روزنامه جمهوري اسلامي 07/03/1387 صفحه عقيدتي

  • شخصيت ممتاز و استثنايي امام خميني
  • اشك شفق
  • زمينه هاي مرجعيت امام خميني
  • *****
    شخصيت ممتاز و استثنايي امام خميني




  • رهبر معظم انقلاب : امام داراي قدرت بهري الهي و پيامبرگونه بود.
    در دوران تبعيد امام ابعاد تازه يي از شخصيت اين مرد كم نظير و حقيقتا استثنايي در زمان ما بروز كرد چيزهايي كه انسان در زندگي شخصيتهاي بزرگ بعضي از آنها را بندرت مشاهده مي كند.
    اولا او در موضع يك طراح فكري ـ و به قول معروف مذاكرات سياسي يك تئوريسين ـ قرار مي گيرد كه طرح يك حكومت را طرح يك نظام را طرح يك بنا و دستگاه جديد را مي ريزد آن هم طرحي كه هيچ گونه سابقه ي موجود و محسوسي در مقابل چشم ندارد. بناي اسلامي با توجه به نيازهاي دنياي جديد و مسائلي كه در دنيا مطرح است تركيب اين مسائل ميشود طراحي يك نظام .
    ثانيا اين مرد با اين كه در ايران نبود اما از راه دور مدت چهارده سال قضاياي مبارزات اسلامي و نهضت اسلامي در ايران را به معناي واقعي كلمه رهبري كرد. در طول اين مدت چهارده سال و بخصوص چند سال اخير ـ يعني از سالهاي 49 50 تا 54 و 55 ـ شدت اختناق و فشار زياد بود . گروه ها گروهكها احزاب سياسي گوناگون مخفي مبارز سياسي غير سياسي به وجود مي آمدند و همه در زير فشارهاي رژيم مضمحل مي شدند و از بين مي رفتند و يا بي خاصيت مي شدند. با اين كه بعضي از آنها پشتيبانيهاي سياسي بين المللي هم داشتند به بلوك شرق و غرب ـ بخصوص به شرق ـ متصل بودند و از آن جا هدايت و كمك مي شدند اما نهضت امام متكي به تشكيلات حزبي نبود. امام هيچ تشكيلات حزبي در داخل كشور نداشت عده يي شاگرد و دوستان و آشنايان به فكر او و متن مردم بودند. امام هم وقتي در اعلاميه ها پيام مي داد مخاطب او آن عده دوستان و آشنايان مخصوص او نبودند مخاطب او متن مردم بودند او با متن مردم و توده ي مردم حرف مي زد و آنها را هدايت مي كرد و توانست در طول چهارده پانزده سال از راه دور اين مايه ي فكر اسلامي و نهضت اسلامي را اولا در ذهنها عميق كند ثانيا در سطح جامعه توسعه بدهد دلهاي جوانان و ذهنها و ايمانها را به آن متوجه بكند تا زمينه براي آن انقلاب عظيم آماده بشود. خيليها در داخل كشور كارهاي بزرگ و مخلصانه و فداكارانه يي انجام مي دادند اما اگر مركزيت امام نبود هيچ كدام از اين كارها نبود همه ي اين تلاشها شكست مي خورد و همه ي اين انسانها از نفس مي افتادند. آن كسي كه از نفس نمي افتاد او بود و ديگران هم به نيروي او قوت و نيرو مي گرفتند.
    بعد هم هدايت حقيقي يك حركت انقلابي و يك نهضت بزرگ در طول مدت چهارده سال و عبور دادن آن از آن همه عقبات گوناگون توسط آن بزرگوار بود. طوري شد كه افكار غير اسلامي و ضد اسلامي به انزوا كشيده شدند و به حاشيه رانده شدند روز به روز فكر اسلامي و اين تفكر منطقي و مستحكم و قوي غلبه ي خود را بر افكار ديگر ثابت و آشكار كرد . در همه قضاياي مهم حضور امام محسوس بود . در سال 1347 امام در نجف ـ مركز فقاهت ـ فكر « ولايت فقيه » را با اتكا به مايه هاي محكم فقهي از آب درآورد.
