسي و چپاول اقتصادي خود باشد
و به همين دليل از چند زاويه و با چند شيوه به تقابل با انقلاب و نظام اسلامي پرداخت و « جنگ رواني » عليه چهره هاي
شاخص روحانيت را كه از نزديكان و مشاوران عالي امام خميني و در راس امور مهم و حياتي و از اعضاي اصلي كادر
مديريت سياسي كشور محسوب مي شدند آغاز كرد.
اگرچه جنگ رواني عليه شخصيت هاي اصلي انقلاب و نظام را دو تشكيلات سياسي « دفتر هماهنگي » و « سازمان
منافقين » دو عنصر خائن يعني « بني صدر » و « رجوي » سازمان دهي مي كردند
لكن اين جريان و تحرك مخرب
طيف
وسيعي از مخالفان اسلام و حكومت ديني و روحانيت انقلابي را فرا مي گرفت كه شامل همه جريان هاي فكري و احزاب
و جمعيتهاي سياسي وابسته به غرب و آمريكا بودند.
هدف اصلي از اين جنگ رواني
ايجاد بحران عمومي (1 ) براي گسستن پيوند ملت و روحانيت و به وجود آوردن
تضاد و تعارض بين مردم و حكومت ديني و ساقط كردن تدريجي چهره هاي شاخص روحاني از مديريت سياسي كشور
و جايگزيني عناصر وابسته به غرب و آمريكا در نظام حكومتي ايران بود
همان گونه كه آمريكا در اسناد لانه جاسوسي
اعلام مي نمايد كه خواهان روي كار آمدن حكومتي ملي و ليبرال در ايران است كه روحانيون هيچ نقشي در آن نداشته
باشند . (2 )
هم استراتژي و خط مشي جنگ رواني
و هم تاكتيك ها و روش هاي آن
به صورت مهم ترين و بارزترين مصداق و
نمونه
در واقعه هفتم تير و در تحركات جريان هاي فكري و سياسي غرب زده و آمريكايي به ظهور و بروز
درآمد.
حضرت امام خميني ـ كه در اصل و واقع
هدف محوري دشمنان اسلام بود و در اثر شرايط خاص و تقدس
شخصيت و محبوبيت وصف ناپذير در ميان ملت
امكان تهاجم مستقيم جريان هاي سامان دهنده جنگ رواني و ترور
فكري را از بين برده بود و به طور طبيعي بازوان توانا و مشاوران و صحابيان صادق و خالصش مورد تهاجم دشمنان قرار
گرفتند ـ درباره اين جنگ رواني و شيوه ها و اهداف آن تحليل هاي دقيق و راهگشايي ارائه مي دهند كه پشتوانه بزرگ
امروز و فرداي ملت مسلمان ايران است . از اين نگرش ها و تحليل ها
پيام گيري مي كنيم .
1 ـ در ادبيات سياسي معاندان
نسبت دادن صفت و روحيه « ديكتاتوري » به افراد و شخصيت هاي موثر
رونق خاصي
دارد و از اين طريق در جنگ رواني ايجاد شده عليه آنها
بهتر به فريب افكار عمومي مي پردازند. زيرا اين انتساب
چنين
القا مي كند كه شخصيت مورد نظر بسيار مستبد و زورگو مي باشد و حاضر نيست نظر و ديدگاه ديگران را بشنود و به آن
دليل كه داراي استبداد راي مي باشد
جز خود و تفكر خويش را بر نمي تابد و با سامان دهي يك فضاي بسيار وحشت زا
و خفقان آميز به سركوب افكار و نظرات مي پردازد.
شگفت انگيز اين است كه بازيگران پشت پرده سياست جنگ رواني
خود به ديكتاتوري و استبداد راي مبتلا
مي باشند و براي از ميدان بردن رقيبان و مخالفان
همين نسبت را به ديگران مي دهند و به اين وسيله به اهداف خويش
براي مطرح كردن خود و منزوي نمودن رقيب دست مي يابند و مردم را به دنبال خود و در مقابل شخصيت سياسي مورد
نظر قرار مي دهند و به مخالفت وا مي دارند.
