
مهدي پورحسين
امروز بيست و هشتم ربيع الثاني سالروز درگذشت علامه شيخ عبدالحسين اميني صاحب كتاب پر آوازه « الغدير » مي باشد. اگرچه
بزرگداشت ايشان به عنوان يكي از دانشمندان و نويسندگان برجسته اسلامي كه تلاش قابل تقديري در اعتلاي فرهنگ ديني انجام
داده اند
در هميشه ايام ضرورت دارد اما در اين برهه كه جهان اسلام به لحاظ انسجام و همگرايي ديني و سياسي در يك وضعيت
استثنايي به سر مي برد
ياد كرد از ايشان و تبيين برخي از اهدافي كه در دوره حيات پر بركت خود
دنبال مي كرده اند
ضرورت دو چندان
مي يابد. اغلب كساني كه طي دهه هاي اخير در زمينه وحدت و هم آوايي ديني قلم زده اند
علامه اميني را يكي از مصلحان ديني و مناديان
بيداري اسلامي و وحدت مذهبي برشمرده اند. در آغاز ممكن است اين گونه به نظر آيد كه چگونه مي توان مولف كتاب « الغدير » را كه
روي يكي از كليدي ترين نقطه اختلاف مذهبي يعني « ولايت و امامت امت اسلامي » دست گذاشته است
يكي از مناديان وحدت
اسلامي به حساب آورد اما واقعيت اين است كه علامه اميني درست در مقابل اين تلقي
با تاليف كتاب گران سنگ « الغدير » و پرداخت
نظام سياسي اسلام دقيقا مساله وحدت و تفاهم اسلامي را پي گيري كرده و خدمت شاياني نيز به اين هدف بزرگ ديني انجام داده است .
نگاهي گذرا به سابقه و ابعاد مختلف وحدت اسلامي
اين واقعيت را بيشتر آشكار مي سازد :
سابقه تاريخي
وحدت اسلامي ريشه عميق و گسترده اي در آموزه هاي قرآن و سنت نبوي و علوي دارد. قرآن همه مومنان را برادر يكديگر
خوانده (1 ) و از آنان دعوت كرده است همگي به ريسمان الهي چنگ زنند و از اختلاف و پراكندگي بپرهيزند و نعمت خداوند متعال را به
ياد آورند كه چگونه بوسيله اسلام آنان را از آتش تفرقه رهانيده
برادري را پيشه آنان ساخته است . (2 ) و به آنان هشدار داده است در
صورتي كه از اين سنت الهي تخلف نمايند دچار انحطاط و عقب ماندگي شده
رنگ و بوي خود را از دست خواهند داد!(3 ) پيامبر اسلام
نيز اين سنت الهي را پي گيري كرده
طي يك دهه از حكومت آسماني خويش بر آن پاي فشردند. اميرالمومنين علي (ع ) هم كه از ناحيه
همين اختلافات مذهبي بيشترين زيان را متحمل شده است بر اين امر تاكيد مي كرده
(4 ) عملا نيز با تفاهم يك طرفه جامعه مسلمانان
زمان خويش را از خطر سقوط و اضمحلال نجات داده است . چنانكه توسط جانشينان آن حضرت نيز به نحو احسن پي گيري شده
است . (5 )
اين استراتژي در قرون اوليه و ميانه اسلامي
مسلمانان را به بزرگترين تمدن بشري رهنمون ساخت و مجد و عظمت زايدالوصفي
براي آنان پديد آورد. مسلمانان در اين دوره در سه شاخه فرهنگ و انديشه
ثروت و اقتصاد و قدرت و حكمت كه سه محور ايجاد تمدن
بشمار مي رود
به پيشرفت قابل ملاحظه اي دست يافته
امپراطوري بزرگ اسلامي را رقم زده اند. اما اين عظمت از سوي ديگر شامه
استعمارگران را نيز حساس كرده آنان را براي دست درازي به تمدن اسلامي مهيا ساخت . چرا كه آن شكوه و عظمت مانع جدي براي
تسلط آنان بر كشورهاي اسلامي بوده است . آنان چاره را در اين ديدند كه بين مذاهب مختلف و كشورهاي اسلامي تفرقه اندازند و به
اختلافات ميان آنان دامن بزنند كه نمونه بارز آن در مورد حكومت عثماني صورت گرفت . (6 ) و متاسفانه بايد گفت اين توطئه كارگر افتاد
و كشورهاي اسلامي در سده هاي اخير به قهقرا رفتند و استعمار جهاني نه تنها آنان را از قافله پيشرفت جهاني عقب راند بلكه سرمايه ها و
ذخائر مادي و معنوي آنان را نيز به يغما برد.
