
تفسيري از خطبه 87 نهج البلاغه
ث علي اكبر مظاهري
اشاره
نماياندن چهره خوبان و بدان
تا مردمان ادب آموزند و موعظت اندوزند و به خوبان اقتدا كنند و به راه آنان روند و چونان آنان شوند
و از بدان روي برتابند و به روش آنان نروند و چونان آنان نشوند
از شيوه هاي امامانه امام المتقين (عليه السلام ) است .
در اين خطبه
اميرمومنان (ع ) چهره دو گروه از مردمان را چنان ترسيم مي نمايد كه بهتر از آن نمي توان ! آن دو گروه
يكي شان كه به
حق
شايسته اقتدا و امامت اند
« عالمان راستين » اند; دانايان پارسا و مجاهدان كوشا. خداوند رحمان آنان را فرمايد. و ديگري شان كه بايد
از آنان پرهيز نمود و در انزوايشان كوشيد « عالم نمايان ناراستين » اند; با سوادان نادان و مدعيان ناپارسا.
عالمان راستين
اي بندگان خدا! از محبوبترين و ارجمندترين بندگان
نزد خداي سبحان
آن بنده عالم و صالح است كه خداوند وي را در ميدان نبرد با
خواسته هاي نارواي نفسش
ياري فرموده است ; از اين رو (و در پرتو عنايت خاص الاهي
اين بنده ناب روبي
چنين شده است : )
.1 جامه اي از « حزن » بر خويشتن پوشانيده (آن هم « حزن سبز » و نه « اندوه سياه » !)
.2 و نيز لباسي ديگر از خشيت الاهي بر قامت جان خويش آراسته است .
.3 و اينچنين است كه چراغ هدايت در فضاي دل و جانش فروزان و درخشان شده است .
.4 و خويشتن را براي بار يافتن به ميهمانگاه خداوند رحمان و حضور در محضر او ـ جل و علا ـ مهيا ساخته است .
.5 و ورود به جهان آخرت و وصول به حيات جاويد را كه ديگران دور مي پنداشتند
او نزديك مي يابد .
.6 و عهده داري وظايف بزرگ را كه بر ديگران سنگين و گران مي آيد
وي بر خويشتن هموار و آسان نموده است .
.7 با ديده عبرت و حكمت به ژرفاي هستي مي نگرد و بر بصيرت خويش مي افزايد .
.8 و همواره بر ياد خداوند
انديشناك است و كردار نيكوي خود را فزوني مي بخشد .
.9 و از آب گواراي هستي بخش مي نوشد .
.10 و سيراب و سرشار مي شود .
.11 و راه هموار و روشن سعادت را مي پويد .
.12 و جامه هاي بويناك و چركين هوسهاي حيواني را يكجا از جان خويش بر مي كند و به دور مي افكند!
.13 و نيز زنگار غصه هاي حقير دنيايي را از گوهر دل و روح خود مي زدايد و تنها يك اندوه را در جان خويش مي پروراند1.
بنابر اين
(اين عالم رباني : )
.14 از خصلت كوردلي بيرون شد .
.15 و از همراهي با گروه هواپرستان
فاصله اي فراوان گرفت .
.16 و آنگاه از كليدهاي درهاي هدايت گشت .
.17 و نيز از قفلهاي درهاي هلاكت شد .
.18 به راه سعادت
بصيرت يافت .
.19 و به سلوك و پيمودن آن طريقت پرداخت .
.20 نشانه هاي رستگاري را بر مناره بلند هدايت
ديد و شناخت
و ژرفاي آنها را با برهان
دريافت .
.21 گردابها و امواج هولناك هلاكت را درنورديد و به ساحل امن نجات رسيد .
.22 و به مطمئن ترين دستاويزها و استوارترين ريسمانها دست آويخت .
.23 و به استوارترين و سترگترين كوهها برآمد .
.24 از اين رو
يقين قلبي او چونان نور خورشيد است .
.25 جان خويش و تمامي هستي اش را به خداوند سبحان اختصاص داد و خويشتن را براي اطاعت اوامر الاهي
در فراترين و عظيمترين
امور
مهيا ساخت ; تا كه :
الف ) هر كار (پيچيده و) سترگي بر وي درآيد
گره آن را واگشايد و سامانش بخشد.
ب ) و هر جز و فرعي كه پيش آيد
آن را به كل و اصل آن باز گرداند و به سامان رساند.
.26 او چراغي است كه تاريكيهاي جهل و تباهي را مي زدايد .
.27 راهگشايي است كه پرده هاي اشتباهات و دشواريها را بر مي چيند .
.28 كليدي است كه قفلهاي ابهامها و پيچيدگيها را مي گشايد و حقايق آنها را مي نماياند .

