روزنامه جمهوري اسلامي 17/02/1387 صفحه جبهه و جنگ

  • حماسه فتح خرمشهر آباداني يك تاريخ
  • صداي خش دار پشت بي سيم
  • واگويه هاي جنگ
  • *****
    حماسه فتح خرمشهر آباداني يك تاريخ




  • بمناسبت برگزاري نشست هم انديشي رسانه ها و فتح بزرگ
    يكي از فرازهاي زيبا و دلنشين و نقطه عطف دوران دفاع مقدس حماسه فتح و آزادسازي خرمشهر است . حماسه اي كه همچون ققنوسي از خاكستر تراژدي اشغال برخاست و سمبل ايستادگي و آزادي شد. رزمندگان اسلام طي عمليات بيت المقدس موفق شدند مهم ترين منطقه استراتژيك جنگ را از اشغال دشمن آزاد و جمهوري اسلامي ايران را در موضعي كاملا برتر قرار دهند.
    الغرض ... قرار است نشستي با عنوان هم انديشي اصحاب رسانه و فتح بزرگ در روزهاي آينده به مناسبت فتح خرمشهر برگزار گردد. نشستي كه به همت مجمع خبرنگاران و نويسندگان مطبوعاتي دفاع مقدس در فرهنگسراي انقلاب حادث خواهد شد.
    ولي آنچه كه به اهميت اين نشست مي افزايد حضور و گردهم آيي نويسندگان و خبرنگاران دلسوز اين حوزه مقدس است .
    بازشكافي و تحليل و تبيين حماسه فتح خرمشهر و فتوحات ديگر دوران دفاع مقدس و نيز نحوه اشاعه و ترويج فرهنگ ايثار و شهادت به نسل حاضر از موضوعاتي است كه متاسفانه محافل علمي و مراكز معتبر آنچنان كه شايسته است به آن نپرداخته اند.
    سوم خرداد 1361 يادآور آزادي و فتحي است كه منجر به غرور ملي مردم ايران شد و با تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي روز « ملي مقاومت ايثار و پيروزي » نامگذاري شد.
    هر سال به مناسبت اين روز فراموش نشدني مراسم گراميداشتي برگزار مي گردد اما آنچه امروز از گراميداشت فتح خرمشهر مهم تر جلوه مي كند حفظ و ترويج فرهنگ ناب است كه از دل انقلاب اسلامي بويژه 8 سال دفاع مقدس متولد شد .
    خرمشهر پس از 26 سال از آزادي آن هنوز با مشكلات خاص شهري دست و پنجه نرم مي كند و مسئولين آنچنان كه بايد و شايد در اين راستا عمل ننموده اند.
    همچنين است در اين زمينه رسانه هاي خبري تنها از عمليات بيت المقدس نوشته اند و گفته اند اما تصوير خشونت ها و جنايت هاي متخاصم كه با زنان و كودكان خرمشهر و روستاهاي اطراف اعمال داشتند تصوير صنوف مختلف از جمله نانوايي ها كسبه ها كفاشان پرستاران و غيره كه در اين آزادسازي هركدام به نوعي سهيم بودند غافل مانده است .
    با اين اوصاف امروز نقش سازمان هاي متولي ترويج فرهنگ ايثار و شهادت براي تبيين و تحليل ارزش هاي معنوي و فضائل اخلاقي آن دوران بيش از پيش خطير و حساس است .
    بايستي طرحي نو دراندازيم و اقدامي اساسي كه سنگ بناي حركتي مستمر باشد انجام دهيم و نهادينه كنيم اين باور را كه احيا و گسترش ارزشهاي ايثار و شهادت و نهضت حسيني تنها راه ماندگاري انقلاب اسلامي و شكوه و عظمت اسلام عزيز است .
    هايي كه در اين راستا فعاليت دارند تدوين و تاليف برنامه درسي جامع درخصوص هر يك از NGO حمايت هاي معنوي و مادي از عمليات ها و حماسه هاي رزمندگان اسلام در دوران دفاع مقدس و ارائه در محيط دانشگاهي مي تواند يكي از مهم ترين راههاي ترويج و انتقال فرهنگ ارزشمند دفاع مقدس به نسل حاضر و آينده باشد.
    در پايان ياد و خاطره رزمندگان بويژه شهيداني را كه مدافعان و خالقان حماسه فتح و خرمي نه تنها يك شهر بلكه آباداني يك تاريخ بودند را گرامي مي داريم .
    صادق اسدي

