
سيدضيا مرتضوي
شارح معتزلي نهج البلاغه
عبدالحميد بن ابي الحديد در مقايسه ميان روش و سياست اميرالمومنين علي (ع ) با ديگران
با اشاره به
اينكه كساني كه به حقيقت شخصيت و ارزش اميرالمومنين عليه السلام پي نبرده اند
به اشتباه افتاده و گاه حتي ديگراني چون معاويه را
در اين وادي برتر شمرده اند
مي نويسد :
« سياستمدار نمي تواند از عهده سياستي رسا و كارگشاد برآيد مگر هنگامي كه تنها به نظر خود و به آنچه مصلحت ملك و هموار
شدن كار و استوارسازي پايه حكومتش در آن باشد عمل كند; چه موافق شريعت باشد
چه نباشد. و هر وقت در سياست و تدبير به
مقتضاي اين كار نكند
بعيد است كار او نظام يابد يا وضع او استوار گردد. و اميرالمومنين
پاي بند قيود شريعت بود
خود را تنها پيرو آن
مي دانست و آن دسته از آراي جنگي و كيد و تدبير كه موافق شرع نبود را كنار مي گذاشت
هرچند مايه اصلاح كار و ثبات امر او بود. لذا
قاعده او در خلافت
قاعده ديگراني نبود كه چنين التزامي نداشتند . » (1 )
و سپس به بيان ويژگي روش و سياست « ديگران » مي پردازد و با سيره حضرت مقايسه مي كند.
گفته يادشده
سخني است در نيمه قرن هفتم هجري از سوي يكي از علاقه مندان اميرالمومنين (ع ) در شرق عالم . اما حدود 250 سال
بعد
در اوائل قرن شانزدهم ميلادي
در غرب عالم
نيكولو ماكياول
در شرح شرط موفقيت حاكمان نوشت :
« همگان بر اين نكته واقفند كه صفاتي مانند وفاداري
حفظ حرمت و قول
درستي رفتار
و نيالودگي به نيرنگ
تا چه پايه در شهريار
پسنديده است . اما از آن طرف
در قبال حوادثي كه در عصر ما اتفاق افتاده است
خود به چشم مي بينيم كه شهرياراني كه زياد پابند حفظ
قول خود نبوده اند ولي در مقابل
رموز غلبه بر ديگران را به كمك حيله ونيرنگ
خوب مي دانسته اند كارهاي بزرگ انجام داده اند و
وضعشان در آخر كار خيلي بهتر از آن كساني بوده است كه در معامله با ديگران صداقت و درستي به خرج داده اند.
پس بگذاريد همه اين را بدانند كه براي رسيدن به هدف از دو راه مي توان رفت : يكي از راه قانون و ديگري از راه زور. از اين دو راه
اولي شايسته انسانها و دومي شايسته حيوان هاست . ولي از آنجا كه طريقه اول
غالبا بي تاثير است
تشبث به طريقه دوم ضرورت پيدا
مي كند. بنابراين بر شهريار لازم است كه طريقه استعمال هر دوي اين شيوه ها را خوب بداند و موقع را براي به كار بردن هر كدام نيك
بسنجند . » (2 )
پريروز و ديروز و امروز ندارد. اين روش و منطق جاري در بخش غالب حكومت ها و سياست مداران و حاكمان در شرق و غرب
عالم است . در اين باب قضيه اي نيز حضرت امام خميني قدس سره با رئيس سازمان امنيت وقت رژيم شاه
سرلشكر پاكروان
دارند :
« وقتي كه ما در حبس بوديم و بنا بود كه حالا ديگر از حبس بيرون بياييم و برويم قيطريه و در حصر باشيم
آن رئيس امنيت آن وقت
در آنجا حاضر بود و ما بنا بود از آن مجلس برويم
ما را بردند پيش او. او ضمن صحبت هايش گفت : كه آقا! سياست عبارت از
دروغگويي است
عبارت از خدعه است
عبارت از فريب است
عبارت از پدرسوختگي است
اين را بگذاريد براي ما. من به او گفتم :
اين سياست مال شماست ! » (3 )
در بخش ولايت فقيه نيز به همين جريان اشاره كرده و افزوده اند :
« راست هم مي گفت . اگر سياست عبارت از اينها است
مخصوص آنها مي باشد. اسلام كه سياست دارد