    البته « ولايت فقيه جزو مسلمات فقه شيعه است اين كه حالا بعضي نيمه سوادها مي گويند امام « ولايت فقيه » را ابتكار كرد و ديگر علما آن را قبول نداشتند ناشي از بي اطلاعي است . كسي كه با كلمات فقها آشناست مي داند كه مساله ي « ولايت فقيه » جزو چيزهاي روشن و واضح در فقه شيعه است . كاري كه امام كرد اين بود كه توانست اين فكر را با توجه به آفاق جديد و عظيمي كه دنياي امروز و سياستهاي امروز و مكتبهاي امروز دارند مدون كند و آن را ريشه دار و مستحكم و مستدل و با كيفيت سازد به شكلي در بياورد كه براي هر انسان صاحب نظري كه با مسائل سياسي روز و مكاتب سياسي روز هم آشناست قابل فهم و قابل قبول باشد.
    عزيزان من ! در ايران در آن دوران چهارده سال ـ بخصوص در اين سالهاي آخرـ مبارزان اسلامي احساس تنهايي نمي كردند هميشه احساس مي كردند كه امام با آنها مرتبط و متصل است . در ماجراي درگذشت فرزندش يك بعد ديگر از ابعاد اين شخصيت عظيم آشكار شد. خيليها بزرگند عالمند شجاعند اما آن كساني كه اين عظمتها در درون عواطف و در زوايا و اعمال دل آنها امتداد داشته باشد خيلي زياد نيستند. مرد مسني در سنين نزديك به هشتاد سال در آن زمان وقتي كه فرزند فاضل و برجسته اش از دنيا رفت ـ كه در واقع پسر او هم يك پسر برجسته و يك فاضل و يك عالم ممتاز و يك اميد آينده بودـ جمله يي كه از او نقل شد و شنيده شد اين بود كه « مرگ مصطفي از الطاف خفيه ي الهي است » . او اين را مهرباني الهي و لطف پنهاني خدا تلقي كرد اين طور فهميد كه خدا به او لطف كرده است آن هم لطفي پنهاني !
    ببينيد چقدر عظمت مي خواهد در يك انسان ! اين مصيبتها و اين سختيها و اين شدتهايي كه در دوران انقلاب بر اين مرد بزرگ وارد آمد و او مثل كوه استواري آنها را تحمل كرد ريشه اش در همين عظمت روحي است كه در مقابل مرگ عزيزي اين چنين چنين برخوردي پيدا مي كند.
    بعد هم قضيه ي تبعيد ايشان از عراق و شروع هجرت آن بزرگوار به كويت و سپس به فرانسه بود كه فرمود اگر به من اجازه ي اقامت در كشوري ندهند فرودگاه به فرودگاه خواهم رفت و پيامم را به همه ي دنيا خواهم رساند. آن عظمت آن شجاعت آن شرح صدر آن استقامت كم نظير آن قدرت رهبري الهي و پيامبر گونه باز خودش را در اين جا نشان داد اين هم بعد جديدي از ابعاد شخصيت آن بزرگوار بود بعد هم كه در جريان آمدن ايشان به ايران و مواجهه ي با آن قضايا و تشكيل نظام جمهوري اسلامي بود.
    (منبع : « او كه بود » حضرت امام خميني از نگاه رهبر معظم انقلاب اسلامي موسسه فرهنگي قدر ولايت )

  • *****
    اشك شفق




  • در جام ديده اشك عزا موج مي زند
    در صحن سينه شور و نوا موج مي زند
    يك نينوا مصيبت و يك كربلابلا
    در دشتهاي خاطر ما موج مي زند
    بعد از شكست آينه هر جا نظر كنيد
    درياي اشك چشم شما موج مي زند
    از غرب تا جنوب وطن هرچه بنگري
    طوفان اضطراب و بلا موج مي زند
    تا چشم كار مي كند اندوه و انتظار
    با ياد يار در همه جا موج مي زند
    در گوشه و كنار حسينيه هاي شهر
    صدها هزار دست دعا موج مي زند
    هنگام اوج گيري « روح خدا » به عرش
    فرياد خلق نوحه سرا موج مي زند
    حسرت نگر كه در عطش بوسه وداع
    دريا جدا و دشت جدا موج مي زند
    در صحن غم گرفته فيضيه تا سحر
    شوق حضور « روح خدا » موج مي زند
    در كوچه باغهاي جماران نگر هنوز
