
قوانين و نظم و سامان شگفتي زاي حاكم بر وجود و شاكله انسان ـ كه همه از حكمت هاي بزرگ حضرت پروردگار و آفرينش زيبا و
حيرت انگيز او ناشي مي شود ـ
و نيز ضرورت هاي اجتناب ناپذير حيات جمعي كه مواجهات و تعاملات و تلاش هاي وقفه ناپذير
مبتني بر اشتراك مساعي و همگرايي و نظم پذيري را به همراه دارد
اصل وجود « مقام و رياست » در همه عرصه ها و حوزه هاي فعاليتهاي
اقتصادي و سياسي و فرهنگي را تثبيت مي نمايد.
در كنار اصل طبيعي نقش آفريني مقام و رياست در صحنه هاي تلاش و فعاليت
شرايط لازم و ضروري براي تحقق صحيح مقام ها و
منصب ها نيز حائز اهميت خاص مي شوند و از عوامل بسيار تاثيرگذار براي رشد و پيشرفت و توسعه كشور به شمار مي روند.
آموزه ذيل از حضرت امام جعفر صادق (ع ) ضمن تصريح به ضرورت وجود مناصب در صحنه هاي كار و تلاش
يكي از موانع بزرگ
براي محقق گشتن مقام و رياست ها به طور صحيح و مفيد را مورد توجه و نظر قرار مي دهد :
« من طلب الرئاسه بغير حق حرم الطاعه له بحق »
« كسي كه حق و صلاحيت
خواستار مقام و رياست باشد
بايد به حق و درستي از اطاعت مردم محروم بماند. »
با توجه به عمق و ژرفاي اين آموزه
شناخت هاي ذيل بايد حاصل شوند تا ثمره رويكرد سالم و صحيح به مقام و رياست مفيد را به
صورت پشتوانه فكري براي انسان نتيجه دهند.
شناخت اول
در گستره فعاليت هاي مالي و اقتصادي
سياسي و حكومتي
فكري و فرهنگي
علمي و صنعتي
و نظامي و تسليحاتي
« مقام و
رياست » يك ضرورت بزرگ محسوب مي شود كه بدون تحقق آن
انتظار پيشرفت در امور گوناگون
عبث و بيهوده است . زيرا در اين
حوزه ها و عرصه هاي كار و تلاش
نظم و سامان و برنامه ريزي و تقسيم كار و نظارت
در راس همه امور قرار مي گيرند و بدون وجود آنها
انسجام در كارها و پيشرفت در جنبه هاي مختلف قابل تصور نمي باشد.
ترديدي وجود ندارد كه ضرورت برنامه ريزي ها و نظارت ها ـ كه از عوامل مهم در بازدهي كارها محسوب مي شوند ـ در پرتو
پذيرش مقام و رياست از جانب كساني كه از قدرت و توانايي لازم در انجام امور مزبور برخوردار مي باشند محقق مي گردد و به اين
ترتيب مشخص مي شود كه اصل وجود رياست براي زمينه سازي هاي لازم به منظور به فعليت درآوردن همه استعدادها و انرژي ها و
برنامه ريزي ها و امكانات
قطعي مي باشد و فقدان افراد و عناصري كه قادر به تصدي امور مهم و حياتي باشند و راهگشاي فعاليت هاي
مفيد و موثر و نتايج و ثمرات ارزشمند گردند
موجب بروز ضعف و نقصان در كارها و شكست و بي حاصلي برنامه ريزي ها و به هدر
رفتن امكانات مي شود.
شناخت دوم
مقام ها و رياست ها آن زماني از منزلت و ارجمندي برخوردار مي باشند كه داراي مشخصه ها و ويژگي هاي لازم و تعيين شده در نظام
مديريت اسلامي برخوردار گردند و در مسير صحيح براي كسب نتايج سازنده به عينيت درآيند.
يكي از اين مشخصه هاي مهم و زيربنايي
« شايستگي هاي اخلاقي » مي باشد كه هر صاحب مقام و منصبي بايد به كسب آن اهتمام
ورزد تا قادر به انجام صحيح امور با مراقبت هاي مبتني بر سلامت نفس و پاكي درون باشد.