مصلحان بيدار و علل عقب ماندگي مسلمانان
انحطاط و عقب ماندگي داخلي و هجوم گسترده و همه جانبه استعمار و تمدن جديد غربي به جهان اسلام و تسلط زايدالوصف بر
كشورهاي اسلامي در سده هاي اخير
جوامع مسلمان اعم از سياستمداران روشنفكران
علما و متفكران را به واكنش واداشت . در مجموع
سه دسته واكنش در مقابل اين مساله در دنياي اسلام ايجاد شد : (7 )
1 ـ واكنش سياسي ـ نظامي و اجتماعي
2 ـ واكنش فكري ـ فرهنگي و اعتقادي
3 ـ واكنش جامع و كامل
قيام هاي متعدد مردم ايران
عراق
ليبي
سوريه و لبنان عليه اشغالگران خارجي و استعمار و همچنين نهضت هاي قانون خواهي و
مشروط گرايي عليه استبداد داخلي در برخي كشورهاي اسلامي چون ايران و تركيه در قرون اخير
در دسته اول و نهضت بيداري و اصلاح
ديني توسط سيد جمال الدين اسدآبادي و شاگردان ايشان در كشورهاي اسلامي و جنبش هاي وحدت گرايانه علماي شيعه از جمله
آيت الله بروجردي و علامه اميني در دسته دوم قابل بررسي است .
انقلاب اسلامي ايران متكامل ترين حلقه از اين سلسله جنبش ها است كه در دوره معاصر رخ داده و نقطه عطفي اساسي در اين زمينه
به شمار مي رود كه با بسترسازي
هدايت و رهبري مصلحان برجسته شيعه و در راس آنها امام خميني در ايران صورت
گرفت .
واكنش هاي سياسي ـ نظامي و اجتماعي اگرچه تاثير بسزايي در توقف روند رو به رشد انحطاط مسلمانان و نجات كشورهاي
اسلامي از شر استعمار خارجي و استبداد داخلي داشته است اما بستر واقعي و زمينه اصلي آن جريان هاي فكري و فرهنگي بوده است كه
توسط اصلاح گران و متفكران دردآشناي اسلامي رهبري و هدايت شده است .
نقطه مشترك همه فعاليت هاي اصلاح طلبانه
ضد استعماري و ضد استبدادي در تاريخ معاصر مسلمانان
بيداري اسلامي و وحدت
و تفاهم مذهبي بوده است اما جهت گيري بيدارگران و مصلحان در اين زمينه متفاوت و مختلف بنظر مي رسد.
سيد جمال و اتباع او كه سرسلسله همگرايي ديني در بين مسلمانان در قرون اخير
بشمار مي روند به پيرايش عقايد مذهبي
مسلمانان بودن توجه به مذهبي خاص مي انديشيدند و در صدد احيا و اصلاح جهان بيني مسلمانان و بازسازي تفكر ديني در يك
مجموعه و دستگاه منظم و مدون در ابعاد مختلف بودند تا بدين وسيله ثابت نمايند كه اسلام در پاسخ گويي به معضلات فكري و
سياسي و اقتصادي و اجتماعي جهان اسلام و بشريت و اداره امور جامعه و هدايت انسانها و جوامع توانا است و نيازي به دست اندازي
غيرمعقول ديگر فرهنگ ها و كشورها در اين امور ندارد آنها براي اين هدف بزرگ از يك سو به شناخت محتواي جامع دين و دردهاي
جامعه اسلامي و اوضاع متحول و پيچيده جهان كنوني و مسائل جديد و نو پيدا و مباني آنها و مساله غرب توجه كردند و از سوي ديگر
به عقل و علم و شيوه هاي جديد و تفكر انتقادي و اجتهاد و نوآوري و دگرگونيهاي ساختاري و انقلاب كه در آموزه هاي اسلام يك اصل
مي باشد روي آوردند. و اين همه را در بستر بيداري اسلامي و وحدت مسلمانان جستجو كردند. لذا دعوت به وحدت و برادري بين
مسلمانان شعار محوري اين گروه بوده است .
اين شيوه بصورت جامع تر و كامل تر در دهه هاي اخير از سوي مصلحاني چون مرحوم شهيد مطهري البته با تكيه بيشتر بر فلسفه و
معارف ناب اسلام
پي گيري شده و نمونه بي مثال آن در افكار
انديشه ها و رفتار سياسي و انقلاب بزرگ اسلامي حضرت امام تجلي پيدا
كرد.