در جنگ رواني ايجاد شده توسط جريان هاي سياسي وابسته به آمريكا در واقعه هفتم تير
همين نسبت ناشايست ـ
كه مخالفان اسلام و نظام اسلامي از مصاديق بارز آن بوده و هستند ـ به شخصيت بزرگ روحاني شهيد مظلوم آيت الله
بهشتي داده شد و متاسفانه در ميان مردم تاثير گذاشت و از عوامل ترور فكري او قبل از ترور فيزيكي آن عالم انديشمند
گرديد.
در نگاه حضرت امام خميني
انتساب ستمگري و ديكتاتوري به شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و هر شخصيت موثر و
مفيد و كارآمد نظام
به منظور منزوي كردن آنان و گرفتن فرصت هاي خدمت به دين و ملت و كشور از اين عناصر
انديشمند و كاردان مي باشد و در غير اين صورت
هيچ ضرورتي براي تهاجم گسترده عليه اين افراد در فكر و مخيله
مهاجمان متصور نمي گردد :
« افرادي كه بيشتر متعهدند
موثرتر در انقلابند
آنها را بيشتر مورد هدف قرار داده اند.ايشان مورد هدف اجانب و
وابستگان به آنها در طول زندگي بود. تهمت هاي ناگوار به ايشان مي زدند. از آقاي بهشتي
اينها مي خواستند موجود
« ستمكار ديكتاتور » معرفي كنند
در صورتي كه من بيش از بيست سال ايشان را مي شناسم و بر خلاف آنچه اين بي
انصاف ها در سرتاسر كشور تبليغ كردند و « مرگ بر بهشتي » گفتند
من او را يك فرد متعهد
مجتهد
متدين
علاقمند به
ملت
علاقه مند به اسلام و به درد بخور براي جامعه خودمان مي دانستم » (3 )
2 ـ « پرده دري و هتك حرمت » يكي ديگر از شيوه هاي جنگ رواني دشمنان براي انزواي روحانيت در واقعه هفتم تير و
پس از آن تا امروز ميباشد. اين شيوه
با سرعت و سهولت در فرهنگ عمومي جامعه راه مي يابد و گروه هاي كثير مردم را
كه از ژرفاي تعاليم و دستورالعمل هاي نظام اخلاقي اسلام بي اطلاع مي باشند و چه بسا تعريف صحيحي از دروغ
غيبت
تهمت
سخن چيني
خدعه و فتنه ندارند و تفاوت آنها را از هم تشخيص نمي دهند ـ به دام مي اندازد و واژه ها و
عباراتي بر زبانشان جاري مي كند و آنان را از اين مكان به آن مكان و نزد اين شخص و آن شخص به آمد و شد در مي آورد
و به هتاكي و پرده دري عليه شخصيت هاي فكور و خدومي كه گناهي جز عشق به اسلام و خدمت به مسلمين ندارند وا
مي دارد.
در واقعه هفتم تير و در جريان كودتاي خزنده اي كه عوامل آمريكا براي اضمحلال نظام اسلامي تدارك ديده بودند و
خون پاك و مطهر شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و 72 تن از ياوران اسلام مانع تحقق آن گرديد
حربه « پرده دري و هتك
حرمت » در بالاترين مراتب و با سخيف ترين شيوه ها به منصه ظهور در آمد.
