روزنامه جمهوري اسلامي 12/03/1387 صفحه گزارش

  • بخشي از خاطرات منتشر نشده حجت الاسلام والمسلمين مسيح مهاجري پيرامون قيام پانزده خرداد 1342
    دل امام خميني هيچوقت خانه غير خدا نشد

  • انگيزه هاي مذهبي هدف اصلي ملت ايران در قيام پانزده خرداد
  • *****
    بخشي از خاطرات منتشر نشده حجت الاسلام والمسلمين مسيح مهاجري پيرامون قيام پانزده خرداد 1342
    دل امام خميني هيچوقت خانه غير خدا نشد


  • اشاره : مطلبي كه مي خوانيد بخشي از خاطرات حجت الاسلام والمسلمين مسيح مهاجري است كه از مجموعه خاطرات چاپ نشده اما تدوين شده وي انتخاب گرديده و به مناسبت سالگرد رحلت حضرت امام خميني رضوان الله تعالي عليه و قيام سرنوشت ساز 15 خرداد تقديم خوانندگان گرامي مي شود در اين مطلب كه پيش رو داريد بيشتر به سالهاي آغازين نهضت امام خميني پرداخته شده و همانطور كه ملاحظه خواهيد فرمود ذهن ها را به سالهاي دوري مي برد كه اكنون كمتر درباره وقايع آن سالها گفته و نوشته مي شود.
    اگر صلاح بدانيد خوب است گفت و گوي مان را با چگونگي آشنايي شما با حضرت امام شروع كنيم .
    من در سال 1339 وارد حوزه علميه قم شدم . در فروردين سال 1340 آيت الله العظمي بروجردي به رحمت خدا رفتند . در نيمه دوم سال 1340 مرحوم ابوي ما آمدند قم تا سري به ما بزنند . ايشان بعد از زيارت از من پرسيدند از علما در حال حاضر كدامشان براي مرجعيت بيشتر مطرح هستند من گفتم : آيت الله گلپايگاني نجفي مرعشي و آقاي شريعتمداري را عده اي مطرح مي كنند.
    ايشان گفتند : ما يك حاج آقا روح الله هم داشتيم ايشان چطور
    گفتم : بله ايشان هم مطرح هستند و درس مي گويند.
    ابوي گفتند : حاج آقا روح الله آدم وزين و باسواد و ملايي است من به ايشان خيلي اميدوارم . آن زماني كه ما در قم بوديم هم دوره ايشان بوديم ظاهرا يكي دو سال ايشان از ما جلوتر بود. ما لمعتين مي خوانديم و ايشان رسائل و مكاسب آدم خوش فكر و وارسته اي بودند.
    ايشان آن زمان آينده اي براي امام پيش بيني مي كردند كه ما تا آن زمان متوجه نبوديم تا اينكه سال بعد يعني سال 41 و 42 مبارزات شروع شد و امام وارد مباحث انجمن هاي ايالتي ولايتي شدند.
    بار ديگر بعد از اين وقايع بود كه ابوي به قم آمدند و از من در مورد مبارزات سئوال كردند. من گفتم : بله همين حاج آقا روح الله كه شما در مورد ايشان صحبت كرديد الان رهبر مبارزه هستند.
    ايشان گفتند : بله من فكر مي كنم همين حاج آقا روح الله پدر شاه را دربياورد ما از همان دوران طلبگي چنين چيزي را در وجود ايشان مي ديديم .
    بعد خيلي اظهار علاقه كردند كه حاج آقا روح الله را ببينند لذا از من آدرس منزلشان را سئوال كردند و گفتند : منزل ايشان را بلدي
    من گفتم : بله من منزل ايشان رفت و آمد دارم چون ما از همان اول بخاطر مبارزات امام به ايشان علاقمند شديم .
    يعني شما قبل از اين صحبت هاي مرحوم ابوي در مورد ايشان مي دانستيد
    بله اولين شناخت ما همان سال 1340 بعد از فوت آيت الله العظمي بروجردي بود كه ايشان در مجالس ختم شركت مي كردند و وقتي پرسيديم ايشان كي هستند گفتند : حاج آقا روح الله و ما از آن زمان ايشان را شناختيم .
    از سال 41 و 42 هم كه مبارزات آغاز شد ما مي رفتيم منزل ايشان يا محل تدريسشان در شبستانهاي مسجد اعظم كه بعد از درس و يا حتي گاهي اوقات بجاي درس سخنراني مي كردند. ما هم بخاطر علاقه به مبارزات مي رفتيم و گوش مي كرديم خيلي هم خوشمان مي آمد. از طرفي در جريان بوديم كه فضلاي درجه اول حوزه قم شاگردان ايشان هستند و عده اي هم پيش ايشان فلسفه مي خواندند.
    با ابوي منزل امام رفتيد
    بله ايشان خيلي اصرار كردند كه برويم منزل امام . ما هم رفتيم منزل ايشان در محله يخچال قاضي كه آن زمان آخر شهر قم بود و بعد از آن باغ انار بود. يك روز عصر بود كه به منزل امام رفتيم . ايشان نشسته بودند و عده اي از علما كه از شهرهاي مختلف آمده بودند خدمت ايشان بودند.
    اين ديدار شما مربوط به قبل از واقعه 15 خرداد 42 بود
    بله قبل از واقعه خرداد 42 بود و من حدود 13 ـ 14 سال داشتم .
    خاطره اي از آن ديدار بياد نداريد
    چرا ما كه وارد شديم ديديم يكي از علماي شرق كشور اگر اشتباه نكنم اهل استان كرمان بودند داشتند خدمت امام گزارش مي دادند و مي گفتند : ما در شهرمان اين كارها را كرديم از شما حمايت كرديم مردم خيلي به شما علاقمند هستند لذا ما در مورد شما برايشان سخنراني كرديم اين حرف ها را زديم و يكي از كساني كه كنارشان نشسته بود را نشان دادند و گفتند ايشان هم يكي از تجار شهر هستند كه خيلي به شما علاقمندند و در راه مبارزه پول خرج مي كنند.
