
به مناسبت برگزاري بيست و يكمين كنفرانس بين المللي وحدت اسلامي
آيت الله شيخ محمدعلي تسخيري
دبيركل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي
با مروري بر استراتژي « مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي » به دو چشم انداز زير برخورد مي كنيم :
1 ـ كوشش در اينكه اوضاع جامعه اسلامي كنوني به لحاظ پاي بندي به برادري ديني و چيرگي بر فضاي دشمني و تعصب هاي فرقه اي
ميان پيروان مذاهب اسلامي
به شرايط و اوضاع دوران پيامبراكرم (ص ) هرچه نزديكتر و شبيه تر باشد.
2 ـ الگو قرار دادن رفتار و كردار پيشوايان مذاهب اسلام نسبت به يكديگر از سوي پيروان مذاهب گوناگون اسلامي .
به همين دليل بي مناسبت نيافتيم كه اشاره اي به برخي انواع برخوردها و رفتارهاي ياد شده داشته باشيم .
با توجه به اين فرموده پيامبراكرم (ص ) كه : » بهترين سده ها
سده اي است كه من در آن هستم ... » 1 و نيز با توجه به هشدار قرآن نسبت به
خطرات دور شدن از فضاي دوران پيامبراكرم (ص ) و نمود آن به صورت « سنگدلي » كه برخي اهل كتاب گرفتار آن گشتند : « الم يان للذين
آمنوا آن تخشع قلوبهم لذكر الله وما نزل من الحق ولا يكونوا كالذين اوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم » (سوره
الحديد ـ16 ) (آيا هنگام آن نرسيده است كه دلهاي مومنان از ياد خداوند و از آنچه از سوي حق فرو فرستاده شده است
فروتني يابد و
مانند كساني نباشند كه پيش از اين به آنان كتاب آسماني دادند اما روزگار برآنان به درازا كشيد و دلهاشان سخت شد ...).
مولاي متقيان علي (عليه السلام ) از قوم خويش كه به دوران پيامبراكرم (ص ) نزديكتر بودند با حالت حماسي كه ياران پيامبر (رضوان الله
تعالي عليهم ) داشتند ياد مي كرد و آنرا با حالتي كه يارانش در آن قرار داشتند
مقايسه مي فرمود و تفاوت فاحشي مي يافت ; مي فرمود : « با
رسول خدا كه آفرين بر او و تبارش باد ـ روانه كارزار مي گشتيم و در راه حق
پدران و برادران و عموهايمان را مي كشتيم . اين رفتار
ايمان
و فرمانبرداري و پايداري ما را بيشتر مي نمود (نشان مي داد) و بردباريمان را در برابر رنج و تلاشمان را در جهان با بدكيشان مي افزود.
هريك از ما مردانه به هماورد خود مي تاخت و دليرانه با آن گمراه به نبرد مي پرداخت و مي كوشيد به او دست يازد و.. . ; چون پروردگار
استواري ما را بديد و درستكاري ما را بسنجيد
دشمن را خوار و ما را پيروز گردانيد. سرانجام اسلام با نيرويي شگرف پا گرفت و جايش
را باز كرد و آيينش را بگسترد و اگر ما بسان شما مي بوديم هرگز ستون دين برنمي خاست و نهال ايمان سبزي و خرمي نمي يافت ... » 2
امام زين العابدين علي بن الحسين (عليه السلام ) نيز درباره آنها مي فرمايد : « ... بار خدايا بر اصحاب و ياران محمد (صلي الله عليه و آله
و سلم ) آنانكه همراه بودن با آنحضرت را نيكو به پايان بردند و آنانكه براي ياري او در جنگ شجاعت و دلاوري برجسته اي آشكار
ساختند و او را ياري كردند و به ايمان آوردن به او شتافتند و به پذيرش دعوتش از ديگران پيشي گرفتند و دعوت او را آن هنگام كه برهان
رسالت هاي خود را بگوششان رساند
پذيرفتند و در راه آشكار ساختن دعوت او به راه حق
از زنان و فرزندان دوري نمودند و در استوار
كردن پيغمبري او با پدران و فرزندان خودشان جنگيدند و به واسطه وجود با بركت آنحضرت پيروز گرديدند.. . بارخدايا پاداش خود را به
تابعين و پيروان ايشان كه نيكوكردارند
برسان .. . آنانكه مي گويند : پروردگارا ما و برادران ايماني ما را كه به ايمان بر ما پيشي گرفتند
بيامرز ... » 3
