روزنامه جمهوري اسلامي 18/02/1387 صفحه كتاب و كتابخواني

  • نگاهي به عناصر تمدن ساز اسلام
  • يادداشتهاي استاد مطهري
  • معرفي اجمالي كتاب « مطهري كه بود »
  • *****
    نگاهي به عناصر تمدن ساز اسلام




  • معرفت
    شماره 123 مجله علمي و ترويجي « معرفت » با عناوين زير منتشر شده است : اخلاق و عرفان اسلامي عناصر تمدن ساز دين اسلام . جهاني شدن و يكسان سازي يا تنوع فرهنگي و سياست هاي ملي دين در دنياي مدرن دين و سرمايه اجتماعي نقش رسانه هاي ارتباط جمعي در جامعه پذيري ديني اخلاق روزنامه نگاري تحليل رفتار انتخاباتي و... در ذيل بخشي از مقاله « عناصر تمدن ساز دين اسلام » را كه نوشته حمزه علي وحيدي منش مي باشد به منظور بهره گيري خوانندگان درج مي كنيم .
    اگر از تمدن سازي اسلام سخن مي گوييم نبايد از تماميت اسلام سلب توجه كنيم . چنانچه تنها بخشي از اسلام مورد عمل واقع گردد و با بخش هاي ديگر آن بي مهري شود در اين صورت نبايد تولد تمدن كامل اسلامي را انتظار داشته باشيم . گنجايش محدود نوشتار حاضر و بضاعت اندك علمي نگارنده موجب شده تا در اين مقاله وارد اين مقال نشويم و تنها به صورت گذرا به برخي عناصر تمدن ساز اسلام بپردازيم .
    .1 عقل گرايي
    غربي ها يكي از ويژگي هاي تمدن جديد غرب را عقل گرايي دانسته اند. آنها به ديگر ملل اين ادعا را باورانده اند كه گويا عقل از كشفيات آنها در چند سده اخير بوده است و ديگر فرهنگ ها هرگز آن را نمي شناختند. در حالي كه وقتي غرب در خرافات قرون وسطايي غوطه ور بود و جاهلان خردستيز در راس قدرت با هر نوع خردگرايي به مثابه ضديت با دين برخورد مي كردند اسلام عقل را در بالاترين جايگاه ممكن نشاند. كدامين مكتب به اندازه اسلام انسان را به تدبر و تعقل تشويق كرده است در كدامين مكتب تفكر يك لحظه به منزله عبادت هفتاد سال دانسته شده است و بسياري ديگر از تعابير نظير اينها كه در روايات ما وجود دارد هرگز به قلم و بيان و حتي به مخيله هيچ فيلسوف غربي نرسيده است .
    ما در مقابل ادعاي عقل گرايي غربي ها بر اين باوريم كه به دنبال قرون وسطا همچنان عقل در غرب به گونه اي ديگر مهجور است آثار اين مهجوريت در جوامع غربي امروز بر ژرف انديشان مخفي نيست . اگر در قرون وسطا عقل به طور كلي به كناري نهاده شد در غرب مدرن نيز از سطوح سه گانه عقل تنها به سطح نازله آن يعني به عقل ابزاري بها داده شده است . توجه خاص به عقل ابزاري گرچه آثار خود را در تسخير طبيعت و ساخت ابزارهاي زندگي و به طور كلي در شكل دهي تمدن غربي نشان داده است اما توجه صرف به بعد ابزارشناسي عقل موجب شده كه امروزه غرب شاهد تمدني كاملا تهي از محتواي معنوي و تعالي بخش باشد. اين تمدن با تفسير تك ساحتي از انسان به رغم صعود سريع خيلي زود به سن كهولت رسيد و ديگر آن پويايي گذشته را ندارد. اگر نظريه ابن خلدون راجع به مراحل حيات تمدن ها را در نموداري ترسيم كنيم جايگاه تمدن غرب در اين نمودار در مرحله بعد از اوج نهايي و در آغاز سراشيبي جاي مي گيرد. تلاش هايي كه از سوي نظريه پردازان غربي براي نجات اين تمدن روبه زوال در حال انجام است انتقادهايي كه مدام به عقل گرايي و علم گرايي افراطي صورت مي گيرد و نيز انتقادهايي كه نسبت به ايده هاي ارزش گريز دين ستيز و سنت ستيز حاكم بر تمدن غرب ابراز مي شود همه علايمي هستند از اين احساس خطر. ظهور نحله هاي ضدمدرن نظير پست مدرن ها سنت گرايان و گرايش مجدد به دين و نفوذ روزافزون اسلام در جوامع غربي علي رغم وجود تبليغات منفي دامنه دار عليه آن نشان هاي واضحي از اين واقعيت هستند.