حضرت امام خميني به جلوه اي از تحركات مبتني بر به كارگيري روش پرده دري و هتك حرمت در جنگ رواني
دشمنان عليه انقلاب و نظام اسلامي و شخصيت والايي چون شهيد مظلوم آيت الله بهشتي اينگونه اشاره مي نمايد :
« اين جريان در كار بود كه مردم را از شما جدا كند... اين آقاي بهشتي مسلمان
متعهد
مجتهد
اين چه كرده بود كه
توي تاكسي مي نشستي
مي ديدي كه دو نفر آدم به هم مي رسند
يك حرفشان فحش به اوست ! تو اجتماعات
يك
دسته اي مرگ بركي
« طالقاني را تو كشتي » (مي گفتند) خوب
شما ببينيد چه ظلمي به يك همچو موجود فعالي كه مثل
يك ملت بود براي اين ملت ما
با چه حيله هايي اين را مي خواستند بيرون كنند! » (4 )
پس از شهادت مظلومانه متفكر شهيد آيت الله بهشتي و آگاه شدن مردم از نقشه هاو حيله هاي دشمنان
حربه
حرمت شكني شخصيتهاي موثر و كارآمد نظام رنگ باخت
لكن پس از چند سال
دوباره در فرهنگ عمومي وارد شد و
آفت و آسيب آفريد و امروز نيز شاهد تحرك افرادو گروه هايي هستيم كه با همين حربه و روش
به سلامت جامعه
اسلامي ضربه مي زنند و سعي در ايجاد تنش و تنازع و از بين بردن وحدت و همبستگي ميان ملت و روحانيت دارند!
3 ـ دادن نسبت « انحصارطلبي » به ياران امام و به اين وسيله سعي در ترور فكري شخصيت هاي موثر نظام نمودن
از
جمله شيوه هاي ديگري است كه همواره توسط جريان هاي فكري و سياسي آمريكايي براي ضربه زدن به انقلاب و
منزوي كردن اين عناصر توانمند و مدير و مدبر مورد استفاده قرار گرفته و ميگيرد.
اين ترفند
ياران و مديران ارشد نظام حكومتي ايران از جمله شهيد مظلوم آيت الله بهشتي را متهم به تلاش عملي به
منظور در انحصار در آوردن مقامات و رياستها و اهرم هاي حكومتي مي كردند و در جامعه و در ميان مردم چنين تبليغ
مي كردند كه متفكر شهيد آيت الله بهشتي
حضرت آيت الله خامنه اي و آيت الله هاشمي رفسنجاني به دليل داشتن صفت
و عملكرد مبتني بر انحصارطلبي مانع فعاليت هاي عناصري همچون بني صدر و طيف ليبرال و غرب گراي رخنه كرده در
تشكيلات حكومتي مي شوند و در مسير فعاليت آنها مانع تراشي و سنگ اندازي مي كنند و همه اين امور برخاسته از
خوي مقام پرستي و قدرت طلبي و تمايل به در انحصار در آوردن همه مناصب به خود مي باشد!
براي اهل فكر و صاحبان هوش
از همان ابتداي تحقق اين جنگ رواني عليه شخصيتهاي موثر نظام
مشخص بود كه
انحصارطلبان واقعي بني صدر و طيف فكري و اجرايي وابسته به او هستند و در واقع انتساب اين خوي و رفتار به شهيد
بهشتي و همفكرانش نوعي « فرافكني » مي باشد و آنان آنچه خود دارند به ديگران نسبت مي دهند تا به اين وسيله افكار
عمومي را از حقايق و واقعيت ها منحرف كنند و مردم را عليه محورهاي اساسي مديريت كلان سياسي كشور به مخالفت
و شورش وادارند.
در نگاه ژرف حضرت امام خميني شخصيت هاي روحاني انديشمند و موثر نظام اسلامي
كساني نبودند كه از كمبود
مقام رنج ببرند و براي تصاحب آن به جنگ قدرت روي بياورند
كه آنان در حوزه هاي علميه و در ميان مردم همواره
معزز و مكرم بوده و هستند و رويكردشان به مسئوليتهاي سياسي و اجرايي به دليل ضرورت و براي مديريت كشور و
خدمت به ملت است
و اين ضرورت حياتي وقتي بيشتر چهره نماياند كه ليبرال هاي غرب گرا در عمل نشان دادند كه
دلباخته غرب و بيگانه با ديانت و ملت مي باشند.