مسلمانان كه داراي سياست
مي باشند
ائمه هدي
عليهم السلام
كه « ساسه العباد » هستند غير اين معنايي است كه او مي گفت . او مي خواست ما را اغفال كند . » (4 )
راستي ما ـ بويژه روحانيت ـ در پي كدام منطق و روش بوده و هستيم منطق و روش دوم اين است :
« اي مردم ! وفا
قرين صداقت است
و من سپري نگاه دارنده تر از وفاي به عهد سراغ ندارم و كسي كه بداند بازگشتش چگونه است
مكر نمي كند. ما در زماني واقع شده ايم كه بيشتر مردم آن
نيرنگ را زيركي پندارند. و نادانان
ايشان را زيرك خوانند
چه سودي مي برند
اين نيرنگ بازان خدا ايشان را بكشد! شخص زيرك و كاردان
راه حيله و چاره هر كار را مي داند و سبب اينكه نيرنگ به كار نمي برد آن
است كه امر و نهي خدا مانع مي شود
و با اينكه حيله و نيرنگ را ديده و دانسته و توانايي به كار بردن آن را دارد رها مي كند
و كسي كه در
دين از هيچ گناهي باك ندارد
فرصت را ازدست نداده در هر كاري به مكر و خدعه دست مي يازد . » (5 )
« سوگند به خدا
معاويه ازمن زيرك تر نيست
لكن او عهدشكني و خيانت كرده
معصيت و نافرماني مي كند و اگر خدعه و
عهدشكني نكوهيده نبود من زيرك ترين مردم بودم
ولي هر خدعه و بي وفايي گناه است
و هر گناهي
نافرماني است
و روز قيامت
براي هر عهدشكني
پرچم و نشانه اي است كه به آن شناخته مي شود . » (6 )
حضرت امام خميني « قدس سره » كه اينك در آستانه نوزدهمين سالگشت رحلت وي هستيم كدام سياست و كدام اخلاق سياسي را
نفي كرد و فرمود ما اهل آن نيستيم و « اين مال شماست » و كدام را تبيين و ترويج كرد و قاعده حكومت اسلامي و نظام جمهوري اسلامي
ايران شمرد و بويژه از روحانيت و علما به جد و بارها خواست از آن كناره نگيرند
« سياست به آن معنايي كه اينها مي گويند كه دروغگويي
با دروعگويي
چپاول مردم و با حيله و تزوير و ساير چيزها
تسلط بر
اموال و نفوس مردم
اين سياست هيچ ربطي به سياست اسلامي ندارد
اين سياست شيطاني است . » (7 )
به حتم
اصلي ترين شاخصه ساختاري و عملكردي حكومت اميرالمومنين (ع ) پس از اصل خاستگاه و جايگاه آن
كه آن را از
حكومت هاي ديگر متمايز مي ساخت و مي سازد
اخلاق و اصول سياسي وي بود. و به گزافه نيست اگر بزرگ ترين چالش حكومت بلكه
زندگي سياسي آن بزرگوار را مواجهه با قاعده و روشي بشماريم كه بعدها در اروپاي دوره رنسانس و نگارش كتاب « شهريار » نام
ماكياوليسم به خود گرفت و به صورت يك مكتب سياسي تدوين شد و نه فقط در ايتاليا بلكه در اروپا نسخه باليني سياستمداران و
حاكماني شد كه بيش از هر چيز به دوام سلطه و ثبات حكومت و گسترش حوزه نفوذ و رياست و قدرت خود اهتمام داشتند و بعدها نيز
دستمايه توسعه طلبان نژادپرستي چون آدولف هيتلر گشت كه به قول خودش
آن را هميشه كنار بستر خود نگه مي داشته تا هميشه منبع
الهامات وي باشد . (8 )
ماكياول
بعدها از جمله توسط برخي سران مسيحيت
سخت نكوهش شد وكساني چون پاپ ژان پل چهارم او را نويسنده اي ناپاك
و تبهكار خواندند و حتي كتاب او را دست نوشته شيطان ناميدند . (9 ) اما همه مي دانند آنچه ميان نوع سياست بازان و سياستمداران
حرفه اي امري پذيرفته شده و به عنوان يك قاعده ناگزير
به شمار مي رود همان است كه ماكياولي با شجاعت در قالب پندنامه اي مستدل
به شرح آن پرداخت و با نام « شهريار » منتشر ساخت .