ولي ما در اين مقاله بيشتر بر دوران امام جعفرصادق (عليه السلام ) و پس از آن انگشت خواهيم گذارد زيرا اين دوران
دوران پيدايش و
شكل گيري مذاهب فقهي مشهور بشمار مي رود تا طي آن حالت عقلاني و منطقي كه اسلام پديد آورد و به صورت گفتگوي سازنده و
احترام به ديدگاهها و نظريات ديگران و اصل احترام به اساتيد و پيشكسوتان تجلي پيدا كرد
كاملا روشن گردد ; حالتي كه خود به توليد
و ارايه ميراث فكري ـ تمدني والا و غناي فراواني در اين زمينه منجر شد
نگاه پيشوايان به يكديگر
در اين ميان تنها به ذكر چند نمونه بسنده مي كنيم :
1 ـ « ابن حجر عسقلاني » در « الصواعق المحرقه » يادآور شده كه « امام احمد بن حنبل » در تفسيري بر حديث قدسي كه امام رضا به نقل از
پدران خود با ذكر نامشان (عليهم السلام ) از پيامبراكرم (ص ) به نقل از جبرييل از خداوند متعال روايت فرمود ( و به همين دليل آنرا
حديث سلسله الذهب مي نامند) مي گويد : » اگر اين سلسله سند بر مجنوني خوانده شود
جنونش درمان مي گردد . » 4
2 ـ « شيخ صدوق » از بزرگان علماي اماميه ـ از « امام مالك بن انس » روايت كرده كه گفته است : « ... به حضور (امام ) جعفربن محمدالصادق
مي رسيدم
برايم مخده اي مي آورد و مي گفت : اي مالك ! من ترا دوست مي دارم . از اين سخن خوشحال مي شدم و خداي را بر آن سپاس
مي گفتم . ايشان (در هربار كه به حضورشان مي رسيدم ) از سه حالت بيرون (... نبود : يا روزه بود يا در حال نماز ايستاده بود و يا ذكر
مي گفت . او از بندگان بزرگوار و زاهدان بزرگي بود كه از خداي عزوجل
سخت مي ترسيدند; او بسيار سخن و نيكو مجالست و پرمايه
سخن بود و هرگاه مي گفت : « رسول خدا(ص ) فرمود » چهره اش چنان رنگ به رنگ مي شد كه به سختي مي شد او را شناخت
يكسال با
ايشان به حج رفتم وقتي با مركب خود به جايگاه احرام رسيد هرچه مي خواست تلبيه (اللهم لبيك لبيك اللهم لبيك ...) را آغاز كند صدا
در گلويش گسيخته مي شد و چيزي نمانده بود كه از مركب به زير افتد
گفتم : بگو (تلبيه را) بگو
بايد بگويي فرزند رسول خدا! فرمود : اي
ابن ابي عامر! چگونه جسارت كنم و بگويم : لبيك اللهم لبيك حال آنكه مي ترسم خداوند عزوجل (خطاب به من ) بگويد : لالبيك و
لاسعديك ! » 5
3 ـ « امام ابوحنفيه » درباره امام جعفرصادق مي گويد : « فقيه تر از جعفربن محمد نديدم . »
4 ـ در سخن از دوران شاگرديش نزد آنحضرت مي گويد : « اگر آن دو سال » (شاگردي نزد امام جعفرصادق (ع )نبود
نعمان (ابوحنفيه ) هلاك
مي گرديد . » 6
5 ـ « عنوان البصري » روايت مي كند كه او نزد امام جعفرصادق آمد وشد مي كرد و از وي مي آموخت و زماني كه امام از « مدينه » غيبت كرد
(يا فرصت نيافت ) او را توصيه كرد كه نزد « مالك بن انس » آمدوشد كند . 7
6 ـ « استاد عبدالحليم الجندي » مي گويد : « اين افتخاري براي مالك است كه از بزرگترين شيوخ (اساتيد) شافعي بشمار مي رود يا افتخاري
است براي شافعي كه بزرگترين استاد « ابن حنبل » باشد يا افتخاري براي دو شاگردي است كه نزد اين دو شيخ
شاگردي كرده باشند;
شاگردي امام صادق (از سوي اينان ) « . فقه مذاهب چهارگانه اهل سنت را يكدست كرده است . »
7 ـ « ابن ابي حازم » مي گويد : « روزي نزد امام جعفرصادق (عليه السلام ) بودم كه « سفيان ثوري » درب خانه اش را زد . گفت : اجازه ام را بگير
تا وارد شوم . وارد شد (امام ) جعفرصادق به او گفت : تو كسي هستي كه گاه از سوي سلطان فراخوانده مي شوي و نزد او مي روي ولي من
از سلطان پرهيز دارم . پس از اينجا برو و مگذار بيرونت كنم . « سفيان ثوري » گفت : حديثي برايم بازگو
مي شنوم و برمي خيزم و مي روم .
