
چاپ سوم كتاب « امام خميني به روايت آيت الله هاشمي رفسنجاني » را موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني در 457 صفحه منتشر
كرده است . در بخش هايي از اين كتاب كه توسط عبدالرزاق اهوازي تاليف يافته است
چنين مي خوانيم :
امام خميني و تعيين آيت الله خامنه اي به امامت جمعه تهران
آقاي علي تهراني توقع داشت امام
ايشان را به عنوان امام جمعه تعيين كنند. امام هم مايل نبودند كه تريبوني آزاد را به دست او
بدهند
در حالي كه شخصي مثل آيت الله خامنه اي بودند
ضمن اينكه حضرت امام در مسائلي كه قبول نداشتند
خيلي متصلب
بودند.
امام خميني اختيارات ولي فقيه را محدود نمي دانستند
امام به ولايت فقيه حق بالايي مي دادند كه نمونه آن موضوع سلمان رشدي است . ايشان اختيارات ولي فقيه را محدود نمي دانستند
ولي دخالت ولي فقيه در زندگي مردم را قبول نداشتند. در قانون اساسي ما
همه در برابر قانون مساوي هستند. بعضي از همان آقايان
نمي خواهند به انتخابات اصالت دهند. امام از لحاظ اصولي به ولايت فقيه جامع الشرايط معتقد بودند و در مواردي هم اجرا مي كردند
مثلا مجمع تشخيص مصلحت را موقعي تشكيل دادند كه در قانون اساسي نبود و يا مثلا شوراي عالي دفاع را در زمان جنگ تحميلي
تشكيل دادند كه در آن زمان براي تمام دستگاهها
حتي در برخي موارد
قانون وضع مي كرد. ايشان نمي خواستند در شرايط عادي
براي
تمشيت امور
مسير ديگري غير از قانون را در پيش بگيرند
مگر در موارد خاص
مثلا با اينكه شوراي نگهبان وجود داشت
گفتند : اگر دو
سوم مجلس
قانوني را تصويب كرد
شوراي نگهبان حق مخالفت با آن را ندارد.
همين آقاي خامنه اي !
من شهادت مي دهم كه رهبر عزيزمان آيت الله خامنه اي
در اين راه براي خودشان يك قدم هم برنداشتند
كه يك بار هم اينكه علاقه
داشته باشند كه به اينجا (رهبري ) برسند
و خيلي جاها مخالفت كردند و ممانعت كردند ولي شد. اين چيز عجيبي است . من مطلع هستم
كه در جاي ديگر فكر مي كنند كه ما سه نفر
بنده
مرحوم حاج احمد آقا و خود ايشان كار مي كرديم تا اين برنامه ها اينطور مي شد. به خدا
اين
اينطوري نيست ; ضد اين است . چند ماه قبل از اينكه اين اتفاق بيفتد (عزل آقاي منتظري ) يك جلسه ما خدمت امام بوديم ; در يكي
از جلسات كه رفت و آمدها و مكاتباتي ميان امام و آقاي منتظري شده بود
امام از جانشين آن زمان خودشان
ناراحت بودند; و اين
مطلب را در يك جلسه اي فرمودند كه بسيار براي ما تلخ بود و براي ما شوك شد. ما احساس كرديم كه ايشان نظر تندي دارند. خب
بحثها
كه شد
وقتي كه مي خواستيم بيرون بياييم
رهبر انقلاب به امام عرض كردند كه « آقا! شما نهي كنيد ما پنج نفر را كه اين حرف شما را
بيرون نقل كنيم
بر ما حرام كنيد. چون اگر اين حرفها از بين ما پنج نفر بيرون برود
بسيار مشكل آفرين مي شودو ما مشكل اساسي پيدا
مي كنيم »
امام فكري كردند و فرمودند : « خيلي خب
شما را نهي كردم كه شما اين حرفها را بزنيد » و اين حرف ماند. خيليها با ما محرم بودند و
آن حرف را نفهميدند. پيشنهادش هم از طرف ايشان بود كه اين حرفها زده نشود. چون ما همه معتقد بوديم
اصلا ما خودمان قبلا طراحي
كرده بوديم كه جانشين امام را داشته باشيم . كه خداي ناكرده اگر براي امام حادثه اي پيش بيايد
كشور دچار خلا نشود
ما معمولا شبها هر
وقت تلفن خانه مان زنگ مي زد
مي ترسيديم يك خبر بدي از حال امام باشد. حال ايشان آن وقت مساعد نبود; پزشكان در بدن ايشان
يك دستگاه فرستنده گذاشته بودند كه اگر به حمام يا دستشويي رفتند و حال ايشان وضع ديگري پيدا كرد
سريعا اقدام كنند. اينقدر تحت
مراقبت بودند.و بنده رفته بودم كنار منزل ايشان منزل كرده بودم
كه هر وقت لازم باشد به كمك ايشان بروم . لذا خيلي برايمان مهم بود
كه جانشين رهبري آماده باشند كه دشمنان توطئه نكنند. خب
اين يكي دو ماه
بين خودمان خيلي جو هيجاني داشتيم ; چون مسائلي رد
و بدل مي شد و ما همه توي دلمان نگه مي داشتيم . تا نوروز سال 68
همه رفتند و من به خاطر وضع جنگ كه قدري شرايط بد بود و
همچنين مسائل امام
در تهران مانده بودم .
