
امام خميني در پنج خاطره از رهبر ارجمند انقلاب
امام
پرنشاط و جوانانه در سن پيري براي خدا كار مي كرد
رهبر اين امت و انقلاب
مردي بود كه در هشتاد سالگي سخت ترين كارهاي دنيا را به دوش گرفت . آن روز كه امام
وارد ايران شد
تقريبا هشتاد سالش بود. نگفت من پير و يا خسته ام .
در يكي از روزهاي سال 59 كه از اهواز به تهران آمده بودم
خدمت ايشان رسيدم و صحبتهاي گله آميزي را درباره
موضوعي مطرح كردم . ايشان به من گفتند كه افراد موردنظرشان را براي تشكيل جلسه خبر كنم . جلسه
وسط روز و بدون
سابقه تشكيل شد و پيرمرد جوان دل و پرنشاط نيرومند
جلسه را بدون اظهار خستگي اداره كرد. كار كه براي خدا باشد
خستگي ندارد و زمان بردار نيست .
يك وقتي يكي از روسياه هايي كه به غلط وارد صفوف اهل ايمان شده بود
چيزي گفت كه امام در پاسخ او فرمودند :
اگر شما نمي خواهيد انجام دهيد
كنار برويد
من خودم كارها را انجام مي دهم و بارها را بردوش مي گيرم .
باور نمي كردند امام اين گونه جوانانه وارد ميدان
بشود.
دعاي من به پيشگاه خدا اين بود كه من قبل از امام بميرم
خدا مي داند كه در طول اين ده سال
فكر چنين روزي
هميشه دل ما را لرزانده بود. نمي دانستيم دنياي بدون
« خميني » چگونه قابل تحمل است . به همين خاطر
چندين بار به ايشان عرض كردم : دعاي بزرگ من در پيشگاه خدا اين
است كه من قبل از شما بميرم .
در همان روز تلخ كه حال امام مساعد نبود
من جمعي از اعضاي شوراي بازنگري قانون اساسي را دعوت كردم و به
آنها گفتم كه حال امام خوب نيست
كار بازنگري را قدري سريع كنيم و مژده ي اتمام آن را به ايشان در بيمارستان بدهيم
تا دل امام شاد شود. واقعا از تصور آن چيزي كه ممكن بود پيش آيد
قلب من مي لرزيد
صدايم شكست و نتوانستم
حرفم را تمام كنم . شايد چند ساعت بعد از آن بود كه اطلاع پيدا كرديم اين وديعه ي الهي و اين گوهر ارزنده را از دست
داده ايم .
چه روزهاي سختي گذشت !
ده سال پيش كه ايشان دچار عارضه ي قلبي شدند
با جمعي از دوستان ـ كه امروز بسياري از آنها جزو شهدا هستند و
در جوار رحمت الهي آرميده اند ـ خود را در آن هواي سرد و برفي به قم رسانيديم و آن وجود عزيز را كه حيات انقلاب
مرهون او بود
به تهران آورديم و در بيمارستان قلب بستري كرديم . چه روزهاي سختي گذشت و چه دلهره ها و
نگرانيهاي غيرقابل توصيفي را پشت سر گذاشتيم .
از آن روز تا پايان حيات ايشان
دائما نگران اين حادثه تلخ بوديم و بارها به پروردگار متعال عرض مي كرديم كه دعاي
شوق انگيز امت مومن و مخلص ما به درگاه تو
سلامت و بقاي اين قلب تپنده است
با بزرگواري خود
دعاي امت ما را
مستجاب كن .
دل منور امام شاد شد
در سفري كه به كردستان و آذربايجان غربي كرده بودم و با مردم سنندج و مهاباد و عزيزان كرد و روحانيون و
روشنفكرهاي آن مناطق ديدار داشتم
آنها نسبت به امام و انقلاب اظهار اخلاص مي كردند
كه حقيقتا تودهني محكمي
به دشمنان و مدعيان تفرقه افكنان بود. وقتي به تهران برگشتم
خدمت امام رسيدم و شرح آن ديدارها را براي ايشان گفتم .
ديدم دل منور آن مرد روحاني شاد شد و آثار آن در چهره ي پاك و مطهر او آشكار گرديد.
اين گزارش امام را تحت تاثير قرار داد
اين كه امام (ره ) در وصيت نامه سياسي ـ الهي خويش به خودكفايي ارتش اشاره كرده بودند و مرقوم فرموده بودند :
« امروز چيزهايي را با قيمت ارزانتر مي سازند »
در واقع همان گزارشي بود كه در آن سال به ايشان دادم و گفتم در زمان
طاغوت وقتي مي خواستند قطعه يي از تجهيزات ارتش را تعمير كنند
با هواپيما آن را به كشور سازنده مي بردند و پس از
تعمير
به كشور برمي گرداندند
ولي امروز همين قطعات داخل ايران ساخته و تعمير مي شود. اين گزارش
امام (ره ) را
تحت تاثير قرار داد و ايشان اين موضوع را در وصيت نامه ي سياسي
الهي خود آوردند. گزارشي كه من به امام دادم
براساس شايعات و گفته ها نبود
بلكه از روي اطلاع و براساس واقعيات ارتش بود كه در جريان عمل
به آن رسيده بودم .
(منبع : « او كه بود »
حضرت امام خميني در نگاه رهبر معظم انقلاب اسلامي
موسسه انتشاراتي قدر ولايت )

