روزنامه جمهوري اسلامي 15/02/1387 صفحه سرمقاله
*****
پيوستگي مقولات فرهنگي


  • رفع مظلوميت از فرهنگ ـ 2
    بسم الله الرحمن الرحيم
    اجزا فرهنگ يك جامعه را نمي توان جزاير متعدد فرض كرد. توجه به معنا و مفهوم فرهنگ اين واقعيت را نشان مي دهد كه اين مقوله از اجزا زيادي تشكيل شده كه از تعليم و تعلم گرفته تا تربيت و آداب و سنت ها و چگونگي معاشرت و لباس پوشيدن و غذا خوردن و مناسبات و انواع رفتارهاي اجتماعي و حتي فكر كردن را شامل مي شود. در يك تعريف جامع تر حتي هنر نيز زيرمجموعه فرهنگ محسوب مي گردد.
    در چارچوب اين تعريف گسترده و عام بسياري از دستگاه ها و نهادهاي فعال در جامعه از مدرسه و دانشگاه گرفته تا رسانه ها و مسجد و حوزه علميه و موسسات تبليغاتي و تحقيقاتي و انتشاراتي و حتي سينما و تئاتر همه و همه زيرمجموعه فرهنگ يا به عبارت روشن تر اجزا فرهنگي هستند. بهره وري صحيح از اين مجموعه فقط در صورتي ميسر خواهد بود كه اجزا اين مجموعه يكپارچه و مرتبط با يكديگر ديده شوند نه جدا و گسسته .
    شايد براي اثبات اين مدعا نيازي به استدلال نباشد با اينحال اشاره به اين نكته مفيد است كه فرهنگ براي آنكه تاثيرگذار باشد بايد آهنگ داشته باشد. همانطور كه هيچ آهنگ موزوني بدون « هماهنگي » مجموعه دست اندركاران آن شكل نمي گيرد فرهنگ نيز بدون هماهنگي اجزائي كه آنرا تشكيل مي دهند هرگز تاثير و نتيجه لازم را نخواهد داشت . مهمتر آنكه اگر هر يك از اجزا ساز خود را بزنند و راه خود را بروند هرج و مرج فرهنگي پيش خواهد آمد كه خود يكي از عوامل مظلوميت فرهنگي است .
    جامعه ما سالهاست كه دچار اين مشكل است . ناپيوستگي فرهنگي يكي از موانع بزرگ عدم موفقيت متوليان امور فرهنگي است . متاسفانه اين واقعيت علاوه بر آنكه كاملا آشكار است بسياري از دست اندركاران و صاحبنظران به آن توجه نيز دارند و درباره آن به عنوان يك معضل سخن هم مي گويند ولي با اينحال تاكنون هيچ اقدامي براي حل اين معضل صورت نگرفته است . اجزا تشكيل دهنده فرهنگ جامعه ما همچون جزاير متعددي هستند كه در يك دريا وجود دارند و هر كدام با اراده و فرمان حاكم مستقل خود اداره مي شوند. بي تعارف تر اگر بخواهيم بگوئيم واقعيت از اينهم تلخ تر است زيرا جزاير مستقل معمولا با همديگر تعامل و تبادل دارند ولي اجزا تشكيل دهنده فرهنگ جامعه ما به دليل عملكردهاي غيرمتجانس همديگر را خنثي هم مي كنند.
    اين يك خسران است كه نبايد ادامه يابد. زيرا يكي از وجوه مظلوميت فرهنگ همين است و ادامه اين وضعيت به معناي ادامه و حتي بيشتر شدن اين مظلوميت خواهد بود.
    راه چاره اينست كه اين اجزا به همديگر متصل شوند و تحت يك فرماندهي قرار بگيرند. با اين كار در بودجه صرفه جوئي خواهد شد جلوي كارهاي موازي و تكراري گرفته خواهد شد از نيروها استفاده بهتر و بيشتري بعمل خواهد آمد برنامه هاي دقيق تر و جامع تري تدوين خواهد گرديد هماهنگي لازم بطور طبيعي وجود خواهد داشت و در نتيجه شاهد رشد بازدهي خواهيم بود. از اين طريق است كه مي توان از بخش فرهنگ رفع مظلوميت كرد حتي اگر بودجه فرهنگي كشور چندان هم افزايش نيابد.
    آنچه تا اينجا برشمرديم مربوط به بخش برنامه ريزي و نرم افزاري است . فرهنگ اگر علاوه بر نرم افزار از سخت افزار برخوردار نباشد باز هم لنگ است و به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد. سخت افزار در بخش فرهنگ آدم هاي فرهنگي هستند. اگر همه بودجه كشور را به بخش فرهنگ تزريق كنيد و آن پيوستگي موردنظر را هم پديد آوريد و برنامه هاي دقيقي هم تدوين نمائيد باز هم فرهنگ مظلوم خواهد بود مگر آنكه مجريان خوبي داشته باشيد.
    بايد بپذيريم كه جنگ فرهنگي كمتر از جنگ نظامي نيست . بالاتر حتي بايد بپذيريم كه جبهه فرهنگي مهمتر از جبهه نظامي است زيرا فرهنگ عقبه است و اگر دشمن بتواند عقبه را فتح كند همه جبهه را فتح كرده است ولي اگر عقبه نفوذناپذير باشد در جبهه نظامي هر قدر افت و خيز پيش بيايد قابل جبران است و در نهايت پيروزي به دست خواهد آمد.
    اگر قبول داريم كه جنگ فرهنگي از جنگ نظامي مهمتر است بايد بپذيريم كه عرصه فرهنگ هم فرمانده ميخواهد. فرمانده جبهه فرهنگي بايد جامع باشد بگونه اي كه همه اجزا و فرهنگ را بفهمد بشناسد جهت دهي كند و قدرت اجراي آن برنامه جامع را نيز داشته باشد.
    فقط فرمانده لايق نيز كافي نيست . فرمانده لايق جبهه فرهنگي اگر همكاران فرهنگي كارآزموده و شايسته اي در اختيار نداشته باشد مثل شاه بي لشكر خواهد بود كه كاري از او ساخته نيست .
    بنابراين پيوستگي فرهنگي را با استفاده از عناصر باتجربه و كاردان و صاحبنظر فرهنگي بايد به كمال رساند. اگر عرصه فرهنگ از عناصر فرهنگي خالي بماند و جاي آنها را افراد ناآشنا با فرهنگ بگيرند رفع مظلوميت از بخش فرهنگ ميسر نخواهد بود.
    ادامه دارد