روزنامه جمهوري اسلامي 01/04/1387 صفحه امام
*****
امام خميني و ذخيره سازي « درسي از تاريخ » براي بيداري نسل امروز و فردا




  • از « تاريخ » بايد درس آموخت و عبرت گرفت و اين مهم در تمام موضوعات و جريانات و وقايع و رخدادهاي گوناگون ضرورت حياتي دارد ونقشي محوري ايفا مي نمايد.
    جايگاه و ارزشمندي تاريخ در همين درس و پيام گيري و پند و عبرت آموزي نمايانده مي شود و چنانچه تاريخ را از اين امور تهي سازيم هيچ منزلت و اهميتي براي آن متصور نمي باشد.
    مجموعه همين درس ها و پيام ها و عبرت هاست كه « شناخت و بينش » مي آفرينند و اين شناخت و آگاهي هاست كه عامل « بيداري » مي شوند و اين بيداري ها در دل خود نطفه هاي تحول وتحرك را ايجاد مي كنند و مجاهدات و فعاليت هاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي را بنيان مي نهند.
    پيام گيري عبرت آموزي و شناخت اندوزي از تاريخ نه تنها در هيچ عصر و زمان و نسلي محدود و محصور نمي شود كه ماهيت تاريخ زدن نقب به « گذشته » و يافتن راه براي « حال » و « آينده » است و بايد به جريان شناسي و آسيب يابي جمعيت ها نشست و در دل وقايع و رخدادها راه يافت و انديشه ها و تفكرات را به نقادي گذاشت و افراد و گروه ها و اهداف و مقاصدشان را بازشناسي نمود تا به پشتوانه اي از بصيرت و كياست و هشياري رسيد و راه امروز را به نيكي پيمود و آيندگان را نيز به رهروي صحيح ترغيب نمود.
    وقايع و حوادث سال هاي پيش از انقلاب و سال هاي اوليه پس از پيروزي انقلاب در دل خود درس هاي بسيار ارزنده اي دارند كه بايد آموخت و پيامهاي ژرف و عبرت هاي تكان دهنده اي دارند كه بايد يافت و از آنها درس هاي بيداري براي امروز و فردا ذخيره نمود.
    فاجعه جانگداز هفتم تير كه موجب شهادت جانسوز متفكر ارجمند شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و 72 تن از صحابي با وفاي اسلام و انقلاب گرديد يكي از رخدادهاي بزرگ تاريخ معاصر است كه بايد از آن درس و عبرت گرفت و براي تداوم صحيح راه انقلاب از آن بهره هاي كامل جست .
    حادثه هفتم تير بايد از جنبه هاي گوناگون به تعميق در آيد و درس و پيام هاي لازم از آن استخراج گردد و اين مهم بايد به مرور و با مطالعه و كنكاش هاي اساسي و راهگشا انجام شود.
    در ميان تامل و تفكرات انجام يافته در ابعاد و جلوه هاي اين واقعه بزرگ و درس و عبرت هايي كه از آن گرفته شده است تفكرات حضرت امام خميني و درس و پيام يابي هاي آن پيشواي الهي از جايگاه خاص و ارزش والا و آثار حياتي و مهمي برخوردار مي باشند.
    در يكي از جنبه هاي تحليل امام خميني از اين واقعه و درس و پيامي كه ذخيره راه اين نسل و نسل هاي آينده مي نمايد تامل مي كنيم :
    « جرياني است كه روحانيت را كنار بگذارند. شما ديديد كه ... اوايل امر يك جرياني بود كه روحانيون شاخص را پيش ملت رسوا كنند با دروغ و حيله . آقاي بهشتي ـ رحمه الله عليه ـ كه يك نفر آدمي بود كه مجاهد براي اسلام بود به درد مي خورد فعال بود دانشمند بود مدير بود مدبر بود ديديد كه در صحنه كشور چه فضاحت ها درآوردند اشرار و مردم را منحرف كردند. مردم يك وقت بيدار شدند كه بهشتي اي در كار نبود. من خوف اين را دارم كه خداي نخواسته ملت ما يك وقت بيدار بشود كه روحانيت كنار رفته است و سلطه اجانب بر اين مملكت بازگشته است و آن وقت تاسف ها فايده نداشته (باشد) همان طوري كه در زمان امام حسين ـ سلام الله عليه ـ آنطور درست كرده بودند چهره پسر پيغمبر را كه مردم كوفه اي كه پدر او را ديده بودند مجاهدات او را ديده بودند همين مردم كوفه براي كشتن پسر پيغمبر مسابقه مي كردند و مردم كوفه يك وقت متوجه شدند كه امام حسين ديگر نبود.