امام فرمود : پدرم به نقل از جدم از پدرش از رسول خدا(ص ) روايت كرده كه فرمود : « هركس كه خداوند نعمتي به وي ارزاني داشت
خداي را سپاس گويد و هركس رزق و روزي اش دير شد خداي را استغفار كند و هركس از موضوعي غمگين شد بگويد : لاحول ولاقوه
الا بالله . » 8
8 ـ اين گفته پيشوايان مذاهب اسلامي
مبني بر آزادي اجتهاد و عدم تقليد مجتهدان از ديگر مجتهدان مشهور است
از جمله :
« امام ابوحنيفه » مي گويد : » اگر حديث درست بود اين مذهب منست . » 9
و مي گويد : « اين نظر (النعمان بن ثابت ) يعني خود اوست و اين بهترين 10 نظري است كه به آن رسيده ام و هر كس بهتر از آن آورد
در
صواب اولي است . » 11
« امام مالك بن انس » نيز مي گويد : « من خود بشر هستم و ممكن است خطا كنم يا بر صواب باشم . به نظر من بنگريد اگر با كتاب و سنت
همسو بود آنرا بگيريد و هرآنچه كه با كتاب و سنت همسويي نداشت
رها كنيد . » 12
و « امام احمد بن حنبل » مي گويد : » راي الاوزاعي
راي مالك و راي ابوحنيفه همگي راي و نزد من يكسان است و حجت در آثار (و
پيامدهاي آن نظرات ) است . » 13
امام جعفرصادق (ع ) نيز كه استاد پيشوايان مذاهب اسلامي است مي گويد : « همه چيز را بايد با كتاب و سنت مقايسه كرد و به محك ايندو
زد . » 14
بدين ترتيب
برخوردهاي سازنده پيشوايان با يكديگر شامل :
احترام تا حد بزرگداشت و ارج تا جايي است كه يكي خواندن سلسله اسنادي را كه در آن نام امامان وجود دارد بر مجنون براي درمان او
از جنونش كافي مي داند.
عبارتهاي مودت و احترام نسبت به يكديگر به رغم انتقادهاي علمي كه گاه از همديگر دارند.
شيفتگي و احترام فزاينده
ارجاع از يك امام به امامي ديگر (براي مراجعه يا شاگردي ).
پذيرش مراتب برتري و دانش همديگر به زيباترين تعبيرها.
ـ پافشاري بر فراگيري و آموزش به رغم دشواري اوضاع سياسي .
عدم پافشاري بر نظر خود و محك زدن نظرات خود با قرآن و سنت .
