روزنامه جمهوري اسلامي 29/02/1387 صفحه عقيدتي

  • چه كسي دست هاي تو را قطع كرده است
  • دنيا مزرعه آخرت
  • داستاني شگفت انگيز از حضرت خضر
  • *****
    چه كسي دست هاي تو را قطع كرده است


  • روزي يكي از ياران و دوستداران امام علي (ع ) بنام « افلح » كه مسلماني سياه پوست بود فريب هواي نفساني را خورد و چيزي دزديد.
    پس از مدتي او آنچنان گرفتار عذاب وجدان شد كه حد سرقت را بجان خريد و نزد امام رفت تا حد را بر او جاري كند. امام نيز پس از اطمينان به اين كار چهار انگشت او را قطع كرد.
    هنگامي كه افلح از نزد امام مرخص شد يكي از فرصت طلبان بنام « ابن كوا » كه از قضيه با خبر بود توطئه اي طرح كرد.
    ابن كوا از خوارج بود و هميشه در صدد توطئه بر ضد امام بود . او حتي روزي در هنگامي كه امام نماز مي خواند چند بار آيه 60 سوره روم را كه در مورد پوچ شدن اعمال و عبادات مشركان است خواند و به اين طريق سعي در طعنه زدن به امام را داشت . همچنين او هر وقت كه مي شد از امام سئوالات عجيبي مي نمود تا به اين وسيله او را در پاسخگويي به سئوالات شكست دهد كه هيچ گاه موفق به اين كار نشد.
    وقتي ابن كوا دست بريده افلح را ديد نزد او رفت و گفت : « چه كسي دستان نازنين تو را اين طوري بي رحمانه قطع كرده »
    افلح در پاسخ او گفت : « آن پيشواي يكتاپرستان دست راستم را قطع كرد. آنكه يكه سوار نبردگاه بدر و احد است . آنكه مكه و مدينه او را به عظمت مي شناسند و... »
    افلح چنان با شور و نشاط درباره امام علي (ع ) مدح مي گفت كه مردم به گرد او حلقه زدند و از هر سو اطرافش را گرفتند چنانكه گوئي سخنراني خوش بيان براي آنان خطبه مي خواند و ابن كوا را نسبت به توطئه اي كه چيده بود كاملا پشيمان ساخت .
    امام كه خبر را شنيد افلح را به حضور طلبيد و از او دلجويي كرد و برايش دعا نمود. افلح نيز گفت : « اي اميرمومنان ! عشق تو با گوشت و استخوانم آميخته و اگر پيكرم را قطعه قطعه كنند عشق تو از قلبم بيرون نمي رود. »
    امام نيز به ابن كوا پيام داد : « اي فرزند كوا! ما دوستاني داريم كه اگر آنها را قطعه قطعه كنيم دوستي آنها بيشتر مي شود و به عكس دشمناني داريم كه اگر شهد عسل را در گلوي آنها بريزيم دشمني آنها بيشتر مي شود. بدان كه هر كس ما را به حقيقت دوست بدارد مشمول شفاعت ما در روز قيامت خواهد شد. »
    افلح در سپاه علي (ع ) در جنگ نهروان و در برابر سپاهي كه ابن كوا در آن بود به شهادت رسيد و ابن كوا نيز توسط مسلمين به درك واصل شد.
    امام در اين مورد مي فرمايند : « اگر فرد با ايماني را با شمشير بر بيني اش بزنم با من دشمن نخواهد شد و اگر تمام دنيا را در گلوي منافق بريزم كه مرا دوست بدارد دوست نخواهد داشت همانطور كه پيامبر فرمود اي علي مومن با تو دشمني نمي كند و منافق تو را دوست نمي دارد... »
    (منبع : قضاوت هاي شنيدني از حضرت علي عليه السلام )

  • *****
    دنيا مزرعه آخرت


  • متفكر شهيد آيت الله مرتضي مطهري
    رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود : « دنيا مزرعه آخرت است » . در سوره مباركه بني اسرائيل مي فرمايد :
    اگر كساني نظر كوتاه داشته باشند و همت كم و سعادت خود را در همين امور زودگذر و موقت بدانند و تنها اين امور را بخواهند ما هم در فراهم ساختن آنچه آنها مي خواهند تعجيل مي كنيم و به آنها مي دهيم و اگر كساني نظر بلند و همت عالي داشته باشند و سعادت خود را محدود نكنند و آخرت و عاقبت را نيز بخواهند و براي آن عمل كنند باز هم همان مطلوب و همان مقصود را به آنها مي دهيم 1.