    من خوف اين را دارم كه شما ملت بزرگ ايران كه براي خدا قيام كرديد و براي خدا جوان هايتان را داديد و براي خدا زحمات طاقت فرسا كشيديد و همه چيزتان را فداي اسلام كرديد با اين جرياني كه به نظر مي آيد كه دارد پيش مي رود يك وقتي متوجه بشويد كه ـ خداي نخواسته ـ با انعزال اين مردم اين هايي كه خدمتگزار هستند يك حكومت قلدري با اسم « اسلام » با اسم « جمهوري اسلامي » با اسم « خدمتگزار به اسلام » بيايد و همه زحمت هاي شما و خون هايي كه داديد هدر ببرد. رضاخان هم اول كه آمد در همين سينه زني ها مي رفت سينه مي زد در تكيه ها مي رفت دور تكيه ها مي گرديد و شمع روشن مي كرد. آن وقت كه پايش محكم شد تمام آثار اسلام را اين نانجيب مي خواست از بين ببرد در سرتاسر ايران مجلس روضه آشكار يكي نبود اگر يك مجلسي بود نصف شب بود قبل از اذان صبح بود!
    شما خوف اين را داشته باشيد كه اگر تشكر اين نعمتي كه خداوند به شما داده ـ و آن اسلام است و تشكرش به وحدت كلمه است و تشكرش به احترام به اولياي اسلام است ـ اين تشكر را به جا نياوريد خداوند عنايتش را برگرداند و خداي نخواسته ما را برگرداند به سال هايي كه قبلا بود و تلخي هايش در كام ما هست . اين يك رشته اي است كه من به همه ايران تكليف خودم را ادا مي كنم و عرض مي كنم كه بيدار باشيد كه دارند يك دسته اي كه يا بازي خورده اند و متوجه نيستند و يا در بين آنها از همين منافقين و از همين گروه هاي منحرف وارد شده اند و مي خواهند شما را از هم جدا كنند دسته هاي مختلف ايجاد كنند .. و اين پيروزي كه براي شما حاصل شده است از دست شما بگيرند! » (1 )
    در تحليل امام خميني در جلوه اي خاص و مهم از فاجعه هفتم تير و نكات ژرف و عميقي كه مطرح مي كنند و درس و عبرتي كه براي توده هاي مردم به ويژه نسل جوان ارائه مي دهند تعمق مي ورزيم .
    1 ـ حضرت امام خميني از يك جرياني ياد مي كنند كه در متن حوادث سال هاي اوليه پس از پيروزي انقلاب براي انزواي روحانيت و تلاش فكري و عملي به منظور نشانه روي به مركز ثقل انقلاب و نظام اسلامي تشكيل مي شود و با برنامه ريزي هاي دقيق و حركات مرموز پيشروي مي نمايد تا با طي مراحل مختلف و به صورت تدريجي ضربات خود را فرود آورده و در نهايت و با آخرين ضربه نهضت اسلامي و نظام جمهوري اسلامي را از پشتوانه اصلي خود محروم كند و همه چيز را به نفع دنياي استكبار خاتمه دهد.
    اين جريان كه از آن به نام « نفاق » ياد مي كنيم و « سازمان مجاهدين (منافقين ) » از چهره هاي بارز آن محسوب مي شود خود را منتسب به « اسلام » مي دانست و حال آن كه با تغيير و تحولات ايدئولوژيك در قبل از پيروزي انقلاب به دامان « ماركسيسم » سقوط نمود و در همان حال با « كفر پنهان » و « تظاهر به اسلام » به فريب جوانان و عضوگيري از آنان پرداخت .
    اين جريان مدعي مبارزه با آمريكا براي تقابل با نظام اسلامي در آغوش آمريكا غنود و با همدستي و هم پيماني با « بني صدر » و تشكيلات دفتر هماهنگي كه از سينه چاكان غرب و حاميان آمريكا بودند به اتحاد نامقدس عليه جبهه حق رسيدند.