وقتي دست يابي به رياست و حكومت و مطامع دنيوي و گذران زندگي در رفاه و شهرت طلبي و نفوذ كلمه و حكمراني
هدف
سياست و حكومت و پذيرش مسئوليت باشد
پيداست ارزش ها و اصول
ديگر ارزش و اعتباري ابزاري خواهند داشت و تا آنجا دستور
عمل و چارچوب حركت خواهند بود كه شخص را به مقصد برسانند و مانع نباشند.
از دغل بازاني چون عمروعاص كه در زير برق شمشير كشنده علي عليه السلام و براي نجات خود
حيا و شرم آن امام جوانمرد و
سراسر اخلاق مردانگي و تعهد به ارزش هاي اسلامي و انساني را به كمك مي گيرد و عورت خويش را در برابر ديدگان همه آشكار
مي سازد
تا در فرصت چشم فروبستن علي (ع ) بگريزد
آيا جاي شگفتي است كه در عين بي ايماني خود
تهي مغزي و ناداني جمع از
جمله دسته اي از سپاهيان حضرت را به خدمت خويش گيرد و به سود معاويه و براي نجات وي از شكست قطعي
قرآن ها را بر نيزه كند
و با نيرنگ تمام خود و معاويه و سپاهيان شام را در زير علم قرآن
جاي زند و « قرآن ناطق » را به سوي قرآن فراخواند !
در كار عمروعاص دغل باز چه فرقي است ميان كشف « عورت » و بر نيزه كردن « قرآن » هدف يكي است
ماندگاري بر كرسي رياست
و سياست .
مگر در نگاه و منطق عمروعاص فرقي ميان قرآن و چيز ديگر وجود دارد اگر فرقي هست در ميزان اثري است كه سياستبازي
حرفه اي چون عمروعاص از هر يك از آن دو ابزار انتظار دارد. يكي سپر جان اوست و ديگري سپر حفظ لشكر شيطاني شام و مايه فتنه
در سپاه امام (ع ). اين است كه امام (ع ) از آن يكي روي مي گرداند و از اين نمي گذرد و به جد از يارانش مي خواهد به مقابله برخيزند و
قرآن ها فروريزند و فريب نيرنگ بازان نخورند
اما چه سود!
از فريب كاران قدرت طلبي چون معاويه كه پس ازشهادت عمارياسر به دست نابكاران سپاه شام
علي (ع ) را قاتل وي معرفي
مي كنند
با اين عوام فريبي كه علي (ع ) باعث حضور عمار در جنگ شده
لذا او قاتل است
آيا به دور است كه لباس خونين و حتي
انگشت بريده خليفه را بر منبر شام بياويزند و علي (ع ) را قاتل خليفه رسول خدا معرفي كند و شاميان را به سوگواري و ضجه زدن بر قتل
عثمان وادارد! آيا براي اينان مي توان تصويري به جز آنچه در رساله « شهريار » ماكياولي آمده ترسيم كرد
در نگاه ماكياول آنچه نسخه « اخلاق سياست » را مي پيچد اموري سراسر ناپسند و رفتار نابكارانه نيست
بلكه اخلاقي به كار مي آيد كه
در حفظ و گسترش قواعد حكومت و كامراني حاكم به كار آيد. در منطق او چنين نيست كه همواره حاكم بايد منطق شر و ستم و
بداخلاقي و پايمال كردن ارزش ها و مرزهاي اخلاقي جامه عمل پوشد و فرق منطق اسلامي و اخلاق علوي با ماكيا وليسم نيز در اين
مرحله ترسيم نمي گردد. حرف او اين بود :
« شهريار تا حد امكان نبايد از راه نيكي دور شود ولي در صورت لزوم بايد بداند چگونه به شرارت دست يازد. او هم چنين بايد
مراقب باشد كه كلامي بر خلاف پنج خصلتي كه برشمرديم (ترحم
وفا
مهرباني
اعتقاد به مذهب و صداقت ) از زبانش خارج نشود
به
گونه اي كه با ديدن او و شنيدن سخنانش گمان كنند كه شهريار سرشار از نرم خويي
درست پيماني
مردم دوستي
درست كرداري و به
ويژه دين داري است . هيچ چيز به اندازه تظاهر به دين داري اهميت ندارد
زيرا عقل مردم به چشمشان است ... همه مردم گمان مي كنند كه