    اسلام بر خلاف انديشه رايج در غرب هرگونه افراط و تفريط را نفي كرده و راهي را پيش روي بشريت قرار داده است كه براساس آن در عين حال كه عقل و تجربه به عنوان ابزارهاي شناخت به رسميت شناخته شده است اما هشدار داده كه بايد توقع از آنها متناسب با توانشان باشد. اسلام اجازه نمي دهد عقل ابزاري و تجربه جاي عقل عملي عقل نظري و وحي را بگيرد.
    اسلام عقل را به عقل ابزاري يا عقل معاش محدود نكرده است بلكه توجه به سطوح برتر آن يعني عقل نظري و عقل عملي را نيز لازم دانسته و هرگونه توجه ناقص به عقل را ضدعقل و ناشي از جهالت مي داند. مهم تر از آن وحي را نيز به عنوان مهم ترين منبع معرفت معرفي كرده است . بنابراين برخلاف انديشه غربي كه منبع معرفت نزد آنان به عقل ابزاري و تجربه محدود شده است در انديشه اسلامي علاوه بر آنها عقل عملي عقل نظري و وحي از منابع مهم معرفت به حساب مي آيند.اين دو نگاه متفاوت به عقل آثار و تبعات زيادي در دو تمدن به دنبال داشته است و تمدن اسلامي آينده را نيز بكلي از تمدن كنوني غرب جدا خواهد كرد...
    .2 عدالت گرايي
    عدالت به عنوان يكي از والاترين ارزش ها هميشه بخش قابل توجهي از دغدغه ها و آرزوهاي انسان را به خود اختصاص داده است . در دين مبين اسلام عدالت چنان اهميتي دارد كه جزو اصول دين قرارگرفته است . بخش عظيمي از آيات و روايات مستقيم و يا غيرمستقيم به اين موضوع اختصاص يافته است .
    پيامبر اكرم (ص ) در تعظيم عدالت مي فرمايد :
    عدالت ميزان و ترازوي خداوند در زمين است هر كه آنرا دريابد به بهشت رود و هر كه آن را رها سازد به دوزخ افتد.
    اي مردم ! به درستي كه پروردگار شما يكي است و به درستي كه پدر همه شما يكي است ; همه شما فرزند آدم هستيد و آدم نيز از خاك به وجود آمده است . عرب بر غيرعرب هيچ فضل و برتري ندارد و برتري فقط به تقواست .
    ساعتي عدالت پيشگي از عبادت هفتاد سال كه در آن شب هايش به اداي نماز و روزهايش به روزه داري سپري شود بهتر است . و ساعتي به جور حكم كردن در نزد خدا از گناهان شصت سال قبيح تر است .
    آن حضرت تنها از عدالت نگفت بلكه بيش از همه در اجراي عدالت مصر بود. سيره عملي پيامبر(ص ) تجلي گاه عدالت بود. علي (ع ) درباره جريان عدالت در زندگاني پيامبر(ص ) فرمود :
    سيره او ميانه روي و اعتدال سنتش رشد و تكامل و سخنش جداكننده حق از باطل و حكم و فرمانش به عدل و درست كاري است .
    در عرصه اجتماعي عدالت شرط احراز بسياري از مسئوليت هاي اجتماعي است . به هر ميزان مسئوليت سنگين تر باشد متناسب با آن بر برخورداري از عدالت تاكيد شده است .
