روزنامه جمهوري اسلامي 06/04/1387 صفحه عقيدتي

  • جايگاه والاي نيروي انساني از نظر قرآن
  • باز هفتاد و دو تن رفتند در شهر شهادت
  • ويژگي هاي شخصيت شهيد بهشتي
  • روضه بهشتي
  • هفتم تير عاشوراي مكرر تاريخ
  • ديدگاه هاي شهيد بهشتي درباره انسان آزادي جامعه جهاد و شهادت
  • فرق خونين در لقاي يار
  • چگونه زيستن
  • در سوگ و داغ ياران
  • داغ فراق
  • تا اوج كهكشان
  • *****
    جايگاه والاي نيروي انساني از نظر قرآن


  • سخنراني مدير مسئول روزنامه جمهوري اسلامي در جمع مردم قائمشهر ـ هفتم تير 1386
    بسم الله الرحمن الرحيم ـ انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ـ ان شانئك هوالابتر
    براي بنده مايه مسرت و خوشحالي است كه بارديگر توفيق پيدا كردم در محضر شريف شما عزيزان و علاقه مندان شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در اين جلسه كه به مناسبت هفتم تير بيست و ششمين سالروز شهادت آن عزيز بزرگوار و همرزمان ايشان در واقعه انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي تشكيل داده ايد حضور پيدا كنم و مطالبي را در همين زمينه عرض كنم .
    مطلبي كه انتخاب كرده ام براي اين محفل معنوي كه خوشبختانه از نظر كيفيت در حد بالايي قرار دارد موضوع ارزشمند و والاي نيروي انساني از نظر قرآن است . باتوجه به اينكه در فاصله زماني بين شهادت حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا سلام الله عليها و تولد آن حضرت قرار داريم بنده سوره مباركه كوثر را انتخاب كردم و در ابتداي صحبت قرائت كردم كه در شان آن حضرت وارد شده و بليغ ترين و زيباترين و رساترين آيات قرآني را درباره نيروي انساني و ارزش نيروي انساني در خود دارد. كساني كه دوره دبستان و دبيرستان را گذرانده اند ميدانند كه در اين سالهاي مدرسه هميشه در ايران در مدارس اين وضعيت وجود داشته است كه يكي از موضوعات انشا كه به دانش آموزان داده مي شد سوالي بود تحت اين عنوان كه علم بهتر است يا ثروت اگر در اين سئوال منظور اين باشد كه علم در قالب روح عالم آن هم عالمي داراي خصوصياتي بالاتر از فقط علم در نظر گرفته شود سوال خوبي است والا ناقص است . موضوع صحيح تر اين است كه عالم با عمل بهتر است يا ثروت عالم با عمل طبق آنچه در قرآن كريم آمده است از همه چيز بالاتر است چون وقتي اهل عمل باشد علم خود را به كار ميگيرد تقوي دارد اهل خدمتگزاري به مردم است با مردم است از ميان مردم است در ميان مردم زندگي مي كند و همه وجودش را وقف خدمت به مردم مي كند. سوره مباركه كوثر كه خداي متعال خطاب به پيامبر(ص ) فرمود : انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هوالابترـ براي اينكه پاسخ كساني را بدهد كه به پيغمبر (ص ) مي گفتند ابتر هستي و اجاقت كور است و فرزند ذكوري نداري فاطمه زهرا(س ) را به كوثر تشبيه كرده است . كوثر يعني چشمه جوشاني كه آب آن پايان ندارد. براي هميشه مي جوشد و گوارا است و همه مي توانند از آن استفاده كنند. تشبيه فاطمه زهرا(س ) به كوثر جهات زيادي دارد كه كمي وقت اجازه نمي دهد همه آن مباحث را مطرح كنم ولي فقط دو نكته را عرض ميكنم . يك نكته اينكه از نسل فاطمه زهرا(س ) و در واقع از نسل پيامبر اكرم (ص ) واز مجراي وجود مقدس فاطمه زهرا(س ) سادات بوجود ميآيند. چشمه جوشاني كه پايان ندارد و بهره زيادي به مردم مي رسانند و تشنگي معارف را در وجود آنان برطرف مي كنند و آنها را از گمراهي نجات مي دهند.
    در طول تاريخ بعد از ظهور اسلام ما شاهد وجود فرزندان فاطمه زهرا (س ) با همين خصوصيت بوديم . ائمه اطهار صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين و سپس بزرگاني از نسل ائمه همواره مشعلهاي هدايت جامعه بوده اند و در عصر ما عزيز دوران ما و فرزند مجاهد بزرگ پيغمبر اكرم (ص ) حضرت امام خميني رضوان الله تعالي عليه به عنوان فردي از نسل فاطمه زهرا(س ) از همين كوثري كه قرآن مي گويد آمدند و نه تنها مردم ايران را بلكه امت اسلامي را از خواب گران بيدار كردند با واژگون كردن رژيم ستمشاهي در ايران تفكر آزاد انديشي را به همه مردم دنيا ياد دادند و مردم دنيا را به راهي رهنمون شدند كه بنده فقط يك نمونه از آن را عرض مي كنم . تا قبل از آنكه انقلاب اسلامي پيروز بشود همه مبارزين در دنياي اسلام در همه كشورها خيال مي كردند كه اگر بخواهند عليه يك دولت مبارزه كنند آن دولت اگر وابسته به شرق باشد بايد به غرب متكي بشوند و به كمك غرب مبارزه كنند تا او را از پا در بياورند و اگر آن دولت وابسته به غرب باشد بايد به شرق متكي بشوند و از او كمك بگيرند تا اين دولت وابسته به غرب را از پا دربياورند. اين يعني سياست هم شرقي و هم غربي . امام آمدند و سياست نه شرقي نه غربي را آوردند و به مردم ايران و به مردم دنيا گفتند : روي پاي خودتان بايستيد به خودتان اعتماد كنيد. مكتب تان را در نظر بگيريد و با مكتب خودتان برويد به مبارزه آن كسي كه مي خواهيد او را از پا در بياوريد. سياست نه شرقي نه غربي را آوردند در ايران و انقلاب اسلامي پيروز شد و به دنبال نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي آمد دنيا از خواب بيدار شد و متوجه شد كه مي شود بدون تكيه به شرق و غرب انقلابي را پيروز كرد و رژيمي را هر چند قوي 2500 ساله و متكي به بزرگترين قدرت نظامي دنيا از پا در آورد. اين فكر از مرزها بيرون رفت و به كشورهاي مختلف رسيد. شما نگاه كنيد فلسطين را. فلسطين تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ياسر عرفاتي را داشت كه ملي گرا بود گرايشهاي سوسياليستي شرقي داشت . وقتي انقلاب اسلامي پيروز شد مردم فلسطين دست رد به سينه ملي گراها و سوسياليستها و غرب گراها زدند. به سراغ اسلام آمدند خانه فلسطيني ها مزين به عكس امام شد جهاد فلسطين و حماس به وجود آمد انتفاضه در اين انقلاب خودجوش مردمي بوجود آمد و حزب الله لبنان در لبنان به وجود آمد كه سال گذشته در تابستان ديديد چگونه افسانه شكست ناپذيري اسرائيل را شكست و خط بطلان بر روي آن كشيد و به دنيا ثابت كرد كه مردم اگر روي پاي خودشان بايستند و به اسلام تكيه كنند و اعتماد به نفس داشته باشند مي توانند ارتشي مثل ارتش اسرائيل را با آن همه تجهيزات از پا در بياورند و شكست بدهند.
    اين كار بزرگي بود كه امام انجام دادند و اختصاص به ايران ندارد و تمام كشورهاي اسلامي و حتي ملتهاي غير مسلمان هم الگو برداري كردند و الان مبارزه در دنيا در هيچ جا متكي به شرق و غرب نيست . شرق و شوروي فروپاشي شد و غرب هم الان در همه جاي دنيا در انزوا قرار گرفته است . در خود آمريكاي لاتين كشورهايي عليه آمريكا مبارزه مي كنند و به پيروزي رسيده اند و اين به معناي اين است كه قطره اي از كوثر وجود فاطمه زهرا(س ) قد علم كرد و چنين كار بزرگي كرد كه كارستان است .
    در همين رديف افرادي از قبيل شهيد بهشتي قرار گرفته اند كه از سلاله زهرا(س ) هستند و كار بزرگي كه آقاي بهشتي كرد معماري نظام جمهوري اسلامي بود.
    يك معناي ديگر وجود فقها علما و بزرگاني است كه از اين كوثر سيراب شده اند و از مكتب معارفي اهل بيت بهره مند شده اند و خدمات بزرگي به جامعه كرده اند. ما اخيرا در هفته گذشته روي دست صدها هزار نفر در قم بدن مطهر مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنكراني را ديديم كه تشييع شد.
    بنده در اين تشييع جنازه حضور داشتم . در خيلي از تشييع جنازه ها حضور داشتم در سالهاي قبل و بعد از انقلاب . من با قاطعيت عرض ميكنم كه بعد از تشييع امام تشييعي با اين عظمت نديده بودم . چرا چون فقيهي بزرگ و به تعبير رهبر معظم انقلاب مجاهد بيدار و پرتحرك بود و در مقابل دشمن هرجا كه لازم بود مي ايستاد و پيرو راه امام بود. اين هم بخش ديگري از كوثر وجود فاطمه زهرا(س ) است . دشمن هميشه در صدد بود كه اين چشمه را بخشكاند. هميشه در صدد بود كه مسلمانها را از آب گواراي اين كوثر محروم كند و لذا وقتي انقلاب اسلامي پيروز شد تمام كساني كه اسلام را به معناي كوثر آن به معناي مكتب اسلامي كه امام مروج آن بود و مكتب اهل بيت بود قبول نداشتند اعم از مسلمانهايي كه گرايشهاي غير فقهي داشتند مثل غرب گراها ليبرالها و منافقين و كمونيستها و سلطنت طلب ها مجموعا متحد شدند براي مقابله با خط امام و جلوگيري از ادامه انقلاب و جلوگيري از استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي . امام به دليل نفوذي كه در جامعه داشت نمي شد كه دشمنان مستقيم سراغ امام بروند. البته متوسل به شيوه هايي شدند. چند كودتا ترتيب دادند. هم كودتاي نرم و هم كودتاي سخت . اما موفق نشدند. بعد سراغ ياران امام رفتند براي اينك آنها را از ميان بردارند. آنها خاكريزهاي قبل از امام بودند. بعد از آن بتوانند به سراغ امام بروند. در ميان ياران امام افراد برجسته اي وجود داشتند كه هم شاگرد امام بودند هم از نظر فكري افراد والايي بودند و هم از نظر اجرايي و مديريتي توانائيهاي بالايي داشتند كه منويات امام را به اجرا در مي آوردند . لابد به ياد داريد كه در ارديبهشت 1358 يعني دو سه ماه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي آقاي مطهري را در تهران گروه فرقان شهيد كرد. چرا چون مطهري شاگرد امام بود بازوي امام بود. فكر مطهري مي توانست به راه امام كمك كند و دشمنان را پس بزند.
    چند روز بعد از آن در خردادماه 1358 به سراغ آيت الله هاشمي رفسنجاني رفتند ايشان را ترور كردند اما خوشبختانه خدا بر ما منت گذاشت و وجود ايشان ماند و خدمات بسيار ارزشمندي به جامعه اسلامي ما كردند. بعد از مدتي سراغ مجموعه رفتند با ترور شخصيت يعني تبليغات سو يعني دروغ يعني شايعه تهمت افترا. بنده يادم مي آيد با آن عظمتي كه آقاي بهشتي داشت يعني مجتهد بود متفكر بود فقيه بود اصولي بود فيلسوف بود اقتصاددان بود روان شناس بود جامعه شناس بود مردم شناس بود سياستمدار بود مدير بود به 3 زبان زنده خارجي تسلط داشت خطيب توانايي بود . يك چنين انساني با اين عظمت در ميان مردم حضور داشت و با مردم سروكار داشت و به مردم عشق مي ورزيد. و خدمت به مردم را هدايت مي دانست به او تهمت مي زدند كه او ديكتاتور است و حتي وارد زندگي شخصي او مي شدند و مي گفتند كه آقاي بهشتي همسرش آلماني است و بي حجاب است و دخترانش در آلمان و كجا و كجا بي حجاب مشغول كار و زندگي هستند . ما با آقاي بهشتي معاشرت داشتيم . 10 12 سال از محضر ايشان استفاده كرديم . بعد از انقلاب هم در شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي در خدمت ايشان بوديم رفت و آمد خانوادگي داشتيم . در تمام اين 10 12 سال كه ما رفت و آمد خانوادگي داشتيم خانم آقاي بهشتي را با بهترين حجاب ديديم و دختر ايشان را هم همين طور . اين تهمت ها را مي زدند براي اينكه مردم را نسبت به آقاي بهشتي بدبين كنند نفوذ آقاي بهشتي را از بين ببرند و با اين كار بتوانند يك خاكريز را پشت سربگذارند و بروند سراغ خود امام . از اين كار طرفي نبستند هر چند كه آقاي بهشتي به دليل جهل برخي از مردم مظلوم واقع شد. اميرالمومنين (ع ) هم بر اثر جهل مردم و بر اثر اينكه مردم هر چه شنيدند قبول كردند مظلوم واقع شد. اين جمله از اميرالمومنين در خطبه 17 نهج البلاغه است كه مي فرمايد : الي الله اشكوامن معشريعيشون جهالا و يموتون ضلالا . خيلي سوزناك است اين جمله : به خدا شكايت مي برم از مردمي كه تا زنده هستند در گمراهي و جهل غوطه ورند و در حالتي كه گمراه هستند از دنيا مي روند. يعني هيچ وقت واقعيت ها را نمي فهمند و امثال همين مردم پذيرفتند آنچه را كه عليه آقاي بهشتي گفته شد. آقاي بهشتي به اوج مظلوميت رسيد. ما اگر در تهران يا شهرستانها جرات مي كرديم در تعريف آقاي بهشتي صحبت كنيم بعدا بعضي از افرادي كه مي دانستند چه خبر است با تعجب به ما مي گفتند : عجب شجاعتي شما داريد كه از آقاي بهشتي حرف مي زنيد و اسمش را مي بريد. اسم آقاي بهشتي بعد از پيروزي انقلاب و در زمان رهبري امام در آن شرايط كه اسلام حاكم بود قاچاق شده بود. نمي توانستيم اسمش را ببريم . تبليغات دشمن زياد بود. اينهايي كه بنده عرض مي كنم را تطبيق بدهيد با مسايل روز. ببينيد كه دشمن نسبت به بعضي از بزرگان انقلاب همين مسايل را در پيش گرفته است و چنان عليه شان تبليغات مي كند كه واقعا براي بعضي ها آمريكا ديگر شيطان بزرگ نيست . شيطان بزرگ آنها فلان شخص است ! خيلي عجيب است كه از اين همه تجربه تجربه اميرالمومنين (ع ) تجربه امام حسن (ع ) تجربه امام حسين (ع ) تجربه بقيه ائمه تجربه شيخ فضل الله نوري تجربه آيت الله كاشاني از تجربه آقاي بهشتي درس نگرفتيم و هنوز هم همان راهها را پيش گرفته ايم آن هم نسبت به بعضي شخصيت هاي خدوم مبارزه كرده و كساني كه اين همه امام به آنها علاقه داشت و از آنها تعريف كرده است . اين همه جملات از امام درباره آنها داريم . اين همان شكوه اميرالمومنين است : الي الله اشكومن معشريعيشون جهالا و يموتون ضلالا. خيلي حرف بزرگ و عميقي است . درد دل بزرگي است و ما شاهد آن در عصر خودمان بوده ايم .
    از اين كوثر كه خدا از وجود فاطمه زهرا(س ) به وديعت گذاشته براي ما استفاده نمي كنيم به خاطر جهلي كه گريبانگير ما شده سعي نمي كنيم واقعيت ها را بفهميم . خدا ما را نمي بخشد به خاطر اين كوتاهي ها و غفلتها كه ما مي كنيم . گرچه همه كساني كه با همين هدف دنبال اين بودند كه به قدرت برسند و در عين حال كه با هم همفكر نبودند يكي سلطنت طلب بود يكي منافق بود يكي كمونيست بود يكي غرب گرا بود يكي شرق گرا بود يكي ملي گرا بود در عين حال با هم جمع شدند يك اتحاديه اي تشكيل دادند براي كوبيدن اين بزرگان . آن زمان بزرگاني كه مطرح بودند 3 نفر بودند و اين 3 نفر آماج حملات بودند . حضرات آيات بهشتي و خامنه اي و هاشمي رفسنجاني . تا توانستند عليه اينها تبليغ كردند . همين ديروز روز 6 تيرماه بيست و ششمين سالگرد انفجاري بود كه در آن انفجار رهبر معظم انقلاب در آن جا در يكي از مساجد جنوب شهر تهران مجروح شدند به خاطر چي به خاطر اينكه ايشان براي خنثي كردن همين تبليغات مي رفتند در مجالس صحبت مي كردند سخنراني مي كردند شبهات را برطرف مي كردند و به سئوالات جواب مي دادند. منافقين ضبط صوتي را پر از مواد منفجره كردند جلوي ايشان گذاشتند آن ضبط صوت منفجر شد ايشان مجروح شدند. البته خداوند متعال منت گذاشت برما و ايشان باقي ماندند و اكنون سكان كشتي انقلاب در دست ايشان است و اين راه پرافتخار انقلاب اسلامي ادامه پيدا كرده تا امروز.
    همه اينها آماج حمله بودند. آن روزي هم كه مي خواستند در هفتم تير آقاي بهشتي را از بين ببرند فقط آقاي بهشتي نبودند. آقاي بهشتي مورد هدف بودند آقاي هاشمي رفسنجاني بودند آقاي باهنر بودند و رهبر معظم هم بودند. منتهي چون روز قبل در آن حادثه مجروح شده بودند در اين جلسه نتوانستند شركت كنند. آقاي هاشمي هم اندكي قبل از نماز مغرب و عشا عذرخواهي كردند به دليل جلسه اي كه به دعوت حاج احمد آقاي خميني داشتند به جماران رفتند و در آن جلسه شركت كردند و آقاي باهنر هم نتوانستند در جلسه حضور پيدا كنند البته ايشان را هم در هشتم شهريور همان سال منافقين به شهادت رساندند. پس همه ياران امام در معرض بودند. چرا براي اينكه اينها مي خواستند خط امام پياده شود انقلاب اسلامي اسلاميتش حفظ شود جمهوري اسلامي با اين هر دو تعبير و محتوا يعني هم جمهوريت و هم اسلاميت باقي بماند ولي آنها اين را نمي خواستند. آنها مي خواستند انقلاب را سوار بشوند موج سواري كنند و هر طرف خودشان مايل بودند ببرند و نظام هم نظام جمهوري اسلامي نباشد جمهوري خالي باشد يا دموكراسي باشد يا هر چيز ديگر . به همين دليل خيلي حساب شده خيلي دقيق انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي را ترتيب دادند و 72 تن را به شهادت رساندند كه در راس آنها شهيد مظلوم آيت الله بهشتي بود. از همين قائم شهر شما كه آن زمان منافقين در اينجا خيلي كيا و بيا داشتند افراد برجسته اي از منافقين در همين قائم شهر بودند و به سازمان تروريستي منافقين كمكهاي زيادي مي كردند فعاليتهاي زيادي داشتند خيلي عليه آقاي بهشتي و عليه امام و خط امام فعاليت مي كردند . بنده در روز هفتم تير در سال 1360 در جلسه شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي يعني جلسه قبل از جلسه انفجار عصر روز هفتم بنده خدمت آقاي بهشتي گزارش دادم از قائم شهر. چون از قائم شهر به ما خبر رسيده بود كه منافقين رفتند دم در يك دبيرستان دخترانه و اسيد پاشيدند به صورت دختران محجبه اي كه حاضر به همكاري با منافقين نشدند. آن زمانها منافقين از دخترهاي دبيرستاني و دانشجو استفاده ابزاري مي كردند. يعني نشريات خودشان را دست آنها مي دادند تا سركوچه ها و خيابانها بفروشند به وسيله آنها مطالب خودشان را تبليغ مي كردند و اقداماتي مي كردند براي مخالفت با نظام جمهوري اسلامي و رهبران نظام جمهوري اسلامي . بچه هاي مذهبي قبول نمي كردند زيربار نمي رفتند. در قائم شهر آقاي بهشتي علاقه مندان زيادي داشت . امام پيروان زيادي داشت . همين مجلسي كه هر ساله در قائم شهر برگزار مي شود نتيجه شناخت نسبت به آقاي بهشتي است كه البته امثال اين مجلس در خيلي از جاهاي ديگر هم برگزار مي شود. اين دختران حاضر نشده بودند كه بپذيرند ابزار منافقين بشوند و براي آنها تبليغات بكنند. منافقين از آنها ناراحت بودند. رفتند دم در دبيرستان ايستادند وقتي آنها از دبيرستان بيرون آمدند حمله كردند و به صورت آنها اسيد پاشيدند و خيلي از آنها را مجروح كردند و صورتشان را دگرگون كردند. بنده گزارش اين واقعه را همان روز هفتم تير حدود يكي دو ساعت قبل از شهادت آقاي بهشتي به ايشان دادم . تعلق خاطر آقاي بهشتي را به مردم و به شما قائم شهري مي خواهم عرض كنم كه آقاي بهشتي وقتي اين جمله را شنيدند صورتشان برافروخته شد . من هيچ وقت در طول 10 12 سال معاشرت و كار با آقاي بهشتي به هيچ وجه ايشان را اينگونه برافروخته و اين گونه ناراحت نديده بودم . به شدت ناراحت شدند. من گفتم : آقا مردم خواستار اين هستند كه دستور بدهيد دستگاه قضايي برخورد كنند با اينها. ايشان آن وقت رئيس قوه قضائيه هم بودند. سري تكان دادند و گفتند : بسيار خوب . اين انسان با هيبت اين انسان عالم آگاه مدير مدبر و مردم دوست كه يكي از توصيه هايش به روحانيت اين است كه مي فرمايد : روحانيت مثل ماهي است و مردم مثل آب . بايد روحانيت در ميان مردم باشند و از مردم جدا نباشند. و خودشان هم اين طور بودند و در ميان مردم بودند. اين انسان را تا حدي از مظلوميت بالا بردند كه امام بعد از شهادت آقاي بهشتي فرمودند كه مردم وقتي بيدار شدند و فهميدند آقاي بهشتي كه بود و آقاي بهشتي مظلوم بود كه ديگر دير شده بود. در مورد همه مظلومين دنيا همين طور است . مردم وقتي متوجه مي شوند كه ديگر دير است بنده مي خواهم عرض كنم و اين جمله را به عنوان نتيجه گيري خدمت شما بگويم كه بس است اين همه تجربه تلخ كه تا حالا داشته ايم . سعي كنيم پند بگيريم . اميرالمومنين (ع ) مي فرمايد :
    ما اكثر العبر واقل الاعتبار. وسيله پندآموزي بسيار زياد است اما متاسفانه مردمي كه پند بگيرند بسيار كم هستند.
    پند بگيريم عبرت بيآموزيم و بزرگان را حفظ كنيم . هر چه درباره آنها گفتند نپذيريم . در ميان خودمان بزرگاني داريم كه بايد قدر آنها را بدانيم . اينجا مازندران است . مازندران افتخارات زيادي در طول تاريخ داشته است . شيخ فضل الله نوري با آن عظمت را داشته است . امروز كساني در ميان علماي مازندران وجود دارند كه در قم حضور دارند براي اينكه وقت خودشان را صرف خدمات بيشتري بكنند حاضر نيستند خودشان را در معرض مرجعيت قرار بدهند اما مرجع مسلم هستند. فيلسوف عارف فقيه اصولي مفسر بزرگ در ميان علما داريم . آقاي فاضل از دنيا رفتند جاي ايشان خالي است . يك كسي با خصوصيات ايشان لازم داريم كه همراهي كند با رهبري . از قم رهبري را همراهي كند و حمايت كند. مرجع تقليدي مي خواهيم با آن كيفيت . شما حضرت آيت الله جوادي آملي را داريد. چرا سراغ ايشان نمي رويد چرا قدر اين بزرگان را نمي دانيد ايشان كتابهاي فقهي زيادي نوشته اند شاگرد فقهي امام خميني (ره ) بوده اند شاگرد فقهي مرحوم آيت الله داماد بوده اند. شاگرد فلسفه و عرفان آيت الله طباطبايي بودند. شاگرد فلسفه و عرفان بزرگان ديگري از فلاسفه عصر ما بودند. شاگرد تفسير قرآن علامه طباطبايي بودند. آثار بسيار زيادي دارند. اين انسان بزرگ را در ميان خودمان داريم . اما سراغ نمي گيريم . افرادي در ميان ما هستند كه خدمات بزرگي به اين نظام و انقلاب كردند اما دشمن نمي خواهد عظمت روحانيت خدماتي كه روحانيت به اين ملت كرده و ملت را از چنگ و يوغ ستم شاهي نجات داده و استقلال را به اين ملت برگردانده و آزادي را به اين ملت برگردانده و كارهاي بزرگي در كشور كرده مورد توجه مردم باشد. همين مسئله انرژي اتمي از درخشان ترين خدمات هست . دشمن مي خواهد اينها جلوه نكند مشخص نباشد و اين خدمات به نام بزرگان دين ثبت نشود تلاش مي كنند اينها را زير سئوال ببرند و همان مظلوميتي كه براي آقاي بهشتي بود براي اينها هم پيش بياورند.
    نيروي انساني كارآمد و متعهد بزرگترين سرمايه براي كشور است و همه مردم بايد قدر اين سرمايه بزرگ كه در راس همه سرمايه هاي مادي و معنوي قرار دارد را بدانند. اين درس بزرگي است كه سوره مباركه كوثر به ما ميدهد و مسئوليت ما در برابر آن زياد است .
    پس از پيروزي انقلاب دشمنان به دليل نفوذي كه امام خميني داشت نمي توانستند به طور مستقيم او را هدف قرار بدهند به همين دليل سراغ ياران و بازوان امام رفتند. آنان خاكريزهاي قبل از امام بودند. در ميان ياران امام افراد برجسته اي وجود داشتند كه هم شاگرد امام بودند هم از نظر فكري افراد والايي بودند و هم از نظر اجرايي و مديريتي توانايي هاي بالايي داشتند كه شهيد بهشتي يكي از آنان بود
    اميرالمومنين (ع ) مي فرمايد : « به خدا شكايت مي برم از مردمي كه تا زنده هستند در گمراهي و جهل غوطه ورند و در حالتي كه گمراه هستند از دنيا مي روند. » يعني هيچ وقت واقعيت ها را نمي فهمند و امثال اين مردم آنچه عليه شهيد بهشتي گفته مي شد را پذيرفتند و اينگونه بود كه او مظلوم شد
    شرايط آن روز و مظلوميت شهيد بهشتي را اگر به امروز تطبيق بدهيد مي بينيد كه دشمن نسبت به بعضي از بزرگان انقلاب همين مسايل را در پيش گرفته است و چنان عليه آنها تبليغات مي كند كه واقعا براي بعضي ها آمريكا ديگر شيطان بزرگ نيست شيطان بزرگ آنها فلان شخصيت انقلابي است !
    خيلي عجيب است كه از اين همه تجربه تجربه اميرالمومنين (ع ) تجربه امام حسن (ع ) تجربه امام حسين (ع ) تجربه بقيه ائمه تجربه شيخ فضل الله نوري تجربه آيت الله كاشاني و از تجربه آقاي بهشتي « درس » نگرفته ايم و هنوز هم همان راه ها را پيش گرفته ايم آن هم نسبت به بعضي شخصيت هاي خدوم مبارزه كرده و كساني كه اين همه امام به آنها علاقه داشت و از آنها تعريف كرده است
    دشمن نمي خواهد عظمت روحانيت خدماتي كه روحانيت به اين ملت كرده و ملت را از چنگ و يوغ رژيم ستم شاهي نجات داده و استقلال را به اين ملت برگردانده و آزادي را به اين ملت برگردانده و كارهاي بزرگي در كشور كرده مورد توجه مردم باشد
    نيروي انساني كارآمد و متعهد بزرگ ترين سرمايه براي اين كشور است و همه مردم بايد قدر اين سرمايه بزرگ كه در راس همه سرمايه هاي مادي و معنوي قرار دارد را بدانند