    بعد از آنكه اين قسمت را ذكر مي كند مي فرمايد :
    ما همه را كمك مي كنيم و مدد مي رسانيم هم اين دسته و هم آن دسته را; عطا و بخشش پروردگار تو هرگز از هيچ موجودي قطع و بريده نمي شود; فيض پروردگار. عام و شامل است و هر موجودي را در راه خودش و مطابق استعدادي كه دارد پرورش مي دهد و تكميل مي كند2.
    كلمه « رب » كه در اين آيه كريمه آمده است به معناي پروردگار و پرورش دهنده است . بعد از آنكه مي فرمايد : هر كسي در هر راهي كه گام بردارد و هر مقصدي را كه جستجو كند ما به او مدد مي رسانيم و فيض خود را از او دريغ نمي داريم مي فرمايد : به موجب اينكه ما رب عالم و پروردگار عالم هستيم و به حكم اينكه پرورش دهنده موجودات هستيم و يكي از شئون ما ربوبيت و پرورش دادن است هر دو دسته را در راه خود تقويت و تكميل مي كنيم و پرورش مي دهيم .
    آري ناموس جهان اين است كه هر بذري كه كاشته شود در آغوش عوامل بي منتهايي كه هست پرورش يابد و رشد كند. جهان دستگاه مساعدي است براي كشت و زرع . اعمالي كه ما در جهان انجام مي دهيم از نيك و از بد هر يك بذري است كه در مزرعه اين جهان مي افشانيم . پيغمبر اكرم فرمود : « دنيا مزرعه آخرت است . » هر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت . هيچ عملي در اين جهان گم نمي شود و از بين نمي رود; نه تنها گم نمي شود و از بين نمي رود بلكه آن عمل در زمين روح خود ما و در زمين اجتماع ما و بالاخره در زمين مساعد جهان ـ كه محفوف به هزارها عوامل است ـ فرو مي رود و پس از مدتي مي دمد و خود را بروز مي دهد :
    چون كه بد كردي ز بد ايمن مباش
    زان كه تخم است و بروياند خداش
    آنچه كردي اندر اين خواب جهان
    گرددت هنگام بيداري عيان
    اي دريده پوستين يوسفان
    گرگ برخيزي از اين خواب گران
    زانچه مي بافي همه روزه بپوش
    زانچه مي كاري همه ساله بنوش
    گشته گرگان يك به يك خوهاي تو
    مي درانند از غضب اعضاي تو
    در قرآن كريم در موردي كه گروهي از مسلمانان با گروهي از يهوديان مجادله مي كردند و هر دسته مي گفتند : خداوند ما را به گناهمان نمي گيرد در اين مورد آيه قرآن نازل شد كه خلاصه اش اين است : زهي تصور باطل زهي خيال محال ! فرمود : نه آن طور است كه عده اي از شما مسلمانان كوتاه فكر و ناآشنا به حقايق اسلامي پنداشته ايد و نه آن طوري كه آن دسته ديگر پنداشته اند. هر كسي تخم بد بكارد و بذر بد بيفشاند به سزاي عمل خودش يعني به ثمره تخمي كه كاشته لامحاله خواهد رسيد. قانون الهي تغييرپذير نيست . پيغمبران آمده اند كه به بشر راه خوب عمل كردن و خوب بذر افشاندن در مزرعه جهان را بياموزند; آمده اند كه به مردم جهان بياموزند : « الحمدالله رب العالمين : ستايش مخصوص ذات اقدس الهي است كه مربي و پرورش دهنده همه عوالم هستي است كه هر ماده مستعدي را به كمال لايق خودش مي رساند دانه گندم را به صورت ساقه و خوشه گندم و دانه جو را به صورت محصول جو پرورش مي دهد از هسته خرما درخت خرما و از هسته زردآلو درخت زردآلو به وجود مي آورد. مقام ربوبيت الهي اقتضا مي كند كه همه موجودات را پرورش دهد و تكميل كند. اين بشر است كه بايد از نظر شخص خودش و سعادت خودش . به خود بپردازد. اين بشر است كه بايد بداند هر عملي كه مي كند بذري است كه در باغ وجود مي كارد و ثمره شيرين يا تلخش به او مي رسد كسي نمي تواند از ثمره كشت ديگري استفاده كند و همچنين كسي نمي تواند كه بد بكارد و خوب بدرود.
