
رهبر معظم انقلاب : امام
ايمانش همچون استحكام كوه ها و عملش خستگي ناپذير بود
شخصيت امام تا حد بسيار زيادي به اهميت و عظمت آرمانهاي او مربوط مي شد
او با همت بلندي كه داشت
هدفهاي بسيار عظيمي را انتخاب مي كرد. تصور اين هدفها
براي آدمهاي معمولي دشوار بود و مي پنداشتند آن هدفهاي
والا
دست نيافتني هستند
ليكن همت بلند و ايمان و توكل و خستگي ناپذيري و استعدادهاي فراوان و تواناييهاي
اعجاب انگيزي كه در وجود اين مرد بزرگ نهفته بود
به كار مي افتاد و در سمت هدفهاي مورد نظرش پيش مي رفت و
ناگهان همه مي ديدند كه آن هدفها محقق شده اند.
نقطه ي اساسي كار او
اين بود كه در اراده ي الهي و تكليف شرعي محو مي شد. هيچ چيز برايش غير از انجام تكليف
مطرح نبود. واقعا او مصداق ايمان و عمل صالح بود. ايمانش به استحكام كوهها مي مانست و عمل صالحش با
خستگي ناپذيري باور نكردني
توام بود. آن چنان در تداوم عمل
صبور و كوشا بود كه انسان را دچار حيرت مي كرد. به
همين خاطر
هدفهاي بزرگ او وصول شد و امكان دست يافتن به قله ها
حتمي گرديد.
بارها ايشان مي فرمود كه ما كار را براي رسيدن به « نتيجه » نمي كنيم
بلكه مامور به انجام « تكليف » هستيم . اگر
فرض كنيم بعد از برگشتن امام (ره ) از پاريس
آنچه كه تاكنون پيش آمد
اتفاق نمي افتاد
بلكه برعكس
مردم را مي كشتند.
اطرافيان امام را اعدام مي كردند و خود امام را نيز مثل گذشته تبعيد مي كردند
در آن صورت باز هم امام (ره ) احساس
شكست نمي كرد و اعتقاد داشت كه پيروز شده است . آن كس كه براي انجام تكليف كار مي كند
پيروزيش به اين نيست كه
به مقصود دست پيدا كند
بلكه زماني احساس پيروزي مي كند كه موفق شود به تكليفش عمل كند.
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل
كه گر مراد نجويم به قدر وسع بكوشم
در حادثه ي مدرسه ي فيضيه و سپس در قضيه ي پانزده خرداد
عده يي مي گفتند : فايده يي ندارد
بي خود معطليد
آنها
چند برابر شمايند! بعد هم كه در سال 43 امام (ره ) را تبعيد كردند
باز اين طرز فكر در بعضي از اين افراد راسخ شد و
گفتند : امام بي جهت زحمت مي كشد و تلاش مي كنند
ايشان به جايي نمي رسند!! در حقيقت اگر كسي بخواهد باعقل و
منطق معمولي محاسبه كند
همين نتيجه را مي گيرد
وي آن چيزي كه امام را وادار مي كرد كه علي رغم همه ي اين حرفها
اميدش را از دست ندهد و به حركت خود ادامه دهد
انجام تكليف الهي بود. او معتقد بود كه اين انقلاب را يك دست
غيبي هدايت و پشتيباني مي كند و ما نبايد به دنبال نتيجه ي كار خود باشيم .
در كلمات امام بزرگوارمان ـ كه مرد حكيمي بود و صرفا يك روحاني متخصص در امر فقه و اصول و حكمت و
فلسفه نبود و شخصا و روحا يك انسان بزرگ انديش و بلندانديشي بود ـ اداي تكليف خيلي مهم شمرده مي شد. ما
آدمهاي بزرگ زياد ديده ايم و شرح حال بعضي از آنان رادر كتابها خوانده ايم و با انواع و اقسام شخصيتهاي روحاني
وعلماي ديني و اساتيد
زياد برخورد كرده ايم
ولي امام (ره ) يك انسان نمونه و فوق العاده بود و از نوع ساير كساني كه در
همان كسوت و با آن هدفها بودند
نبود. انصافا او انسان والايي بود.
