روزنامه جمهوري اسلامي 04/04/1387 صفحه عقيدتي

  • ابعاد اساسي در بخش اقتصاد قانون اساسي
  • باز هفتاد و دو تن رفتند در شهر شهادت
  • *****
    ابعاد اساسي در بخش اقتصاد قانون اساسي




  • مباحثي از شهيدمظلوم آيت الله بهشتي
    قسمت چهارم
    هدف چيست
    هدف از بند دوم اصل 43 قانون اساسي مقابله با دو شكل اقتصاد امروز جهان است : شكل كاپيتاليستي سرمايه داري به اصطلاح خصوصي يا گروهي ; و شكل سوسياليستي كه عملا به صورت سرمايه داري دولتي درآمده است . آنچه اقتصاد اسلامي مي خواهد با آن مبارزه كند حاكميت سرمايه است . خواه اين حاكميت سرمايه مربوط به اشخاص و گروهها باشد و خواه مربوط به دولت . ما بايد حاكميت سرمايه بر صاحبان نيروي كار را ازبين ببريم چه اين حاكميت به دست سرمايه دارها باشد و چه به دست دولت اعمال بشود. اين بند مي گويد امكانات كار بايد در دست خود صاحبان نيروي كار قرار گيرد به شكلي كه هيچ گونه حاكميتي براي صاحبان سرمايه به وجود نيايد. نه دولت در شكل يك سرمايه دار بزرگ باشد و نه اشخاص و گروهها. بنابراين به اين جمله ها دقت و توجه بيشتري شود : « ... كه نه به تمركز و تداول ثروت (يعني نه به تمركز و گردش و دست به دست گشتن ثروت ) در دست افراد و گروههاي خاص منتهي شود و نه دولت را به صورت يك كارفرماي بزرگ مطلق درآورد. » هر دو نوع حاكميت سرمايه غلط است و به آزادي اقتصادي انسان ضربه مي زند يعني به آن هدف اساسي كه حفظ آزادي اقتصادي انسان ضربه مي زند يعني به آن هدف اساسي كه حفظ آزادي اقتصادي افراد است . اين اقدام بايد در هر زماني برنامه اي متناسب با خود داشته باشد.
    بند 2 با بند 4 پيوند بسيار نزديكي دارد كه رعايت آزادي انتخاب شغل و عدم اجبار افراد به كاري معين و جلوگيري از بهره كشي از كار ديگري است . اگر ما بخواهيم استثمار و بهره كشي از كار ديگران را چه در شكل دولتي (استثمار دولتي ) و چه در شكل سرمايه داري (استثمار خصوصي ) از بين ببريم يكي از بهترين راه حلها اين است كه ابزار كار را به خود اين صاحب نيروي كار بدهيم تا خود به خود ديگر نه به وسيله دولت استثمار شود نه به وسيله افراد و خود به خود مساله آزادي انتخاب شغل نيز براي او بيشتر تامين شود زيرا از اين طريق هر كسي واقعا به سراغ آن كاري مي رود كه دلش مي خواهد. و ديگر نمي گويد كه مثلا من دلم مي خواهد آهنگري كنم ولي از آنجا كه ابزار لازم را ندارم و چون مي گويند انديكاتورنويس لازم است من اجبارا انديكاتورنويس ميشوم كه در حال حاضر چنين است . اگر ما ابزار كار و امكانات كار را در اختيار او بگذاريم ديگر سراغ كاري كه به آن علاقه ندارد نمي رود بلكه سراغ كار مورد علاقه خود مي رود. البته برنامه ريزي نيز لازم است زيرا ممكن است در يك جامعه اي هزار نفر بخواهند آهنگري كنند در حالي كه نياز به آهنگر اين اندازه نباشد و مشتري نداشته باشد. دولت براي اين امر بايد به گونه اي برنامه ريزي كند كه نفي كننده آزادي نباشد بايد به آن گفته شود كه اين شهر به اندازه 200 آهنگر در رشته هاي مختلف نياز دارد و اگر 800 نفر ديگر آهنگري كردند كسي فرآورده هاي آنان را نمي خرد . در اين صورت آنان خود به خود و آزادانه سراغ كاري ديگر و انتخاب درجه دوم خود مي روند . از اين رو است كه ما براي اجراي بند 2 از اصل 43 قانون اساسي كه به