رشت ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي : به همت نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه علوم پزشكي گيلان و با همكاري
دانشگاه گيلان
دانشگاه علوم پزشكي گيلان و دانشگاه آزاد اسلامي واحد رشت و لاهيجان
مراسم نكوداشت آيت الله امينيان نماينده
مردم استان گيلان در مجلس خبرگان رهبري و امام جمعه آستانه اشرفيه برگزار ميگردد.
اين همايش امروز
همزمان با سالروز شهادت اسوه علم و تقوا و معلم شهيد استاد مرتضي مطهري در تالار شهيد مطهري دانشكده
كشاورزي دانشگاه گيلان برگزار مي شود. حجت الاسلام والمسلمين اسماعيل زاده مسئول دفتر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در
دانشگاه علوم پزشكي گيلان و دبير همايش نكوداشت آيت الله امينيان در گفتگويي اختصاصي با خبرنگار ما اهداف برگزاري همايش را
تشريح نمود.
وي ابتدا ضمن تشكر از روزنامه جمهوري اسلامي گفت : همايشي كه انشاالله امروز (پنجشنبه 87
2
12 ) در تالار شهيد مطهري
دانشكده كشاورزي دانشگاه گيلان برگزار ميگردد جهت نكوداشت شخصيتي است كه حدود سه ربع قرن مشغول جهاد و تلاش عملي و
علمي بوده و در اين راستا به مدارج بالاي علمي و تقوا رسيده است . وي افزود : آيت الله امينيان داراي شخصيت علمي و اخلاقي ويژه اي
هستند كه چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب اسلامي منشا آثار و خدمات و بركات فراواني بوده اند.
وي گفت : آيت الله امينيان 82 سال پيش در يكي از روستاهاي شهرستان لنگرود بنام روستاي فتيده ديده به جهان گشود و از سال
1323 وارد حوزه علميه قم شدند و از همان ابتدا به عنوان يكي از طلاب درس خوان شناخته شدند و بعد از مدت كمي ادامه درس و
تدريس كاملا در سطح حوزه علميه قم شناخته شده و از جايگاه علمي والائي در حوزه برخوردار بود.
حجت الاسلام والمسلمين اسماعيل زاده در ادامه با بيان اين مطلب كه آيت الله امينيان يكي از مدرسان بنام مدرسه حقاني نيز بوده
افزود : شاگردان اين مدرسه از طلاب درس خوان و نخبه بودند كه توسط عده اي از علما همچون شهيد بهشتي و شهيد قدوسي گلچين
مي شدند و معمولا از مدرسان بنام و بسيار موفق حوزه استفاده مي شد كه آيت الله امينيان يكي از آنان بوده و حتي ايشان مبدع بعضي از
دروس كه امروز جز دروس رسمي حوزه است
بوده است .
دبير همايش نكوداشت آيت الله امينيان در ادامه با بيان اين مطلب كه آيت الله امينيان علاوه بر جايگاه علمي
از جايگاه ويژه اخلاقي
نيز برخوردار است خاطر نشان ساخت وقتي با شاگردان ايشان صحبت مي شود بالاتفاق از اخلاق نيكو وحسنه ايشان به نيكي ياد
مي كنند. وي در ادامه گفت : آيت الله امينيان از شاگردان حضرت امام راحل بودند و از مسائل حوزه ها و انتقاد به دستگاه حاكمه وقت
غافل نبوده امضا ايشان در پاي پاره اي از اعلاميه ها كه در دفاع از تمام و آرمانهاي امام و محكوميت رژيم شاه بوده
هست . ضمن اينكه
در اوج گيري مبارزات مردم مسلمان ايران بر عليه رژيم
ايشان در منطقه خود
هدايت مبارزه را برعهده داشتند.
مسئول دفتر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه علوم پزشكي گيلان در ادامه اظهار داشت : آن چيزي كه مهمترين انگيزه
براي برپايي اين همايش بوده حضور جدي و تاثير گذار ايشان در عرصه دانشگاههاي گيلان بعد از انقلاب اسلامي بوده است .
وي افزود : در اوايل انقلاب اسلامي با توجه به همسايگي استان با شوروي سابق
فضاي اميد و فعاليت براي گروهكهاي ملحد و
معاند در دانشگاه گيلان زياد بود و لذا براي حفظ جوانان از گزند انحرافات نياز به انسان هاي مخلصي همچون شهيد انصاري
شهيد
كريمي و آيت الله امينيان داشت كه ايشان با تمام وجود در اين عرصه حضور جدي و تاثيرگذار داشته اند.
وي خاطر نشان ساخت : حضور ممتد آيت الله امينيان در دانشگاه هاي گيلان و علوم پزشكي استان بعنوان نماينده ولي فقيه چه در
زمان مرحوم حضرت امام (ره ) و چه در زمان مقام معظم رهبري با توجه به شخصيت علمي و اخلاقي ايشان داراي اثرات فراوان بوده و
هنوز هم با توجه به اينكه ايشان چند سال است كه در اين عرصه حضور ندارند بركات وجودي شان محسوس و ملموس است .
وي افزود : البته ايشان هنوز بعنوان مدرس در دانشگاهها حضور دارند كه نشانگر پشتكار ايشان در عرصه هاي علمي است و لذا اين
كمترين كاري بود كه دانشگاهها مي توانستند براي ايشان داشته باشند.
حجت الاسلام والمسلمين اسماعيل زاده در پايان يادآور شد : آيت الله امينيان پدر بزرگوار شهيد بوده و فرزند عزيزشان طلبه شهيد
محمدتقي امينيان در دوران دفاع مقدس و در دفاع از اسلام و آرمانهاي والاي انقلاب اسلامي به فيض عظماي شهادت رسيدند.
زندگينامه آيت الله امينيان
بسم الله الرحمن الرحيم
بعدالحمد و الصلوه
با عنايات پروردگار جهان و در ظل توجهات حضرت بقيه الله الاعظم
امام زمان ـ روحي و ارواح العالمين له
الفداـ زندگي نامه خود را به شرح زير ارائه ميكنم .
اين جانب مختار
شهير به محمدعلي
امينيان فرزند عبدالحسين و بانو سكينه محمدي ـ رحمه الله عليهماـ اهل روستاي فتيده
از
توابع شهرستان لنگرود گيلان
متولد سال هزار و سيصدوپنج هجري شمسي
شماره شناسنامه يكصدوبيست و پنج
صادره از فتيده
لنگرود.
اينجانب دوران كودكي خود را در روستاي زادگاه خود گذراندم . اين روستا
روستاي بسيار بزرگي بوده و هست . ساكنانش بالغ بر
چهارصد خانوارند. طبق شهرتي كه در منطقه داشته و دارد
روستايي پربركت و عالم پرور بوده و علما و دانشمندان بزرگي از اين روستا
برخاسته اند.