    اسلام با پرچم عدالت خواهي در زمانه و زمينه اي ظهور كرد كه ظلم و جور عالم گير شده بود. سلاطين خود را به جاي خدا نشانده بودند و به اسم خدا دست به هر جنايتي مي زدند. زورمندان زيردستان را به استضعاف و بردگي كشانده بودند. جنگ هاي خونين چندين و چند ساله با بهانه هاي واهي انسان هاي زيادي را به خاك مذلت نشانده بود و كينه حسد تفاخر و بسياري از رذايل ديگر در عمق فرهنگ ها ريشه دوانده بود. در چنين وضعيتي مظلومان كه در اكثريت بودند با شنيدن صداي دلنواز عدالت گرايانه پيامبر اكرم (ص ) خود را به وي مي رسانيدند و وقتي صداقت و پاكي را در تمام وجود آن حضرت مي ديدند عاشق و دلباخته وي مي گشتند. بدين سان رسول حق در مدت كوتاهي با تحمل سخت ترين مرارت ها توانست انقلاب عظيمي را در عصر جاهليت برپا كند. وي با نفي افكار آيين ها و ارزش هاي ظالمانه جاهلي و قومي و قبيله اي خوني و نژادي مالي و طبقاتي شرك و بت پرستي و در هم شكستن ساختارها و مناسبات مبتني بر آنها اساس نظمي عادلانه و انقلابي را پي ريخت . نهضت او كه يك انقلاب تمام عيار بود به تغييرات عميق و اساسي در ذهنيت ها و عينيت هاي حاكم انجاميد...
    3 ـ علم گرايي
    ابتكار و توليد شرط مهم تمدن سازي است . روشن است كه بدون قرارگرفتن علم و عالمان در جايگاه شايسته توسعه و پيشرفتي نخواهد بود. اسلام به عنوان خاتم اديان الهي به بهترين نحو اين مقدمه را فراهم كرده است . جايگاه والاي علم و عالمان در اسلام كاملا روشن است . درحالي كه اعراب جاهلي در جنگ ها به چيزي جز قتل غارت و انتقام نمي انديشيدند پيامبر(ص ) فديه برخي اسيران را كه خواندن و نوشتن مي دانستند تعليم اطفال مسلمانان قرارداد. حضرت برخي از اصحاب خود را به تعليم زبان هاي غيرعربي از قبيل سرياني و عبري و فارسي تشويق كرد. عرب جاهلي كه براي علم بهاي ناچيزي قايل بود يكباره با كتاب آسماني مواجه شد كه به قلم و نوشتن سوگند يادكرده بود (سوره قلم ) و وحي آسماني اش با « قرائت » و « تعليم » آغاز مي شد (سوره علق ).
    با نگاهي اجمالي به اوضاع حاكم بر زمان ظهور اسلام عظمت انقلاب فرهنگي اسلام بيشتر روشن مي شود. در حالي كه در قلمرو دو قدرت بزرگ آن دوران . بخصوص ايران . علم طبقاتي و كاناليزه شده بود اسلام از سويي كليه طبقه بندي ها در عرصه دانش اندوزي را برانداخت و فرمود : « طلب العلم فريضه علي كل مسلم » و از سوي ديگر ضمن امحاي كانال ها همه را به تدبر در احوال كائنات و تامل در آيات الهي دعوت كرد. اسلام به مسلمانان امر كرد حتي در برابر كفار زانوي تلمذ بزنيد از تن پروري و تن آسايي بپرهيزيد و براي فراگيري علوم سخت ترين گردنه ها را پشت سر بگذاريد و به دورترين نقاط عالم سفر كنيد سخنان را خوب بشنويد و بهترين آنها را انتخاب كنيد. با اين آموزه ها استعدادها شكفته شد مسلمانان به علم و فرهنگ رغبت پيدا كردند و به دنبال دانستن هم فكر كردند و هم افكار ساير جوامع را ترجمه نقد پالايش و تكميل كردند.
    بدين سان اسلام فرهنگ تساهل در علم آموزي را ميان مسلمانان ترويج كرد. آنها ديگر اهميت نمي دادند كه حكمت علوم فنون و صنايع و هنرها را از دست چه كسي يا كساني مي گيرند و به وسيله چه كسي ترجمه مي شود. آنها تعصب ها را كنار گذاشتند و براي درك حقيقت و پيشبرد تمدن اسلامي سخت ترين زحمات را متحمل شدند.
    .4 جامع گرايي
    مهم ترين مشكل تمدن كنوني غرب اين است كه نگاهش به انسان تك ساحتي است و همين نقيصه نيز آن را به ورطه سقوط سوق داده است . اضمحلال ماركسيسم كه خود بخشي از تمدن غرب به شمار مي آمد محصول همين نگاه تك ساحتي به انسان بود. همين عامل در ليبراليسم نيز به گونه اي ديگر وجود دارد و آثار مخرب آن امروزه كاملا نمايان شده است .