    2 ـ جريان فكري و سياسي مدعي اسلام و عليه اسلام يورش و تهاجم سنگين عليه هر روحاني را در دستور كار خود نداشت كه آنان با برخي از روحانيون آلوده به هواي نفس و در پي قدرت به توافق و تعامل رسيدند و دست اخوت و اتحاد عليه اسلام و انقلاب و نظام اسلامي فشردند و در مسير زمينه سازي هاي مساعد به منظور بازگشت سلطه غرب و آمريكا برآمدند و اين روند هم اكنون نيز تداوم دارد. بلكه اين يورش و تهاجم عليه چهره هاي شاخص روحانيت كه انديشمند توانا و جامع نگري همچون شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در راس آنان بود آغاز و انجام گرديد. اين عالمان فرزانه و مبارز و زجركشيده در راه اعتلاي دين و نجات ملت و كشور از استعمار خارجي و استبداد داخلي در نقش بازوان تواناي امام خميني كادرهاي اصلي مديريت كلان سياسي كشور را تشكيل مي دادند و بنا به اعتراف دشمنان خارجي در نقش « مغز متفكر » تدبير امور مختلف مملكت و مسئوليت مقابله با توطئه هاي گوناگون را به عهده داشتند.
    3 ـ انحراف افكار عمومي و روي در روي قراردادن مردم و روحانيت به ويژه چهره هاي شاخص آن هدفي بود كه جريان غرب گراي مدعي اسلام براي مقابله با انقلاب و نظام اسلامي دنبال مي كرد. زيرا به زعم صحيح سردمداران اين جريان نهضت اسلامي ايران با رهبري روحانيت و حضور آگاهانه و دليرانه مردم مسلمان طومار رژيم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي را در هم پيچيد و به سيطره غرب و آمريكا بر فرهنگ و سياست و منابع ثروت ملي و تشكيلات وسيع نظامي ايران خاتمه داد و به طور طبيعي راه شكست انقلاب و انهدام نظام اسلامي نيز با از بين بردن اتحاد مردم و روحانيت و ايجاد افتراق و جدايي بين آنها امكان پذير است و استعمار خارجي توسط عوامل داخلي خود همين ترفند و حربه را كه پيشتر در نهضت مشروطه و نهضت ملي ايران به تجربه گذاشته و به موفقيت رسيده بود در انقلاب اسلامي و در شرايط حاد پس از پيروزي اين نهضت به كار گرفت .
    جريان فكري و سياسي وابسته به غرب و آمريكا در فريب افكار عمومي توفيق حاصل كرد و اقشاري از مردم را در تقابل با علماي آگاه و مبارز و دلسوخته اي همچون شهيد مظلوم آيت الله بهشتي درآورد و متاسفانه مردم وقتي بيدار شدند كه اين شخصيت عظيم و بصير و انديشمند و سخت كوش كه به تعبير امام خميني « يك ملت بود » (2 ) به شهادت رسيد.
    4 ـ امام خميني براي نماياندن خطر حربه اسلام عليه اسلام كه به صورت تظاهر به دينداري براي فريب دادن مردم و در نهايت بسط سيطره قدرت هاي استعماري به بهره برداري مي رسد و در اين ميان شخصيت هاي بزرگ ديني يا به شهادت مي رسند و يا منزوي مي گردند به دو رويكرد تاريخي متمايل مي شود.
    رويكرد اول تاريخي نهضت عاشورا به رهبري حضرت امام حسين (ع ) است كه يكي از مهم ترين عواملي كه در تجهيز سپاه كفر عليه پيشواي حق و به مسلخ بردن فرزند پيامبر و به شهادت رساندن او و يارانش دخالت داشت به كارگيري حربه اسلام عليه اسلام توسط بني اميه بود.
    معاويه و پس از او فرزندش يزيد از اين حربه براي فريب افكار عمومي و شوراندن آنها عليه امام حسين (ع ) بهره بردند و در پوست اسلام رفتند و آن را از محتواي اصيل آن تهي ساختند و با نماينده دين و خليفه پيامبر خدا ناميدن خود(3 ) براي سلطنتي كردن اسلام (4 ) كوشيدند!
    رويكرد دوم تاريخي دوره رضاخان است . او توسط استعمار انگليس مامور مقابله با اسلام و پيشروي به سوي كسب قدرت تا آخرين مرحله يعني « سلطنت » براي مقابله با « ديانت » بود.
    سياست و حربه اسلام عليه اسلام و تظاهر به دين از موفق ترين روش هاي شيطاني رضاخان براي فريب افكار عمومي بود و پس از توفيق در تحقق اين ترفند استعماري و رسيدن به قدرت بود كه تهاجم عليه روحانيت براي هتك و انزواي آنها و مبارزه بامظاهر اسلام از جمله حجاب و پوشش زنان و كشتار مسلمانان را در پرونده سياه خود ثبت گرداند.