اين روستا مدرسه دولتي نداشت و مجبور بوديم در مكتب خانه هاي قديمي درس بخوانيم . در يك مدرسه ابتدايي كه در چهار
كيلومتري محل سكونت ما
تاسيس شده بود
شركت كرديم و هر روز رفت و آمد ميكرديم . حالا چقدر در روزهاي سرد زمستان و هواي
برفي و بوران بر ما سخت مي گذشت
خدا مي داند.
فروردين سال 1323 شمسي وارد شهرستان قم شدم و به تحصيل دروس مقدمات حوزه پرداختم .
ناگفته نماند كه اوايل پاييز همين سال بود كه مرحوم آيت الله العظمي بروجردي ـ رضوان الله تعالي عليه ـ براي اداره حوزه علميه قم
به اين شهر آمدند و اينجانب افتخار استقبال از ايشان را داشتم . تحصيل دروس را از سال 1323 شروع كردم و نه سال تمام به خواندن
سطح اشتغال داشتم . با هم مباحثه هاي خود
حضرت آيت الله حاج شيخ محمد ايماني و آيت الله حاج شيخ محمدعلي فيض لاهيجاني
قرار گذاشته بوديم تا كتب سطح را
به طور كامل
به پايان نرسانده ايم
دروس خارج را آغاز نكنيم .
كتابهاي سطح
در آن زمان
عبارت بودند از :
1 ـ جامع المقدمات 2 ـ سيوطي
3 ـ حاشيه ملاعبدالله 4 ـ شرح شمسيه
5 ـ مطول تفتاراني 6 ـ شرح لمعه
در دو جلد
7 ـ قوانين مرحوم ميرزاي قمي گيلاني
8 ـ شرح تجريد الاعتقاد علامه حلي
9 ـ رسائل شيخ مرتضي انصاري 10 ـ مكاسب شيخ مرتضي انصاري
11 ـ شرح منظومه حكيم سبزواري 11 ـ كفايه مرحوم آخوند خراساني

پس از اتمام كتابهاي مزبور
به تحصيل دروس خارج پرداختم . خوشبختانه
اشتغال به دروس خارج با تدريس كتاب طهارت توسط
حضرت آيت الله العظمي بروجردي
مرجع تقليد شيعيان جهان
و درس خارج حضرت امام خميني
كه به تدريس اصول لفظيه مشغول
بود
همزمان شد. بيش از ده سال به اين دو درس
به اضافه درس فقه امام
اشتغال داشتم .
همزمان با اين دروس
در درس اسفار اربعه علامه طباطبايي نيز شركت ميكردم و بهره عظيمي از محضر معظم له مي بردم . از محضر
اساتيد ديگري نيز بهره مند شدم كه از آنان ياد خواهم كرد.
علاقه شديدي به تدريس داشتم . به همين سبب در طول مدت تحصيل دروس سطح و خارج
از تدريس نيز بركنار نبودم و تمام كتب
درسي را
از مقدمات تا كفايه و منظومه حكمت
دفعات متعدد تدريس كردم . علاوه بر تدريس در حوزه
سالهاي متمادي در مدارس
خصوصي مرحوم آيت الله گلپايگاني
در مدرسه حقاني
كه زيرنظر آيت الله شهيد قدوسي اداره مي شد
تدريس كردم .
همان طوري كه بر همگان معلوم است
اساتيد طلاب
از ابتداي اشتغال به دروس حوزوي تا انتهاي درس سطح
بسيار زياد و
متعددند لذا از ذكر نام آنان به جز سه نفر خودداري مي كنم . آن سه نفر عبارتند از : آيات مرحوم حاج ميرزا جواد سدهي اصفهاني و مرحوم
آقاي سلطاني طباطبايي و جناب آقاي منتظري نجف آبادي .
اما اسامي اساتيد معظم دروس خارج ـ رحمه الله عليهم اجمعين ـ حضرات آيات عظام :
1 ـ حاج آقا حسين بروجردي
مرجع تقليد شيعيان جهان و باني مسجد اعظم قم
2 ـ امام خميني
رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران
3 ـ محقق داماد
استاد اكثر فضلا و نخبگان قم
4 ـ حاج سيدمحمدرضا گلپايگاني
5 ـ حاج شيخ عبدالنبي عراقي (اراكي )
6 ـ حاج سيدمرتضي مرتضوي گيلاني لنگرودي
7 ـ حاج ميرزاهاشم آملي مازندراني
8 ـ سيدهادي ميلاني كه مقيم مشهد مقدس بودند
9 ـ سيدشهاب الدين مرعشي نجفي
ناگفته نماند كه در محضر شريف آيت الله العظمي آقاي بهجت گيلاني نيز
در حدود دوسال و نيم المكاسب المحرمه را به صورت سطح
و خارج تلمذ نمودم .
پيش از آنكه به ذكر اسامي تاليفاتم بپردازم
لازم است نظر خوانندگان گرامي را به مطلبي جلب كنم . در سال 1368 پس از سفر به
سوريه و مراجعت به تهران
اطلاع يافتم كه منزل حقير در شهرستان رشت طعمه حريق شده است . در اين حادثه دلخراش همه دارايي ام
به صورت خاكستر درآمد. در اين حادثه علاوه بر از دست دادن تمام زندگي
كتابخانه و همه كتابها و دستنويس هايم نيز از دست رفت .
بحمدالله
خداوند منان عشق و علاقه شديدي
در اين سنين
به اين حقير عنايت فرموده است و همانند عنفوان جواني علاقمند به
خواندن و نوشتن هستم . باري تاليفات اين جانب عبارتند از :
1 ـ قسمتهايي از تقريرات درس اصول فقه استاد بزرگ
آيت الله بروجردي و قسمتهايي از تقريرات درس اصول فقه استاد
عظيم الشان
حضرت امام
رهبر انقلاب اسلامي
كه تماما سوخت و خاكسترش به باد رفت .
2 ـ رساله اخذ اجرت در واجبات
3 ـ تلخيص منطق مرحوم مظفر
كه با درخواست شهيد بزرگوار
آيت الله قدوسي
براي طلاب مدرسه حقاني نوشته بودم . متاسفانه
اين كتاب نيز طعمه حريق شد.
4 ـ رساله اي در مهاجرت
كه قسمتهايي از آن در يكي از نشريات محلي به چاپ رسيده و اصل رساله سوخته است .
5 ـ كتاب فاعول
در اين كتاب مي خواستم تمام واژه هايي را كه بر وزن فاعول است
مانند ناسوت
لاهوت
تابوت
طاغوت
داود و
غيراينها
جمع آوري كنم « به واژه كاووس رسيده بودم كه متاسفانه كتاب طعمه حريق شد.
