روزنامه جمهوري اسلامي 23/02/1387 صفحه حوزه
*****
بازيابي منزلت مرجعيت


  • مرجعيت شيعه در طول تاريخ پرفراز و نشيب خود با جريانات مختلف اجتماعي و فرهنگي مواجه بوده و در هردوره براساس تشخيص خويش و در محدوده قدرت و توان خود از معارف اسلامي و ميراث اهل بيت دفاع كرده است .
    يك روز عالمي بزرگ مانند محقق كركي لازم مي بيند كه حوزه كهن نجف را ترك كرده و دعوت شاه اسماعيل صفوي را پذيرفته و به ايران كوچ كند و حضور در كنار دولت صفوي را به فرصتي براي ترويج مذهب تبديل كند جلوي افراط كاريهاي صوفيان را بگيرد و بااستفاده از منابع مالي دولت به توسعه حوزه علميه پرداخته و زمينه پيدايش وتربيت عالمان متعهد را فراهم آورد. صاحب روضات مي نويسد محقق هر ساله هفت هزار دينار از شاه طهماسب مي گرفت و به مصرف طلاب مي رساند.
    و روز ديگري فقيهي زاهد مانند حاج شيخ عبدالكريم حائري قم را پايگاه فعاليت هاي اجتماعي علمي خود قرار مي دهد و در سخت ترين شرايط سياسي كشور كه رضاخان كمر به نابودي ديانت و روحانيت بسته است با صبوري و درايت از حوزه وروحانيت صيانت مي كند.
    در آغاز دوره غيبت كليني جهاد علمي خود را براي تدوين و گردآوري احاديث اهل بيت به كار مي گيرد و با تحمل سختي هاي فراوان و طي يك دوره بيست ساله به تاليف « كافي » اقدام مي كند و بدين وسيله ميراث پراكنده و روبه نيسان اماميه را با گردآوري بيش از شانزده هزار حديث جاودانه مي سازد و علماي شيعه رادر طول تاريخ مديون خويش قرار مي دهد و همين يك اثر كليني حتي به لحاظ كميت و تعداد حديث بر مجموع احاديث صحاح سته برتري مي يابد.
    وحيد بهبهاني احساس تكليف مي كند كه فقه بالنده شيعه را از آفت جمود اخباريگري نجات دهد و لذا با همت او وشاگردانش مانند سيدمهدي بحرالعلوم و صاحب رياض و ميرزاي قمي و ملامهدي نراقي و شيخ جعفر كاشف الغطا و حجت الاسلام شفتي مباني اجتهاد و استنباط منقح و مستدل مي گردد. و....
    دوره كنوني زعامت و مرجعيت شيعه با توجه به « فرصت ها » يي كه براي مرجعيت پديد آمده و باتوجه به « مخاطراتي » كه مذهب و اركان اعتقادي آن را تهديد مي كند يك دوره بسيار حساس و تاثيرگذار است . در شرايط فعلي مرجعيت شيعه با مسائل فراواني روبروست مسائلي كه با « عقل وتدبير » مراجع معظم بايد هدايت شود از آن جمله :
    مسائل حوزه هاي علميه به لحاظ برنامه هاي علمي و به لحاظ مديريت اجرائي
    بدون شك مراجع تقليد نمي توانند نسبت به سرنوشت حوزه و آينده آن بي تفاوت بوده و با تصدي گروهي از افاضل درقبال نابسامانهائي كه در حوزه وجود دارد از خود سلب مسئوليت كنند البته برخي از « ولايت علمي » ولي فقيه بر حوزه سخن گفته و با لحن تحكم آميز مي گويند : « بايد اين ولايت اعمال شود » (ر.ك به شماره اخير نشريه معاونت پژوهشي حوزه ) ولي روشن است كه رهبر معظم با چنين ديدگاهي موافق نيستند و در گذشته نيز حضرت امام آن را تخطئه كرده اند. روند برنامه ريزي و مديريت در حوزه در دو دهه اخير به شكلي بوده است كه عملا به كمترشدن نقش مراجع در مديريت حوزه انجاميده است و آنان را از ايفاي نقش فعال در رهبري حوزه به سوي نقش « انفعالي » سوق داده است . درحالي كه در گذشته به دليل حضور نمايندگاني از سوي آيت الله گلپايگاني در مديريت (مانند حضرات آقايان طاهر شمس و افتخاري ) و از سوي ديگر تاكيد حضرت امام بر نظرخواهي مديريت از حضرت آقاي گلپايگاني مديريت تحت اشراف مرجعيت قرار داشت . ولي پس از اين به دليل تعدد و تكثر مراجع و به دليل نقش انحصاري جامعه مدرسين در تعيين اعضاي شوراي عالي ـ كه سپس به تاييد مراجع مي رسد ـ اين ارتباط ضعيف شده است تا جائي كه امروزه شوراي عالي حوزه شعبه اي از جامعه مدرسين بوده و تمامي اعضاي آن عضو جامعه اند. بر طبق اين روند كساني كه در متن حوزه فعاليت دارند به دليل عدم عضويت در جامعه مدرسين عملا در حاشيه قرار مي گيرند (حضرات آيات سبحاني و جوادي آملي ) و كساني كه بدليل سوابق اجرائي مانند نمايندگي مجلس و يا رياست قوه قضائيه و رياست دبيرخانه خبرگان در حاشيه حوزه قرار دارند رئيس شواري عالي حوزه محور تصميم گيري در امور حوزه اند.و بهرحال بجاي آنكه جامعه مدرسين بر طبق آئين نامه « انتخاب كننده » اعضاي شوراي عالي باشد علاوه بر آنان « انتخاب شونده » نيز شده و در نتيجه جامعه از ميان خود افرادي را انتخاب مي كند!
