
توصيفي زيبا و شگفتي زا درباره مقام رفيع « معلم صالح »
هر كس كوچك ترين شناختي نسبت به فرهنگ و تفكر اسلامي كسب كرده باشد
به سرعت و صراحت درخواهد يافت كه مقام
« معلم » در اين فرهنگ متعالي و رهايي بخش
بسيار رفيع مي باشد و اين رفعت مقام با شيوه هاي گوناگون و در قالب تعابير صريح و
روشن
و نيز در قالب تشبيهات زيبا و تمثيلات عبرت زا نمايانده شده است .
اين ارجمندي و بزرگداشت
با محتواي حركت و عملكرد معلم ارتباط پيدا مي كند و او به اين دليل داراي رفعت و منزلت است كه
داراي فعل و عمل و فعاليت و مجاهدت راهگشا و كمال بخش مي باشد.
به ديگر سخن
خاستگاه رفعت مقام و منزلت خاص معلم
علم و دانش اوست و از آنجا كه آگاهي هاي گوناگون معلم رهنمون كننده
هر نسل به سوي سعادت و پيشرفت مي باشد و جامعه انساني را از جهل و ناداني مي رهاند و به بينش و دانايي مي رساند
منزلت و
جايگاه رفيعي را به خود اختصاص مي دهد.
از ميان معارف راهگشا و آگاهي بخش اسلامي درباره مقام و منزلت معلم
در كلام زيبايي از حضرت امام جعفر صادق (ع ) توجه
مي نمائيم :
« براي معلم نيكوكار و صالح
تمام جنبندگان زمين و ماهي هاي دريا و هر موجود كوچك و بزرگي كه در آسمان و زمين خدا
مي باشند
طلب مغفرت و آمرزش مي كنند. »
اين كلام نغز درباره معلم چنانچه به خوبي به تامل و تفكر گذاشته شود
بينش هايي حاصل مي گردد كه در ذيل خلاصه مي كنيم :
جايگاه رفيع و مقام و منزلت خاص معلم در فرهنگ و انديشه اسلامي به هر تعليم دهنده اي اختصاص نمي يابد
بلكه اين مقام و جايگاه
مختص به « معلم نيكوكار و صالح » است
نه هر كس كه در كسوت تعليم گر
عنوان و لقب معلم مي گيرد. زيرا بوده اند و هستند كساني كه
در عين داشتن شغل شريف تعليم و تربيت
در كژراهه گام برمي دارند و هم خود گمراه مي باشند و هم ديگران را از راه به بيراهه مي افكنند
و از مسير ديانت و انسانيت خارج مي كنند.
آيا در گذشته و حال به تجربه در نيافته ايم كه برخي از معلمان به الحاد دعوت مي كنند
و به جاي صلاح
به فساد تحريك مي نمايند.
و فرزندان اين مرزوبوم را به سوي انحطاط و انحراف سوق مي دهند و سرنوشت جامعه انساني را ملعبه اميال و خواهش هاي نفساني
خود قرار مي دهند
« معلم فاسد » كودكان و نوجوانان را از حركت در مسير « حق » باز مي دارد و به « باطل » فرامي خواند و از پايبندي به صلاح و پاكي و
ايمان منع مي كند و به اين ترتيب زمينه ساز شكل گيري جامعه اي ناسالم و رشد نايافته مي شود
و طبيعي است كه چنين معلمي ـ كه
تعليم گر باطل و ترغيب كننده به فساد و تباهي است ـ هرگز از مقام و جايگاهي برخوردار نمي باشد
كه او رهزن انسانيت است و دام گستر
براي صيد فرزندان مردم .
معلم نيكوكار و صالح در اثر كسب معرفت ها و شناخت هاي لازم و كافي نسبت به جهان بيني توحيدي و ايدئولوژي اسلامي
شرايط و
ويژگي هايي به دست مي آورد كه در پرتو آن قادر است حق را از باطل
راه را از بيراهه
خير را از شر
صلاح را از فساد و سعادت را از
شقاوت بازشناسد و به جداسازي آنها بپردازد و درباره هر يك از اين عوامل دخيل در تعيين سرنوشت نهايي انسان بصيرت ها و
آگاهي هايي كسب نمايد كه به آن وسيله بتواند مشخصه ها و آثار و نتايج فردي و اجتماعي هر يك را تشريح كند و مخاطبان را كه
نوجوانان و جوانان هستند به معرفت و بينش هاي ضروري و مورد نياز براي يافتن « حقيقت » نائل گرداند.