نظر ما راه حلي مناسب براي تامين اهداف و آرمانهاي اقتصادي و دچار نشدن و گرفتار نشدن در دام سيستمهاي غربي يا شرقي است اهميت قائل هستيم و معتقديم كه اين بند 4 يعني رعايت آزادي انتخاب شغل و نفي استثمار بسيار مهم است . ما اگر بخواهيم به نفي استثمار و ريشه كن كردن استثمار برسيم بر اجراي بند 2 از اصل 43 قانون اساسي بايد تكيه كنيم . اميدوارم دولت ما و مجلس ما و نظام جمهوري اسلامي ما با همكاري خود مردم توفيق يابند تا اين كاري را كه نمونه هاي اول آن نيز آغاز شده است در سطحي گسترده تر پيش ببرند و اگر يكپارچگي در تصميم گيري و عمل را ـ كه رمز پيروزي ما بوده است ـ همچنان حفظ كنيم موفقيت در اين برنامه ها آنقدر هم طولاني نخواهد بود.
    بند سوم
    « تنظيم برنامه اقتصادي كشور به صورتي كه شكل و محتوا و ساعات كار چنان باشد كه هر فرد علاوه بر تلاش شغلي فرصت و توان كاري براي خودسازي معنوي سياسي و اجتماعي و شركت فعال در رهبري كشور و افزايش مهارت و ابتكار داشته باشد. »
    يكي از آثار شوم نظام سرمايه داري اين بود كه براي كارگر كارمند كاركنان مغزي و يدي ساعات فراغت كافي براي انسان زيستن و خودسازي باقي نمي گذاشت . با ايجاد انگيزه هايي كه افراد مجبور باشند در ايام هفته اضافه كار كنند آنان خسته و كوفته بي توان و بي نيرو به خانه يا احيانا لانه خود باز مي گشتند. در نظام اقتصادي ما بايد اين وضع از بين برود چون هنوز هم اين وضع وجود دارد. در برنامه ريزيهاي اقتصادي بايد رعايت در آمد كارمندان و كارگران و پيشه وران و به طور كلي كساني كه كار ميكنند بشود تا درآمد آنان با هزينه هايشان متناسب باشد و در نتيجه اينها وقتي براي خودشان داشته باشند نه اينكه از بام تا شام ناچار باشند به دنبال لقمه اي نام براي سير كردن خود و زن و بچه هايشان يا براي تهيه مسكني كوچك و ارزان قيمت بدوند. البته بايد كار كنند اما بايد نسبت ميان درآمد اين افراد از كارشان با هزينه اي جاريشان نسبتي انساني عادلانه و منصفانه باشد.
    در برخي از كشورها به نام مسابقه در پيشرفتهاي اقتصادي چشمگير و اينكه در اين مسابقه اقتصادي جزو كشورهاي خيلي پيشرفته اقتصادي باشند و نيز كشورهاي درجه اول به گونه اي عمل مي كنند كه انسانها بيش از هر كار ديگر به كار اقتصادي رو بياورند. گويي فعاليتهاي گوناگون ديگر كه با انسانيت انسان با رشد معنوي انسان با ذوقمندي و رشد مسائل ذوقي و هنري انسان (البته هنر اصيل و متعالي نه هنر مبتذل ) و حتي با تندرستي انسان سر و كار دارد اصلا به حساب نمي آيد. مشاهده مي كنيد كه چنان بازار توليد را داغ مي كنند كه انسانها براي فعاليت پول درآوردن و پولسازي سر از پا نشناسند ولو بدين عنوان كه كشورشان از نظر توليد جزو كشورهاي درجه اول دنيا بشود. اين امر به چه دردي مي خورد توليد بايد در خدمت انسان باشد نه انسان در خدمت توليد. مساله مهم اين است كه اقتصاد بايد در خدمت انسان باشد يا انسان در خدمت اقتصاد نظام اسلامي تاكيد دارد كه اقتصاد بايد در خدمت انسان باشد نه بالعكس . ما نمي خواهيم برده و حيوانهاي اقتصادي باشيم . ما مي خواهيم انسانهايي باشيم كه نيازهاي اقتصادي خود را به دست خودمان و با تلاشمان براي توليد بيشتر تامين كنيم . اين امر بايد در برنامه كارمندان كارگران در بخش دولتي و خصوصي رعايت شود.

