
از نقاط قوت و از ويژگي هاي بزرگ و مهم شخصيت فكري و علمي انديشمند توانا شهيد آيت الله مرتضي مطهري
مبارزه وقفه ناپذير با انحرافات فكري و نماياندن بيراهه هاي وحشت زا و ظلمت خيز و مشخص كردن راه پرفروغ و
رهايي بخش دين مبين حق براي رساندن انسان به سلامت و رستگاري است .
بديهي است در بستر تاريخ و همه ادوار زندگي انسان
جريان هاي اعتقادي ناسالم و نحله هاي فكري مغشوش با
روش هاي گوناگون بر سر راه نشر حقايق و تعاليم و ارزش هاي تحول زاي اسلام مانع ايجاد كرده اند
زيرا جامعيت اين دين
و قدرت فرهنگ و معارف اسلامي براي ايجاد تحول و تحرك در توده هاي مردم به ويژه نسل جوان را براي تداوم
موجوديت خويش و استمرار مطامع و منافع نامشروع و ضدانساني خود بسيار تهديدگر و خطرناك تلقي مي كردند و از
همين رو به جاي تسليم در برابر وحي الهي و قوانين اسلامي
به عناد و ستيز با آنها مي پرداختند و سد راه رسولان الهي و
ائمه دين (ع ) مي شدند. اين حركت تخريبي عليه دين مبين حق و قوانين حياتبخش آن علاوه بر جنبه نظامي به صورت
تهاجم و تعدي و قتل و نهب
از جنبه فكري و تبليغي با فضاسازي هاي آلوده با ايجاد جريان هاي ناسالم و مغشوش و
التقاطي نيز صورت مي پذيرفت و اين جلوه از مقابله و مبارزه دشمنان با اسلام از جنبه و جلوه نظامي آن موثرتر و
خطرناك تر بوده و هست
و شگفت انگيز است كه تحقق شيوه فكري مبارزه با اسلام شرايط و زمينه هايي به وجود
مي آورد كه نيروهاي « خودي » ـ يعني سرزمين ها و جوامع اسلامي و مسلمانان به ويژه جوانان و دانشجويان ـ با « تهاجم
از درون » كار دشمن را بسيار سهل و آسان مي كنند و راه ورود آنان را به مرزها صاف و هموار مي نمايند و اين فاجعه
اسف انگيز زماني به وقوع مي پيوندد كه مسلمين از « هويت ديني » و « خويشتن اسلامي » خود فاصله بگيرند و به
نازل ترين سطح از معرفت و شناخت هاي ديني سقوط نمايند و به مرور به « از خودبيگانگي » برسند و بر متاع بزرگ و
شريف و گرانبهاي « استقلال » در همه ابعاد
چوب حراج بزنند!
يكي از هنرهاي بزرگ متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري اين بود كه با تمام توان و به طور مستمر و بدون وقفه و
درنگ با « تهاجم فرهنگي » دشمنان در تمام ابعاد و جنبه ها و جلوه هاي آن مقابله كرد و در برابر انحرافات فكري ناشي از
تحركات مختلف و مرموز و پيدا و پنهان آنان ايستادگي نمود و با روش هاي صحيح به پاسخگويي هاي مبتني بر نقد و
بررسي و تدقيق و موشكافي و عريان سازي ضعف ها و تزلزل هاي مباني فلسفي و فكري جريان هاي وابسته به
قدرت هاي استعماري پرداخت .
در يك نگرش كلي و مجمل
يك محور از مبارزات شهيد مطهري با انحرافات فكري را برمي گزينيم . اين محور كه از
مهمترين مصاديق حضور و تحرك و مبارزه آگاهي بخش و تحول زاي اين متفكر ارجمند با كژراهه ها مي باشد عبارت
است از تقابل شهيد مطهري با اسلام آميخته با مفاهيم غربي و ليبراليستي .
شهيد مطهري با مطالعه و كنكاش هاي علمي دقيقي كه در مكاتب و جريان هاي فكري غرب داشت
اولا به پوچي و
بي پايگي آن ها واقف گشت و شناخت هاي لازم را نسبت به اين جريان ها كسب نمود. ثانيا از حيله ها و توطئه هاي
وابستگان به غرب در ايران براي تقابل همه جانبه با اسلام اصيل مطلع گشت و به مبارزه با آنها پرداخت .
استاد مطهري معتقد بود اسلام آميخته با مفاهيم غربي و ليبراليستي به طور مرموز و نامرئي نفوذ و رخنه مي نمايد و
حقيقت اسلام را به شدت تهديد مي كند و تعاليم اصيل و جامع اين دين مبين را با آرايه هاي به ظاهر زيبا و جذاب
دگرگون مي نمايد و به نسل جوان عرضه مي دارد. ماهيت اسلام غربي مجموعه اي از آموزه هاي غربي با پوششي از تعاليم
اسلامي است و در نهايت انحراف جوانان و دانشجويان و به دام انداختن و در خدمت بيگانگان درآوردن آنان را دنبال
مي نمايد.
