روزنامه جمهوري اسلامي 15/02/1387 صفحه عقيدتي
*****
تقابل شهيد مطهري با تفكرات منتهي به نهادينه سازي اسلام غربي و آمريكايي




  • از نقاط قوت و از ويژگي هاي بزرگ و مهم شخصيت فكري و علمي انديشمند توانا شهيد آيت الله مرتضي مطهري مبارزه وقفه ناپذير با انحرافات فكري و نماياندن بيراهه هاي وحشت زا و ظلمت خيز و مشخص كردن راه پرفروغ و رهايي بخش دين مبين حق براي رساندن انسان به سلامت و رستگاري است .
    بديهي است در بستر تاريخ و همه ادوار زندگي انسان جريان هاي اعتقادي ناسالم و نحله هاي فكري مغشوش با روش هاي گوناگون بر سر راه نشر حقايق و تعاليم و ارزش هاي تحول زاي اسلام مانع ايجاد كرده اند زيرا جامعيت اين دين و قدرت فرهنگ و معارف اسلامي براي ايجاد تحول و تحرك در توده هاي مردم به ويژه نسل جوان را براي تداوم موجوديت خويش و استمرار مطامع و منافع نامشروع و ضدانساني خود بسيار تهديدگر و خطرناك تلقي مي كردند و از همين رو به جاي تسليم در برابر وحي الهي و قوانين اسلامي به عناد و ستيز با آنها مي پرداختند و سد راه رسولان الهي و ائمه دين (ع ) مي شدند. اين حركت تخريبي عليه دين مبين حق و قوانين حياتبخش آن علاوه بر جنبه نظامي به صورت تهاجم و تعدي و قتل و نهب از جنبه فكري و تبليغي با فضاسازي هاي آلوده با ايجاد جريان هاي ناسالم و مغشوش و التقاطي نيز صورت مي پذيرفت و اين جلوه از مقابله و مبارزه دشمنان با اسلام از جنبه و جلوه نظامي آن موثرتر و خطرناك تر بوده و هست و شگفت انگيز است كه تحقق شيوه فكري مبارزه با اسلام شرايط و زمينه هايي به وجود مي آورد كه نيروهاي « خودي » ـ يعني سرزمين ها و جوامع اسلامي و مسلمانان به ويژه جوانان و دانشجويان ـ با « تهاجم از درون » كار دشمن را بسيار سهل و آسان مي كنند و راه ورود آنان را به مرزها صاف و هموار مي نمايند و اين فاجعه اسف انگيز زماني به وقوع مي پيوندد كه مسلمين از « هويت ديني » و « خويشتن اسلامي » خود فاصله بگيرند و به نازل ترين سطح از معرفت و شناخت هاي ديني سقوط نمايند و به مرور به « از خودبيگانگي » برسند و بر متاع بزرگ و شريف و گرانبهاي « استقلال » در همه ابعاد چوب حراج بزنند!
    يكي از هنرهاي بزرگ متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري اين بود كه با تمام توان و به طور مستمر و بدون وقفه و درنگ با « تهاجم فرهنگي » دشمنان در تمام ابعاد و جنبه ها و جلوه هاي آن مقابله كرد و در برابر انحرافات فكري ناشي از تحركات مختلف و مرموز و پيدا و پنهان آنان ايستادگي نمود و با روش هاي صحيح به پاسخگويي هاي مبتني بر نقد و بررسي و تدقيق و موشكافي و عريان سازي ضعف ها و تزلزل هاي مباني فلسفي و فكري جريان هاي وابسته به قدرت هاي استعماري پرداخت .
    در يك نگرش كلي و مجمل يك محور از مبارزات شهيد مطهري با انحرافات فكري را برمي گزينيم . اين محور كه از مهمترين مصاديق حضور و تحرك و مبارزه آگاهي بخش و تحول زاي اين متفكر ارجمند با كژراهه ها مي باشد عبارت است از تقابل شهيد مطهري با اسلام آميخته با مفاهيم غربي و ليبراليستي .
    شهيد مطهري با مطالعه و كنكاش هاي علمي دقيقي كه در مكاتب و جريان هاي فكري غرب داشت اولا به پوچي و بي پايگي آن ها واقف گشت و شناخت هاي لازم را نسبت به اين جريان ها كسب نمود. ثانيا از حيله ها و توطئه هاي وابستگان به غرب در ايران براي تقابل همه جانبه با اسلام اصيل مطلع گشت و به مبارزه با آنها پرداخت .
