اشاره
ايرج صفاتي دزفولي از پيشگامان مبارزه در ايران است . او مبارزات خود را در آبادان و در جريان ملي شدن صنعت نفت با فدائيان
اسلام و در راس آنها شهيد مظفر ذوالقدر (رحمت الله عليه ) آغاز كرد.
در سال 1355 توسط ساواك شاه دستگير و تحت شديدترين شكنجه ها قرار گرفت . در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام
خميني (ره ) از زندان آزاد شد . نماينده مجلس شوراي اسلامي در دوره اول و دوره پنجم بود . 9 سال رئيس ديوان محاسبات كشور بوده
است . اين مصاحبه بمناسبت سالگرد فاجعه هفتم تير است . او يكي از شهداي زنده فاجعه هفتم تير است :
جناب آقاي ايرج صفاتي دزفولي
شما از شهداي زنده فاجعه هفتم تير هستيد
براي آشنايي بيشتر خوانندگان
مختصري از زندگينامه
خود را بيان بفرمائيد.
در پنجم اسفند ماه سال 1318 در شهر آبادان متولد شدم
تحصيلات ابتدائي را در دبستان پانزده خرداد (مهرگان سابق ) آبادان كه در
كنار اروند رود واقع است به پايان رساندم . در پايان تحصيلات سال دوم ابتدائي با مسجد قائم (نو) آبادان به امامت مرحوم آيت الله
قائمي آشنا شدم و مكبر نماز ايشان گرديدم . مسجد نو در آن دوران حساس (قبل از ملي شدن صنعت نفت ) كانون فعاليت گروه هاي
سياسي و مذهبي به ويژه فدائيان اسلام بود و در اين محل با اعضا فدائيان اسلام و افكار و فعاليت هاي آنها آشنا و تحت تاثير قرار گرفته
و مورد توجه آنها واقع شدم و با شهيد مظفر ذوالقدر كه در سال 1334 بهمراه شهيد نواب صفوي و ديگر يارانش بدست دژخيمان
پهلوي به شهادت رسيدند در يك كارگاه خياطي به مدت 3 ماه به عنوان شاگرد خياط كار مي كرديم . مسجد نو مركز تجمعات مذهبي بود
و روحانيوني از قم در ايام محرم و صفر و رمضان به آبادان دعوت مي شدند و كسب فيض مي كردم و اين منابر اثرات بسيار عميقي بر دل
و جان من گذاشت و مرا از انحراف فكري و فساد عقيدتي در محيط پر خطر آن روز آبادان محافظت كردند. از جمله روحانيوني كه در آن
ايام جهت تبليغ به آبادان مي آمدند
حجت الاسلام والمسلمين آقاي شجوني
آيت الله مكارم شيرازي
آيت الله خزعلي
آيت الله سبحاني
تبريزي
مرحوم حجت الاسلام والمسلمين دواني
مرحوم حجت الاسلام والمسلمين آقاي فلسفي و در سال هاي بعد شهيد آيت الله دكتر
مفتح
شهيد آيت الله دكتر بهشتي
مرحوم دكتر شريعتي
مرحوم فخرالدين حجازي و شخصيت هاي روحاني و فرهنگي ديگري كه
بدفعات كمتري به آبادان در رفت و آمد بودند . تحصيلات متوسطه را در سال 1338 در دبيرستانهاي ابن سينا و فرخي به پايان رساندم و
در مهر ماه همان سال به استخدام آموزش و پرورش درآمدم . در سال 1350 در دانشكده علوم دانشگاه جنديشاپور اهواز (شهيد چمران )
در رشته رياضي پذيرفته شدم و ضمن تدريس در دبيرستانهاي اهواز به تحصيل ادامه دادم . در ششم بهمن ماه سال 1355
برادر شهيدم
مهندس غلامحسين صفاتي دزفولي از بنيانگذاران گروه منصورون پس از پنج سال مبارزه با رژيم شاهنشاهي در يك درگيري مسلحانه در
اصفهان به شهادت رسيد و روز بعد
هفتم بهمن ماه در آبادان توسط ساواك دستگير و به زندان كميته ساواك ـ شهرباني در تهران منتقل
شدم و پس از تحمل 39 روز شكنجه در كميته مشترك به زندان قصر منتقل و در دادگاه تجديدنظر به سه سال زندان محكوم شدم و
سرانجام در پنجم آبان ماه سال 1357 بدنبال قيام مردم مسلمان ايران بهمراه 1121 نفر از زندانيان سياسي از زندان قزل حصار كرج آزاد
شدم و به جمع تظاهرات پر شور مردم در تهران و ساير شهرهاي كشور پيوستم .
در سال 1358 از حوزه انتخابيه آبادان كانديدا شدم و در انتخابات اولين دوره مجلس شوراي اسلامي به مجلس راه يافتم .
شما از افرادي هستيد كه در فاجعه هفتم تير مجروح شديد. خاطرات خود را از آن روز و روزهاي پرماجراي بعدي را بيان بفرمائيد.
قبل از حادثه هفتم تير
هر ماه به مدت يك هفته و ايام تعطيلات نوروز را كلا در آبادان عليرغم خطراتي كه وجود داشت مي گذراندم
علاقه زيادي به حضور در جبهه داشتم و از هر فرصتي براي رفتن به آبادان استفاده مي كردم معنويت ويژه اي در جبهه بود كه هر شخص
معتقدي را به سوي خود مي كشاند همان احساسي كه در زيارتگاهها به آدمي دست مي دهد
هنگام حضور در جبهه ها دست مي داد. بني
صدر هر چند وقت با شركت در ميتينگي و طرح مسائل اختلاف برانگيز مردم را آزار مي داد و اصلا به فكر جنگ نبود و دنبال مسائل
سياسي بود. منافقين هم در تهران جولان مي دادند و از آن طرف جوانان متدين در زير گلوله هاي پر حجم دشمن از كشور و اسلام حراست
مي كردند و خون پاكشان پيوسته بر زمين مي ريخت و درخت انقلاب را آبياري مي كردند. تقريبا از شهريور به بعد كمتر روزي بود كه
نماينده اي از پشت تريبون مجلس نسبت به عدم تكميل كابينه سخن به اعتراض نگشوده بود. بهرحال از اين وضعيت خسته شده بودم به
اسفند نزديك شديم دو هفته قبل از ششم اسفند به من ابلاغ گرديد كه خود را براي نطق قبل از دستور در روز چهارشنبه آماده كنم
جرقه اي به مغزم زد تا پس از خاتمه نطقم از تريبون مجلس كه به وسيله راديو معارف همه جا پخش مي گرديد سه روز اعتصاب غذاي تر
اعلام بكنم . براي حل مشكل شرعي كه ممكن بود بعدا مورد اعتراض واقع شوم
چند روز قبل از ششم اسفند در راهرو مجلس به آيت
الله صانعي دامت افاضاته برخورد كردم به ايشان عرض كردم : اگر كسي براي احقاق حقوق عمومي به سه روز اعتصاب غذاي محدود
دست بزند از نظر شرعي چه صورتي دارد. ايشان فرمودند : اشكالي ندارد و لذا بعد از كسب نظر مشاراليه عزمم جزم شد تا در روز ششم
اسفند اعلام سه روز اعتصاب غذا بكنم . واقع امر اين بود كه در زندان رژيم شاه اعتصاب غذا را تجربه كرده بودم يكبار پانزده روز
يكبار
هفت روز و يك بار سه روز.