*****
واكنش امام خميني در برابر حادثه فيضيه
|

آيت الله هاشمي رفسنجاني : امام فاجعه فيضيه را از علائم انهدام رژيم شاه معرفي مي كردند.
پيش از حمله به فيضيه و در آغاز فروردين سال 42
حمله به بازار قم و فيضيه در آستانه رفراندوم و سفر شاه به قم ـ در اوايل بهمن
سال قبل ـ سابقه داشت . در روز شهادت امام صادق عليه السلام به فيضيه حمله كردند. نيروهايي كه آن روز اين برنامه را اجرا كردند
تركيبي بودند از گاردي ها
ساواكي ها و ارتشي هاي ديگر كه بايد با تحقيق در اسناد
چگونگي اين تركيب روشن شود. در آن روز اينها در
سه جا برنامه داشتند :
1 ـ منزل امام
2 ـ مدرسه حجتيه و مجلس آقاي شريعتمداري
3 ـ مدرسه فيضيه .
چون در آن روز در قم سه مجلس مهم بود. صبح منزل امام و مدرسه حجتيه
عصر مدرسه فيضيه .
در منزل امام ـ كه ما آنجا بوديم ـ نشد كاري بكنند. چند صلواتي فرستادند كه با پيام تهديدآميز امام غافلگير شدند و شايد نياز به
دستور جديدي داشتند. موقعيت منزل امام ـ در كوچه پس كوچه هاي يخچال قاضي
طوري بود كه ميدان حركت نبود.
در مدرسه حجتيه هم
اطرافيان آقاي شريعتمداري بودند. و قرعه فال به نام مدرسه فيضيه (افتاد).
وقتي عصر وارد فيضيه شدم هنوز جمعيت
خيلي زياد نشده بود
تا پشت همان سنگ معروف به « حجرالانقلاب » من عقب جمعيت
بودم . آقاي انصاري (حاج شيخ مرتضي انصاري واعظ ) هم رفته بودند منبر
آيت الله گلپايگاني و شخصيتهاي بزرگ ديگري هم در جلسه
بودند. ما آنجا با خبر شديم كه اينها در اينجا و جاهاي ديگر برنامه دارند. خانه امام بيشتر در معرض تهديد بود. با بعضي از دوستان
مشورت كرديم و تصميم گرفتيم كه برويم منزل امام
خبري نبود
در را بسته بودند. خيال ما راحت شد و برگشتيم به سمت فيضيه .
كمي پايين تر از كوچه ارگ
با سيل فراريان از مدرسه فيضيه روبرو شديم
معلوم شد درگيري شديدي پيش آمده ... بار ديگر نگران
امام شديم
با اين تصور كه فضيه ادامه پيدا مي كند
برگشتيم رفتيم خدمت امام
امام تشريف آوردند بيرون
در يكي از اتاقهاي بيروني .
كم كم مردم و طلبه ها مي آمدند
مثل لشكر شكست خورده
جريان را تعريف مي كردند. اخبار وحشتناكي مطرح ميشد. امام همه را
دلداري مي دادند و جنبه هاي مثبت جريان را يادآور مي شدند با تاكيد بر اينكه « حالا مبارزه جدي شده است . »
خبر آوردند كه حاج انصاري واعظ را هم بازداشت كرده اند. امام فرمودند : « موضوع خوبي است براي داغ شدن مبارزه » شب را بيشتر
همان اطراف خانه امام بوديم . ما مي ترسيديم آنجا حادثه اي اتفاق بيفتد
الحمدلله پيشامدي نشد
امام سياست بسيار خوبي در آن مقطع
انتخاب كردند. همه امكانات تبليغي حوزه را ـ مخصوصا وعاظ ـ براي منعكس كردن مظالم
رژيم به كار گرفتند
به طوري كه نتيجه برعكس خواست رژيم شد. در آهنگ سخن و اعلاميه هاي امام هم تغيير محسوسي پيش آمد.
پرخاشها شخص شاه را هدف قرار داد و حريم او شكسته شد. انتقادهاي امام در گذشته طوري بود كه دولت در آن مخاطب بود
و تا
حدودي درباره شاه رعايت مي شد. حالا ـ با توجه به هتاكي شاه و اين تهاجم و شكستن حريم روحانيت و مرجعيت ـ امام در يك مقابله
به مثل عملي
شاه را انداختند زير دست و پا
اعلاميه معروف ايشان در جريان فيضيه داراي چنين لحني است و نقطه عطفي است در
اعلاميه هاي امام .
امام
مطمئن و استوار و نويد بخش پيروزي
همان روز عصر
بعد از فاجعه فيضيه
من كه از فيضيه
خودم را به منزل امام رسانده بودم
(به منظور اينكه اگر در آنجا هم درگيري
باشد
از امام دفاع كنم )
امام را مانند هميشه مطمئن و استوار و اميدوار ديدم كه با بيانات قاطع خويش ما را دلداري مي دادند و آن
جنايت را از علائم انهدام رژيم و نويد بخش سقوط ديكتاتور معرفي ميكردند و بدون درنگ
بيانيه كوتاهي كه با جمله روح بخش
امام حسين (ع ) اني لا اري الموت الا سعاده ولا الحياه مع الظالمين الابرما
شروع مي شد
صادر كردند و براي طبع و نشر به دست ما
دادند. همين بيانيه به ما حال و نشاطي را كه براي لحظاتي از دست داده بوديم
برگرداند.
آزادي امام از زندان و جشن و سرور در قم
به منظور بررسي مسائل مبارزه و تشكيلات
مرتب جلساتي در منزل اعضا تشكيل ميشد. يكي از شبها كه جلسه در منزل ما تشكيل
شده بود
درست موقع صرف شام تلفن زنگ زد. آقاي مرواريد بود و گفت : من در منزل آقاي اسلامي هستم
امام آمدند قم و الان در منزل
خودشان هستند!
اين خبر براي ما كاملا غير منتظره بود. گوينده خبر مورد اطمينان بود. منزل آقاي اسلامي ـ پدر زن آقاي مرواريد ـ روبه روي منزل
امام بود. در عين حال
براي ما باور صحت خبر سخت بود
ولي ايشان با تاكيد گفتند : خودم ديدم
الان من منزل آقاي اسلامي هستم
سفره همان جور ماند! ما بلند شديم و حركت كرديم به اطراف منزل امام . كوچه پر از جمعيت شده بود
ما به زحمت توانستيم خودمان را
به منزل امام برسانيم . قبل از آزادي
در جريان آزادي امام نبوديم
اگر بنا بود كسي از اين جريان مطلع شود
بدون شك ما بوديم . همه
غافلگير شده بودند.
آن شب تا دير وقت منزل امام بوديم . فعاليت جديدي شروع شد با نشاطي وصف ناپذير براي برگزاري جشنهاي آزادي امام . در آن
چند روز اول
از سراسر ايران براي ديدن امام مي آمدند. در قم غلغله تاريخي و شايد بي مانندي بود. حضوري با چنين گستردگي در
جشن و سرور
شايد تا آن تاريخ سابقه نداشت . تلاش مي شد كه از اين فضا به نفع مبارزه استفاده شود و جمع ما كانون اصلي هدايت اين
موج تازه بود.
يكي از فصل هاي جالب
شيرين و پرنشاط تاريخ انقلاب همان چند ماهي است كه امام پس از دستگيري مجددا در قم حضور پيدا
كردند كه تا حدودي
تلخي 15 خرداد را جبران كرد . (منبع : امام خميني به روايت آيت الله هاشمي رفسنجاني
ص 32 ـ 35 )