  • *****
    باز هفتاد و دو تن رفتند در شهر شهادت


  • زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير
    شهيد مهندس علي محمد مجيدي
    مشاور عمراني وزارت كشور
    در دي ماه 1325 متولد شد .
    در كودكي پدرش را از دست داد و با تلاش مستمر و پي گير به ادامه تحصيل پرداخت . در سال 49 مهندسي راه و ساختمان را از دانشگاه اخذ كرد.
    روح متعهدي كه داشت او را در مبارزه با رژيم ياري داد و بلافاصله پس ازپيروزي انقلاب به عضويت حزب جمهوري اسلامي درآمد . در مهرماه 58 معاون عمراني استاندار تهران شد و براي خدمت به مردم روستاها كمر همت بست .
    در شهريور سال 59 به جبهه هاي غرب رفت و در كنار برادران سپاهي و ارتشي به دفاع مقدس ملت كمك كرد . در ارديبهشت 60 به عنوان مشاور عمران وزارت كشور انتخاب شد. و هفتم تيرهمان سال بال در بال پرستوهاي مهاجر به ديدار معبود شتافت .
    شهيد حبيب الله مهديزاده
    در سال 1330 در تبريز متولد شد .
    با استعداد فراواني كه داشت تحصيلات عاليه را دنبال كرد و در رشته مديريت و اقتصاد از دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد. شروع خدمت سربازي اش با واقعه 17 شهريور مصادف شد و او را به حضور در مبارزات ملت ايران ترغيب كرد .
    پس از پيروزي انقلاب مدتي را در كميته جمشيدآباد فعاليت كرد و سپس به جهادسازندگي رفت . و در اين رو سنگر بزرگ انقلاب همه همت و تلاش خود را بسيج كرد. عاقبت نام اين شهيد عزيز در دفتر و كتاب شهادت ثبت گرديد و در هفتم تيرماه شصت كربلائي شد.
    شهيد مهندس محمد رواقي
    مديرعامل شركت فرش
    در سال 1328 در شهر مقدس مشهد به دنيا آمد .
    و با پايان دادن تحصيلات متوسطه وارد مدرسه عالي بازرگاني شد. در اوج خفقان و حكومت زور انجمن اسلامي دانشكده را تاسيس كرد و تحت تعقيب ساواك واقع شد.
    بر اثر شكنجه هاي فراوان شنوائيش مختل شد و در همان حال و به محض آزادي براي اخذ فوق ليسانس مديريت و بازرگاني به دانشگاه ايالتي ادموند آمريكا رفت .
    پس از پيروزي انقلاب به ايران آمد و نخست عضو هيئت مديره و سپس مديرعامل شركت فرش ايران شد. اين شهيد عزيز در هفتم تيرماه شصت در حاليكه عاشقانه كمر به خدمت براي نظام اسلامي بسته بود به ديدار معبود شتافت .
    شهيد مهندس محمود تفويضي
    معاون وزارت راه و ترابري
    در سال 1326 در تهران متولد شد .
    خانواده اي متدين داشت و در رشته مهندسي راه و ساختمان از دانشكده پلي تكنيك فارغ التحصيل شد.
    در دوران رژيم طاغوت از استخدام دردستگاههاي دولتي اجتناب كرد و همگام با امت مسلمان ايران درجريانات انقلاب شركت جست . پس از پيروزي انقلاب به خدمت وزارت راه و ترابري درآمد و در استان خوزستان انجام وظيفه كرد.
    در ديماه 58 به معاونت وزارت راه و ترابري انتخاب شد .
    او در هفتم تيرماه شصت همراه شهيدبهشتي در ركوعي عاشقانه به خدا پيوست .
    شهيد حجه الاسلام حاج شيخ عبدالوهاب قاسمي
    نماينده مردم ساري
    در سال 1312 در سوادكوه متولد شد .
    پدرش روحاني بود و علوم حوزوي را از همانجا آغاز كرد. سپس در محضر اساتيد بزرگ تحصيل كرد تا به اجتهاد رسيد.
    نطق هاي كوبنده او در زمان انقلاب و پيش از آن به سبكي خاص و جاذب مشهور بود در 15 خرداد دستگير شد و به خدمت اجباري رفت در پادگان يك افسر پزشك به علت ضعف چشم معافش كرد و او دوباره در خدمت مردم قرار گرفت .
    سخنراني هاي پرحرارت و شور او هرگز از ياد مردم ساري نخواهد رفت . آنها او را به نمايندگي خود به مجلس شوراي اسلامي فرستادند. و سرانجام سرخ او در هفتم تيرماه شصت با شهادت در كنار سيدمظلومان انقلاب رقم خورد.
    شهيد علي اكبر فلاح
    در سال 1319 در قزوين زاده شد .
    خانواده اي متدين و پدري كاسب داشت . پس از تحصيلات متوسطه موفق به اخذ فوق ديپلم تاسيسات شد و مبارزات جدي خود را با واقعه 15 خرداد 42 آغاز كرد . در تمام سالهاي اختناق رژيم پهلوي زبان اعتراضش گشاده بود و از ابراز حقايق باكي نداشت .
    بعد از پيروزي انقلاب دبير دبيرستان كامران شد و در تعطيلات نوروزي به جبهه رفت و در دفاع مقدس و مظلومانه ملت ما شركت كرد. در بازگشت از جبهه و به شوق زيارت شهيد بهشتي به كربلاي سرچشمه رفت . و در هفتم تيرماه شصت مزد عاشقي اش را گرفت و به شهادت رسيد.
    شهيد رحمان استكي
    نماينده مردم شهركرد
    در سال 1329 در شهركرد به دنيا آمد .
    در رشته علوم تربيتي فارغ التحصيل شد و در جلسات درسي استادمحمدتقي جعفري و درس خصوصي شهيد بهشتي حضور يافت .
    سازماندهي راهپيمائي هاي زادگاهش با نظارت و هدايت او صورت مي گرفت و طي يك سند محرمانه به عنوان عامل تحريك دانش آموزان استان به ساواك معرفي شد.
    پس از پيروزي انقلاب به عنوان معاون آموزش و سرپرست اداره كل آموزش و پرورش استان چهارمحال و بختياري انتخاب شد و اندكي بعد با راي قاطع مردم به مجلس شوراي اسلامي راه يافت . او نيز جز عاشقان اباعبدالله و شهيدان هفتم تيرماه شصت است .
    شهيد مهندس هادي اميني
    در سال 1332 در تهران متولد شد .
    مهندس ميكانيك و تاسيسات را از دانشگاه تهران اخذ كرد.
    با پيروزي انقلاب و در پي عضويت درحزب جمهوري اسلامي يكي از سرپرستان بنياد مستضعفان شدو پس از آن فعاليت وسيعي را براي آبرساني به دهات اطراف تهران آغاز كرد. مدتي را در واحد مهندسين استانداري تهران خدمت كرد. و در افشاي منافقين و بني صدر كوشش فراواني كرد.
    و يك بار نيز تا مرز شهادت پيش رفت اما عاقبت نام او در كاروان شهداي ايران و در كنار شهيد مظلوم بهشتي دردفتر شهادت ثبت شد.
    شهيد چراغزاده دزفولي
    نماينده مردم رامهرمز
    در سال 1332 در اهواز به دنيا آمد .
    پدرش درودگري ساده بود و او كار و تحصيل را از پي هم دنبال مي كرد. پس از اخذ ليسانس در رشته حسابداري به استخدام شركت نفت درآمد و يكسال بعد استعفا نمود.
    نخستين مسئوليت او پس از انقلاب بخشداري هفتگل بود و يك سال بعد در 27 سالگي به عنوان اولين نماينده مردم به مجلس شوراي اسلامي رفت .
    مقالات فراواني در زمينه روش مطالعه و برداشت و روش سخنراني از او در دست است كه يادگار دوران تحصيل و تحقيق اوست .
    او نيز يكي از كاروانيان قافله عاشوراي هفتم تيرماه شصت بود.
    شهيد حسن اجاره دار
    در سال 1329 در تهران متولد شد .
    كار و تحصيل را ازپي هم دنبال كرد و ديپلم رياضي گرفت . مبارزه را در سال 49 آغاز كرد و در سال 55 دستگير شد . از ياران شهيد مظلوم بهشتي و دكتر مفتح بود.
    با پيروزي انقلاب به گسترش كتابخانه هاي مساجد تهران پرداخت و فعاليت هاي قوي سياسي خود را در سطوح دانشجوئي پي گرفت .
    در اسفند 57 به عضويت شوراي مركزي حزب جمهوري درآمد و در هفتم تيرشصت به صف شهيدان كربلا پيوست .
    شهيد عباس ابراهيميان
    نخستين كارش را پس از پيروزي در كميته امداد امام خميني آغاز كرد و سپس به عضويت حزب جمهوري اسلامي درآمد. در روابط عمومي حزب وواحد شهرستانها نهايت همت خود را صرف كرد و از آنجا به واحد تشكيلات رفت .
    از آنجائي كه بعضي از اعضا خانواده اش جذب گروهك منافقين شده بودند با آنها قطع رابطه كرد و به همين علت سخت مورد آزار و اهانت واقع شد.
    او يكي از سربازان واقعه سرچشمه و از شهيدان مظلوم هفتم تيرماه 1360 است .
    شهيد دكتر سيدمحمدباقر حسيني لواساني
    نماينده مردم تهران
    در سال 1322 در تهران متولد شد .
    خانواده اي روحاني و ساكن يكي از محلات جنوب تهران ـ سنگلج ـ داشت اجدادش از علما و مدرسين حوزه هاي علميه بودند و مادرش او را حسين صدا مي زد.
    در سال 53 بود تخصص گوش و حلق و بيني را به پايان رساند و در شميرانات به طبابت پرداخت . همزمان با تحصيل طب دوره تربيت معلم را گذراند و علوم فقهي و فلسفه را نزد علماي بزرگ آموخت . از محل كار بعلت فعاليت هاي مذهبي به دادگاه اداري فراخوانده شد و تا پيروزي انقلاب ازكار منفصل گرديد.
    همراه با دكتر واعظي به درمان مجروحين 17 شهريور پرداخت و اندكي بعد در 21 بهمن 57 عازم تسخير كلانتري هاي تهران شد . فرداي همان روز به اتفاق برادرش دكتر جعفر به بيمارستان رويال رفت و مداواي مجروحين نبردهاي خياباني را به عهده گرفت .
    بعد از پيروزي به معاونت بهزيستي وزارت بهداشت برگزيده شد و با شهيد فياض بخش طرح سازمان بهزيستي را پي ريزي كردو عاقبت در حالي به صف شهداي هفتم تيرپيوست كه عهده دار نمايندگي مردم تهران نيز بود.
    شهيد دكتر محمدعلي فياض بخش
    وزير مشاور و سرپرست سازمان بهزيستي
    در سال 1316 در تهران به دنيا آمد .
    خانواده اي خير و مذهبي داشت . تحصيلات عالي را تا اخذ تخصص درجراحي ادامه داد وچهار سال رايگان طبابت كرد. پيش از 17 شهريور كمكهاي اوليه پزشكي را به انقلابيون آموزش مي داد و در جمعه خونين به مداواي مجروحين مي پرداخت .
    در آبان 58 كميته آسايشگاه معلولين انقلاب را تاسيس كرد و بعد از پيروزي براي نخستين بار كار دولتي را پذيرفت . ابتدا مدير كل توانبخشي وزارت بهداري شد و لايحه سازمان بهزيستي رابه كمك شهيد لواساني به شوراي انقلاب برد. كميته امداد امام خميني از يادگارهاي اوست . يكي از سه پزشك گروه 7 نفره منتخب و رابط امام در انقلاب فرهنگي بود . نام او عاقبت در هفتم تيرماه شصت به مقربين درگاه الهي اضافه شد و به شهادت دست يافت .
    شهيد حجه الاسلام محمدعلي حيدري
    نماينده مردم نهاوند
    در سال 1315 در قم به دنيا آمد .
    پدرش از علماي برجسته و مورد احترام منطقه غرب بود . در سن 30 سالگي به درجه اجتهاد رسيد و همگام با روحانيون در خرداد 42 مبارزاتش را شروع كرد .
    در سال 42 دستگير شد و به زندان قزل قلعه منتقل شد پس از فوت پدر به نهاوند رفت و در سال 55 از سوي امام ماموريتي به لبنان داشت با امام موسي صدر ملاقات كرد در بازگشت دستگير شد و به شهر بابك تبعيد گرديد.
    در بازگشت از تبعيد با استقبال بي سابقه مردم نهاوند مواجه شد و مجددا دستگير و به زندان افتاد. در زمان بختيار در دانشگاه تهران تحصن كرد و پس از پيروزي انقلاب از سوي امام به عنوان امام جمعه نهاوند برگزيده شد. همزمان سرپرستي كميته هاي انقلاب و حاكميت شرع دادگاههاي همدان را به عهده گرفت .
    كمي بعد با آراي قاطع مردم همدان به مجلس رفت و در انفجار مركز حزب جمهوري در هفتم تيرماه شصت به شهادت رسيد.
    شهيد محمد خوش زبان
    در سال 1340 در تهران متولد شد .
    در يك خانواده مذهبي باليد و بزرگ شد. تحصيلاتش را تاديپلم ادامه داد و يكي از دانش آموزان ممتاز و صاحب مطالعه دبيرستان شد. زندگي سياسي اش را از همان زمان آغاز كرد و بعدها در جريان پيروزي انقلاب نقش پرشوري را عهده دار شد در درگيري هاي بهمن 57 به رزمندگان انقلاب مهمات مي رساند ودر سقوط كلانتري ها موثر بود .
    بعد از پيروزي انقلاب به عضويت « حزب جمهوري اسلامي » در آمد وبه ترتيب سرپرستي منطقه سرپرستي تبليغات استان و مسئوليت انتظامات نماز جمعه و راه پيمائي ها را پذيرفت .
    وقتي خبر شهادتش را در عاشوراي هفتم تيرماه شصت به مادرش دادند گفت : او را امام زمان (عج ) به من هديه داده بود امام زمان (عج ) هم پس گرفت .
    شهيد غلامعلي معتمدي
    معاون رفاه و تعاون وزارت كار
    در سال 1327 در شيراز متولد شد .
    در خانواده اي مذهبي و مقيد به مباني ديني پرورش يافت . جد مادري اش عالم بزرگواري بود كه به فقاهت و ولايت شهرت داشت .
    تحصيلات عالي را تا اخذ مهندسي مكانيك از دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه داد ودر تمام دوران تحصيل مبارزه عليه رژيم را مجدانه دنبال كرد.
    پس از پيروزي به عنوان مشاور اقتصادي استانداري اصفهان منصوب شد و بعد به سرپرستي وزارت كار رسيد. بني صدر با وزارت ايشان مخالفت كرد و عاقبت به عنوان معاون رفاه و تعاون وزارت كار انتخاب شد. او بلافاصله طرح رفاه كارگران راتهيه كرد و به وزارتخانه پيشنهاد داد.
    نام اين شهيد عزيز اينك در قاموس شهادت و همرديف كاروانيان هفتم تيرماه شصت مي درخشد.
    شهيد عباس حيدري
    نماينده مردم بوشهر
    در سال 1323 در يكي از روستاهاي شيراز به دنيا آمد .
    با پايان بردن دوره دبيرستان به عنوان تكنيسين مخابرات در وزارت پست و تلگراف استخدام شد. مبارزاتش را عليه رژيم پهلوي از همان روستا شروع كرد و با تعقيب و آزار ساواك به بوشهر منتقل شد.