بالاخره روز ششم اسفند ماه فرا رسيد و نطقي طولاني كردم و در پايان هم اعلام كردم
بعلت عدم تكميل كابينه يعني عدم تعيين
وزراي امور اقتصادي و دارائي
بازرگاني و امور خارجه
از اين لحظه سه روز اعتصاب غذاي تر مي كنم . روز اول نيت روزه نداشتم ولي
روز دوم و سوم را تبديل به روزه عبادي كردم به اين شكل كه قبل از اذان صبح يك ليوان چاي شيرين و بعد از اذان مغرب هم يك ليوان
چاي شيرين صرف مي كردم . اين اعتصاب غذا در داخل و خارج كشور در آن مقطع خاص بازتاب زيادي داشت . حدودا دو روز بعد « بابي
ساندز » نماينده ايرلند در پارلمان انگليس دست به اعتصاب غذاي نامحدود زد كه منجر به مرگ وي گرديد. اعلام اعتصاب غذا در داخل
كشور نيز موجب تحريك طرفداران نظام گرديد. در طول اين سه روز دستجات مختلف مردم با حمل پرچم و تراكت و دادن شعار به
پشتيباني از اين حقير راه مي افتادند و در جلو درب شمالي مجلس تجمع مي كردند و تا براي آنها سخنراني نمي كردم مراجعت نمي كردند.
در روز دوم اعتصاب غذا رياست محترم وقت مجلس جناب آقاي هاشمي رفسنجاني به اتاقي كه در آن بيتوته كرده بودم آمد و از سر
رافت و مهرباني پيشنهاد كردند كه شير و عسل ميل كنيد و به اعتصاب خاتمه بدهيد كه نپذيرفتم . مصاحبه هاي مطبوعاتي و راديو و
تلويزيوني نيز داشتم . اخبار سراسري راديو و تلويزيون نيز جريان اعتصاب غذاي اينجانب را با تصوير و فيلم منعكس مي كرد. نامه ها و
تلگرافهائي كه حكايت از حمايت اقشار مختلف مردم در سرتا سر كشور از اينجانب داشت در همان روزها دريافت كردم اعتصاب غذا
همانطور كه پيش بيني مي كردم نتيجه داد و چند روز بعد دو تن از سه وزير معرفي شدند آقاي دكتر نمازي به عنوان وزير اقتصاد و دارائي
و آقاي كاظم پور اردبيلي به عنوان وزير بازرگاني به مجلس معرفي و انتخاب شدند ولي بر سر معرفي وزير امور خارجه اختلاف باقي
ماند كه در اين خصوص نيز مجلس مصوبه اي گذراند كه در صورت استنكاف رئيس جمهور از معرفي وزير
نخست وزير مي تواند براي
آن سرپرست انتخاب نمايد كه شهيد رجائي با استفاده از اين مصوبه آقاي مهندس موسوي را به عنوان سرپرست وزارت امور خارجه
منصوب كردند و ايشان تا عزل بني صدر در آن سمت بودند. در سالروز درگذشت دكتر مصدق
بني صدر در روز چهاردهم اسفند با
حمايت منافقين خلق در دانشگاه تهران ميتينگي برگزار كرد. در آن جلسه بني صدر با صحبت هاي تفرقه افكنانه موجب گرديد تا بين مردم
و منافقين درگيري بوجود آيد. در آن روز جواناني پيرو خط امام به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. در آن جلسه منافقين حاضر در
حضور بني صدر عليه حزب جمهوري اسلامي و بويژه عليه شهيد بهشتي شعارهاي تندي مطرح كردند. شعار مردمي كه در دانشگاه
تهران و بيرون آن تجمع كرده بودند اين بود « سپهسالار پينوشه ايران شيلي نمي شه » دادستان وقت كل كشور آيت الله موسوي اردبيلي نيز
اعلام كرد به شكايت كساني كه مورد ضرب و شتم و اهانت قرار گرفته اند رسيدگي مي شود.و خلاصه اينكه تا آن تاريخ بني صدر تا اين
اندازه دشمني و كينه خود را نسبت به مردم متدين و روحانيت ظاهر نكرده بود
لذا وقايع به وجود آمده در آنروز زمينه سقوط بني صدر
را تسريع كرد.
از اوائل ارديبهشت ماه سال 1360 منافقين درگيريهاي خونيني را در تهران و شهرهاي بزرگ آغاز كردند
از جمله در 7 ارديبهشت
تظاهرات و درگيريهاي هواداران منافقين خلق در تهران 2 كشته و دهها مجروح بجا گذاشت و شيشه هاي چندين اتومبيل در خيابان
طالقاني شكست و به آنها خساراتي وارد شد . در روز 11 ارديبهشت ماه نيز متينگ فدائيان اكثريت با مخالفين آنها صحنه زد و خورد
گرديد و بر اثر پرتاب نارنجك 4 نفر كشته و حدود سيصد نفر زخمي شدند . طبق اظهارات يكي از مسئولان سازمان فدائيان اكثريت
عاملان درگيري ها ساواكيهاي شناخته شده رژيم سابق و مائوئيست هاي آمريكائي بودند. دويست نفر از اخلالگران و مقداري سلاح نزد
آنها كشف و ضبط گرديد و بازداشت شدند . يك روز بعد يعني در تاريخ 1360
2
12 بيش از 60 تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي
اعلاميه اي صادر كردند در روزنامه كيهان شماره 11291 مورخ 1360
3
3 مصاحبه اي داشتم كه به منظور روشن كردن وضعيت آن روز
كشور و جنگ زدگان درج گرديد.