روز اول فروردين خدمت امام رفتم و ديدم امام صريح شدند و قاطع گفتند كه : « مساله را بايد حل كنيد و اين ديگر نمي شود. »
من به خانه آمدم و خيلي نا راحت بودم و به آيت الله خامنه اي كه آن موقع در مشهد بود
تلفن كردم و گفتم من و حاج احمد آقا تنها
هستيم
زود بياييد كه ما كارهاي مشكلي داريم . ايشان برنامه مفصلي داشتند
برنامه هايشان را كوتاه كردند و گفتند خيلي خب
اگر
ضروري تر شد فوري تر مي آيم . پس فردا آيت الله اميني از قم تلفن كردند و گفتند : امام دستور دادند به دبيرخانه خبرگان
كه جلسه خبرگان
را تشكيل بدهيد براي اينكه اين مساله را حل كنيد و تمام كنيد. من به ايشان گفتم كه خيلي خب
حالا شما بياييد تهران ; ما روي مساله
حرف داريم و اين جلسه را تشكيل ندهيد و به تهران بياييد. خب
اينجا با احمد آقا دو نفري رفتيم خدمت امام ; خيلي حرف زديم . من
گريه كردم خدمت امام و آنچه كه مي فهميدم خدمت ايشان گفتم
ايشان اصرار داشتند و مي گفتند : « مساله بايد تمام شود » تا اينكه روز 6
فروردين شد
روز 6 فروردين كه مي گويم روز پنج شنبه بود و ما روز جمعه كه نمي توانستيم جلسه تشكيل دهيم . به آقاي اميني گفتم روز
يكشنبه به تهران بياييد. رهبري هم در مشهد بودند. همان روز
مستقيم از مشهد آمدند دفتر من در مجلس
و همان موقع
نامه اي از امام
به من رسيد. نامه اي سر به مهر
وقتي نامه رسيد
رهبري هم رسيده بود. ما با هم نامه را باز كرديم و امام اجازه داده بودند كه نامه را
بخوانيم . همين نامه اي است كه چاپ شده
يعني نامه دومي كه در روزنامه ها چاپ شد. اين همين است .
(سپس ) حاج اما آقا تلفن زد و گفت : به نظر مي رسد كه اگر بخواهيم فتنه هايي پيش نيايد
شما و آقاي خامنه اي
با هم برويد قم و
شما نامه را ابلاغ كنيد تا فتنه هايي پيش نيايد. مساله امام را كه مي دانيد
حالت برگشت ندارد
من گفتم نه ما حرف داريم . ما بايد قبلا امام
را ببينيم . ايشان گفت نامه را داده اند به راديو; راديو ساعت دو مي خواند. من گفتم نخواند. بالاخره ما مشاور امام هستيم ; صبر كنيد
ما
بحث خودمان را بكنيم تا بعد بفهميم چه مي شود چه اتفاقي مي افتد آقايان اعضاي هيات رئيسه خبرگان هم از قم آمدند
آيات
مشكيني
اميني
مومن و طاهري خرم آبادي . ما اعضاي هيات بوديم . هم براي اينكه
اجلاس خبرگان را خبر كنيم
هم براي مشورت در
اصل قضيه
ما ساعتي بحث كرديم
همه ما صلاح ندانستيم . تا ساعت 9 شب طول كشيد
بالاخره تصميم گرفتيم برويم پيش
امام .
احمد آقا گفت : آقا نمي پذيرند . گفتند : « هركس بيايد راه ندهيد . » ما گفتيم حالا ما مي آييم اگر راه ندادند هم ندادند . ساعت 9
30 شب
ما چهار نفر
بنده و رهبري و آقاي مشكيني و آقاي اميني رفتيم . خب
ايشان صحبت كردند و امام ناراحت بودند; خيلي هم ناراحت
بودند. ما نگران اين بوديم كه ايشان را هيجاني كنيم و مشكل پيش بيايد
ايشان تشريف آوردند. از جلسه هاي بسيار تلخ روزگار ما بود.
ايشان خيلي تند صحبت كردند و ما صبر كرديم
خلاصه بحث بر اين شد كه ايشان فرمودند : « چرا نامه را نگذاشتيد پخش شود » و ما
گفتيم كه خب
ما مصلحت نمي دانيم و حالا هم تقاضا مي كنيم كه نامه پخش نشود
و هم ابراز كرديم جلسه خبرگان را مصلحت
نمي دانيم
بگذاريد مسائل را قدري بررسي كنيم و مسائل ديگري را ببينيم . ايشان پذيرفتند جلسه را به هم بزنيم و فعلا جلسه اي نباشد.