    در دوران پيروزي نقش مهمي در مخابره پيام هاي امام خميني داشت و پس از پيروزي از سوي مردم بوشهر به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي برگزيده شد.
    او در شامگاه هفتم تيرماه شصت و در همدستي منافقين و آمريكا همراه ديگر كاروانيان عاشوراي ايران به شهادت نائل آمد.
    شهيد دكتر سيد عبدالحميد ديالمه
    نماينده مردم مشهد
    در سال 1332 در تهران متولد شد .
    فلسفه ومنطق را نزد استاد شهيد مطهري و تحصيلات جديد را در رشته پزشكي دانشگاه مشهد ادامه داد. در دوران دانشجوئي كتابخانه اسلامي خوابگاه دانشگاه مشهد را راه اندازي كرد و براي نخستين بار جلسات دعاي كميل را در كنار مبارزات سياسي رايج ساخت .
    او جلسات سخنراني پرباري با عنوان « صراط مستقيم » داشت كه دانشجويان و مردم عادي با اشتياق از آن استقبال مي كردند.
    بعد از اخذ دكتري « مجمع تفكرات شيعي » را در تهران پايه گذاري كرد و مبارزات موثري را در برابر خطوط و تفكرات انحرافي پي گرفت . فعاليت هاي سياسي اش در مشهد او را به عنوان يك چهره مبارز و محبوب در ميان مردم مشهور كرد و در حالي كه تنها 29 سال داشت با اكثريت قاطع آرا مردم به مجلس شوراي اسلامي راه يافت .
    او نيز در واپسين امتحان الهي اش به جمع شهداي هفتم تيرماه شصت پيوست و كربلائي شد.
    شهيد محمدصادق اسلامي
    معاون پارلماني وزارت بازرگاني
    در سال 1311 در تهران زاده شد .
    كار و تحصيل را از پي هم دنبال كرد . و در سال 1330 با اتفاق شهيد حاج صادق اماني گروه شيعيان را بنيان نهاد . پس از اعدام انقلابي حسنعلي منصور 2 سال در زندان ماند ودر سال 1355 با شهيد اندرزگو يك گروه ضربت عليه رژيم شاه را سامان داد .
    با شهادت اندرزگوي مبارز مجددا به زندان افتاد و بعد از آزادي براي نخستين بار در يك سخنراني درحرم حضرت عبدالعظيم از بنيانگذار جمهوري اسلامي به عنوان « امام خميني » يادكرد.
    از رهبران راه پيمائي هاي بزرگ و از مسئولين كميته استقبال و حفاظت اقامتگاه امام بود. در دولت شهيد رجائي به عنوان معاون هماهنگي و پارلماني وزارت بازرگاني برگزيده شد.
    و در هفتم تيرماه شصت كربلاي ايران را رقم زد.
    شهيد حجه الاسلام علي اكبر اژه اي
    در سال 1331 دراصفهان زاده شد .
    فرزند آيت الله اژه اي از مجتهدين عاليقدر اصفهان بود در حوزه و دبيرستان تحصيلاتش را ادامه داد و ليسانس روانشناسي و فلسفه از دانشگاه اصفهان دريافت كرد. يكي از شاگردان خصوصي شهيدبهشتي بود و بعدها دركانون علمي تربيتي جهان اسلام و مسجد امام علي (ع ) اصفهان به فعاليت پرداخت .
    « فرصت در غروب » و « نقد گذرائي بر شناخت » از دستاوردهاي همين فعاليت ها است .
    به اتفاق علي اكبر پرورش شهيد هاشمي نژاد و شهيد محمدمنتظري به ليبي سفر كرد و با معمر قذافي وچهره هاي انقلاب ليبي آشنا شد.
    از آثار او « ايمان از ديدگاه قرآن » « صبر از ديدگاه قرآن » « انسان از ديدگاه قرآن » « دومين رمضان » « شب قدر » « فقه از ديدگاه اسلام » « توحيد براي جوانان » « روانشناسي و فلسفه » و...مي توان نام برد.
    نام اين استاد ارجمند نيز در قاموس شهداي هفتم تير ثبت شده است .
    شهيد مهندس حسين اكبري
    مديرعامل بانك كشاورزي
    در سال 1323 در تهران متولد شد .
    در رشته دامپروري از دانشگاه تهران دانشنامه گرفت وبه استخدام بانك تعاون كشاورزي درآمد.
    در حادثه 17 شهريور به همراه يادگار عزيزش شركت داشت و براي پيروزي انقلاب زحمات فراوان كشيد . جهادسازندگي دادستاني انقلاب حزب جمهوري و ستاد تبليغات شوراي عالي دفاع از جمله سنگرهاي فعاليت او بودند.
    انجمن اسلامي بانك كشاورزي اتحاديه انجمن هاي اسلامي كاركنان دولت و جامعه اسلامي فارغ التحصيلان دانشگاههاي كشور از يادگارهاي عزيز شهيدند.
    در فروردين شصت به سمت مدير عامل بانك كشاورزي انتخاب و در هفتم تيرماه 1360 به كاروان شهادت پيوست .
    شهيد دكتر مهدي امين زاده
    معاون بازرگاني داخلي وزارت بازرگاني
    در سال 1328 متولد شد . و خيلي زود به مدارج عالي تحصيل دست يافت انجمن اسلامي دانشگاههاي داخل وخارج نخستين پايگاههاي مبارزاتي او بودند. دكتراي برنامه ريزي اقتصاد از دانشگاه تكزاس گرفت و با ورود امام به پاريس عازم آنجا شد.
    باورود به ايران ابتدا در كميته هاي مشهد شروع به كار كرد و در مهر ماه 58 به عضويت هيئت مديره شركت گسترش خدمات بازرگاني منصوب شد.
    در بهمن 58 به معاونت بازرگاني داخلي وزارت بازرگاني برگزيده شد و همت خود را صرف رفع تنگناهاي اقتصادي كشور كرد .
    در هفتم تيرماه شصت آخرين امتحان خود را در محضر پروردگار بزرگ به خوبي پشت سر گذاشت و دربهشت برين جاي گرفت .
    شهيد حجه الاسلام دكتر قاسم صادقي
    نماينده مردم مشهد
    در سال 1315 در گرمه بجنورد متولد شد .
    در دوازده سالگي به حوزه مشهد رفت و همزمان تحصيلات كلاسيك را تادكتراي فقه وحقوق اسلامي ادامه داد. سپس به عنوان استاد در دانشگاه تدريس را شروع كرد و بارها به ديدار مكه عتبات سوريه و لبنان رفت . دو كتاب به نامهاي « مبدا » و « معاد » از او به يادگار مانده است كه بسيار ارزشمند و خواندني است .
    با پيروزي انقلاب به نمايندگي از سوي مردم مشهد به اولين دوره از مجلس شوراي اسلامي راه يافت و در آنجا منشا اثرات فراواني شد.
    او در شامگاه هفتم تيرماه شصت در جوار رحمت حق جاي گرفت و بر براق شهادت نشست .
    شهيد جواد مالكي
    در سال 1315 در تهران متولد شد .
    در جنوب تهران و درخانواده اي مذهبي پرورش يافت . مبارزاتش عليه رژيم در سال 50 و با ورود او به دانشگاه تربيت معلم شروع شد.
    همراه شهيد دكتر مفتح در مسجد جاويد به فعاليت هاي مذهبي و روشنگرانه پرداخت و در برگزاري نماز عيدفطر 57 نقش موثر و اساسي داشت . در كميته استقبال حضرت امام عضويت داشت وپس از پيروزي انقلاب در ايجاد هسته هاي اوليه كميته هاي شهري تلاش فراواني كرد. اندكي بعد عضو حزب جمهوري اسلامي شد و به شوراي مركزي حزب گرديد. او نيز يكي از شهداي گرانقدر انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري در هفتم تيرماه شصت است .
    شهيد حبيب الله مالكي
    فرماندار ايرانشهر
    در سال 1334 در تهران متولد شد .
    خانواده مذهبي و اصيل اودر محله قديمي و معروف بازارچه نايب السلطنه سكونت داشتند. او پس از اخذ ديپلم به مراكز مذهبي و جلسات درسي شهيد بهشتي قدم گذاشت و از آن پس با جريان مبارزه آشنا شد.
    در نماز عيدفطر دكتر مفتح و كمتيه استقبال حضرت امام فعاليت مستقيم داشت . بعد از پيروزي انقلاب و در جريان انتخابات مجلس و رياست جمهوري بازوي توانائي براي وزارت كشور بود. اندكي بعد به فرمانداري ايرانشهر منصوب شد و حدود شش ماه در اين مسئوليت خدمت كرد. و عاقبت در همسايگي ستاره هاي سرچشمه در روز هفتم تيرماه شصت به آسمان بال گشود و مدال شهادت را به سينه زد.
    شهيد دكتر حسن عباسپور
    وزير نيرو
    در سال 1323 در تهران متولد شد .
    تحصيلات دبيرستان را به سرعت پشت سرگذاشت و فوق ليسانس الكتروميكانيك را از دانشگاه تهران ودكتراي برنامه ريزي و مديريت سيستمهاي انرژي زا را از دانشگاه لندن اخذ كرد.
    در بازگشت به ميهن شبكه ارتباطي ميان اساتيد متعهد دانشگاه ها و مدارس عالي را بوجود آورد وبه همراه دانشجويان مسلمان مبارزاتش را عليه رژيم آغاز كرد.
    از استادان هسته اوليه سازمان ملي دانشگاهيان و موسس جامعه اسلامي دانشگاهيان بود. با پيروزي نهضت از سوي شوراي انقلاب به سمت وزارت نيرو منصوب گرديد و از اعضا شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي بود. زندگي سراسر شور و شوقش در هفتم تيرماه شصت در حالي كه به لبخند ربوبي لبيك مي گفت خاتمه يافت و نامش در دفتر شهادت پر نور ماند.
    شهيد علي اكبر دهقان
    نماينده مردم تربت جام
    در سال 1327 در تربت جام زاده شد .
    در خانواده اي كارگر و مهاجر كه از يزد به آنجا آمده بود بزرگ شد و ديپلم طبيعي و فوق ديپلم رياضي را دريافت كرد و بلافاصله به تدريس در دبيرستانهاي شهرش پرداخت . در همان ايام انجمن مبارزه با بهائيت را پايه گذاري كرد ودركنار آن صندوق قرض الحسنه المهدي (عج ) رابه گونه اي آبرومند تاسيس و اداره كرد.
    بارها از سوي ساواك مورد هجوم واقع شد ودر جريانات انقلاب به عنوان پيشرو و خط دهنده شهرت يافت . با برگزاري نخستين دوره مجلس شوراي اسلامي به نمايندگي از مردم تربت جام به مجلس رفت .
    ودر ميثاق خونين به جمع شهداي هفتم تيرماه شصت پيوست .
    شهيد دكتر هاشم معيري
    معاون امور درماني وزارت بهداشت
    در سال 1309 در تبريز زاده شد .
    تحصيلات عالي را تا اخذ دكترا در طب ادامه داد سپس در جراحي عمومي تخصص گرفت و خدمات درماني خود را در اختيار مردم خلخال آذرشهر دماوند و ميانه قرار داد.
    در جريانات انقلاب با حمايت از مبارزين و شركت در اعتراض مردم به رژيم مشاركت خود را در نهضت اعلام كرد و پس از پيروزي به عنوان مدير عامل سازمان تامين اجتماعي شروع به كار نمود.
    اندكي بعد به معاونت اموردرماني وزارت بهداشت برگزيده شد. و همراه شهداي هفتم تيرماه شصت از اين جهان فاني به سرزمين شهداي جاويد كوچيد.
    شهيد حجت الاسلام سيد محمدكاظم دانش
    نماينده مردم شوش و انديمشك
    در سال 1318 در دزفول متولد شد .
    در خانواده اي روحاني شخصيت گرفت و بعد از تحصيلات ابتدائي به قم رفت . از آنجا براي تبليغ تفكر سرخ شيعي به سراسر كشور سفر كرد. بارها به علت افشاگري هايش عليه رژيم ممنوع المنبر شد. با گروه هاي مبارز ارتباط تنگاتنگ داشت دو كتاب « سيماي فداكاران » و « غازهاي مهاجر » رابه تحرير درآورد. پس از پيروزي انقلاب به شوش رفت و سرپرست كميته و امام جمعه آنجا شد.
    بادرايت وتوان مديريتي خاصي در آن منطقه مرزي تفاوتهاي قومي و اختلافات گروهي مردم را حل و فصل كرد و سلاحهائي كه در جريانات انقلاب بدست مردم افتاده بود جمع آوري ودر خدمت توان نظامي سپاه و كميته درآورد.
    پس از مدتي از سوي مردم شوش و انديمشك به مجلس شوراي اسلامي راه يافت . و در شامگاه هفتم تيرماه شصت به فيض عظماي شهادت نائل آمد.
    شهيد حجه الاسلام دكتر غلامرضا دانش
    نماينده مردم تفرش و آشتيان
    در سال 1309 در آشتيان زاده شد .
    دروس حوزوي و دانشگاهي را از پي هم فرا گرفت و در حوزه هم حجره شهيد بهشتي و دكتر مفتح بود. دكتراي خود را در الهيات تحصيل كرد و به معلمي پرداخت
    از بنيان گذران موسسه فرهنگي قدس و مدير دبيرستان جهان آرا بود. مبارزاتش را از همان طلبگي شروع كرد و بارها توسط ساواك دستگير و تعقيب شد.
    پيش از پيروزي انقلاب و در 17 شهريور دخترش محبوبه دانش در جريان تظاهرات به شهادت رسيد . او بعد از پيروزي انقلاب براي ايجادتغيير و دگرگوني در مدارس ايراني خارج از كشور به تركيه و سپس امارات متحده عربي سفر كرد و در بازگشت از طرف مردم تفرش و خلجستان به مجلس شوراي اسلامي راه يافت . اين سرباز امام حسين در هفتم تيرماه شصت دل از جهان كندو به ديدار آقايش شتافت .
    شهيد علي درخشان
    مسئول امور مالي حزب جمهوري اسلامي
    در سال 1319 در تهران متولد شد .
    پس از تحصيلات ابتدائي و متوسطه به ضرورت مبارزه عليه رژيم پي برد و از باسابقه ترين مبارزين انقلاب بود. سي سال تمام در كار تدارك و تهيه امكانات براي مبارزين متعهد و تامين هزينه اقدامات عليه حكومت جور بود.
    بخش اعظم مخارج راه پيمائي هاي عظيم سال 57 و اغلب خيريه هاي سياسي و خدمات اجتماعي را به عهده داشت و بسيار مورد اعتماد شهيدبهشتي و استاد مطهري و آيت الله طالقاني بود. با اينهمه تمكن مالي هرگز خانه اي براي خود تهيه نكرد و با شروع فعاليت حزب جمهوري انجام مسئوليت امور مالي حزب همت گماشت .
    نام درخشان اين شهيد همراه هفتاد تن ديگر در هفتم تيرماه شصت در آسمان ايران جاودانه شد.
    شهيد سيدمحمدموسوي فر
    در سال 1337 در نيشابور متولد شد .
    پدري روحاني و متقي داشت و نخستين درسهاي علمي و اخلاقي را از او آموخت . در 13 سالگي وارد حوزه علميه مشهد شد و كمي بعد به صف طلاب مبارز پيوست .
    در تظاهرات روزهاي نخست انقلاب شركت داشت و خطابه هاي فراواني در روستاهاي اطراف مشهد ايراد كرد. با پيروزي انقلاب به عضويت حزب جمهوري اسلامي درآمد و فعاليتهاي ارزنده اي در اين تشكيلات ارائه داد. اين سيد عزيز عاقبت در هفتم تيرماه شصت به جدش اباعبدالله پيوست و نامش در تاريخ انقلاب درخشان شد.