به ديگر سخن
مقام ها و رياست ها بايد در شخصيت هاي سالم و خودساخته و وارسته به ظهور و تجلي درآيند تا از آنها آثار و نتايج
ارزشمند حاصل گردد و جامعه با مديريت هاي كارآمد صالحان در مسير شكوفايي استعدادها قرار گيرد و به قلل رشد و بالندگي صعود
نمايد.
كسي كه از شايستگي هاي اخلاقي و مراتب بالايي از تقوا و وارستگي بي بهره باشد
فاقد صلاحيت هاي لازم براي پذيرش مقام و
رياست مي باشد و طبيعي است كه نبايد هيچ مقام و منصبي به چنين كسي واگذار گردد
كه موقعيت هاي مناسب حاصل شده از اين نوع
رياست ها در مسير ناصحيح به بهره برداري مي رسند و اين همان خطري است كه در اخلاق سياسي اسلام از آن به عنوان « رياست مذموم »
ياد مي شود كه در نقطه مقابل « رياست ممدوح » قرار دارد كه رياست پذيري ها
نه براي هدفمندي هاي ناشايست و غير الهي
كه براي
تدبير امور و اداره صحيح جامعه و خدمت به كشور به بهره برداري مي رسد.
شناخت سوم
« لياقت و كارداني و تخصص » از مشخص هاي ديگر مقام و رياست هاي مفيد و سازنده است كه در كنار مشخصه اول يعني شايستگي
اخلاقي قرار مي گيرد و همراه با يكديگر و مكمل هم رياست صحيح و سالم و كارآمد را به منصه ظهور مي رسانند.
كارداني و تخصص
در پرتو دانش و تجربه به دست مي آيد و از لوازم اصلي براي تحقق مديريت هاي گوناگون در موضوعات و امور
مختلف محسوب مي شود.
در نظام مديريت اسلامي
به همان ميزان كه شايستگي اخلاقي براي واگذاري مقام و منصب به افراد حائز اهميت مي باشد
كارداني و
تخصص نيز مهم است و از ارزش و منزلت برخوردار مي باشد و نبايد هيچ كدام از اين دو عامل را به تنهايي و بدون همراهي با يكديگر
ملاك و معيار در انتصاب افراد قرار داد. زيرا اين يك واقعيت غير قابل انكار است كه صاحبان تقوا و اخلاق در صورت فقدان تجربه و
تخصص در سازماندهي و برنامه ريزي
قادر به مديريت كارآمد نمي باشند
و در نقطه مقابل
صاحبان مهارت و تخصص نيز در صورت
فقدان تقوا و اخلاق و تعهد ناشي از آن به لغزش مي افتند و به منابع و امكانات كشور زيان وارد مي نمايند. بنابراين اين هر دو بايد در كنار
هم باشند و در نظام مديريت اسلامي هم شايستگي هاي اخلاقي و هم تجارب و تخصص و كارداني هابراي واگذاري مناصب و مقامات
ضروري مي باشد.
شناخت چهارم
شناخت هاي اول و دوم و سوم
راهنماي ما براي رسيدن به شناخت چهارم مي باشند. اين شناخت كه همچون شناخت هاي سه گانه
پيشين
قطعي و مشروع مي باشد و از بديهيات عقلي محسوب مي شود عبارت است از محروم ماندن برخي از صاحبان مقام و رياست
از اطاعت و فرمانبرداري مردم
و اين در حالي است كه آنها در شرايطي مناصب را تصاحب كرده اند كه به شايستگي هاي اخلاقي
نرسيده اند و مراتب لازم تخصص و تجربه اندوزي را در وجود خود محقق نساخته اند. وقتي مردم آگاه و بصير كه به وضوح و صراحت ـ
و به تعبيري ديگر با يقين كامل ـ دريافته اند بعضي از كساني كه مقام و منصبي را تصاحب كرده اند از مباني و اصول اوليه نظام مديريت
اسلامي كه مهم ترين آنها دو اصل « شايستگي اخلاقي » و « كارداني و تدبير » مي باشد بي بهره هستند و در عين حال خود را داراي لياقت
براي مديريت مي دانند و بر تداوم روند برنامه ريزي ها و سازماندهي هاي بدون ثمر و بازدهي اصرار مي ورزند
طبيعي است كه
نمي توانند آنان را بپذيرند و از آنچه درباره ناكارآمدي هايشان به تجربه درآمده است تبعيت و پيروي نمايند. آموزه ژرف و راهگشاي
حضرت امام جعفر صادق (ع ) با كسب شناخت هاي چهارگانه اي كه از نظر گذشت
قابل فهم و درك و بهره وري در حوزه هاي مديريت هاي
گوناگون مي باشد و از اين طريق و با عمل به اين رهنمود بزرگ است كه مي توان از عناصري كه هم پاك و وارسته باشند و هم كاردان و
ماهر استفاده نمود و به نوآوري و شكوفايي و رشد و توسعه جامع رسيد.