6 ـ مباني اخلاق اسلامي
چون بحثهاي اخلاقي را براي دانشجويان و دانشگاهيان مي گفتم
دانشگاه گيلان اين بحثها را به صورت
كتاب درآورد و به چاپ رساند.
7 ـ مباني فلسفه اسلامي
در دانشگاه آزاد اسلامي تدريس فلسفه را به عهده اينجانب گذاشته بودند و چون كتابي به ترتيب سرفصلها
وجود نداشت
مجبور شدم اين كتاب را تاليف كنم و در اختيار دانشجويان عزيز و اساتيد گرامي قرار دهم . چاپ اين كتاب را نيز دانشگاه
گيلان پذيرفت . اين دو كتاب فعلا در دانشگاه آزاد اسلامي واحد لاهيجان تدريس مي شود.
8 ـ از اسلام تا ارتداد
در اين كتاب
مسائل ارتداد نسبتا مفصل
بررسي شده است . اين كتاب شامل تفسير ارتداد
اسباب ارتداد
اقسام
ارتداد
احكام ارتداد و مناشي ارتداد است . دانشگاه علوم پزشكي گيلان اين كتاب را به چاپ رسانده است .
9 ـ رساله قره العين در نماز
كه از مقدمات
مقارنات
شكيات
مطهرات و رواياتي كه درباره نماز وارد شده
به ويژه روايتي كه آن را
سوغاتي سفر آسماني پيامبر گرامي اسلام معرفي كرده است
بحث ميكند.

10 ـ ميزان انديشه در منطق
در اين كتاب
يك دوره منطق
به طور مختصر و با بياني ساده آمده است .
11 ـ حسن الختام في علم الكلام
اين كتاب به زبان عربي نگاشته شده و بيشتر مباحث آن درباره برخي از صفات ثبوتيه و سلبيه
حضرت حق است .
12 ـ رساله اي در سنخيت
در اين رساله به موضوع سنخيت ميان علت و معلول عموما
و خالق و مخلوق خصوصا
پرداخته شده
است .
13 ـ گلستان خاطرات و عايدات
14 ـ نفس الرحمن در تفسير آياتي از قرآن
در اين كتاب سعي شده است آياتي كه بيشتر مطرح مي شود و بر زبانها جاري است
از قبيل
آيات مومنين و منافقين و ويژگيهاي آنان
آيات خلقت آدم
ابوالبشر
آيات اعجاز قرآن شريف
آيات جهاد و قبله و غيراينها مورد بحث
و تفسير قرار گيرد.
مبارزات سياسي و اجتماعي
چون بنده از شاگردان خاص حضرت امام و از علاقه مندان شديد معظم له بودم
اما نه به صورت يك انقلابي شديد و يك مبارز نامدار
در سرلوحه تمام اعلاميه هايي كه از جانب گيلانيها عليه رژيم ستمشاهي نوشته و منتشر مي شد و يا اعلاميه هايي كه به نفع امام انتشار
داده مي شد
نام اينجانب به چشم مي خورد. همچنين در راهپيماييهاي روحانيون و تظاهراتها شركت ميكردم و اگر احيانا در جايي
نبوده ام
قطعا قلبم با امام و انقلاب بوده است .
ناگفته نماند
در اواخر انقلاب كه هنوز شاه طاغوت فرار نكرده بود و تظاهرات انقلابي شدت پيدا كرده بود
بنده مردم روستا را وادار
به راهپيمايي ميكردم و جمعيت انبوهي را از روستا به شهر حركت مي دادم . فاصله روستاي ما تا شهر لنگرود هفت كيلومتر است .
چون امام فرموده بودند كه ديگر تقيه جايز نيست
وقتي كه به شهر مي رسيديم با شعار مرگ بر شاه
مرگ بر شاه
وارد ميدان شهر
مي شديم . در اين هنگام
جمعيتي بسيار زياد
از شهري و روستايي
تشكيل مي يافت و فقط بنده در اين گردهمايي عظيم سخنراني
مي كردم .
فعاليتهاي پس از انقلاب
پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تعطيل شدن حوزه هاي علميه
مجبور شدم كه جايي را براي فعاليت مذهبي برگزينم . براي اين
منظور
شهر رشت را انتخاب كردم و در مسجد گلشن
كه از مساجد معروف و مشهور شهر است مشغول انجام وظيفه شدم . برنامه ام در
ماه مبارك رمضان مورد قبول و رضايت مردم قرار گرفت . به همين سبب
از من تقاضاي اقامت موقت كردند و پس از مذاكراتي
برخي از
اعيان مسجد به قم نزد مراجع وقت رفتند. هر يك از مراجع تقليد براي اقامتم در شهر رشت چيزي مرقوم فرمودند : « از جمله حضرت امام
مرقوم داشتند : چون برنامه هاي شما مورد قبول مردم قرار گرفته است
لازم است تا مدتي در همان جا بمانيد.
بنده پس از رسيدن اين نامه ها و حكمها
برخود فرض دانستم كه مدتي در رشت اقامت كنم . چيزي نگذشت كه مسئله نماز جمعه
پيش آمد. نماز جمعه بوسيله مرحوم لاهوتي اقامه مي شد « اما چون هر هفته مسافرت ميكرد و خواندن نماز جمعه برايش مشروع نبود
مورد اعتراض نمازگزاران قرار گرفت . به همين علت
مجبور شد از بنده تقاضا كند كه نماز جمعه را بخوانم . با اكراه پذيرفتم و مشغول
عمل شدم شهرت بسيار خوبي در ميان مردم
بخصوص در بين قشر جوان پيدا كردم . مردم مرا به عنوان يك روحاني انقلابي پيرو خط
امام
حامي قشر جوان
پشتوانه حزب اللهي ها
مجتهد مسلم گيلان و غيراينها مي شناختند. البته تمام از عنايات پروردگار و از توجهات
حضرت ولي عصر امام زمان روحي و ارواح العالمين له الفدا بوده است . نماز جمعه ما بسيار باشكوه شد و جمعيت انبوه و غير منتظره اي
شركت ميكردند
در حالي كه وضع عمومي شهر رشت بسيار خراب بود. عكسهاي بني صدر در و ديوار شهر را پركرده بود و منافقين و
چريكهاي فدايي در اين شهر بازار گرمي داشتند. دكه هاي تبليغاتي فراواني در كنار خيابانهاي شهر برپا كرده بودند
به طوري كه چهره
خيابانها عوض شده بود.