  • *****
    ويژگي هاي شخصيت شهيد بهشتي




  • شهيد بهشتي در نگاه رهبر معظم انقلاب و آيت الله هاشمي رفسنجاني
    شهيدبهشتي از ديدگاه حضرت آيت الله خامنه اي
    مرحوم شهيد بهشتي يكي از آن شخصيت هايي بود كه يك حالت استثنايي در آنها مشاهده مي شود. ميدانيد آدمها دو جور هستند يكي آدمهائي هستند كه هيچ ويژگي استثنايي در آنها نيست با استعدادند با فكرند ارزشمندند اما عادي و معمولي اند...
    لكن بعضي هستند كه از معمول انسانها يك چيزي بيشتر دارند يك برجستگي در اينها وجود دارد اين برجستگي خيلي هم زود فهميده نمي شود در گذشت زمان مشهود ميشود و بهشتي از اين قبيل بود. او داراي فكر بلندي بود مغز قوي و فعالي داشت علاوه بر اين داراي اراده و روحيه ممتازي بود بر خود و احساسات خويش شديدا غالب بود يك فرد بيشتر متفكر بود تا احساساتي اگر چه گاهي اوقات احساسات او هم يك جمعيت ميليوني را بجوش مي آورد يعني اينجور احساساتي هم گاهي ميشد اما در همانوقت هم مي توانست مطمئن باشد كه دارد منطقي حرف ميزند از آن قبيل آدمهايي نبود كه احساساتشان آنها را سوار بر يك اسب سركشي بكند كه مهارش در دستشان نيست بلكه از آن قبيل انسانهايي بود كه در اوج احساساتشان هم آدم ميدانست كه دارد منطقي و متين و محاسبه شده حرف مي زند...
    اين مرد مردي شديدا متعبد بود يعني دين و شريعت را به درستي و از بن دندان قبول داشت با كمال خلوص و صميميت عامل به شرع و معتقد به دين بود. از تظاهر از رياكاري از كارهايي كه برخلاف صميميت و خلوص هست شديدا بيزار و روگردان بود خودش نداشت و از هر كسي كه داراي اين صفات بود بدش مي آمد... از جمله خصوصيات آقاي بهشتي اين بود كه كارها را از بنيان شروع مي كرد با رژيم هم كه مبارزه ميكرد مبارزه اي بنياني بود...
    بهشتي مظلوم زيست و مظلوم مرد بخاطر اينكه در دوران زندگيش كسي به عمق و والايي شخصيت اين مرد پي نبرد. شهيد بهشتي واقعا يك انسان برجسته اي بود در همه ابعاد.
    اشخاص درباره شهيد بهشتي خيلي صحبت كرده اند خيلي چيزها گفته شده و گفتني ها گفته شده آنچه كه ما كم داريم شناخته شدن شخصيت اين عزيز هست . در آثار علمي او در آثار وجودي او در مشخص شدن مفاهيم كلمات او در طول زمان .
    همه چيز را ميشد روي دوش او گذاشت و در همه مشكلات ميشد بفكر او متكي شد.
    ... وقتيكه انسان يك فكر و شورايي را ميكرد و يك كاري را مي خواست اقدام بكند و ميترسيد كه مبادا گوشه اي از آن عيب پيدا بكند وقتي در جلسه بهشتي بود آدم خاطرش آسوده بود.
    بدليل اينكه شهيد مظلوم بهشتي داراي شخصيت ممتازي بود همواره مورد حمله ليبرالها و منافقين واقع مي شد به قول شاعر : اول بلا به مرغ بلند آشيان رسيد. آنكس كه آشيانش و پروازش بلندتر و شخصيت اش برجسته تر است بيشتر از همه مورد تهاجم دشمنان قرار مي گيرد. دشمني با كسي كه تاثيري در روند اين مبارزه ندارد كاري ندارد.
    شهيد بهشتي بزرگترين تاثير را داشت يعني از شخص امام كه بگذريم در ميان مردم ديگري كه در كار مبارزه و رهبري اين مبارزه و اداره اين انقلاب نقش داشتند از همه مهمتر و موثرتر مرحوم شهيد بهشتي بود. طبيعي بود كه او را بيشتر مورد تهاجم قرار بدهند.
    شهيد بهشتي از ديدگاه آيت الله هاشمي رفسنجاني
    آقاي بهشتي از شاگردان قوي جلسات استاد مرحوم علامه طباطبائي بودند و مسائل عميق و اساسي و بنياني كه در آنجا طرح مي شد روي سازندگي شخصيت ايشان اثر داشت .
    امام خميني انصافا نفسشان به هر كسي مي رسيد يك سازندگي داشت و از جمله اين افراد آقاي بهشتي بود.
    آقاي بهشتي واقعا چند شخصيتي بود يعني ميشود گفت در اين رشته هايي كه مورد نياز جامعه است يك متخصص بود.
    تحقيقا يكي از خسارتهاي ما اين است كه شهيد بهشتي چنان توفيقي پيدا نكرد كه با فرصت بنشيند و حرفها و افكارش را در زمينه هاي مختلف تنظيم كند.
    يكي از تفاوتهاي شهيد بهشتي با ديگران اين بود كه ديگران حاضر بودند براي كارهاي سطحي تري وقت صرف كنند اما ايشان مي گفت كار را بايد از ريشه شروع كنيم .
    شهيد بهشتي يك سعه صدري داشت يك منطقي داشت كه برپايه شخصيت ايشان مي شد يك عده اي بيشتر تاب بياورند و اختلافاتشان را حل كنند.
    تعادلي در وجود آقاي بهشتي بود كه مواظب جهات مختلف بودند و جامعيت اسلام هم اين را اقتضا مي كند.
    ما نبايد اجازه بدهيم كه افكار اجتماعي و سياسي و اقتصادي شهيد بهشتي از دست برود يا علامت سئوال روي آنها بگذارند اينها افكار جالبي است .
    چيزي آن روز احساس مي شد و اين احساس شهيد بهشتي را به يك وادي جديد انداخت كه آن احساس در همه شايد نبود و آن احساس پل زدن بين دانشگاه و حوزه و سرنوشت طلبه ها براساس اين نياز بود.
    در تاريخ اسلام از ائمه معصومين كه بگذريم شخصيتي مانند آيت الله بهشتي خيلي كم داريم . او مجتهد فقيه فيلسوف مكتب شناس سياست دان سخن دان سخنران اهل قلم و نويسنده و مدير بود و به چهار زبان زنده روز (عربي فارسي انگليسي آلماني ) تكلم مي كرد.
    شهيد مظلوم بهشتي واقعا يك امت بود و مي توانست براي اين انقلاب محور عظيم باشد.