    ايشان گزارش مي داد و امام هم سرشان پايين بود و گوش مي كردند. حرف ها كه تمام شد امام براي يك لحظه سرشان را بالا آوردند و به هر دو اينها گفتند : عندالله ماجور باشيد. سپس سرشان را پايين آوردند و سكوت كردند و ديگر هيچ نگفتند.
    اين خاطره در ذهنم براي هميشه ماند و الان گوئي كه درست همان صحنه را دارم مي بينم . براي من صحنه جالبي بود كه حضرت امام (ره ) ذوق زده نشد و اينگونه با آن آقا حرف زد و جواب داد. معمولا بعضي آقايان وقتي كسي برايشان گزارش مي دهد خيلي تحويل مي گيرند و تشكر مي كنند ولي امام خيلي راحت از كنار اين حرف ها گذشت . بعدها كه اين واقعه را ما تحليل مي كرديم مي گفتيم امام مي خواستند به اينها بگويند كه اگر كارتان براي رضاي خداست خدا اجر مي دهد ولي اگر براي خدا نيست و براي كس ديگري است به درد نمي خورد و برويد خودتان را درست كنيد. در مورد خود امام هم عمل به اين آيه در ذهنمان تداعي مي شد كه : « لكي لا تاسوا علي ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم » .
    امام خيلي خالص بود. ما آن زمان به درس خارج نرسيده بوديم ولي وقتي ايشان درس اخلاق داشتند مي رفتيم و گوش مي كرديم . ايشان آن زمان در مدرسه فيضيه درس اخلاق مي گفتند. امام معتقد بودند دل فقط خانه خداست نه خانه بيگانه در واقع خود امام هم اينگونه بودند. دل امام هيچ وقت خانه غير خدا نشد پر بود از خدا لبريز بود از خدا و غيرخدا اصلا در آن جا نمي گرفت . به همين دليل هم اينقدر در بين مردم ايران و جهان عزيز شد و ما هم عاشق امام شديم و هر كس بر خلاف اين واقعيت هر چيزي مي گفت فايده اي نداشت .
    يادم مي آيد آن دوران روزهاي اول مبارزه اوقاف دولتي كه وابستگي زيادي به ساواك داشت اعلاميه هايي عليه امام منتشر مي كرد و افرادشان آنها را در فيضيه مي چسباندند و عده اي از ما طلبه ها آن ها را مي كنديم اما آنها دوباره مي چسباندند. اگر هم ما را مي ديدند مي زدند. من خودم در اين زمينه از چند نفر از طلبه هاي ساواكي كتك خوردم . در اين اعلاميه ها به امام خيلي جسارت مي كردند.
    اخيرا با آيت الله حاج شيخ حسن صانعي راجع به مسائل جاري مملكت و بعضي جريانات صحبت مي كرديم و اظهار نگراني داشتيم كه ايشان گفتند : يادتان هست آن زمان كه اوقافي ها اعلاميه مي چسباندند. گفتم : بله و داستان اين اعلاميه را هم برايشان نقل كردم .
    ايشان گفت : من هم يك روز صبح رفتم منزل امام اولين نفري بودم كه وارد منزل امام شدم . وقتي وارد شدم عرض كردم آقا ديديد به در خانه شما اعلاميه چسباندند مي دانيد چه چيزي نوشتند فكر مي كردم امام نديده اند و من جرات نمي كردم كلمات را برايشان بگويم .
    ايشان گفتند : بله ديدم .
    با تعجب پرسيدم : شما اعلاميه را خوانديد
    گفتند : بله من اول صبح كه رفتم در را باز كنم ديدم .
    گفتم : پس چرا آنرا نكنديد
    گفتند : براي چه بكنم اين فحش ها كه به ما مي دهند سند زنده بودن ماست . چون ما زنده ايم اين چيزها را براي ما مي نويسند و پخش مي كنند اگر زنده نبوديم كه اين كارها را نمي كردند.
    بعد امام ادامه دادند كه شما اين حضرت معصومه (س ) را ببينيد اگر زنده بود عليه ايشان هم همين كارها را مي كردند. فحش مي دادند.
    اين روحيه با صلابت و مبارز حضرت امام بود كه در ما اثر كرد و ما را به امام علاقمند كرد.
    از آن طرف طلبه هايي كه ساواكي بودند هم مراقب كارهاي ما بودند و وقتي مي ديدند ما اعلاميه ها را مي كنيم مي رفتند گزارش مي دادند و آنها مي آمدند با ما سر شاخ مي شدند.
    ما آن زمان در خيابان آبشار قم خانه داشتيم . يك روز داشتم از آنجا عبور مي كردم كه دو تا از اين طلبه ها كه ملبس هم بودند را ديدم . وقتي به آنها رسيدم از آنجا كه خيلي از دست آنها ناراحت بودم به آنها گفتم ساواكي ! آنها هم به من حمله كردند و يكي مرا گرفت و سرم را روي شكمش نگه داشت و ديگري آنقدر مرا با مشت و لگد زد كه خرد و خمير شدم . از آن به بعد هر وقت آنها را مي ديدم راهم را كج مي كردم كه نكند دوباره به جان من بيفتند.
    در آن جلسه اي كه به حضور امام رسيديد بين مرحوم ابوي شما و امام حرف خاصي رد و بدل نشد
    نه فقط در حد سلام و عليك بود تا اينكه امام در همان سال 1342 دستگير و در فروردين 1343 آزاد شدند و دوباره در آبان سال 1343 دستگير و تبعيد شدند . وقتي امام بعد از آنكه مدتي در تهران در حصر بودند كه بعد آزاد شدند ابوي به مناسبت آزادي ايشان از طرف مردم منطقه تلگرافي برايشان ارسال كردند كه امام هم پاسخ گفتند و اين پاسخ پيش من موجود است .
