نجمه زارع
خاك
شاهد بود مشتي استخوان را از تنت
باد
پس زد پرده راز نهان را از تنت
آب
اقيانوس رگ هاي تو را خون گريه كرد
آتش
آتش زد دل آتشفشان را از تنت
خاك و باد و آب و آتش در تو چيزي ديده اند
كه سراغ امروز مي گيرند آن را از تنت
عرش لرزيد و تو را صدها ملك
زانو زدند
آن زماني كه جدا كردند جان را از تنت !
از زمين مرده بيرون مي كشند اينك تو را
تا كبوترها ببينند آسمان را از تنت
رفتي و در آسمان ها گم شدي
بي فايده ست

هر چه مي پرسد زمين
نام و نشان را از تنت
سنگر
مهدي زارعي
تا آخرين ستاره ي شب را شمرده است
اما دو ساعتي ست كه خوابش نبرده است ...
سنگر هميشه نيمه شب از خواب مي پرد
اما كسي به راز دلش پي نبرده است !
سنگر از اين كه ساده بيفتد به دست مرگ
بغضي هميشه حنجره اش را فشرده است .
او فكر مي كند كه اگر منفجر شود
آيا شهيد مي شود و يا كه مرده است ...
يك قاصدك
جواب به او مي دهد كه هيچ ;
تنها به دست عشق
دلش را سپرده است !

*****
پاتك به واژه ها ـ 26
|

چه كسي حاضر است جايي بجنگد كه زمستان براي وضو گرفتن هم بايد برف آب كرد جايي كه هر آن گرفتار كمين مي شوي چه
كنيم وقتي مي دانيم اين آدمها روزي روي همين خاك بوده اند
در منطقه عملياتي فتح المبين انفجار خمپاره ها و توپهايي كه خبر شهادت مي آورد
آرامش مي آورد!
كورش اشتري (20 ساله )
عليرضا ايران نژاد (20 ساله ) و شاپور آشناگر (17 ساله ) شوق را تعبير و عشق را تفسير كردند .
خوشا بر رفعت شما افلاكيان و عجبا بر غربت ما خاكيان ...
حاج حميد دست نشان (مسئول تداركات گردان ) و سعيد جهاني (فرمانده گروهان قدس ) هم بر اثر عوارض شيميايي رفتند. راستي
اين گونه عاشق شدن و رفتن طعم ديگري دارد.
ياد سنگرها بخير كه مفصلترين مهماني اشك و خلوص را بدون خرجهاي كلان ترتيب مي داد.
قصه احمد آتشكده (تك تيرانداز)
ايرج اميني (فرمانده گروه ) و ابوالفضل اولادزاده (بي سيم چي ) داستان مردان صالحي است كه يك
روز قدم زدند در اين سرزمين به خلوص .
شهادت قسمت ما مي شد اي كاش ...
اهواز ـ گردان كربلا ـ گروهان نجف ـ علي عميره

