روزنامه جمهوري اسلامي 19/03/1387 صفحه عقيدتي

  • استعمار فرهنگي و از خودبيگانگي ملت ها
  • غزلي از امام خميني
  • در مسير تهذيب نفس و وصول به حق
  • *****
    استعمار فرهنگي و از خودبيگانگي ملت ها


  • از جمله نقشه ها كه مع الاسف تاثيربزرگي در كشورها و كشور عزيزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زيادي به جا مانده بيگانه نمودن كشورهاي استعمارزده از خويش و غربزده و شرقزده نمودن آنان است به طوري كه خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هيچ گرفتند و غرب وشرق دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند و وابستگي به يكي از دو قطب را از فرايض غيرقابل اجتناب معرفي نمودند! و قصه اين امر غم انگيز طولاني و ضربه هايي كه از آن خورده و اكنون نيز مي خوريم كشنده و كوبنده است . و غم انگيزتر اينكه آنان ملتهاي ستمديده زير سلطه را در همه چيز عقب نگه داشته و كشورهايي مصرفي بار آوردند و به قدري ما از پيشرفتهاي خود و قدرتهاي شيطانيشان ترسانده اند كه جرات دست زدن به هيچ ابتكاري نداريم و همه چيز خود را تسليم آنان كرده و سرنوشت خود و كشورهاي خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطيع فرمان هستيم . و اين پوچي و تهي مغزي مصنوعي موجب شده كه در هيچ امري به فكر و دانش خود اتكا نكنيم و كوركورانه از شرق و غرب تقليد نمائيم بلكه از فرهنگ و ادب و صنعت و ابتكار اگر داشتيم نويسندگان و گويندگان غرب و شرقزده بيفرهنگ آنها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فكر و قدرت بومي ما را سركوب و مايوس نموده و مي نمايند و رسوم و آداب اجنبي را هر چند مبتذل و مفتضح باشد باعمل و گفتار و نوشتار ترويج كرده و با مداحي و ثناجويي آن ها را به خورد ملتها داده و مي دهند. في المثل اگر در كتاب يا نوشته يا گفتاري چند واژه فرنگي باشد بدون توجه به محتواي آن بااعجاب پذيرفته و گوينده و نويسنده آن را دانشمند و روشنفكر به حساب مي آورند. و از گهواره تا قبر به هر چه بنگريم اگر با واژه غربي و شرقي اسمگذاري شود مرغوب و مورد توجه و از مظاهر تمدن و پيشرفتگي محسوب و اگر واژه هاي بومي خودي به كار رود مطرود و كهنه و واپس زده خواهد بود. كودكان ما اگر نام غربي داشته باشند مفتخر و اگر نام خودي دارند سربزير و عقب افتاده اند. خيابانها كوچه ها مغازه ها شركتها داروخانه ها كتابخانه ها پارچه ها و ديگر متاعها هر چند در داخل تهيه شده بايد نام خارجي داشته باشد تا مردم از آن راضي و به آن اقبال كنند. فرنگي مآبي از سر تا پا و در تمام نشست و برخاستها و در معاشرتها و تمام شئون زندگي موجب افتخار و سربلندي و تمدن و پيشرفت و در مقابل آداب و رسوم خودي كهنه پرستي و عقب افتادگي است . در هر مرض و كسالتي ولو جزئي و قابل علاج در داخل بايد به خارج رفت و دكترها و اطباي دانشمند خود را محكوم و مايوس كرد. رفتن به انگلستان و فرانسه و امريكا و مسكو افتخاري پرارزش و رفتن به حج و ساير اماكن متبركه كهنه پرستي و عقب ماندگي است . بي اعتنايي به آنچه مربوط به مذهب ومعنويات است از نشانه هاي روشنفكري و تمدن و در مقابل تعهد به اين امور نشانه عقب ماندگي و كهنه پرستي است .