    رسول اكرم به يگانه دختر عزيزش صديقه كبري (سلام الله عليها) ـ كه فوق العاده او را دوست مي داشت و او را پاره جگر خود مي ناميد ـ فرمود : دختر عزيزم ! خودت براي خودت عمل كن خودت در بوستان زندگي و سعادت خودت بذرهاي نيك بيفشان كه من نمي توانم تو را بي نياز كنم و تو نمي تواني ثمره عمل را بچيني .
    دو نصيحت كنمت بشنو و صد گنج ببر
    از در عيش درآ و به ره عيب مپوي
    شكر آن را كه دگر باره رسيدي به بهار
    بيخ نيكي بنشان و ره تحقيق بجوي
    رسول اكرم بعد از بعثت مجلسي از بستگان نزديك خود فراهم آورد به امر خدا كه آنها را از عواقب اعمالشان بترساند و نسبت به آنها اعلام خطر كند; فرمود :
    « فرزندان عبدالمطلب ! گمان مبريد و نگوييد كه محمد از ماست ما هر چه كه بخواهيم بكنيم مي كنيم و به محمد به حكم آنكه پيغمبر است و فرستاده خداست پشتگرمي داريم . در دستگاه عدالت الهي كه به وزن ذره اي نيك و بد گم نمي شود كسي نمي تواند به پشتگرمي كس ديگر مغرور شود و او را دستاويز اعمال ناشايست خود قرار دهد. »
    شخصي از عليه عليه السلام تقاضاي پند و موعظه اي كرد. اولين جمله اي كه آن حضرت به او فرمود اين بود : جز آن دسته از مردم مباش كه آرزوي رسيدن به مقامات اخروي و معنوي را دارند ولي مي خواهند بدون آنكه عملي انجام دهند به آن برسند; بدون عمل سعادتي به دست نمي آيد :
    نابرده رنج گنج ميسر نمي شود
    مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
    (منبع : مجموعه آثار متفكر شهيد مرتضي مطهري ج 22 بخش حكمت ها و اندرزها)
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ سوره اسرا آيه 18 و 19
    2 ـ سوره اسرا آيه 20
    جهان دستگاه مساعدي است براي كشت و زرع . اعمالي كه ما در جهان انجام مي دهيم از نيك و بد هر يك بذري است كه در مزرعه اين جهان مي افشانيم
    ذلت اقدس الهي مربي و پرورش دهنده همه عوالم هستي است كه هر ماده مستعدي را به كمال لايق خودش مي رساند
    رسول اكرم (ص ) به يگانه دختر عزيزش حضرت صديقه (س ) فرمود : خودت براي خودت عمل كن خودت در بوستان زندگي و سعادت خودت بذرهاي نيك بيفشان كه من نمي توانم تو را بي نياز كنم و تو نمي تواني ثمره عمل مرا بچيني

  • *****
    داستاني شگفت انگيز از حضرت خضر


  • حضرت رسول اكرم (ص ) روزي براي اصحاب خود به بيان داستاني از حضرت خضر پيامبر پرداخت و فرمود : جناب خضر روزي در يكي از بازارهاي بني اسرائيل راه مي رفت كه چشم فقيري به او افتاد و چون او را نمي شناخت از او چيزي طلبيد.