    استاد مطهري معتقد بود اسلام آميخته با مفاهيم غربي و ليبراليستي به طور مرموز و نامرئي نفوذ و رخنه مي نمايد و حقيقت اسلام را به شدت تهديد مي كند و تعاليم اصيل و جامع اين دين مبين را با آرايه هاي به ظاهر زيبا و جذاب دگرگون مي نمايد و به نسل جوان عرضه مي دارد. ماهيت اسلام غربي مجموعه اي از آموزه هاي غربي با پوششي از تعاليم اسلامي است و در نهايت انحراف جوانان و دانشجويان و به دام انداختن و در خدمت بيگانگان درآوردن آنان را دنبال مي نمايد.
    اين ترفند و حيله كه متفكر شهيد استاد مطهري به خوبي آن را شناخت و به نقد و تحليل و آسيب شناسي آن پرداخت داراي ابعاد و جلوه هاي گوناگوني مي باشد كه در برخي از آنها تامل مي كنيم :
    الف ـ نشر افكار و آثار التقاطي
    گروهي از روشنفكران غرب گرا و در عين حال به ظاهر اسلام گرا در اثر شيفتگي و دلباختگي در برابر فرهنگ غرب آگاه يا ناآگاه افكار و آثاري را در موضوعات اسلامي منتشر نمودند كه آميخته اي است از آموزش هاي غربي و اسلامي . طبيعي است كه اين گونه آثار براي تشنگان فرهنگ و انديشه اسلامي سم مهلك مي باشد و جرعه هاي زلال معارف ديني را با آلودگي هاي ناشي از ويروس هاي فرهنگ غربي به كام جان نسل جوان مي ريزد و معلوم است كه سرنوشت چنين نسلي چيزي جز گرايش به اسلام غربي و انگليسي و آمريكايي نخواهد بود!
    استاد مطهري در موارد گوناگون درباره اين ترفند ـ كه از القائات ديني غرب مي باشد ـ اعلام خطر مي نمايد كه نمونه ذيل يكي از آنهاست :
    « ... افرادي مسلمان اما ناآشنا به معارف اسلامي و شيفته مكتب هاي بيگانه به نام اسلام اخلاق مي نويسند و تبليغ مي كنند اما اخلاق بيگانه فلسفه تاريخ مي نويسند همان طور فلسفه دين و نبوت مي نويسند همانطور اقتصاد مي نويسند همانطور سياست مي نويسند همان طور جهان بيني مي نويسند همان طور تفسير قرآن مي نويسند همانطور ... » (1 )
    متفكر شهيد پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و با توجه به اين كه فرهنگ جامع و غني اسلامي بايد همچنان در اين نهضت بزرگ تاريخي حضور و نقش آفريني داشته باشد و از هر گونه التقاط فكري ناشي از فعاليت جريان هاي غرب گرا جلوگيري به عمل آيد حقايق ذيل را مورد توجه و نظر دقيق همگان قرار مي دهد :
    هر نهضت اجتماعي بايد پشتوانه اي از نهضت فكري و فرهنگي داشته باشد و در غيراين صورت جذب فرهنگ هاي ديگر مي شود و به سرعت تغيير مسير مي دهد.
    گروهي هايي كه از سرمايه فرهنگ اسلامي بي بهره بوده اند مگس وار در تار عنكبوت ديگران گرفتار آمدند و اين يك تجربه اي است كه از گذشته تاريخ به دست آمده است .
    قسمت هايي از فرهنگ هاي ديگر را التقاط كردن و روكشي از فرهنگ اسلام برآن كشيدن خطري بزرگي براي نهضت اسلامي ايران به شمار مي رود و مانع پيشرفت آن مي شود.
    ما بايد فلسفه اخلاق فلسفه تاريخ فلسفه سياسي فلسفه اقتصادي فلسفه دين الهي در همه موضوعات را از متن تعاليم اسلام الهام گرفته و تدوين كنيم و در اختيار جامعه قرار دهيم . (2 )
    ب ـ نظريه اجتهاد آزاد
    نظريه اجتهاد آزاد در برابر اجتهاد اصيل اسلامي قراردارد و طبيعي است كه آنچه در نقطه مقابل اسلام ناب و جامعيت قوانين همه سونگر آن قرار گيرد ناقص است و نه تنها از آبشخور زلال مايه اي ندارد كه از مرداب هاي عفن و آلوده برمي خيزد و آفت و آسيب مي آفريند.
    تفكر اجتهاد آزاد آنچه را كه به عنوان ملاك و معيار برمي گزيند افكار و ديدگاه هاي فردي و سليقه هاي اجتماعي است كه اصل و مبنا واقع مي شود و پوششي از تعاليم اسلام را براي توجيه خود به همراه دارد. يعني « اصل » افكار و سلايق افراد و گروه ها و « فرع » اسلام است ! حال آن كه در اجتهاد اصيل اسلامي منبع و سرچشمه اصلي قوانين دين است كه به طور طبيعي « زمان » و « مكان » در استخراج احكام اسلامي در هر موضوعي نقش دارند و در نهايت آنچه باقي مي ماند تعاليم و قوانين پوياي اسلامي است .