    نتيجه اين رويه در سالهاي اخير چيزي جز كاهش حضور فعال مراجع و اساتيد برجسته در اداره حوزه نبوده است .
    صيانت از شعائر مذهب
    مراجع تقليد چون خود را حافظان كيان مذهب مي دانند لذا صيانت از شعائر مذهب را از مهم ترين وظايف خويش مي شمارند. مثلا مراسم عزاداري اباعبداله الحسين (ع ) از بزرگترين و مهم ترين شعائر شيعيان است و مرجعيت متولي پاسداري از آن است از اين رو با احساس كمترين خلل در آن وظيفه مقابله وجود دارد و بلافاصله آژير خطر در جهان تشيع به صدا درمي آيد مثلا در ماه صفر گذشته و به دنبال برخي زمزمه ها براي جلوگيري از كارهاي افراطي كه در مراسم عزاداري سيدالشهدا انجام مي گيرد از قبيل آنكه عده اي با ضرب هاي زنجير به بدن خود آسيب رسانده و يا با صداهاي بلند و گوش خراش عزاداري مي كنند. برخي مراجع با نهي از اين گونه حركات مخالفت كرده و به شدت به دفاع از اقدامات ايذائي به بدن حتي كارائي كه منجر به خون آمدن و مجروح شدن شود پرداختند. يكي از ايشان در مسجد اعظم قم در جمع طلاب و شاگردان خود چنين گفت :
    « واي بر كساني كه در اين شعائر و عزاداري ها خدشه كنند مردم ايران بيدار باشيد و بدانيد كه كوچك ترين كلمه كه اين شعائر حسيني را سست كند كمر خاتم النبين را مي شكند اين سينه زني ها و زنجير زني ها بايد به حد اعلي حفظ شود مساله بازيچه نيست رئيس مذهب مي گويد : « وارحم تلك الصرخه التي كانت لنا » شيون شديد « صيحه » است و « صرخه » ; صيحه شديد است و امام ششم فرمود : « خدايا ترحم كن بر شيون هايي كه براي عزاي ما بلند مي شود. اينكه مي گويند آهسته گريه كنيد اين غلط ها چيه اينها فقيه نيستند فقيه محقق نائيني است كه مي گويد زنجير زدن براي سيدالشهدا حتي اگر خون جاري شود جايز است و بعد از آنكه اين فتوي صادر مي شود اعاظم مذهب مثل سيد محسن حكيم آن را تاييد مي كنند.
    اين بي سوادها غلط مي كنند كه مي گويند آهسته گريه كنيد فقها ورافتاده اند فقيه نائيني و بروجردي و حائري است كه مي گويند زنجير بزنيد ولو خون جاري شود فقيه اينانند. »
    در برابر اين سخنراني برخي از اعاظم مراجع بعضي از « اصاغر » طلاب حق دارد كه بپرسد :
    آيا با اين لحن و آهنگ مي توان منتقدان به برخي از حركات را « قانع » كرد
    آيا در شان يك مرجع است كه مخالفان خود را كه قائل به عدم جواز اضرار به نفس در عزاداري هستند اينگونه مورد عتاب قرار داده و آنها را « بي سواد » بنامد
    آيا اخلاق اسلامي اجازه مي دهد كه حوزه هاي علميه با صدها مجتهد و فقيه مسلم و عده اي از فقهاي بزرگ چنين خفيف جلوه داده شوند كه امثال حكيم و شاهرودي كه فتواي ميرزاي نائيني را تاييد كردند فقيه بوده اند ولي در زمان ما « فقها » و درافتاده اند » !