    انوار سيدالشهدا موج مي زند
    محمدجواد غفورزاده
    يك جرعه صبر
    رفتي و سيل اشك امانم نمي دهد
    پيكي خبر زبخت جوانم نمي دهد
    من ناتوان زهجر و نمي جويمت دريغ
    اي جان نشاني از تو توانم نمي دهد
    پران شدي به سوي افقهاي دور دست
    يا دست سرنوشت نشانم نمي دهد
    امشب ستاره ها ز چه رو رنگ باختند
    مرغي خبر ز روح روانم نمي دهد
    گيرد زديده دست مصيبت گلابها
    طوفان عقده ره به فغانم نمي دهد
    « اشكم هزار مرحله از دل گذشته است 1 »
    يك « جرعه صبر » جام زمانم نمي دهد
    اي پير در عزاي تو اين آه سينه سوز
    جز در حريم شعله مكانم نمي دهد
    سپيده كاشاني

  • *****
    زمينه هاي مرجعيت امام خميني




  • آيت الله هاشمي رفسنجاني : منش امام و كيفيت برخورد او با مسائل براي نسل جوان حوزه خيلي جاذبه داشت
    پس از فوت آقاي بروجردي آمريكايي ها غربي ها شاه و سياست حاكم بر كشور به فكر ضربه زدن به روحانيت كه قدرتي شده بودند افتادند گرچه هنوز ضربه اي به رژيم نزده بودند. در گذشته هم اينها از آقاي بروجردي خوف داشتند. تمايل آنان اين بود كه در كشور روحانيت ضعيفي باشد در مشتشان و مركزيت مرجعيت را منتقل كنند به نجف .
    رژيم خود را از روحانيت بي نياز نمي دانست با سابقه مسائل كمونيستي و خطر شوروي و... با محاسباتي از اين دست ارزيابي شان اين بود كه به روحانيت نياز دارند. اما نه روحانيت قدرتمند مستقل بلكه روحانيت ضعيف و محدودي كه از كنترلشان بيرون نرود. آن روزها عراق زير مهميز اينها بود با وسعت و قدرتي بيشتر از ايران حضور شيعه هم در عراق براي ايران سودمند بود. حوزه جوان قم به بلوغ فرهنگي و سياسي رسيده بود با شور و نشاطي ستايش انگيز هر روز در پايان درس امام صدها طلبه تحصيل كرده متدين با ظاهري آراسته و جذاب برايمان نمايشي با شكوه و اميدآفرين داشتند.
    بسياري از اين جمع روزافزون اهل قلم و بيان بودند با حضور در صحنه هاي اجتماعي از اين نظر نجف با قم قابل مقايسه نبود و بايستي تضعيف مي شد. چهره هايي هم كه در قم بودند : امام آقاي شريعتمداري آقاي گلپايگاني و آقاي نجفي مرعشي هر يك موقعيتي داشتند با محوريتي براي قشري يا قشرهايي .
    از نظر سن و موقعيت حوزه ها هم قريب الافق بودند. در ارزيابي رژيم چنين وضعيتي زمينه خوبي بود براي تفرقه و ملوك الطوايفي كردن حوزه و بازگشت به وضعيتي مشابه همان وضع پيش از مرجعيت آقاي بروجردي .
    مي دانيم كه در قم پيش از آمدن آقاي بروجردي آقاياني بودند معروف به آقايان ثلاث : حجت و صدر و خوانساري و در كنار آنها آقاي فيض و آقاي كبير و در رديف بعد علماي درجه سوم . با آمدن آقاي بروجردي مرجعيت با شكوه خاصي تحقق يافت .
    در همين زمينه من خاطره خاصي دارم كه تا حدود زيادي تحليلي را كه از سياست رژيم پس از فوت آقاي بروجردي داشتم تاييد مي كند. بعد از فوت آقاي بروجردي علاوه بر چهره هايي كه در قم بودند در نجف هم آيت الله حكيم بودند و آيت الله سيد عبدالهادي شيرازي .
    شاه به آقاي حكيم تسليت گفت كه از طرفي به ايشان رسميت مي داد و از طرفي هم ضربه اي بود. بعيد هم نيست كه در عمق سياست رژيم چنين شيطنتي را هم بتوان حدس زد كه به اصطلاح با يك تير دو نشان را بزنند به هرحال خيليها در قم رغبتي به آقاي حكيم نشان ندادند و بيشتر به آسيد عبدالهادي متمايل شدند.