اين ترفند و حيله كه متفكر شهيد استاد مطهري به خوبي آن را شناخت و به نقد و تحليل و آسيب شناسي آن
پرداخت
داراي ابعاد و جلوه هاي گوناگوني مي باشد كه در برخي از آنها تامل مي كنيم :
الف ـ نشر افكار و آثار التقاطي
گروهي از روشنفكران غرب گرا و در عين حال به ظاهر اسلام گرا
در اثر شيفتگي و دلباختگي در برابر فرهنگ غرب
آگاه يا ناآگاه
افكار و آثاري را در موضوعات اسلامي منتشر نمودند كه آميخته اي است از آموزش هاي غربي و اسلامي .
طبيعي است كه اين گونه آثار براي تشنگان فرهنگ و انديشه اسلامي سم مهلك مي باشد و جرعه هاي زلال معارف ديني
را با آلودگي هاي ناشي از ويروس هاي فرهنگ غربي به كام جان نسل جوان مي ريزد و معلوم است كه سرنوشت چنين
نسلي چيزي جز گرايش به اسلام غربي و انگليسي و آمريكايي نخواهد بود!
استاد مطهري در موارد گوناگون درباره اين ترفند ـ كه از القائات ديني غرب مي باشد ـ اعلام خطر مي نمايد كه نمونه
ذيل يكي از آنهاست :
« ... افرادي مسلمان
اما ناآشنا به معارف اسلامي و شيفته مكتب هاي بيگانه
به نام اسلام
اخلاق مي نويسند و تبليغ
مي كنند اما اخلاق بيگانه
فلسفه تاريخ مي نويسند همان طور
فلسفه دين و نبوت مي نويسند همانطور
اقتصاد
مي نويسند همانطور
سياست مي نويسند همان طور
جهان بيني مي نويسند همان طور
تفسير قرآن مي نويسند
همانطور ... » (1 )
متفكر شهيد پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و با توجه به اين كه فرهنگ جامع و غني اسلامي بايد همچنان
در اين نهضت بزرگ تاريخي حضور و نقش آفريني داشته باشد و از هر گونه التقاط فكري ناشي از فعاليت جريان هاي
غرب گرا جلوگيري به عمل آيد
حقايق ذيل را مورد توجه و نظر دقيق همگان قرار مي دهد :
هر نهضت اجتماعي بايد پشتوانه اي از نهضت فكري و فرهنگي داشته باشد و در غيراين صورت جذب فرهنگ هاي
ديگر مي شود و به سرعت تغيير مسير مي دهد.
گروهي هايي كه از سرمايه فرهنگ اسلامي بي بهره بوده اند
مگس وار در تار عنكبوت ديگران گرفتار آمدند و اين يك
تجربه اي است كه از گذشته تاريخ به دست آمده است .
قسمت هايي از فرهنگ هاي ديگر را التقاط كردن و روكشي از فرهنگ اسلام برآن كشيدن
خطري بزرگي براي نهضت
اسلامي ايران به شمار مي رود و مانع پيشرفت آن مي شود.
ما بايد فلسفه اخلاق
فلسفه تاريخ
فلسفه سياسي
فلسفه اقتصادي
فلسفه دين الهي در همه موضوعات را از متن
تعاليم اسلام الهام گرفته و تدوين كنيم و در اختيار جامعه قرار دهيم . (2 )
ب ـ نظريه اجتهاد آزاد
نظريه اجتهاد آزاد در برابر اجتهاد اصيل اسلامي قراردارد
و طبيعي است كه آنچه در نقطه مقابل اسلام ناب و
جامعيت قوانين همه سونگر آن قرار گيرد
ناقص است و نه تنها از آبشخور زلال مايه اي ندارد
كه از مرداب هاي عفن و
آلوده برمي خيزد و آفت و آسيب مي آفريند.
تفكر اجتهاد آزاد
آنچه را كه به عنوان ملاك و معيار برمي گزيند افكار و ديدگاه هاي فردي و سليقه هاي اجتماعي است
كه اصل و مبنا واقع مي شود و پوششي از تعاليم اسلام را براي توجيه خود به همراه دارد. يعني « اصل »
افكار و سلايق
افراد و گروه ها و « فرع »
اسلام است ! حال آن كه در اجتهاد اصيل اسلامي منبع و سرچشمه اصلي قوانين دين است كه به
طور طبيعي « زمان » و « مكان » در استخراج احكام اسلامي در هر موضوعي
نقش دارند و در نهايت آنچه باقي مي ماند
تعاليم و قوانين پوياي اسلامي است .