اين شناخت آفريني براي دانش آموزان جوان بسيار حياتي و ارزشمند مي باشد
زيرا آنان را در انتخاب « راه » و پرهيز از « بيراهه » هاي
ظلمت زا ياري و مساعدت مي رساند و اين امري كوچك و حقير نيست
كه بسيار بزرگ و عظيم است . آيا جز اين است كه جوانان تا راه را
نيابند و آن را از بيراهه ها تفكيك نسازند
قادر به حركت صحيح براي دست يابي به رشد و كمال و رستگاري نخواهند بود
ارزش هاي اخلاقي و فضايل برخاسته از سلوك و رفتارهاي انساني همواره در جامعه داراي نقش اساسي و آثار و ثمرات مفيد و
راهگشا مي باشند و سلامت حيات جمعي را تامين مي نمايند و بنيان امنيت اجتماعي را استحكام مي بخشند
همچنان كه در نقطه
مقابل
ضدارزش هاي اخلاقي و رذايل برخاسته از رفتارهاي ضدانساني داراي نقش تخريبي مي باشند و با توليد آفات و آسيب هاي
فراوان حيات جمعي را با خطر جدي مواجه مي سازند و تهديدگر امنيت اجتماعي محسوب مي گردند.
اگر نيك بنگريم و دقيق بينديشيم
مي توانيم به اين واقعيت دست يابيم كه فضايل و ارزش هايي همچون صداقت و راستي
تواضع و
فروتني
عفو و گذشت
ايثار و فداكاري
خلوص و يكرنگي
محبت و صميمت
همگرايي و همبستگي و اخوت و وحدت
حيات
اجتماعي را به نشاط و رشد و پاكي و آرامش مي رسانند و زندگي را شيرين و لذت بخش مي سازند. در نقطه مقابل
رذايل و
ضدارزش هايي همچون كذب و دروغ
افترا و تهمت
نفاق و دورويي
تكبر و خود بزرگ بيني
فتنه گري و اختلاف افكني
فريبكاري و
اغواگري و تفرقه و ناپيوستگي
پيوندهاي اجتماعي را از هم مي گسلند و روابط را تيره مي سازند و كينه و عداوت مي آفرينند.
هم فضايل و ارزش ها
و هم رذايل و ضدارزش ها
بهترين و مهياترين بسترها و زمينه ها را براي رشد و گسترش خود سه دوره
« كودكي
نوجواني
جواني » مي يابند
و در اين دوران است كه نقش مبنايي « معلم نيكوكار و صالح » در ايجاد زيرساخت هاي شخصيتي
كودكان و نوجوانان و جوانان و گرايش فكري و رويكرد عملي به فضايل و ارزش هاي والاي اخلاقي و رفتاري و اجتناب از رذايل و
ضدارزش ها مشخص مي شود
و هم اوست كه انسان پاك و پايبند به اخلاق و منش عظيم و روش صحيح مي پرورد و زمينه ساز
شكل گيري جامعه سالم و پويا مي شود.
« خداشناسي
علم آموزي
خردورزي »
سه بنيان اساسي و سه نياز حياتي مي باشند كه انسان را به منتهاي رشد و كمال در ابعاد و
جلوه هاي روحي و معنوي و جسمي و مادي مي رسانند و حيات خاكي و افلاكي او را به زيباترين وجه محقق
مي گردانند.
خداشناسي
انسان را « جهت صحيح » مي دهد و در مسير حركتش « فروغ و روشنايي » ايجاد مي كند و همه حركات و تلاش هايش را
« معنا و محتوا » مي بخشد و « هدفمند » مي نمايد.
علم آموزي
انسان را در تسلط بر طبيعت و شناخت انرژي ها و نعمت هاي نهفته در آن توانا مي سازد و او را به كشف مجهولات و
رسيدن به مراتب دانش منتهي به اختراع ابزار مورد نياز براي رفع موانع حيات مساعدت مي نمايد.