ايشان مكرر مي گفتند كه ما براي اداي تكليف حركت مي كنيم
حتي براي پيروزي هم تلاش نمي كنيم . البته
پيروزي
را دوست مي داريم
هيچ كس نيست كه از پيروزي بدش بيايد
هيچ كس نيست كه براي پيروزي كار نكند
اما هدف نهايي
چيزي است كه حتي از پيروزي هم بالاتر مي باشد و آن جلب رضاي خدا و اداي تكليف است .
(منبع : كتاب « او كه بود » حضرت امام خميني از نگاه رهبر معظم انقلاب اسلامي
موسسه فرهنگي قدر ولايت )

*****
تاثير قيام و نهضت امام خميني بر جامعه
|

آيت الله هاشمي رفسنجاني : امام هم مجدد دين بود و هم انقلابي بزرگ بنيان نهاد
مهمترين چيزي كه در انقلاب با رهبري امام تحقق پيدا كرد و ادامه دارد و بايد روي آن حساب كرد
انقلابي است كه
در وضع اسلام به وجود آمد. چيزي كه اتفاق افتاد اين بود كه اسلام را از يك انحطاط تحميلي و به بيراهه كشاندن
خارج
و اسلام را به متن زندگي بازگرداند.
ما در تاريخ اسلام
مجدد دين و مجدد مذهب كم نداريم
هميشه در تاريخ شخصيتهايي درخشيدند و آبروي
جديدي به اسلام داده و آن را احيا كردند. اما اين مجددهاي مذهب ما كه مي بينيم
آنها مجدد دين هستند ولي انقلاب
نكردند.
در خيلي از جاها اسلام مطرح شد. شايد از زماني كه پيامبر رحلت كردند و چند سال بعد از پيامبر كه هنوز آثار
حضور پيامبر را در سينه هايشان داشتند
اسلام در متن زندگي مردم بود
و ديگر بعد از آن هيچگاه نگذاشتند اسلام به
معناي واقعي در جامعه حضور پيدا كند. ولي اينگونه كه در زمان ما اسلام را طرد كردند
در جوامع انساني هيچ وقت
اتفاق نيفتاده بود. اين تصادفي نيست . اين برنامه ريزي شده بود
يعني كفر جهاني به سركردگي استكبار غربي و قرن اخير
با تلاش فراوان ماركسيستها و با برنامه ها و تلاش و خرجهاي فراوان و بسيج نيرو
دنبال اين بودند كه به طور كلي
اديان
الهي بخصوص اسلام را از متن زندگي مردم دور كنند و در حاشيه بگذارند...
كار واقعا دشواري است كه انسان بيايد و ادعايي كند و با اين همه شيطنت كه شده است
دوباره اسلام را برگرداند در
زندگي مردم . اين كار را امام شروع كردند. ماها حق داريم در اين مساله قضاوت كنيم
چون ما از لحظه اول در محضر امام
بوديم و از همان ابتدا شاهد تصميمات و تفكرات امام و تشكيل نطفه انقلاب در حوزه بوديم . امام بار اين رسالت عظيم
را بر دوش خود احساس مي كردند كه اين كار بزرگ را بايد از جايي آغاز و به جايي ختم كنند و عمدتا ايشان متكي بودند
به امداد الهي
چون با محاسبات معمولي نمي شد به اينجا رسيد . خيلي مشكل بود كه آدم فكر كند از وضعي كه 20 سال
پيش داشتيم
بياييم به وضعي كه امروز جامعه ما دارد و متاسفانه
نسل جوان ما اين چيزها را نمي داند.