از ديدگاه نظام مديريت اسلامي
صاحبان تقوا و اخلاق در صورت فقدان تجربه و تخصص در سازمان دهي و برنامه ريزي قادربه
مديريت كارآمد نمي باشند
و در نقطه مقابل
صاحبان مهارت و تخصص نيز درصورت فقدان تقوا و اخلاق و تعهد ناشي از آن به لغزش
مي افتند و به منابع و امكانات كشور زيان وارد مي نمايند. اين هردو بايد در كنار هم و مكمل يكديگر به بهره برداري برسند تا
برنامه ريزي ها در مسير صحيح براي كسب نتايج سازنده به عينيت درآيند
در گستره فعاليت هاي مالي و اقتصادي
سياسي و حكومتي
فكري و فرهنگي
علمي و صنعتي
و نظامي و تسليحاتي
« مقام و
رياست » ـ به صورت ابزار تدبير و خدمت و نه به صورت هدف و مقصد ـ يك ضرورت بزرگ است . زيرا در اين حوزه ها و عرصه هاي
كارو تلاش
نظم و سامان و تقسيم كار و نظارت در راس امور قرار مي گيرند و با پذيرش رياست ها و مديريت هاست كه محقق مي گردند
و فعاليت ها را به انسجام و پيشرفت و بازدهي مي رسانند و از بروز ضعف و نقصان در كارها و شكست و بي حاصلي برنامه ها و به هدر
رفتن امكانات جلوگيري به عمل مي آورند

*****
توحيد در طاعت
عامل نيل به وحدت
|

توحيد در سرسپردگي و اطاعت
خود به خود ايجاب مي كند كه خداپرستان هر جا پاي مسائل ديني و الهي به ميان
آيد
يكسره تسليم حكم و وحي الهي باشند
و در اين زمينه اعمال نظر و سليقه شخصي را كنار بگذارند
تا وحدت و
هم بستگي آنان محفوظ بماند و دچار « صف بنديهاي مذهبي تفرقه انداز داخلي » نشوند.
قرآن دراين باره چنين گويد :
« پيروان انجيل بايد به آنچه خدا در آن فرستاده حكم دهند و آنها كه به آنچه خدا فرستاده حكم ندهند
هم آنها
تبهكارند. ما اين كتاب را به حق به سوي تو فرستاديم
هم تاييدكننده كتابي كه در برابر اوست
هم حاكم بر او
بنابراين تو
ميان آنها به آنچه خدا فرستاده حكم كن و دربرابر حقي كه به سوي تو آمده است از تمايلات آنان جانبداري منما. براي
هريك (از شما) راه و روشي مقرر ساختيم . اگر خدا مي خواست همه شما را يك امت مي كرد
ولي (چنين كرد) تا شما را
با آنچه به شما داده بيازمايد
بنابراين در راه نيكيها با يكديگر مسابقه بگذاريد
بازگشت همه شما به سوي خداست
آن
وقت به شما درباره آنچه در آن اختلاف مي ورزيدند خبر خواهد داد . » 1
در اين آيات
قرآن راه حل منطقي و معقولي براي پرهيز از درگيريهاي بس نابجا ميان پيروان « وحي » عرضه مي كند
تا با استفاده از آن
همه مردمي كه به خدا و راه انبيا ايمان دارند
جدالها و پرخاشهاي تعصب آميز را كنار بگذارند2
هر
فرد و هر گروه با استنباطي كه از وحي الهي دارد به سوي « خيرات » و نيكيها بشتابد و به اين ترتيب مسابقه اي عمومي به
سوي خيرات و نيكيها جانشين درگيريهاي بي ثمر و سردرگم پيروان اديان الهي گردد. براي حل اين اختلاف كه « حق
چيست » نخست بايد به نصوص ديني كه ارتباطش با وحي روشن شده است مراجعه شود
و اگر در فهم اين نصوص هم
اختلافي پيش آيد
حل نهايي اختلاف درباره اين كه « حق چيست و با كيست » به روزي واگذار گردد كه همه پرده ها كنار
رود و فرستنده وحي در همه مسائل مورد اختلاف
راي حق را آشكار سازد.