  • *****
    باز هفتاد و دو تن رفتند در شهر شهادت




  • زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير
    شهيد محمد پورولي
    در سال 1335 در تهران متولد شد .
    خانواده مستضعف اما متدين او در جنوب شهر تهران سكونت داشتند.
    او در سال 1355 در رشته بازرگاني و مديريت دانشكده غزالي قزوين پذيرفته شد و انجمن اسلامي اين دانشگاه را بنيان نهاد .


    بعد از پيروزي انقلاب به عضويت بخش سياسي و سپس دانش آموزي حزب جمهوري درآمد و تمام همت و تلاش خود را صرف گسترش سطح عقيدتي و سياسي دانش آموزان كرد.
    شامگاه هفتم تيرماه شصت عاشوراي سرچشمه شاهد عروج روح اين عزيز بود.
    شهيد رضا ترابي
    در سال 1336 در تهران متولد شد .
    خانواده اي فقير در يكي از محلات جنوب شهر داشت و هنوز 13 ساله بود كه پدرش را از دست داد .


    در سال 56 به دانشگاه صنعتي شريف راه يافت و در رشته برق به تحصيل پرداخت عضو انجمن اسلامي دانشگاه شد و پس از پيروزي انقلاب به عضويت حزب جمهوري درآمد.
    سپس مسئوليت تبليغات شاخه دانشجويي حزب را پذيرفت . و در آخرين روز عمرش همراه شهداي مظلوم هفتم تيرماه شصت به شهادت رسيد.
    شهيد سيف الله عبدالكريمي
    نماينده مردم لنگرود
    در سال 1312 در كومله متولد شد .


    خانواده اي كشاورز متعهد داشت از همين رو پس از دبستان به قم رفت و علوم حوزوي را پي گرفت . همزمان تحصيلات دبيرستاني و سپس دانشگاهي را دنبال كرد و به درجه فوق ليسانس در رشته فلسفه و حكمت نائل آمد.
    از آنجائيكه بورسيه رژيم را نپذيرفت به بدترين نقاط كشور به عنوان سرباز فرستاده شد. بعد از خدمت دوسال در مدرسه عالي مديريت گيلان معارف اسلامي تاريخ فرهنگ و تمدن ايران را تدريس كرد و سپس به مشهد انتقال يافت و در آنجا به علت مبارزات سياسي اش از دانشگاه اخراج شد.
    در روزهاي پيروزي و با سقوط كلانتري ها از سلاحها و تجهيزات شهرباني حفاظت كرد و پس از پيروزي مسئول كميته شهر لنگرود شد. چندي بعد از طرف مردم به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي انتخاب شد و سرنوشت سرخ شيعي اش را تا هفتم تيرماه شصت ادامه داد و به وصال يار دست يافت .
    شهيد موسي كلانتري
    وزير راه و ترابري


    در سال 1327 در مرند متولد شد .
    با پايان دوره متوسطه به دانشگاه رفت و فوق ليسانس راه و ساختمان را از دانشگاه تهران اخذ كرد . در سال 57 در حالي كه تظاهرات و اعتراض مردم در اوج خود قرار داشت كار را رها كرد و به مبارزه مسلحانه عليه رژيم پرداخت .
    با پيروزي انقلاب در كميته هاي شهر عهده دار حراست و نگهباني از دستاوردهاي نهضت شد و در سال 58 اداره راه خوزستان و سپس آذربايجان غربي را فعال كرد. اندكي بعد از سوي شوراي انقلاب به وزارت راه و ترابري برگزيده شد و همه همت و تلاش خود را در اين راه بسيج كرد. او عاقبت راهي كاروان كربلا شد و در هفتم تيرماه شصت به سرزمين هاي ملكوت پركشيد.
    شهيد دكتر سيدرضا پاك نژاد
    نماينده مردم يزد


    در سال 1303 در شهرستان يزد متولد شد .
    پس از ديپلم به مكه مشرف شد و سپس به دانشكده پزشكي دانشگاه تهران راه يافت . رساله دكتراي خود را با عنوان « تمام برنامه هاي دانشكده پزشكي در اسلام » نوشت و با درجه ممتاز فارغ التحصيل شد.
    به زبان عربي آشنا بود لذا مقدمات را نزد اساتيد حوزوي آموخت . و بيش از صد و ده جلد كتاب در معارف و پزشكي تحرير كرد كه معروفترين آنها « اولين دانشگاه و آخرين پيامبر » بود.
    ايشان علاوه بر مكه و عراق به سوئيس پاريس لندن و برلين سفر كرد و تحقيقات فراواني در اين سفرها انجام داد.
    اين مرد فاضل به نمايندگي از مردم يزد به مجلس راه يافت و همراه برادر ارجمندش در هفتم تيرماه شصت به آرزويش شهادت عظما نائل آمد.