  • *****
    روضه بهشتي




  • روايت فاجعه هفتم تير از زبان شاهد عيني آقاي مسيح مهاجري
    اجازه بدهيد از اين حضور معنوي آماده استفاده كنم و در هفتم تير يك روضه اي هم براي فرزند زهرا و كوثر بخوانم روضه بهشتي . بله . آقاي بهشتي هم روضه دارد.
    آقاي دكتر باهنر جزو كساني بودند كه در جلسه شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي حضور داشتند و بطور طبيعي مي بايست در جلسه اي كه منفجر شد هم حضور مي داشتند اما در عين حال ماندند و البته در 8 شهريور همان سال شهيد شدند . علت ماندنشان اين بود كه وقتي جلسه شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي عصر روز هفتم تير تمام شد آقاي بهشتي و بقيه افراد رفتند در حياط حزب نماز خواندند و از آنجا رفتند به سالن اجتماعات كه در قسمت شمال غرب حياط حزب بود. بنا بود جلسه هفتم تير برگزار شود بعضي از برادران سپاهي كه در جبهه بودند آمدند آن روز به حزب و از آقاي باهنر خواهشي داشتند و با بنده هم صحبت كردند و گفتند كه شما هم باشيد و به ما كمك كنيد تا آقاي باهنر اين خواهش ما را قبول كند . من هم گفتم : باشد . خواهش آنها اين بود كه از آقاي باهنر مي خواستند تا ايشان سري به جبهه ها بزنند . حدود 8 9 ماه بود كه جنگ شروع شده بود. سري به جبهه ها بزنند هم سخنراني كنند براي رزمندگان و هم با مسايل جبهه از نزديك آشنا شوند. آقاي باهنر امتناع مي كردند. مي گفتند : من كارم خيلي زياد است و نمي رسم . بنده هم خواهش كردم . بالاخره آقاي باهنر پذيرفتند. اين بحثها تا زماني طول كشيده بود كه نماز جماعت آقاي بهشتي تمام شده بود و آقاي بهشتي به طرف سالن اجتماعات رفته بودند. بعد از آقاي باهنر خواستيم ايشان نماز را اقامه كنند و ما هم به ايشان اقتدا كنيم .
    من بودم آقاي صادق اسلامي از شهداي 7 تير و چند برادر پاسدار . اقتدا كرديم به آقاي باهنر و نماز را به امامت ايشان خوانديم . من رفتم سالن اجتماعات . آقاي بهشتي مشغول صحبت بودند. آمديم وارد سالن بشويم يكي از اعضاي شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي كه ايشان هم در همين واقعه شهيد شد شهيد علي درخشان . ايشان از جلسه آمد بيرون از ميان ما 3 نفر كه مي رفتيم سالن اجتماعات دستشان را گذاشتند روي سينه آقاي باهنر و از آقاي باهنر خواهش كردند شما برگرديد. آقاي باهنر پرسيدند : براي چي برگرديم آقاي درخشان گفتند : از چشمهاي شما معلوم است كه شما خيلي خسته هستيد. ما فردا صبح با شما جلسه داريم . دلمان مي خواهد شاداب در آن جلسه شركت كنيد. الان شما برويد استراحت كنيد. اين جلسه طول مي كشد و شما بيشتر خسته مي شويد. آقاي باهنر هم پذيرفت . بنابر اين بود كه ايشان هم در آن جلسه حضور داشته باشند. بعدا در واقعه هشتم شهريور در ساختمان نخست وزيري آقاي باهنر و شهيد رجايي به شهادت رسيدند و اين هم به دست منافقين بود.
    آقاي باهنر وقتي برگشتند قبل از اينكه از حياط حزب بروند بيرون سالن منفجر شد و آقاي باهنر ماندند آنجا براي مديريت بحران . بنده و آقاي درخشان و آقاي صادق اسلامي وارد جلسه شديم . من وقتي وارد جلسه شدم در همان صفهاي آخر رفتم نزديك ديوار جايي بنشينم يك نفر مانده به ديوار صندلي خالي بود و نشستم .
    اما آن كسي كه بين من و ديوار قرار داشت و او هم يكي از شهداي هفتم تير است جواد سرافراز مرد بسيار محترم و متين و متواضع بود. از جا بلند شدند. به من گفتند : شما اينجا بنشينيد. جاي خودشان را به من دادند. من امتناع كردم . خودشان آمدند اين طرفي كه بنا بود من بنشينم نشستند. ما گوش كرديم به صحبت آقاي بهشتي . آقاي بهشتي بنا بود درباره يكي از مسائل اقتصادي صحبت كنند ولي چون در همان روزها بني صدر از رياست جمهوري عزل شده بود و طبق قانون اساسي تا 50 روز ديگر بايد انتخابات رياست جمهوري صورت مي گرفت ايشان گفتند موضوع را عوض مي كنيم در مورد ا نتخابات رياست جمهوري صحبت مي كنيم و اينكه حزب جمهوري اسلامي چه كسي را كانديداي رياست جمهوري كند براي آينده . دراين باره يك مقدار صحبت كردند. آخرين جمله آقاي بهشتي اين بود. آخرين جمله اي كه از آقاي بهشتي شنيدم و ديگر بعدش انفجار شد و ايشان به شهادت رسيدند.
    جمله اين بود. گفتند : ما نبايد اجازه دهيم بار ديگر رئيس جمهور ما يك مهره آمريكا باشد. يعني دشمن شناسي يعني هدف گيري دقيق . اين جمله را كه آقاي بهشتي گفتند سالن منفجر شد و تكه هايي از سقف جدا شد و به پايين آمد. سقف ريخت . از بس انفجار قوي بود. اين تيكه مربوط به نشستن خودم و اين تواضع آقاي سرافراز را براي اين گفتم كه اين ادامه را عرض كنم كه وقتي سقف مي ريخت . قسمتي از سقف به همان جايي آمد كه ما نشسته بوديم و نوك اين قسمتي كه به پايين آمد درست به آقاي سرافراز خورد و ايشان همانجا به شهادت رسيد و طرف ديگر اين تكه جدا شده به ديوار گرفت و من بين اين قسمت جدا شده و ديوار زير آوار ماندم و از هوش رفتم .
    بعد از مدتي كه به هوش آمدم صداهائي از داخل سالن منفجر شده مي شنيدم و صداهائي هم از بيرون مي آمد. از بيرون صداي مردم كه براي كمك آمده بودند به گوش مي رسيد و از داخل هم صداي قرآن و دعا و استغاثه و كمك خواستن مجروحاني كه زير آوار مانده بودند.
    چند نفري به سراغ من آمدند و هنگامي كه خواستند مرا از زير آوار بيرون بياورند از آنها پرسيدم از آقاي بهشتي چه خبر آنها با تعجب پرسيدند مگر آقاي بهشتي هم اينجا بود گفتم بله و با دست به طرفي كه آقاي بهشتي بودند اشاره كردم . آنها به همان طرف رفتند و بعد از مدتي عده اي آمدند و مرا نجات دادند و به بيمارستان منتقل كردند.
    بعدها كه از بيمارستان به خانه آمدم از يكي از دوستان كه در پزشكي قانوني بدن مطهر آقاي بهشتي را ديده بود پرسيدم آقاي بهشتي را در چه وضعي ديدي او حاضر نبود تشريح كند ولي اصرار من باعث شد بگويد. او گفت دست و پاي آقاي بهشتي در اثر اصابت بمب قطع شده بودند و سينه و شكم ايشان دريده شده بود و آقاي بهشتي چون نزديك ترين فرد به محل انفجار بودند در همان لحظه به شهادت رسيدند.
    اين صحنه مرا به ياد علمدار نهضت عاشورا انداخت كه دستان مباركش قطع شده بود با اين تفاوت كه براي تشييع پيكر پاك شهيد بهشتي و ساير شهداي هفتم تير سيل مردم آمدند ولي پيكرهاي پاك شهداي كربلا بعد از آنكه مدتي روي زمين ماندند غريبانه دفن شدند. الالعنه الله علي القوم الظالمين .

  • *****
    هفتم تير عاشوراي مكرر تاريخ




  • وقتي در آثار و بركات انقلاب شكوهمند اسلامي ايران دقت و تعمق كنيم و با چشم جان عظمت كار بزرگي را كه در ايران صورت گرفته بنگريم بوضوح درخواهيم يافت كه وجود توطئه هاي گوناگون و حملات ددمنشانه دشمنان اين نهضت الهي امريست كه بايد انتظارش را ميكشيديم و خود را مهياي پذيراي آن ميكرديم .
    انقلاب اسلامي يك نهضت و قيام موقت و موسمي و زودگذر نبوده و نيست لذا اين نهضت شتابنده و ناآرام كه با آمال و اهدافي مقدس به حركت خويش ادامه ميداد هرگز بدون عكس العمل قدرتهاي استكباري باقي نميماند و اين واقعيتي است كه اين ملت بزرگ در طول مدت پس از پيروزي باتمام وجودش درك و لمس نموده است .
    توطئه هاي گوناگون براي جلوگيري از رشد فزاينده اين حركت الهي پي درپي به مرحله عمل درآمد و هر روز در گوشه و كنار جهان مغزها و دستهاي پليدي در راه طرح و برنامه ريزي و بدنبال آن اجراي مقاصد شوم برآمدند تا بدينوسيله راه را بر پيشروي اين نهضت الهي بربندند و از صدور ارزشهاي متعالي آن در بين ساير ملتها جلوگيري كنند.
    ترور شخصيتها كودتاي پايگاه نوژه واقعه طبس طرح براندازي نظام و غائله كردستان نمونه هاي از اين توطئه ها بشمار ميروند.
    بكارگيري حيله ها و رشوه هاي مختلف براي سرنگوني نظام جمهوري اسلامي و بدنبال آن شكستي كه نصيب آمريكا و ايادي اش ساخت هرگز اين شيطان صفتان را از ادامه راه مايوس نساخت بلكه اينان بدنبال بارورشدن طرحها و نقشه هاي درازمدتي بودند كه از مدتها پيش بذر آنرا پاشيده و زمينه هاي رشد آنرا آماده ساخته بودند.
    اين طرح درازمدت كه آمريكا در شرايط خاصي اقدام به نتيجه گيري از آن نمود « مهره سازي » در نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران بود!
    آمريكاي جنايتكار كه به تعبير حضرت امام خميني (ره ) « شيطان بزرگ » است و براستي لقبي بهتر از اين شايسته اين ام الفساد قرن نيست معتقد بود كه بايد يك دولت ميانه رو روي كار آيد كه اين دولت مجموعه عناصر سازشكار را در دل خود جاي دهد تا بدينوسيله راه ارتباط رژيم جديد ايران با آمريكا هموار گردد.
    در اسناد لانه جاسوسي ميخوانيم كه آمريكا از به قدرت رسيدن چنين دولتي سخت خشنود و متمايل است و تاكيد ميكند كه چنين دولتي هرگز نبايد تحت سيطره و نفوذ و نظارت روحانيون باشد!
    پس از سقوط دولت موقت كه تيزهوشي هاي رهبر كبير انقلاب باني و باعث آن بود آمريكا دل به « بني صدر » بست .
    اين عنصر خائن در پاريس با ماموران سازمان جاسوسي آمريكا ديدار نمود و پس از پيروزي انقلاب اين ديدار و ملاقات در ايران نيز تكرار گشت و نتيجه اش وعده همكاريهاي لازم بني صدر به ماموران سيا بود!
    نقشه اين بود كه بني صدر روي كار بيايد و آرام آرام قدرت را از دست روحانيت خارج كند و مراكز حساس را تحت نفوذ و كنترل خود درآورد و راه نفوذ آمريكا را هموار گرداند. لكن اينكار « وقت » ميخواست و بني صدر ميبايست با تاني و صبر و حوصله زياد پيش رود و مراحل را يكي پس از ديگري پشت سرگذارد...
    دشمنان اسلام اذعان و اعتراف داشته و دارند كه با بودن امام اين شخصيت والاي روحاني قدرتهاي شيطاني را راه نفوذ و سلطه اي نخواهد بود.
    آنان چنين ميانديشيدند كه چسان از علاقه وصف ناپذير مردم مسلمان به روحانيت كه در راس آن حضرت امام خميني قرار دارد بكاهيم و آنان را از توجه بدستورات و رهنمودهاي مقام رهبري بازداريم .
    باتوجه به نفوذ روزافزون اين رهبر الهي در قلوب مسلمانان ايران و جهان مبارزه مستقيم با رهبريت و تلاش براي جداساختن مردم از او كاري عبث و بيهوده مينمود و لذا تصميم گرفتند از راه ديگري وارد شوند. آنان به اين نتيجه رسيدند كه ابتدا بايد ياران امام و بازوان تواناي انقلاب را منزوي و از مردم جدا ساخت و آنگاه آخرين تير تركش را روانه قلب اين امت نمود و كار را يكسره كرد.
    ولي چگونه بايد ياران امام را كه هر كدام استوانه هاي انقلاب هستند از مردم جدا نمود و منزوي ساخت
    فكر اينرا هم كرده بودند و آن عبارت بود از : ترويج شايعه و جنگ رواني براي ترور شخصيت آنان در بين مردم مسلمان .
    در اين ميان آنكس كه بيش از همه كاردان تر موثرتر مديرتر بود آماج تيرهاي زهرآگين خصم قرار گرفت . او كسي جز شهيد مظلوم آيت الله بهشتي نبود.
    بني صدر با همدستي و همياري تشكيلات شيطاني منافقين شهيد بهشتي را مورد شديدترين و ناجوانمردانه ترين حملات قرار دادند و تهمتها و ناسزاهاي بيشماري را عليه او جعل و پخش كردند.
    حضرت امام مظلوميت شهيد بهشتي را اينگونه تصوير مينمايند :
    « آنچه كه من راجع به ايشان متاثر هستم شهادت ايشان در مقابل او ناچيز است و آن مظلوميت ايشان در اين مخالفين انقلاب است . افرادي كه بيشتر متعهدند موثر در انقلابند آنها را بيشتر مورد هدف قرار داده اند. ايشان مورد هدف اجانب و وابستگان آنها در طول زندگي بود. تهمتهاي ناگوار به ايشان زدند از آقاي بهشتي ميخواستند يك موجود ستمكار ديكتاتور معرفي كنند در صورتيكه من بيش از بيست سال ايشان را ميشناختم و برخلاف آنچه اين بي انصافها در سرتاسر كشور تبليغ كردند و مرگ بر بهشتي گفتند من او را يك فرد مجتهد متدين علاقمند به ملت علاقمند به اسلام و بدردبخور براي جامعه خودمان ميدانستم » .
    راه شهيد بهشتي
    شهيد مظلوم آيت الله بهشتي عمق خطر را لمس كرده بود و ميدانست كه نقشه بني صدر چيست واوره به كدامين سو مي سپارد. او ميدانست كه بني صدر با ولايت فقيه مخالف است و از روي كارآمدن يك حكومت اسلامي مبتني بر ولايت فقيه وحشت دارد.
    شهيد بهشتي براين اساس تمام تلاشهايش را وقف به ثمررسيدن چنين حكومتي نمود و از آنچه دشمنان بويژه بني صدر خائن وحشت داشتند حمايت شديد نمود و با كسانيكه درخلاف اين مسير الهي قدم برميداشتند به مبارزه و ستيز پرداخت كه اين مبارزه مبارزه حق عليه باطل بود.