  • *****
    صداي خش دار پشت بي سيم




  • خاطره اي از جوانان سال 66 براي جوانان امروز و آينده
    آرامش كه بر شام كوهستان حاكم مي شود نيروها هم در سنگر جا گرفته اند; نفسي مي كشم . داخل كيسه خواب مي روم و زيپش را تا زير چانه بالا مي كشم .
    سردار شهيد فيض مي گويد : « جعفري اين طوري نرو تو كيسه خواب . بچه ها تو اين سرما دارند پست مي دهند! » .
    بلند مي شوم و تكيه مي دهم به ديواره داخل سنگر. سنگر را همين امروز در سراشيبي كوه و پايين تر از خط الراس جغرافيايي و نظامي علم كرده ايم . ناگهان تيرهاي سرخ از هفت هشت ده متري پشت سرمان شليك مي شود و از بالاي سرمان به سمت بالاي ارتفاع مي رود.!
    ترس ناگهاني وجودم را تكان مي دهد. با خود مي گويم : دور خورديم و كار گردان تمام شد! چنگ مي زنم و گوشي بي سيم را برمي دارم . گردان را به گوش مي كنم و مي گويم : « خان تو مايه است (دشمن حمله كرده ) » . بي سيم چي گردان شخصي است به نام نوري از ابتداي ماموريت خودش يك بند پشت بي سيم بوده . صدايش خش برمي دارد. ترس از شكست گويا به جان او هم دويده . مي گويد كه متوجه تيراندازي شده و گزارش دقيق تري بفرستم .
    از سنگر سرك مي كشم جز تاريكي نمي بينم . ناگهان دوباره تيراندازي مي شود و تيرهاي رسام درست از بالاي سرم رد مي شود. در آتش دهانه سلاح هيكل تنومندي را مي بينم و ديگر هيچ . به اين نتيجه مي رسم كه خبري از حمله نيست و احتمالا يك گروه كوچك گشتي عراقي با نيروهايمان درگير شده اند آن هم در 10 متري سنگر ما (فرماندهي ) و درست زير گوشمان . همين طور كه نگاه مي كنم به احمد مساعي منش مي گويم كه برود روي فركانس محور و گوشي را به من بدهد. بي سيم چي محور هم دستپاچه است . ناگهان صداي آشناي فرمانده لشكر را مي شنوم . حاج غلامرضا جعفري به آرامي مي گويد : « نبايد موضوع مهمي باشد. سريع تر بررسي كنيد بگوييد وضعيت چي است . » سردار شهيد محمدرضا فيض از سنگر بيرون مي پرد و به سمت بالاي ارتفاع و سنگرهاي نگهباني مي رود. ابوالفضل ارج كلت منور را يافته است و اولين تير را به سمت دره شليك مي كند. در سراشيبي تپه مجروحي را مي بينيم و كسي كه با سرعت مي گريزد. با كلاش به سمتش تيراندازي مي كنيم . در ميان تخته سنگ ها ناپديد مي شود و ديگر او را نمي بينيم . مجروح را به سنگرمان منتقل مي كنيم . با بي سيم وضعيت را گزارش مي كنم و دوباره سكوت راديويي برقرار مي شود. مجروح كسي نيست جز مجتبي افخمي فرمانده يكي از دسته هاي گروهان يك . ساعتي پيش به معاونش گفته است : « به نيروها بگو بدون سلاح و تنهايي جايي نروند و بي مورد سنگرشان را ترك نكنند. » در حال سركشي به سنگرهاي اجتماعي بوده كه مي بيند كسي در تاريكي نشسته است . (مجتبي خودش بدون سلاح و تنها بوده است !) مي گويد : « اخوي چرا اينجا نشسته اي برو توي سنگرت . » جوابي نمي شنود. مي پرسد : « كي هستي اخوي »
    كه با برخاستن او و گلن گدن كشيدنش مواجه مي شود. سلاح او را با دو دست مي گيرد و با هم گلاويز مي شوند. در لحظه اي كه گمان مي كند حريف نامتعادل است او را به سمت سراشيبي ارتفاع هل مي دهد. نيروي عراقي پرت نمي شود و در عوض رگبار گلوله را به سوي مجتبي افخمي مي گشايد. همه اينها را خودش بريده بريده و با آه و ناله فراوان بيان مي كند. وقتي مي بيند عراقي زمين نخورد فرار مي كند و از پشت 12 ـ 10 گلوله مي خورد . امدادگر گردان با بار و بنديل به سنگرمان مي آيد و مشغول پانسمان او مي شود . خون ريزي خاصي ندارد ولي درد امانش را بريده . آمپول واليوم هم چندان تاثيري ندارد. ابراهيم زارع (معاون گروهان يك ) به او مي گويد : « مجتبي روحيه ات را حفظ كن كمتر ناله كن ! »
    افخمي مي گويد : « ابراهيم من روحيه ام خوب است اما درد دارم . » بعد اضافه مي كند : « ابراهيم همه جايم تير خورده مي داني يعني چه و »
    ساعت حدود 10 شب بود . به سردار شهيد محمدرضا فيض گفتم : « بروم گشتي در اطراف بزنم » گفت : « نه بخواب ساعت 1 بيدارت مي كنم . » در حالي كه فرو رفتن در كيسه خواب با شنيدن ناله هاي مجتبي هيچ لطفي نداشت . مجتبي تا صبح ناله كرد و نماز صبحش را هم با آه و ناله خواند و پس از روشن شدن هوا به عقب منتقل شد.
    دو روز بعد جنازه آن عراقي را در ته دره پيدا كرديم كه از هول تيرهاي ما در حين فرار از تپه پرت شده بوده و احتمالا مرگي سخت و تدريجي داشته است . مداركش مي گفت كه افسر توپخانه است و احتمالا آدمي مغرور بوده كه به تنهايي براي شناسايي آمده است .
    پي نوشت :
    در متن خاطره آمده است كه مجتبي خون ريزي خاصي نداشت بايد توضيح دهم كه در ظاهر اين گونه بود و به دليل درد شديد او و چندين گلوله اي كه خورده بود خون ريزي هاي پراكنده به چشم نمي آمد. به هنگام انتقال برانكار آن همه خون در آن جمع شده بود كه يكي مي گفت يك برانكار ديگر بياوريد و امدادگر گردان به شوخي مي گفت : « چقدر هم خون دارد! »
    اين جانب مجروحيتي شديدتر از اين مورد به ياد ندارم ; وضع مجتبي آن همه وخيم بود و آن همه درد داشت كه سردار شهيد سيد محمد رضا فيض تا صبح دو بار براي او گريه كرد
    خاطره مربوط است به عمليات والفجر 10 ـ لشكر 17 علي بن ابي طالب (ع ) ـ گردان حضرت معصومه (س ) . زمان روزهاي پاياني سال 1366
    اميرعباس جعفري
    از سنگر سرك مي كشم جز تاريكي نمي بينم . ناگهان دوباره تيراندازي مي شود و تيرهاي رسام درست از بالاي سرم رد مي شود. در آتش دهانه سلاح هيكل تنومندي را مي بينم و ديگر هيچ . به اين نتيجه مي رسم كه خبري از حمله نيست