با اعلام تخلفات رئيس جمهور از طرف هيات حل اختلاف بار ديگر درگيريها اوج گرفت و بني صدر پاسخ شديد اللحني به هيات
حل اختلاف داد كه در كيهان روز چهارشنبه 1360
3
13 درج گرديد . مجددا هيات مزبور به آخرين نامه رئيس جمهور پاسخ دادند كه در
روزنامه 1360
3
14 به چاپ رسيده است
به مناسبت سالروز پانزدهم خرداد بار ديگر مردم حماسه آفريدند و راهپيمائي عظيمي در
شهرهاي كشور ترتيب دادند . در روز يكشنبه 17 خرداد ماه سال 1360 بني صدر به مناسبت افتتاح دفتر همكاريهاي مردم با رئيس
جمهور
در ميان طرفداران خود در همدان مطالب اعتراض آميزي نسبت به توقيف روزنامه انقلاب اسلامي ابراز داشت و مردم را به
مقاومت در مقابل نظام دعوت كرد و شعارهاي تندي عليه شهيد دكتر بهشتي و شهيد رجائي و حزب جمهوري اسلامي داده شد و تا
پاسي از شب درگيري ميان طرفداران و مخالفين بني صدر ادامه داشت . در پيامي هم كه بمناسبت توقيف روزنامه انقلاب اسلامي وچند
روزنامه ديگر انتشار داد. در پايان اعلام كرد كه « به دعوت شما هر روز او را به مقاومت و استقامت مي خوانيد صميمانه لبيك مي گويد »
لازم بذكر است كه بني صدر در روزنامه انقلاب اسلامي به طور مستمر تحت عنوان كارنامه رئيس جمهور نسبت به تضعيف نظام
ارگانها
و شخصيت ها مي پرداخت و با وجود آنكه جانشين فرمانده كل قوا نيز بود حركات سياسي بني صدر علاوه بر آنكه موجب تضعيف
روحيه رزمندگان اسلام در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل بود و هيچگونه اقدامي جهت بازپس گيري زمين هاي اشغال شده صورت
نمي گرفت بلكه يك كودتاي خزنده به منظور حذف امام و ساير نيروهاي مذهبي بود كه وي به خيال خام باطل صورت مي داد. امام
خميني رضوان الله عليه در روز 18 خرداد در جمع ستاد انجمن هاي اسلامي وزارت بهداري و بهزيستي و ديگر اقشار در حسينيه جماران
مطالب مهمي به صورت شفاف ايراد فرمودند.
در تاريخ 65
3
18 راهپيمائي هاي موافقان و مخالفان بني صدر در تهران و شهرستانها انجام گرفت . در پي توقيف چند روزنامه صبح
و عصر كه از طرف هيئت سه نفره حل اختلاف متخلف شناخته شده بودند
عصر روز 60
3
19 در چند نقطه تهران هزاران تن از طبقات
مختلف مردم اجتماعات مختلفي برپا كردند. اين اجتماعات به حمايت از دستور دادستاني انقلاب و براي خنثي كردن اقدامات احتمالي
گروه هاي مخالف دولت كه برخلاف دستور وزارت كشور مبني بر ممنوع بودن هرگونه ميتينگ و تظاهرات در ميدان شهدا و انقلاب
قصد راهپيمائي داشتند صورت گرفت حضور هزاران تن از مردم مسلمان تهران در خيابانهاي تهران مانع از درگيريهاي جدي و هر گونه
اقدام تشنج آفرين مخالفين دولت گرديد . امام خميني رضوان الله عليه در تاريخ 60
3
20 طي حكمي بني صدر را از فرماندهي نيروهاي
مسلح بركنار كرد.
در پي سخنراني تاريخ ساز امام و بركناري رئيس جمهور از مقام فرماندهي كل قوا در تاريخ 60
3
23 درگيري هاي پراكنده اي بين
گروههاي مخالف و موافق در مناطقي از شهر اتفاق افتاد كه اين درگيريها تا شب نيز ادامه پيدا كرد. در اين درگيريها يك پاسدار و دو جوان
ناشناس به شهادت رسيدند . روز يكشنبه 60
3
24 نيز درگيريهاي پراكنده اي در چند نقطه از شهر تهران بين گروهي از موافقان و مخالفان
رئيس جمهور رخ داد. در اين درگيريها كه طرفين با سنگ و چوب و چاقو به يكديگر حمله كردند چند تن مجروح و به بيمارستانها منتقل
شدند . در همين روز بيش از 120 نماينده خواستار اعلام راي مجلس به عدم كفايت سياسي رئيس جمهوري شدند . متن نامه در روزنامه
كيهان روز دوشنبه 60
3
25 درج گرديد .
در روز سه شنبه 60
3
26 مجلس دو فوريت طرح عدم كفايت رئيس جمهور را تصويب كرد . در مورخه 60
3
25 امام خميني
رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي در اجتماع اقشار مختلف مردم سخنان مهمي ايراد فرمودند.
در همين روزها به اتفاق حجت الاسلام والمسلمين احمدي فقيه امام جمعه وقت شهرستان بندرعباس در كاخ دادگستري به ملاقات
شهيد مظلوم دكتر بهشتي رفتيم ايشان از پشت ميز بلند شد و آنجا را ترك كرد و مقابل ما نشست . در آن روز شهيد بزرگوار
به تمام معنا
مظلوم بود با متانت و لبخند هميشگي رو به اينجانب كرد و فرمودند. راه درست همان است كه شما رفتيد مقصود و منظور دكتر بهشتي
اشاره به سه روز اعتصاب غذاي اينجانب در مجلس بود در آن روزها كرارا منافقين به درب منزل شهيد بهشتي مي رفتند و به وي دشنام
مي دادند و بهمين علت عنوان كرد كه مي خواهد منزل را ترك كند و به حوالي خيابان ايران نقل مكان كند.