    آيا فقيه بزرگ و مرجع مسلمي مانند آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني كه در برابر فتواي نائيني موضع گيري كرد و فتوي به تحريم قمه زني داد در فقاهتش و يا در ارادتش به سيد الشهدا ترديدي وجود دارد كه فرمود : « ان استعمال السيوف والسلاسل و الطبول والابواق و مايجري اليوم امثاله في مواكب الغرا بيوم عاشورا انماهومحرم و هو غيرشرعي » .
    آيا نبايد پرسيد آسيبي كه در اثر اينگونه برخوردها به حيثيت و آبروي يك مسلمان به خصوص عالم ديني وارد مي شود برعهده كيست مگر جرم عالمي مانند سيد محسن امين كه سراسر عمر خود را در مبارزه با وهابيت سپري كرد و آثاري مانند كشف الارتباب تاليف كرد چه بود كه او را « اموي » و زنديق ناميدند و در هر كوچه و برزن بر عليه او مردم را شوراندند جرم سيد محسن اين بود كه با نوشتن كتاب « التزيه » برخي از برنامه هاي عزاداري را حرام دانسته بود و لذا مستحق آن بود كه يك منبري معروف و متنفذ بالاي منبر اين شعر را بخواند : ياراكبا اما مروت بجلق نابصق بوجه امينها المتزندق
    (اي رهگذر اگر به دمشق رفتي بر صورت امين (سيدمحسن ) كه بي دين شده تف بيانداز)
    اگر عالم دين در مقام نقد ديگران حريم را رعايت نكند البته اتباع او به تكفير و سب اقدام خواهند كرد و اينگونه پي آمدها كاملا عادي است .
    ترديدي وجود ندارد كه اگر در گذشته با اين منطق و با اين شيوه توفيقي در حفظ و ترويج شعائر وجود داشت امروز نه تنها چنين تاثيري وجود ندارد بلكه به عكس به اعتبار مرجعيت آسيب وارد مي كند.
    ارائه و تبيين اسلام
    حوزه هاي علميه غني ترين منبع براي معرفي اسلام و مذهب تشيع اند و هرگز تبليغات غيرحوزوي نمي تواند از عمق و اخلاصي كه در حوزه وجود دارد برخوردار باشند اين تصور كه بايد همه تبليغات ديني و مذهبي به رسانه هاي دولتي و شخصيت هاي وابسته به آنان سپرده شود چندان واضح البطلان است كه نيازي به ابطال ندارد از اين رو حوزه و شخصيت هاي علمي حوزه و در راس آنان مراجع معظم بايد نبض تبليغات اسلامي را در دست داشته و هرگز به اتكاي فعاليت رسانه هاي نظام از نقش مهم خود در تبيين معارف اسلامي غفلت نكنند. نه تنها مسلمانان خارج از كشور بلكه حتي مردم متدين ايران هم توقع دارند كه مواضع اسلامي را مستقيما از زبان زعماي دين بشنوند و تربيون هاي رسمي نظام از قبيل خطبه هاي نماز جمعه و سخنراني هاي شخصيت هاي عالي رتبه كشور هر چند مفيد و لازم تلقي مي شود براي آنان « كافي » به حساب نمي آيد. آنان مي خواهند « متن دين » را بدون « پيرايه هاي سياسي » و به دور از « ملاحظات و محاسبات » اصحاب قدرت از زبان « عالمان وارسته » و « فقيهان متعهد » بياموزند و اين انتظار معقول و بجا را نبايد ناديده گرفت . متاسفانه امروزه بخشي از « صداي اسلام » و تبيين مسائل اسلامي از سوي كساني مطرح مي شود كه از پشتوانه علمي لازم برخوردار نبوده و چه بسا اظهارات آنها بهانه هايي به دست شياطين داده و يا موجب كج انديشي ساده لوحان مي شود. بخصوص در موضوعات مهم و اساسي از قبيل مهدويت با توجه به حساسيت هايي كه در دنياي متجدد نسبت به آن و جود دارد زعماي حوزه بايد باتبيين صحيح مساله اذهان جستجوگر را هدايت نموده و از طرح مسائل توسط افراد غير متخصص كه ممكن است عوارض ناگواري داشته باشد جلوگيري كند. مثلا اخيرا يكي از نويسندگان امريكائي در مقاله اي با اشاره به برخي مطالب رئيس جمهور درباره امام زمان (عج ) نوشته است :
    آقاي احمدي نژاد اغلب موضوع مهدويت را مطرح مي سازد و در سخنان خودش نه تنها مسلمانان را مورد خطاب قرار مي دهد بلكه وي وقتي كه در ماه سپتامبر سازمان ملل را مورد خطاب قرار داد با دعائي كه جهت ظهور مهدي ختم نمود حضار را كه رهبران سياسي دنيا بودند مات و مبهوت كرد او در بازگشت از اين سفر گفت : يكي از همراهان من بمن گفت وقتي شروع به سخنراني كردم هاله اي از نور پيرامون من مشاهده شد و من در داخل آن هاله قرار گرفتم و من نيز همين را احساس نمودم من احساس نمودم كه محيط ناگاه تغيير يافت و در خلال آن 27 دقيقه رهبران جهان چشم به هم نزدند و در عالم خلسه فرو رفتند و مات و مبهوت بودند .