گفتيم ضرورتي ندارد; شما خودتان هر كاري بخواهيد و اگر لازم باشد
ايشان استعفا هم مي دهند و ما چرا جلسه بگذاريم و حالا بحثها و
مسائل لازم نيست و اين را پذيرفتند. براي پخش نامه ايشان مقاومت مي فرمودند
و ما اصرار مي كرديم .
آخرين قرار اين شد كه گفتند : « امشب پخش نمي كنم » شب را قبول كردند كه پخش نشود تا فردا برسد. فردا نزديك صبح ديدم زنگ در
خانه ما را زدند. پا شدم
ديدم يك نفر از طرف امام آمده است و گفت : امام فرمودند كه به تو بگويم « چون ديشب خيلي ناراحت از اينجا
رفتيد
من تصميم گرفتم كه حرف شما را قبول كنم و اين نامه را پخش نمي كنم
خيالتان راحت باشد » بعد نا مه را فرستاده بودند
ما هم
اجازه خواستيم كه ما نبريم
لازم نيست . حالا مسائل بعد از آن را كار ندارم . من مي خواهم بگويم شما ببينيد در اين مرحله بيشترين سهم
را رهبري داشتند. براي اينكه اين اتفاق (عزل آقاي منتظري ) نيفتد و اجلاس خبرگان تشكيل نشود.
مساله دوم ما اين بود كه ما كسي را نداشتيم ; يكي از اين بحثها در آنجا همين بود كه در آن جلسه اول كه گفتيم امام نهي كردند
همين
شد كه ما گفتيم كه خب
چه كسي شما كه مي فرماييد; ما كه آقايان را مي شناسيم
ما كه علما را مي شناسيم
چنين چيزي نمي شود. در
آن جلسه بود كه ايشان فرمودند : « همين آقاي خامنه اي ! » به هر حال اولين بار امام فرمودند. ما اصلا چنين تصوري نداشتيم ; براي ما كه
غير منتظره بود
براي شخص رهبري اصلا شك آور بود. از لحظه اي كه فهميديم حال حضرت امام خطرناك است تا لحظه اي كه ديگر
ايشان نمي توانستند به ما كمكي در مسائل جاري كنند
چند روز بيشتر طول نكشيد. فرصت اينكه كاري انجام شود نبود; گر چه ايشان
مقدمات كار را به گونه اي نامرئي فراهم كرده بودند
و مساله رهبري را در يك سيري هدايت كرده بودند. من وقتي حالت خطرناك ايشان
راديدم
يادم آمد كه آن روزها كه با ايشان درباره قائم مقام رهبري مذاكره و مباحثه داشتيم
در جلسه اي هيجاني
وقتي دوستان اصرار
مي كردند كه صبر كنيم
ايشان با نگراني به حضار نگاه كردند و فرمودند : « من براي عمر خودم خيلي فرصت طولاني نمي بينم و وظيفه
خودم مي دانم كه اين مساله را حل كنم . من مي دانم كه بعد از من
اگر من اين كار را انجام ندهم چه پيش خواهد آمد. از من نخواهيد كاري
كنم كه وقت حضور نزد خدا
جوابي نداشته باشم . »
آن موقع اين جملات را خيلي جدي نگرفتم ; ولي خيلي طول نكشيد كه فهميدم ايشان گويا چيزهايي را در مورد خاموشي (چراغ )
عمر خود احساس كرده بودند.
روزهاي سختي بر ما گذشت ; از يك سو به جماران چشم داشتيم و از سوي ديگر مسئوليتهاي سنگيني كه در جامعه داشتيم
و
كارهاي جاري و خطراتي كه دشمنان ما پيش بيني مي كردند; بعلاوه مسائلي كه جامعه با فقدان رهبري با آن روبرو مي شد.
برادر امام !
من خاضعانه بايد اعتراف كنم كه آن حركتهاي امام را
در مقطعي كه ايشان زمينه سازي مي كردند
نمي فهميديم
ايشان با همان رويه
خود مايل نبودند بدعتي بگذارند كه رهبر جانشين خود را تعيين كنند و حق هم نيست ; اما نظرياتي داشتند كه به گونه اي آن را منتقل
كردند و اين حق هر كس است . ايشان نظريات خود را به صورت پراكنده به ما گفته بودند.