خردورزي
راه نيل به « حيات صحيح و سالم معنوي و مادي » را براي انسان مي گشايد و او را در بهره وري از نعمت ها و موهبت هاي
بزرگ الهي توانمند مي سازد و دنيا و آخرت و ضرورت گرايش و رويكرد به هر دو در مسير پرورش شخصيت جامع را تبيين و تحليل
مي كند.
« معلم صالح و نيكوكار » عهده دار مسئوليت بزرگ رشد سه جانبه « خداشناسي
علم آموزي
خردورزي »
در انسان مي باشد. او هم
« موحد » است و هم « معلم » و « متعقل »
و كودكان و نوجوانان و جوانان را نيز اينگونه مي پرورد و به جامعه انساني تحويل
مي دهد.
اكنون با توجه به آنچه درباره مشخصه هاي « معلم نيكوكار و صالح » تبيين نموديم
مشخص مي شود كه چرا همه جنبندگان زمين و
دريا و آسمان براي او طلب آمرزش و مغفرت مي كنند.
آيا كسي كه اينگونه از « خود » رسته است و به « خدا » رسيده است
و اين سان همه نسل ها را در همه عصرها با توحيد و خداشناسي و
اخلاق و تربيت الهي و دانش و بينش و عقل و خرد مي پرورد و با خالق هستي پيوند مي دهد و زمينه ساز حيات جامع و سالم دنيوي و
اخروي آنان مي شود
شايستگي هاي لازم را به دست نياورده تا غوغايي در هستي به وجود آيد و همه جنبندگان به تحرك افتند و از درگاه
كبريايي حضرت پروردگار براي او آمرزش و مغفرت طلب نمايند
هم فضايل و ارزش ها
و هم رذايل و ضدارزش ها
مهياترين زمينه ها را براي رشد و گسترش خود سه دوره « كودكي
نوجواني
جواني »
مي يابند
و در اين دوران است كه نقش مبنايي « معلم صالح » در ايجاد زيرساخت هاي شخصيتي كودكان و نوجوانان و جوانان و گرايش
فكري و رويكرد عملي به فضايل و ارزش ها و اجتناب از رذايل و ضد ارزشها مشخص مي شود
« خداشناسي
علم آموزي
خردورزي »
سه بنيان اساسي و سه نياز حياتي مي باشند كه انسان را به منتهاي رشد و كمال در ابعاد و
جلوه هاي روحي و معنوي و جسمي و مادي مي رسانند و حيات و شخصيت جامع او را به زيباترين وجه محقق مي گردانند

*****
نشر علم
خواسته ها و يافته ها
|

« علم » را بايد نشر و ترويج نمود و « معلم » نشردهنده و ترويج گر آن مي باشد.
وقتي سخن از علم و دانش به ميان مي آوريم
وسعت و گستره آن مورد نظر است و نه چند علم و محدود به چند موضوع . و نيز آنگاه
كه سخن از معلم به ميان مي آوريم وسعت مفهوم « تعليم دهنده » و « علم آموز » بايد به مداقه درآيد.
در نگرش وسيع به علم
همه علوم و دانش ها و فنون مورد نياز جامعه و كشور بايد مورد نظر و عمل قرار گيرد و راه هاي رشد و
پيشرفت از جنبه ها و جلوه هاي گوناگون و مرتبط با تمام شئون حيات مادي و معنوي صاف و هموار گردد.
در نگاه گسترده به « معلم » نيز بايد اين واقعيت را از نظر دور نداريم كه باتوجه به تنوع موضوع علوم
معلم و تعليم دهنده علم نيز داراي
مصداق هاي گوناگون و وسيع مي باشد و فقط به معلمان آموزش و پرورش محدود و محصور نمي گردد. در اين نگرش وسيع
همه
عالمان و انديشمندان اسلامي
اساتيد علمي در مراكز حوزوي و دانشگاهي
مربيان و معلمان در نظام آموزشي كشور
خطيبان و
سخنوران
نويسندگان و پژوهندگان در رسانه هاي گروهي به ويژه مطبوعات
و همه سازمان ها و مراكز فرهنگي و تبليغي و ارشادي
« معلم » محسوب مي شوند و كار و تلاش و فعاليت هايشان به طور مستقيم و غيرمستقيم با تعليم و تربيت « كودكان
نوجوانان
جوانان
بزرگسالان » پيوند و ارتباط پيدا مي كند.