  • *****
    واگويه هاي جنگ




  • گاهي وقتها پيش مي آيد كه مي خواهيم راجع به موضوعي مطلبي بنويسيم و يا در ميان جمع سخني بگوييم اما بسيار دشوار مي نمايد مانند نوشتن راجع به جنگ و رشادتها و تلاش هاي عزيزان و سلحشوران كه عاشقانه جنگيدند و جان خود را در طبق اخلاص قرار دادند و شاهد شهادت را در آغوش كشيدند و به همه مواهب دنيوي پشت پا زدند.
    بدون ترديد اگر بخواهيم آن لحظه هاي پرشور و هيجان را به رشته تحرير در آوريم و خاطرات جنگاوران را به خوبي تجسم كنيم امر آساني نيست .
    جوانان غيرتمند مخلص و فداكار براي پاسداري از كشور به پا خاستند. جوانان كم سن و سالي كه منتظر فرصت بودند تا خود را به پايگاه هاي بسيج برسانند و نام خود را براي سفر به مناطق جنگي بنويسند.
    خانواده هايي كه فرزندان خود را به گونه اي تربيت كرده بودند كه آنان براي ثبت نام به منظور حضور در جبهه ها لحظه شماري مي كردند و البته افرادي هم بودند كه فارغ از همه اين مسائل سال به سال رنگ مساجد و مكان هاي مذهبي را نمي ديدند و برايشان هم مهم نبود كه چه كساني براي جنگ به جبهه مي روند.
    البته از حق نگذريم در ميان همين خانواده هاي مرفه و بي درد جامعه هم فرزنداني برومند و با تقوا پيدا مي شدند كه تمايل داشتند براي پاسداري از كشور راهي جبهه و جنگ با دشمن شوند و اتفاقا بسياري نيز در اين راه به شهادت رسيدند. به هر حال جوانان مبارز و هميشه در صحنه توانستند به اهداف واقعي خود كه همانا مبارزه با دشمن و شهادت در راه اسلام بود برسند. خوشابه حال آن هايي كه عاشقانه به جبهه رفتند جنگيدند و به خواسته شان (شهادت ) رسيدند. جوانان و مردم كشور نبايد رشادتها و دلاوري هاي اين عزيزان را فراموش كنند.
    علي اكبر فرقاني