روزنامه جمهوري اسلامي 29/02/1387 صفحه مقالات
*****
سيماي عالمان و عالم نمايان در سخن اميرمومنان




  • تفسيري از خطبه 87 نهج البلاغه
    ث علي اكبر مظاهري
    اشاره
    نماياندن چهره خوبان و بدان تا مردمان ادب آموزند و موعظت اندوزند و به خوبان اقتدا كنند و به راه آنان روند و چونان آنان شوند و از بدان روي برتابند و به روش آنان نروند و چونان آنان نشوند از شيوه هاي امامانه امام المتقين (عليه السلام ) است .
    در اين خطبه اميرمومنان (ع ) چهره دو گروه از مردمان را چنان ترسيم مي نمايد كه بهتر از آن نمي توان ! آن دو گروه يكي شان كه به حق شايسته اقتدا و امامت اند « عالمان راستين » اند; دانايان پارسا و مجاهدان كوشا. خداوند رحمان آنان را فرمايد. و ديگري شان كه بايد از آنان پرهيز نمود و در انزوايشان كوشيد « عالم نمايان ناراستين » اند; با سوادان نادان و مدعيان ناپارسا.
    عالمان راستين
    اي بندگان خدا! از محبوبترين و ارجمندترين بندگان نزد خداي سبحان آن بنده عالم و صالح است كه خداوند وي را در ميدان نبرد با خواسته هاي نارواي نفسش ياري فرموده است ; از اين رو (و در پرتو عنايت خاص الاهي اين بنده ناب روبي چنين شده است : )
    .1 جامه اي از « حزن » بر خويشتن پوشانيده (آن هم « حزن سبز » و نه « اندوه سياه » !)
    .2 و نيز لباسي ديگر از خشيت الاهي بر قامت جان خويش آراسته است .
    .3 و اينچنين است كه چراغ هدايت در فضاي دل و جانش فروزان و درخشان شده است .
    .4 و خويشتن را براي بار يافتن به ميهمانگاه خداوند رحمان و حضور در محضر او ـ جل و علا ـ مهيا ساخته است .
    .5 و ورود به جهان آخرت و وصول به حيات جاويد را كه ديگران دور مي پنداشتند او نزديك مي يابد .
    .6 و عهده داري وظايف بزرگ را كه بر ديگران سنگين و گران مي آيد وي بر خويشتن هموار و آسان نموده است .
    .7 با ديده عبرت و حكمت به ژرفاي هستي مي نگرد و بر بصيرت خويش مي افزايد .
    .8 و همواره بر ياد خداوند انديشناك است و كردار نيكوي خود را فزوني مي بخشد .
    .9 و از آب گواراي هستي بخش مي نوشد .
    .10 و سيراب و سرشار مي شود .
    .11 و راه هموار و روشن سعادت را مي پويد .
    .12 و جامه هاي بويناك و چركين هوسهاي حيواني را يكجا از جان خويش بر مي كند و به دور مي افكند!
    .13 و نيز زنگار غصه هاي حقير دنيايي را از گوهر دل و روح خود مي زدايد و تنها يك اندوه را در جان خويش مي پروراند1.
    بنابر اين (اين عالم رباني : )
    .14 از خصلت كوردلي بيرون شد .
    .15 و از همراهي با گروه هواپرستان فاصله اي فراوان گرفت .
    .16 و آنگاه از كليدهاي درهاي هدايت گشت .
    .17 و نيز از قفلهاي درهاي هلاكت شد .
    .18 به راه سعادت بصيرت يافت .
    .19 و به سلوك و پيمودن آن طريقت پرداخت .
    .20 نشانه هاي رستگاري را بر مناره بلند هدايت ديد و شناخت و ژرفاي آنها را با برهان دريافت .
    .21 گردابها و امواج هولناك هلاكت را درنورديد و به ساحل امن نجات رسيد .
    .22 و به مطمئن ترين دستاويزها و استوارترين ريسمانها دست آويخت .
    .23 و به استوارترين و سترگترين كوهها برآمد .
    .24 از اين رو يقين قلبي او چونان نور خورشيد است .
    .25 جان خويش و تمامي هستي اش را به خداوند سبحان اختصاص داد و خويشتن را براي اطاعت اوامر الاهي در فراترين و عظيمترين امور مهيا ساخت ; تا كه :
    الف ) هر كار (پيچيده و) سترگي بر وي درآيد گره آن را واگشايد و سامانش بخشد.
    ب ) و هر جز و فرعي كه پيش آيد آن را به كل و اصل آن باز گرداند و به سامان رساند.
    .26 او چراغي است كه تاريكيهاي جهل و تباهي را مي زدايد .
    .27 راهگشايي است كه پرده هاي اشتباهات و دشواريها را بر مي چيند .