    دشمنان اسلام نيز بخوبي ميدانستند كه بهشتي كيست و چه ميكند و چرا بايد او آماج حملات قرار گيرد و قسمت اعظم نيروهاي مخالفين صرف مبارزه با او شود. تايمز لندن در اين باره چنين مينويسد :
    « بهشتي مردي زيرك و اهل عمل بود و هر آنگاه كه اوضاع و شرايط اقتضا ميكرد به انديشمندي با سياست و چيره دست مبدل ميشد....
    اين كياست و زيركي وي توام با احاطه او بر زبانهاي انگليسي و آلماني و نيز شناختي كه از روحيه مقامات مغرب زمين علي الخصوص نقطه ضعفهاي آنها داشت در طي چهارده ماه نحوه اداره امور مربوط به گروگانها بطور ويژه اي نمايان گرديد. در آن هنگام گفته ميشد كه او طراح بيشتر فراز و نشيبهاي ديپلماتيكي است كه دولت آمريكا را در رنج و عذاب نگهداشته است . »
    شهيد بهشتي با علم به اينكه عنصر خائني چون بني صدر جز مبارزه با دخالت و نظارت روحانيت در امور مملكت براي روي كار آوردن دولتي متمايل به آمريكا هدفي ندارد در جهت خلاف حركت بني صدر فعاليت مينمود و فرياد ميزد كه :
    « آنهايي كه نظارت روحانيت را نميتوانند تحمل كنند لطفا جايشان را بكساني بدهند كه از اين نظارت صميمانه استقبال ميكنند. »
    شهيد بهشتي با ايمان و آگاهي تمام براهي كه انتخاب كرده بود سد راه بني صدر و تشكيلات شيطاني اش شده بود. بهشتي عزيز ميدانست كه اين راهي كه در پيش پاي قرار داده رنج و سختي دارد فحش دارد تهمت دارد دروغ و نيرنگ دارد و او بايد در راه خدايش اين حملات و رنج و مشقتها را تحمل نمايد. او ميگفت بايد براي نيل به مقصود والايمان كه حفظ امام و انقلاب و نظام اسلامي است آبرويمان را بذل كنيم و خون دل بخوريم كه اين كار از خون دادن براي انقلاب هم سخت تر است . يكي از همرزمان او در اين باره ميگويد : « براي عبور از فرهنگ شتاب و رسيدن بفرهنگ تعادل او ميگفت كه ميدانيد اينجا معلوم نيست از خون زياد كار برآيد و باز از پول و بذل مال هم كاري نميايد. فقط يك چيز ميخواهد و آن آبروست كه بايد آبرو را كف دست گذاشته و براي كشاندن جامعه در آن شعاعي كه در حيطه ماست آبروي خودمان را تقديم بكنيم . »
    دوستان شهيد بهشتي اصرار ميكردند كه او در برابر سيل تهمتها و ناسزاها چيزي بگويد و دفاعي از خويش بكند. ولي شهيد بهشتي از اينكار ابا ميكرد و براي اينكار خودش تعبير بسيار زيبائي بكار ميبرد. يكي از دوستان آن شهيد بزرگوار درباره پاسخ شهيد عزيز ما به كساني كه از او ميخواستند در برابر سيل تهمتها از خويش دفاع كند چنين ميگويد :
    « يادم هست كه يك روز در مجلس خبرگان به ايشان گفتم كه خيلي بشما توهين ميكنند مخصوصا آن روزهائي كه قانون اساسي داشت بحث ولايت فقيه را مطرح ميكرد. شعارهاي تندي عليه ايشان داده ميشد و گروهكها شديدا اين عزيز را مورد انتقاد بلكه بهتر بگويم مورد انتقام خودشان قرار داده بودند من به او عرض كردم كه شما چرا از خودتان دفاع نميكنيد
    جمله اي گفت كه بسيار راهگشا بود. فرمود : كه اين آيه قرآن را خوانده اي « ان الله يدافع عن الذين آمنوا » عرض كردم : بله
    فرمود : ببين در اين آيه خداوند يك وظيفه اي براي ما مقرر كرده و يك وظيفه اي براي خودش مقرر فرموده است . آن وظيفه اي كه براي ما بيان فرموده اين است كه حركت ما بايد از جوهره ايمان سرشار باشد وظيفه اي كه براي خودش مقرر كرده اين است كه اگر ديد كه عمل ما توام با ايمان است از ما دفاع كند بنابراين دفاع به عهده من نيست ايمان و جوهره ايمان بعهده من است » .
    آري اين راه شهيد بهشتي بود و او بهمراه 72 ستاره تابناك كه به گرد خورشيد وجودش حلقه زده بودند پاي در راهي نهاده بودند كه جز با تحمل دروغها تهمتها و زخم زبانها و شايعات و ادامه تلاشها و كفرستيزيها و ظلم ستيزيهايشان به پيروزي ختم نميشد.
    فتنه بزرگي كه با خون دفع شد
    مبارزات پيگير و مظلومانه شهيد بهشتي و همه پيروان راستين امام سرانجام به بار نشست و حضرت امام در يك اقدام حساس و كم نظير بني صدر خائن را از مقام فرماندهي كل قوا عزل نموده پس از آن مجلس شوراي اسلامي با اكثريت قاطع به عدم صلاحيت اين عنصر وابسته به آمريكا راي مثبت داد و بدين ترتيب آخرين اميد شيطان بزرگ از اريكه قدرت فرو افتاد.
    امريكا همه اميدهاي خويش را بر باد رفته ديد. همه وابستگان و ايادي مزدور او از جمله اعضا و هواداران سازمان منافقين كه در اين غائله بزرگ و نقشه و طرح شيطاني سهم عظيمي بعهده داشتند همچنين اعضا تشكيلات آمريكائي « دفتر هماهنگي » و خلاصه همه شيطان پرستان با سقوط بني صدر به عزا نشستند و همه تلاشها و فعاليتهاي شبانه روز خود را بي ثمر يافتند.
    اين عناصر وابسته به آمريكا در آخرين فرصتها و آنجا كه ديگر هيچ كورسوي اميدي در خانه قلبهاي سياهشان نمي تابيد تصميمي ديگر گرفتند و آن انجام يك كودتا بود.
    آنها مصمم شدند در فرصتي مناسب كه شرايط فراهم آمدن آنرا از قبل پيش بيني كرده بودند و عنصر خائن و وابسته اي را از مدتها پيش در مكان مورد نظر آماده ساخته بودند اكثريت مسئولين كشور را از پا درآوردند و با اين كودتا مجلس را از اكثريت بيندازند و كار قواي سه گانه را مختل و متزلزل ساخته و نظام جمهوري اسلامي را به سقوط نزديك كنند.
    با پيش بيني آنان كار بايد تمام ميشد و مردم مسلمان بطور كامل قطع اميد ميكردند و از خوف و وحشتي كه توسط ايادي آمريكا بوجود ميامد سر در گريبان گرفته به گوشه اي مي خزيدند لكن پس از واقعه جانگداز هفتم تير و بشهادت رسيدن شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و 72 تن از ياوران اسلام و انقلاب مكر شيطاني دشمنان اسلام به خودشان بازگشت و نه تنها نظام مقدس اسلامي ايران از هم نپاشيد بلكه موجبات تثبيت آن نيز فراهم آمد و خونهاي پاك اين شهيدان همه افكار و انديشه هاي باطل شيطاني را از بين برد و بيداري و آگاهي و دفع و رفع فتنه از اسلام و انقلاب و احياي دين و ملت را به ارمغان آورد و اين واقعيتي است كه دشمنان را نيز وادار به اعتراف نمود.
    روزنامه شيكاگو تريبيون اعتراف ميكند كه : « .... حادثه بمب گذاري آتش جنگ داخلي را در ايران شعله ور نساخت و در ضمن برخلاف انتظار موجب طغيان عمومي مردم را عليه رهبران روحاني بازمانده فراهم نياورد برعكس دولت همچنان با كفايت به انجام وظايف خود ميپردازد.... » همچنين فاينشنال تايمز مينويسد : « در حالي كه حادثه انفجار بمب كم و بيش به پايان رسيده است ايران آيت الله خميني تاكنون نشان داده است كه بيش از تصور هر يك از مخالفان قدرت ادامه حيات را دارا ميباشد. »
    در هفتم تير اگرچه ملت مسلمان عزيزاني را از دست داد كه هر كدام يار و ياور بزرگي براي اسلام بشمار ميرفتند لكن آنچه بدست آورد در مقايسه با آنچه از دست داد بسيار بزرگ و با عظمت و حياتي است و آن نجات اسلام از فتنه بزرگي بود كه جز با خون و قرباني راه دفعي نداشت .
    آري هفتم تير عاشوراي مكرر تاريخ بود و همانگونه كه حسين (ع ) و يارانش با قرباني كردن خويش اسلام و قرآن را از حوادث بيمه كردند ياران و ياوران انقلاب و نظامي كه براساس تعاليم اسلام و قرآن بوجود آمده است نيز با اهدا خون خويش در عاشورايي ديگر آئين مقدس اسلام را از حوادث بيمه نمودند.
    در هفتم تير اگرچه ملت مسلمان ايران عزيزاني را از دست داد كه هر كدام يار و ياور بزرگي براي اسلام بشمار ميرفتند لكن آنچه بدست آورد در مقايسه با آنچه از دست داد بسيار بزرگ و با عظمت و حياتي است و آن نجات اسلام از فتنه بزرگي بود كه جز با خون و قرباني راه دفعي نداشت
    يكي از طرحهاي درازمدتي كه آمريكا در شرايط خاصي اقدام به نتيجه گيري از آن نمود « مهره سازي » در نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران بود
    شهيد بهشتي ميگفت بايد براي نيل به مقصود والايمان كه حفظ اسلام و انقلاب و نظام اسلامي است آبرويمان را بذل كنيم و خون دل بخوريم كه اين كار از خون دادن براي انقلاب هم سخت تر است
    با سقوط بني صدر آمريكا همه اميدهاي خويش را بر باد رفته ديد و همه وابستگان و ايادي مزدور او از جمله سازمان منافقين و تشكيلات دفتر هماهنگي به عزا نشستند و همه تلاشها و فعاليتهاي شبانه روزي خود را بي ثمر يافتند
    هفتم تير عاشوراي مكرر تاريخ بود و همانگونه كه حسين (ع ) و يارانش با قرباني خويش اسلام و قرآن را از حوادث بيمه كردند ياران و ياوران انقلاب اسلامي نيز در عاشورائي ديگر آئين مقدس اسلام را از حوادث بيمه نمودند