امام اين كار را شروع كردند و موفق شدند و آن چيزهايي را كه درباره پيامبر شنيده ايد
من مصداقش را خود امام
مي دانم . امام در اين راه خيلي زجر كشيدند. در اين سالهاي اخير
ايشان خيلي زجر كشيدند. در مسير اين هدف كه مهم
بود. شخصيت ايشان فوق العاده بود
ولي هدف هم
بسيار مهم بود. (منبع : امام خميني به روايت آيت الله هاشمي
رفسنجاني
ص 25 و 26 )

*****
مستندات قرآني وحدت در كلام امام خميني
|

محمدعلي خسروي
قسمت دوم
.5 وحدت تا حد برادري
وحدت جامعه بايد تا آنجا پيش رود كه به حد برادري برسد. تعبير برادري يك تعبير قرآني است خداوند متعال با آيه انماالمومنون
اخوه (حجرات 10
) همه مسلمانان و مومنان را برادر يكديگر خوانده است . معناي آيه گرچه روشن است
ولي امام خميني كه در
سخنرانيهاي مختلف به اين آيه استشهاد نموده هر بار نكته بديع و برداشت جديدي را ارائه كرده است . هر يك از اين معاني در جاي خود
حائزاهميت است و ازعمق بينش و دقت نظر آن قرآن پژوه توانا و حكيم فرزانه حكايت دارد. پنج نكته از برداشت هاي امام را براي
خوانندگان گرامي برمي شماريم :
الف . اولين برداشت امام خميني از آيه مذكور اين است كه مومنان جز برادري نبايد به چيز ديگري فكر كنند و وظيفه آنها تنها برادري
است . كلام امام چنين است :
« اسلام تكيه كرده است بر اخوت با تعبيرهاي مختلف . انماالمومنون اخوه از آن استفاده مي شود كه كانه مومنين هيچ شاني ندارند الا
برادري
همه چيزشان در برادري خلاصه مي شود . (17 ) »
براي اينكه بدانيم چرا امام در برداشت مذكور حقيقت ايمان را منحصر در برادري كرده است و اين انحصار چگونه از آيه به دست
مي آيد به اين توضيح توجه كنيد :
معني مذكور از واژه « انما » استفاده مي شود. واژه « انما » در ادبيات عرب نشانه « حصر » است
اين كلمه در ابتداي جمله مي آيد و
موضوع را در محمول منحصر مي كند. مثلا جمله « انما انت نذير » در قرآن كريم به اين معناست كه : تو فقط هشداردهنده اي
و كار ديگري
جز هشدار و انذار برعهده تو محول نشده است . بنابراين
طبق اين قاعده ادبي و برداشت حضرت امام
آيه « انما المومنون اخوه » را
مي شود چنين ترجمه كرد : مومنان فقط با هم برادرند. و اين نكته لطيف و قابل توجهي است
پس سخن امام كه فرمود : « كانه مومنين
هيچ شاني ندارند الا برادري » از مفهوم « انما » به دست مي آيد.
ب . برخي تصور مي كنند اگر بخواهند با كسي پيمان برادري و « عقد اخوت » ببندند نيازمند صيغه خاص و شرايط ويژه اي است
و
بدون آن عقد اخوت بسته نمي شود. اما نظر امام خميني كه از آيه « انماالمومنون اخوه » استفاده كرده اند اين است كه عقد اخوت بين همه
مومنين و مسلمين در آسمان بسته شده است . در واقع آيه مذكور صيغه عقد اخوتي است كه خداوند متعال آن را ميان همه مسلمانان
جهان جاري كرده است و نياز به اجراي صيغه و عقد اخوت ديگري نيست ايشان مي فرمايند :
« مومنين سرتاسر دنيا برادرند به حسب حكم قرآن . و برادرها برابرند و در شادي و غم هم مشترك اند. در اسلام همين برادري است كه
مبدا همه خيرات است ... اسلام
قرآن
عقد اخوت بين ما انداخته است : « المومنون اخوه » مومنون
همه
نه ترك و فارس و نه عرب و نه
عجم و نه هيچ جا