شما همان گونه هستيد كه به نظر مي آييد و كمتر كسي مي داند كه شما به راستي چگونه آدمي هستيد و اين گروه اندك را نيز شهامت
مقابله با عقيده اكثريتي نخواهد بود كه مورد حمايت حاكم هستند . » (10 )
اما در منطق امام اميرالمومنين (ع ) آنچه به حكومت ارزش و حتي مشروعيت مي دهد تنها اهداف والا و متعالي آن نيست
ابزار
دست يابي به آن نيز ملاك عمده اي در ارزش گذاري و مشروعيت بخشي به اقدامات آن است . در منطق علوي همه حقيقت و تمام
مصلحت در اصل حكومت و تحكيم و توسعه حوزه نفوذ جاي نمي گيرد
حكومت و قدرت ابزاري در خدمت ارزش هاي والاي اسلامي
و انساني است
ارزش هايي كه روحانيت و حوزه ها « مبلغ » آنند
از اين رو اگر بقا و قدرت و توسعه آن در هر سطحي از سطوح قدرت و
رياست به بهاي پاي مال شدن آنها باشد فلسفه وجودي خود را از دست مي دهد چه اينكه اگر تحقق آن به بهاي ناديده گرفتن اصول و
آميختن آن به روش و منطق سياست بازان و فاصله گرفتن از ارزش هاي ديني باشد
از پاره كفشي هم بي ارزش تر(11 ) و از آب دماغ يك بز
پست تر(12 ) و از روده خوكي در دست انساني جذامي پايين تر(13 ) است .
بارها اين سخن را خوانده و براي ديگران باز گفته ايم كه علي (ع ) مردن از غصه ربودن خلخالي از پاي زني ذمي توسط سپاهيان متجاوز
و جاني معاويه را جاي سرزنش نمي داند بلكه سزاوار مي شمارد (14 ) اما در تاريخ نخوانده ايم و نخواهيم خواند كه حضرت به خاطر
غصه از دست دادن خلافت
خود يا ديگران را از غصه سزاوار مردن بداند!
در منطق اخلاق سياسي اميرالمومنين (ع ) ستم به ديگران به هر معنايي كه باشد و حق كشي با معناي وسيعي كه دارد
نمي تواند راه
دست يابي به عدالت و حقوق مردم باشد : « فانه ليس في الجور عوض من العدل » (15 ) و آن كس كه با گناه ـ به معناي گسترده اي كه دارد ـ
پيروز مي شود
پيروز نيست و آن كس كه با شرارت و نابكاري و با ابزاري نادرست غلبه مي يابد در واقع غالب نيست
مغلوب است :
« ما ظفر من ظفر الاثم به و الغالب بالشر مغلوب » (16 )
از اين رو در شرايط دشوار پراكندگي مردم و ياران از اطراف وي و حتي فرار جمعي از آنان به سوي معاويه نيز از اين منطق و مرام
سياسي خود فاصله نگرفت . و وقتي دسته اي از اصحابش
سياست « تبعيض » را براي جلوگيري از اين وضع به او پيشنهاد كردند
با خشم
پاسخ داد :
« آيا مرا فرمان مي دهيد با ستم در حق كساني كه والي آنان شده ام
جوياي پيروزي و نصرت شوم ! به خدا سوگند
در طول روزگاران و
تا ستاره اي در آسمان در پي ستاره اي است
گرد چنين كاري نخواهم رفت . » (17 )
نيكولوماكياول
هر چند در نگاه ما و نوع كساني كه مدينه فاضله و حكومت عادله را در چارچوب اصول و ارزش هاي انساني مي جويند
نام نيكي برجاي نگذاشته اما به واقع متني خواندني برجاي گذاشته است . ما « شهريار » را مي خوانيم تا با تحليل و صورت علمي تر
شده اي از منطق و روش و عملكرد معاويه و عمروعاص آشنا شويم اما آنكه چهره اي ماندگار و الگويي هميشگي براي بشريت و
ارزش هاي آن برجاي گذاشته اميرالمومنين علي بن ابي طالب (ع ) است . و جمهوري اسلامي ايران همان گونه كه خاستگاهي علوي و
مهدوي دارد
سلوك سياسي و اخلاق مديريت آن نيز بايد ريشه در سنت و سيره آن بزرگوار داشته باشد و مسئولان آن بويژه آنان كه در
لباس روحانيت اند اگر نسبت تمام با اخلاق سياسي حضرت ندارند دست كم فاقد تمام نسبت هم نباشند.
