روزنامه جمهوري اسلامي 01/04/1387 صفحه سرمقاله
*****
فهم ناقص


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    خطر فهم ناقص از اسلام از خطر ضديت با اسلام بسيار بيشتر است . فهم ناقص مدعي متولي اسلام بودن پرورش مي دهد ولي كساني كه آشكارا اعلام ضديت با اسلام مي كنند از موضع اسلام با مسلمانان مواجه نمي شوند.
    تفاوت ميان اين دو نوع مواجهه با اسلام و مسلمانان بسيار زياد است .
    مردم تكليف خود را با كساني كه در مقابل اسلام قرار دارند به روشني ميدانند ولي تكليف خود را با كساني كه مدعي مسلماني هستند و درعين حال فهم ناقصي از اسلام دارند نمي دانند.
    ضديت با اسلام در مردم انگيزه مقابله ايجاد مي كند ولي ادعاهاي ديني اصحاب فهم ناقص اسلام موجب گمراهي عده اي از مردم كه اطلاعات كافي از دين ندارند مي شود.
    كساني كه با اسلام ضديت مي كنند براي اتحاد مردم در برابر دشمنان دين زمينه سازي مينمايند و اصحاب فهم ناقص موجب تفرقه و تشتت مردم مي شوند.
    فتنه انگيزي محصول ديگر فهم نادرست از اسلام است درحاليكه ضديت با اسلام نه تنها قدرت فتنه انگيزي ندارد بلكه مردم را به جبهه گيري ميكشاند و در برابر فتنه ها هوشياري ايجاد مي كند.
    پيدايش فرقه « خوارج » در صدر اسلام و « جبريون » در مراحل بعد و « مرجئه » كه توانستند توجيه گر انحرافات و ظلم هاي حكام جور باشند از محصولات فهم ناقص از اسلام بود . بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز پيدايش « گروه فرقان » كه در ماه هاي اول سال 1358 اقدام به ترور بزرگاني همچون آيت الله مطهري و آيت الله هاشمي رفسنجاني كردند از عوارض فهم ناقص از اسلام بود كما اينكه تفسير غلط انتظار چه در دوران قبل از انقلاب و چه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي عوارض مخرب و منفي زيادي براي اسلام و جامعه اسلامي ما به بار آورد كه « انجمن حجتيه » يكي از اين عوارض است و در اين سالها نيز ادعاهاي پياپي و تمامي ناپذير ارتباط با امام زمان عليه السلام پيشگوئي درباره زمان ظهور و انتساب عملكردها به آنحضرت نيز از عوارض منفي اين برداشت ناقص است . اين روزها خبرهائي از پيدايش فرقه جديدي در مشهد به گوش مي رسد كه آن نيز از همين قبيل عوارض و البته از مقوله اي متفاوت است مقوله اي مشابه فرقه مهدويون كه چند سال قبل با ادعاهاي اسلامي و امام زماني اقدام به ترور بعضي مسئولين كرد.
    درك نادرست معارف قرآني از قبيل اختيار توكل قضا و قدر تدبير و ميزان دخالت خدا در امور فردي و اجتماعي زندگي بشر عامل اصلي غلطيدن به ورطه خطرناك فهم ناقص از اسلام و گرفتار عوارض منفي و ويرانگر آن شدن است . اين مشكل براي كساني پيش مي آيد كه اسلام شناس نيستند و در معارف و علوم قرآني و كلام و فلسفه اسلامي تخصص ندارند و درعين حال خود را صاحبنظر وانمود مي كنند. در عصر ائمه معصومين عليهم السلام عدم مراجعه به آن حجت هاي الهي و در عصر غيبت عدم مراجعه به علماي اسلام كه متخصصان اين رشته و كارشناسان دين و اسلام شناسان واقعي هستند موجب فهم ناقص از اسلام و در افتادن در وادي گمراهي شده و اگر چاره اي انديشيده نشود باز هم خواهد شد.
    اقدام پربركت مرحوم علامه طباطبائي براي ترويج شيوه نجات بخش تفسير قرآن به قرآن تلاش مفيدي براي توجه دادن مسلمانان به ضرورت همه جانبه نگري در فهم قرآن و اسلام بود. مبارزه پيگيرانه امام خميني با تفكر « اسلام منهاي روحانيت » نيز هشدار مهمي براي توجه دادن به خطر يكجانبه نگري در درك معارف اسلامي بود. آثار مكتوب و شفاهي بزرگاني همچون شهيد بهشتي و شهيد مطهري نيز مظاهر روشن همه جانبه نگري در فهم اسلام و هشدار نسبت به يكجانبه نگري هستند.
    كساني كه بدون طي مراحل آموزش علوم ديني در حوزه هاي علميه به خود اجازه اظهارنظر درباره معارف اسلامي را ميدهند طبيعي است كه از آيات متشابه بدون عرضه آنها به محكمات برداشتي داشته باشند كه آنها را به وادي خطرناك جبر ميكشاند و هرگز نمي توانند بيان عرشي معصوم عليه السلام را كه « لاجبرو لاتفويض بل امر بين الامرين » را فهم كنند. چنين افرادي طبعا « توكل » را به معناي واگذار كردن همه امور به خدا معني مي كنند و از « ومارميت اذرميت ولكن الله رمي » نيز بدون آنكه اين آيه شريفه را در كنار كلام ديگر خدا كه فرمود : « ان الله لايغير مابقوم حتي يغيرواما بانفسهم » قرار دهند به نتيجه اي مي رسند كه از مصاديق بارز « فهم ناقص » است .
    فهميدن صحيح سيره امام خميني و اينكه آن عزيز دوران در عين حال كه سرآمد عارفان عصر خود بود ورود به عرصه سياست و مديريت جامعه را وظيفه اجتناب ناپذير خود ميدانست و براي آنكه كساني به فهم ناقص از اسلام نرسند از يكطرف همه موهبت ها را از خدا ميدانست و از طرف ديگر به ضعف ها و اشتباهات خود و مجريان اعتراف مي كرد راهنماي عمل خوبي براي همه كساني است كه در نظام جمهوري اسلامي مايل هستند خط امام را آنگونه كه بود و نه آنگونه كه مطابق تمايلات نفساني يا توجيه گرانه تفسير مي شود بفهمند و براساس آن عمل كنند. غير از اين هر راهي كه طي شود حداقل عارضه آن التقاط است كه منشا پيدايش نفاق در جامعه ما شد و يك جريان تروريستي برانداز را در برابر امام و انقلاب و نظام اسلامي قرار داد.
    وجود فهم ناقص از اسلام امروز يك زنگ خطر براي همه است و البته حوزه هاي علميه در برابر اين خطر مسئوليت اول را برعهده دارند . همانطور كه شهيد مطهري در دهه هاي 40 و 50 در برابر فهم ناقص ار اسلام احساس خطر كرد و با مسئوليت شناسي بالائي كه داشت دست به قلم برد و به تبيين مقولات متشابه پرداخت امروز با توجه به بروز اين خطر در سطحي وسيع تر و عميق تر فضلاي حوزه هاي علميه مسئوليت سنگين تري به تناسب همين سطح و عمق بردوش دارند.