*****
سيل سرشك
|

تا پير عاشقان جهان از جهان گذشت
بانگ خروش و ناله ز هفت آسمان گذشت
از بس ز ديده خون جگر ريختند خلق
سيل سرشك از سر پير و جوان گذشت
مست مي ولاي علي بود و چون علي
صيت ولايتش ز كران تا كران گذشت
يك عمر خورد خون دل از جور روزگار
دهرش نشد به كام ولي كامران گذشت
فرياد خواه اهل صفا بود
تا كه بود
فرياد دادخواهي اش از كهكشان گذشت
شد ثبت در جريده عالم دوام او
هر چند آن سلاله نور از جهان گذشت
جانها فداي نادره مردي كه در جهان
از جان به پاس خدمت مستضعفان گذشت
« مرداني » از عنايت يار است كامياب
آنكو به عشق يار ز عمر گران گذشت
محمدعلي مرداني
ظهرعزا
آنكه يادش شب جان را به رجا مي خواند
دره را معبر صد ره به خدا مي خواند
مرغ شب نيست كه گريان شده از تيغ سحر
دل ما در قفس تنگ قضا مي خواند
عصر آدينه و تنهايي و اين وسعت سبز
ماه در هجرت خورشيد دعا مي خواند
چه كنم با دل عاشق وش عشق آيينه
كه به هر لحظه تو
نام مرا مي خواند
ميوه باغ دو روز است و به تاك آن انگور
شيشه چشم من از روي وفا مي خواند
خار
گل گشت و گل از گريه ذرات
گلاب
باز « صاعد » غزل از ظهر عزا مي خواند
عبدالعظيم صاعدي

| | |