    اينجانب نمي گويم ما خود همه چيز داريم معلوم است ما را در طول تاريخ نه چندان دور خصوصا و در سده هاي اخير از هر پيشرفتي محروم كرده اند و دولتمردان خائن و دودمان پهلوي خصوصا و مراكز تبليغاتي عليه دست آوردهاي خودي و نيز خود كوچك ديدنها و يا ناچيز ديدنها ما را از هر فعاليتي براي پيشرفت محروم كرد. وارد كردن كالاها از هر قماش و سرگرم كردن بانوان و مردان خصوصا طبقه جوان به اقسام اجناس وارداتي از قبيل ابزار آرايش و تزيينات و تجملات و بازيهاي كودكانه و به مسابقه كشاندن خانواده ها و مصرفي بارآوردن هر چه بيشتر كه خود داستانهاي غم انگيز دارد و سرگرم كردن و به تباهي كشاندن جوانها كه عضو فعال هستند با فراهم آوردن مراكز فحشا و عشرتكده ها و دهها از اين مصايب حساب شده براي عقب نگه داشتن كشورهاست . من وصيت دلسوزانه و خادمانه مي كنم به ملت عزيز كه اكنون كه تا حدود بسيار چشمگيري از بسياري از اين دامها نجات يافته و نسل محروم حاضر به فعاليت و ابتكار برخاسته و ديديم كه بسياري از كارخانه ها و وسايل پيشرفته مثل هواپيماها و ديگر چيزها كه گمان نمي رفت متخصصين ايران قادر به راه انداختن كارخانه ها و امثال آن باشند و همه دستها را به سوي غرب يا شرق دراز كرده بوديم كه متخصصين آنان اينها را به راه اندازند در اثر محاصره اقتصادي و جنگ تحميلي خود جوانان عزيز ما قطعات محل احتياج را ساخته و با قيمتهاي ارزانتر عرضه كرده و رفع احتياج نمودند و ثابت كردند كه اگر بخواهيم مي توانيم .
    بايد هشيار و بيدار و مراقب باشيد كه سياست بازان پيوسته به غرب و شرق با وسوسه هاي شيطاني شما را به سوي اين چپاولگران بين المللي نكشند و با اراده مصمم و فعاليت و پشتكار خود به رفع وابستگيها قيام كنيد. و بدانيد كه نژاد آريا و عرب از نژاد اروپا و آمريكا و شوروي كم ندارد و اگر خودي خود را بيابد و ياس را از خود دور كند و چشمداشت به غير خود نداشته باشد در دراز مدت قدرت همه كار و ساختن همه چيز را دارد. و آنچه انسانهاي شبيه به اينان به آن رسيده اند شما هم خواهيد رسيد به شرط اتكال به خداوند تعالي و اتكا به نفس و قطع وابستگي به ديگران و تحمل سختيها براي رسيدن به زندگي شرافتمندانه و خارج شدن از تحت سلطه اجانب .
    و بر دولتها و دست اندركاران است چه در نسل حاضر و چه در نسلهاي آينده كه از متخصصين خود قدرداني كنند و آنان را با كمكهاي مادي و معنوي تشويق به كار نمايند و از ورود كالاهاي مصرف ساز و خانه برانداز جلوگيري نمايند و به آنچه دارند بسازند تا خود همه چيز بسازند.
    و از جوانان دختران و پسران مي خواهم كه استقلال و آزادي و ارزشهاي انساني را ولو با تحمل زحمت و رنج فداي تجملات و عشرتها و بي بند و باريها و حضور در مراكز فحشا كه از طرف غرب و عمال بي وطن به شما عرضه مي شود نكنند كه آنان چنانچه تجربه نشان داده جز تباهي شما و اغفالتان از سرنوشت كشورتان و چاپيدن ذخاير شما و به بند استعمار و ننگ وابستگي كشيدنتان و مصرفي نمودن ملت و كشورتان به چيز ديگر فكر نمي كنند و مي خواهند با اين وسايل و امثال آن شما را عقب مانده و به اصطلاح آنان « نيمه وحشي » نگهدارند.