حضرت امام با اذعان به اينكه تمام مصيبت هاي جهان اسلام همان اختلاف و تشتت مسلمانان است كه با وعده قرآن آنهارا خنثي
كرده
رنگ و بوي آنها را برده است . (8 ) راه حل اين مشكل را بيداري اسلامي مي داند اما نظريه امام يك تفاوت اساسي باديدگاههاي
امثال سيدجمال دارد و آن اينكه بيداري اسلامي زماني مي تواند راه گشا باشد كه قدرت و حكومت در سرزمين هاي اسلامي نيز از آن
صالحان باشد. و الا فائده اي بر آن مترتب نخواهد بود. « تا ملت ها بيدار نشوند و اين ريشه ها را نكنند و تا يك دولتي كه دولت اسلامي
باشد به تمام معنا دولتي باشد كه متعهد باشد به احكام اسلام
دولتي باشد كه غربزده نباشد
به اسلام گرايش داشته باشد
روي كار نيايد
ما بايد باز همين گرفتاري ها را داشته باشيم » (9 ) و همين تيزبيني و جامع نگري نيز رمز تفاوت حركت امام با حركت هاي اصلاح طلبانه
ديگر است .
رويكردي ديگر در وحدت اسلامي
در كنار فعاليت هاي وحدت گرايانه از نوع اول
متفكران و دانشمنداني بوده اند كه در سطحي محدودتر
وحدت و تفاهم « درون ديني »
را راه حل همه مشكلات مي دانسته اند. از منظر اينان عدم شناخت صحيح و درك واقعي مذاهب اسلامي از مباني و معتقداتت همديگر
باعث اختلاف و فاصله بين مذاهب اسلامي بويژه شيعه و سني شده و بستر لازم براي سياست هاي استعماري بوجود آورده است لذا
تنها راه مبارزه با آن ايجاد شرايط مساعد براي شناخت مذاهب از يكديگر است . مرحوم آيت الله بروجردي از نخستين و بزرگترين مراجع
شيعي بوده است كه اين تز را در دستور كار خود قرار داده و به دعوت تقريب و تفاهم و همبستگي نيز مذاهب پاسخ مثبت داد.و به تعبير
استاد شهيد مطهري : « حضرت آيت الله بروجردي چون به تاريخ اسلام و مذاهب اسلامي آشنا بود
مي دانست كه سياست حكام گذشته
در تفرقه و دامن زدن آتش اختلاف
چه اندازه تاثير داشته است
و همچنين توجه داشت كه در عصر حاضر نيز سياستهاي استعماري از
اين تفرقه حداكثر استفاده را مي كنند و بلكه آن را دامن مي زنند و توجه داشت كه بعد و دوري شيعه از ساير فرق سبب شده كه آنها شيعه
را نشناسند و درباره آنها تصوراتي دور از حقيقت بنمايند. به اين جهات بسيار علاقمند بود كه حسن تفاهمي بين شيعه و سني برقرار
شود كه از طرفي وحدت اسلامي كه منظور بزرگ اين دين مقدس است تامين گردد و از طرف ديگر شيعه و فقه شيعه و معارف شيعه آن
طور كه هست به جامعه تسنن كه اكثريت مسلمانان را تشكيل مي دهند
معرفي شود . » (10 )
رويكرد علامه اميني در وحدت اسلامي
حركت وحدت گرايانه علامه اميني نيز در همين راستا قابل تحليل است . ايشان از جمله متفكران و مصلحان شيعه است كه شناخت
مذاهب از يكديگر را راه رسيدن به تفاهم و البته مبارزه با تهديدات دشمنان خارجي اسلام و معاندان داخلي مي دانست با اين تفاوت كه
آيت الله بروجردي تقريب در « مسايل فقهي » را در كانون توجه خويش قرار داد و اما علامه اميني تبيين در نظام سياسي اسلام » را به عنوان
نقطه ثقل فعاليت هاي وحدت آفرين خود انتخاب كرد. او مي دانست كه علت العلل اختلافات ميان شيعه و اهل سنت ومساله « غدير » و
موضوع امامت و رهبري در اسلام است اما نه از آن منظر كه اصل اين موضوع به فراموشي سپرده شده
مغفول واقع شود بلكه تمام
اختلافات از اين زاويه پيدا شده است
اين موضوع در ميان مسلمانان ناشناخته مانده