خاطره
وقتي كه دانشگاهها
پس از تعطيلي
بازگشايي شدند. ضدانقلابها بيكار ننشستند و دوباره دست به كار شدند تا دانشگاه را به تعطيلي
بكشانند. دانشگاه گيلان را به آشوب كشيدند. مشاجره و زدوخورد مفصلي در دانشگاه به وجود آمد تا به تيراندازي كشيده شد. در نتيجه
اين زدوخوردها يك چريك فدايي به شدت مجروح گرديد و پس از مدت كوتاهي در بيمارستان فوت كرد. نامبرده را با تشريفاتي بردند
و در قبرستان تازه آباد رشت دفن كردند. خوشبختانه يكي از وعاظ رشت
از تهران به من اطلاع داد كه مادرش به رحمت خدا رفته است و
از من خواست به قبرستان بروم و در آنجا براي مادرش نماز ميت بخوانم .
چون وارد وادي شدم
قسمتي از وادي نظرم را جلب كرد. ديدم در آن قسمت چراغاني مفصلي شده است . مسئول قبرستان گفت آنجا
قبر همان چريك فدايي است . سپس اضافه كرد : روز گذشته
هفتم آن چريك بود و چريكها و ضدانقلابهاي فراواني در اينجا جمع شده
بودند و شعارهاي بسيار ناراحت كننده اي سر مي دادند » شعار « مرگ بر خميني » و « اسلام دين ارتجاعي است » . بنده از ديدن آن چراغاني
كذايي و شنيدن اين شعارهاي ضداسلامي بسيار ناراحت و برآشفته شدم و با خودم گفتم : حالا كه اينها چراغهاي شادماني روشن كرده اند
ما هم در روز جمعه يك آتش انقلابي روشن مي كنيم .
به ياد دارم آن روز چهارشنبه بود. چون به منزل برگشتم
به فكر خطبه هاي روز جمعه افتادم . يكباره به ذهنم خطور كرد كه درباره
ارتداد سخن بگويم . درباره ارتداد فكرها كردم و بحثهايي را كه دراين باره وجود داشت
از قبيل تفسير ارتداد
اسباب ارتداد
اقسام ارتداد و
احكام ارتداد
به ذهن سپردم .
روز جمعه در خطبه اول
اين مسائل را مطرح كردم و چون به احكام ارتداد رسيدم برخي از احكام ارتداد فطري را بيان كردم و گفتم :
يكي از آنها بينونت با مال
ديگري بينونت با همسر و سومي عدم جواز دفن در قبرستان مسلمين است . حتي امام فرموده است : « اذا دفنو
نبشوا. در اينجا
راه سخن برايم باز شد. فرياد كشيدم اي جوانها
شما انقلاب كرديد
بايد روح انقلابي داشته باشيد... .
پس از اين سخنان
جوانان تمام عكسهاي بني صدر را پاره كردند و اين عمل انقلابي را در يك مسير طولاني انجام دادند
يعني از
سبزه ميدان رشت شروع كردند و تا ميدان شهرداري ادامه دادند و از مسير خيابان شريعتي تا صيقلان و از آجا تا مقبره امامزاده
آقاسيدعباس را پاك سازي كردند. اين عمل بزرگ
انفجاري در شهر رشت بوجود آورد.
شب دوم اين حادثه
استاندار وقت
مرحوم شهيد انصاري
دادستان انقلابي گيلان
شهيد كريمي لاهيجاني
حاكم شرع استان
حجت الاسلام قزويني و آقاي ربيعي رئيس سپاه گيلان براي تشكر و سپاس نزد من آمدند. و اظهار داشتند كه ما در چند جلسه شوراي
تامين نمي توانستيم در مورد پاكسازي شهر تصميم بگيريم . فكر ميكرديم خطر بزرگي متوجه ما ميشود و خونريزي زيادي بوجود ميآيد
اما شما با اين حركت انقلابي
بدون هيچ پيامدي هم ما را به اهدافمان رسانديد و هم ضد انقلاب را از اهدافشان مايوس كرديد. (تاريخ
دقيق اين جريان در يادم نيست . فكر مي كنم سال شصت و يك يا شصت و دو بود.)
ديدگاههاي آيت الله قرباني درباره آيت الله امينيان و شخصيتهاي علمي گيلان
آيت الله قرباني نماينده ولي فقيه و امام جمعه شهرستان رشت در گفتگويي به بيان اهميت علم و دانش و شخصيت آيت الله امينيان
و ويژگيهاي اين عالم رباني پرداخت .
وي اظهار داشت : بناي اسلام بر پايه علم و دانش استوار است . نخستين سوره اي كه بر قول مشهور بر پيغمبر اكرم نازل شد سوره ي
اقرا است . اقراباسم ربك الذي خلق . خلق الانسان من علق اقرا و ربك الاكرم . الذي علم بالقلم . علم الانسان ما لم يعلم .
در آن روزگاراني كه تمام مكه هجده نفر
و تمام مدينه يازده نفر خواندن و نوشتن بلد بودند
نخستين آيه اي كه بر پيامبر نازل شد
سخن از خواندن و تعليم دادن با قلم است . نشانه اين است كه بناي اسلام بر علم است . اسلام نمي گويد كور شويد
كر شويد تا جمال حق
را ببينيد. اسلام مي گويد : فبشرعبادالذين يستمعون القول ...) چشم و گوش خود را باز كنيد و مطالب را بشنويد و خوب ترين را انتخاب
كنيد. لذا ما هم وقتي وارد حوزه علميه مي شويم
نخستين كتابي كه به ما درس مي دهند شرح امثله است و در آن جا به ما تعليم ميدهند
« اول العلم معرفه الجبار و آخر العلم تفويض الامراليه »
نخستين چيزي كه بايد انسان بداند خداشناسي است . اول الدين
معرفت است كه در خطه نهج البلاغه به آن تاكيد شده است . از اين
رو بقاي اسلام و پيدايش اسلام بر اساس دين است .
وي در بخش ديگر از اين گفتگو اظهار داشت : پيامبر عظيم الشان ما فرمودند : « خير الدنيا و الاخره مع العلم و شرالدنيا والاخره مع
الجهل » . خير دنيا و آخرت با دانش است
شر دنيا و آخرت با جهل و ناداني است . بحمدالله همواره ما از صدر اسلام تاكنون شخصيتهاي
علمي داشتيم كه علي (ع ) در يك جمله اي مي فرمايد : « نحن عيش العلم و موت الجهل » خيلي جمله بلندي است ما حيات دانش
و
عامل راندن جهل و ناداني هستيم . پيروان اسلام راستين همواره بايد عامل زندگي بر اساس علم و همچنين عامل راندن جهل و ناداني
باشند. بر اين اساس دنياي اسلام
همواره عالمان و دانشمندان ارزشمندي داشته و دارد. گيلان ما كه در قرن سوم به اسلام ناب و تشيع
علوي گرويد
دانشمنداني را در ابعاد مختلف داشتيم و حالا هم بحمدالله داريم . آن تابلويي را كه روي ديوار اين اتاق نصب شده مقبره
مرحوم سلارديلمي است . بيست كيلومتر از تبريز به طرف خسروشهر تابلويي زده است تابلوي لاهيجان چرا لاهيجان چون ديلمي
لاهيجي است و ديلمان از توابع لاهيجان بود. در آنجا قبر و بارگاهي دارد و آنجا تابلويي زده اند تابلوي لاهيجان . در قرن چهارم و پنجم
اين مردم زندگي مي كرد. شاگرد سيد مرتضي و شيخ مفيد بود و همزمان با شيخ طوسي رضوان الله تعالي عليه بود. و بعد از مرحوم شيخ
طوسي كه مرجع علي الاطلاق دنياي اسلام بود. ايشان مرجعيت عامه ي دنيا اسلام را برعهده گرفت . گرچه پسر مرحوم شيخ طوسي هم
مرجع بود ولي مرحوم سلار مرجع اعلي شد. ما در قرن چهارم و پنجم مراجعي مثل سلار ديلمي داريم .