و سرانجام آزادي در اجتهاد و پذيرش تكثر و گشودگي نسبت به نظرات ديگران ; و مگر خردورزي جز اين را مي طلبد و آيا پيروان اين
پيشوايان همين روح و روحيه را پس از ايشان حفظ كردند
توصيه هايي به پيروان
در كنار چنين برخوردهاي زيبايي كه ميان پيشوايان برقرار بود
آنها به پيروانشان نيز توصيه مي كردند تا با همين تسامح و رواداري (با
ديگران ) برخورد كنند و از اختلاف هاي فرعي در عقيده و ارزيابي هاي تاريخي و فقهي
درگذرند و به موضعي اصولي
دوستانه و
وحدت دست يابند و به سطح مصالح عاليه (امت اسلامي ) : ارتقا يابند ; در اين باره مي توان از جمله متون زير را يادآور شد
1 ـ در تاريخ آمده كه « عبدالله بن احمدبن حنبل » روايت كرده كه گروهي از « كرخي ها » از خلافت خلفاي راشدين سخن بميان آوردند (و
احتمالا در اين ميان به نزاع و بگومگو پرداختند); « امام احمد » ضمن بر حذر داشتن ايشان از اين نزاعهاي بيهوده و فرعي
گفت : « شما
درباره علي و خلافت و خلافت و علي
سخن بسيار گفتيد ولي بدانيد كه خلافت
زينت علي نيست بلكه اين علي است كه به خلافت
زينت مي بخشد . » 15
2 ـ « شيخ حسين بن روح » يكي از نواب امام دوازدهم حضرت مهدي (عليه السلام ) خدمتكار خود را به اين دليل طرد كرد كه از وي نسبت
به رعايت وحدت قصور ديده بود . 16
3 ـ و امام جعفر صادق (عليه السلام ) به يارانش سفارش مي كرد و مي فرمود : « با افراد طايفه وقبيله وعشيره خود رفت و آمد كنيد
جنازه
هايشان را مشايعت نماييد
از بيمارانشان عيادت كنيد و حقوقشان را ادا كنيد زيرا اگر كسي از شما در دين پارسايي كرد و در گفتار راستي
پيشه كرد و امانت داري نمود و در برخورد با مردم خوش اخلاق بود و بگويند اين
جعفري است
بسيار شاد مي شوم و خشنود مي گردم
(زيرا) مي گويند اين
ادب (امام ) جعفر « صادق (عليه السلام ) » است . » 17
4 ـ « ابن ابي يعفور » روايت كرده مي گويد : از امام جعفرصادق (ع ) شنيدم كه فرمود : « جز با زبان
مردم را دعوت (به دين خدا) كنيد تا از
شما راستي و پارسايي و اجتهاد ببينند » . 18
5 ـ در روايات آمده كه در حضور امام جعفرصادق (عليه السلام ) از گروهي يادي به ميان آمد و برخي شيعيان آنحضرت يادآور شدند : ما
از ايشان بري هستيم ; آنها آنچه را ما مي گوييم نمي گويند (باور ندارند)
امام فرمود : ما را دوست دارند ولي آنچه را شما مي گوييد
نمي گويند و شما از آنها برائت مي جوييد راوي مي گويد : آري . فرمود : اين تفاوت ما با شماست پس ما هم بايد از شما برائت جوييم
19
6 ـ و از امام صادق (ع ) آمده است : « هركس به اندازه يك وجب از گروه مسلمانان فاصله گيرد
كمند ايمان را از گردن خويش دور ساخته
است . » 20
7 ـ و از امام باقر(ع ) درباره اين آيه : « او يلبسكم شيعا » (سوره انعام 65 ) (يا گروه گروه بجان هم اندازد) فرمود : « كه همان اختلاف در دين و
درگيري شما با يكديگر است . » 21
8 ـ امام جعفرصادق (ع ) فرمود : « بر شما باد كه در مساجد نماز بگذاريد و با مردم خوشرفتاري كنيد و اقامه شهادت كنيد و تشييع جنازه
مردگان نماييد كه شما را از مردم گريزي نيست ; هيچ كس در زندگي از مردم بي نياز نيست و مردم ناگزير بايد به ياري همديگر بشتابند. »
22
9 ـ « معاويه بن وهب » مي گويد : به امام جعفرصادق گفتم با خود و قوم خود و افرادي كه با ما آميخته اند و با آنهايي كه همچون ما نيستند
چگونه بايد رفتار كنيم فرمود : به پيشواياني كه از آنها الگو مي گيريد
نگاه كنيد و هماني را انجام دهيد كه آنها انجام داده اند
بخدا سوگند
كه آنها از بيمارانشان عيادت مي كنند و در جنازه ها حضور مي يابند و له يا عليه آنان شهادت مي دهند و امانت آنانرا به ايشان باز
مي گردانند . » 23
10 ـ امام جعفرصادق (ع ) فرمود : » خداي رحمت كند بنده اي را كه مودت و دوستي مردم را به خود كشاند و با آنها به زباني كه مي شناسند
سخن گويد و از آنچه ناخوش مي دارند
چشم بپوشد . » 24
11 ـ و امام زين العابدين (ع ) فرمود : تعصبي كه دارنده آن مرتكب گناه شده آنستكه كسي زشتي هاي قوم خود را نيكوتر از نيكي هاي
ديگران ببيند و اين از تعصب نيست كه كسي قوم خود را دوست داشته باشد ولي تعصب آنست كه قوم خود را در ستمكاري
ياري
رساند . » 25
بدين ترتيب مي بينيم كه پيشوايان ما بر روابط نيكو و برخوردهاي سازنده و عدم غرقه شدن در درگيري هاي بيهوده و غيرعملي و عدم
توهين و اهانت و ورود به عمق فعاليت هاي اجتماعي و عدم انزواي ناشي از ايمان به نظري كه اكثريت مردم با آن مخالفند و كوشش در
فراگيري از ادب پيشوايان و راه و رسم زندگي ايشان و عدم غرور علمي و اجازه ندادن به اينكه اختلاف نظر
راهي براي دشمني و
خصومت شود و نيز به درآميختن و ورود به جمع مسلمانان و اجتناب از تعصب و جلب محبت مردم و امثال اينها
انگشت مي گذارند.