همه مومنين برادرند . اين قرآن است . (18 )
« اگر همه مومنين ... در تمام كشورهاي اسلامي همين يك دستور خدا را كه خدا عقد اخوت بينشان انداخته است
همين يك دستور
را عمل بكنند
قابل آسيب ديگر نيست . (19 ) »
ج . قبل از پيروزي انقلاب اسلامي بسياري از تحصيل كرده هاي حوزه و دانشگاه و بيشتر مردم چنين مي پينداشتند كه دين از سياست
جداست و اسلام احكام سياسي ندارد. دين را مجموعه اي از برنامه هاي تربيتي و اخلاقي مي دانستند كه در چارچوب ارتباط فرد با خدا
معنا مي شود. اما امام خميني و همفكران ايشان نظري متفاوت داشتند و اسلام را يك مكتب سياسي مي دانستند. استدلال گروه اول اين
بود كه ما آنچه در قرآن مي بينيم احكام اخلاقي و تربيتي و دستوراتي است كه چگونه رابطه فرد را با خدا تعيين مي كند و نيز برخي احكام
اجتماعي و حقوقي كه چگونگي ارتباط مردم را با يكديگر مشخص مي سازد
و چيزي به نام سياست در اسلام نداريم . اما امام
خميني (ره ) معتقد بود مسائل سياسي اسلام با مسائل اخلاقي پيوند خورده است . چه بسا يك مساله
به ظاهر
صددرصد اخلاقي و
تربيتي باشد اما با يك نگاه دقيق تر در مي يابيم كه در وراي آن اهداف سياسي مهمي نهفته است . امام خميني باهوش سرشار و نگاه
تيزبين خود بسياري از احكام سياسي اسلام را از احكام اخلاقي
عرفاني و عبادي استخراج كرد و از اين طريق پديده اي به نام « انقلاب
اسلامي » را تحقق بخشيد. ايشان با تبيين ديدگاه خود منشا تحول عظيم اجتماعي و سياسي در حوزه فكري جهان معاصر
گرديد.
بدون مبالغه و اغراق در ميان علماي اسلام
اعم از شيعه و سني
كمتر كسي را مي شناسيم كه چنين برداشتي را از مباحث عبادي و
اخلاقي داشته باشد. كتابهاي اخلاقي دانشمندان بزرگ ما
نظير معراج السعاده نراقي و احياالعلوم غزالي
تنها با ديد تربيتي به رشته
تحرير درآمده اند گرچه در نوع خود كم نظير و در جاي خود فوق العاده موثر بوده اند. البته در گذشته
استثناهايي وجود داشت و برخي
علماي بزرگ ديدگاهي شبيه ديدگاه امام خميني داشته اند ولي معمولا انديشه حاكم بر حوزه هاي علوم ديني انديشه جدائي اخلاق از
مسائل سياسي بود. جدايي دين از سياست در نظر برخي از بزرگان
از مسلمات اسلام و به عنوان يك ارزش شمرده مي شد. به طوري كه
يكي از نشانه هاي افراد عابد و عارف دوري آنان از امور سياسي و حتي نداشتن فهم و درك مسائل سياسي بود. هركس از سياست
بي خبرتر
مقبوليت او به عنوان يك عارف زاهد و معلم اخلاق بيشتر بود. امام كه خود بزرگترين عارف و معلم اخلاق در حوزه علميه بود
با ورود عملي به سياست و تشكيل حكومت
انديشه جدايي دين از سياست را منسوخ كرد. ايشان در حوزه نظر و انديشه نيز مباحث
كاملا جديدي را مطرح كردند. اعمال عبادي حج را كه در آن روزگار يك عمل صددرصد عبادي شناخته مي شد به حوزه سياست برد و
اهداف اصلي اين مناسك عظيم را سياسي دانست . اعتقاد امام خميني به آميخته بودن دين و سياست و لزوم توجه به امور سياسي دين
تا بدان پايه بود كه در يك اقدام بي سابقه و خلاف معمول
منشور جاودانه اي را كه براي هدايت آيندگان نوشته بود
به نام « وصيت نامه
سياسي ـ الهي » ناميد. اين شيوه در ميان علماي اسلام و در تاريخ وصيت نامه نويسي سابقه نداشته است .