  • *****
    ديدگاه هاي شهيد بهشتي درباره انسان آزادي جامعه جهاد و شهادت




  • انسان
    اگر انسان عاقل باشد لذت بي نهايت را بر لذت زودگذر ترجيع مي دهد.
    اي انسان اگر مي خواهي به آن لذت بي نهايت برسي و از آن رنج بي نهايت در امان بماني بايد روي خط انسانيت زندگي كني و در جهت مصلحت « ما » حركت كني كه رضاي خدا در اينست .
    مسلمان آسايش طلب انسان آسايش طلب انساني كه رعايت آسايش شخصي و پرهيز از همه گزندها مسئله درجه اول زندگي او باشد نمي تواند يك مسلمان متعهد و وظيفه گزار باشد.
    آدميزاد همواره زندگي را بر سر دو راهي و چند راهي مي گذارند امتياز و والائي زندگي انسان ها هم در همين است كه انتخاب مي كنند و انتخاب كاريست بس دشوار.
    يكي از نقشهاي قلب در انسان اين است كه بازتاب انديشه ها را روي عواطف و اميال انسان بسرعت نشان ميدهد.
    آدمي براي سعادتمند شدن احتياج به يك نوع سكونت و آرامش و طمانينه روحي دارد همينقدر كه اين را فهميد و كفه عملش بسمت كارهاي اصيل جاوداني گردش كرد همين اندازه براي سعادت انساني كافي است .
    زندگي انسان اگر صرفا برپايه محاسبات و برنامه ريزيها و جهت يابيهاي عقل حسابگر باشد پوچ و بي معني است .
    انسان موجودي است كه با استعداد و آمادگي متنوع هم مي تواند شقي شقي از كار درآيد و هم مي تواند سعيد سعيد. اين سعادت و شقاوت وابسته به تلاش انسان است .
    هر انساني يك كتاب سربسته است كه اوراق اين كتاب با اوراق كتاب انسان ديگر تفاوت بسيار دارد.
    انسان نرم مزاج و سراپا محبت نسبت به همه يك انسان نيمه كامل است از نظر اخلاق اسلام انسان مسلمان بايد به موقع بتواند خشم وكين داشته باشد قهر داشته باشد و به موقع خود بتواند مهر داشته باشد.
    انسان از ديدگاه اسلام و قرآن عبارت از يك « شدن » مستمر خودآگاه خودسازي و محيط ساز است .
    « هادي » بايد خود مهار باشد. هر انساني بايد خود مهار باشد. هادي بايد خودمهارتر باشد و اين خودمهاري باتلقين درست نمي شود باتمرين درست مي شود.
    بالاترين خدمت به جامعه انسانها و محكمترين و استوارترين پايه براي بهتر زندگي كردن انسانها اينست كه انديشيدن را به آنها بياموزيم .
    ما همواره گفته ايم كه انسان اسلام از گهواره تا گور خودسازي مي كند و در اين خودسازي هم نقطه قوت دارد و هم نقطه ضعف . اگر اين انسان اسلام موفق شود كه نقطه هاي قوتش بر نقطه هاي ضعفش بچربد آنوقت در اين امتحان الهي قبول ميشود. واگر خداي ناكرده عكس اين جريان واقع شود در اين امتحان مردود خواهد شد.
    هر فرد انسان و جامعه انسان نيازمند است به محاسبه و مراقبه . تفاوت نظام جمهوري اسلامي بانظام پيشين اين است كه يك يك شما برادران و خواهران بايد حسابرس و حسابكش خودتان و جامعه تان و حكومتتان باشيد. و قانون اساسي تان براي اين و بر اين اساس تنظيم شده كه به شما امكان رسيدگي حسابرسي و حسابكشي را بدهد و وقتي ما مي توانيم بگوئيم با يك نظام جا افتاده تر سرو كار داريم كه شيوه ها و راهها و وسائل اين حسابرسي و حسابكشي را نظام فراهم كند. بي شك بايد راهها تازه و كاملتر و آسانتر عملي تر و موثرتر براي اين حسابرسي و حسابكشي در برابر همه انسانهاي ما هر مرد و زن مسلمان ما باز شود تا بتوانيم بگوئيم « المومنون و المومنات بعضهم اوليا بعض يا مرون بالمعروف و ينهون عن المنكر. »
    آيا ما مراقبت اين هستيم كه هر يك از ما خودش را و انديشه و فكرش را ترازوي منحصر به فرد حق و باطل قرار ندهد آيا ما آماده آن هستيم كه اگر بر انديشه گفتار و كردار و رفتارمان نقدي منصفانه ميشود اين نقد را راحت قبول كنيم
    هر انساني يك كتابست كه از او فقط يك نسخه تهيه شده مطالعه اين يك نسخه و اين يك كتاب شما را از مطالعه دقيق علمي انسان ديگر كه كتاب ديگري است بي نياز نمي كند.
    انسان ديروز موجودي ثابت نيست كه رنگش عوض نشود تجلي اش عوض نشود شخصيت يك انسان با همه تودرتوئي و پيچيدگي و سازمان يافتگي و جهت داريش واقعيتي است پويا و متحرك و در معرض دگرگوني .
    علاوه بر تاريخ سازي و حاكميت انسان بر سرنوشت خويش رمز تاريخ سازي انسان و خودسازي او نيز در اسلام مطرح است .
    انسان است كه بر قوانين حاكم مي شود و با اين انديشه است كه مي بينيد انسان اسير طبيعت سالار و سرور طبيعت ميشود.
    انسان موجودي است مسابقه جو اگر اين مسابقه جوئي نبود علم ها هنرها و خيلي چيزهاي ديگر نبود.
    انسان موجودي خودساز و محيط ساز است و اسلام انسان را اينطور به ما معرفي نموده است .
    انسان برخلاف آنچه بسياري از مكتبهاي امروز ميانديشند صرفا يك حيوان اقتصادي نيست .
    انسان آميزه ايست از تمنيات مادي و آرمانهاي متعالي و اين تمنيات و آرمانها بايد با يكديگر حركت كنند و حركت بيافرينند و اشباع و ارضا شوند. قوانين و مقررات و مراسم و آيين و بينش ما همينگونه بايد همه سونگر باشد.
    ميل به دانستن يكي از تمايلات اصلي انسان است .
    اي انساني كه آنقدر هميشه سيري كه اصلا گرسنگي را درك نمي كني تو انسان نيستي .
    هر انساني اگر بپرسد كه من براي چه به دنيا آمده ام مي گويم : براي تلاش پر نبرد و پر رنج در راه تكامل خويشتن و انسانيت .
    آزادي
    اي معلم اي مربي اي عالم ديني اي روحاني اي مدير مدرسه اي مدير موسسه اي مدير جامعه مبادا براي پوشاندن نقائص خويشتن به اعمال خشونت و ديكتاتوري متوسل شوي و از آزادي طبيعي ديگران جلوگيري نمائي .
    اگر انسان در راه سرپيچي خود از نصيحت ديگران سرپيچي خود از رعايت حق ديگران دچار خشم و غضب خودخواهانه و خودپرستانه بشود اين نقص است .
    آزادي و انتخاب آزادانه است كه زندگي ما را و شخصيت ما را زندگي و شخصيت انساني مي كند.
    بسياري از تدابير اسلام در نظام هاي سياسي و اجتماعي در حقيقت در جهت از بين بردن عوامل ضد آزادي است .
    همه حق اظهار نظر دربار مسئولان جامعه را دارند بشرطي كه راست بگويند.
    همه با هم تصميم بگيريم كه بچه هايمان آگاه مختار باشند و نقش ما نسبت به آنها نقش كمك و فراهم آورنده زمينه هاي بيشتر براي رشد سريع تر و سالمتر باشد.
    كوشش اسلام اين است كه انسان آزاد تربيت كند آزاد از بند هوي و هوس آزاد از تسلط خشم و شهوت و آزاد از تسلط ديگران تا بتواند راه خويش را آزادانه انتخاب كند.


    از همان اول كه پيغمبر آمد منادي آزادي منادي مساوات و عدالت و برابري بود. و اين مسئله در موفقيت اسلام خيلي موثر بوده است .
    آزادي از ديدگاه اسلام در درجه اول آزاد شدن انسان از بندگي است .
    انسان را فقط از يك راه مي شود قالبي ساخت و آن از راه سلب آزادي هاست . بايد همه آزاديها را از انسان گرفت تا انسان قالبي ساخت . و سلب آزادي از انسان يعني سلب انسانيت انسان يعني گرفتن اصالت از انسان .
    آيا كيفيت از بين بردن اين موانع اين است كه توهم يك سخني را و يك رويه اي را آغاز كني كه محيط را عصباني تر كند و به خشونت بيشتر بكشاني و آنوقت در محيط عصباني تر و خشونت بيشتر انتظار آن داشته باشي كه آزادي كاملتر تامين شود مي شود همچنين چيزي اولين بحثهائي كه بايد با هم داشته باشيم اينهاست كه اگر موانعي مشكلاتي و محدوديتهايي براي آزاديهاي مشروع تو در بيان احساس و انديشه ات وجود دارد و كيفيت از بين بردن اين موانع بهترين راه براي از ميان برداشتن اين موانع چيست جنجال است فرياد است مرده باد زنده باد است يا نه راههاي معقولتر و راههاي سازنده تر و راههاي مطلوبتري وجود دارد ما هرگز نمي توانيم آزادي را به معناي آزادي در دروغ گفتن و دروغپردازي بدانيم . جلوي دروغپردازي را بايد گرفت . البته بايد نهادهاي قانوني بتوانند جلوي اين دروغپردازيها را بگيرند.
    همه زنان و مردان جمهوري اسلامي ايران اعم از مسلمان و غيرمسلمان در اظهارنظر پيرامون شخصيت و طرز كار مديران و مسئولان جامعه در هر درجه كه باشند آزادند با رعايت اين دو شرط كه دروغ نگويند و بياناتشان نصيحت و دلسوزي و ارشاد باشد.
    ما را كه همواره مطرح كننده اسلام راستين بوده ايم متهم ميكنند كه ميخواهيم در جامعه پس از انقلاب يك نظام ارتجاعي خفقان آور برپا كنيم . همه كساني را كه در فعاليتها در رابطه نزديك و مستقيم با ما هستند گواه مي گيريم بر اين حقيقت كه ما همواره به راي و انديشه و طرز عمل ديگران كاملا احترام گذاشته ايم و همچنان به اصل نقادي مومن بوده ايم و مومن هستيم عمل ميكرديم و عمل ميكنيم .
    به مردم ايران فرصت بدهيد ناآگاهانه و آزادانه خود را بر مبناي معيارهاي اسلامي بسازند و اين خودسازي را به مردم تحميل نكنيد به مردم ما كمك بكنيد آگاهي بدهيد زمينه را براي رشد اسلامي آنها بدهيد ولي به مردم هيچ چيز را تحميل نكنيد. انسان بالفطره خواهان آزاديست ميخواهد خودسازي داشته باشد اما خودش خودش را بسازد. مبادا برخلاف دستور قرآن مسلمان بودن و مسلمان زيستن را به مردم تحميل كنيد آنها بر عليه شما طغيان خواهند كرد.
    منادي حق باشيد دعوت كننده حق باشيد آمربه معروف با رعايت تمام معيارهاي اسلاميش باشيد اما مجبوركننده مردم به راه اسلام نباشيد. چون آن مسلماني ارزش دارد كه از درون بشكفد. نديديد در اين انقلاب مردم چه خودجوشي نشان دادند بزرگترين اصل بعد از يك انقلاب تداوم همان انقلاب است . همينطور كه مردم با آزادي به راه اسلام آمدند و رهبري اسلامي را پذيرفتند همانطور كه حتي مسيحي هم رهبري اسلامي ما را پذيرفت بگذاريد مردم در تداوم انقلاب راه اسلام راه حق راه عدل و راه صفا را انتخاب كنند و ادامه دهند.
    اسلام آزادي انسان را بعنوان نقطه قوت آفرينش انسان مي شناسد و انسان گوهر تابناك هستي است بدان جهت كه آزاد و آگاه آفريده شده است .
    اسلام انسان را موجود آزاد مي داند و حتي به اين موجود آزاد نهيب مي زند كه در هر شرائط اجتماعي هستي نايست نمير يا بميران يا لااقل هجرت كن به هرحال تسليم محيط فساد نشو.
    در اسلام آزاديهاي فردي محدوديتهاي اجتماعي نيز دارد. انسان آزاد است اما در چهارچوب حدود الله و در چهارچوب قوانين الهي .
    جامعه
    ما تا به جايي نرسيم كه در جامعه ضعيفي در زير فشار قوي قرار نگيرد و اگر خداي نكرده قرار گرفت بسرعت رهانيده شود جامعه ما جامعه اسلامي نشده است .
    هيچ تبليغي براي اسلام به اندازه ساختن يك جامعه كوچك نمونه اسلامي نميتواند نافذ و موثر و پربرد باشد.
    وقتي ما در يك جامعه اسلامي زندگي مي كنيم نگرش زيربنائي ما از جهان بيني اسلامي گرفته ميشود و بايد در جامعه شناسي مان قبل از هر چيز اين نگرش را بشناسيم و باور كنيم .
    تا يك جامعه اي در ميان خودش الفت محبت اعتقاد انسجام و همبستگي و اتحاد نداشته باشد نمي تواند راه پرنشيب و فراز تكامل را با موفقيت طي كند.
    بايد به همه افراد جامعه امكان داد كه باندازه كافي غذا بخورند باندازه كافي حركت و تلاش كنند و به اندازه لازم درس بخوانند مهارت ياد بگيرند امكان رشد داشته باشند و وقتي مهارتي را ياد گرفتند بايد به آنها امكان داد كه براي خودشان كار كنند و مجبور نباشند كارشان را با دستمزد ناچيز به ديگران بفروشند. زمينه استثمار را بايد از بين برد. بند دوم از اصل چهل و سوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ما اين مطلب را بيان ميكند.
    پيغمبر ميگفت در قلمرو يك « جامعه مرامي » كه بايد حكومت مرامي برقرار باشد افرادي كه به مرام احترام نميگذارند طبعا نميتوانند زندگي كنند والا خانه اي ميشود از پاي بست ويران .
    در حكومت مرامي خواه ناخواه پستهاي حساس و حتي پستهاي درجه 2 و 3 در دست افرادي است كه به آن مرام معتقدند. معني شرط اسلام و كارمند حكومت اسلام همين است .
    در هرم جامعه كساني كه در راس يا نقطه اي نزديك به آن قرار مي گيرند بايد از نظر ايمان انديشه بينش اسلامي بينش اجتماعي تقوا فضيلت هاي روحي اهميت دادن به عبادتهاي اسلامي از قبيل نماز و روزه و نيز صداقت امانت مردم دوستي عشق به خدمت توان كار و كوشش كارداني و كارآيي نمونه هاي برجسته جامعه باشند.
    اگر قرار است رشد ما رشد انديشه قلب ايمان عشق به كمال عشق به انسانيت عشق به خدا خدمت صادقانه الفت و برادري و قهر با دشمنان باشد اگر اين خط خط ما باشد بايد صادقانه جامعه را به اين سمت ببريم .
    اگر ساخت خود ما ساخت الهي و اسلامي باشد خواهيم توانست جامعه اي با ساخت الهي و اسلامي داشته باشيم .
    قانون خدا اين بوده كه پيغمبر بزرگوار اسلام با تاييد الهي و با اتكا به وحي الهي اما بر طبق سنت هاي موجود جامعه مسلمانها را بسازد.
    اعتماد عمومي در جامعه اسلامي يكي از اصول حكومت اسلامي است .
    سيستم دانشگاه بايد در خدمت نيازهاي جامعه و انقلاب باشد.
    جامه ما ميخواهد اين تحصيل كرده ها وقتي از دانشگاه بيرون مي آيند به درد مردم برسند.
    اداره و مديريت در جامعه اسلامي اين است كه دستگاه مديريت جامعه اسلامي در عين مشخص بودن مسئوليتها يك مجموعه يك پارچه است . امام و امامت در راس مخروط يا هرم مديريت قرار دارد و همه شاخه ها و واحدهاي ديگر تشكيل دهنده بدنه يك هرم يا مخروط هماهنگ هستند.
    برادر! خواهر! آن روز كه تو بخواهي بگوئي من ديگر خاطرم جمع شده مملكت رهبران و مسئولان مسلمان مومن آگاه و متعهد پيدا كرده خودشان وظايف خودشان را البته مي شناسند و عمل مي كنند! آن روز روز انحطاط و ارتجاع و سير قهقرائي در انقلاب ماست و خدا كند چنين روزي هرگز در جامعه ما پيش نيايد بنابراين ما بايد هميشه با يكديگر انديشيده و عمل نمائيم .
    جامعه انقلابي واقعي كه در آن انقلاب فرهنگي عميقا روي داده باشد جامعه اي است كه در آن رهبران رهروان و مردم همه از هم مي آموزند همه خلاقيت دارند همه ابتكار دارند.
    اينكه استعدادها را چگونه بايد شناخت و بعد از شناختن چگونه بايد پرورش داد مسئله اساسي و مهم هر جامعه است .
    در جامعه اي كه انسان بجاي حركت در خط انسانتر شدن و رشد كردن بسوي خطوط انحرافي و تملق و چاپلوسي و جلب نظر افراد يا گروههاي معين كشانده شود نمي توان اميدوار بود كه استعدادها بارور شوند.
    در يك جامعه با تقوا سر مسئوليت ها با يكديگر نمي جنگند بر سر سمتها و منصبها افراد با هم دعوا نمي كنند بهم تعارف ميكنند اما نه تعارف دروغي واقعا تعارف مي كنند.
    اميدواريم جامعه ايكه ما در جمهوري اسلامي مي سازيم و خواهيم ساخت بتواند الگو و نمونه اي ارزنده از جامعه ايده آلي باشد كه مهدي موعود ولي عصر امام زمان (عج ) در آينده اي كه زمانش براي ما روشن نيست براي بشريت خواهد ساخت .
    فرهنگ جامعه ما فرهنگ حركت پويايي آگاهي و قهرماني است .
    جهاد
    ما در انقلاب آموختيم كه يك انسان متعهد و پيشرفته چه مرد چه زن وقتي حقش را زيرپا ميگذارند و وقتيكه به حقوقش تجاوز كنند و هنگاميكه به دين و ايمانش تجاوز ميشود وقتي به آرمانش تجاوز ميشود وقتي به خانه و زندگي و آبرو و عرض و ناموسش تجاوز ميشود وقتي به آنچه از راه صحيح بدست آورده تجاوز ميشود اين آدم آرام نمي نشيند و تسليم نمي شود اين انسان بپا مي خيزد مي جوشد مي خروشد تلاش مي كند پيكار مي كند و مي رزمد.