در روز شنبه 60
3
30 آئين نامه بررسي طرح عدم كفايت سياسي رئيس جمهور تصويب شد . در پي درگيريهاي مورخه 60
3
30
ستاد مركزي سپاه پاسداران اطلاعيه اي منتشر كرد و طي آن اعلام كرد كه در حوادث اين روز 15 تن از پاسداران سپاه و كميته هاي انقلاب
و همچنين جوانان مسلمان شهيد شده اند اين افراد بوسيله سلاح هاي گرم و سرد از جمله تيغ موكت بري به شهادت رسيدند.
در روز شنبه مورخ 60
3
30 طرح عدم كفايت سياسي رئيس جمهوري در مجلس شوراي اسلامي مطرح گرديد و ادامه بحث به روز
يكشنبه 60
3
31 موكول گرديد . در اين روز 177 نماينده مجلس با شعار مرگ بر آمريكا عدم كفايت سياسي بني صدر را تصويب
كردند.
امام خميني رضوان الله عليه در پاسخ نامه آيت الله هاشمي رفسنجاني مبني بر راي مجلس شوراي اسلامي در مورد عدم كفايت
سياسي رئيس جمهور آقاي ابوالحسن بني صدر را از رياست جمهوري اسلامي ايران عزل فرمودند.
قبل از اعلام عدم كفايت سياسي بني صدر
وي مخفي گرديد. به اين ترتيب بني صدر كه كاملا در تور منافقين گرفتار آمده بود به
اتفاق منافقين مخفيانه به توطئه چيني پرداختند و ترور شخصيت ها و ياران امام و حتي افراد حزب اللهي در دستور كار آنها قرار گرفت .
در اين راستا پس از برگزاري نماز ظهر در مسجد اباذر تهران نسبت به حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب كه در آن هنگام
نماينده مجلس
نماينده امام در شوراي عالي دفاع و امام جمعه تهران بودند در حال سخنراني
منافقين بمبي را كه در ضبط صورت
جاسازي كرده بودند و درست قلب معظم له را هدف قرار داده بودند منفجر كردند كه خوشبختانه با الطاف خداوندي از مرگ حتمي
نجات يافتند و توطئه منافقين تحقق پيدا نكرد هر چند كه سو قصد منجر به جانبازي رهبر معظم انقلاب گرديد و دست راست ايشان را
از كار انداخت .
تقريبا از بهمن سال 1359 جلسه هماهنگي از قواي مجريه
قضائيه و مقننه از طرف حزب جمهوري اسلامي به ابتكار شهيد بهشتي
تشكيل مي گرديد اين جلسات كه با دعوت قبلي صورت مي گرفت معمولا يكشنبه شب ها برگزار مي شد. دعوتنامه ها در جانامه اي
نمايندگان مجلس گذاشته مي شد روز يكشنبه 60
3
7 از آبادان به من تلفن زدند كه عده زيادي از رزمندگان بر اثر آتش پرحجم دشمن
مجروح شده اند و نياز مبرم به پزشك جراح دارند
موقع را مغتنم شمردم و بهترين مكاني كه مي توانستم وزير بهداشت و درمان را كه در
آن موقع آقاي دكتر منافي بودند پيدا كنم و مشكل را با ايشان در ميان بگذارم . شركت در جلسه هماهنگي بود كه در دفتر حزب جمهوري
اسلامي واقع در سرچشمه تشكيل مي گرديد نماز مغرب و عشا را خواندم و براي رفتن به جلسه با قرآن استخاره اي زدم اتفاقا خوب آمد.
پيراهن نوي را كه پدرم دو سه روز قبل از كويت به رسم هديه آورده بود به تن كردم محل سكونت در منزل دامادمان كه متعلق به شهيد
محلاتي و نزديك خيابان ايران بود
قرار داشت . سوار بر ماشين پيكانم شدم و با سرعت به طرف حزب رفتم و سعي كردم كه سر موقع به
جلسه برسم به همين علت در خيابان ايران از عقب به يك ماشين ژيان زدم كه البته به هيچ يك از دو ماشين خسارتي وارد نيامد. لذا پس
از توقف كوتاه براه خود ادامه دادم تا به دفتر حزب رسيدم به داخل حياط رفتم و در آنجا پارك كردم . سپس به طرف سالني كه محل
تشكيل جلسه بودم رفتم از حياط كه به طرف سالن پيچيدم ابتدا شهيد دكتر عباسپور وزير نيرو
و شهيد عيني و شهيد زماني كه از
كارمندان مجلس بودند برخورد كردم قدري با ايشان سلام و احوال پرسي و صحبت كردم و اعلام شد كه به جلسه برويم . نرسيده به در
سالن كلاهي عامل بمب گذاري در دفتر حزب كه قد بلندي داشت ظاهر شد
كارت ورود به جلسه را او مي گرفت ظاهرا وي مسئوليت
برگزاري جلسات را به عهده داشت وقتي كارت را به او دادم نگاهي به كارت انداخت و گفت : شما را كمتر ديده ام كه به جلسات مي آيي
البته راست مي گفت . زيرا علاقه وافري به جبهه ها داشتم و بيشتر اوقات به آبادان مي رفتم و در كنار رزمندگان مي گذراندم و از اين رهگذر
آرامش خاصي به من دست مي داد. به هر حال قبل از ورود به جلسه كلاهي كارت دعوت را گرفت . وارد سالن شدم تقريبا سالن نيمه پر
بود. پس از طي دو رديف صندلي در رديف سوم نشستم در سمت راستم شهيد ايرج شهسواري معاون وقت آموزش و پرورش بغل
دست وي شهيد شرافت نماينده مردم شوشتر در مجلس شوراي اسلامي قرار داشتند در رديف جلوتر تقريبا در وسط سالن شهيد محمد
منتظري نماينده نجف آباد و سمت چپ وي شهيد عبدالكريمي نماينده مردم لاهيجان نشسته بودند . ساعت حدود ده دقيقه به ساعت 9
بود. حاضرين انتظار مي كشيدند از فرصت استفاده كرده و به شهيد محمد منتظري كه دقيقا در صندلي جلوي اينجانب نشسته بود گفتم
حال كه بني صدر به علت عدم كفايت سياسي بر كنار گرديده خوب است به مساله جنگ توجه بيشتري شود و با انجام عمليات نظامي
نيروهاي بعث عراق را وادار به عقب نشيني كنند
ايشان تاييد كردند. در اين هنگام شهيد رحمن استكي نماينده مردم شهركرد در مجلس
شوراي اسلامي پشت تريبون قرار گرفت ابتدا آياتي از كلام الله مجيد توسط مرحوم حسين سعادتي قرائت گرديد پس از اتمام قرائت
قرآن مجيد
شهيد رحمن استكي از آقاي كاظم پور اردبيلي وزير وقت بازرگاني و همچنين از شهيد دكتر بهشتي دعوت كرد تا جلو بيايند
و بحث خود را كه راجع به تورم بود شروع كنند. شهيد بهشتي و بدنبالش كاظم پور اردبيلي به پشت تريبون رفتند. شهيد استكي كه ناظم
جلسه بود گفت : « برادران در اين موقع حساس كه قرار است تا دوم مرداد انتخابات رياست جمهوري انجام شود و وقت زيادي باقي
نمانده در صورت موافقت بنا به ضرورت . در اين جلسه به بحث رياست جمهوري بپردازيم . » حاضرين با گفتن تكبير موافقت خود را
اعلام كردند . كاظم پور اردبيلي از پشت تريبون بلند شد و در رديف دوم نشست . ساعت حدود 9 شب بود با خواهش استكي شهيد
بهشتي لب به سخن گشود و چنين گفت : نمايندگان مجلس نبايد سكوت اختيار كرده به گوشه اي به نشينند و مي بايستي نظر خود را در
خصوص رياست جمهوري اظهار كنند.