با اين مقدمه كوتاه به سومين نكته اي مي پردازيم كه امام از آيه كريمه « انماالمومنون اخوه » استفاده كرده اند. اين نكته شنيدني است :
« اسلام
احكام اخلاقي اش هم سياسي است . همين حكمي كه در قرآن است كه مومنين برادر هستند
اين يك حكم اخلاقي است
يك حكم اجتماعي است
يك حكم سياسي است ... اين يك حكم اخلاقي است كه در آن حكم اجتماعي هم هست و علاوه بر اين
جهات سياسي دارد. جهات سياسي آن همين بود كه همه ديديد كه ملت ايران وقتي كه با هم مجتمع شدند و برادروار با هم در كنار هم
بودند و همه توجه به برادري اسلامي خود داشتند
قدرتهاي بزرگ نتوانستند در مقابل اين برادرها; در مقابل اينهايي كه مجتمع با هم
شدند
نتوانستند در مقابل اينها قيام كنند و تاب مقاومت بياورند; همه راه خودشان را گرفتند و رفتند . (20 ) »
د. چهارمين نكته اي كه امام خميني با استفاده از آيه « انما المومنون اخوه » تذكر داده اند اين است كه : اخوت و برادري شرط ايمان
است
و بدون آن ايمان محقق نمي شود . براي آنكه روشن شود اين معنا چگونه از آيه استنباط مي شود در اين توضيح دقت كنيد : 1 ) كلمه
مومنون در آيه مذكور « نهاد » و كلمه اخوه « گزاره » آن است
2 ) واژه مومنون اسم فاعل و مشتق از « ايمان » است و اصطلاحا « وصف »
ناميده مي شود
3 ) براساس يك قاعده اصولي
« تعليق حكم بر وصف مشعر بر عليت » است . يعني اگر حكمي را بر يك موضوع كه
حالت وصفي دارد نسبت دهيم نشانه آن است كه آن وصف منشا حكم بوده است . مثلا اگر بگويند : اكرم العلما (دانشمندان را گرامي بدار)
درمي يابيم كه علت صدور اين دستور و دليل احترام به علما
علم آنها بوده است .
بنابراين نتيجه مي گيريم در آيه « انما المومنون اخوه » حمل كلمه « اخوه » بر « مومنون » نشانه آن است كه صفت ايمان علت و منشا
اخوت است . پس اگر عده اي مومن با هم برادري و اخوت نداشته باشند معلوم مي شود كه ايمان آنها ايمان واقعي نيست . كلام حضرت
امام در اين زمينه روشن و گوياست :
« مومنها برادرند. از اين آيه استفاده اين معنا مي شود كه چنانچه دو نفر به اخوت ايمانيشان عمل نكنند
برادر نباشند
مومن نيستند.
« المومنون اخوه » ... همان طوري كه يك برادري براي برادر خودش خير مي خواهد
مومن اين است . اگر يك وقت ديديم كه كسي براي
برادرهاي خودش خير نخواست
نزاع راه انداخت
هياهو راه انداخت
اين به طرف خودش بكشد
او به طرف خودش بكشد
اين از
ايمان معلوم مي شود كه حظ صحيح نبرده است . اينكه بايد ايمان در قلب اين تاثير بكند
نكرده است 21. »
ــــــــــــــ
پاورقي :
17 ـ همان
ج 15
ص 18471 ـ همان
ج 11
ص 367
19 ـ همان
ص 20491 ـ همان
ج 13
ص 131
21 ـ همان
ج 11
ص 381
امام خميني :
همين حكمي كه در قرآن است كه مومنين برادر هستند
اين يك حكم اخلاقي است
يك حكم اجتماعي است
يك حكم سياسي است .
اين يك حكم اخلاقي است كه در آن
حكم اجتماعي هم هست و علاوه بر اين
جهات سياسي دارد
امام خميني :
اگر همه مومنين در تمام كشورهاي اسلامي همين يك دستور خدا را كه خدا عقد اخوت بينشان انداخته است
همين يك دستور را عمل
بكنند
قابل آسيب ديگر نيست

| | |