ولي ما در كمال تاسف شاهد آنيم كه امت همراه با دوري گرفتن از اين دورانهاي طلايي
به حالت هاي طائفه اي و فرقه اي كين توزانه اي
روي آورده است .
فرقه گرايي هاي غيرمنطقي
آري
آن وضع تابناك و درخشان
چندان ديري نپاييد و خيلي زود تعصب و در خود فرو رفتن و تقليد مجتهدان از يكديگر
سايه گستر
شد بگونه اي كه : « تعصبشان به آنجا رسيد كه اگر كسي با مطلبي از قرآن و سنت كه مخالف با مذهبش بود
روبرو مي گرديد در تاويل و
تفسيرهاي گوناگون و عجيب و غريب و در جهت حمايت از مذهب و نظر خويش
مي كوشيد . » 26
فخر رازي » از برجسته ترين استاد خود نقل كرده كه گفته است : » گروهي از مقلدين فقها را ديدم و آيات بسياري از كتاب خدا در برخي
مسايل را برايشان خواندم
ديدگاه مذهب ايشان بر خلاف مفاد آن آيات بود لذا آيات را نپذيرفتند و هيچ توجهي به آنها نكردند و با
شگفتي و تعجب
به من خيره شدند يعني اينكه چگونه مي توان به ظاهر اين آيات عمل كرد حال آنكه روايت نقل شده از اسلاف ما بر
خلاف آنست و اگر بدرستي تامل كنيد مي بينيد كه اين بيماري در ميان بسياري از مردم دنيا وجود دارد . » 27
« شيخ اسد حيدر » سخنان ديگري در همين راستا نقل كرده است 28 واي بسا بستن .
دربهاي اجتهاد و محدود كردن مذاهب
نتيجه و عامل تعصب هاي فزاينده تري در اين راستا بوده است . مسئله بدين جا نيز خاتمه نيافته و
درگيري ها از مرحله « درست و نادرست » به حد « كفر و ايمان » رسيده و بدين گونه اختلاف نظرها به توده هاي گسترده مردم رسيده و باعث
فجايع بسياري گشته كه مشكلات و دشواري هاي بسياري نيز در پي داشته است .
حمله عليه علوم عقلي و كساني كه به آنها پرداخته اند هم در ميان شيعه 29 و هم در ميان اهل سنت 30 تشديد گرديد .
تهمت ها
مذاهب و نظريات ديني گوناگون را در بر گرفت ; برخي مذاهب را مهلك و برخي را مجوس امت و امثال آن توصيف كرده و
اختلاف بر سر جزييات و درگيري بر سر آنها فزوني گرفته است . 31
دخالت حكام (و در پي تبديل سرزمين هاي اسلامي به تيول خانهاي بزرگ ) مسئله را باز هم دشوارتر ساخت و با هر خشم و دشمني
فراگيري كه حاصل مي شد
سيل اتهام و طرد و تحريم و تكفير و مقدمات قتل و به آتش كشيدن دارايي ها و از ميان بردن كتابهاي مذاهب
و نوشته هاي فقهاي آنها و گستراندن جو رعب و وحشت و نفرت
سرازير مي گرديد.
در گير و دار اين اپيدمي هاي خشم و نفرت و تعصب با هر قدرت تازه اي
هجوم وحشيانه
يكبار عليه شيعيان و بار ديگر عليه اهل
سنت .. . تكرار مي شد32...