چنين به نظر مي رسد كه تنها راه همبستگي صحيح ميان پيروان « وحي » همين باشد. در غير اين صورت نه تنها
پيروان اين پيامبر و آن پيامبر به جان هم خواهند افتاد و راه راست و روشن الهي را به كلافي پيچيده و سردرگم تبديل
خواهند كرد
بلكه پيروان يك پيامبر و يك كتاب نيز بر سر اين اجتهاد
اين مذهب يا آن مذهب
و پيروان يك جناح نيز
بر سر پيروي از اين مرجع تقليد يا آن مرجع تقليد
به ميدان بس آلوده كننده و تاريكي زاي « جدال » كشيده مي شوند
و از
آن همه روشنايي دلپذير مكتب وحي جز سوسويي ضعيف چيزي باقي نمي ماند.
به همين جهت است كه قرآن كه « يكتاپرستي » را محور نظام عقيده و عمل در آيين خدا مي داند
با قاطعيت تمام اين
جنگ هفتاد و دو ملت را از « توحيد جامع » منحرف مي شمرد و برخورد آرا و عقايد ديني را جز در شكل بحثهايي
روشنگر كه از ستيز و جدال خودخواهانه و تعصب آميز به كلي پاك باشد
منع مي كند و آن را نشانه خودپرستي مي داند
كه بي شك ضد خداپرستي و مانعي بزرگ بر سر راه توحيد در نظام اجتماعي بر محور وحي است . (خدا در قرآن
اثر
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي )
پاورقي :
1 ـ مائده
47 و 48
2 ـ آيات 120 و 145 سوره بقره
77 مائده
56 و 119 و 150 انعام
37 رعد
43 فرقان
50 شعرا
29 روم
26 ص
9 و
15 شوري
18 و 23 جاثيه
14 و 23 نجم نيز در همين زمينه است .

*****
قائم بشد زخون شهيدان قيام ما
|
به مناسبت برگزاري بيست ويكمين كنفرانس وحدت اسلامي
شكرخدا كه وحدت ما و پيام ما
قائم بشد زخون شهيدان قيام ما
اي مدعي ترا خبر از شوق و جذبه نيست
تا چيست راز وحدت ما و كلام ما
مهر خدا و نور رسل هادي طريق
كز وي گرفت شوكت و رفعت نظام ما
مشعل فروز راه پيمبر علي بود
طاغوت سوز
رهبر عاليمقام ما
اي پيك عاشقان به مدينه چو بگذري
هر دم رسان به رهبر امت سلام ما
اي صبح تابناك جمالت جهان فروز
پايان رسان ز راه كرم تيره شام ما
در رهروي حكيمي و در رهبري تمام
آوخ زما و پيروي ناتمام ما
اي دشمنان كوردل ما
خدائي است
اين اتحاد و يكدلي و انسجام ما
گر هست ماجراي طبس
هجمه اي شگفت
حافظ خداي به نظام و قوام ما
غرقاب نيل گاهي و اصحاب فيل گاه
عبرت سزاست بهر عدوي نظام ما
دشمن گمان نداشت در اين بيشه خفته شير
زان پا نهاد بي خبر اندر كنام ما
چون گرگ تيره بخت كه افتد بدام سخت
اين بوش رذل عاقبت افتد بدام ما
رزمندگان ما كه خداشان پناه او
گو بشنوند در همه حالت پيام ما
بر جملگي بشارت فتح و ظفر دهيم
اين جمله گفت رهبر شيرين كلام ما
آيد دگر بهار و چمن گل فشان شود
در پاي سروهاي صنوبر خرام ما
(مردوخ ) بي امان شده با خصم در نبرد
حافظ خداي داد گراست بر دوام ما
ناصر يمين مردوخي كردستاني

| | |