روزنامه جمهوري اسلامي 30/03/1387 صفحه عقيدتي

  • همبستگي و تعامل با جاهلان آفت ها و آسيب ها
  • خصوصيات « حق » از ديدگاه اميرمومنان (ع )
  • *****
    همبستگي و تعامل با جاهلان آفت ها و آسيب ها


  • دوستي و همبستگي و تعامل با صاحبان جهل و حمق بسيار سخت و طاقت فرساست و هر قدرت و تواني را ضعيف مي نمايد و ظرف هر صبر و تحملي را لبريز مي كند.
    اين سختي و رنج را هر كسي توانمندي پذيرش ندارد و كسي كه هم مي پذيرد و تحمل مي كند عمل مهمل و بيهوده انجام مي دهد. زيرا پيوند و تعامل با جاهل و احمق مطرود مي باشد و نه تنها آثار مفيد و سازنده اي بر آن مترتب نمي باشد كه سراسر آفت و آسيب و خطر به بار مي آورد.
    فرهنگ و معارف اسلامي به همان شدت كه دعوت به آموختن « علم » و تقويت « عقل » مي نمايد به گريز از « جهل » و رهاسازي « حمق » ترغيب مي كند.
    گريز و پرهيز از جهل و ناداني به صورت دستورالعمل هاي صريح در متن فرهنگ حياتبخش اسلام و در موضوعات گوناگون مورد توجه قرار گرفته است كه « دوستي و تعامل رفاقت » از جمله موضوع هايي است كه بايد نسبت به آن دقيق و حساس بود و با مراقبت هاي لازم سعي بر آن داشت تا از رخنه عناصر جاهل و نادان جلوگيري نمود وبا آنان از در مودت و ايجاد پيوستگي و تعامل وارد نشد بلكه همواره به گريز و پرهيز از اين عناصر پرداخت .
    رهنمودهاي ذيل از حضرت علي (ع ) از جمله آموزش هاي صريح و روشني است كه آفت حماقت و خطر دوستي با احمق را نمايان مي كنند :
    هيچ بيماري دردناك تر و رنج آورتر از حماقت و جهالت نيست (1 )
    تحمل سختي رفاقت با احمق عذاب جان و روح است (2 )
    دوست و رفيق آدم احمق همواره در رنج و مرارت است (3 )
    تشبيه جهالت و حماقت به عارضه و بيماري مزمن و رنج آور بسيار تامل برانگيز مي باشد و بايد از اين طريق به ضرورت گريز و پرهيز از رفاقت و همبستگي با اهل جهل و حمق پي برد.
    بيماري مزمن همواره همراه انسان است و او را در رنج و سختي و فشار در مي آورد و لحظات زندگيش را تلخ و ناگوار مي نمايد و از آرامش و آسايش تهي مي دارد. ترديدي وجود ندارد كه با توجه به اين واقعيت كه صحت و تندرستي جسم و روح از بزرگ ترين نعمت هاي الهي است فقدان آن به طور قطع حيات سالم و كار و تلاش و فعاليت پرنشاط و ثمربخش را به خطر مي اندازد و كساني كه از اين نعمت و موهبت الهي محروم باشند همواره در رنج و مرارت و فشار و مشقت قرار مي گيرند و عملا راه هاي رشد و پيشرفت را به روي خويش مسدود مشاهده مي كنند.
    اكنون بينديشيم كه به همين ترتيب رفيق جاهل و نادان براي آدمي رنج و سختي به وجود مي آورد و همانند يك بيمار رواني خطرناك هميشه همراه و قرين انسان است و او را رها نمي كند و پي در پي مي رنجاند و مي آزارد.
    انواع و جلوه هاي اين بيماري و رنج مكرر مختلف است و مي توان برخي از آن ها را بر مبناي آموزه هاي ديني اينگونه برشمرد :
    اگر كاري به رفيق گرفتار در جهل و حماقت سپرده شود آن را خراب مي كند(4 ) زيرا از ضروريات بديهي براي انجام صحيح و دقيق كارها داشتن آگاهي و دانايي است و كسي كه فاقد اين ويژگي و شاخصه باشد طبيعي است كه قادر نيست امور محوله را به نحو مطلوب و براساس ضوابط و معيارهاي صحيح منتهي به نتيجه بخشي و بازدهي انجام دهد و در نهايت هر كاري را خراب مي كند و در برنامه ريزي ها و تلاش و فعاليت هاي هر مجموعه و سازمان اخلال و زيان به وجود مي آورد.