    اما در انديشه اسلامي انسان صرفا موجود طبيعي نيست . تفاوت انسان با حيوان به نحوه راه رفتن و يا به عقل ابزاري اش خلاصه نمي شود بلكه تفاوت انسان با حيوان در بعد معنوي و برخورداري از روح جاوداني و داشتن عقل متعالي اش است كه اين دو عنصر موجب شد انسان ازسويي مسئول رفتار و پيامدهايش باشد و با اين ويژگي سعادت و شقاوت دنيوي و اخروي خود را پي ريزي كند و از سوي ديگر به موجودي ابدي و زوال ناپذير تبديل گردد به گونه اي كه بامرگ بعد طبيعي اش نابود نشود و همچنان باقي بماند. اين نگاه به انسان نيز فرهنگ و تمدن خاصي را نتيجه مي دهد. در اين تمدن كليه نيازهاي فردي و اجتماعي و مادي و معنوي انسان مورد توجه قرار مي گيرند و ابزارها و اقدامات متناسب با آن نيازها تدارك ديده مي شود.
    5 ـ جهان گرايي
    اسلام به عنوان آخرين دين آسماني از سوي خداوند به منظور هدايت تمام بشريت در تمام زمان ها و مكان ها نازل شده است . اسلام متعلق به قوم يا منطقه اي خاص نيست . به همين دليل تمام بشريت مخاطب اسلام هستند. هدايت همه انسان ها هدف كلان اسلام است و فلسفه وجوب جهاد هم جز اين نيست .
    اسلام مروج جهان وطني است . يكي از طرح ها و آرمان هاي بزرگ اسلام اين بود كه مجموعه بشريت را زير پرچم حكومت واحدي به نام « حكومت اسلامي » گرد آورد. پيامبر گرامي (ص ) نه تنها در زمان قدرت و نيرومندي خود داراي چنين طرحي بود بلكه از آغاز بعثت مي فرمود : « تعطونني كلمه واحده تملكون بها العرب و العجم » . اگر به آيين توحيد بگرويد بر جهان حكومت مي نماييد.
    اسلام براي وصول به اين هدف ابزارهاي خاص خود رادارد كه مهم ترين آن نگاه الهي به كل هستي است . اسلام به پيروان خود آموخته است كه نبايد در اهداف نازل گذرا و كوتاه متوقف شد بلكه بايد ديدي عميق و دوربين داشت و براي اهداف متعالي و ماندگار تلاش نمود. از نظر اسلام برترين اعمال آن است كه براي جلب رضايت خداوند و وصول به سعادت اخروي انجام شود. اين آموزه هاي عالي بود كه مسلمانان را با هر رنگ و نژادي به هم پيوند داد و انرژي زايدالوصفي به آنان عطا كرد; و تحمل سختي ها را بر آنها آسان ساخت و ايثار و از خودگذشتي در راه توسعه اسلام را به آنان آموخت و تفسير جديدي از شكست و پيروزي ارائه داد كه بر اساس آن مسلمان اگر به وظيفه عمل كند هيچ گاه احساس شكست نمي كند.
    پيامبر اسلام توانست يك هدف مقدس و واحدي براي تمام ملت هاي عرب بنا كند... پيروان محمد به دنبال همين هدف بود كه از هيچ گونه جانفشاني دريغ نداشتند و به دنبال آن چشم طمع به بهشتي داشتند كه هيچ يك از متاع هاي اين دنيا برابري با نعمت هاي بي پايان و لذت بخش آنجا نتواند.
    اسلام در ميان ملت هايي كه به آن ايمان آوردند وحدتي ايجاد نمود; نظير همان وحدتي كه عشق به روم (در روم ) ايجاد كرد. در نتيجه همان وحدت همگي آنان داراي مصالح و آرزوهاي مشتركي شدند كه در نتيجه همه تلاش ها و كوشش ها به هدف واحدي متوجه شد; با اينكه پيش از آن داراي مصالح و آمال مختلفي بودند.
    6 ـ آسان گيري
    اسلام با وجود آنكه انديشه هاي بس بلندي دارد و دغدغه سعادت تمام بشريت را در سر مي پروراند اما به گونه اي سخن مي گويد كه هر انساني با هر درجه از معلومات مي تواند با آن ارتباط برقرار كند و انس بگيرد. از فيلسوف و عارف گرفته تا بي سواد عامي همه مي توانند به فراخور استعداد و دركشان از محضر قرآن و اهل بيت (ع ) فيض ببرند.
    امتياز اسلام در آن است كه اين دستورات را به اندازه اي ساده و طبيعي بيان كرده كه همه كس به خوبي مي تواند آن را درك كرده و به كاربندد.