    .28 كليدي است كه قفلهاي ابهامها و پيچيدگيها را مي گشايد و حقايق آنها را مي نماياند .


    .29 كليدي است كه قفلهاي ابهامها و پيچيدگيها را مي گشايد و حقايق آنها را مي نماياند .
    .29 رهپويان حقيقت جوي صحراهاي پهناور را به سر منزل حيات هدايت مي كند .
    .31 سخن مي راند و مفاهيم ژرف را به مخاطبانش مي فهماند .
    .32 و سكوت مي كند و از آفات سخن نابجا در امان مي ماند .
    .33 او براي خداوند اخلاص ورزيده خداوند نيز او را ناخالص گرداينده است 2.
    .34 از اين روست كه او از معدنها و گنجينه هاي اسرار و معارف الاهي شده .
    .35 و از كوههاي استوار زمين و نگهدارندگان ارزشهاي دين گرديده است .
    .36 خويشتن را بر ميزان عدل نهاده است ;
    .37 و نخستين نماد عدالت ورزي اش زدودن هواي نفس از جان خويش است .
    .38 « حق » را توصيف و تبين مي كند و خود به آن عمل مي نمايد .
    .39 هيچ خير و كمالي نيست مگر آنكه آن را فرو نمي گذارد و به قصد وصول به نهايت آن مي كوشد .
    .40 هيچ مورد گمان خير و رشدي نيست مگر آنكه همت خويش را در رسيدن به آن به كار مي گمارد .
    .41 او زمام امور خود را به قرآن سپرده است .
    .42 از اين رو قرآن پيشوا و امام اوست ;
    .43 هر جا قرآن فرمان رفتن دهد مي رود و به پيش مي راند .
    .44 و هر جا كه قرآن دستور فرود فرمايد و منزل گزيند وي نيز بار مي افكند و فرو مي نشيند .
    عالم نمايان
    (در برابر آن عالمان پارسا و دانايان رهنما « عالم نما » ي ) ديگري نيز هست كه نام خود را عالم نهاده اما عالم نيست ; بلكه :
    .1 نادانيهاي (علم نما) را از جاهلان فرا گرفته .
    .2 و گمراهيهايي (هدايت نما) را از گمراهان برگرفته .
    .3 و با آنها دامهايي با طنابها و بندهاي نيرنگ و دروغ به هم بافته و بر سر راه مردمان گسترانده است !
    .4 قرآن را مطابق آرا خويش تاويل و تفسير مي كند و اميالش را بر قرآن تحميل مي كند .
    .5 و « حق » را آنگونه كه خود مي خواهد جلوه مي دهد .
    .6 آدميان را از فرو غلطيدن در ورطه هاي هولناك در امان مي نماياند .
    .7 و انجام گناهان و جنايتهاي بزرگ را آسان مي شمارد .
    .8 براي فريب مردمان خود را احتياط كار مي نماياند و مي گويد : « من نزد مرزهاي شبهه ها مي ايستم و در قلمرو امور شبهه ناك و غير شفاف گام نمي نهم . » اما به واقع چنين نيست ; بلكه به آساني خويشتن را به دامان شبهه ناكها مي افكند!
    .9 و مي گويد : « من از بدعتها و نسبت دادن امور ناروا به دين دوري مي گزينم . » و حال آنكه در بدعتها غوطه ور است .
    .10 از اين روست كه چنين آدمي چهره اي انساني دارد; اما دل و روحش حيواني است .
    .11 راه هدايت و سعادت را نمي شناسد تا در آن ره بپيمايد .
    .12 و بيراهه هلاكت را نيز نمي داند تا از ورود به آن باز ايستد .
    .13 او مرده اي است زنده نما و مرده متحركي است در ميان زندگان !
    پاورقي :
    .1 غم و تو خجسته بادا كه غمي است جاوداني
    ندهم من اين غمت را به هزار شادماني
    دل من كجا پسندد عوض تو ديگري را !
    دگري به تو نماند تو به ديگري نماني
    و آن همان « حزن سبز » است كه حالتي است خواستني و دوست داشتني و رازآميز كه اهلش آن را با هزاران شادماني سفيهانه عوض نمي كنند!
    .2 اين بنده ناب خدا خود را به مقام « مخلصان » رسانده است و خداوند نيز وي را به منزلت رفيع « مخلصان » رفعت بخشيده است .
    عالم نما براي فريب مردم خود را احتياط كار مي نماياند و مي گويد : من نزد مرزهاي شبهه ها مي ايستم و در قلمرو امور شبهه ناك و غيرشفاف گام مي نهم اما به واقع چنين نيست ; بلكه به آساني خويش را به دامان شبهه ناكها مي افكند
    عالم راستين زنگار غصه هاي حقير دنيايي را از گوهر دل و روح خود مي زدايد و تنها يك اندوه را در جان خويش مي پروراند