    (منبع : وصيت نامه حضرت امام خميني )

  • *****
    غزلي از امام خميني


  • بار امانت
    غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
    دلي خواهم دل آزارم تو باشي
    جهان را يك جوي ارزش نباشد
    اگر يارم اگر يارم تو باشي
    ببوسم چوبه دارم بشادي
    اگر در پاي آن دارم تو پاشي
    به بيماري دهم جان و سر خود
    اگر يار پرستارم تو باشي
    شوم اي دوست پرچمدار هستي
    در آن روزي كه سردارم تو باشي
    رسد جانم بفوق قاب قوسين
    كه خورشيد شب تارم تو باشي
    كشم بار امانت با دلي زار
    امانت دار اسرارم تو باشي
    مهر آسمان ولايت
    رفتي و جان زهجر تو جانا در آذر است
    آيينه دلم ز فراقت مكدر است
    اي مير بارگاه فضيلت كه نام تو
    لوح زمانه را ز شرف زيب و زيور است
    بس خون دل ز ديده روان شد به ماتمت
    دامن ز فيض ديده تر پر زگوهر است
    دادي رواج دين نبي را به امر حق
    هر مسلمي كه قدر تو نشناخت كافر است
    تا شاد روح پاك تو گردد به باغ خلد
    ورد زبان ما همه الله و اكبر است
    دور از فروغ روي تو عشاق خسته را
    دل عود و شعله آه بود سينه مجمر است
    دلدادگان كوي صفا را به روزگار
    ذوق كلام دلكش تو روح پرور است
    اي مهر آسمان ولايت كه ملك دين
    از پرتو فروغ كمالت منور است
    شورش ز شور ناله و افغان بود به پا
    گويي براي ماتميان روز محشر است
    تاريخ رحلتش ز « صفا » خواست عقل گفت :
    « اي دل عزا عزاي روانسوز رهبر است »
    حسين لاهوتي ـ صفا

  • *****
    در مسير تهذيب نفس و وصول به حق


  • عزيزم كلام در سفر از خلق به حق و از كثرت به وحدت و از ناسوت به مافوق جبروت است تا حد فناي مطلق كه در سجده اول حاصل شود و فناي از فنا كه پس از صحو در سجده دوم حاصل گردد. و اين تمام قوس وجود است من الله و الي الله .
    و در اين حال ساجد و مسجودي و عابد و معبودي در كار نيست ; (هوالاول و الاخر و الظاهر و الباطن ).
    پسرم آنچه در درجه اول به تو وصيت مي كنم آن است كه انكار مقامات اهل معرفت نكني ; كه اين شيوه جهال است و از معاشرت با منكرين مقامات اوليا بپرهيزي ; كه اينان قطاع طريق حق هستند.
    فرزندم از خودخواهي و خودبيني به در آي ; كه اين ارث شيطان است كه به واسطه خودبيني و خودخواهي از امر خداي تعالي به خضوع براي ولي و صفي او ـ جل و علا ـ سر باز زد. و بدان كه تمام گرفتاريهاي بني آدم از اين ارث شيطاني است كه اصل اصول فتنه است ....
    فتنه از درون و برون خويش بايد مجاهده نمايد. و اين جهاد است كه اگر به پيروزي رسيد همه چيز و همه كس اصلاح مي شود.
    پسرم سعي كن كه به اين پيروزي دست يابي يا دست به بعض مراحل آن ! همت كن و از هواهاي نفسانيه كه حد و حصر ندارد بكاه ! و از خداي متعال ـ جل و علا ـ استمداد كن كه بي مدد او كس به جايي نرسد.