    اسلام همچنان كه در سخن گفتن و ارتباط كلامي از مغلق گويي پرهيز كرده در تكاليفي هم كه بر عهده انسان ها گذاشته توانايي آنها را لحاظ كرده است : (لا يكلف الله نفسا الا و سعها)(بقره : 286 ) به قول علامه طباطبايي در تفسير الميزان اين نفي تكليف هم مربوط به فهم است و هم مربوط به اطاعت عملي .
    7 ـ اخلاق گرايي
    مهم ترين عامل موفقيت يك تمدن به اين است كه بتواند بيشترين تعداد افراد و جوامع را با خود همراه سازد. لازمه اين مهم برخورداري از ويژگي هاي چندي است كه به برخي از آنها اشاره شد. اما مهم تر از همه توان نفوذ در دل هاست . اين مهم تنها از طريق عقلاني بودن انديشه ميسر نمي شود. اصولا توده مردم اين بعد از انديشه را يا نمي فهمند و يا دغدغه آن را ندارند. اسلام ضمن آنكه كاملا عقلاني است و نخبگان را ارضا مي كند براي عموم مردم هم جذابيت دارد. در طول تاريخ نيز توده مردم بيشتر مجذوب اين بعد از اسلام شدند. عموم مردم نه از طريق استدلال بلكه بيشتر با ملاحظه رفتار كريمانه و مهربانانه پيامبر(ص ) و اصحاب و مسلمانان عامل به اخلاق كريمه مسلمان شدند.
    (فبما رحمه من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكل علي الله ان الله يحب المتوكلين )(آل عمران : 159 )
    از اين حيث اسلام قدرت جذب بسيار بالايي دارد. فتوحات مسلمانان پس از رحلت پيامبر(ص ) و پذيرش وسيع اسلام از سوي مغلوبان نيز بيشتر مديون اين بعد از اسلام بوده است .
    بزرگ ترين اديان به شمار مي آيد و تاثير آن را در دل هاي مردم از همه اديان ديگر بيشتر و]ميزان نفوذ[اسلام ديني است كه از اين نظر محكم تر مي باشد.
    اصولا اسلام مروج ملكات اخلاقي بود. پيامبر(ص ) خود فلسفه بعثتش را اتمام مكارم اخلاق معرفي كرده است . اسلام فقط به جنبه هاي اخلاقي و نصيحت و دعوت ايماني بسنده نكرد بلكه موجبات كينه ها حسدها و انتقام جويي ها را از بين برد و وحدت و الفت و يگانگي اجتماعي را در جامعه به وجود آورد. به فرموده ايشان : مثل مومنين از لحاظ علايق و عواطف متبادل كه بين ايشان هست مثل يك پيكر است ; يك عضو كه به درد آيد ساير اعضا يكديگر را به همدردي مي خوانند و تب و بي خوابي پيدا مي شود.
    پيامبراكرم (ص ) فراتر از عدالت اهل رافت و رحمت بوده است . كساني كه از ظلم و جور صاحبان قدرت به ستوه آمده بودند يكباره نه تنها شاهد شخصيت برجسته عدالت پيشه اي همچون نبي مكرم (ص ) شدند بلكه ملاحظه كردند فراتر از آن اين شخصيت باعظمت تا چه ميزان مهربان و دلسوز است و تا چه ميزان داراي ملكات اخلاقي نيكويي است . پيامبر(ص ) به قدري دلسوز و غمخوار مردم بود كه قرآن كريم درچندين آيه به آن تصريح فرموده است ; از جمله مي فرمايد : (لد جا كم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمومنين رووف رحيم ) (توبه : 127
    نتيجه گيري
    از آنچه گذشت تا حدودي به دست آمد كه بن مايه هاي اصلي تمدن سازي به بهترين وجه در اسلام وجوددارد. مطالعه تاريخ تمدن اسلام به خوبي گوياي آن است كه هم فرايند شكل گيري و هم پويايي تمدن اسلامي ارتباط تنگاتنگي با حضور فعال و موثر اسلام در عرصه اجتماع داشته است . سير نزولي تمدن اسلامي زماني آغاز شد كه حضور موثر دين در عرصه اجتماع رو به كاهش نهادو سلايق و خواسته هاي نفساني در قالب خردستيزي استبداد تنبلي و تن پروري قدرت طلبي و رفاه جويي جاي آموزه هاي بلنداسلامي را گرفت . به هر ميزان كه اين خط انحراف پيش رفت تمدن اسلامي نيز تضعيف شد و در نهايت در اوج انحطاط جوامع اسلامي و مهجوريت دين قوم وحشي مغول به راحتي تمدن رو به احتضار اسلامي را از پا درآورد. با آنكه از آن تاريخ قرن ها مي گذرد گر چه خرده تمدن هايي به صورت پراكنده از جمله در هند ايران و عثماني پا گرفته و درجاي خود هر يك اهميت خاص خود را دارند اما همچنان آرزوي دست يابي مسلمانان به تمدني با آن عظمت لباس واقعيت نپوشيده است .