    برخي از آدم هاي جاهل و ناآگاه كه اهل كينه و عناد نيستند و نسبت به دوستان و نزديكان و همكارانشان دلسوزي و رافت مي ورزند همواره درصدد هستند تا با روش هاي گوناگون و در هر كار و تلاش خدمتي ارائه دهند و نفعي به وجود آورند لكن همواره اين اشتياق و كوشايي بي نتيجه باقي مي ماند و آنان قادر به انجام هيچ خدمت و رساندن هيچ نفع و سود به دوست و همكار خود نخواهند شد. به همين دليل در آموزه هاي ديني با دوستي و رفاقت با جاهل و احمق به شدت نهي مي شود و اين بينش و شناخت به همگان منتقل مي گردد كه دوست نادان و جاهل اراده مي كند كه به نفع دوست خود قدمي بردارد لكن در اثر حماقت و نافهمي موجب زيان و ضرر مي شود . (5 )
    يكي از رنج هاي بزرگ و مكرري كه مصاحبان و رفيقان آدم جاهل و احمق تحمل مي كنند اين است كه پي در پي به نصيحت و راهنمايي او مي پردازند و سعي مي كنند خطاها و نواقص و اشتباهات او را در مقابل ديدگان فكر و عقلش قرار دهند تا درباره آنها بينديشد و سعي در پروردن خويش به خصال و صفات نيكو نمايد. ولي حسرت و افسوس كه تلاش هاي اين افراد به جايي نمي رسد و به ايجاد تحول در جاهلان توفيق حاصل نمي نمايند. بنابر اين بايد به اين شناخت رسيد كه جاهل و نادان اولا به عيب و تقصير خود آگاه نيست ثانيا موعظه و نصيحت خيرخواه خود را نمي پذيرد . (6 ) و همين شناخت و بينش بايد نه تنها عامل امتناع و خودداري از اندرز و نصيحت به احمقان شود بلكه بايد به پرهيز از اجتناب از رفاقت با آنان و رهايي از رنج مكرري گردد كه هيچ حاصل و ثمره اي نمي آفريند.
    جاهلان و احمقان در برابر چاپلوسان ستاينده و بسيار مدح كننده مي لغزند و سريع تحت تاثير قرار مي گيرند و اين از خصوصيات عناصر جاهل و نادان است كه به فهم نظر ندارند و به خردورزي ها ديده نمي گسترند بلكه به زبان ها نظر دارند و به واژه ها و تعابير ظاهري و تهي از حقايق باطني ديده مي گسترند.
    چاپلوس دوستي و تزلزل در برابر تعريف و تمجيدها تا آنجا اهل جهل و حمق را از خود بي خود مي كند كه به طور كامل خويش را در اختيار تفكرات و گفته ها و القائات مداحان متملق قرار مي دهند و همين جاست كه اين عناصر فتنه گر و طالب منافع اقتصادي و سياسي هر زشتي را در نظر جاهلان زيبا جلوه مي دهند و انسان هاي ناصح و خيرخواه را دشمن معرفي مي كنند . (7 )
    براي كسي كه با احمقان و جاهلان معاشرت و دوستي دارد اين يك رنج مستمر است كه مشاهده كند عناصر ناسالم و فتنه انگيز با اهل حمق و جهل ارتباط برقرار مي كنند و آنها را پل عبور خويش براي رسيدن به اهدافشان قرار مي دهند و به سهولت و راحتي « حق » را در نظر اين سطح انديشان و قشري گرايان « باطل » مي نمايانند و باطل را حق جلوه مي دهند و ناصحان آگاه و دوستدار سلامت و سعادت افراد جامعه در همه ابعاد فكري و سياسي و فرهنگي را « دشمن » معرفي مي كنند! و از اين سخت تر و رنج آورتر آن كه اين ناصحان صالح كوشش هاي خود براي هدايت و راهيابي اين معاشران جاهل و احمق را بي ثمر مي بينند و در نهايت به اين نتيجه مي رسند كه ارتباط و تعامل خويش را با اين عناصر قطع نمايند و شاهد ساكت بهره برداري هاي مكرر جريان هاي فكري ناسالم و احزاب سياسي فاسد از اين افراد باشند و خود را براي آگاه و بيدار كردن آنها عاجز و درمانده مشاهده نمايند و اندوه بر اندوه خويش گذارند!
    ــــــــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ غررالحكم تنظيم موضوعي به كوشش سيدهاشم رسولي محلاتي دفتر نشر فرهنگ اسلامي ج 1 ص 304
    2 ـ همان منبع ص 303
    3 ـ همان منبع ص 302
    4 ـ الحديث مجموعه روايات تربيتي اهل بيت (ع ) به كوشش محمدتقي فلسفي دفتر نشر فرهنگ اسلامي ج 1 ص 379
    5 ـ همان منبع ص 380
    6 ـ ميزان الحكمه محمدي ري شهري موسسه فرهنگي دارالحديث ج 2 ص 871
    7 ـ همان منبع ص 875
    براي ناصحان صالح بسيار رنج آور است كه كوشش هاي خود براي هدايت و راهيابي معاشران جاهل را بي ثمر مي بينند و در نهايت به اين نتيجه مي رسند كه همبستگي و تعامل خويش را با اين عناصر قطع نمايند و شاهد ساكت بهره برداري هاي مكرر جريان هاي فكري ناسالم و احزاب سياسي فاسد از آنان باشند و از اين كه در متحول كردن جاهلان عاجز و درمانده گشته اند اندوه بر اندوه خويش گذارند!
    اين از خصوصيات عناصر جاهل و نادان است كه به فهم نظر ندارند و به خردورزي ديده نمي گسترند بلكه به زبان ها نظر دارند و به واژه ها و تعابير ظاهري و تهي از حقايق باطني ديده مي گسترند و به همين دليل در برابر چاپلوسان و ستايندگان مي لغزند و خود را در اختيار تفكرات و القائات مداحان متملق قرار مي دهند و آنان نيز كه طالب منافع اقتصادي و سياسي مي باشند هر زشتي را در نظر جاهلان زيبا جلوه مي دهند و از اين عناصر به صورت « پل عبور » براي رسيدن به اهدافشان استفاده هاي مكرر مي كنند

  • *****
    خصوصيات « حق » از ديدگاه اميرمومنان (ع )


  • اميرالمومنين علي عليه السلام مي فرمايد : « از خصوصيات حق اين است كه به نفع احدي جاري نمي شود مگر آنكه عليه او نيز جاري مي شود و عليه كسي جاري نمي شود مگر آنكه به نفع او نيز جاري شود » 1 يعني حقوقي كه در ميان مردم جريان دارد متبادل است يكطرفي نيست دوطرفي است ; چنين نيست كه مثلا بعضي صرفا به عهده ديگران حقوق داشته باشند ولي خودشان از ديگران حقي برعهده نداشته باشند. مثلا پدران و مادران بر فرزندان حقوقي دارند كه واجب الرعايه است ولي نبايد چنين تصور كرد كه اين حقوق يكطرفي است و تنها پدران و مادران هستند كه بر اولاد حقوقي دارند; اولاد نيز حقوقي بر پدران و مادران دارند بلكه در مرحله اول حقوق فرزندان تعلق مي گيرد و در مرحله دوم حقوق پدر و مادر زيرا طفل هنوز كه كودك است صرفا يك مسئوليتي است بر دوش پدر و مادر و خودش هنوز توانايي مسئوليتي را ندارد. و همچنين معلم و متعلم استاد و شاگرد : به موازات حقوقي كه استاد بر شاگرد دارد از حق شناسي و احترام و ادب و دوست داشتن و اطاعت كردن شاگرد نيز حقوقي بر معلم دارد از حسن تعليم و تربيت و مراقبتها و دقتها و حسن عمل و غيره . و همچنين است زن و شوهر هر كدام بر ديگري حقوقي دارند. هركسي كه فكر مي كند به گردن ديگري حقي دارد در همان حال بايد بداند مديون او هم هست . تنها ذات مقدس باري تعالي كه غني كامل و مالك مطلق است از اين قانون مستثني است . خداوند متعال بر مخلوقات خود حقوقي دارد و بندگان او مديون فضل و نعمت او و مسئول امر او مي باشند ولي ذات مقدس او مديون هيچ موجودي نمي باشد كه علي عليه السلام فرمود : اگر در تمام جهان هستي موجودي باشد كه بر ديگران حق داشته باشد و ديگران بر او حقي نداشته باشند او ذات اقدس الهي است . در عين حال ذات اقدس الهي اطاعت خويش را حق خود بر مردمان خوانده و پاداشي كه به فضل و رحمت خود به بندگان عنايت مي كند به عنوان حق مردمان بر خودش به رسميت شناخته . تكاليف الهي جز ارشاد بشر به مصالح واقعي خودش نيست . اين دستورها و اوامر براي سود ذات مقدس خداوند نيست او منزه و مستغني از همه آنهاست . پاداشي كه براي اين اطاعتها مقرر فرموده لطف و عنايت است . در عين حال نام اين لطف و عنايت را « حق » گذاشته است و خود را به عنوان مديون بشر به اجر و ثواب نام برده است .