روزي من خصوصي خدمت امام رفتم . چون مقداري روي بازتري داشتم و مسائل را بي پرده تر مي گفتم
درباره قائم مقام رهبري و
مشكلاتي كه پيش مي آيد صحبت كردم . باز آنجا ايشان صريح گفتند : « شما در بن بست نخواهيد بود. چنين فردي در ميان شما هست
چرا خودتان نمي دانيد »
بياني را احمد آقا از امام نقل كرده اند.وقتي كه آيت الله خامنه اي در سفر كره بودند
امام گزارشهاي آن سفر را از تلويزيون مي ديدند. آن
منظره ديدار از كره
استقبال مردم
سخنرانيها و مذاكرات آن سفر
خيلي جالب بود و امام گفته بودند : « الحق ايشان شايستگيهاي رهبري را
دارند. » تعبير كلمه « برادر » كه ايشان مدتها در يك مناسبتي اين را فرمودند
بي معنا نبود. يك دفعه ايشان در نامه اي نوشتند : « برادر » ما آن
موقع اصلا
نقاط برجسته انديشه امام
نقاط برجسته انديشه امام را كه منشا اين حركت مهم تاريخي زمان ماست
عرض كنم .
اولا : من در طول دوران طلبگي و تحصيل و تحقيقم با شخصيتي مثل امام برخورد نكردم كه مجهز به آشنايي با عمق مسائل اسلام
باشد; جهان را از طريق فلسفه به خوبي بشناسد; خدا را از طريق عرفان ناظر ببيند; با مباني عقيدتي اسلامي هم در ابعاد فقهي و هم در
ابعاد اخلاقي آن از طريق علم اصول
فقه و اخلاق ارتباط داشته باشند. اين سطح دانش كه در همه اينها در سطح اجتهاد صاحب نظر
بودند
حفظي و متعلق به ديگران نبود
تقليد نكردند و وابسته به ديگران نبودند. تفكري بوده كه خود ايشان به آن رسيدند و روي آن
ايستادگي كردند و زندگي خود را نيز با تفكراتشان تطبيق دادند. پس اسلام شناسي به معناي وسيع از عقايد تا اخلاقيات و خداشناسي و
از مبدا تا معاد
مهمترين زمينه فكري و روحي اندوخته هاي شخصيتي ايشان بوده كه براي كارها و شناختهاي بعدي مبناست .
ثانيا : شناخت جهان
بخصوص ايران و جريانهاي تاثيرگذار بر تاريخ آن دوران بود كه ايشان استعمار را به خوبي مي شناخت . بي دليل
نبود كه ايشان اين قدر به سلطه آمريكا حساس بودند. چون در آن دوره كه ايشان فعال بودند و افكارشان را بروز دادند
آمريكاييها
سردمدار مسائل منطقه و جهان بودند. قبل از آنها ديگران بودند و هنوز هم هستند. همين مسئله باعث شده كه ايشان تهاجم اصلي را در
مسائل جهاني خود
به سمت قدرت استعماري آمريكا متوجه كردند.
درباره داخل ايران و دنياي اسلام هم
از پيش از پيروزي انقلاب تا آخر دوران حيات در اوقات فراغت
گاهي با ايشان بحث مي كرديم .
ايشان به اين نتيجه رسيده بودند كه احزاب در مناطق ما
بخصوص در ايران معمولا كم محتوا و پوشالي هستند و در زندگي مردم
تاثيرگذار نيستند. اين يك تفكر جدي براي ايشان بود; چون ديده بودند كه از ابتداي مشروطه احزابي به وجود آمدند; اما همواره طلوع
غروب و افول داشتند و هيچ وقت هم به جايي نرسيدند. هميشه بعضيها پل نفوذ خارجيها شدند و بعضيها دور خودشان مي گشتند.
مساله دومي كه ذهن ايشان را بسيار مشغول كرده و براي ما در حد اسطوره شده بود
اين بود كه ايشان به مردم خيلي اتكا داشتند و
فكر مي كردند كه هر كاري كه بخواهد در دنياي اسلام و جهان سوم انجام شود
بدون حضور موثر مردم نمي شود. شرايطي نمي ديدند كه
يك شخص
گروه
حزب و يا چند نفر روشنگر بتوانند جامعه را عوض كنند. به اين انديشه مبناي اسلامي مي دادند.
ايشان استدلال قوي اي داشتند. رويه پيغمبر اكرم (ص ) هم همين بود كه توانست مردم را بسيج كند و با مردم در « جزيره العرب » كار
خودش را آغاز كرد و تا به اندازه كافي مردم در اختيارش نبودند
كار اساسي را شروع نكرد. ايشان فكر مي كردند در زمان ما و لااقل در اين
دوره تاريخ ـ شايد در گذشته هم همينطور بوده باشد ـ نمي توان از بدنه مردم غفلت كرد و هر وقت بدنه مردم وارد صحنه شود
هيچ
كس نمي تواند راه را منحرف كند و اگر مردم غايب بودند
هيچ چيز قابل اطمينان نبود.