در اين چند روزه با روحانيت مبارز و جامعه مدرسين و ديگر گروهها بحث كرده و قرار بر اين شد كه حزب مستقلا كانديدائي معرفي
نكند. بلكه به صورت ائتلاف بين حزب
سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي
روحانيت مبارز
جامعه مدرسين حوزه علميه قم و ديگر
گروههاي خط امام كانديداي مشترك شود. » حدود ساعت نه و هشت دقيقه شب ناگهان هوا تاريك شد و سپس در يك لحظه نور زردي
مشاهده گرديد. در آن تاريكي احساس كردم در هوا معلق شده ام و مانند كسي كه از ارتفاع به درون آب سقوط كرده بداخل بركه يا استخر
پر از آب فرو مي روم و به تدريج صداها كمتر مي شود. پس از مدتي همه چيز آرام گرفت . در حالي كه زير خروارها خاك و سقف سالن
قرار داشتيم بنده به شكلي كه تا شده بودم يعني شكمم به زانوهايم چسبيده بود و تير آهن عقب سالن و سقف بتوني را كه فشار شديدي
بر پشت و ستون فقراتم وارد مي ساخت حس مي كردم . پس از اينكه بخود آمدم . البته بي هوش نشدم اين مطلب بذهنم خطور كرد كه
منافقين بمب گذاري كرده اند همانطور كه روز قبل با انفجار بمب در مسجد ابوذر موجب شدند امام جمعه تهران و نماينده امام در شوراي
عالي دفاع را مجروح كنند. بمب گذاري را در دفتر حزب انجام داده اند. فشار وحشتناكي بر گرده ام وارد مي شد احساس مي كردم تمام بدنم
از عرق خيس شده است در صورتيكه اين خون بود كه از تمام بدنم جاري مي شد. صداي تكبير و تهليل از اطراف به وضوح به گوش
مي رسيد و اين موضوع را اثبات مي كرد كه در دقايق اوليه حادثه
افراد زيادي مجروح شده و به شهادت نرسيده اند. علاوه بر فشار سقف
كه لحظه لحظه بيشتر مي شد دومين مشكل در زير آوار نبودن هواي كافي بود كه فكر مي كنم نبودن اكسيژن هوا سبب گرديد عده زيادي
بعلت خفگي به شهادت برسند. هيچ اميدي به زنده ماندن نداشتم
زيرا لحظه به لحظه فشار آوار افزايش مي يافت و درد ناشي از اين فشار
واقعا كشنده بود بطوريكه هر لحظه فكر مي كردم تا دقايقي ديگر روحم از قالب جسمم بيرون مي رود. شهيد ايرج شهسواري كه در سمت
راست من قرار داشت و بشدت پايش را تكان مي داد بطوريكه درد شديد در بغل مچ پاي راستم احساس مي كردم به او گفتم برادر پايت را
تكان نده كه موجب زخمي شدن پايم گرديده و به شدت درد گرفته است . بدون آنكه جوابي بشنوم
بعد از مدتي پاي او بي حركت شد
گويا وي در حال جان دادن بود كه پايش به پاي بنده كوبيده مي شد. هنوز آثار جان دادن شهيد شهسواري بر روي پاي راست اينجانب
مشهود است پس از گذشت مدتي صداي مته الكتريكي را دقيقا بالاي سرم احساس كردم صدا بقدري نزديك بود كه انتظار سوراخ شدن
جمجمه ام را بوسيله مته برق مي كشيدم . بعد از عمليات مته برقي صداي فردي كه جلوي من بود و او كسي جز محمد منتظري نبود قطع
گرديد و فكر مي كنم كه نوك مته برقي باعث متلاشي شدن جمجمه وي شد به هر حال باتوجه به اينكه عنوان شده بعد از ساعت 12
شب براي برداشت سقف بتوني از مته برقي استفاده شده است و حدود نيمساعت بعد از كار مته برقي بنده از زير آوار بيرون كشيده شدم
لذا حدس مي زنم حدود سه ساعت و نيم در زير آوار و تحت فشار مرگ قرار داشتم در آخر كار صداها قطع شده بود و حاكي از اين بود كه
بسياري از زخمي ها كه در لحظات اول زنده بودند به شهادت رسيدند. در آن حالتي كه به لحاظ درد و فشار ناله مي زدم . كسي كه صداي
تهليل و تكبير او هنوز به گوش مي رسيد به من گفت : تو كيستي خود را معرفي كردم و متقابلا بنده نيز از وي سئوال كردم شما كيستي
وي گفت باغاني هستم او را شناختم نماينده مردم سبزوار بود. ساعت از دوازده و نيم شب گذشت كه ناگهان جريان هوا را احساس كردم
چند نفر در بالا در حال كند و كاو بودند روزنه اي ايجاد شد و دستي را روي دستم احساس كردم بلافاصله دستم را حركت دادم و به اين
ترتيب به آنها زنده بودنم را اعلام نمودم . آن شخص فرياد زد : زنده است . بيشتر خاك ها را پس زدند سعي كردند مرا بيرون بكشند كه درد
شديدي در كمرم ايجاد شد. به آنها گفتم آرامتر كه كمرم به شدت درد مي كند
لذا خاك ها را از پهلو بيشتر برداشتند و مرا روي برانكارد
گذاشتند و به درون آمبولانس بردند و آمبولانس به سرعت مرا به بيمارستان طرفه كه فاصله آن تا سرچشمه مسافت كوتاهي است بردند.