ببينيم حضرت امام خميني چه زيبا و دقيق به بي نيازي انديشمندان و شخصيت هاي موثر نظام به مقام و رياست و
پذيرش آن براساس ضرورت
و نيز فرافكني عناصر دلباخته قدرت و انتساب صفات و روحيات بيمار خود به شهيد
بهشتي و همفكرانش تصريح مي نمايد :
« شما گمان نكنيد كه اين آقايان كه وارد شدند در اين شغل هاي دولتي
اين ها يك اشخاصي بودند يا هستند كه راهي
براي استفاده جز اين مقام ندارند. اينها هر كدام اشخاص متعهدي بودند كه در پيش مردم مقام داشتند
در پيش روحانيت
مقام بزرگ داشتند
و اين طور نبود كه واخورده باشند كه بخواهند بيايند اينجا انحصار طلب باشند. خدا انصاف بدهد به
آنهايي كه انحصارطلب بودند و ميخواستند بهشتي و خامنه اي و رفسنجاني و امثال اينها را از صحنه خارج كنند » (5 )
به اين ترتيب سه شيوه مهم و موثر از مجموعه روش هايي كه در ايجاد « جنگ رواني » براي « ترور فكري »
شخصيت هاي موثر انقلاب و نظام اسلامي در واقعه هفتم تير و توسط جريان هاي فكري و سياسي متظاهر به
اسلام گرايي و خدمت به مردم ـ و در اصل متعامل با غرب و آمريكا و تابع و گوش به فرمان كاخ سفيد ـ براي انهدام نظام
تازه پاي جمهوري اسلامي ايران در سرتاسر كشور به ظهور و عينيت درآمد و اگر چه هر سه انديشمند و شخصيت مدير
و كارآمد نظام اسلامي آماج حملات سخت و طوفان هاي سهمگين دروغ و تهمت و فريب و نيرنگ دشمنان قرار گرفتند
و آبرو و حيثيت خويش را مشتاقانه در راه خدا در معرض تهاجم اين جريان هاي مخوف قرار دادند و از قرباني جان و
هستي خود در اين مسير دريغ نورزيدند
لكن از اين ميان
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در آتش نفاق و فتنه سوخت و
روح پاك و مطهرش از جسم خاكي اش به سوي ماواي افلاكي اش به پرواز و عروج درآمد و در جوار قرب و رحمت
حضرت محبوب به آرامش رسيد.
هم حربه جنگ رواني جريان هاي فكري و سياسي معاند با اسلام و انقلاب به منظور ترور فكري شخصيت هاي موثر
نظام و ايجاد بحران عمومي با فريب افكار مردم منحصر به واقعه هفتم تير نشد
و هم قربانيان اين تحركات ناجوانمردانه
و ضد انساني به شهيد مظلوم آيت الله بهشتي محدود نگشت
بلكه پس از اين واقعه جانگداز در مقاطع مختلف تاريخ
انقلاب و از جمله امروز اين ترفند و حيله و نيرنگ براي منزوي كردن شخصيت هاي صالح و كارآمد و موثر نظام اسلامي
تداوم داشته است . اين استمرار و امتداد باشدت و ضعف و كاستي و فزوني همراه بوده است
لكن بايد اذعان و اعتراف
نمود كه امروز و در شرايط كنوني سياسي جامعه شاهد شدت و فزوني و سير صعودي مراتب اين تحركات مرموز و
خلاف شرع مي باشيم .
اين تحركات ـ كه از چشمان تيزبين اهل بصيرت و شناخت و صاحبان تجربه هاي تلخ از گذشته تاريخ معاصر ايران
پوشيده نيست ـ افكار عمومي را نشانه رفته است
يعني همان هدفي كه در مقاطع پيشين تاريخ انقلاب به ويژه واقعه
هفتم تير مورد نظر جريان هاي مرموز فكري و سياسي قرار داشت امروز نيز دنبال مي شود. كار كرد اين هدف و مقصد
ترور فكري شخصيتهاي مورد نظر با شيوه هاي شايعه سازي
دروغ پردازي
پرده دري و هتك حرمت
دادن نسبت هاي
نارواي استبداد راي و ديكتاتوري
انحصارطلبي و امثال آن ميباشد
و پيروزي در به كارگيري حربه جنگ رواني و ترور
شخصيت با روش هاي مزبور
زمينه ها را براي سركوب شدن و منزوي گرديدن عناصر صالح و انديشمند مهيا و مساعد
مي كند و پس از آن
جريان فكري و جناح سياسي مقابل
خود را يكه تاز ميداني مي داند كه به زعم آنان خالي از « مزاحم » !