تفاوتي كه وجود داشت
اين بود كه ايشان مي فرمود : « اين احزابي كه ما مي شناسيم
نمي توانند پل بين نظام و مردم باشند. مردم
مستقلا بايد با نظامشان سر و كار داشته باشند. اين افكار آنها به تاريخ اسلام
بحث بيعت و آياتي از قرآن كه به خوبي استدلال مي كردند
متكي و براي ما قانع كننده بود و تا آخر عمر هم به اين فكرشان ـ با آن همه قدرتي كه به دست آورده بودند ـ وفادار بودند. بالاخره
كساني كه به قدرت و آن همه محبوبيت مي رسند
ممكن است غرور و اشتباه
آنها را از مباني اوليه فكرشان جدا كند و بين آنها و مردم
فاصله بيندازد . در مورد امام اين اتفاق نيفتاد . همان جمعيتي كه در استقبال ايشان در بازگشت از تبعيد 14 ساله شركت كردند
همان
جمعيت در تشييع جنازه ايشان در ايران و سر تاسر كشور و شايد خيلي جاهاي دنيا ابراز احساسات و تاثر كردند.
اين نكته بسيار زيبا براي يك رهبر است . اگر اين تفاوت بود
در جهت تقويت احتمالي مردم و نه در جهت تضعيف بود. پس ما با
مباني اسلامي و تجربه تاريخي تكيه كردن بر مردم
كاملا با ترفندهاي استكباري و استعماري آشنا بودند. اين تكه مي تواند در تصميم
گيريها و موضع گيريها و در بسياري از اموري كه انسان روزانه با آنها مواجه مي شود
خيلي مهم باشد. نديدم كه امام در موردي فريب
بخورند. ممكن است هر كسي باشد كه در امورش اشتباهي كند
اما ايشان فريب ترفندهاي استعماري را نخوردند. چه در دوران مبارزه و
تبعيد كه بسيار سخت بود و چه در دوران پيروزي و جنگ و دفاع مقدس فريب نخوردند. در همه شرايط مي ديدم كه ايشان تحذير
مي كنند از اينكه ترفندها و قيافه عوض كردنها و نرم زبانيها و چرب زبانيهاي مستكبران ما را فريب دهد.
مي گفت : « راه مشخص است » ايشان درد را تشخيص داده بود. مثل يك طبيب حاذق مي دانستند دردهاي زمان ما به استكبار
استعمار
نفوذ اجانب و برنامه هاي تحميلي آنها برمي گردد.
در همين مساله ايشان از حكومت ها و دولتهاي وابسته به استكبار در جهان سوم و بخصوص دنياي استكبار تنفر داشتند. اين يك
انديشه جديد
منتها در همان رابطه است . مي فرمودند : « اينها بسيار خطرناك هستند. اين گونه آدم ها براي منافع خودشان پل پيروزي كفر
و استعمار مي شوند و كشور
دين و ميهنشان را در خدمت استعمار مي گيرند. اينها بسيار خطرناك و مضرند » اصلا راه آشتي با چنين
نظامهايي را نمي پذيرفتند و تا آخر هم همين طور بودند. آن ارتباط با مردم و اين هم بيزاري از حكومتهاي عامل استكبار و وابسته .
ريشه درد را در استبداد و استعمار مي دانستند كه اين دو با هم هستند; يعني استعمار براي منافع خود استبداد را خلق مي كند و اگر
استبدادي وجود دارد
آن را تقويت مي كند و استبداد هم براي تداوم كار خود در مقابل طغيان ملت به استعمار متكي مي شود و تغذيه
مي كند و قدرتش از استعمار است . استبداد و استعمار دو لبه قيچي هستند كه مردم را مي خورند و در اين ميان
مردم تحت محاصره اين
دو قدرت هستند. امام در يك زمان با هر دو مواجه شدند. مي دانستند بدون استبداد به معناي حضور استعمار و پذيرش استعمار به
معناي تقويت استبداد است . استبداد است كه براي منافع خود در مقابل مردم به قدرت خارجي متكي مي شود و استعمار براي اينكه
ملتي را غارت كند
به عوامل خاصي كه قدرت در دست آنهاست تكيه مي كند. كار بسيار دشواري بود. شما كه اهل تحقيق هستيد
ببينيد
در نهضتهاي ملي و اسلامي در جهان سوم كم پيدا مي شود يا پيدا نمي شود. نهضتي كه همزمان با قدرت داخلي و همچنين با قدرتهاي
خارجي درگير باشد. نوعا به جايي متكي بودند. حالا يا به شرق يا به غرب و يا جاهاي ديگر و شما اين ويژگي را در انقلاب اسلامي
ايران مي بينيد كه هيچ كس انقلاب ما را در زمان مبارزه هدايت نكرد. منظور از كس
حزب
دولت و يا كشور است ; و الا افراد كم و بيش
بودند. اين انديشه خيلي مترقي است ; البته اگر قدرت اجرا داشته باشد. خيلي جاها ممكن است نتوانند واقعا اين كار را انجام بدهند. اين
شبيه معجزه است . ولي امام توانست اين كار را انجام دهد. از مردم و روحانيت در دوران انزوا استفاده كردند.