    با سلطه همه جانبه غرب بر جوامع اسلامي در شكل استعمار قديم و سپس استعمارنو شكل گيري تمدن جديد اسلامي آرزويي دست نيافتني مي نمود اما با انقلاب اسلامي ايران و حضور فعالانه دين در اجتماع وشكل گيري نظام سياسي اسلام بارقه اميد براي تحقق اين مهم در دل ها زنده شد.
    اگر انقلاب اسلامي را تولد تمدن جديداسلامي بناميم سخني به گزاف نگفته ايم . وظيفه صاحب نظران و متفكران اين است كه قدر اين موقعيت را دانسته و در امر پرورش اين نوزاد و رفع آلام آن تلاش نمايند. براي اين منظور ديگر نبايد به فكر ايجاد « نهضت ترجمه » بود بلكه بايد در انديشه توليد در كليه عرصه ها بخصوص در عرصه نظريه پردازي و توليد علم باشيم . اين هدف مهمي است كه مقام معظم رهبري تحت عنوان « نهضت نرم افزاري » به آن توجه داده اند.
    دراين زمينه دومين برنامه مهم و لازم شناسايي نقاط قوت و ضعف تمدن اسلامي گذشته و شناسايي عوامل زوال آن و بهره گيري از آن يافته ها در برپايي حراست وبالندگي تمدن آينده اسلامي است .
    تمدن گذشته اسلامي گرچه بر پايه اسلام اصيل بنا نشده بود اما همين كه تا حدي از چشمه زلال اسلام جرعه هايي نوشيده بود توانست آثاري به آن عظمت بيافريند. مسلما اگر در تمدن سازي پيش رو اسلام ناب مبناي عمل قرار گيرد باتوجه به فرهنگ غني اسلامي جهان شاهد تمدن بي نظيري خواهد بود كه در آن دنيا و آخرت ماده و معنا رفاه و معنويت تواما جمع خواهند شد. تمدني با اين ويژگي مسلما با اقبال جهانيان مواجه خواهد گشت . اين سخن امام رضا(ع ) است كه مي فرمايد : « فان الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا » اگر مردم زيبايي هاي سخنان ما را بدانند از ما تبعيت خواهند كرد.
    گر چه اين هدف آرماني است اما دست نيافتني و خيالي نيست . با مبنا قرار گرفتن اسلام وصول به آن آسان خواهد گشت . البته نبايد سختي مسير را از نظر دور داشت ; خطرها و دشواري هاي بسياري در اين مسير وجود دارد. زمان حيات تمدن گذشته اسلامي غرب غرق در جهالت و خرافات قرون وسطايي خود بود و تمدن ايراني آخرين نفس هايش را مي كشيد. اما امروزه دشمنان قدرتمند و حيله گري در كمين نشسته اند. تمدن پيشرفته غرب با ماهيت اومانيستي و باامكانات مادي و معنوي خيره كننده هرگز تمدني با ماهيت الهي را تحمل نخواهد كرد. مقابله همه جانبه غرب با جمهوري اسلامي ناشي از اين تضاد بنيادي است . آنها براي مقابله با اين پديده نقشه هاي متعددي را طراحي كرده اند. يكي از مهم ترين و شايد موثرترين برنامه هايشان به انحراف كشاندن مسلمانان و دور كردن آنها از اسلام اصيل است . امروزه شاهديم مجددا همان انديشه هايي كه تمدن اسلامي را به زوال و نابودي كشاند دوباره احيا شده و در برابر اسلام اصيل جبهه گرفته است . آنها با ايده هاي خردستيز و رفتارهاي غيرانساني غير اخلاقي و غير شرعي چهره اي بسيار كريه از اسلام را براي جهانيان به نمايش گذاشته اند و موجبات انزجار جهانيان را از اسلام فراهم كرده اند. اينها كه خود را مسلمانان واقعي معرفي مي كنند در قتل عام ساير مسلمانان مستظهر به پشتيباني قدرت هاي غربي و سرمايه هاي نفتي هستند. مسلما اگر جهان اسلام براي ممانعت از گسترش و زدودن اين غده خطرناك برنامه ريزي همه جانبه و حساب شده اي نداشته باشد قدرت مسلمانان با اختلاف هاي دروني تحليل خواهد رفت و شكل گيري تمدن اسلامي همچنان در آرزوها خواهد ماند. (واطعيوا الله و رسوله ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم و اصبروا ان الله مع الصابرين ) . (انفال : 45 )