تمام بدنم خون ريزي داشت بطوريكه خون چشمانم را فرا گرفته بود و جائي را نمي ديدم . لب پائينم سه سانتي متر شكافته بود و تا از
دندانهايم از كمر شكسته بودند
سه الي چهار تا از مهره هاي كمرم شكسته بود بخصوص مهره پنجم كمرم خرد شده بود و فشار شديدي
به عصب سياتيك وارد مي ساخت . دكتر ارتوپد معالجم پس از عكس برداري اوليه اظهار داشت بايستي طاقباز بخوابم و تكان نخورم
زيرا نخاعم به اندازه يك مو باريك شده بود و وي مي گفت شانس آورده اي كه دچار قطع نخاع نشده اي . بهمين دليل دكتر معالجم اجازه
نداد كه روز بعد همراه برادران ديگر كه جهت تشكيل جلسه علني مجلس كه اكثريت نداشت مرا به مجلس برند. شب حادثه پس از آنكه به
بيمارستان طرفه برده شدم اولين كسي كه بالاي سرم آمد. مرحوم محمد نصراللهي نماينده ديگر مردم آبادان در مجلس شوراي اسلامي
بود و با هم صحبت كرديم و وي خبر مجروح شدنم را به خانواده كه در بيمارستان آمده بودند اطلاع داد.
در اين حادثه صورت و دستهايم سوخته بود. تركش هاي ريزي در صورت و پايم فرو رفته بود كه چند تا از اين تركش ها هنوز نيز در
بدنم و صورتم مانده است . لب پائينم باندازه سه سانتي متر شكاف خورده و دو تا از دندانهاي فك پائين از وسط شكست . مهره چهارم و
پنجم كمرم به شدت آسيب ديد بخصوص مهره پنجم كمرم خرد گرديده بطوريكه تا دو سال از شدت درد هر ده متر كه راه مي رفتم
مي بايستي بنشينم تا درد تسكين پيدا كند و هنوز نيز پس از مدتي كه مي ايستم از ناحيه كمرم احساس درد مي كنم
زوائد مهره هشتم نيز
شكسته بود. جالب است كه بدانيد روز بعد از حادثه دكتري كه قرار بود به لبم بخيه زند اظهار داشت داروي بي حسي در بيمارستان
موجود نيست و لذا بدون داروي بي حسي موضعي موافقت كردم كه لب شكافت خورده ام را بخيه كند. دو سه روز بعد شهيد رجائي به
ملاقات مجروحين بيمارستان طرفه آمد . با ايشان در سال هاي 1356 و 1357 در زندان قصر در يك بند و در يك جمع زندگي مي كرديم
و لذا با هم آشنا بوديم . در حاليكه دراز كشيده بودم به مجردي كه مرا ديد غافلگيرانه دستم را گرفت و بوسيد و شرمنده ام ساخت . در آن
حالت از ايشان تقاضا كردم يادماني بر روي قبور و يا محل حادثه شهداي هفتم تير ساخته شود. البته نمي دانستم كه دو ماه بعد در
ساختمان نخست وزيري ايشان نيز به فيض شهادت نائل مي شود و در مكاني كه شهداي هفتم تير مدفونند او نيز جاي خواهد گرفت و
چند سال بعد اين يادمان بر روي قبور شهداي هفتم تير و هشتم شهريور ساخته خواهد شد. روانش شاد و خداوند او را با اوليا و انبيا
محشور دارند
حدودا يك هفته بعد
از بيمارستان طرفه به بيمارستان اختر منتقل شديم در آنجا دكتر جزايري كه او نيز ارتوپد و از
پزشكان بيمارستان اختر و ضمنا معاون امور مجلس وزارت بهداشت و درمان نيز بود به بنده گفت پزشك معالج شما از منافقين بود و به
همين علت به بيمارستان اختر منتقل شديم . بعد از چهل روز كه بنا به دستور پزشكان معالج به پشت خوابيده بودم و نمي بايستي حركت
كنم و خيلي هم از اين بابت اذيت شدم
با ويلچر از بيمارستان مرخص گرديدم و چند روز بعد كارم را در مجلس آغاز كردم .
يكي از افرادي كه در جريان فاجعه هفتم تير به شهادت رسيدند شهيد مظلوم آيت الله بهشتي بود. شما از دوستان و همرزمان اين
شهيد بوديد
تعريف شما از شخصيت ايشان چيست
شهيد آيت الله بهشتي شاگرد بزرگ امام و بازوي مقتدر او بود. او به راستي ياور مستضعفان و مرد قدرتمند تنها انقلابي بود كه همه
محرومان و مستضعفان جهان بدان چشم دوخته اند. او به عنوان چهره مقاوم و سمبل بارز معتقدان به « اسلام فقاهت » و « ولايت فقيه »
آماج فتنه هاي شوم امپرياليسم و صهيونيسم و مزدورانشان قرار گرفته بودند. او بود كه به سرپنجه تدبير و صلابت روح و استواري
انديشه و خلوص و تقوي در برابر سيل تهمت مقاومت مي كرد و نيروهاي خط امام را انسجام مي داد.
شهيد بهشتي كه مظهر صداقت
صراحت
شجاعت و خدمت خالصانه بود
عليرغم مسئوليت هاي فراوان و متراكمي كه بر دوش
داشت
از تلاش پيگير و روزافزون براي ايجاد انسجام و هماهنگي بين نيروهاي خط امام غافل نبود و همين ويژگي او را به يكي از
ستونهاي استوار انقلاب اسلامي تبديل كرده بود. او با نظم كم نظيري كه در مكتب امام آموخته بود با قدرت مديريت و تدبير خاص
خويش عليرغم بر دوش داشتن مسئوليت هاي حساس و سنگين در تمامي صحنه ها مردي موفق و كارآمد بود.