    و نماز اين معراج عارفان و سفر عاشقان راه وصل به اين مقصد است . و اگر توفيق يابي و يابيم به تحقق يك ركعت آن و مشاهده انوار مكنون در آن و اسرار مرموز آن ـ ولو به قدر طاعت خويش ـ شمه اي از مقصد و مقصود اولياي خدا را استشمام نموديم و دورنمايي از صلاه معراج سيد انبيا و عرفا ـ عليه و عليهم و علي آله الصلاه و السلام ـ را مشاهده كرديم ; كه خداوند منان ما و شما را به اين نعمت بزرگ منت نهد.
    راه بس دور است و بسيار خطرناك و محتاج به زاد و راحله فراوان و زاد مثل من يا هيچ يا بسيار اندك است مگر لطف دوست ـ جل و علا ـ شامل شود و دستگيري كند.
    عزيزم ! از جواني به اندازه اي كه باقي است استفاده كن ; كه در پيري همه چيز از دست مي رود حتي توجه به آخرت و خداي تعالي . از مكايد بزرگ شيطان و نفس اماره آن است كه جوانان را وعده صلاح و اصلاح در زمان پيري مي دهد تا جواني با غفلت از دست برود و به پيران وعده طول عمر مي دهد و تا لحظه آخر با وعده هاي پوچ انسان را از ذكر خدا و اخلاص براي او بازمي دارد تا مرگ برسد و در آن حال ايمان را اگر تا آن وقت نگرفته باشد مي گيرد.
    پس در جواني كه قدرت بيشتري داري به مجاهدت برخيز! و از غير دوست ـ جل و علا ـ بگريز! و پيوند خود را هر چه بيشتر ـ اگر پيوندي داري ـ محكم تر كن ! و اگر خداي نخواسته نداري تحصيل كن ! و در تقويتش همت گمار; كه هيچ موجودي جز او ـ جل و علا ـ سزاوار پيوند نيست . و پيوند با اولياي او اگر براي پيوند به او نباشد حيله شيطاني است كه از هر طريق سد راه حق كند. هيچ گاه به خود و عمل خود به چشم رضا منگر; كه اولياي خاص خدا چنين بودند و خود را لا شي مي ديدند و گاهي حسنات خود را از سيئات مي شمردند.
    پسرم ! هر چه مقام معرفت بالا رود احساس ناچيزي غير او ـ جل و علا ـ بيشتر شود.
    در نماز ـ اين مرقاه وصول الي الله ـ پس از هر ستايش تكبيري وارد است ; چنانچه در دخول آن « تكبير » است كه اشاره به بزرگ تر بودن از ستايش است ولو اعظم آن كه نماز است . و پس از خروج تكبيرات است كه بزرگ تر بودن او را از توصيف ذات و صفات و افعال مي رساند.
    چه مي گويم ! كي توصيف كند! و چه توصيف كند! و كي را توصيف و با چه زبان و چه بيان توصيف كند! كه تمام عالم از اعلي مراتب وجود تا اسفل سافلين هيچ است و هر چه هست اوست . و هيچ از هستي مطلق چه تواند گفت ! و اگر نبود امر خداي تعالي و اجازه او ـ جل و علا ـ شايد هيچ يك از اوليا سخني از او نمي گفتند در عين حال كه هر چه هست سخن از اوست لاغير و كس نتواند از ذكر او سرپيچي كند كه هر ذكر ذكر اوست .
    پسرم ! ما كه عاجز از شكر او و نعمتهاي بي منتهاي اوييم پس چه بهتر كه از خدمت به بندگان او غفلت نكنيم ; كه خدمت به آنان خدمت به حق است ; چه كه همه از اويند. هيچ گاه در خدمت به خلق الله خود را طلبكار مدان ; كه آنان به حق منت بر ما دارند كه وسيله خدمت به او ـ جل و علا ـ هستند. و در خدمت به آنان دنبال كسب شهرت و محبوبيت مباش ; كه اين خود حيله شيطان است كه ما را در كام خود فرو برد. و در خدمت به بندگان خدا آنچه براي آنان پرنفع تر است انتخاب كن .... (برگرفته از نامه عرفاني امام خميني به فرزندش حاج سيد احمد آقا خميني )