با آن افكار و انديشه كه ذكر شد
با آن علم
اطلاع و قدرت اجتهادي كه داشتند
با شناختي كه از جهان
خدا و معاد داشتند
ايشان
توكلي داشتند كه آن هم از هداياي خدا بود. انسانهاي متوكل كم نيستند
ولي متوكلان ممتاز كم هستند. امام
فوق العاده خدا را حاضر
ناظر
قادر و موثر مي ديدند.
مسائلي كه ايشان درباره آسيب پذيري مستكبران
وضعيت بودن آنها و قوي بودن ملتها دارند
براي خيليها قابل درك نبود
اما الان
وقتي نگاه مي كنيم در تاريخ و در همين دور و بر خودمان
مي بينيم ابرقدرتي مثل آمريكا در عراق آمده و زانو زده و كشتي اش به گل
نشسته است . وقتي با صدام مواجه مي شود
مثل بلدوزر همه چيز را صاف مي كند و مي رود
ولي وقتي كه با مردم مواجه مي شود
زانو
مي زند و به زمين مي خورد
تسليم مي شود
و اين حالت عجز را به خود مي گيرد كه شما داريد مي بينيد.
واقعا متن آموزه هاي امام همين مساله را به ما مي گفت و واقعا همين بود. البته خودمان قبلا در ايران آن را تجربه كرده بوديم . در ايران
آمريكا بيشتراز همه جا حضور داشت . به شاه فرمان مي دادند و او اجرا مي كرد.
امام قدرتهاي اين چنيني را كاخ شيشه اي و آسيب پذير و ملت را آسيب ناپذير مي دانستند. به شرط اينكه ملت آگاه باشند و درست
هدايت شوند و به صحنه دعوت
و در صحنه هم اداره شوند; كه امام خودشان اين كار را خوب انجام مي دادند.
به هر حال اگر بخواهم مجموعه صحبتهايم را جمع بندي كنم
اين است كه هوش فوق العاده امام
دانش بسيار قوي
مطالعات فراوان
امام و ديدن حوادث خاص در دوران زندگي خودشان كه همه درس بوده اند
در امام مجموعه اي از انديشه ها را به وجود آورده بود كه
نتيجه اش اين انقلاب عظيم شد.
آرزوي امام
امام يك آرزوي بزرگ داشت كه در زمان خودشان خيلي نديدند
اما پايه اش را گذاشتند و رفتند
و آن هم استقلال اقتصادي و
بي نيازي كشور و نشان دادن بعد سازندگي مكتب اسلام است . اين براي امام فوق العاده مهم بود. امام در اواخر عمر كه احساس كردند
عمرشان در حال تمام شدن است و ديدند كسي بعد از ايشان نمي تواند اين جنگ را اداره بكند و كشور ضعيف مي شود
هم جنگ را با آن
تلخي تمام كردند و هم سياستهاي سازندگي را نوشتند و به ما دادند.
البته رهبري امروز
آيت الله خامنه اي در آن زمان رئيس جمهور بودند. جلسات زيادي داشتيم
پيشنهاداتي هم داديم
ولي امام اين
سياست را ترسيم كردند و راهش را هموار كردند.
مساله ولايت و رهبري را كه خطر مهمي براي كشور شده بود
حل كردند; همه چيز را آماده كردند براي آن هدف مهم بعد از جنگ و
دفع دشمن كه چه بايد بكنيم . اي كاش امام مي ماندند و نتيجه طرح سازندگي را مي ديدند. اين از آرزوهاي مهم امام بود.
واپسين روزهاي زندگي امام از زبان آيت الله هاشمي رفسنجاني
5 خرداد ماه
10
30 شب به بيمارستان رفتم و امام را زيارت كردم . گفتند حالشان رو به بهبودي است . قرار شد حال امام را كه رو به بهبودي است
به مردم و مسئولان برسانم و تشكر كنم . اين بار موقع خداحافظي با اشاره چشم امام توقف كردم و كنار تخت ايستادم با صداي ضعيف و
شمرده فرمودند تا من زنده ام بازنگري قانون اساسي را تكميل كنيد. پيشرفت كار انقلاب به اتحاد شماها بسته است . خصوص اتحاد شما
و آقاي خامنه اي . احساس كردم صدايشان به زحمت بيرون مي آيد. اشكهايم ريخت .
6 خرداد ماه
8
30 به بيت امام رفتم . حال امام مساعد نبود . ضعف شديدي داشتند
گفتند از مثانه خون بيرون مي آيد . اطرافيان نگران بودند
با
دكترها صحبت كردم
نگراني آنها كمتر بود و احتمال مي دادند لخته شدن خود در مثانه اين آثار را آورده باشد و آماده مي شدند براي
معاينه مثانه . اطلاع دادند كه با معاينه مثانه امام روشن شد كه عوارض ناشي از لخته شدن خود در مثانه بوده و با شستن خونها
حال امام
مساعد شده و نگرانيها كاملا برطرف شده .