حضرت امام خميني شعاعي تابان از همان سنت و سيره علوي را بر جاي گذاشت تا نظام سياسي نوبنياد وي
همان گونه كه در
مقايسه با ديگر نظام هاي سياسي از خاستگاه مشروعيت متفاوتي برخوردار است
در عمل سياسي و اخلاق حكومت و رفتار عوامل
دست اندركاران آن نيز چهره اي متمايز داشته باشد.
اگر در نگاه اسلامي و از منظر تحليل حكومت اسلامي
وظيفه حاكمان در رفاه مادي جامعه و سيركردن شكم و فراهم ساختن ابزار
آسايش تن آنان بود
نه دشواري چنداني در ميان بود و نه تمايز مشهودي بانظام ها و نحله هاي سياسي ديگر بود و عاقلانه نبود آن همه
فداكاري و قرباني .
آيا آن همه تلاش ها و تاكيدها و ايستادگي ها بر حكومت اسلامي و محوريت ولايت فقيه
تنها براي مشروعيت بخشيدن به اصل
حاكميت و تصرفات جاري در امر جامعه است و يا هدف و رسالتي بس گسترده تر و فراگيرتر مور نظر است اگر در تبيين هرم سياست
اسلامي و حاكميت سياسي جامعه اسلامي
« راس » و « قاعده » اي ترسيم مي شود و قاعده آن آحاد جامعه اند و حد فاصل را مديران و
مسئولان مياني و نخبگان و رهبران فكري و ديني جامعه پر مي كنند
همين نسبت در هرم اخلاق سياسي جامعه نيز وجود دارد. پيداست
روحانيت در جايگاه رهبري سياسي و اجتماعي در سطوح مختلف
بايد اخلاق سياسي جامعه را نيز راهبري كند و الگويي روشن و قابل
پيروي از سيره و سلوك سياسي خود برجاي گذارد.
اگر صداقت و راست گويي و پرهيز از دروغ در اخلاق سياسي اسلامي يك اصل است
اگر مهرباني با مردم و احترام به شخصيت آنان
در پيدا و پنهان
يك شرط است
اگر بهره جويي از ابزار انساني و وسيله مشروع براي دستيابي به هدف
يك ركن است
اگر هدف اصلي
هدايت و رشد ديني و اخلاقي جامعه است و نه انتقام كشي و عقده گشايي
و اگر احترام به راي و خواست جامعه يك ارزش است
و اگر
حقوق سياسي و اجتماعي مردم همانند حقوق مادي و مالي و بلكه بالاتر از آن به شمار مي رود
پيش و بيش از هرگروه و صنفي
براي
روحانيت و عمل سياسي آنان
بويژه روحانيوني كه مستقيم و غير مستقيم در نظام سياسي داراي نقش و مسئوليت اند
اصل وشرط و
ركن و هدف و ارزش است .
و اگر دوري از چاپلوسان و مديحه سرايان منفعت طلب به هر زبان و با هر رسانه اي يك ارزش است
و اگر رقابت ناسالم و
حسدورزي و رياست خواهي و نفاق و روادادن تبعيض آفت و آسيب براي ارزش هاي اخلاق سياسي اسلام است پيداست براي كساني
كه در لباس روحانيت اند نارواتر و پرخطرتراست .