    از آنجائيكه شما در سالهاي مربوط به آغاز نهضت در قم بوده و از نزديك ماجرا را لمس مي نموديد خوب است از آن زمان بيشتر براي ما بگوئيد.
    بعد از مرحوم آيت الله بروجردي آيت الله حاج سيد شهاب الدين مرعشي نجفي خيلي در ميان مردم قم نفوذ داشت و علتش اين بود كه ايشان با مردم رفت و آمد مي كرد خلق و خوي مردمي داشت و بيش از اينكه به كارهاي حوزوي بپردازد به كارهاي مردمي مشغول بود. تا اينكه وقتي مبارزات آغاز شد و امام گل كرد و محبوبيت امام افزايش يافت .
    مبارزات حضرت امام هم از بحث انجمن هاي ايالتي و ولايتي آغاز شد كه لايحه اي بود كه دولت مطرح كرد شبيه همين شوراها ولي با اهداف خاص كه حضرت امام با اين مسئله مخالفت كردند و كار ايشان هم اينگونه بود كه علماي بزرگ را جمع مي كردند و با آنها قضيه را دنبال مي نمودند.
    بعدها مسئله سربازي بردن دخترها مطرح شد بعد از آن هم اصلاحات ارضي و شاه آرام آرام لوايح شش گانه خودش را مطرح كرد كه اين ديگر اوج مبارزات بود. در مرحله اول علما متحد شدند لذا شاه مجبور شد تسليم شود و بر همين اساس انجمن هاي ايالتي و ولايتي را لغو كرد تا اينكه آمريكا به شاه فشار آورد و شاه اصلاحات ارضي و مسائل مربوط به لوايح شش گانه را دنبال كرد و چون امام مخالفت كردند شاه موفق شد ميان علما تفرقه ايجاد كند بطوري كه عده اي سكوت كردند عده اي عقب نشيني كردند عده اي هم مانند آقاي شريعتمداري از پشت خنجر زدند به اين معنا كه با شاه كنار آمدند و مي توان گفت يكي از علل همكاري نكردن آقاي شريعتمداري ارتباطش با شاه بود.
    يعني مي فرمائيد ايشان همان زمان با شاه مرتبط بود
    بله از همان زمان . آنگونه كه در اسناد است او را از تبريز به قم آوردند كه يك كسي را براي اينگونه كارها و فتنه ها داشته باشند. آن زمان هم خيلي ها در جريان بودند ولي بعدها كه خاطرات بعضي ها چاپ شد از جمله احمد رضا انصاري پسر خاله فرح اين مسائل در آنجا آمده كه شريعتمداري از همان زمان با دربار ارتباط داشته و عده اي دور و بر آقاي شريعتمداري بودند كه رابط او با دربار بودند.
    در هر حال امام سعي مي كردند مراجع را با خودشان داشته باشند. ولي عده اي بودند كه سنگ اندازي مي كردند و ديگران را هم نصيحت مي كردند كه اين كارها به جايي نمي رسد ولي حضرت امام از همان زمان حتي بعد از انقلاب هم مي فرمودند كه ما مامور به انجام تكليف هستيم و مامور به نتيجه نيستيم منطق حضرت امام اين بود.
    نظر عموم طلبه ها در مورد حضرت امام چگونه بود
    طلبه ها خيلي عاشق امام بودند چون حضرت امام كاملا رژيم شاه را به طلبه ها خوب معرفي كردند و طلبه ها هم خوب متوجه مسئله شدند. البته حوزويان آن زمان چند طبقه بودند عده اي فضلاي درجه يك بودند كه شاگردان حضرت امام بودند و بعدها از مراجع شدند مانند مرحوم آيت الله فاضل و امثال آقاي مطهري و بهشتي كه به شهادت رسيدند و آيت الله هاشمي رفسنجاني و آيت الله خامنه اي كه از رهبران مبارزه بودند.
    طبقه ديگر فضلاي درجه بعد بودند و بعد از آن هم جوان ترها بودند كه يا شاگردهاي امام بودند و يا اينكه از شجاعت امام لذت مي بردند و از هيچ چيز نمي ترسيدند و عاشق و شيفته امام بودند. در واقع اين صحنه جالبي بود و از هر منظره زيباي طبيعي زيباتر و جذاب تر و از هر كشش مادي و معنوي كشش بيشتري داشت . بطوريكه اصلا نمي شود توصيفش كرد. همه محو اين مبارزات امام بودند و همه علاقمند به امام . هيچ چيز نمي توانست با عشقي كه در بين طلبه هاي جوان نسبت به امام وجود داشت برابري كند و به سبب همين عشق بود كه اين مبارزه پيش مي رفت . در واقع پيروزي انقلاب مرهون لطف خدا و همراهي عاشقانه همه كساني است كه در صفوف مختلف بودند و مبارزه مي كردند.
    در اين مدتي كه حضرت امام (ره ) در قم حضور داشتند يعني قبل از تبعيد آيا شما با منزل ايشان ارتباط داشتيد
    بله من به دلايل مختلف ارتباطاتي داشتم . از طرفي هم با آقا سيد احمد آقا دوست بودم . من يادم هست ايشان بعد از ازدواج در همان منزل امام به من وليمه ازدواجشان را داد. البته آن زمان امام در تبعيد بودند و حاج احمد آقا در منزل امام زندگي مي كردند حتي يكبار هم يادم هست با ايشان رفتيم محلات و دو سه روزي مهمان مرحوم آقاي توسلي محلاتي بوديم كه خاطرات خوبي هم از اين سفر به ياد دارم .
    در حقيقت ارتباط شما با حاج احمد آقا مي توانست يك نزديكي با بيت امام باشد.
    فقط اين نبود. از طرفي هم گاهي كارهاي مالي پيش مي آمد ابوي وجوهاتي كه براي امام مي فرستادند من مي بردم مي دادم به آقاي اشراقي يا آقاي پسنديده و اين هم نوعي ديگر از ارتباط من با بيت امام محسوب مي شد. در منطقه اي كه ابوي بودند عده اي از مردم با ارشاد ايشان مقلد امام بودند و وجوهاتشان را از طريق ايشان براي امام مي فرستادند.