در اين زمينه مي توان به آنچه كه « ياقوت حموي » در خصوص درگيري پيروان مذاهب مختلف در شهر ري يادآور شده
مراجعه كرد . 33
همچنانكه مي توان از درگيري صفويان و عثماني ها ـ كه هريك در آنسوي زمينه هاي مذهبي خود سنگر مي گرفت ـ ياد كرد كه مدت چهار
قرن ادامه پيدا كرد و ويراني و تباهي براي امت در پي داشت و آنرا در برابر دشمن غربي
كاملا تضعيف كرد.
در اين باره تنها به يادآوري آنچه كه « الشيخ الطوفي » از پيشوايان حنبلي در استدلال براي بهره گيري از اصل « المصالح المرسله » (آنچه
كه در شرع در تاييد يا نفي آن حكمي وارد نشده است ) و مقدم داشتن آن بر متون و اجماع ـ به دليل تعارض متون با يكديگر و اختلاف
اجتهادها و احاديث دروغين ـ ذكر كرده بسنده مي كنيم . او به برخي از انواع درگيري هاي مطرح در آن زمانه اشاره كرده مي گويد :
« مذهب مالكي در « مغرب » و مذهب حنفي در « مشرق » يكه تاز ميدان گرديدند و هيچكدام از اين دو مذهب كسي جز از مذهب خود را در
حوزه خويش نمي پذيرفت مگر به صورت خيلي استثنايي . بگونه اي كه به ما گفتند كه مردم گيلان كه حنبلي بودند چنانچه فردي حنفي را
مي ديدند او را مي كشتند و اموالش را « مصادره » مي كردند و او را كافر تلقي مي كردند و بما گفتند كه در برخي سرزمين هاي ماورا النهر كه
در شمار سرزمين حنفي ها بود مسجدي متعلق به شافعي وجود داشت و كارگزار شهر كه همه روزه براي اداي نماز صبح بيرون مي شد و
آن مسجد را مي ديد مي گفت : آيا وقت آن نرسيده كه اين درب هاي كليسا
تخته شود و اوضاع بر همين منوال بود تا سرانجام روزي
دربهاي آن مسجد را با گل و آجر بستند و اينكار كارگزار شهر را بسيار خوش آمد . » 34 ولي امت به بركت آگاهي علماي خود از پيامدهاي
درگيري هاي آن زمان
نجات پيدا كرده است .
ولي متاسفانه در سالهاي اخير در كمال شگفتي شاهد بازگشت اين حركت بوده ايم كه علت آن نيز دشمن قديم و جديد اين امت يعني
استعمار و استكبار جهاني است كه همواره در هراس از بيداري اسلامي بسر مي برد و از اين بيداري بر منافع استعماري خويش
بيمناك
است .
استعمار در اين دوره زماني و در پي شكست هاي سخت و پياپي كه در نقاط مختلفي از جهان اسلام از جمله در افغانستان
عراق
لبنان
فلسطين و سومالي ديد و پس از ناكامي برنامه هاي گوناگون آن
اقدام به برنامه ريزي براي احياي فرقه گرايي و تحريك علماي مذاهب
گوناگون در ضرورت دفاع از خود و جبهه گيري در برابر ديگران نمود.
ترديدي نيست كه استعمار همچنانكه هميشه عمل مي كند در اين ميان از متعصبان و جاهلان به مصالح عاليه اسلام و آنهايي كه حرفه اي
جز تكفير ندارند و نيز مزدوراني كه خود آنانرا در منطقه بر سر كار گمارده تا نفوذ آنرا تضمين و از آن پاسداري كنند و به خواستهايش
جامه عمل بپوشانند و نيز با استفاده از دشمن صهيونيستي براي تحقق و اجراي گسترده توطئه هاي فرقه گرايانه و اعطاي بعد فرقه اي
مرگبار به درگيري هاي اساسا سياسي
بهره گيري مي كند.
علما و خردمندان بايد متوجه اين توطئه ها باشند و در جهت افشا و بي اثرسازي آنها بكوشند. و الله ولي
التوفيق .
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ اين حديث را « البخاري » و « مسلم » و « احمد » و ديگران روايت كرده اند و در « بحارالانوار » به اين شكل آمده است : « و مرا در بهترين
سده
از ميان امتم برگزيد ... » (جلد16
صفحه 92 ) .