كتاب « المراسم » او اخيرا بوسيله مجمع جهاني اهل بيت چاپ شد. البته نود سال قبل چاپ سنگي به درد نخوري شده بود. مرحوم
صاحب جواهر مي خواهد از خدماي اصحاب سخن بگويد. ايشان را به عنوان خدماي اصحاب نقل مي كند و درباره اش بحث مي كند. و
شخصيت هايي مثل مرحوم ميرزاي قمي و حجت الاسلام شفتي رضوان الله عليهما

كه اهل شفت بودند. ملا عبدالرزاق لاهيجي و علامه حزين لاهيجي ذوفنون كه دويست و شصت و هشت جلد كتاب و رساله داشت . اين
آدم از اسناد و اصوات تا كيفيت صيد مرواريد و ساختن جرثقيل در آن زمان كتاب نوشته
واقعا مردم عجيبي بود. در سالهاي بعد مرحوم
حاج شيخ عبدالله مازندراني البته اليشان اهل مازندران نبود بلكه اهل ديوشل لنگرود بودند
و خانوادهايشان الان در لاهيجان و منطقه
هستند و با پدر خانم ما
مرحوم آيت الله كوشالي
نسبت خانوادگي داشته و دارند و اين روابط خانوادگي هنوز محفوظ مانده است . و
مرحوم حاج شيخ شعبان ديوشلي كه او هم مرجع تقليد بود و من رساله ايشان را دارم كه در كتابخانه مرحوم آيت الله كوشالي بود و سيد
عبدالكريم لاهيجي كه جد مادري اين آقاي مسجد جامعي و آقاي فلسفي
كه از مراجع و مجتهدين تهران بود. و در اين زمانهاي اخير در
همين رشت ما
مرحوم آيت الله بحرالعلوم كه مبين و مقرر درس مرحوم نائيني بوده
و مرحوم آيت الله لاكاني كه از مجتهدين
جامع الشرايط بود و حالا هم در عصر ما عارف رباني حضرت آيت الله بهجت افتخار روحانيت و اسلام هستند.
در طبقه هاي بعد هم ما همواره مدرسين عالي مقامي داشتيم . مدرس چهاردهي كه آيت الله العظمي مرعشي مي فرمود من در نجف
پيش ايشان درس خواندم و مرد بزرگي بود و تاليفات ارزشمندي هم داشت . حاج شيخ عبدالحسين رشتي كه اهل همين بيجاربنه رشت
بود و مرد بزرگواري بوده . حاج عبدالحسين فقيهي پسر حاج شيخ شعبان ديوشلي لنگرودي كه هم دوره و هم درس امام رضوان الله عليه
بوده و درس خارج مي گفت . در اين زمانهاي اخير هم با چند نفر از طلاب فاضل و ملا در حوزه عليمه قم داريم و داشتيم . از آن جمله
حضرت آيت الله محمدي دعوي سرايي گيلاني كه فداي انقلاب شد. ايشان اگر در حوزه مي ماند درس خارج و درس فلسفه مي گفت
از
ديگران جلو بود . از خيلي ها جلو بود و از جمله عزيزاني كه در حوزه جايگاهي داشتند حضرت آيت الله امينيان بودند . بنده سال 1327
وارد حوزه علميه قم شدم . چند نفر از گيلاني ها كه المشار بالبنان بودند حضرت آيت الله امينيان
حضرت آيت الله محمدي
حضرت
آيت الله محفوظي
حضرت آيت الله فيض و حضرت آيت الله محمد ايماني بودند.
سال اول من در مدرسه ستيه حدود نه ماه ماندم . بعد به مدرسه دارالشفا رفتم . ايشان با آيت الله محمدي ايماني هم حجره بودند
حاشيه و منظومه ملا هادي سبزواري
معالم و امثال اينها را تدريس مي كردند. با اين بزرگواران كه به عنوان طلاب فاضل و مدرس
معروف بودند آشنا شدم و از آن جمله مرحوم حاج شيخ محمد واصف لاهيجي
كه من پيش ايشان حاشيه و معالم را خواندم . او هم
واقعا يك اعجوبه اي بود . بيش از 200 منظومه ايشان دارد . در ابعاد مختلف
منظومه هاي عربي راجع به منطق
به صرف
نحو
فقه
اصول و در ابعاد مختلف ايشان كتابها و منظومه هايي دارد. خود من هم ازايشان استفاده كردم و آقاي امينيان در آن وقت به عنوان يك
طلبه فاضل
ملا و مدرس در حوزه
شناخته شده بود. انقلاب كه پيش آمد احساس مسئوليت كردند و براي پذيرش مسئوليتها به گيلان
آمدند. گرچه بركات وجودي ايشان در دوران انقلاب زياد بود و من اين آرزو را نكنم
اما پيش خودم آرزو مي كردم و ميكنم اي كاهش در
حوزه مي ماند و قطعا از آقاياني كه رساله دارند كمتر نبود و مي توانست صاحب رساله باشد و بتواند يك مرجع تقليدي براي دنياي اسلام
باشند ولي به خاطر اينكه حمايت از انقلاب بكند به گيلان تشريف آوردند و در جايگاه امامت جمعه و نيز در دانشگاه در جايگاه استاد و
همچنين حوزه علميه به عنوان مدرس خدمت كردند. در رشت جايگاه علمي ايشان مشخص و محفوظ بوده و هست
خوشبختانه سال
اولي كه من ازدواج كردم و به قم رفتم مستاجر خانه آيت الله بودم . با اهل بيتم در خانه ايشان مستاجر شدم . معروف است كه بايد يا هم
سفره بود يا هم سفر
تا كسي را شناخت و ماهم همسفره بوديم و هم همسفر. و همچنين هم خانه
از آن زمان آقاي امينيان اهل نماز شب
بود و آدم مهذب و وارسته اي بود و من خاطرات خوشي در دوران طلبگي و مستاجري خانه ايشان و در مدرسه دارالشفا از ايشان دارم و
كار خوبي كرديد كه نكوداشتي براي ايشان مي گيريد. گر چه معمولا
مردم مرده پرست هستند تا زماني كه زنده اند قدر آنها را نمي دانند و
وقتي از دنيا رفتند براي آنها اشك مي ريزند. اما من معتقدم در زمان حيات بايد قدر اين انسانهاي زحمت كشيده را دانست . هشتاد سال
وقت مي خواهد تا يك فردي مثل آيت الله امينيان در فقه
اصول
فلسفه
منطق و در تفسير احاديث اطلاعات شايسته داشته باشد. من به
شما تبريك عرض ميكنم از اينكه قبول زحمت كرده ايد و نكوداشتي براي اين عالم رباني گرفته ايد. هم پيدايش اسلام بر اساس علم است