اكنون باتوجه به واقعيت مزبور
به سخن آغازين بازمي گرديم كه « علم را بايد نشر و ترويج نمود » .
اگر علم و دانش در مفهوم و موضوعات گسترده آن نشر و گسترش نيابد
هيچ مانعي از موانع رشد مرتفع نمي شود و هيچ راهي براي
پويايي و كمال يابي گشوده نمي گردد و نه تنها پيشرفتي در كشور حاصل نمي شود
كه عقب ماندگي و توسعه نايافتگي در ابعاد « فرهنگي
اقتصادي
سياسي » قطعي مي باشد.
در آموزه هاي ديني درباره ضرورت نشر و گسترش علم با تعليم آن به ديگران
با روش هاي مختلف تصريح شده است كه آموزه ذيل از
حضرت امام جعفر صادق (ع ) نمونه اي از آنهاست :
« زكاه العلم ان يعلمه »
« زكات علم آن است كه آن را به ديگران بياموزي » .
« زكات » داراي دو مصداق مي باشد. مصداق اول
« ماليات اسلامي » است كه بايد توسط مردم به دولت اسلامي پرداخت شود. اين
ماليات با شرايطي كه دارد از نه جنس گرفته مي شود كه عبارتند از : شتر
گاو
گوسفند (انعام ثلاثه ) ـ طلا
نقره (نقدين ) گندم
جو
خرما
كشمش (غلات اربع ).
مصداق دوم زكات
مطلق انفاق در راه خدا مي باشد
چنان كه در قرآن كريم مكرر فرمان داده مي شود كه مال خويش را در راه خدا
انفاق نمائيد.
در آموزه مزبور كه زكات علم را آموزش و نشر مي داند
با نظر به مطلق مفهوم انفاق و بخشش در راه خدا
اين اصل اقتصادي
با اصل
نشر و تعليم علم انطباق داده مي شود و اين واقعيت نمايانده مي گردد كه همان گونه و به همان ترتيب كه زكات مال آن است كه انفاق گردد
زكات علم نيز آن است كه تعليم و منتشر شود. به ديگر سخن
همان طور كه صاحب مال و ثروت
بايد به نيازمندان توجه كند و با انفاق
در راه خدا احتياجات اقتصادي آنان را مرتفع نمايد
صاحب علم و دانش نيز بايد به محتاجان اين نعمت بزرگ و شريف بنگرد و نيازهاي
علمي و فرهنگي آنان را با تعليم و آموزش رفع كند.
اينك مفهوم « زكات » را مورد توجه و نظر قرار مي دهيم .
زكات
يعني مالي كه در راه خدا پرداخت و مصرف مي شود و سبب پاكي و تصفيه ثروت و باعث رشد و بركت آن مي گردد.
در مفهوم زيبا و تحول زاي زكات و انطباق زكات مال و زكات علم
نكته هايي مي يابيم كه تامل برانگيز مي باشد :
1 ـ بخشش مال و ثروت به نيازمندان بايد براي خدا و در راه خدا يعني در مسير خدمت به جامعه و كشور اسلامي صورت پذيرد و از
انگيزه هاي ناخالص و غيرالهي ـ همچون منت نهادن و تحقيركردن ـ تهي باشد. اين انگيزه الهي و قصد و نيت سالم
موجب خودسازي و
پرورش روحي و معنوي انسان و تقرب به درگاه خدا مي گردد.
2 ـ مال و ثروت را بايد توزيع كرد و از انباشتن آن و گرايش به تكاثر و بخل جلوگيري به عمل آورد تا به اين وسيله كساني كه از قدرت و
توان اقتصادي برخوردار هستند به ياري نيازمندان بشتابند و از بيهوده و بي ثمرگذاشتن اين نعمت بزرگ خداوند جلوگيري به عمل
آورند.