    به هرحال مرجعيت آيت الله سيدعبدالهادي شيرازي عمر چنداني نداشت . حدود يك سال پس از فوت آقاي بروجردي ايشان هم فوت كردند. در جريان فوتشان من در اصفهان بودم و منبر مي رفتم . ميزبان من آقاي حاج ابوالقاسم كوهپايي بود كه موقعيت خوبي در اصفهان داشت و مرجع وجوهات در بازار بود...
    روزي آقاي كوهپايي به من گفت كه كنسولگري امريكا در اصفهان او را مي خواهند پسر ايشان هم كه در آمريكا تحصيل مي كرد و تازه تحصيلاتش تمام شده بود و انگليسي مي دانست نقش مترجم را براي ايشان داشت مي پرسند كه شما شهريه را به چه كسي خواهيد داد جواب مي داد : بايد صبر كنم ببينيم چه كسي مرجع مي شود تا شهريه را بدهيم به او.
    يادآوري اين مطلب سودمند است كه پيش از اين واقعه امام مدتي اصفهان بودند و آقاي كوهپايه با ايشان رابطه برقرار كرده بودند اما قانع نشده بودند و گفته بودند شما در جريان فوت آقاي بروجردي در عراق بوديد. از آنجا تلگراف كرديد كه شهريه را به اسم آقاي حكيم بدهند. پس اينطور نيست كه صبر كنيد و شهريه را به هركس رئيس شد بدهيد. از اين برخورد و گفتگو به خوبي روشن مي شود كه در زمان رژيم پهلوي سفارت آمريكا تا چه حد مسائل داخلي ايران را زير نظر داشت . در اين ايام بودن ما در اصفهان موثر بود هر چند كه من منبري معروفي نبودم ولي در آن شرايط ـ در محرم و صفري كه آنجا بودم ـ تبليغاتم در مردم اثر داشت . با علماي آنجا و وعاظ همكاري داشتم . طلبه هايي از دوستان و رفقاي ما هم بودند و در مجموع زمينه گرايش به امام را فراهم كرده بوديم . هريك از شاگردان امام كه شمار زيادي بودند در نقطه اي كم و بيش چنين فعاليتي داشتند. چنين بود كه به رغم موضع منفي محافظه كارها درباره مرجعيت امام نسل جوان حوزه ـ با حضوري فعال در بيشتر جاهاي كشور ـ ذهنيت جامعه را برخلاف تمايلات رژيم و آمريكا شكل مي دادند. در اينجا توجه به چند نكته مي تواند در ترسيم فضاي آن روزها و تحليل و چگونگي گرايش جامعه به امام موثر باشد :
    1 ـ منش امام و كيفيت برخورد او با مسائل خيلي براي نسل جوان حوزه جاذبه داشت نسلي كه از ظاهرسازي و مريدبازي و... متنفر بود. در جريان تشييع جنازه آقاي بروجردي و مراسم يادبود ـ در حالي كه كشمكشهايي در اينگونه موارد ديده مي شود ـ امام از اعلام مجلس پرهيز داشتند كه مبادا شائبه اي پيش بيايد داوطلب نوشتن رساله نبودند. چنين برخوردهايي ما را جذب مي كرد چنانكه خبر آن زبان به زبان مي گشت و مردم را هم جذب مي كرد.
    2 ـ در سفر دكتر اميني به قم امام برخوردي داشتند كه موج خبر آن مثل بمب در حوزه منفجر شد و حوزه را تكان داد. برخورد امام با برخورد آقايان ديگر قابل مقايسه نبود چه از نظر شيوه برخورد و شكوه معنوي و بي اعتنايي به مقام ظاهري اميني و چه از نظر محتواي مطالبي كه امام مطرح كردند كه يكي از حاضرين متن آن را در يكي از جرايد ـ نه چندان مشهورـ همان موقع منتشر كرد.
    3 ـ ابراز احساسات مردم در جريان فوت آقاي بروجردي قدرت مردمي روحانيت را به نمايش گذاشت . دشمنان را وحشتزده و دوستان را اميدوار كرد. آن روزها خاطره رحلت آيت الله آسيد ابوالحسن اصفهاني را كه حضور وسيع مردم ايران در مراسم سوگ او ايران را از خطر تجزيه نجات داد و آذربايجان را از چنگال پيشه وري و وابستگان روس بيرون آورد بار ديگر در اذهان زنده كرد . (منبع : امام خميني به روايت آيت الله هاشمي رفسنجاني ص 26 ـ 29 )