7 خرداد ماه
از بيت امام درباره حال امام پرسيدم
گفتند رضايتبخش است . با سران قوا درباره احتمالات حوادث آينده و مساله رهبري و وضع
نامشخص اجراي قطعنامه آتش بس مذاكره كرديم .
8 خرداد ماه
اول وقت رفتم بيت امام . امام را در بيمارستان زيارت كردم
حالشان مساعد است . دكترها خون گرفتند براي آزمايش
چند كلمه با
امام حرف زدم . گفتند هم چيز را در وصيت نامه نوشته اند و اضافه كردند : گر چه پذيرفتن قطعنامه آتش بس در آن روز برايم تلخ بود
اما
اكنون كه مي بينم مشكلي را براي دوران بعد از خود كم كرده ام
راضي و خوشحالم .
9 خرداد ماه
در بيشتر ملاقاتها و مذاكرات بحث درباره حال امام و شرايط جاري و خطرها و رهبري بعد از امام است . و هيچ كس مايل نيست كه
درباره فقدان امام بينديشد. هر وقت فرصت دست بدهد به بيمارستان و دفتر امام مي روم .
و انصافا حاج احمد آقا در اداره امور و مراقبتها سنگ تمام مي گذارد و تسلط بر اراده اش برايم آموزنده است .
10 خرداد ماه
سري به منزل امام زدم
دكترها و اطرافيان راضي بودند و احمد آقا نگران بود و تاكيد داشت بر تعجيل در انجام كار بازنگري قانون
اساسي . عصر هم تلفني حال امام را پرسيدم
گفتند خوب است .
11 خرداد ماه
پس از جلسه با حضور آقايان خامنه اي و اردبيلي درباره وضع حال امام و مساله رهبري و رفراندوم و انجام سريعتر كار بازنگري قانون
اساسي مذاكره كرديم .
12 خرداد ماه
به بيت امام رفتم . احد آقا اظهار نگراني داشت
با دكترها صحبت كردم
معالجه شيمي درماني را شروع كرده بودند. قرار شد اطلاعيه هاي
پزشكي به گونه اي داده شود كه كمي نگراني در آن ديده شود. امام را زيارت كردم
خيلي ضعيف شده اند. گفتند درد دارم و اشتها ندارم .
ناراحتند و صدايشان خيلي ضعيف است . قرار شد تسريع نماييم در انجام كار بازنگري قانون اساسي . به سختي افسرده ام و اضطرابم را
مخفي مي كنم . مي سوزم .
13 خرداد ماه
بعد از نماز سري به بيمارستان زدم و از آنجا به مجلس رفتم
چيزي كه حاكي از اطلاع اجانب از بد بودن حال امام باشد به چشم
نمي خورد. ديگر نمي توانم اضطرابم را كتمان كنم مثل كسي هستم كه هر لحظه نگران رسيدن خبر شومي است . مساله مهم اين است كه به
رغم وجود آتش بس در حالت جنگ به سر مي بريم و ممكن است دشمن با استفاده از خلا رهبري و فقدان مركز تعادل و انسجام و اميد
مردم بار ديگر دست به حمله وسيع بزند . ساعت 3 بعد از ظهر احمد آقا تلفني اطلاع داد كه حال امام وخيم شده و خواست سريعا به
جماران بروم . خود را با عجله به جماران رساندم . لحظات آخر تنفس طبيعي بود
امام به زحمت نفس مي كشيدند. فقط يك بار چشم باز
كردند و بستند. نزديك بود منفجر شوم . صبرم تمام شده دكترها با عجله قلب را با ماساژ و شوك برقي و ريه را با تنفس مصنوعي به كار
انداختند و تا ساعت 10
20 شب به اين صورت نگاه داشتند . ولي ديگر مغز كار نمي كرد . فقط يك بار اطلاع دادند كه تنفس طبيعي شد .
ولي زود اين وضع تمام شد. نمي توانم عمق رنج و ناراحتي ام را توضيح بدهم . همه جا را سياه مي ديدم . در اين فاصله درباره كيفيت
اعلان خبر و برنامه هاي اداره كشور و انتخاب رهبر و... مشاوره شد. با تلفن اعضاي خبرگان را احضار كرديم كه تا فردا صبح خودشان را به
تهران برسانند و قرار شد اعلان فوت را به پس فردا موكول كنيم . يعني بعد از انتخاب رهبر و برگشت خبرگان به شهرها با فاش شدن
رحلت امام
شيون از داخل خانه و بيمارستان و سپس بيرون خانه بلند شد و من حضار را دعوت به صبر كردم و برنامه را براي آنها
توضيح دادم . پذيرفتند و آرام گرفتند و قرار شد به اسم دعاي توسل گريه كنند . صبرخانمهاي بيت امام براي ما جالب بود . تا ساعت 12
شب براي تنظيم برنامه ها مانديم . به خانه آمدم و با استفاده از قرص آرام بخش خوابيدم . به ياد ندارم كه تاكنون براي خواب رفتن از آرام
بخش استفاده كرده باشم .