او با قدرت بينش و احاطه و توانمندي خاص خويش توانست به ياري ديگر يارانش در مجلس خبرگان
اسلام را بدانسان به رشته
قانون بكشد كه امام آنرا خالي از انحراف قلمداد نموده مورد تائيد قرار دهند. او مردي توانا در صحنه سياست و عنصري مقاوم در برابر
عناصر ناصالح و مجتهدي مظلوم بود كه تحت تاثير سيل تهمت و افتراي دشمن
قدرش بر بسياري ناشناخته ماند.
او براي اسلام از آبرويش گذاشت و هر چه مظلوميتش بيشتر مي شد مقاوم تر و برافروخته تر مي گشت تا بدان هنگام كه سرخي
خونش
عطر مظلوميت و خلوصش را در فضا پراكند. او همانند شيخ فضل الله نوري مظلومانه به شهادت رسيد با اين تفاوت كه
شهادت « شيخ شهيد » عليرغم حقانيت و خلوص و مظلوميتي كه داشت
خوني را به جوش نياورد و امت را به خروش وانداشت . اما
موج هاي خون « بهشتي » و يارانش « محمد منتظري »
« حقاني »
« عباسپور »
« كلانتري » و... بسان هفتاد و دو ستون عقيق رنگ و سروقامت
مايه تثبيت انقلاب شد
شبهه ها را از اذهان زدود و قدر ناشناختگان ناآگاه را به استعفا كشانيد.
آيت الله شهيد بهشتي كه خود فقيهي تيزبين و روشن ضمير و آگاه به زمان و سياستمداري عارف بود
بيش از هر چيز به تحقق اسلام
در تمامي ابعاد جامعه مي انديشيد و در اين راه تلاش مي كرد. بارزترين ويژگي او
قدرت
تسلط و توانمندي بي نظيرش در جهت تحقق
بخشيدن به احكام اسلام بود.
« شهيد بهشتي » مرد تحقق مكتب بود و همين نكته محور تمامي فعاليت هاي اوست . او در اين راه با برخورداري از صلابت انديشه
ثبات راي
قدرت تدبير و مديريت خاص خود
توانست الگويي سازنده براي تمامي مجاهدان و خدمتگزاران اسلام باشد.
او عليرغم مسئوليت هاي سنگينش
از تلاش هاي ديگري كه بنوعي در جهت تثبيت انقلاب اسلامي و روشنگري اذهان مردم نسبت
به مفاهيم عاليه اسلام موثر بود باروي باز استقبال مي نمود
شركت در مناظره تلويزيوني
تدريس مباحث مختلف اسلامي بهمراه
سخنرانيهاي مكرر و پي در پي اش در نقاط مختلف كشور
نمونه اين حركت خستگي ناپذير است .
از ويژگي هاي بارز شهيد بهشتي چه قبل و چه بعد از انقلاب سازماندهي تشكيلات سياسي با رويكرد اسلام فقاهتي بود كه در اين راه
توانست موفقيت هاي چشمگيري در هدايت و تداوم انقلاب بدست آورد.
شهيد بهشتي داراي شخصيتي نافذ با صلاحيت
مدير و مدبر
مجتهد
فيلسوف
نويسنده
ناطق ايدئولوگ
منطقي
متين
با خلق و
خوي نيكو وجاذب بود
اين ويژگيها از وي شخصيتي منحصر به فرد به وجود آورده بود بطوريكه در تمام عرصه هاي سياسي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي و اسلامي طلايه دار امور اجرائي كشور بود و سنگرهاي كليدي را به زيان معاندين و معارضين انقلاب يكي
پس از ديگري در جهت آرمانهاي امام
انقلاب و اسلام فتح كرد. بارزترين نقش آن شهيد والامقام در اداره و مديريت مجلس خبرگان
قانون اساسي و تدوين و تصويب آن قانون تجلي پيدا كرد. « حزب جمهوري اسلامي » را كه مردمي ترين و فراگيرترين تشكل اسلامي
معتقد به « اسلام فقاهت » بود در جهت خدمت به نظام جمهوري اسلامي پايه ريزي و هدايت كرد. مسئوليت و هدايت قوه قضائيه را در
سخت ترين شرايط به دستور حضرت امام خميني (ره ) برعهده گرفت و لايحه قصاص را عليرغم مخالفت هاي شديد معاندين و منافقين
و ليبرالها و برانگيخته شدن دشمني ها با وي در حقيقت با خون خود نگاشت و پايه هاي نظام اسلامي را استوار ساخت .
شهيد بهشتي بيشترين تلاشش را صرف مبارزه با كساني كرد كه با تاسيس يك حكومت اسلامي مخالفت مي كردند
لذا دشمنان
انقلاب او را مسئول تمام نابساماني ها و درگيري ها معرفي كردند. اين تبليغات ضد انساني بدان حد بود كه در خوزستان برق خانه پيرزني
را قطع مي كردند و بعد به او مي گفتند بهشتي برق خانه ات را قطع كرده است . نمونه هاي ديگري از شايعاتي كه در آغاز انقلاب عليه او
شدت گرفته بود اين بود كه بهشتي سرمايه دار است . بهشتي قصري در شمال تهران دارد كه فلان قدر ميليون تومان قيمت دارد كه از
طاغوتيان به ارث برده است ـ بهشتي انحصارطلب است .
شهيد بهشتي در پاسخ به كساني كه از او سئول مي كردند
چرا در قبال شايعات كذب از خود دفاع نمي كند
به اين آيه از قرآن بسنده
مي كرد كه « ان الله يدافع عن الذين امنوا » « آنچه كه من راجع به ايشان متاثر هستم شهادت ايشان در مقابل او ناچيز است و آن مظلوميت
ايشان در بين مخالفين انقلاب است . »
شما از دوستان و همرزمان شهيد رجايي بوده ايد. خاطرات خود و نحوه آشنايي تان با شهيد رجايي را بيان بفرمائيد.