متفكر شهيد نظريه اجتهاد آزاد و غيراصيل را اينگونه مردود اعلام مي نمايد :
« ... برخي ديگر كه به مسائل روز توجه دارند و درباره آينده مي انديشند
متاسفانه سخاوتمندانه از اسلام مايه
مي گذارند. سليقه روز را معيار قرار مي دهند و به نام « اجتهاد آزاد » به جاي آن كه اسلام را معيار حق و باطل زمان قرار
دهند
سليقه و روح حاكم بر زمان را معيار اسلام قرار مي دهند. مثلا مهر نبايد باشد چون زمان نمي پسندد
تعدد زوجات
يادگار عهد بردگي زن است
پوشيدگي همين طور
اجاره و مضاربه و مزارعه يادگار عهد فئوداليسم است و فلان حكم
ديگر
يادگار عهدي ديگر
اسلام دين عقل و اجتهاد است
اجتهاد
چنين و چنان حكم مي كند! » (3 )
استاد مطهري تفكر اجتهاد آزاد را معلول « تجددگرايي افراطي » ناشي از شيفتگي در برابر غرب مي داند و درباره آثار
خطرناك آن كه موجب انزواي تعاليم اصيل و ناب دين مبين اسلام و در نهايت عرضه اسلام با محتواي غربي و مطابق با
اهداف و خواسته هاي دشمنان مي شود
چنين نظر
مي دهد :
« تجددگرايي افراطي ـ كه هم در شيعه وجود داشته و دارد و هم در سني ـ در حقيقت عبارت است از آراستن اسلام به آنچه
از اسلام نيست و پيراستن آن از آنچه از اسلام هست
به منظور رنگ زمان زدن و باب طبع كردن » (4 )
البته اين سخن استاد مطهري ـ همچنان كه بارها و در آثار گوناگون خود تبيين و تشريح كرده است ـ نافي زمان و
مقتضيات آن نمي باشد
بلكه مقصود اين است كه نبايد « اصل » كه « اسلام » است رها شود و به بهانه زمان گرايي
اسلام
التقاطي و تهي از حقيقت به نسل بشر عرضه گردد.
تعابير استاد مطهري همچون وجود امكان انطباق اسلام با مقتضيات زمان (5 )
خاصيت تحرك و پويايي داشتن
تعاليم ديني (6 )
متغير بودن زمان و پيش آمدن مسائل جديد و انطباق آنها با اصول كلي اسلامي و پاسخگويي به
احتياجات مسلمين در اثر اصل « اجتهاد « كه قوه محركه اسلام است (7 ) از جمله مواردي است كه نشان مي دهد اسلام به
« زمان » و نيازهاي جديد و نوين توجه خاص دارد.
ج ـ نظريه خلع يد و انتقال رهبري از روحانيت
اين نظريه از « غرب » سرچشمه مي گيرد
همان گونه كه نظريه اجتهاد آزاد نيز خاستگاهي جز غرب ندارد. هر دو
نظريه
داراي « هدف واحد » مي باشند و آن خارج كردن « اسلام » از جايگاه تبيين و ترويج و رشد و پويايي و اثر
گذاري هاي همه جانبه در جهان اسلام يعني « حوزه هاي علميه « و « روحانيت » مي باشد.
حضرت امام جعفر صادق (ع ) بنيان گذار اوليه حوزه هاي علميه و پرورش دهنده فقها و علماي بزرگ ميباشد كه نام و
خدمات علمي و فقهي آنان در اوراق تاريخ ثبت و ضبط گرديده است .
روحانيت اسلام
با اين خاستگاه و پشتوانه
نقش استخراج احكام و تشريح تعاليم و ترويج فرهنگ و معارف
اسلامي در ابعاد گوناگون از جمله معارف سياسي و حكومتي را كه در نهايت به استقرار نظام سياسي اسلام مي انجامد به
عهده دارد. در اين حركت پي گير و منتهي به تشكيل حكومت اسلامي
براساس مستندات قوي و منتسب به معصوم (ع )
ولايت و رهبري حكومت ديني به عهده فقيه جامع الشرايط كه شجاع و مدير و مدبر و آگاه به زمان است
ميباشد.
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري در پاسخ به غرب زدگاني كه نظريه خلع يد از روحانيت و انتقال رهبري به طبقه به
اصطلاح روشنفكر را مطرح مي كنند پاسخي دقيق دارد(8 ) كه در بخشي از آن به اين نكات اشاره مي نمايد :
اسلام در ذات خود يك « حقيقت » است
نه يك « مصلحت »
و يك « هدف » است
نه يك « وسيله » . افرادي ميتوانند
از اين منبع بزرگ انرژي اجتماعي استفاده كنند كه به اين دين مبين به صورت حقيقت و هدف بنگرند (يعني روحانيت )
نه به ديده مصلحت و وسيله و براي تحقق اميال و آمال شخصي و فردي و گروهي خود (همچون روشنفكران )
بهره گيري از اسلام
« تخصص » مي خواهد و اين نياز را فقها و علماي اسلام در طول سال هاي طولاني تحقيق و
كنكاش و با كسب ملكه « اجتهاد » به دست مي آورند و هر مدعي روشنفكري قادر به بازشناسي اسلام راستين از اسلام
دروغين نخواهد بود.