    متفكر شهيد نظريه اجتهاد آزاد و غيراصيل را اينگونه مردود اعلام مي نمايد :
    « ... برخي ديگر كه به مسائل روز توجه دارند و درباره آينده مي انديشند متاسفانه سخاوتمندانه از اسلام مايه مي گذارند. سليقه روز را معيار قرار مي دهند و به نام « اجتهاد آزاد » به جاي آن كه اسلام را معيار حق و باطل زمان قرار دهند سليقه و روح حاكم بر زمان را معيار اسلام قرار مي دهند. مثلا مهر نبايد باشد چون زمان نمي پسندد تعدد زوجات يادگار عهد بردگي زن است پوشيدگي همين طور اجاره و مضاربه و مزارعه يادگار عهد فئوداليسم است و فلان حكم ديگر يادگار عهدي ديگر اسلام دين عقل و اجتهاد است اجتهاد چنين و چنان حكم مي كند! » (3 )
    استاد مطهري تفكر اجتهاد آزاد را معلول « تجددگرايي افراطي » ناشي از شيفتگي در برابر غرب مي داند و درباره آثار خطرناك آن كه موجب انزواي تعاليم اصيل و ناب دين مبين اسلام و در نهايت عرضه اسلام با محتواي غربي و مطابق با اهداف و خواسته هاي دشمنان مي شود چنين نظر مي دهد :
    « تجددگرايي افراطي ـ كه هم در شيعه وجود داشته و دارد و هم در سني ـ در حقيقت عبارت است از آراستن اسلام به آنچه از اسلام نيست و پيراستن آن از آنچه از اسلام هست به منظور رنگ زمان زدن و باب طبع كردن » (4 )
    البته اين سخن استاد مطهري ـ همچنان كه بارها و در آثار گوناگون خود تبيين و تشريح كرده است ـ نافي زمان و مقتضيات آن نمي باشد بلكه مقصود اين است كه نبايد « اصل » كه « اسلام » است رها شود و به بهانه زمان گرايي اسلام التقاطي و تهي از حقيقت به نسل بشر عرضه گردد.
    تعابير استاد مطهري همچون وجود امكان انطباق اسلام با مقتضيات زمان (5 ) خاصيت تحرك و پويايي داشتن تعاليم ديني (6 ) متغير بودن زمان و پيش آمدن مسائل جديد و انطباق آنها با اصول كلي اسلامي و پاسخگويي به احتياجات مسلمين در اثر اصل « اجتهاد « كه قوه محركه اسلام است (7 ) از جمله مواردي است كه نشان مي دهد اسلام به « زمان » و نيازهاي جديد و نوين توجه خاص دارد.
    ج ـ نظريه خلع يد و انتقال رهبري از روحانيت
    اين نظريه از « غرب » سرچشمه مي گيرد همان گونه كه نظريه اجتهاد آزاد نيز خاستگاهي جز غرب ندارد. هر دو نظريه داراي « هدف واحد » مي باشند و آن خارج كردن « اسلام » از جايگاه تبيين و ترويج و رشد و پويايي و اثر گذاري هاي همه جانبه در جهان اسلام يعني « حوزه هاي علميه « و « روحانيت » مي باشد.
    حضرت امام جعفر صادق (ع ) بنيان گذار اوليه حوزه هاي علميه و پرورش دهنده فقها و علماي بزرگ ميباشد كه نام و خدمات علمي و فقهي آنان در اوراق تاريخ ثبت و ضبط گرديده است .
    روحانيت اسلام با اين خاستگاه و پشتوانه نقش استخراج احكام و تشريح تعاليم و ترويج فرهنگ و معارف اسلامي در ابعاد گوناگون از جمله معارف سياسي و حكومتي را كه در نهايت به استقرار نظام سياسي اسلام مي انجامد به عهده دارد. در اين حركت پي گير و منتهي به تشكيل حكومت اسلامي براساس مستندات قوي و منتسب به معصوم (ع ) ولايت و رهبري حكومت ديني به عهده فقيه جامع الشرايط كه شجاع و مدير و مدبر و آگاه به زمان است ميباشد.
    متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري در پاسخ به غرب زدگاني كه نظريه خلع يد از روحانيت و انتقال رهبري به طبقه به اصطلاح روشنفكر را مطرح مي كنند پاسخي دقيق دارد(8 ) كه در بخشي از آن به اين نكات اشاره مي نمايد :
    اسلام در ذات خود يك « حقيقت » است نه يك « مصلحت » و يك « هدف » است نه يك « وسيله » . افرادي ميتوانند از اين منبع بزرگ انرژي اجتماعي استفاده كنند كه به اين دين مبين به صورت حقيقت و هدف بنگرند (يعني روحانيت ) نه به ديده مصلحت و وسيله و براي تحقق اميال و آمال شخصي و فردي و گروهي خود (همچون روشنفكران )
    بهره گيري از اسلام « تخصص » مي خواهد و اين نياز را فقها و علماي اسلام در طول سال هاي طولاني تحقيق و كنكاش و با كسب ملكه « اجتهاد » به دست مي آورند و هر مدعي روشنفكري قادر به بازشناسي اسلام راستين از اسلام دروغين نخواهد بود.
    متوليان اين منبع عظيم حركت و انرژي خود به خوبي قادر به بهره برداري از آن در مسير رشد و سعادت جامعه و كشور مي باشند و فرصت « خلع يد » به كساني كه نه اطلاعي از اسلام دارند و نه تخصصي كسب كرده اند و نه هدفي سالم و مستقل و غير وابسته به بيگانگان در سر مي پرورند نخواهند داد.
    مردم مسلمان ما ـ همان گونه كه در طول تاريخ نشان داده اند ـ با آهنگ و صداي متوليان اصلي اسلام در متن حوزه هاي علميه كاملا مانوس و آشنا مي باشند و ترجيح مي دهند اسلام و فرهنگ اسلامي و منابع انرژي رواني اسلام را از همان نام آشنايان دلسوخته دين و مرزبانان حقيقي عقايد و معارف ناب اسلامي فراگيرند و در فضاي پاك معنويت زلالي كه فقها و انديشمندان اسلامي به آنان عرضه مي دارند زندگي سالم و آزاد و مستقل و مقتدر خود را به دور از وابستگي به اسلام غربي و آمريكايي استمرار بخشند.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير متفكر شهيد آيت الله مرتضي مطهري انتشارات صدرا ص 91 و 92
    2 ـ همان مدرك ص 74 و 75
    3 ـ همان مدرك ص 93 و 94
    4 ـ همان مدرك ص 95
    5 ـ نظام حقوق زن در اسلام متفكر شهيد استاد مطهري انتشارات صدرا ص 102
    6 ـ همان مدرك ص 102
    7 ـ همان مدرك ص 103
    8 ـ مراجعه شود به كتاب نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير صفحات 82 تا 85
    شيوه فكري و فرهنگي مبارزه قدرت هاي استعماري با اسلام شرايط و زمينه هايي به وجود مي آورد كه بسياري از نيروهاي « خودي » در سرزمين هاي اسلامي با « تهاجم از درون » كار دشمن را بسيار سهل و آسان مي كنند و راه ورود آنان را به مرزها صاف و هموار مي نمايند و اين فاجعه اسف انگيز زماني به وقوع مي پيوندد كه مسلمين از « هويت ديني » و « خويشتن اسلامي » خود فاصله بگيرند و به نازل ترين سطح از معرفت و شناخت هاي ديني سقوط نمايند و به مرور به « از خودبيگانگي » برسند و بر متاع بزرگ و شريف و گرانبهاي « استقلال » در همه ابعاد چوب حراج بزنند!
    ماهيت « اسلام غربي و آمريكايي » مجموعه اي از آموزه هاي غربي با پوششي از تعاليم اسلامي است و در نهايت با نشر تفكرات مغشوش و نامنطبق با تعاليم اصيل قرآني انحراف جوانان و دانشجويان و به دام انداختن و در خدمت بيگانگان درآوردن آنان را دنبال مي نمايد. اسلام گرايان غربي و آمريكايي اين دام گستري و انحراف را با سه شيوه نشر افكار و آثار التقاطي ترويج نظريه اجتهاد آزاد و طرح نظريه استعماري خلع يد و انتقال رهبري از روحانيت پي گيري مي كنند
    در نگاه متفكر شهيد استاد مطهري بهره گيري از اسلام « تخصص » مي خواهد و اين نياز را فقها و علماي اسلام در طول سال هاي طولاني با تحقيق و كنكاش و با كسب ملكه « اجتهاد » به دست مي آورند و هر مدعي روشنفكري قادر به بازشناسي اسلام راستين از اسلام دروغين نخواهد بود. و نيز از ديدگاه استاد مطهري مردم مسلمان ايران با آهنگ و صداي متوليان اصلي اسلام از متن حوزه هاي علميه كاملا مانوس و آشنا مي باشند و ترجيح مي دهند فرهنگ اسلامي و منابع انرژي رواني اسلام را از همان نام آشنايان دلسوخته دين و مرزبانان حقيقي عقايد و معارف ناب اسلامي فراگيرند و به زندگي سالم و آزاد و مستقل و مقتدر خود به دور از وابستگي به اسلام غربي و آمريكايي استمرار بخشند