    بفرماييد كه روز 15 خرداد شما كجا بوديد
    همان طوري كه از خود خرداد بودنش پيداست آن زمان درس در حوزه نبود و از طرفي محرم آن سال با خرداد ماه همزمان شده بود لذا درسها اول خرداد تعطيل شده بود و ما رفته بوديم .
    ولي اخوي من كه در يكي از دبيرستان هاي قم تحصيل مي كرد در آن زمان در قم بود كه خاطراتي را براي من نقل كرد.
    البته اگر در جريان قرار مي گرفتيم كه امام مي خواهند سخنراني كنند از قم خارج نمي شديم و مي مانديم . امام سخنراني كردند همان سخنراني كه به شاه گفتند : آقاي شاه من به تو نصيحت مي كنم . و عليه اسرائيل صحبت كردند كه اين سخنراني به شاه آمريكا و اسرائيل خيلي برخورد و امام را دستگير كردند ولي سخنراني سال 1343 امام كه در مورد كاپيتولاسيون بود مهمتر بود و لذا امام را در سال 1343 كه دستگير كردند فورا به تركيه تبعيد كردند و حدود يكسال و نيم بعد از آنجا به عراق تبعيد كردند.
    چرا مهمتر بود
    از اين نظر كه در اين سخنراني امام مستقيم باخود آمريكا در افتادند و علت اينكه امام را در سال 42 تبعيد نكردند بلكه سال 43 تبعيد كردند اين بود كه امام در سال 1343 با ارباب شاه در افتاد لذا ارباب دستور تبعيد صادر كرد .
    در اين سخنراني بوديد
    بله ما در منزل حضرت امام بوديم 20 جمادي الثاني بود روز تولد حضرت فاطمه زهرا(س ) كه از قبل اعلام كرده بودند كه امام سخنراني دارند و آن زمان واقعا پاي صحبت امام رفتن خيلي خطر داشت چون ساواكي ها بودند و حمله مي كردند.
    ما آن زمان جزو كساني بوديم كه در حجره مان يك جايي درست كرده بوديم و نوارهاي امام را تكثير مي كرديم و مي فرستاديم به شهرستانها و آن نوار امام شايد ده ها هزار بار تكثير شد و به همه جا رفت و خيلي هم تاثير گذاشت .
    امام در آن روز حدود يك ساعت سخنراني كردند بعد گفتند مطلب زياد است ولي من خسته شده ام و بيشتر از اين نمي توانم صحبت كنم باشد براي بعد. ما از آنجا رفتيم منزل آقاي شريعتمداري ايشان يك چند دقيقه اي صحبت كردند بعد گفتند : صحبت تمام شد ديگر مطلبي نداريم كه صحبت كنيم . اين حرف براي همه ما عجيب بود كه امام نزديك به يك ساعت صحبت كرد و فرمود مطلب زياد است ولي من خسته شده ام ولي آقاي شريعتمداري بعد از چند دقيقه گفت ما ديگر مطلب نداريم . خيلي جالب است بدانيد كه آقاي شريعتمداري در واقع براي تسكين بود در حالي كه امام صحبت هايشان همه اش دعوت به مبارزه بود و تحريك و تشويق براي مبارزه يعني خيلي فرق داشت . من يادم هست آنهايي كه در آن سخنراني بودند مثل آقاي كروبي يا آقاي جعفري گيلاني كه جزو مبارزين بودند وقتي اين سخنراني را شنيدند آنرا با سخنراني امام مقايسه كردند و مي گفتند : تفاوت امام با اين آقا چقدر زياد است . بعد از اين سخنراني بود كه امام را دستگير كردند.
    آيا خود شما كه با وضعيت آن زمان آشنا بوديد و در مبارزه حضور داشتيد احتمال مي داديد كه بعد از سخنراني انقلابي امام را دستگير نمايند
    بله همه اين احتمال را مي دادند . مخصوصا كه سال 42 همين اتفاق افتاده بود و اين سخنراني داغ تر از آن سخنراني بود . ولي احتمال تبعيد نه . همان روزي كه امام را دستگير كردند بلافاصله تبعيد كردند و خبرش همان روز در روزنامه هاي كيهان و اطلاعات چاپ شد كه چند خط بيشتر نبود به اين مضمون كه : آقاي خميني به دليل اخلال در امنيت كشور دستگير و تبعيد شد.
    آيا فكرش را مي كرديد كه با رفتن حضرت امام جريان مبارزه بخوابد
    اين فكر به يك معنا بود اما نه به معناي كامل به اين معنا كه امام رهبر مبارزه بود و شايد مبارزه كند شود. اما اينكه مبارزه تعطيل شود خير. چون هم مبارزين از شاگردان امام بودند بعضي از مراجع قم هم اهل مبارزه بودند و هم اينكه امام از راه دور يعني در تبعيد مبارزه را هدايت مي كردند لذا اينگونه نبود كه مبارزه بخوابد. بايد اعتراف كنم كه ما فكر نمي كرديم اين موفقيت هايي كه هم اكنون شاهديم به اين زودي حاصل بشود ما فكر مي كرديم 50 سال طول مي كشد و هيچ وقت در ذهن ما نمي گنجيد كه 14 سال بعد انقلاب پيروز بشود .
    به نظر شما اين پيروزي مرهون چيست
    نفوذ امام در قلب ها و فضايي كه حضور امام در كشور بخصوص در قم ايجاد كرده بود بهترين اثر بود. اين نفوذ اثر زيادي روي طلبه ها بخصوص طلبه هاي جوان در جهت مبارزه با شاه مي گذاشت .