    شهيد دكتر سيدمحمد پاك نژاد
    عضو هيئت مديره مركز چوب و كاغذ
    در سال 1318 در يزد متولد شد .
    اجدادش از علماي طراز اول شهر و حوزه علميه يزد بودند.
    در لبنان از محضر امام موسي صدر كسب فيض كرد و براي تحصيل به آلمان و سوئيس رفت . دكتراي خود را در رشته اقتصاد و با پايان نامه « مسائل اقتصادي در اسلام » از آنجا گرفت .


    به خاطر سفر شاه معدوم به سوئيس اعتصاب غذا كرد و مورد آزار واقع شد.
    پس از پيروزي انقلاب به عنوان عضو هيئت مديره كاغذ و چوب منصوب و خدمات صادقانه اي در جهت تهيه طرحهاي اقتصادي براي وزارت بازرگاني انجام داد.
    او نيز چون برادرش از سربازان كربلاي سرچشمه و شهداي هفتم تيرماه شصت است .
    شهيد حسن بخشايش
    در سال 1336 در تهران متولد شد .


    و در سال 55 به دانشكده علوم تبريز راه يافت مبارزاتش را در تبريز و همزمان با انقلاب اسلامي شروع كرد . و كانون نهضت اسلامي را در آنجا بنيان گذاشت .
    در آشوب حزب منحله خلق مسلمان به سختي مقاومت كرد و برنامه هاي فراواني براي راديو و تلويزيون تبريز ساخت . دفتر جهادسازندگي تبريز به همت او راه اندازي شده است .
    سپس در دانشگاه تبريز فعاليت هاي فرهنگي را آغاز كرد و در مهرماه 59 عضوحزب جمهوري شد .
    اينك نام او نيز در دفتر شهداي هفتم تيرماه شصت جاودانه است .
    شهيد محمود بالاگر


    در سال 1328 در اراك متولد شد .
    خانواده اي مستضعف اما پايبند داشت زندگي سياسي اش را در سال آخر دبيرستان و با پخش اعلاميه هاي حضرت امام شروع كرد.
    در روزهاي پيروزي و تسخير پادگانهاي ارتش با فريادهاي الله اكبر پيشاپيش فاتحان مي جنگيد. بعد از پيروزي به خدمت سربازي در سومار و قطور رفت سپس به عضويت حزب جمهوري درآمد. مسئول واحد سمعي و بصري حزب بود.
    و در عاشوراي هفتم تيرماه شصت به كربلائيان پيوست .
    شهيد حجه الاسلام محمد منتظري
    نماينده مردم نجف آباد
    در سال 1323 در نجف آباد اصفهان زاده شد .
    از محضر اساتيدي چون آيت الله داماد آيت الله مشكيني و حضرت امام بهره ها جست و مدارج علمي بلندي را طي كرد.
    در سال 44 به دنبال مبارزاتش عليه رژيم به زندان قزل قلعه رفت و پس از آزادي به تدريس در حوزه پرداخت . در يك روياروئي با ماموران حكومت از دست آنها گريخت و از ايران خارج شد.
    10 سال تمام دور از ايران بود و در نجف به محضر امام رسيد از آنجا به لبنان رفت و در پايگاه الفتح آموزش هاي مدرن چريكي ديد. با امام به پاريس رفت و از آنجا به ايران آمد. سپاه پاسداران از جمله ابتكارات اوست .
    او مجله عربي زبان « الشهيد » را براي صدور انقلاب به كشورهاي خليج فارس منتشر كرد و در انتخابات مجلس شوراي اسلامي با 97 درصد آرا به وكالت رسيد اين سرباز امام زمان در هفتم تيرماه شصت به كنگره هاي آسمان هفتم راه يافت و با شهدا محشور شد .
    شهيد دكتر محمود قندي
    وزير پست و تلگراف
    در سال 1323 در تهران متولد شد .
    دوران دبيرستان را به سرعت طي كرد و دكتراي خود را در رشته مهندسي برق و الكترونيك و با رتبه عالي از آمريكا گرفت . او يكي از موسسين انجمن اسلامي دانشجويان در آمريكا و كانادا و يكي از شاگردان علامه طباطبائي و استاد مطهري بود وي دروس حوزوي را نيز تا خارج دنبال كرده بود.
    در بازگشت تدريس در دانشگاه تهران ودانشكده مخابرات را شروع كرد و هنگام اوج گيري انقلاب به علت پخش اعلاميه هاي حضرت امام دستگير و به زندان افتاد.
    پس از پيروزي انقلاب به رياست دانشكده مخابرات منصوب شد و سپس از سوي شوراي انقلاب به وزارت پست و تلگراف انتخاب گرديد. او در هفتم تيرماه شصت با قافله شهداي ايران به زيارت حق رفت و لياقت شهادت يافت .