.29 كليدي است كه قفلهاي ابهامها و پيچيدگيها را مي گشايد و حقايق آنها را مي نماياند .
.29 رهپويان حقيقت جوي صحراهاي پهناور را به سر منزل حيات
هدايت مي كند .
.31 سخن مي راند و مفاهيم ژرف را به مخاطبانش مي فهماند .
.32 و سكوت مي كند و از آفات سخن نابجا در امان مي ماند .
.33 او براي خداوند
اخلاص ورزيده
خداوند نيز او را ناخالص گرداينده است 2.
.34 از اين روست كه او از معدنها و گنجينه هاي اسرار و معارف الاهي شده .
.35 و از كوههاي استوار زمين و نگهدارندگان ارزشهاي دين گرديده است .
.36 خويشتن را بر ميزان عدل نهاده است ;
.37 و نخستين نماد عدالت ورزي اش
زدودن هواي نفس از جان خويش است .
.38 « حق » را توصيف و تبين مي كند و خود
به آن عمل مي نمايد .
.39 هيچ خير و كمالي نيست مگر آنكه آن را فرو نمي گذارد و به قصد وصول به نهايت آن
مي كوشد .
.40 هيچ مورد گمان خير و رشدي نيست مگر آنكه همت خويش را در رسيدن به آن
به كار مي گمارد .
.41 او زمام امور خود را به قرآن سپرده است .
.42 از اين رو
قرآن
پيشوا و امام اوست ;
.43 هر جا قرآن فرمان رفتن دهد
مي رود و به پيش مي راند .
.44 و هر جا كه قرآن دستور فرود فرمايد و منزل گزيند
وي نيز بار مي افكند و فرو مي نشيند .
عالم نمايان
(در برابر آن عالمان پارسا و دانايان رهنما
« عالم نما » ي ) ديگري نيز هست كه نام خود را عالم نهاده
اما عالم نيست ; بلكه :
.1 نادانيهاي (علم نما) را از جاهلان فرا گرفته .
.2 و گمراهيهايي (هدايت نما) را از گمراهان برگرفته .
.3 و با آنها دامهايي با طنابها و بندهاي نيرنگ و دروغ
به هم بافته و بر سر راه مردمان گسترانده است !
.4 قرآن را مطابق آرا خويش
تاويل و تفسير مي كند و اميالش را بر قرآن
تحميل مي كند .
.5 و « حق » را آنگونه كه خود مي خواهد
جلوه مي دهد .
.6 آدميان را از فرو غلطيدن در ورطه هاي هولناك
در امان مي نماياند .
.7 و انجام گناهان و جنايتهاي بزرگ را آسان مي شمارد .
.8 براي فريب مردمان
خود را احتياط كار مي نماياند و مي گويد : « من نزد مرزهاي شبهه ها مي ايستم و در قلمرو امور شبهه ناك و غير
شفاف
گام نمي نهم . » اما به واقع
چنين نيست ; بلكه به آساني خويشتن را به دامان شبهه ناكها مي افكند!
.9 و مي گويد : « من از بدعتها و نسبت دادن امور ناروا به دين
دوري مي گزينم . » و حال آنكه در بدعتها غوطه ور است .
.10 از اين روست كه چنين آدمي
چهره اي انساني دارد; اما دل و روحش
حيواني است .
.11 راه هدايت و سعادت را نمي شناسد تا در آن ره بپيمايد .
.12 و بيراهه هلاكت را نيز نمي داند تا از ورود به آن باز ايستد .
.13 او مرده اي است زنده نما و مرده متحركي است در ميان زندگان !
پاورقي :
.1 غم و تو خجسته بادا كه غمي است جاوداني
ندهم من اين غمت را به هزار شادماني
دل من كجا پسندد عوض تو ديگري را !
دگري به تو نماند
تو به ديگري نماني
و آن همان « حزن سبز » است كه حالتي است خواستني و دوست داشتني و رازآميز
كه اهلش
آن را با هزاران شادماني سفيهانه
عوض
نمي كنند!
.2 اين بنده ناب خدا
خود را به مقام « مخلصان » رسانده است و خداوند نيز
وي را به منزلت رفيع « مخلصان »
رفعت بخشيده است .
عالم نما
براي فريب مردم
خود را احتياط كار مي نماياند و مي گويد : من نزد مرزهاي شبهه ها مي ايستم و در قلمرو امور شبهه ناك و غيرشفاف
گام مي نهم
اما به واقع چنين نيست ; بلكه به آساني خويش را به دامان شبهه ناكها مي افكند
عالم راستين زنگار غصه هاي حقير دنيايي را از گوهر دل و روح خود مي زدايد و تنها يك اندوه را در جان خويش مي پروراند

|