متوليان اين منبع عظيم حركت و انرژي خود به خوبي قادر به بهره برداري از آن در مسير رشد و سعادت جامعه و
كشور مي باشند و فرصت « خلع يد » به كساني كه نه اطلاعي از اسلام دارند و نه تخصصي كسب كرده اند و نه هدفي سالم
و مستقل و غير وابسته به بيگانگان در سر مي پرورند
نخواهند داد.
مردم مسلمان ما ـ همان گونه كه در طول تاريخ نشان داده اند ـ با آهنگ و صداي متوليان اصلي اسلام در متن
حوزه هاي علميه كاملا مانوس و آشنا مي باشند و ترجيح مي دهند اسلام و فرهنگ اسلامي و منابع انرژي رواني اسلام را
از همان نام آشنايان دلسوخته دين و مرزبانان حقيقي عقايد و معارف ناب اسلامي فراگيرند و در فضاي پاك معنويت
زلالي كه فقها و انديشمندان اسلامي به آنان عرضه مي دارند زندگي سالم و آزاد و مستقل و مقتدر خود را به دور از
وابستگي به اسلام غربي و آمريكايي استمرار بخشند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير
متفكر شهيد آيت الله مرتضي مطهري
انتشارات صدرا
ص 91 و 92
2 ـ همان مدرك
ص 74 و 75
3 ـ همان مدرك
ص 93 و 94
4 ـ همان مدرك
ص 95
5 ـ نظام حقوق زن در اسلام
متفكر شهيد استاد مطهري
انتشارات صدرا
ص 102
6 ـ همان مدرك
ص 102
7 ـ همان مدرك
ص 103
8 ـ مراجعه شود به كتاب نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير
صفحات 82 تا 85
شيوه فكري و فرهنگي مبارزه قدرت هاي استعماري با اسلام شرايط و زمينه هايي به وجود مي آورد كه بسياري از
نيروهاي « خودي » در سرزمين هاي اسلامي با « تهاجم از درون » كار دشمن را بسيار سهل و آسان مي كنند و راه ورود آنان را
به مرزها صاف و هموار مي نمايند و اين فاجعه اسف انگيز زماني به وقوع مي پيوندد كه مسلمين از « هويت ديني » و
« خويشتن اسلامي » خود فاصله بگيرند و به نازل ترين سطح از معرفت و شناخت هاي ديني سقوط نمايند و به مرور به
« از خودبيگانگي » برسند و بر متاع بزرگ و شريف و گرانبهاي « استقلال » در همه ابعاد
چوب حراج بزنند!
ماهيت « اسلام غربي و آمريكايي » مجموعه اي از آموزه هاي غربي با پوششي از تعاليم اسلامي است و در نهايت با نشر
تفكرات مغشوش و نامنطبق با تعاليم اصيل قرآني
انحراف جوانان و دانشجويان و به دام انداختن و در خدمت بيگانگان
درآوردن آنان را دنبال مي نمايد. اسلام گرايان غربي و آمريكايي اين دام گستري و انحراف را با سه شيوه نشر افكار
و آثار التقاطي
ترويج نظريه اجتهاد آزاد
و طرح نظريه استعماري خلع يد و انتقال رهبري از روحانيت پي گيري
مي كنند
در نگاه متفكر شهيد استاد مطهري بهره گيري از اسلام « تخصص » مي خواهد و اين نياز را فقها و علماي اسلام در طول
سال هاي طولاني با تحقيق و كنكاش و با كسب ملكه « اجتهاد » به دست مي آورند و هر مدعي روشنفكري قادر به
بازشناسي اسلام راستين از اسلام دروغين نخواهد بود. و نيز از ديدگاه استاد مطهري مردم مسلمان ايران با آهنگ و
صداي متوليان اصلي اسلام از متن حوزه هاي علميه كاملا مانوس و آشنا مي باشند و ترجيح مي دهند فرهنگ اسلامي و
منابع انرژي رواني اسلام را از همان نام آشنايان دلسوخته دين و مرزبانان حقيقي عقايد و معارف ناب اسلامي فراگيرند و
به زندگي سالم و آزاد و مستقل و مقتدر خود به دور از وابستگي به اسلام غربي و آمريكايي استمرار بخشند

|