پرده ابهام بر آن كشيده شده است در واقع كساني تلاش كرده اند كه تز سياسي اسلام در
اداره جوامع اسلامي بلكه دنياي بشريت را به فراموشي و سياست بسپارند و جامعه اسلامي را از اين طريق به انحطاط كشانند. اسلام بر
اساس مصالح واقعي بشريت يك نظام سياسي الهي را تحت عنوان « امامت و رهبري » طراحي كرده است كه نجات بخش جامعه انساني
است اما اين مهم در گير و دار اختلافات مذهبي فراموش شد. و از اين طريق نيز ضربات جبران ناپذيري بر كشورهاي اسامي وارد شده
است لذا تنها راه آن است كه اين مباني مستحكم تبيين شده
غبار از روي آن زدوده گردد و موانع آن نيز شناسانده شود. در اين منطق تبيين
اصول و مباني مذهبي نه تنها مضر به وحدت اسلامي نيست بلكه دقيقا در جهت همگرايي و همدلي مي باشد. علامه خود در مقدمه
جلد پنجم الغدير مي گويد :
علامه اميني :
« عقايد و آرا درباره مذهب آزاد است و هرگز رشته اخوت اسلامي را كه در قرآن با جمله « انماالمومنون اخوه » بدان تصريح كرده پاره
نمي كند
هر چند كار مباحثه علمي و مجادله كلامي و مذهبي به اوج خود برسد
سيره سلف و در راس آنها صحابه و تابعين همين بوده
است .
استاد شهيد مطهري در مقاله وزين « الغدير و وحدت اسلامي » در اين زمينه مي گويند : « از نظر اين گروه از علماي اسلامي
هيچ
ضرورتي ايجاد نمي كند كه مسلمين به خاطر اتحاد اسلامي
صلح و مصالحه و گذشتي در مورد اصول يا فروع مذهبي خود بنمايند.
همچنان كه ايجاب نمي كند كه مسلمين درباره اصول و فروع اختلافي فيمابين
بحث و استدلال نكنند و كتاب ننويسد. تنها چيزي كه
وحدت اسلامي از اين نظر ايجاب مي كند اين است كه مسلمين براي اينكه احساسات كينه توزي در ميانشان پيدا نشود و يا شعله ور
نگردد متانت را حفظ كنند. يكديگر را سب و شتم ننمايند
به يكديگر تهمت نزنند و دروغ نبندند
منطق يكديگر را مسخره نكنند و
بالاخره عواطف يكديگر را مرجوح نسازند. از حدود منطق و استدلال خارج نشوند و در حقيقت لااقل حدودي كه اسلام در دعوت
غيرمسلمان به اسلام
لازم دانسته است درباره خودشان رعايت كنند. « ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي
هي احسن » (11 )
يكي از مهم ترين كارهاي علامه اميني در الغدير آن است كه با نقد و بررسي كتابهايي كه در زمينه هاي مختلف به اختلاف افكني و
شبه پراكني مذاهب پرداخته اند به اصطلاح دست آنان را روكرده و سستي منطق آنان را اثبات كرد
او مي دانست كه آن همه مطالب ناروا و
نادرست كه در كتابهاي كذايي آمده است و منتشر مي شود چگونه به زبان جامعه است و چطور اذهان را پراكنده مي كند. و بنيان وحدت و
هماهنگي اجتماع اسلامي را ويران مي كند. علامه اميني معتقد بود : « اين دروغ ها و تهمت ها تخم فساد را مي كارد و دشمني ها را ميان
امت اسلام بر مي انگيزد و جماعت اسلام را تبديل به تفرقه مي نمايد و جمع امت را متشتت مي سازد و با مصالح عامه مسلمين تضادف
دارد » (12 ) « هدف ما از نقل و انتقال اين كتب اين است كه به امت اسلام اعلام خطر كنيم و آنان را بيدار نماييم كه اين كتاب ها بزرگترين
خطر را براي جامعه اسلامي به وجود مي آورد
زيرا وحدت اسلامي را متزلزل مي كند
صفوف مسلمين را از هم مي پراكند
هيچ عاملي
بيش از اين كتب صفوف مسلمين را از هم نمي پاشد و وحدتشان را از بين نمي برد و رشته اخوت اسلامي را پاره
نمي كند » (13 )