وهم بقاي اسلام با علم است . وهم نماد اسلام . يعني وقتي انسانهاي فرهيخته و فرزانه را آدم مي بيند طبعا شكوه و شبهات از دل او بيرون
مي رود چرا كه اسلام مجسم اند و معني آيه « انما يخشي الله من عباده العلما » در اينها تجلي پيدا كرده و من هرگز فراموش نمي كنم اين
مطلب را كه يكي از تجار محترم شهر ما كه فوت كرده
از هشتاد
نود سال قبل برايم مي گفت كه بابي ها در منطقه لاهيجان فعاليتهايي
داشتند و يك شب من در جلسه آنها رفتم و شكهايي از حرف هايشان راجع به بابي گري در دل من پديد آمد و من متحير شدم و يك روز
جلوي مغازه نشسته بودم ديدم مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالحسين كوشالي بزرگ شاگرد شيخ عبدالله مازندراني كه تقريرات درس
اصول ايشان را نوشته اند و الان پسر من آن را براي چاپ آماده مي كند
و عقد آقاي كوشالي بزرگ را ايشان خوانده
عقدنامه و دست خط
ايشان كه مربوط به صد سال قبل است تابلو كردم و در كتابخانه ام موجود است گفت كه ديدم اين عالم رباني عبا سر كشيده و ميآيد و زير
پايش را نگاه ميكند و تسبيح مي گويد
ذكر ميگويد. مردم ميآيند از كنار ايشان تعظيم ميكنند و او هم در حال خودش است و راه خود را
ميرود و ذكر خودش را ميگويد. گفت اين حالت معنوي اين عالم رباني
آنچنان در من اثر كرد كه گفتم گور پدر سيد علي محمد باب اين
يكي از شاگردان پيغمبر اسلام بود . با 14 قرن فاصله و با اين عظمت روحي
با اين بي اعتنايي به دنيا
با اين دانش و معرفت
اين عالم
رباني كه اينجوري است و به فلك اعتنا ندارد و فقط در برابر خدا لبهايش مترنم ميشود و ذكر خدا ميگويد. پس پيامبر الله اكبر
پس ائمه
الله اكبر
شك و ريبي كه در دل من بود از بين رفت . جامعه امروز ما
اگر اين اسلام و اين دين را دارند از بركت همين عالمان رباني است و
اگر انقلاب را ما در ايران بوجود آورديم محصول زحمات 14 قرن عالمان رباني است كه عقايد ديني را تبليغ كردند و يك مرتبه
جلوه
نكرده اند. امام رضوان الله عليه از محصول زحمات اينها
اين بهره را گرفت و لذا بايد ما به عالمان منطقه ما احترام بگذاريم كه اينها ولي
امر ما هستند. اميدوارم هستم خداوند در دنيا ما را از ريزه خواران علماي عاملين قرار دهد و در آخرت از شفاعت شان ما را بهره مند
گرداند و سايه حضرت آيت الله امينيان را سال ها بر سر ما مستدام بدارد.
نماينده ولي فقيه در گيلان و امام جمعه رشت در ادامه در خصوص خاطرات شان از آيت الله امينيان گفت :
علاوه بر اينكه با داماد ايشان يعني حاج رحمت الله رمضاني پنج سال هم حجره بوديم و روابط علمي با آيت الله امينيان داشتم
چنانچه قبلا گفتم در خانه ايشان مستاجر هم بودم . ايام انقلاب وقتي ساواكي ها ريختند به مدرسه دارالشفا
ما در همان حجره قبلي
آيت الله امينيان بوديم . آيت الله حاج شيخ حسين نوري همداني
هم آنروز در همان اتاق ما بود و بعضي از طلبه ها از پنجره حجره طبقه
بالا پريدند پايين و بعضا آسيب ديدند. مرحوم اصغري كمرش شكست و نمي توانست بلند شود و مردم از آن طرف رودخانه آمدند و او
را بغل كردند و بردند. مرحوم كشاورز سياه كوچه اي را كه در همان اتاق بود
پرت كردند پايين و به زحمت خودش را رساند و ماهم در
آنجا مانديم و گفتيم يا ما را مي كشند يا بالاخره نجات مي يابيم
مانديم تا محيط آرام شد
و رفتيم براي مباركباد منزل آقاي امينيان كه
منزل ما آنجا بود عده اي از طلبه ها كه فرار كرده بودند و جا نداشتند آمدند آنجا پيش ما و در آن زمان چند تا از اين طلبه هاي آسيب ديده را
در همين خانه مهمان كرديم و آقاي امنينان سرور ما بودند. در پذيرايي مهمان ها به ما كمك كردند و گاهي بعضي ها مثل آقاي معيني پور
براي سخنراني به كاشان رفته بود
بعد از سخنراني خواستند ايشان را بگيرند. چادر سر كرد كه بتواند از آنجا فرار كند و آمد به ما در خانه
آقاي امينيان پناه آورد. آنجا تقريبا مركز
پناهگاه بچه هاي انقلابي بود و آقاي امينيان در همه اين مراحل مثل يك برادر بزرگ ما را تر و
خشك مي كرد و بچه ها كه آنجا مي ماندند احساس مي كردند كه خانه خودشان هست . قمي ها آن وقت خيلي آماده نبودند اما آقاي امينيان
در اين ايام انقلابي و در اختيار امام بود. از رفت و آمدها هيچ نگراني اظهار نمي كرد بلكه خوشحال هم ميشدند. و هر چه داشت كمك
مي كرد و چه بسا به خاطر اظهار محبت مي خنديد. همچنين يادم ميآيد كه با مرحوم پدر ايشان آشنايي و روابطي داشتيم و در مجلس
ترحيم آن مرحوم منبر رفته و سخنراني كردم .
آيت الله قرباني در پايان گفت : پدر آيت الله امينيان كشاورز مسئله دان بودند و مسائل ديني را خوب بلد بود و با روحانيت انس داشت
و ما هم بخاطر اينكه آقاي امينيان را دوست داشتيم در مجلس ختم ايشان سخنراني كرديم . هميشه آقاي امينيان را سرور و بزرگتر
خودمان مي شناختيم و ميشناسيم و حالا هم به عنوان عزيز و بزرگتر ما مورد احترام بنده است و اميدوارم خداوند ايشان را براي ما نگه
بدارد.