    از جمله خصوصيات حق كه علي عليه السلام ذكر فرموده يكي اين است كه در زبان و سخن خيلي آسان است و در عمل و تحقق مشكل . مي فرمايد : در مرحله سخن و توصيف و شرح دادن و ذكر مزايا و خوبيها هيچ ميداني به وسعت ميدان حق نمي رسد. چقدر خوب و آسان مي توان در اطراف حق گفت و نوشت و توصيف كرد كه در اطراف هيچ چيز ديگر اين طور نمي توان ميدانداري كرد. هيچ چهره اي مانند چهره حق زمينه توصيف و ستايش ندارد ولي در مرحله عمل هيچ ميداني از ميدان حق تنگتر و صعب العبورتر نيست و چقدر عبور از آن گردنه ها دشوار است .
    خصوصيت سومي كه براي حق ذكر كرده اين است كه رعايت حق در جامعه بدون تعاون و همدرد بودن و همكاريهاي اجتماعي ميسر نيست . يك فرد هر اندازه كامل و منزه باشد هر اندازه سابقه اش در حق زياد باشد از كمك و همكاري ديگري بي نياز نيست . هيچ كس نمي تواند بگويد من اجل شانا هستم از اينكه ديگري بخواهد مرا در كار حق كمك كند و هيچ كس هم هر اندازه درنظرها كوچك و حقير باشد پايين تر از اين نيست كه كمك كار و مددكار ديگران باشد. نبايد چنين تصور كرد كه فلان شخص كم شخصيت تر از اين است كه او را در همكاريهاي اجتماعي در راه خير به بازي بگيريم . نه هيچ كس در سطح عاليتر از همكاري در كار خير قرار گرفته و نه كسي در سطح پايين تر از آن قرار گرفته . اينكه خداوند در قرآن كريم فرموده در نيكوكاري و در تقوا معاون و كمك كار يكديگر بوده باشيد همه افراد را از عالي و داني عالم و جاهل قوي و ضعيف ارباب و نوكر همه را با هم فراگرفته است . اينكه هر كسي خودش را در سطحي بالاتر از همفكري و همكاري با ديگران بداند سبب مي شود كه افراد جامعه اتصال و پيوستگي خود را از دست بدهند همان طوري كه يك بنا و ساختمان مادامي برپاست كه اتصال و ارتباط بين مصالحي كه به كار رفته محفوظ باشد والا با انباشتن يك عده آجر و چوب و آهن و سيمان روي يكديگر بدون آنكه جوش و اتصالي بين آنها باشد ساختمان به وجود نمي آيد. رسول اكرم فرمود : مثل مومنين مثل ساختمان است كه بعضي بعض ديگر را نگه مي دارد يعني بين آنها اتصال و ارتباط برقرار است .
    خصوصيت چهارمي كه علي عليه السلام در مورد حق ذكر مي فرمايد اين است كه اهل حق هرگز از اينكه تذكري به آنها داده شود ناراحت نمي شوند و اگر كسي از عرضه داشتن حق بر او ناراحت مي شود از عمل به حق به طريق اولي روگردان است . مثلا يك كاسب و يا كارمند اداري و يا يك راننده كه مدعي است من در عمل همان طور هستم كه مقتضاي حق و عدالت است اگر واقعا در گفته خود صادق است از تذكري كه ديگران به او مي دهند كه بايد چنين و چنان باشي ناراحت نمي شود بلكه چون مي خواهد آن راه را برود از راهنمايي خرسند مي شود ولي اگر در عمل دروغ مي گويد از تذكر ديگران خوشش نمي آيد. علي عليه السلام اين جمله را درباره شخص خودش فرمود و از مردم تقاضا كرد هر تذكري داريد به من بدهيد كه من از اين تذكرات خوشوقتم .
    (منبع : مجموعه آثار متفكر شهيد استادمرتضي مطهري ج 22 )
    پاورقي :
    1 ـ نهج البلاغه خطبه 214