    مهم ترين مشكل تمدن كنوني غرب اين است كه نگاهش به انسان تك ساحتي است و همين نقيصه نيز آن را به ورطه سقوط سوق داده است . اضمحلال ماركسيسم كه خود بخشي از تمدن غرب به شمار مي آمد محصول همين نگاه تك ساحتي به انسان بود. همين عامل در ليبراليسم نيز به گونه اي ديگر وجود دارد و آثار مخرب آن امروزه كاملا نمايان شده است
    باسلطه همه جانبه غرب بر جوامع اسلامي در شكل استعمار قديم وسپس استعمار نو شكل گيري تمدن جديد اسلامي آرزويي دست نيافتني مي نمود اما با وقوع انقلاب اسلامي و حضور فعالانه دين در اجتماع و شكل گيري نظام سياسي اسلامي بارقه اميد براي تحقق اين مهم در دل ها زنده شد

  • *****
    يادداشتهاي استاد مطهري





  • جلد 11 يادداشتهاي استاد مطهري كه جلد چهارم از بخش موضوعي را تشكيل مي دهد با عناوين انقلاب حقيقي فطرت فلسفه اخلاق عرفان عشق زن منتشر گرديد. هفت جلد نخستين اين مجلدات به يادداشتهاي الفبايي استاد مطهري اختصاص يافته واز جلد هشتم به بعد شامل يادداشتهاي موضوعي اين استاد فرزانه مي گردد. جلد تازه انتشار يافته حول محور « اخلاق و عرفان » مطالب مفيد و ارزنده اي را عرضه داشته است كه اجمالا ديدگاه استاد شهيد را در اين موضوع نشان مي دهد. برخي عناوين فرعي اين مجلد عبارتند از :
    اخلاق و زيبايي اخلاق و وجدان اخلاق و از خودبيگانگي اخلاق و نسبيت فلسفه اخلاق معيارهاي اخلاقي رابطه اخلاق با جهان بيني اخلاق جنسي اصول و مباني اخلاق اسامي عرفان و تصوف عرفان و مسئله شرايع و تكاليف صلح كل قوس نزول و صعود عرفان و اسفار اربعه خلق جديد درد عرفاني عرفان و خوديابي اصطلاحات عرفاني مسئله غربت انسان موت اختياري عرفان و فلسفه وحدت وجود عشق و عقل عشق معنوي عشق و زندگي عشق و محبت عشق و پرستش .

  • *****
    معرفي اجمالي كتاب « مطهري كه بود »





  • اين كتاب مجموعه اي از چند سخنراني توسط برخي علما و فضلاي برجسته درباره شخصيت و آثار و افكار استاد شهيد آيت الله مطهري است كه از ميان چندين سخنراني كه در ايام سالگرد شهادت استاد در سالهاي 1384 تا 1386 ايراد شده انتخاب گرديده است . اين سخنرانيها به سليقه و صلاحديد گويندگان محترم در موضوعات گوناگون است و هركدام به يك يا چند بعد از ابعاد شخصيت و انديشه آن متفكر شهيد پرداخته است و شامل ناگفته هايي است كه پس از 29 سال از شهادت آن فرزانه براي خواننده محترم مي تواند جالب توجه باشد و در مجموع تا حدي مي تواند به اين پرسش پاسخ دهد كه مطهري كه بود
    شايد وجه مشترك سخنرانان محترم در اين است كه همه آنها بر زنده بودن و مورد نياز و مفيد بودن آثار آن شهيد براي جهان امروز پس از نزديك به سي سال متفق القول اند و بر مطالعه و درك عميق آثار آن عالم جاودان تاكيد ورزيده اند.