*****
نشان الهي
|

به مناسبت يادواره سردار رشيد اسلام شهيد عليرضا محمدي و 180 شهيد گردان ادوات و ضدزره
تيپ دوم لشكر 17 پياده علي بن ابي طالب (ع )
علي بهشتي پور
سال 1342 كوه هاي سر به فلك كشيده روستاي فردوي قم
شاهد برخواستن كوه ديگر از دامان مادري شد كه امام حسين عليه السلام
در قلبش جايگاه ويژه داشت .
اين عزيز كه علي رضا نام گرفت
كم كم قد كشيد و لحظه لحظه عمرش كه در بستر زمان مي گذشت
افق هاي تازه را در نگاه عميق او
نمايان مي كرد اگر چه او تغييرات آينده را به عينه نمي ديد
اما انقلاب فكري و روحي او
تحول بزرگ را نويد مي داد.
روزنه قلب علي رضا كه رو به آسمان بود
هر روز كه مي گذشت
نور الهي را بيشتر و بيشتر در بستر وجودش جاي مي داد صداي
ملكوتي كه از قله كوه هاي زادگاهش تارهاي صوتي گوش را نوازش مي داد
براي او بشارت بزرگ در آينده بود.
زمان بي امان مي گذشت و دل علي رضا براي روزهايي كه انتظارش را مي كشيد
هر روز آماده تر مي شد مردم
زمستان سرد سردي را
سپري كردند و صبحگاهان كه عطر شكوفه هاي بهاري از پنجره ها به خانه هاي مردم سرك مي كشيد
آنان از بوي دل آرائي كه آينده قشنگ
را بشارت مي داد
شاد و خندان بودند.
نوري از مشرق كه درخشش آن از خورشيد بيشتر بود
دل مردم را از تاريكي ها به هدايت الهي رهنمود كرد و علي رضا دلش را به اين
نور سپرد و حركتي را كه در گذشته شروع كرده بود
به آن سرعت بخشيد.
نگاه علي رضا به نور بود و هر قدمي كه به جلو مي گذاشت
عشق به آينده موعود در دلش بيشتر مي شد آنگاه اهريمن زمان كه
مي خواست پرده ظلمت را بر تابش نور بزند
او و يارانش كه دل به نور داده بودند
در مقابل آن قد علم كردند.
جنگ نور و ياران او عليه اهريمن
قوت گرفت
در اين نبرد نفس گير بارها و بارها شمشير اهريمن بر تن علي رضا فرود آمد
اما او تا
آخرين نفس مردانه ايستاد.
هر زخمي كه بر جسمش مي نشست
اورا به آرزويش نزديك تر مي كرد زخم نبود
نشان الهي بود
كه از آسمان بر تنش مي نشست
خون نبود كه از تنش به زمين مي چكيد
عشقي بود كه در مقابل معشوق به رقص آمده بود.
عمليات والفجر هشت كه طلوع كرد
علي رضا فرمانده گردان ادوات و ضد زره تيپ دوم لشكر 17 پياده علي بن ابي طالب (ع ) بود او
و يارانش كه گوي سبقت را در نبرد با نفس و اهريمن از هم مي ربودند
آخرين زخم بر تنش نشست هر چند جسم خسته و رنجورش به
خاك افتاد
اما روح او رقص كنان به سوي معشوق پر كشيد.
ياد او و همرزمانش گرامي و راهشان هميشه خرم باد.
ارسالي از : تيپ دوم لشكر 17 پياده علي بن ابي طالب (ع )
جنگ نور و ياران او عليه اهريمن قوت گرفت
در اين نبرد نفس گير بارها وبارها شمشير اهريمن بر تن عليرضا فرود آمد
اما او تا
آخرين نفس مردانه ايستاد
هر زخمي كه بر جسم عليرضا مي نشست
او را به آرزويش نزديكتر مي كرد
زخم نبود
نشان الهي بود كه از آسمان بر تنش مي نشست

*****
در سايه غربت
|

صبر از شما
سعي از ما
بچه ها در اسارت خود را مقيد به حفظ فرمايشات حضرت امام مي كردند
لذا اگر از كسي سخني از امام شنيده مي شد
بچه ها آن را
حفظ مي كردند; مثلا
جمله ي معروفي بود كه حضرت امام درباره ي اسرا فرموده بودند : عزيزان من
صبر از شما سعي از ما. اين جمله را
همه بچه ها حفظ كرده بودند و هميشه در خاطر داشتند. اين جمله يكي از پيامهاي بسيار زيبا و الهام بخش امام براي ما
بود.
همان طور كه خورشيد اثري حياتي در موجودات زنده دارد
ياد و خاطره ي حضرت امام و ذكر نام ائمه معصومين (ع ) و توسل به آنها
نيز در حيات اسراي ما نقش داشت ; خصوصا زماني كه رزمندگان اسلام در عملياتها خود موفق عمل مي كردند روحيه ي بچه ها با اين
جملات امام بسيار بالا مي رفت .
آزاده
حاج آقا سيدعلي اكبر ابوترابي
مدرس اخلاق در اسارت

بيانات كوتاهي از حاج آقا ابوترابي
« بسم الله الرحمن الرحيم »
داراي احساس مسئوليت بودن و انجام وظيفه ي مناسب در هر شرايط
مريض خدمت بودن نه فقط مشغول بودن
استفاده از فرصتها
به منظور كاركردن براي انسانها و داشتن روح خدمت ; با اين شكل كار
نه منتي مي گذارد و نه كم كاري مي كند و نه سمبل كاري
چون
مي خواهد خودش از اين خدمت سودي ببرد. تازه
بايد منت بكشد! زيرا اگر تو نكني ديگري مي كند.
شما بايد خدا را شكر كنيد كه شما را براي خدمت انتخاب كرد. براي حق كاركردن
بايد ديد چه ناقص هست چه نيست . چه كم است
همان را برطرف كرد و برايش آماده بود; مراقبت كردن از اينكه در كسب تجربه براي انسان بسته نشده باشد; كه تحمل يك ارشاد را هم
نداشته باشيم ; خداي ناكرده
خيال نكند چيزي دارد
كه احساس استغنا كند.
بايد هميشه دست گداييش به سمت خداوند باز باشد و به او پناه ببرد; از ندانسته ها
حتي دانسته ها. والسلام !
منشور پاكي و خدمتگزاري ـ جلد دوم
ص 355
تهيه و تنظيم : موسسه فرهنگي پيام آزادگان

| | |