اگر به عنوان مثال حضرت امام خميني مي نويسد : « هيچ چيز به زشتي دنيا گرايي روحانيت نيست و هيچ وسيله اي هم نمي تواند بدتر
از دنياگرايي روحانيت را آلوده كند » (18 ) اين اختصاص به دنياگرايي به معناي خاص و مال اندوزي ندارد
دروغ گفتن
گزارش خلاف
دادن
رياست طلبي
تحقير و هتك شخصيت ديگران كردن
شهرت طلبي
عنوان خواهي
تكبر و خودخواهي
تهمت زدن و آبرو بردن
قانون گريزي
حق كشي
بي عدالتي و تبعيض
مصلحت انديشي و منفعت طلبانه
نفاق و دورويي
تخريب وجهه ديگران
و آفت ها و
آسيب هايي از اين است كه اخلاق سياستمداران و حكومت گران را همواره تهديد و در بسياري موارد آلوده مي كند را نيز در بر مي گيرد.
اينك و در اين فرصت جاي پرداختن به يك يك بداخلاقي ها و آسيب هاي اخلاق سياسي روحانيت و بررسي عيني تر و مستندتر
مشكلات در اين عرصه نيست . اما اين فرصت هست كه مروري كوتاه بر برخي فرازها از سخنان درس آموز حضرت امام خميني داشته
باشيم تا در آستانه سالگرد رحلت آن مرد سياست و واخلاق سياست
توشه اي براي عمل سياسي و سلوك آخوندي و طلبگي خود
برگيريم .
طوري نباشد كه از اول
نظر و هدف شمااز تحصيل
گرفتن فلان مسند و به دست آوردن فلان مقام باشد
و بخواهيد رئيس فلان شهر
يا آقاي فلان « ده » گرديد
ممكن است به اين خواسته هاي نفساني و آرزوهاي شيطاني برسيد
ولي براي خود و جامعه اسلامي جز زيان و
بدبختي چيزي كسب نكرده ايد. معاويه هم مدت مديدي رئيس بود ولي براي خود جز لعن و نفرت و عذاب آخرت بهره و نتيجه اي
نگرفت . لازم است خود را تهذيب كنيد كه وقتي رئيس جامعه يا طايفه اي شديد
آنان را نيز تهذيب نماييد
براي اصلاح و ساختن جامعه
قدم برداريد
هدف شما خدمت به اسلام و مسلمين باشد. اگر براي خدا قدم برداريد
خداوند متعال
مقلب القلوب است . دل ها را به شما
متوجه مي سازد
« ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن و دا » (19 )
اگر روحانيون باهم اختلاف كردند و يكديگر را بدنام نموده به آداب و اخلاق اسلامي مودب نبودند
در جامعه ساقط شده
ملت هم از
دستشان مي رود. ملت انتظار دارند كه شما روحاني و مودب به آداب اسلامي باشيد.
اگر بعض معممين سرباز حوزه ها روي غرض ورزي هاي شخصي و جلب منافع دنيوي به جان هم افتند
همديگر را هتك كنند
تفسيق نمايند
هياهو درست كنند
در تصدي بعض امور با يكديگر رقابت نمايند
سر و صدا راه بيندازند به اسلام و قرآن خيانت كرده اند
به امانات الهي خيانت ورزيده اند.. اين يكدندگي ها اختلافات شخصي و دنيوي
خيانت به اسلام و پيامبر بزرگ اسلام است .
لازم است آگاه و هوشيار باشيد
خود را بازي ندهيد كه تكليف شرعي من چنين اقتضا مي كند
وظيفه شرعي من چنين و چنان است
گاهي شيطان براي انسان تكاليف و وظايفي تعيين مي نمايد
گاهي هواها و خواسته هاي نفساني به اسم وظيفه شرعي انسان را به
كارهايي وا مي دارد
اين وظيفه شرعي نيست كه كسي نسبت به مسلماني اهانت كند
از برادر ديني بدگويي نمايد
اين حب دنيا و حب
نفس است
اين تلقينات شيطان است كه انسان را به اين روز سياه مي نشاند.
ريشه تمام اختلافاتي كه فاقد هدف مشخص و مقدسي باشد به حب دنيا بر ميگردد و اگر در ميان شما هم چنين اختلافي وجود
دارد براي آن است كه حب دنيا را از دل بيرون نكرده اند و از آنجا كه منافع دنيا محدود مي باشد هر يك براي به دست آوردن آن با ديگري
به رقابت برمي خيزد. شما خواهان فلان مقاميد ديگري نيز همان مقام را مي خواهد
قهرا منجر به حسادت و برخورد مي گردد.