2 ـ « نهج البلاغه » شرح دكتر صبحي الصالح
صفحه 92 (خطبه 55 )
3 ـ « صحيفه سجاديه »
از دعاي چهارم
(با ترجمه فيض الاسلام )
4 ـ « الصواعق المحرقه »
صفحه .203
5 ـ « الخصال » (شيخ صدوق )
جلد1
صفحه .167 و در « تهذيب التهذيب » جلد2
صفحه 105 چنين آمده است : « يا در حال نماز بود و يا
روزه يا در حال خواندن قرآن . و هرگز نديدم كه از رسول خدا سخن گويد مگر بر طهارت بود و در آنچه به وي مربوط نمي شد سخن
نمي گفت و از علما و بندگان و زاهداني بود كه از خداي مي ترسيدند و هرگز به حضور ايشان نرسيدم مگر آنكه مخده اي از زيرپاي خود
بيرون مي كشيد و آنرا زير پايم قرار مي داد. » اين روايت منابع ديگري نيز دارد.
6 ـ « التحفه الاثناعشريه » (الآلوسي )
صفحه 8 و منابع ديگر .
7 ـ « البحار » جلد1
صفحه 244 و جاهاي ديگر .
8 ـ « بحارالانوار » جلد 75
صفحه 201
« فيض القدير شرح الجامع الصغير »
جلد6
صفحه .117
9 ـ « حجه الله البالغه » جلد1
صفحه .52
10 ـ « توالي التاسيس » صفحه 109
چاپ 1406 ه'' . ق (قاهره ) .
11 ـ همان منبع
جلد1
صفحه .152
12 ـ « الاحكام » (ابن حزم )
جلد6
صفحه .790
13 ـ « الايقاظ » (غلاف )
صفحه .28
14 ـ « وسايل الشيعه »
جلد18
صفحه .79
15 ـ « تاريخ بغداد » (خطيب بغدادي )
جلد ( )
صفحه .109
16 ـ « بحارالانوار »
جلد51
صفحه .357
17 ـ « عوالم الامام الصادق »
(البحراني )
جلد2
صفحه .635
18 ـ « الكافي »
جلد دوم
صفحه .105
19 ـ « وسائل الشيعه »
جلد16
صفحه .160
20 ـ « بحارالانوار »
جلد85
صفحه .13
21 ـ « تفسير الميزان »
(علامه طباطبايي ) جلد7
صفحه .149
22 ـ « وسايل الشيعه »
جلد12
صفحه .6
23 ـ « وسايل الشيعه »
جلد12
صفحه .6
24 ـ « وسايل الشيعه »
جلد11
صفحه .471
25 ـ « الكافي »
جلد2
صفحه .308
26 ـ « مختصرالمومل » (شهاب الدين ابي شامه )
صفحه .14
27 ـ « التفسيرالكبير » (فخر رازي )
جلد16
صفحه 31 در تفسير آيه 31 از سوره توبه .
28 ـ « الامام الصادق و المذاهب الاربعه » (اسد حيدر)
چاپ « مجمع اهل البيت »
جلد3
صفحه .192
29 ـ نگاه كنيد به كتاب : « المعالم الجديده لعلم الاصول » از « استاد شهيد محمدباقر صدر » (قدس سره ) .
30 ـ نگاه كنيد به مقاله استاد « الطويل » در كتاب « قضيه الفلسفه »
صفحه .211
31 ـ نگاه كنيد به كتاب : « قصه الطوائف » از دكتر الانصاري
فصل الحقبه الظائفيه
صفحه .185
32 ـ همان منبع
صفحه .219
33 ـ « معجم البلدان »
ذيل ماده : « ري » .
34 ـ « رساله الطوفي »
صفحه .116
دشمن قديم و جديد امت اسلامي
استعمار و استكبار جهاني است كه همواره در هراس از بيداري اسلامي به سر مي برد و از اين
بيداري
بر منافع استعماري خويش بيمناك است
استعمار در اين دوره زماني و در پي شكست هاي سخت و پياپي كه از بيداري اسلامي ديد
اقدام به برنامه ريزي براي احياي فرقه گرايي
و تحريك علما و پيروان مذاهب اسلامي به جبهه گيري در برابر يكديگر نمود
پيشوايان دين به پيروانشان توصيه مي كردند از بيان اختلافات درگذرند و به موضعي اصولي و دوستانه و وحدت بخش دست يابند و
به مصالح عاليه امت اسلامي بينديشند

|