منطق علامه اميني در « الغدير » اين است كه « ما مولفان اسلامي همه در زير پرچم حق زندگي مي كنيم و در تحت قيادت قرآن و
رسالت نبي اكرم انجام وظيفه مي نماييم . پيام همه ما اين است كه « ان الدين عندالله الاسلام » (14 ) و شعار همه ما « لا اله الا الله و محمد
رسول الله است . آري ما حزب خدا و حاميان دين او هستيم » (14 )
البته اين منطق وحدت گرايانه برگرفته از مكتب اميرالمومنين (ع ) و اهل بيت عصمت و طهارت است
علامه اميني :
« شيعه بلا استثنا براي نفوس و خون و حيثيت و مال عموم مسلمين اعم از شيعه و سني احترام قائل است هر وقت مصيبتي براي
عالم اسلام در هر كجا و هر منطقه و براي هر فرقه پيش آمده است در غم آنها شريك بوده است » (15 )
بالاخره ترديدي وجود ندارد كه علامه اميني بويژه باتاليف كتاب الغدير گام بلندي در روشن گري ديني و وحدت اسلامي برداشته
است و خدمت قابل تقديري به جامعه اسلامي روا داشته است به تعبير شهيد مطهري نقش مثبت الغدير در وحدت اسلامي از اين نظر
است كه اولا منطق مستدل شيعه را روشن مي كند و ثابت مي كند كه گرايش در حدود صد ميليون مسلمان (در زمان كارش ) به تشييع بر
خلاف تبليغات زهرآگين عده اي
مولود جريانهاي سياسي يا نژادي و غيره بوده است
بلكه يك منطق قوي متكي به قرآن و سنت
موجب اين گرايش شده است ثانيا ثابت مي كند كه پاره اي از اتهامات به شيعه كه سبب فاصله گرفتن مسلمانان ديگر از شيعه شده است ...
به كلي بي اساس و دروغ است ثالثا شخص شخيص اميرالمومنين علي (ع ) مظلومترين و مجهول القدرترين شخصيت بزرگ اسلامي
است و مي تواند مقتداي عموم مسلمين واقع شود و همچنين ذريه اطهارش را به جهان اسلام معرفي مي كند(16 )
پاورقي :
1 ـ حجرات
10
2 ـ آل عمران
103
3 ـ انفال
46
4 ـ ر . ك نهج البلاغه خطبه 84 و بحارالانوار ج 9 ص 746
5 ـ ر . ك كافي ح 2 ص 635 و 636 و مسائل الشيعه ج 2 ص 203
6 ـ ر . ك صحيفه نور ح 1 ص 87
7 ـ موثقي
سيداحمد
جنبش هاي اسلامي معاصر ص 94
8 ـ همان
ج 12 ص 272
9 ـ همان
ص 2 ـ281
10 ـ مقاله مزايا و خدمات مرحوم آيت الله بروجردي در بحثي درباره مرجعيت و روحانيت ص 243
11 ـ يادنامه علامه اميني مجموعه مقالات
ص 235
12 ـ الغدير
ح 3
ص 17
13 ـ همان
ص 339
14 ـ همان
ص 240
15 ـ همان
ص 268
16 ـ ر . ك مقاله الغدير و وحدت اسلامي
يادنامه علامه اميني
ص 241
علامه اميني با تاليف كتاب گران سنگ « الغدير » و پرداخت نظام سياسي اسلام دقيقا مساله وحدت و تفاهم اسلامي را مورد هدف قرار
داده و خدمت شاياني نيز به اين پروژه بزرگ ديني انجام داده است
انقلاب اسلامي ايران متكامل ترين حلقه از اين سلسله جنبش ها است كه در دوره معاصر رخ داده و نقطه عطفي اساسي در اين زمينه به
شمار مي رود كه با بسترسازي
هدايت و رهبري مصلحان برجسته شيعه و در راس آنها امام خميني در ايران صورت گرفت
نقطه مشترك همه فعاليت هاي اصلاح طلبانه
ضداستعماري وضداستبدادي در تاريخ معاصر مسلمانان
بيداري اسلامي و وحدت و
تفاهم مذهبي بوده است
علامه اميني : عقايد و آرا درباره مذهب آزاد است و هرگز رشته اخوت اسلامي را كه در قرآن با جمله « انماالمومنون اخوه » بدان تصريح
كرده پاره نمي كند
علامه اميني : شيعه بلااستثنا براي نفوس و خون و حيثيت و مال عموم مسلمين اعم از شيعه و سني احترام قائل است
هر وقت
مصيبتي براي عالم اسلام در هر كجا و هر منطقه و براي هر فرقه پيش آمده است
در غم آنها شريك بوده است

|