    حضرت خضر فرمود : چيزي در دست ندارم كه به تو عنايت كنم .
    فقير عرض كرد : تو را به آبروي خدا سوگند مي دهم كه مرا محروم نساز و چيزي به من عنايت كن ; زيرا در پيشاني تو نور حقيقت و راستي را مي بينم .
    حضرت خضر فرمود : مرا به خداي بزرگ قسم دادي و طاقت مخالفت او را ندارم و چون چيزي نزد من نيست اگر مي خواهي مرا بفروش و از قيمت من استفاده كن . فقير دست او را گرفت و صدا زد : چه كسي حاضر است اين بنده پير را ارزان از من بخرد
    شخصي حاضر شد و جناب خضر را به چهارصد درهم خريد و او را به خانه آورد; اما تا مدتي به او كاري واگذار نمي كرد.
    خضر فرمود : لابد مرا از براي كاري خريده اي ; پس چرا به من كاري وانمي گذاري تا انجام دهم
    آن مرد عرض كرد : تو شخص پيري هستي و از عهده كاري برنمي آيي .
    خضر فرمود : مرا بر هر كاري بگماري آن را انجام خواهم داد.
    عرض كرد : پس اين سنگ ريزهايي را كه در محوطه خانه است بيرون خانه بريز.
    حضرت خضر مشغول كار شد و صاحب خانه بيرون رفت . ظهر كه به خانه بازگشت ديد آن پيرمرد تمام سنگ ها را از خانه بيرون برده است . بسيار شگفت زده شد و چند مرتبه به او گفت : احسنت و اجملت ; يعني آفرين ! كار نيكويي كردي . هرگز شش نفر از عهده انجام اين كار برنمي آمدند; اما تو در نصف روز آن را انجام دادي .
    چند روز بعد صاحب خانه قصد مسافرت كرد. حضرت خضر به او فرمود : در نبود شما من به چه كاري مشغول باشم
    آن مرد گفت : به مقداري كه خسته نشوي روزها براي من خشت بزن ; چون قصد دارم در كنار خانه خود اتاقي بسازم .
    چون آن شخص به سفر رفت و پس از چند روز ديگر برگشت ديد كه آن پيرمرد خشت زده و اتاق را در همان جاي تعيين شده به نحوي كه او گفته بود ساخته است .
    صاحب خانه در حيرت فرو رفت و گفت : اي مرد! تو را به آبروي خدا سوگند مي دهم كه مرا از حسب و نسب خويش آگاه ساز.
    حضرت فرمود : من همان خضري هستم كه نام او را شنيده اي و چون آن مرد فقير مرا به آبروي خدا قسم داد و من چيزي نداشتم به او بدهم و جرئت آن كه او را محروم سازم نداشتم حاضر شدم مرا به بندگي بفروشد و از قيمت من استفاده نمايد; زيرا هر كس را به وجهه و آبروي خدا قسم دهند و از او چيزي بطلبند اگر در حال توانايي به او ندهد در روز قيامت كه سر از قبر برمي دارد در صورت او گوشت نيست و بايد در كمال اضطراب در محضر حق بايستد.
    آن شخص عرض كرد : اي خضر! مرا به زحمت و گرفتاري انداختي كه خود را معرفي ننمودي تا اين كه به تو كار محول نمودم و خود را نزد خداي خويش مسئول گردانيدم كه پيغمبر او را به زحمت انداختم .
    حضرت خضر فرمود : بر تو باكي نيست ; زيرا من خود اين عمل را اختيار نمودم كه فقير از من نااميد نشود.
    آن شخص عرض كرد : اكنون اگر ميل داري در خانه من با عزت و محترم بمان و گرنه تو را آزاد كردم كه به هر سو مي خواهي بروي .
    خضر فرمود : سپاس خدا را كه پس از آن كه من خود را (براي رضاي او) به بندگي انداختم مرا از قيد آن رهانيد. (منبع : سيرت پاكان )