    ما در انقلاب فهميديم كه رزميدن يك كمال است و ترسيدن از رزم يك نقص است ما درك كرديم كه خدا اين قوه غضبيه و خشم را داده تا ما هميشه قهر و خشم انقلابي داشته باشيم .
    يك بسيجي در حالي كه مشغول خوردن يك خرما بود فرمان بسيج پيغمبر را شنيد فورا خرما را از دهانش بيرون انداخت و به سمت بسيج رفت . از او پرسيدند چرا خرما را از دهانت انداختي گفت : من ديگر خرما را ميخواهم چه كار ميروم بسمت نعمت جاودانه بهشت . اين نتيجه اعتقاد قلبي به پاداش جاودانه آخرت است .
    جنگ و جهاد در نظام ارزشي اسلام هم مرحله اي از ساخته شدن است و هم مرحله اي از ساختن جديد است .
    شهيد كسي است كه جان باختنش جهت خدا باشد. شهيد كسي است كه فداكاريش شاهد و گواه اين باشد كه انسان بخدا رسيده و بخدا پيوسته همه چيزش را در راه خدا و در راه حاكميت حق ميدهد.
    اسلام شهروند بي تعهد نمي خواهد اسلام ميگويد : شهروندان جامعه اسلامي . يا باور متعالي داشته باشند و در اه خدا بجنگند و متجاوز در راه دفاع از حق و قانون خدا از پا دربيآورند و يا اگر هنوز به اين حد از رشد و اعتلاي ارزشي فكري روحي ايماني نرسيده اند اقلا با متجاوز بعنوان متجاوز به جان و مال و ناموس خود و جامعه شان بجنگند و او را از پا دربيآورند تا هيچ دشمني به جامعه اسلامي طمع نكند.
    مسلمانها بايد طوري بجنگند كه در جنگشان هم پرچمداري تقوا نشان داده شود.
    بدنبال آن آرمان متعالي برويم كه غنيمت ما در جهاد رضاي خدا و سعادت جاودانه در طول بي نهايت هستي باشد.
    در اسلام عاليترين محك ايمان جهاد است .
    مردان و زنان با ايمان كساني هستند كه در راه خدا از تحمل رنجها و مشقات و سختي ها و يتيم شدنها و بي شوهر شدنها و بي زن شدنها و شكنجه ديدنها و كشته شدنها نميترسند.
    قهرمانان ما كساني هستند كه ريشه هاي عميق عشق و ايمان بخدا در دلهايشان چنان پيش رفته است كه همه چيز را بر كف گرفته اند.
    انقلاب براي اين بود كه مجاهدان تلاشگر جانباز فداكار افتخارشان اين باشد كه مصداق مجاهدين في سبيل الله والذين وآمنوا يقاتلون في سبيل الله هستند.
    در انقلاب فهميديم رزميدن يك كمال است و ترسيدن از رزم يك نقص است .
    صلح شرافتمندانه را تنها با نبرد قهرمانانه مي توان بدست آورد.
    آن چيزي كه ارزش واقعي جنگ و جهاد را معين مي كند آرمان و هدف از آن جنگ و جهاد است .
    شهادت
    ما با همان آمادگي كه در طول انقلاب براي شهادت افتخارآميز در راه خدا داشتيم در برابر توطئه ها با همان روحيه حتي مصمم تر آماده هستيم .
    ما در زيربار سختيها و مشكلات و دشواريها قد خم نمي كنيم ما راست قامتان جاودانه تاريخ خواهيم ماند تنها موقعي سرپا نيستيم كه كشته شويم و يا زخم بخوريم و برخاك بيفتيم والا هيچ قدرتي پشت ما را نمي تواند خم كند.
    « شهادت » در راه آرمان الهي « معشوق » ما است . آيا شنيده اي عاشقي را از معشوق بترسانند
    من ذره اي در عمرم از مرگ نترسيدم و تعجب ميكنم كه يك مسلماني از مرگ بترسد.
    بهشتي و امثال بهشتي هميشه آماده شهادتند.
    اگر همه چيز را بدست بياوريم ولي روحيه را از دست ما بگيرند بازنده هستيم .
    اي شهيدان بخون خفته و اي شهيدان بخدا پيوسته تاريخ اي رزمندگان با سعادت انقلاب اسلامي ايران اي تيزپروازان ميدانهاي شهادت اين روزگاران اين سعادت و خوشبختي بر شما خوش و خرم و مبارك باد. اي خانواده هائيكه توانسته ايد شهيد بدهيد با حفظ ارزشها شهيد بدهيد و شكيبا باشيد شهيد بدهيد و قويدل باشيد شهيد بدهيد و كوچك و بزرگتان سرفراز در جامعه بياييد و برويد و رفت و آمدتان و گردن فرازيتان روح بيشتري در جامعه ما و هم قطاران شهيدان (دوست ندارم بگويم از دست رفته ) ميگويم شهيدان بدست آمده تان بدمد. چون ما آنها را از دست نداده ايم ما آنها را بدست آورده ايم . اينها افتخارات براي يك جامعه هستند. افتخارات را مگر آدم از دست ميدهد تعبير بجايي نيست از دست دادن غلط است ما آنها را بدست آورده ايم ماخودمان هم روزي بدست مي آييم كه شهيد باشيم و شهيد بشويم .
    پاسداري از ميثاق و پيماني كه ميان ما و خدا ما و خلق خدا و ما و شما شهيدان و جانبازان راه خدا بسته شد هميشه در برابر چشممان است .
    ما آرزوي آنرا داريم كه آنچه در اختيار داريم حتي جان بي مقدارمان در راه دفاع از دستاوردهاي مقدس انقلاب اسلاميمان فدا شود.
    هر ملتي هر گروهي هر دسته اي دچار بيماري تن آسائي و پرهيز از فداكاري جانبازي و تحمل رنج و مشقت در راه سعادت و هدفهاي عالي انساني بشود جز يك سرنوشت نداشته و ندارد و نخواهد داشت و آن تيره بختي تيره روزي و ذلت است ذلتهائي كه گاهي عزت نماست .
    نقش خلاق خون و شهادت است كه نيروي عظيم اجتماعي و آرماني ما را همچنان روبه افزايش نگهداشته است .
    شرف و كرامت انسان در اينست كه از مرگ آن هم مرگ با شرف و عزت و افتخار نه تنها نترسد بلكه خوشحال باشد و استقبال كند.
    شهيد تا خود را از بندگيها و بردگيها آزاد نكند قدم به ميدان شهادت نميگذارد.
    براي ملت بپاخاسته و ما كه مسئوليتهاي بزرگ را بعهده گرفته ايم شهادت عشق است .
    بنده در عمرم از مرگ به هيچ شكلش نترسيدم و نمي ترسم .
    بالاترين خدمت به جامعه انسان ها و محكم ترين و استوارترين پايه براي بهتر زندگي كردن انسان ها اين است كه « انديشيدن » را به آنها بياموزيم
    انسان نرم مزاج و سراپا محبت نسبت به همه يك انسان نيمه كامل است . از نظر اخلاق اسلام انسان مسلمان بايد به موقع بتواند خشم و كين داشته باشد قهر داشته باشد و به موقع بتواند مهر داشته باشد
    انسان برخلاف آنچه بسياري از مكتب هاي امروز مي انديشند صرفا يك حيوان اقتصادي نيست
    همه حق اظهارنظر درباره مسئولان جامعه را دارند به شرطي كه « راست » بگويند
    انسان را فقط از يك راه مي شود قالبي ساخت و آن از راه سلب آزادي هاست
    در اسلام عالي ترين محك ايمان « جهاد » است
    شهادت در راه آرمان الهي معشوق ماست . آيا شنيده اي عاشقي را از معشوق بترسانند
    اين كه استعدادها را چگونه بايد شناخت و بعد از شناختن چگونه بايد پرورش داد مساله اساسي و مهم هر جامعه است
    جامعه ما مي خواهد اين تحصيل كرده ها وقتي از دانشگاه بيرون مي آيند به درد مردم برسند
    انسان آميزه اي است از تمنيات مادي و آرمان هاي متعالي و اين تمنيات و آرمان ها بايد با يكديگر حركت كنند و حركت بيافرينند و اشباع و ارضا شوند

  • *****
    فرق خونين در لقاي يار




  • اي خوشا با فرق خونين در لقاي يار رفتن
    سر جدا پيكر جدا در محفل دلدار رفتن
    پويه در راهي كه بتوان بي غم پا رهسپردن
    سينه بر موجي كه بي باز و توان هموار رفتن
    رخصت ديدار جستن لن تراني ناشنودن
    در رضاي حق به طور عشق موسي وار رفتن
    غوطه در خون جبين خوردن پي غسل شهادت
    در نماز عشق دور از صحبت اغيار رفتن
    كر رسد ز هر غرامت از سبوي دوست خوردن
    در رسد تير ملامت تا بكوي يار رفتن
    داغ هفتاد و دو خونين جامه را در دل نهفتن
    در بيابان اسارت با تن تبدار رفتن
    عاشقان را عشق فرمان ميدهد منزل بمنزل
    گه به خاك تيره خفتن گه فراز دار رفتن
    رهروان را دوست نيرو ميدهد وادي به وادي
    پاي اگر نبود توان با سر در اين مضمار رفتن
    راه مردان و بهشتي سيرتان را چون بپويد
    هر كه را در كوي روح الله بود دشوار رفتن
    طفل عقل از من نشان كوي ليلي جست گفتم :
    كس نيابد راه بدين در جز كه مجنون سار رفتن
    باز هفتاد و دو تن رفتند در شهر شهادت
    در شگفتي غرق شد عالم از ين ستوار رفتن
    در وراي كاروان بانگ رحيل آيد حميدا
    زاد ره بسيار بايد از پي بسيار رفتن
    حميد سبزواري

  • *****
    چگونه زيستن




  • تاريخ دوباره كرد تكرار
    هنگامه كربلاي ديگر
    هفتاد و دو عاشق خدايي
    شد كشته به نينواي ديگر

    در سوك حسينيان عاشق
    گل خيمه به وادي عدم زد
    بر طارم بيكران هستي
    منظومه ما درفش غم زد

    بر بام بلند روشنايي
    خورشيد برهنه سر برآمد
    بر لشكريان شب خروشيد
    خون از نفس سحر برآمد

    در دوزخ ننگ بار نيرنگ
    سوزان همه ملحدان بدكار
    رفتند بهشتيان مظلوم
    با شوق و شعف به ديدن يار

    رفتند و به دشت تيره شب
    تخم گل آفتاب كشتند
    معناي چگونه زيستن را
    با جوهر خون خود نوشتند
    نصرالله مرداني

  • *****
    در سوگ و داغ ياران




  • اي دوستان بيائيد در سوگ و داغ ياران
    از ديده خون فشانيد چون ابر نوبهاران
    شد تيره محفل ما ماواي غم دل ما
    زيرا به خون تپيدند آن اختران ايمان
    رفتند آن عزيزان صدها دريغ و افسوس
    آنان كه جمله بودند چشم و چراغ ايران
    جان را نثار معشوق پروانه سان نمودند
    تا شمع محفل عشق گردد بسي فروزان
    با خيل عاشقان رفت سوي جنان بهشتي
    آن كس كه بود عاشق بر او بهشت و حوران
    واي از ديار ما رفت آن عارف مجاهد
    آه از سپهر ما رفت آن كوكب درخشان
    آن آيت الهي يار صديق رهبر
    آن كس كه بود عمري اندر طريق سبحان
    آن كس كه مهربان بود همچون علي به مسكين
    آن كس كه خصم دون بود از صورتش هراسان
    علامه گرامي دانا خطيب نامي
    كز فيض مكتب او شد بهره مند انسان
    در عزم و همت و راي بودي چو كوه نستوه
    همچون گلي بهاري بودي هماره خندان
    در باغ دين و فرهنگ بس نغمه ها سرودي
    دردا كه زين چمن رست آن بلبل غزل خوان
    زين ماجراي جان كاه گردون به زاري و آه
    جانها همه در آذر دلها همه پريشان
    بشنو ز آن شهيدان فزت برب كعبه
    چون از ازل ببستند با لايزال پيمان
    فقدان آن عزيزان گرچه بسي گران است
    بادا فداي اسلام صدها سر و تن و جان
    از پاي كي نشينيم تا انتقام گيريم
    زان خصم پست دژخيم ما ملت مسلمان
    اي باغبان به بستان بذر دگر بيفشان
    زيرا كه گشته پرپر گلها ز جور و عدوان
    تا انقراض عالم زنده است نام پاكان
    بادا روانشان شاد در ظل لطف سبحان
    قدسيه زين مصيبت در ماتم است و محنت
    بارد سرشك حسرت هر لحظه او ز مژگان
    قدسيه مدني كاشاني

  • *****
    داغ فراق


  • واگذاريدم عزيزان تا در اين گلشن بنالم
    گريه بر سوري كنم در ماتم سوسن بنالم
    چهره نيلي سازم و در سوك نيلوفر نشينم
    جامه خونين پوشم و بر لاله و لادن بنالم
    داغ هفتاد و دو گل دارم كه از بيداد گلچين
    گشت پرپر واگذاريدم در اين گلشن بنالم
    زان بهشتي خوي ياران هر زمان يادآورد دل
    با بهشتي سيرتان خواهم بصد شيون بنالم
    از سپهر ديدگان خوناب دل بارم بدامن
    همره مرغ چمن بر دشت و بر دامن بنالم
    سينه را آتش بجان از راه آتشبار ريزم
    ديده دريا سازم و چون موج بنيان كن بنالم
    از پي باران در خون خفته خونين خامه گيرم
    نوحه ماتم سرايم از غم ميهن بنالم
    ناله من از غم يار است نز پرواي دشمن
    زآنكه دشمن شاد گردد گر كه از دشمن بنالم
    تا نگردد شادمان دشمن ز اندوه دل من
    خشمگين قهرآفرين در كوچه و برزن بنالم
    موج قهرم بين و اوج خشم اهريمن شكارم
    تا نپنداري كه من از بيم اهريمن بنالم
    از فراق دوست مي سوزم حميدا چون نسوزم
    در عزاي يار نالم چون كنم گر من ننالم
    حميد سبزواري

  • *****
    تا اوج كهكشان




  • دريغ و درد كه ياران از اين جهان رفتند
    به عرش بر شده از تيره خاكدان رفتند
    دلم به داغ عزيزان هفت تير گريست
    كه جان به دوست سپردند و از جهان رفتند
    ز يادشان نشود دفتر زمانه تهي
    به چشم ظاهر ما گر چه از ميان رفتند
    چه شد بهشتي و آن محفل بهشتي او
    گذشت و همره وي جمع دوستان رفتند
    جهان به ماتم هفتاد و دو گل پرپر
    به خون نشست كه با موج بيكران رفتند
    ميان آتش و خون سرخ رو چو ابراهيم
    ز جان گذشته به ديدار گلستان رفتند
    ز تنگناي جهان همچو آفتاب بلند
    به روشنايي تا اوج كهكشان رفتند
    ز تندباد شرر زاي اهرمن صفتان
    رها ز ملك بدن تا حريم جان رفتند
    بدين صحيفه نوشتند خط آزادي
    بدين نشانه به درگاه بي نشان رفتند
    چو بود سيد مظلوم كاروانسالار
    به سر دويده به همراه كاروان رفتند
    به جاودانگي نامشان قسم « مشفق » !
    كه جاودانه به سر منزل جان رفتند
    مشفق كاشاني