    خيلي راحت مي توانم بگويم كه هيچ عاملي جز خود امام در روح افرادي كه از حوزه وارد مسائل انقلاب و مبارزه شدند اثر نداشت ولي اگر هم چيز ديگري موثر بود بايد بگويم باز هم اثر اول خود امام بود. بنابر اين هر اثر ديگر كه شما نام ببريد هر قدر هم اثر داشت ولي انگيزاننده در حدي كه آدم را وارد مبارزه كند نبود. خود امام در واقع انگيزه ها را به تنهايي در همه نه فقط يك نفر دو نفر بلكه همه تقويت مي كرد و با همه كساني كه در مقابل به دنبال اين بودند و تلاش مي كردند كه نهضت امام رونق نگيرد و مبارزه شكل نگيرد مقابله مي كرد يعني در واقع امام تندبادي بود در مقابل خس و خاشاك كه همه آنها را كنار مي زد و انقلاب را به پيش مي برد و به عبارت روشن تر امام در كنار همه عوامل اصل بود.
    وقتي امام خميني نهضت را شروع كردند عده اي سنگ اندازي مي كردند و عده اي هم نصيحت مي كردند كه اين كارها نتيجه اي ندارد و به جائي نمي رسد ولي امام هميشه مي گفتند ما مامور به نتيجه نيستيم مامور به انجام تكليف هستيم
    شجاعتي كه امام در مبارزاتشان ابراز مي كردند صحنه بسيار جالبي بود كه از هر منظره طبيعي زيباتر و جذاب تر بود و از هر كشش مادي و معنوي كشش بيشتري داشت
    پيروزي انقلاب اسلامي مرهون لطف خدا و همراهي عاشقانه همه كساني است كه در صفوف حضور داشتند و مبارزه مي كردند
    در سال 1343 چون امام مستقيما با آمريكا كه ارباب شاه بود طرف شد امام را بعد از دستگيري بلافاصله به تركيه تبعيد كردند
    امام خميني در سخنراني عليه كاپيتولاسيون حدود يكساعت صحبت كردند و بعد گفتند مطلب زياد است ولي من خسته شده ام بعد از سخنراني امام رفتيم منزل آقاي شريعتمداري ولي او فقط چند دقيقه صحبت كرد و گفت ديگر مطلبي نداريم !
    امام خميني همچون تندبادي بود در مقابل خس و خاشاك كه همه آنها را كنار مي زد و انقلاب را به پيش مي برد

  • *****
    انگيزه هاي مذهبي هدف اصلي ملت ايران در قيام پانزده خرداد




  • قسمت دوم و پاياني
    مجيد زندي
    در قسمت نخست گزارش تحليلي از حوادث منجر به قيام پانزده خرداد ملت ايران و همراهي ملت و روحانيت با امام خميني (ره ) گفتيم كه پس از رحلت آيت الله بروجردي به عنوان مرجع تقليد شرايطي فراهم شد كه رژيم شاه فرصت را براي اصلاح قوانين كشور به نفع قوانين غربي مناسب ببيند و با تصويب لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي شرط مسلمان بودن براي انتخابات چه انتخاب شدن و چه انتخاب كردن را بردارد و حتي قسم ياد كردن به قرآن مجيد هم از قوانين كشور پاك شود. امام خميني (ره ) در اين مرحله به عنوان تكليف شرعي در قالب اطلاعيه و سخنراني و ارسال نامه براي علما و مجتهدين به مخالفت با تصميمات شاه كه به وسيله اسدالله علم نخست وزير انجام مي شد پرداخت و در طول سال 1341 اين حركت ها صرفا در قالب نامه نگاري و اعتراض زباني پيش رفت . اما رژيم شاه از ابتداي سال 1342 برخوردهاي فيزيكي را براي خاموش كردن اين صداهاي اعتراض در دستور كار خود قرار داد و تصميم گرفت به هر شكلي كه شده مجلس ترحيم و عزاداري به مناسبت شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع ) را كه همه ساله به عنوان پيشواي مكتب تشيع و بنيانگذار حوزه هاي علميه شيعه در حوزه علميه فيضيه برگزار مي شد بر هم زند و براي اين كار هم با برنامه نيروهاي ويژه اي را وارد قم كرد.

    روز دوم فروردين 1342 به مناسبت شهادت حضرت امام صادق (ع ) طبق سالهاي قبل مجلس سخنراني و عزاداري در مدرسه فيضيه برقرار شد اين مجلس هم چون به مسايل اعتراض هاي امام و روحانيون پيوند خورده بود از طرف رژيم شاه جدي و تصميم بر اين گرفته شد كه مراسم خراب شود. به اين طريق كه ماموران شاه از شب قبل در اطراف فيضيه مستقر شدند و قرار بر اين بود عده اي از ماموران با لباس مبدل و در پوشش افراد معمولي به مجلس ختم پيشواي مكتب جعفري وارد شوند اما با صلوات هاي نابجاي خود مجلس را به هم بزنند. اين شرايط فراهم شد و هنگام سخنراني خطيب مجلس عده اي بي جهت صلوات فرستادند و فضاي روضه حضرت امام صادق (ع ) متشنج شد.
    اين فضاي متشنج كه كاملا برنامه ريزي شده هم بود كار را به درگيري روحانيون و طلبه هاي داخل فيضيه با ماموران لباس مبدل شاه تبديل كرد و شرايط درگيري داخل فيضيه سبب شد تا ماموران مسلح به نام فرونشاندن درگيري به داخل مدرسه هجوم ببرند و به ضرب و شتم طلبه ها و حتي شهادت تعدادي از آنها بپردازند تا به همان خواسته دولت برسند كه مي خواستند ضرب شستي به روحانيت و حوزه علميه قم و آيا عظام و در راس آن امام (ره ) نشان دهند.
    اين جريان مخالفت كه تاكنون به صورت فكري و سخنراني و روشنگري بوده متاسفانه با خون طلبه هاي جوان وارد مرحله جديدي شد كه اين مرحله را هم مي توان گام مبارزه خشن رژيم شاه تعريف كرد و با سخنراني امام در بعدازظهر همان روز رژيم شاه عملا خود را در مقابل مردم روحانيت و اسلام احساس كرد و مي خواست مساله را به گونه اي خشن مختومه كند كه ديگر كسي جرات مخالفت را نداشته باشد.