با شهيد رجايي در فروردين ماه سال 1356 در بند 3 موقت زندان قصر آشنا شدم . رژيم شاه زنداني هايي را كه هنوز آثار شكنجه از
بدنهاي آنها محو نشده بود
در آن بند جمع كرده بود. علي رغم مخفي كاريهاي رژيم محل اختفا شكنجه شدگان لو رفت و صليب سرخ
به زندان شماره 3 قصر راه يافت و با تمامي زندانيان كه آثار شكنجه هنوز بر بدنهايشان باقي مانده بود
مصاحبه به عمل آوردند رژيم شاه
پس از چند هفته عده اي از زندانيان از جمله شهيد رجايي را به زندان اوين منتقل كرد و در شهريور ماه نيز بقيه را به زندان شماره 4 قصر
بردند . در اوائل پاييز سال 1356 عده اي از زندانيان اوين از جمله شهيد رجايي را مجددا به بند شماره 4 زندان قصر آوردند . 10 ماه با
شهيد رجايي در بند 4 قصر هم بند بودم . منش و رفتار ايشان آموزنده بود . نظم در كار يكي از ويژگيهاي شهيد رجايي بود . او قبل از اذان
صبح در تاريكي شب از خواب برمي خاست و آرام و بي صدا وضو مي گرفت و به نماز شب مشغول مي شد و پس از انجام فريضه صبح
و قرائت قرآن ساعت 6
30 دقيقه صبح همراه بقيه زندانيها براي هواخوري به حياط زندان مي رفت و مدت يك ساعت همراه با بقيه
زندانيان ورزش مي كرد . زندانيان صبحها نيم ساعت مي دويدند و نيم ساعت هم نرمش مي كردند . بعد از صرف صبحانه از ساعت 8 صبح
كتاب روش رئاليسم استاد شهيد مرتضي مطهري و تفسير قرآن و نهج البلاغه را تدريس مي كرد
هنگام نماز ظهر برنامه كاري او تعطيل
مي شد و با تلاش ايشان نمازجماعت برگزار مي گرديد . پس از صرف نهار و استراحت مختصر راس ساعت 2 بعدازظهر تا هنگام نماز
مغرب به تدريس مي پرداخت و بعد از اقامه نماز مغرب و عشا وصرف شام بعضا نيز تا ساعت ده شب به كار تدريس ادامه مي داد
او
برنامه كار روزانه را بدون احساس خستگي و با علاقه و انگيزه فوق العاده انجام مي داد و از اعتماد بنفس و نشاط خاصي برخوردار بود.
هميشه ملزم بود كه اول وقت نماز را بصورت جماعت برگزار كند و ديده نشد كه نمازش از اول وقت به تاخير افتد. اصرار ايشان بر انجام
نماز جماعت خوش آيند رژيم واقع نگرديد و رژيم مانع برگزاري نماز بصورت جماعت شد و بنابر توصيه ايشان جمع بصورت دو نفري
يا سه نفري بانجام اين عمل عبادي ـ سياسي ادامه داد
كه منجر به هجوم گارد بداخل بند شد و تمام افراد گروه مسلمان را بمدت يكماه
به بندهاي زندان عادي قصر منتقل كردند. شهيد رجايي به همه بندها پيغام دادند كه به انجام نمازجماعت ادامه دهند. اين امر موجب
برخورد نگهبانان با افراد جمع شد بطوريكه هنگام انجام فريضه جماعت مامورين زيرانداز را از زير پاهاي نمازگزاران مي كشيدند و آنها را
مورد ضرب و شتم قرار مي دادند ولي مقاومت در طول يكماه ادامه يافت و شهيد رجائي به بند 2 كه سالني سياه و تاريك و مخصوص
تنبيه زندانيان رواني و شرور بود انتقال داده شد
محلي كه تحمل شرائط آنجا خيلي دشوار بود.
بالاخره بعد از يكماه درگيري و تنبيه
همه را زير « هشت » جمع كردند وقتي به شهيد رجائي رسيدم جوياي حال او شدم مثل هميشه
جواب داد خوبم . اصولا شهيد رجايي را بايد يكي از شكنجه ديده هاي نادر تاريخ ناميد. مردي كه مدت هيجده ماه در سلولهاي تاريك
مورد سخت ترين شكنجه ها قرار گرفت
او را ساعت ها بصورت وارونه به نرده ها مي بستند و شلاق مي زدند و آرزوي گفتن آهي و يا اقرار
مطلبي توسط شهيد رجائي بر دل دژخيمان باقي ماند.
شهيد رجائي روزهاي دوشنبه و پنجشنبه هر هفته روزه مي گرفت .
شما برادر شهيد غلامحسين صفاتي دزفولي هستيد. لطفا ذكر خيري از اين شهيد بزرگوار بفرمائيد. ضمن اينكه خوانندگان ما بويژه نسل
جوان با او بيشتر آشنا شوند.
برادرم شهيد غلامحسين صفاتي دزفولي از مبارزين دوره رژيم پهلوي بود. او از بنيانگذاران گروه مشهور منصورون بود. شهيد
غلامحسين صفاتي دزفولي در رشته مكانيك دانشگاه علم و صنعت ايران تحصيل مي كرد. در آخرين ترم اين دانشگاه بود كه در ششم
بهمن 1356 بدست عمال ساواك شاه به شهادت رسيد .
آيت الله بهشتي شاگرد بزرگ امام و بازوي مقتدر او بود
آيت الله بهشتي فقيهي تيزبين و روشن ضمير و آگاه به زمان و سياستمداري عارف بود
بيش از هر چيز به تحقق اسلام در تمامي ابعاد
جامعه مي انديشيد و در اين راه تلاش مي كرد
از ويژگي هاي بارز شهيد بهشتي چه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و چه بعد از انقلاب
سازماندهي تشكيلات سياسي با رويكرد
اسلام فقاهتي بود
شهيد بهشتي در پاسخ به كساني كه از او سوال مي كردند چرا در قبال شايعات كذب از خود دفاع نمي كند
به اين آيه از قرآن كريم بسنده
مي كرد : ان الله يدافع عن الذين آمنوالله
شهيد بهشتي داراي شخصيت نافذ
باصلاحيت
مدير و مدبر
فيلسوف
نويسنده
ناطق
ايدئولوگ
منطقي
متين
با خلق و خوي
نيكو و جاذب بود

|