3 ـ پرداخت زكات مال و بخشودن بخشي از ثروت در راه خدا و براي رفع نيازهاي نيازمندان
موجب پاك و تصفيه شدن ثروت و رشد و
بركت يافتن آن مي گردد. اين « پاكي و تصفيه » با خارج شدن حقوق تهي دستان جامعه از اموالي كه بايد انفاق شود و اگر نشود آن ثروت
ناپاك و آلوده باقي مي ماند
حاصل مي شود. و نيز اين « رشد و بركت يافتن » با جبراني كه خداوند متعال مي كند و ثروت انفاق كننده را
فزوني مي دهد
حاصل مي گردد. اين جبران كه « مادي » است
با جبران « معنوي » كه رضوان و خشنودي خدا مي باشد مي آميزد و آثاري
شگرف مي آفريند.
4 ـ بخشش و انفاق مال اگر به نحو مطلوب و مستمر صورت گيرد
به پرشدن شكاف هاي اقتصادي مي انجامد و تنگناهاي معيشتي مردم
نيازمند را مرتفع مي نمايد و توان و قدرت اقتصادي را در سطوحي خاص از جامعه اسلامي بالا مي برد و آرامش و آسايش مي آفريند.
اينك اين تعاليم زيبا و نهفته در مفهوم زكات و انفاق مالي را بسيار سريع و صريح با زكات و انفاق علمي تطبيق مي دهيم :
الف ـ علم و دانش بايد در راه خدا و باانگيزه سالم الهي به ديگران تعليم گردد و از هرگونه ناخالصي هاي آزاردهنده مخاطبان كه با
منت گزاري و تحقير همراه مي شود اجتناب و خودداري گردد
كه چنين انگيزه ناب و پاك الهي از عوامل لازم و تعيين كننده براي پرورش
اخلاقي تعليم گر به شمار مي رود.
ب ـ علم و دانش را بايد توزيع و نشر نمود و از انباشتن و غيرقابل استفاده گذاشتن آن به شدت پرهيز كرد تا به اين وسيله كساني كه از
ضعف بنيه علمي رنج مي برند به توانايي علمي نائل آيند و از اين نعمت و موهبت خداوند بهره مند شوند.
ج ـ تعليم و نشر علم و دانش
موجب پاك و تصفيه شدن آن مي گردد. اين « تصفيه و پاكي » با خارج شدن حق انسان هاي نيازمند به
دانستن و فهميدن تحقق مي يابد كه با آموزش و تفهيم آن توسط صاحبان علم و آگاهي
عمل تصفيه و پاكي به خوبي صورت مي گيرد. و
نيز « رشد و بركت يافتن » علم و دانش
با تعليم دادن در راه خدا و ازدياد مكرر علم و دانش در اثر آموزش به ديگران حاصل مي شود.
د ـ تعليم و نشر علم چنانچه به طرز صحيح و به صورت مستمر امتداد يابد
به رفع شكاف هاي عميق ناشي از جهل و ناداني
مي انجامد و تنگناهاي به وجود آمده در سطح جامعه در اثر فقدان معرفت و شناخت و بينش را مرتفع مي نمايد و توان و قدرت علمي
فرد و جامعه را بالا مي برد و زمينه ساز رشد و شكوفايي و پيشرفت هاي گوناگون در علوم و فنون و صنايع مختلف مي شود.
همان گونه كه دامنه « علم » وسيع است و همه موضوعات را در بر مي گيرد
در نگرش گسترده به « معلم » نيز همه عالمان و انديشمندان
اسلامي
اساتيد علمي در مراكز حوزوي و دانشگاهي
مربيان و معلمان نظام آموزشي
خطيبان و سخنوران
نويسندگان و پژوهندگان در
رسانه هاي گروهي به ويژه مطبوعات
و همه سازمان ها و مراكز فرهنگي و تبليغي و ارشادي
« معلم » محسوب مي شوند و كار و تلاش
آنان به طور مستقيم و غيرمستقيم با « تعليم و تربيت انسان » پيوند و ارتباط مي يابد

| |