14 خرداد ماه
بعد از نماز به مجلس رفتم
اعضاي هيات رئيسه خبرگان شب در دفتر من خوابيده بودند. درباره برنامه جلسه خبرگان مذاكره كرديم .
تا صبح اعضاي خبرگان از اطراف كشور به تهران رسيده بودند. اطلاع دادند جلسه در تالار مجلس شوراي اسلامي آماده است . به آنجا
رفتم . جلسه غير رسمي بود. من و نمايندگان خبرگان گريه زيادي كرديم . كمي با آنها درباره رحلت امام صحبت كردم . احساس كردم كه
گريه و اشك براي كم شدن فشار روحي مفيد افتاده . در گذشته معمولا در بحرانها مي توانستم آرامش و اميد ايجاد كنم . اين بار خودم
آرامش ندارم . به ياد امدادهاي الهي و مرور بر دو سه آيه قرآن كه معمولا در سختيها به دادم مي رسد
برخودم مسلط شدم و همان نقش
اميدبخشي و آرامش آفريني را به خوبي انجام دادم . اظهارات آيت الله خامنه اي و آيت الله مشكيني هم بسيار اثر بخش شد. جلسه غير
رسمي بود. يك هفته مدت مسئوليت هيات بازنگري را تمديد كرديم . دو سه روز ديگر تمام مي شود. با اين تمديد مشكل برطرف شد.
بيانيه اي براي مجلس خبرگان در خصوص رحلت امام تهيه كرديم . حدود 8
30 جلسه آماده و رسميت جلسه را اعلام كرديم . آقاي
مشكيني صحبت كوتاهي كردند. وصيت نامه امام در صندوق امانات در دفتر من بود. در جلسه رسمي پلمب شكسته شد و بيرون
آورديم . سال 61 نوشته شده و سال گذشته تجديد نظر شده . آخر وصيت نامه نوشته شده بود كه به ترتيب احمد آقا
رئيس جمهور
رئيس مجلس و رئيس ديوان عالي كشور و يا يكي از اعضاي شوراي نگهبان براي مردم بخوانند. احمد آقا اطلاع دادند كه آمادگي ندارند و
نوبت به رئيس جمهور رسيد. آيت الله خامنه اي براي حضار خواندند. فضاي جلسه مملو از اندوه و ابراز تاسف بود. حضار جلسه
خبرگان
نمايندگان مجلس
دولت
شوراي نگهبان
شوراي عالي قضايي و ديگران بودند. قرائت وصيت دو ساعت و نيم طول كشيد
نزديك ظهر جلسه ختم شد . جلسه بعد از ظهر مجلس با صحبت آيت الله مشكيني شروع شد و تا ساعت 7
30 عصر با يك تنفس ادامه
يافت . صحبتهاي زيادي شد. بعضيها طرفدار رهبري شورايي و بعضيها طرفدار رهبر فردي بودند. توسط بعضيها آيت الله خامنه اي و
بعضيها آيت الله گلپايگاني و براي شورا هم اسمهايي برده شد. منجمله اسم آقايان موسوي اردبيلي
مشكيني
احمد آقا و آيت الله
خامنه اي كه من نپذيرفتم قبل از اجلاس ما توافق كرده بوديم كه شوراي رهبري با عضويت آيات خامنه اي
مشكيني و موسوي اردبيلي
تشكيل شود . سرانجام آيت الله خامنه اي با اكثريت قاطع 60 راي از 74 راي اعضا انتخاب شدند و مساله به اين مهمي به اين خوبي حل
شد.
15 خرداد ماه
متن بيانيه مجلس خبرگان در خصوص تصويب رهبري آقاي خامنه اي را نوشتم و دادم براي انتشار.
آيت الله هاشمي رفسنجاني : امام خميني در روزهاي آخر حيات خطاب به من فرمودند : پيشرفت كار انقلاب به اتحاد شماها بسته
است . خصوصا اتحاد شما و آقاي خامنه اي
آيت الله هاشمي رفسنجاني : من در طول دوران طلبگي و تحصيل و تحقيقم با شخصيتي مثل امام برخورد نكردم كه مجهز به آشنايي
با عمق مسائل اسلام باشد
جهان را از طريق فلسفه به خوبي بشناسد
خدا را از طريق عرفان ناظر ببيند
با مباني عقيدتي اسلام كاملا
مجتهدانه و عالمانه و از طريق بحث هاي كلامي برخورد كند و با معارف اسلامي هم در ابعاد فقهي و هم در ابعاد اخلاقي ارتباط داشته
باشد

|