اگر اعمال و كردار شما
وضع زندگي و سلوك شما اينطور باشد كه اكنون مشاهده مي شود بترسيد از اينكه خداي نخواسته از دنيا
برويد و شيعه علي بن ابي طالب (ع ) نباشيد. بترسيد از اينكه موفق به توبه نگرديد و از شفاعت آن حضرت بي نصيب بمانيد. پيش از آنكه
فرصت از دست برود چاره بينديشيد
از اين اختلافات مبتذل و رسوا دست برداريد
اين جبهه گيري ها و دوئيت ها غلط است . مگر شما
اهل دو ملت هستيد مگر مذهب شما شعب مختلف دارد چرا متنبه نمي شويد چرا با يكديگر صفا و صداقت و برادري نداريد آخر
چرا !
پاورقي :
1 ـ شرح نهج البلاغه ج 10
ص .212
2 ـ خداوندان انديشه سياسي
مايلك ب
فاستر
ترجمه
جواد شيخ الاسلامي
ج 1
ص .471
3 ـ صحيفه امام
ج 13
ص .431
4 ـ ولايت فقيه
ص .128
5 ـ نهج البلاغه
صبحي صالح
خطبه 41
ص .83
6 ـ همان
خطبه 200
ص .318
7 ـ صحيفه امام
ج 13
ص .431
8 ـ فرهنگ علوم سياسي
غلامرضا علي بابايي
ج .1 ص .710
9 ـ نك : آثار بزرگ سياسي از ماكيا ولي تا هيتلر
ژان ژاك شواليه
ترجمه : لي لاسازگار
ص 36 ـ.38
10 ـ همان
ص 30 ـ .31
11 ـ نهج البلاغه
خطبه 33
ص .76
12 ـ همان
خطبه 3
ص .50
13 ـ همان
حكمت 36
ص 510
14 ـ همان
خطبه 27
ص .70
15 ـ همان
نامه 59
ص .449
16 ـ همان
حكمت 327
ص .533
17 ـ همان
خطبه 128
ص .183
18 ـ صحيفه امام
ج 21
ص .99
19 ـ مريم
آيه .96
حضرت امام خميني : رئيس سازمان امنيت رژيم شاه در ضمن صحبت هايش گفت كه : آقا! سياست عبارت از دروغگويي است
عبارت از خدعه است
عبارت از فريب است
عبارت از پدرسوختگي است
اين را بگذاريد براي ما. من به او گفتم : اين سياست مال
شماست
دركار عمرو عاص دغل باز چه فرقي است ميان كشف « عورت » و بر نيزه كردن « قرآن » هدف يكي است
ماندگاري بر كرسي رياست و
سياست
ماكياولي : هيچ چيز به اندازه تظاهر به دين داري اهميت ندارد
زيرا عقل مردم به چشمشان است ... همه مردم گمان مي كنند كه شما
همانگونه هستيد كه به نظر مي آييد و كمتر كسي مي داند كه شما به راستي چگونه آدمي هستيد
در منطق امام اميرالمومنين حضرت علي (ع ) آنچه به حكومت ارزش و حتي مشروعيت مي دهد تنها اهداف والاو متعالي آن نيست ;
ابزار دست يابي به آن نيز ملاك عمده اي در ارزش گزاري و مشروعيت بخشي به اقدامات آن است
امام خميني شعاعي تابان از سنت وسيره علوي را برجاي گذاشت تا نظام سياسي نو بنياد وي در عمل سياسي و اخلاق حكومت
ورفتار عوامل دست اندركار آن نيز چهره اي متمايز داشته باشد
اگر در تبيين هرم سياست اسلامي و حاكميت سياسي جامعه اسلامي
« راس » و « قاعده » اي ترسيم مي شود همين نسبت در هرم اخلاق
سياسي جامعه نيز وجود دارد
پيداست روحانيت در جايگاه رهبري سياسي و اجتماعي در سطوح مختلف
بايد اخلاق سياسي جامعه
را نيز راهبري كند
حضرت امام خميني : خود را بازي ندهيد كه تكليف شرعي من چنين اقتضا مي كند
اين وظيفه شرعي نيست كه كسي نسبت به
مسلماني اهانت كند
از برادر ديني بدگويي نمايد
اين حب دنيا و حب نفس است
اين تلقينات شيطان است كه انسان را به اين روز سياه
مي نشاند

|