    هجوم وحشيانه عمال رژيم به مجلس عزاداري امام صادق (ع )
    اما امام (ره ) اين را به گونه اي ديگر به مسير اصلي هدايت كردند و در سخنراني خود گفتند : « ناراحت و نگران نشويد مضطرب نگرديد ترس و هراس را از خود دور كنيد. شما پيرو پيشواياني هستيد كه در برابر مصائب و فجايع صبرو استقامت كردند كه آنچه ما امروز مي بينيم نسبت به آن چيزي نيست . پيشوايان بزرگوارما حوادثي چون روز عاشورا و شب يازدهم محرم را پشت سرگذاشته اند و در راه دين خدا يك چنان مصائبي را تحمل كرده اند. شما امروز چه مي گوييد از چه مي ترسيد براي چه مضطربيد عيب است براي كساني كه ادعاي پيروي از حضرت امير(ع ) و امام حسين (ع ) را دارند در برابر اين نوع اعمال رسوا و فضاحت آميز دستگاه حاكمه خود را ببازند. دستگاه حاكمه با ارتكاب اين جنايت خود را رسوا و مفتضح ساخت و ماهيت چنگيزي خود را به خوبي نشان داد. دستگاه جابر با دست زدن به اين فاجعه شكست و نابودي خود را حتمي ساخت . ما پيروزيم ... »
    امام خميني (ره ) علاوه بر اينكه در همان روز دوم نوروز به مناسبت حمله مزدوران رژيم شاه به مدرسه فيضيه بيانيه مهمي با آيه استرجاع صادر كردند و مردم ايران را بر اين حادثه گواه گرفتند در تاريخ 42 1 10 هم در سخنراني خود به شديدترين لفظي رژيم پهلوي را خوانخوارتر از مغول معرفي كرد و همراهي و همگامي شاه با آمريكا و اسرائيل را بر ملا ساخت و فرمود : « واي بر اين مملكت واي بر اين هيات حاكمه واي بر اين دنيا واي بر ما واي بر اين علماي ساكت واي بر اين نجف ساكت اين قم ساكت اين تهران ساكت اين مشهد ساكت اين سكوت مرگبار اسباب اين مي شود كه زير چكمه اسرائيل به دست همين بهايي ها اين مملكت ما اين نواميس ما پايمال بشود واي بر اين ما واي بر اين اسلام واي بر اين مسلمين اي علما ساكت ننشينيد نگوييد الان مسلك شيخ رضوان الله عليه والله شيخ اگر حالا بود تكليفش اين بود. امروز سكوت همراهي با دستگاه جبار است سكوت نكنيد.. »
    به دنبال اين اعتراض امام (ره ) در پاسخ به تسليت علماي اعلام تهران در 13 فروردين هم پاسخي به آنها نوشتند و اعلام كردند : « تلگراف محترم براي تسليت در فاجعه عظيم وارده بر اسلام و مسلمين موجب تشكر كرديد. حمله كماندوها و مامورين انتظامي دولت با لباس مبدل و به معيت و پشتيباني پاسبان ها به مركز روحانيت خاطرات مغول را تجديد كرد.
    امام لحظه به لحظه جريان انقلاب اسلامي را حتي مدت ها قبل از پانزده خرداد در قالب اطلاعيه ها بيانيه ها پيام ها و سخنراني ها حفظ كردند و اين خود از حركت هاي با ارزش آن بزرگوار براي ثبت حوادث تاريخ انقلاب اسلامي محسوب مي شود به گونه اي كه در همين پاسخ به نامه علماي تهران با تصويرسازي كاملي شرح ماوقع را تشريح كردند كه اين كار در تاريخ 42 1 16 هم در قالب پيام تشكر از ملت ايران بخاطر ابراز همدردي و تسليت و تلگراف ها كه مستقيما خطاب به امام خميني (ره ) ارسال مي شد تكرار شده است كه در ضمن آن به ادامه وظيفه خود بر روشنگري مي افزودند و مردم را از شرايط آن روز كشور آگاه مي كردند.
    اين پاسخ به تلگراف ها نه براي مردم ايران كه به ساير بلاد اسلامي هم ادامه داشت تا اينكه آن بزرگوار در تاريخ 1342 2 12 به مناسبت فرارسيدن چهلم فاجعه فيضيه پيامي خطاب به ملت ايران صادر كردند كه حاكي از اين حقيقت بود كه امام (ره ) نه تنها از به اصطلاح ضرب شست رژيم نترسيد كه مسير حركت خود را با شدت وحدت بيشتري طي كرد و رسما حكومت پهلوي را ياغي و قانون شكن و غاصب معرفي كردند و فرمودند : « جرم ما حمايت از احكام اسلام و استقلال ايران است . ما براي اسلام اينهمه اهانت شده و مي شويم . ما در انتظار حبس و زجر و اعدام نشسته ايم بگذار دستگاه جبار هر عمل غيرانساني كه مي خواهد بكند دست و پاي جوانان ما را بشكند مريض هاي ما را از مريضخانه بيرون كند ما را تهديد به قتل و هتك اعتراض كند مدارس علم دين را خراب كند..... در اين چهل روز ما نتوانستيم احصائيه مقتولين و مصدومين و غارت شدگان را درست به دست بياوريم نمي دانيم چند نفر در زير خاك و چند نفر در سياه چال هاي زندان ها و چند نفر در پنهاني به سر مي برند چنانكه بعد از سالهاي دراز عدد مقتولين مسجد گوهرشاد را كه با كاميون ها حمل كردند نمي دانيم . »
    اين حركت ها و اعلام موضع شجاعانه امام خميني (ره ) پي در پي ادامه داشت سخنان و اظهارنظرهايي كه جزيي از ترس در مواجهه با رژيم تا بن دندان مسلح رژيم شاه در آن نبود و اين شيوه را آن حضرت در سخنان خود در تاريخ 13 خرداد 1342 كه مصادف با عصر عاشورا شده بود در مدرسه فيضيه به اوج خود رسانده و ريشه هاي اصلي حكومت سلطه را كه همانا شاه و اسرائيل بودند به مقابله طلبيد و حكومت شاه را با بني اميه و شخص او را با يزيدبن معاويه مقايسه و رسما اعلام كرد هر چه مشكل براي ملت ايران پديد آمده از شاه و اسرائيل است سخناني كه تا آن زمان براي احدي امكانپذير نبود.