    در اين سخنان امام خميني تامل كنيم كه مي فرمايند : « رضاخان كه آمد اول با يك صورت ظاهر اسلامي آمد و كم كم قدرت را به دست گرفت » (5 ) و « باحربه اسلام آمد اسلام بر ضد اسلام » (6 ) و « اغفال كرد ملت را اغفال كرد همه قشرها را تا اين كه جاي پايش محكم شد . » (7 ) و سپس سياست استعماري به انزواكشاندن روحانيت را با فشار و سركوب و خلع لباس و حبس و تبعيد و هتك حرمت و اعدام محقق گرداند(8 )
    « بني صدر » و اذناب او كه امروز مشغول تحرك به نفع غرب و آمريكا مي باشند و سازمان منافقين كه امروز نيز فعالند و نفوذ و رخنه دارند هر دو با تظاهر به دين و حربه اسلام عليه اسلام به فريب افكار عمومي پرداختند و مردم را در مقابل روحانيت قرار دادند و شخصيت هاي شاخص و تاثيرگذار در مديريت كشور بامحوريت شهيد مظلوم آيت الله بهشتي حضرت آيت الله خامنه اي و آيت الله هاشمي رفسنجاني را آماج تيرهاي زهرآگين خود قرار دادند.
    5 ـ حضرت امام خميني پس از نماياندن ماهيت و اهداف و عملكردهاي جريان فكري و سياسي معاند با وحدت مقدس مردم و روحانيت و بيان مصداق بارز و روشن فعاليت هاي شيطاني آن در واقعه هفتم تير به استمرار تلاش مخرب اين جريان در ميان مردم اشاره نموده و مي فرمايد : « من خوف اين را دارم كه خداي نخواسته ملت يك وقت بيدار بشود كه روحانيت كنار رفته است و سلطه اجانب بر اين مملكت بازگشته است و آن وقت تاسف ها فايده نداشته باشد. »
    امام خميني تجربه تلخ واقعه هفتم تير و تحرك جريان معاند با اتحاد مردم و روحانيت را به صورت شهادت مظلومانه آيت الله بهشتي و 72 تن از ياران اسلام بزرگترين « درس تاريخ » براي « نسل امروز و فردا » مي دانند و همگان را به بيداري و هشياري فرا مي خوانند.
    امام خميني علاوه بر اعلام خوف از تداوم تحرك اين جريان مخرب همه مسئولان دلسوز نظام و مردم آگاه را نيز مخاطب قرار مي دهند و اعلام مي كنند : « شما خوف اين را داشته باشيد كه اگر تشكر اين نعمتي كه خداوند به شما داده و آن اسلام است و تشكرش به وحدت كلمه است وتشكرش به احترام به اولياي اسلام است اين تشكر را به جا نياوريد خداوند عنايتش را برگرداند و خداي نخواسته ما را برگرداند به سال هايي كه قبلا بود و تلخي هايش در كام ما هست »
    تشكر ـ كه به مفهوم شكر و سپاس نعمت هاي الهي مي باشد ـ در « عمل » به منتهاي درجه مي رسد و واقعيت اصلي خود را مي نماياند و به همين دليل است كه امام خميني « وحدت » و « احترام به اولياي اسلام » ـ يعني شخصيت هاي عالم و انديشمند و وارسته و زجركشيده در راه خدا و خدمت به خلق خدا ـ را مهم ترين مصداق و جلوه شكرگزاري به درگاه خدا از نعمت عظماي اسلام و انقلاب و نظام اسلامي معرفي مي نمايند و در يك خطاب عمومي كه شامل همه حوزه هاي علميه و فقها و انديشمندان اسلامي اساتيد مومن و متعهد مراكز دانشگاهي مسئولان و دولتمردان و كارگزاران حكومتي نويسندگان و پژوهندگان و هنرمندان سازمان هاي تبليغي و رسانه هاي جمعي و متوليان عرصه هاي فرهنگي مي شود گرايش فكري و رويكرد عملي به وحدت و همبستگي و پرهيز شديد از تفرقه و تنازع و چند دستگي را از مهمترين عوامل براي خنثي كردن تحرك پيدا و پنهان جريان فكري و سياسي وابسته به غرب و آمريكا مي دانند كه در لباس « دوست » در مي آيند و براي « دشمن » فعاليت مي كنند و با تظاهر به دينداري به فتنه انگيزي و توطئه هاي مرموز و نامرئي براي ايجاد شكاف و جدايي بين « مردم و روحانيت » و در نهايت روي كار آوردن حكومت و دولت وابسته به غرب و آمريكا تلاش و فعاليت مي كنند. تعبير امام خميني از چنين حكومت وابسته اي بسيار تكان دهنده است :
    « من خوف اين را دارم كه ... با اين جرياني كه به نظر مي آيد دارد پيش مي رود يك وقتي متوجه بشويد كه ... يك حكومت قلدري با اسم « اسلام » با اسم « جمهوري اسلامي » با اسم « خدمتگزار به اسلام » بيايد و همه زحمت هاي شما و خون هايي كه داديد هدر ببرد »
    آيا چنين حكومتي بانام و محتواي چنين ديانتي يكي از مصاديق بارز « اسلام آمريكايي » به شمار نمي رود ! آيا صداي پاي چنين اسلام و حكومت برخاسته از آن را باگوش جان نمي شنويم آيا براي مهار اين خطر بالقوه و تلاش علمي و عملي به منظور جلوگيري از بالفعل شدن و به ظهور و عينيت در آمدن آن كارنامه درخشاني براي اين نسل و نسل هاي بعد به جا گذاشته ايم !
    ـــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ صحيفه امام موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ج 18 ص 367 و 368
    2 ـ همان منبع ص 18
    3 ـ سيماي معصومين (ع ) در انديشه امام خميني تبيان (آثار موضوعي ) دفتر دوازدهم موسسه تنظيم و نشر آثار امام ص 275
    4 ـ همان منبع ص 274
    5 ـ تاريخ معاصر ايران از ديدگاه امام خميني تبيان (آثار موضوعي ) دفتر بيستم موسسه تنظيم و نشر آثار امام ص 82
    6 ـ همان منبع ص 81
    7 ـ همان منبع ص 82
    8 ـ وصيت نامه سياسي الهي امام خميني از انتشارات موسسه تنظيم و نشر آثار امام ص 35
    پيام گيري عبرت آموزي و شناخت اندوزي از « تاريخ » نه تنها در هيچ عصر و نسلي محدود و محصور نمي شود كه ماهيت تاريخ زدن نقب به « گذشته » و يافتن « راه » براي « حال » و « آينده » است و بايد به جريان شناسي و آسيب يابي جمعيت ها نشست و در دل وقايع و رخدادها راه يافت و انديشه ها و تفكرات را به نقادي گذاشت و افراد و گروه ها و اهداف و مقاصدشان را بازشناسي نمود تا به پشتوانه اي از بصيرت و كياست و هوشياري رسيد و راه امروز را به نيكي پيمود و آيندگان را نيز به رهروي صحيح ترغيب نمود
    رضاخان توسط استعمار انگليس مامور پيشروي به سوي كسب قدرت تا آخرين مرحله يعني « سلطنت » براي مقابله با « ديانت » بود. سياست و حربه « اسلام عليه اسلام » و « تظاهر به دين » از موفق ترين روش هاي شيطاني رضاخان براي فريب افكار عمومي بود. همين روش توسط « بني صدر » و « منافقين » براي تقابل با اسلام و انهدام حكومت ديني به مرحله عمل درآمد و امروز نيز همين حربه و سياست توسط اذناب جريان هاي فكري و سياسي آمريكايي در حال بهره برداري مي باشد!
    حضرت امام خميني گرايش به وحدت و پرهيز از تفرقه را از مهمترين عوامل براي خنثي كردن تحرك پيدا و پنهان جريان فكري و سياسي وابسته به غرب و آمريكا مي دانند كه براي ايجاد شكاف بين « مردم و روحانيت » و در نهايت روي كار آوردن حكومت و دولت وابسته به آمريكا تلاش مي كنند.تعبير امام خميني از چنين حكومت وابسته اي بسيار تكان دهنده است : « من خوف اين را دارم با اين جرياني كه به نظر مي آيد دارد پيش مي رود يك وقتي متوجه بشويد كه يك حكومت قلدري بااسم « اسلام » با اسم « جمهوري اسلامي » با اسم « خدمتگزار به اسلام » بيايد و همه زحمت هاي شما و خون هايي كه داديد هدر ببرد. »
    در واقعه هفتم تير جريان فكري و سياسي وابسته به غرب و آمريكا در فريب افكار عمومي توفيق حاصل كرد و اقشاري از مردم را در تقابل با علماي انديشمند و مبارز و دلسوخته اي همچون شهيد مظلوم آيت الله بهشتي درآورد و متاسفانه مردم وقتي بيدار شدند كه اين شخصيت عظيم و بصير و سخت كوش كه به تعبير امام خميني « يك ملت بود » به شهادت رسيد