مصاحبه با آيت الله رودباري
آيت الله امينيان اولين استادم در حوزه علميه قم بود . سه سال در رشت اشتغال به تحصيل داشتم و در سال 1329 شمسي براي ادامه
تحصيل به قم رفتم . حاشيه ملا عبدالله را از اول تا كليات خمس در رشت نزد مرحوم حجت الاسلام شاهي فرا گرفتم . قم كه رفتم در همين
سال خدمت آيت الله امينيان رسيدم و كليات خمس تا آخر كتاب حاشيه ملا عبدالله را پيش ايشان تلمذ كردم . بعد از ظهرها در همان
حجره ايشان كه در مدرسه دارالشفا واقع بود
خدمتشان مي رسيديم . يك تابلويي داشتند و بسياري از مسائل منطقي را در تابلو منعكس
مي كردند. اين مسئله در فهم ما خيلي دخيل بود. كتاب دومي كه من خدمتشان تلمذ كردم
باب رابع مغني بود كه بعد از آن
توفيق تلمذ
كتب ديگر را نيافتم . بعدها ايشان از مدرسين عالي مقام مدرسه حقاني شدند كه اساتيد مبرزي آنجا تدريس مي كردند. همچنين حوزه
مستقل و مجلس درس مستقل در صحن حضرت معصومه (ع ) داشتند. اين جلسه درس ايشان
مملو از فضلا و طلاب بود.
آيت الله امينيان
مقامش بسيار بالاست . بايد گفت كه از استوانه هاي علمي گيلان هستند. به حق از اساتيد مبرز و برجسته اند. ايشان
يك عالم رباني و زاهدند و در عرفان هم
دستي دارند; در اخلاق تبحر دارند و كتابي از تاليفاتشان در اخلاق است كه واقعا آنچه داشتند
به رشته تحرير درآوردند; متخلق به اخلاق حسنه بودند و آنها را به رشته تحرير درآوردند; صاحب كمالات فاضله هستند و كمالات
اخلاقي را دارند. در قرآن آمده است : « لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه » ; رسول اكرم (ص ) در زندگي براي شما اسوه اي حسنه است .
اقشار مختلف از آقاي امينيان
درس مي گيرند; يعني آقاي امينيان براي هر قشري اسوه حسنه است . براي دانشگاهيان
براي ائمه
جماعات
براي مردم بازار اسوه حسنه است . همچنين براي من طلبه ـ خيلي تمايل دارم اين مسئله را توضيح دهم ـ براي من طلبه
اسوه
حسنه است . اغتنام فرصتي كه ايشان داشتند
آن جديتي كه در فراگيري درس داشتند براي همه طلاب سرمشق است . از بدو امر تا آخر
هم مباحثه اي داشتند به نام آيت الله ايماني
ايشان با آقاي ايماني بيست و هفت سال همدرس بودند. يكي از روشهاي كاري ايشان
اين
بود كه آخر هفته آنچه را خوانده بودند
دوباره مباحثه مي كردند. قبل از آنكه ملاقاتي بين اين دو عاشق و معشوق رخ بدهد ـ آنان به
همديگر عشق مي ورزيدند ـ و همديگر را بشناسند
آقاي ايماني مريض شد و در يكي از بيمارستانهاي قم بستري بود. آيت الله امينيان به
ملاقاتش رفت . جمله مهمي را كه آيت الله ايماني به آقاي امينيان فرمود اين بود كه : من ميل دارم با شما مباحثه اي داشته باشم . نگفت كه
براي شفاي من دعا كنيد. هم او براي مباحثه بود. آيا مباحثه در بين ما طلاب هست من درباره خودم عرض مي كنم . آيا عاشق درس
هستيم آيا پيگير قضيه هستيم آيا هفته كه مي گذرد
مجددا دوره مي كنيم آنچه را در هفته خوانده ايم
و بعد در جاهايي استخدام شويم
و يك چند شاهي گيرمان بيايد. اين روشي كه ما اتخاذ مي كنيم
به تركستان است . پس آقاي امينيان براي ما طلاب
اسوه حسنه است .
بايد ياد بگيريم . در ايامي كه يك چند سالي من در مسجد جامع خدمتشان بودم
هميشه به طلاب نصيحت مي فرمودند كه درس را عذر
همه كارها قرار دهيد و به عذر كارهاي ديگر
درس را تعطيل نكنيد. اين عشق است . اين اهتمام به درس است . اين طور بايد درس خواند
تا آيت الله امينيان شد; وگرنه
امكان ندارد. آن ايام
من خيلي خدمتشان مي رسيدم . در آن زمان
شهيد انصاري استاندار گيلان بود ـ
خداوند بر علو درجاتش بيفزايد ـ ما گاهي
بعد از ظهرها خدمت آيت الله امينيان مي رسيديم . شهيد انصاري به آقاي امينيان ارادت
وافري داشت ; حتي يك زمين بايري كه الان هم در چهارراه ميكائيل هست
مرحوم شهيد انصاري مي خواست توسط آيت الله امينيان
آنجا را مصلي كند
كه البته عمرش ديگر دوامي نياورد.
گاهي خودش پشت سماور مي نشست و براي ما چاي مي آورد. به هر حال . عرضم اين است كه ما خيلي بايد از وجودشان استفاده
كنيم ; يعني آيت الله امينيان يك عطيه الهي است كه حوزه قم
بعد از ساليان متمادي
به جامعه و به حوزه هاي علميه و به دانشگاه تقديم
كرد
به ائمه جمعه و جماعات
كه اينطور باشيد. مالك زبانش است . هر چيزي از زبانش صادر نمي شود. اميدوارم خداوند به ما توفيق
دهد مثل ايشان باشيم .
گفتگو با حجت الاسلام والمسلمين شفيعي
هيچ مقامي در پيشگاه خداوند از مقام علم و عالم بالاتر نيست . در قرآن كريم بر علم بسيار تاكيد شده است و اولين سوره اي كه بر
پيامبر(ص ) نازل شد
سوره علق است .
در اين گفتگو درباره شخصيتي بسيار بزرگ كه از مفاخر جهان اسلام هستند
هم علما و هم عملا
يعني حضرت آيت الله حاج آقاي
امينيان . كه خداوند ساليان متمادي بر طول عمر حضرت ايشان بيفزايد
صحبت خواهيم كرد.