است .
اگر تجربه هاي تلخ گذشته را زاد راه و پشتوانه مسير امروز خويش سازيم
به « بيداري » و « بينش » در ابعاد « فكري » و
« سياسي » مي رسيم و نه تنها فريب نمي خوريم
كه در صدد تلاش هاي مسئولانه و آگاهي بخش در مسير صيانت از
جامعيت اسلام و سلامت انقلاب و نظام اسلامي و كوتاه كردن دست عناصر و گروههاي فتنه انگيز و وحدت ستيز
برخواهيم آمد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ يكي از عناصر رسمي و موثر « دفتر هماهنگي » در اظهارات خود ـ در شرايطي كه پيشرفت هاي قابل ملاحظه اي در
تقابل و تعارض بانظام اسلامي و شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و همفكرانش به دست آورده بودند ـ اعلام نمود : « همه
چيز در يك بحران عمومي حل خواهد گرديد! »
2 ـ مراجعه شود به اسناد منتشر شده از لانه جاسوسي آمريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام
3 ـ صحيفه امام
موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني
ج 14
ص 518 و 519
4 ـ همان منبع
ج 15
ص 18
5 ـ همان منبع
ج 14
ص 519
اهميت و نقش تاثيرگذار « جنگ رواني » موجب مي شود تا در سطح كلان سياسي توسط نظام هاي سلطه جو و
استعماري به بهره برداري هاي مكرر درآيد و از اين طريق راه هاي بسط حاكميت پيدا و پنهان آنان بر كشورها و ملت ها
صاف و هموار گردد
و به همين دليل است كه آمريكاي جهانخوار همواره « جنگ رواني » را مكمل بسيار مناسبي براي
« عمليات نظامي » مي داند و از اين راه اشغال كشورها را تسهيل مي نمايد
هدف اصلي از جنگ رواني
ايجاد بحران عمومي براي گسترش پيوند ملت و روحانيت و ايجاد تضاد و تعارض بين
مردم و حكومت ديني و ساقط كردن تدريجي چهره هاي شاخص روحاني از مديريت سياسي كشور و جايگزيني عناصر
وابسته به غرب و آمريكا مي باشد
همچنان كه آمريكائيان در اسناد لانه جاسوسي اعلام مي كنند خواهان روي
كار آمدن حكومتي در ايران متشكل از عناصر ليبرال مي باشند كه روحانيون در آن هيچ نقشي نداشته باشند
هم استراتژي و خط مشي جنگ رواني
و هم تاكتيك ها و روش هاي آن
به صورت مهم ترين و بارزترين مصداق و
نمونه
در واقعه هفتم تير و در تحركات جريان هاي فكري و سياسي غرب زده و آمريكايي به ظهور و بروز درآمد .
هم حربه جنگ رواني جريان هاي معاند با اسلام و انقلاب به منظور ترور فكري شخصيت هاي موثر نظام منحصر به
واقعه هفتم تير نشد
و هم قربانيان اين تحركات ضد انساني به شهيد مظلوم آيت الله بهشتي محدود نگشت
بلكه پس از
اين واقعه جانگداز در مقاطع مختلف تاريخ انقلاب و از جمله امروز اين ترفند و نيرنگ براي منزوي كردن شخصيت هاي
صالح و كارآمد نظام اسلامي تداوم داشته است
اگر تجربه هاي تلخ گذشته را زاد راه و پشتوانه مسير امروز خويش سازيم
به بيداري و بينش در ابعاد فكري و سياسي
مي رسيم و نه تنها فريب نمي خوريم
كه درصدد تلاش هاي مسئولانه وآگاهي بخش در مسير صيانت از جامعيت اسلام و
سلامت انقلاب و نظام اسلامي و كوتاه كردن دست عناصر و گروه هاي فتنه انگيز و وحدت ستيز برخواهيم آمد

|