    در اين مقاله به تفصيل مطالبي از مواضع رئيس جمهور و اقداماتي كه در سالهاي اخير در جمكران انجام گرفته و برداشت هائي كه از قضيه مهدويت در ايران انجام مي شود مطرح شده است . زعماي حوزه بايد با مواضع متين و استوار خود در اينگونه مسائل نشان دهند كه ديدگاههاي رجال سياسي الزاما ديدگاه هاي صائب اسلامي تلقي نمي شود و مباني اسلام فقط وقتي كه از زبان عالمان اسلام شناس ارائه مي شود از اتقان و اعتبار برخوردار است .
    ضرورت موضع گيري
    مراجع تقليد در جايگاه رفيع و موقعيت خطيري قرار دارند كه « مواضعشان » با حساسيت از سوي مديران و حتي مخالفان پيگيري مي شود. اين مواضع اختصاص به « گفته هاي » آنان ندارد بلكه « ناگفته ها » يشان نيز مانند گفته هايشان مورد ارزيابي و داوري ديگران قرار مي گيرد و « سكوت » هم مانند كلامشان « موضوع » تحليل و نقد مي گردد. در بسياري از موارد « سكوت » در برابر مسائل مهم اجتماعي و سياسي به معني « بي اعتنائي » نسبت به آن و گاه به معني « بي اعتقادي » يا « مخالفت » تلقي مي شود زيرا در چنين مسائلي عموما اين انتظار وجود دارد كه « مراجع » مواضع خود را اظهار كنند. هم اينك مسائل مهمي در جهان اسلام اتفاق مي افتد كه جز سكوت در كارنامه عده اي از مراجع چيزي ديده نمي شود. اشغال عراق توسط اجانب جنايات صهيونيست ها در سرزمين هاي اشغالي و اقدامات اسلام ستيزانه در كشورهاي اسلامي نمونه هائي از اين مسائل هستند. در داخل كشور نيز مسائل فراواني وجود دارد كه با سكوت آنان مواجه مي شويم .
    اعضاي بيت
    بسياري از تصميمات مراجع تقليد برآيندي از نظرات كساني است كه در بيت حضور داشته مورد اعتماد بوده و طرف مشورت قرار مي گيرند. گستردگي دامنه فعاليت مراجع در زمينه هاي مختلف علمي و احيانا اجرائي از يك سو و كهولت سن از سوي ديگر دو عامل مهمي هستند كه مراجع را ناچار مي سازند بسياري از مسئوليت ها را به اطرافيان خود محول نمايند و بر حسب حال خود به نظارت (آن هم عمدتا استطلاعي ) اكتفا كنند. در چنين شرايطي « عقل و تدبير » اعضاي بيت بيشترين سهم را در « قوت و استقامت راي مرجع » دارد و اگر ضعف علمي يا تقوائي در اين جماعت مورد اعتماد وجود داشته باشد بلافاصله اثر آن را در راي مرجع ظهور و بروز پيدا مي كند. براساس اين معادله مراجع بزرگي مانند ميرزاحسن شيرازي كه در صحنه زعامت تشيع از موفقيت چشمگيري برخوردار بوده اند در حلقه مشاوران خود از آگاه ترين هوشيارترين و با تقوي ترين عناصر حوزوي استفاده كرده اند ميرزا از آخوند خراساني استمداد مي كرد آخوند ملا محمدكاظم خراساني از ميرزا حسين نائيني بهره مي برد و...