    امام فرمودند : « الان كه عصر عاشورا است . گاهي كه وقايع روز عاشورا را از نظر مي گذرانم اين سوال برايم پيش مي آيد كه اگر بني اميه و دستگاه يزيد بن معاويه تنها با حسين سر جنگ داشتند آن رفتار وحشيانه و خلاف انساني چه بود كه در روز عاشورا با زن هاي بي پناه و اطفال بي گناه مرتكب شدند ! آنها با اساس سر و كار داشتند..... اينها هم نمي خواهند كه اساس موجود باشد اينها نمي خواهند صغير و كبير ما موجود باشد. اسرائيل نمي خواهد در اين مملكت دانشمند باشد اسرائيل نمي خواهد در اين مملكت احكام اسلام باشد....امروز به من اطلاع دادند كه بعضي از اهل منبر را بردند در سازمان امنيت و گفته اند شما سه چيز را كار نداشته باشيد ديگر هر چي مي خواهيد بگوييد يكي شاه را كار نداشته باشيد يكي هم اسرائيل را كار نداشته باشيد يكي هم نگوييد دين در خطر است . اين سه تا امر را كار نداشته باشيد هر چي مي خواهيد بگوييد يكي شاه را كار نداشته باشيد يكي هم اسرائيل را كار نداشته باشيد يكي هم نگوييد دين در خطر است اين سه تا امر را كار نداشته باشيد هر چي مي خواهيد بگوييد. خوب اگر اين سه تا امر را ما كنار بگذاريم ديگر چي بگوئيم ما هر چي گرفتاري داريم از اين سه تاست تمام گرفتاري مالله.


    اين سخنان افشاگرانه كه با ريشه هاي حكومت پهلوي در تضاد بود آتش به جان شاه و حاميانش انداخت به گونه اي درمانده بودند كه با امام چگونه برخوردي كنند تا بتوانند مانع از بيان اين حقايق به مردم شوند در حاليكه اين سخنان اثر خود را در دل مردم گذاشته بود و در اقصي نقاط كشور از سوي مبلغين دريافت و به مردم ابلاغ مي شد كه ناگهان خبر دستگيري امام به خاطر سخنراني روز سيزده خرداد هم به گوش اين مردم رسيده بود.
    اصل موضوع دستگيري حضرت امام در سيزده خرداد موضوعي شناخته شده است اما هدف ما در طرح اين موضوع ريشه هاي دستگيري حضرت امام بود كه مشخص شود رژيم شاه در چنين شرايطي در سحرگاه چهارده خرداد به بيت امام در قم هجوم آورند و ايشان را بخاطر اظهارنظر صريح در مورد اصلي ترين مشكل مردم يعني شاه اسرائيل و امريكا دستگير و شبانه راهي تهران و زنداني كردند. اين خبر از همان اولين ساعات صبح پانزده خرداد دهان به دهان در ميان مردم پيچيد و مردم مسلمان ايران احساس كردند پاره تن خود را در چنگال رژيم شاه گرفتار مي بينند.
    قيام مردم در قم تهران تبريز مشهد شيراز و حتي كشاورزان در ورامين به حدي براي رژيم سنگين بود كه از آن به عنوان تهديدكننده پايه هاي حكومت محاسبه و دستور شليك گلوله به سمت مردم را صادر شد كردند قيامي كه از همان اوايل صبح پانزده خرداد آغاز و تا ظهر ادامه داشت و امكان انتقال مجروحان و شهدا تا عصر آن روز امكانپذير نبود. در اين قيام خودجوش مردمي كه صرفا به دليل حمايت از اسلام و دفاع از مرجعيت شيعه بوده مردم براي اولين بار اين جرات را در خود يافتند كه فرياد « مرگ بر شاه » و « يا مرگ يا خميني » را بر زبان آورند و پاسخ خود را هم با گلوله هاي سربي دريافت كنند. شعاري كه تا آخرين روزهاي حكومت پهلوي از زبان مردم نيفتاد در حاليكه تا پيش از اين اعتراض به امريكا اسرائيل و شخص شاه جزو خطوط قرمز حكومت پهلوي محسوب مي شد.
    اين حادثه علاوه بر بيداري ملت و تلاش براي تداوم راه شهدايي كه عدد آن را حتي تا 15 هزار نفر در سراسر كشور اعلام كردند ادامه داشت .
    15 خرداد سبب شد ملت با ريشه هاي مفاسد موجود در كشور آشنا شوند در حاليكه تا آن مرحله افشاگري در اين موارد كه شخص شاه و اسرائيل و امريكا مسبب مشكلات مردم هستند كمتر امكانپذير بود.
    نكته اساسي ديگر اينكه قيام پانزده خرداد نقش و قدرت مذهب و مرجعيت را در قيام بر ضد طاغوت آشكار و همه ما ملت را زير چنين پرچمي متحد ساخته است و اگر سياسيون و ملي گراها قصد داشتند خود را در دل ملت جاي دهند آنها نيز اين شجاعت را يافتند كه پشت سر امام حركت كنند اگرچه ماهيت اصلي خود را نزد ملت پنهان نگه دارند.