آشنايي بنده با حضرت آيت الله امينيان از سال 1338 است
يعني حدود چهل و هشت سال قبل . از همان سالها بنده به ايشان ارادت
پيدا كردم و آشنايي من از همان دوران آغاز شد. محرم بود و حضرت آيت الله به فومن تشريف آورده بودند و چون بنده فومني هستم و
دو سال بود كه طلبه بودم
به روستاي ما تشريف آوردند. مرحوم پدرم از ايشان دعوت كردند كه دهه عاشورا را به ما افتخار بدهند. اين
اتفاق در همان زمان نوجواني من كه حدود شانزده سال داشتم
روي داد. ايشان حديثي خواندند و از همان زمان در ذهن من مانده است :
« قال لقمان لابنه و هو يعظه : يا بني اني رايت ثمانيه نبيا واخدت من كلماتهم مانيه كلمه » دقيقا سال سي و هشت
ايشان اين حديث را
بالاي منبر خواندند. از همان زمان كاملا در ذهن من مانده است . غالبا در منبر از اين حديث شريف استفاده مي كنم .
ما هم در قم طلبه بوديم و كتاب شرح لمعه را خدمت مرحوم آيت الله ستوده و آيت الله حاج سيدابوالفضل موسوي تبريزي تلمذ
كرديم .ايشان در مدرسه فيضيه و اواخر در مسجد اعظم مكاسب تدريس مي كردند.
من مقداري از مكاسب را پيش ايشان خواندم
ايشان به عنوان يك استاد برجسته سليم النفس و متقي و پرهيزگار در بين همه علما
مشهور هستند. همه فضلا براي حضرت آيت الله امينيان حرمت ويژه اي قائل مي باشند. وي انساني بسيار متواضع بوده و با آن همه
مقام علمي و فقاهتي كه داشتند
از يك تواضع ويژه اي برخوردارند كه الان هم با اين سن و سال همين تواضع در ايشان هست . قلبي
بسيار سليم و پاك دارند.
بالاخره ايشان از قم به رشت تشريف آوردند و امامت جماعت مسجد گلشن رشت را پذيرفتند و توانستند اثر عظيمي در اين استان
بگذارند. بچه هايي كه در خط انقلاب
اسلام
امام و رهبر بودند
شديدا به ايشان علاقمند بودند. ايشان توانستند درجوانها و دانشگاهها
اثر عظيمي بگذارند. خطبه هاي نماز جمعه ايشان در رشت اثر عميقي گذاشت . روابطشان با علماي شهر بسيار صميمي و دوست داشتني
بود. ما هميشه افتخار مي كرديم كه به زيارت ايشان مي رويم و هر موقع كه مي رفتيم
از خرمن علم ايشان واقعا بهره مي برديم
البته ما
خيلي كوچك تر بوديم و ايشان خيلي بزرگوارتر بودند.
آب دريا را اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگي بايد چشيد
به اندازه فكر ناقص و كوچك خودمان را از ايشان استفاده مي كرديم . بالاخره يك وجود فوق العاده نافع براي اسلام
مكتب و قرآن هستند.
الان هم بنده گاهي افتخار پيدا مي كنم و براي زيارت ايشان به آستانه مي روم و از مواعظ و پندهاي ايشان بهره مي برم . ايشان هم به حقير
لطف ويژه اي دارند.
يادم مي آيد همان روز كه ايشان امام جمعه آستانه اشرفيه شدند
رفتم خدمتشان و گفتم : حاج آقا
درست است كه من رئيس دفتر
مرحوم حاج آقا احسانبخش هستم
اما اجازه بدهيد بعدازظهرها به عنوان خدمتگزار شما به آستانه بيايم و كارهاي شما را بنده انجام
بدهم . ايشان فرمودند : آنجا هم كه هستي
پيش من هستي و در خدمت آقاي احسانبخش كه هستي
يعني پيش من هستي و من اين قدر
شما را زحمت نمي دهم . گفتم : بنده از اعماق جان
خالصانه و عاشقانه بدون هيچ چشمداشت دنيوي در آستانه خدمت شما مي آيم .
فرمودند : پيش ايشان هم كه هستي
پيش من هستي .
بالاخره در طول اين سالها
يعني چهل و هشت سال
هميشه مورد تفقد ايشان بوده ام . آقاي محمدتقي كه به شهادت رسيدند
لحظه
اول به زيارت ايشان رفتم
ايشان فرمودند : آقاي احسانبخش را شما دعوت كن تا در مجلس ختم محمدتقي سخنراني كنند و از همان جا
تلفن كردم خدمت حاج آقاي احسانبخش و گفتم كه امينيان از جناب عالي دعوت كرده اند كه شما تشريف بياوريد و در مجلس ايشان
سخنراني كنيد. مرحوم آيت الله احسانبخش فرمودند : بنده با سر خواهم آمد. البته خودشان براي عرض تسليت به زيارت حاج آقاي
امينيان آمده بودند. بله
ارادت ما اين اندازه بود
هميشه مورد تفقد ايشان بودم . شايد چهل و هشت سال است كه اين گونه است و باز هم
مورد تفقد ايشان هستم . ان شاالله اميدوارم كه ساليان متمادي ايشان زنده باشند و مردم از خرمن علم و عمل و تقوا و ورع ايشان استفاده
كنند و ما هم استفاده كنيم .
همه فضلا براي حضرت آيت الله امينيان حرمت ويژه اي قائل مي باشند. وي انساني بسيار متواضع بوده و با آن همه مقام علمي و
فقاهتي كه داشتند
از يك تواضع ويژه اي برخوردارند كه الان هم با اين سن و سال همين تواضع در ايشان هست . قلبي بسيار سليم و پاك
دارند
حجت الاسلام اسماعيل زاده دبير همايش نكوداشت آيت الله امينيان :
آيت الله امينيان داراي شخصيت علمي و اخلاقي ويژه اي هستند كه چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب اسلامي منشا آثار و
خدمات و بركات فراواني بوده اند.
آن چيزي كه مهمترين انگيزه براي برپايي اين همايش بوده حضور جدي و تاثير گذار ايشان در عرصه دانشگاههاي گيلان بعد از انقلاب
اسلامي بوده است
حضور ممتد آيت الله امينيان در دانشگاه هاي گيلان و علوم پزشكي استان بعنوان نماينده ولي فقيه چه در زمان مرحوم حضرت
امام (ره ) و چه در زمان مقام معظم رهبري با توجه به شخصيت علمي و اخلاقي ايشان داراي اثرات فراوان بوده و هنوز هم با توجه به
اينكه ايشان چند سال است كه در اين عرصه حضور ندارند بركات وجودي شان محسوس و ملموس است
در رشت جايگاه علمي ايشان مشخص و محفوظ بوده و هست
من معتقدم در زمان حيات بايد قدر اين انسانهاي زحمت كشيده را دانست . هشتاد سال وقت مي خواهد تا يك فردي مثل آيت الله
امينيان در فقه
اصول
فلسفه
منطق و در تفسير احاديث اطلاعات شايسته داشته باشد