    بديهي است كه وقتي اين حلقه تنگ شود و يا افراد بله قربان گو و متملق و يا عناصر جاه طلب در آن نفوذ كنند آسيب جدي به مرجعيت وارد مي شود. نبايد پنداشت كه اگر در زمان حيات يك مرجع تقليد « نمي توان » و يا « نبايد » پرده از اين اسرار برداشت چنين مسائلي براي هميشه مخفي و ناگفته باقي مي ماند و آيندگان از آن بي اطلاع مي مانند. ديروز كه شيخ علي لرها در حاشيه بيت بودند مي بايست مهر سكوت بر لب داشت ولي امروز آزادانه از وضع بيت آيت الله بروجردي انتقاد مي شود و از مواضع ايشان خرده گيري مي شود. مرحوم آيه الله حاج شيخ محمدفاضل با همه ارادتي كه به استاد خود دارد مي گويد :
    « در بيت آيت الله بروجردي فردي مي آمد و به ايشان خيلي نزديك بود نظر حضرت امام اين بود كه وجود او براي مرجعيت آيت الله بروجردي مضر است و اين شخص افرادي را تحريك كرده بود كه خدمت آيت الله بروجردي سعايت كنند كه امام با مرجعيت ايشان موافق نيست اين سعايت ها اثر كرد و احترام ها از جانب مرحوم آقاي بروجردي كم شد امام هم رفت و آمد خود را به منزل ايشان خيلي كم كرد. »
    آيت الله سلطاني هم كه علاقه خاصي به آيت الله بروجردي دارد وضع بيت ايشان را مورد انتقاد قرار مي دهد :
    « متاسفانه وضع بيروني رو به راه نبود كسي به كسي نبود علماي بلاد ساعت ها معطل مي شدند و شكايت از اين وضع زياد بود »
    امروز علما بزرگ به راحتي مواضع آيت الله بروجردي در مسائلي از قبيل فدائيان اسلام را مورد ارزيابي قرار مي دهند و از نقد آن ابائي ندارند. ولي آيا اگر ديروز فرصت نقد براي افراد خيرخواه فراهم مي شد و از شخصيت هائي مانند آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري و امام خميني براي اظهارنظر استقبال مي گرديد به نفع حوزه و مرجعيت نبود چرا بيت را يكسره بايد در اختيار « مويدان مطلق » قرار داد آيا هر كس كه كوچك ترين انتقادي داشته باشد خللي در ايمان و ديانتش وجود دارد و بايد طرد شود
    مرجعيت شيعه در طول تاريخ پر فراز و نشيب خود با جريانات مختلف اجتماعي و فرهنگي مواجه بوده و در هر دوره براساس تشخيص خويش و در محدود قدرت و توان خود از معارف اسلامي و ميراث اهل بيت دفاع كرده است
    دوره كنوني زعامت و مرجعيت شيعه با توجه به فرصت هايي كه براي مرجعيت پديد آمده و با توجه به مخاطراتي كه مذهب و اركان اعتقادي آن را تهديد مي كند يك دوره بسيار حساس و تاثيرگذار است
    مراجع تقليد چون خود را حافظان كيان مذهب مي دانند لذا صيانت از شعائر مذهب را از مهم ترين وظايف خويش مي شمارند.
    حوزه هاي علميه غني ترين منبع براي معرفي اسلام و مذهب تشيع اند و هرگز تبليغات غيرحوزوي نمي تواند از عمق و اخلاصي كه در حوزه وجود دارد برخوردار باشند
    مسلمانان مي خواهند « متن دين » را بدون « پيرايه هاي سياسي » و به دور از « ملاحظات و محاسبات » اصحاب قدرت از زبان « عالمان وارسته » و « فقيهان متعهد » بياموزند. اين انتظار معقول و بجا را نبايد ناديده گرفت
    زعماي حوزه بايد با مواضع متين و استوار خود در مسائل مختلف نشان دهند كه ديدگاههاي رجال سياسي الزاما ديدگاههاي صائب اسلامي تلقي نمي شود و مباني اسلام فقط وقتي كه از زبان عالمان اسلام شناس ارائه مي شود از اتقان و اعتبار برخوردار است
    مراجع تقليد در جايگاه رفيع و موقعيت خطيري قرار دارند كه « مواضعشان » با حساسيت از سوي مديران و حتي مخالفان پيگيري مي شود. اين مواضع اختصاص به « گفته هاي » آنان ندارد بلكه « ناگفته ها » يشان نيز مانند گفته هايشان مورد ارزيابي و داوري ديگران قرار مي گيرد