    امام در اين حركت ها افشاگريهايي انجام دادند كه تا آن زمان هيچ گروه و جرياني قدرت مطرح كردن آن را هم نداشت تا چه رسد به اينكه بخاطر اين مشكلات بر سر شخص شاه فرياد بزند و علم اعتراض را به دوش بكشد.
    اين موارد هنگامي بسيار با اهميت تر جلوه مي كند كه به ياد آوريم شخص امام خميني (ره ) نيز قيام پانزده خرداد را نقطه جوشش انقلاب اسلامي در دل ملت مي دانستند.
    امام پس از دستگيري در قم به تهران منتقل و در پادگان نظامي مدتي زنداني و پس از آن تحت نظر بود تا اينكه به دنبال فشارهاي مكرر مراجع قم كه در نامه اي خطاب به شاه امام را مرجع تقليد مردم معرفي كردند و حتي تلگراف هايي از حوزه هاي نجف و كربلا در دفاع از امام رسيد كه رژيم مجبور شد امام را آزاد اما او را تحت نظر در منزلي در منطقه قيطريه تهران مستقر نمايد.
    در اين مرحله نيز مردم با اظهار پيروزي و شادماني خود را به خيابانها رساندند و با نصب پرچم بر سر در مغازه ها و توزيع شيريني اين آزادي رهبر خود را جشن گرفتند.
    امام پس از آزادي نيز فرياد خود را بر شاه بلندتر كرد زيرا دستگاه حاكمه چنين تبليغ كرده بود كه رهبري مردم با حكومت شاه به تفاهم رسيده است ! امام چون اين جو را به حال اسلام و روحانيت مضر مي ديده اند با اظهار تاثر و تاسف از حادثه پانزده خرداد به خبري به نقل از دولت در يكي از روزنامه هاي آن روز اشاره مي كنند كه مدعي شده بود « جاي خوشوقتي است كه مقامات روحاني با دولت موافقت كردند در انقلاب شاه و ملت » امام خميني (ره ) خود در پاسخ به اين دروغپردازي رژيم طي سخناني گفتند : آقا اين روحاني را معرفي كنيد اين خميني است تا ما بگوئيم عليه اللعنه اين ساير علماي اسلامند خوب معرفي كنيد دست بگذاريد رويش (علماي طراز اول ما چند نفر در اينجا هستند خداوند همه را حفظ كند در تهران هستند خداوند حفظ شان كند در مشهد هستند خداوند حفظ شان كند در نجف هستند خداوند حفظ شان كند در ساير بلاد مسلمين هستند خدا همه را تاييد كند) اين علماي اسلام اين علماي اسلام در ماوراي جوند ! اينهايي كه با شما يك قراردادي سري كرده اند خوب اسم ببريد. آقا اگر مردي كه اسم ببر بگو كه : خميني توي حبس ما رفتيم پيش او و او گفت كه بر گذشته ها صلوات خميني غلط مي كند همچو حرفي مي زند خلاف دين اسلام خميني مي تواند تفاهم كند با ظلم غلط مي كند. خميني آنجا هم كه بود تو حبس هم كه بود مجد اسلام را حفظ مي كرد مي تواند حفظ نكند ! اسلامي كه پيغمبر اسلام اين قدر زحمتش را كشيده است ائمه هدي اين قدر خون دلش را خورده اند علماي اسلام اين قدر زحمت كشيده اند خميني و امثال خميني مي توانند كه يك چيزي بگويند كه برخلاف مصالح اسلام باشد ! خميني را از جامعه بيرون مي كنيد اينها نقشه اين را كشيده اند
    كه علماي اسلام را به مردم بد معرفي كنند و...... »
    همچنانكه اشاره شد اين راه ادامه داشت تا اينكه در 4 آبان 1343 بعد از سخنراني امام عليه كاپيتولاسيون رژيم شاه به دستور آمريكا امام را به تركيه و از آنجا بعد از يكسال و نيم به عراق تبعيد كرد و سرانجام در بهمن 1357 با بازگشت امام به وطن انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد.
    سخنراني حضرت امام (ره ) در 13 خرداد 1342 كه مصادف با عصر عاشورا بود مواجهه او با حكومت شاه را به اوج رساند امام در اين سخنراني حكومت شاه را با حكومت معاويه و يزيد مقايسه كردند و ريشه هاي اصلي مشكلات مردم را شاه اسرائيل و دوري سردمداران حكومت از دين اسلام مطرح ساختند
    ايجاد تشنج در مجلس عزاداري شهادت حضرت امام صادق (ع ) در دوم فروردين 1342 از سوي شاه برنامه ريزي شده بود . به همين منظور قرار بود نيروهاي نفوذي با صلوات هاي پي در پي در سخنراني اخلال ايجاد كنند و حتي با گرفتن ميكروفون مدرسه فيضيه به نفع شاه شعار دهند كه اين حركت باعث درگيري داخلي شد و كماندوهاي ژاندارمري هم در بيرون منظر چنين لحظه اي بودند كه به مدرسه فيضيه هجوم آوردند و آن فجايع را آفريدند
    پس از حادثه ضرب و شتم طلاب در مدرسه فيضيه مبارزه شاه با روحانيت به صورت خشن پيگيري شد و به دستگيري روحانيون و حتي امام خميني (ره ) در 14 خرداد 42 ادامه يافت كه در پانزدهم خرداد اين سال هم اعتراض مردم در قم تهران تبريز شيراز ورامين و مشهد به خاك و خون كشيده شد كه رقم شهداي قيام پانزده خرداد را تا 15 هزار نفر هم تخمين زده اند
    اعتراض امام خميني (ره )به شخص شاه ونفوذ اسرائيل و آمريكا در ايران هيچگاه قطع نشد و به محض آزادي از زندان در چهار آبان 1343 هم بعد از سخنراني عليه كاپيتولاسيون رژيم شاه به دستور آمريكا امام را دستگير و به تركيه و از آنجا بعد از يكسال و نيم به عراق تبعيد كرد و سرانجام در بهمن 1357 با بازگشت امام به وطن انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد