
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري
اميرالمومنين علي عليه السلام مي فرمايد : « آغاز و پايه اول دين شناختن خداست » . اگر دين را به ساختماني تشبيه كنيم كه داراي در و
ديوار و سقف و پنجره و شيشه و نقاشي و روكاري و زيرسازي و غيره است
بايد بگوييم زيرسازي و زيربناي همه افكار و معتقدات و
اخلاقيات و دستورالعمل هاي ديني خداشناسي است ; و اگر دين را به يك كتاب علمي تشبيه كنيم كه داراي بابها و فصلها و قضايا و
مسائل و استدلالات و اصول متعارفه و موضوعه است
بايد بگوييم آن چيزي كه به منزله اصلي اولي و به اصطلاح اصل متعارف دين
است خداشناسي است . اگر بنا بشود مجموعه اي مصالح بنايي را دريك جا انبار كنيم اهميت ندارد كه كدام قسمت را اول بريزيم و كدام
كه كدام مطلب را درصفحه ]مهم نيست [قسمت را آخر بريزيم
و همچنين اگر بنا بشود كتابي به صورت جنگ و كشكول جمع آوري كنيم
اول و كدام مطلب را در صفحه دوم و همچنين درساير صفحات بنويسيم
چون مقصود به وجود آمدن يك جنگ و يك كشكول است
هر مطلب در هر جا قرار گرفت مانعي ندارد وقتي هم كه بخواهيم اين گونه كتابها را مطالعه كنيم و مورد استفاده قرار دهيم
باز فرق
نمي كند كه از اول شروع كنيم يا وسط يا آخر. اما اگر ساختماني بخواهيم به وجود آوريم اين طور نيست
ترتيب دارد و روي حساب
معيني بايد صورت بگيرد و همچنين اگر يك كتاب علمي بخواهيم تاليف كنيم يا بخواهيم مطالعه كنيم
از اول بايد شروع كنيم و به
ترتيب پيش برويم .
دينداري اگر بخواهد به صورت صحيح و معقول و منطقي براي كسي پيدا شود بايد از پايه توحيد و خداشناسي آغاز گردد. تا اين
اصل در روح و دل تاسيس نشود ساير قسمتها اساسي نخواهد داشت . رسول اكرم همينكه به رسالت مبعوث گشت و براي اولين بار به
ميان مردم ظاهر شد و بعثت خود را آشكار كرد
چه گفت آيا گفت نماز بخوانيد يا روزه بگيريد آيا گفت صله ارحام بجا آوريد و به
يكديگر ظلم نكنيد آيا گفت فلان آداب استحبابي را در راه رفتن يا نشستن يا غذا خوردن
خوب رعايت كنيد نه
هيچ كدام از اينها را
نگفت
گفت : مردم بگوييد : لااله الاالله تا رستگار شويد. رسول اكرم دين را از اين كلمه آغاز كرد
حساس ترين نقطه هاي قلب مردم را با
عقيده توحيد اشغال كرد و تكوين و تربيت امتي عظيم و مقتدر را بر اين اساس به وجود آورد.
خداشناسي نه فقط اول دين است
اول پايه و مايه انسانيت است . انسانيت اگر بنا بشود روي اصل پايداري بنا شود بايد روي اصل
توحيد ساخته گردد. ما يك سلسله امور را به عنوان « حقوق انساني » يا « شئون انساني » نام مي بريم
مي گوييم انسانيت حكم مي كند كه
رحم و مروت داشته باشيم
نيكوكار باشيم
از صلح و آرامش حمايت كنيم
نسبت به جنگ ابزار تنفر كنيم
به بي بضاعتها و بيمارها و
مجروحين و مصدومين و درماندگان كمك كنيم
به همنوعان خود آزار نرسانيم
بلكه در راه خدمت به نوع فداكاري كنيم
جانفشاني
كنيم
عفيف و باتقوا باشيم
به حقوق ديگران تجاوز نكنيم . همه اينها درست است و واقعا هم بايد اينچنين بود
اما اگر از ما بپرسند كه
منطق اين دستورها وفلسفه اي كه ما را قانع كند كه منافع شخصي خود را فداي اين امور كنيم و متحمل محروميت بشويم چيست
آيا
مي توانيم با چشم پوشي از مسئله خداشناسي جوابي بدهيم اينها همه به اصطلاح معنويات است و در جهت مخالف ماديات و منافع
فردي است . سرسلسله معنويات خداشناسي است . ممكن نيست از سر سلسله معنويات و از ريشه و بن و سرچشمه آنها چشم بپوشيم و
آنگاه بتوانيم اصول معنوي داشته باشيم ; و از طرفي حتي ماديترين مسلكهاي جهان چاره اي ندارند از اينكه سازمان اجتماعي خود را بر
يك سلسله اصول معنوي وشرافتهاي اخلاقي بسازند.
انسانيت از خداشناسي نمي تواند جدا گردد. يا خداشناسي است و يا سقوط در حيوانيت و منفعت پرستي و سبعيت و درندگي .
منفعت پرستي به معني واقعي كلمه يعني اينكه آدمي واقعا بنده شهوت و شكم بوده باشد. يا بايد بنده خدا بود و يابنده شكم و دامن
وجاه و مقام و پول و زر و زيور
راه سوم ندارد. اما اينكه كسي مدعي شرافت و اخلاق و تقوا و عفت باشد و درعين حال به خداشناسي
كه سرسلسله اين امور است ايمان و اعتقاد نداشته باشد
و هم باطلي بيش نيست .
قرآن كريم مثلي ذكر مي كند
مي فرمايد : مثل كلمه پاك توحيد مثل درخت پاك و سالمي است كه در زير زمين ريشه دوانيده و
شاخه هايش سر به آسمان كشيده است . اين درخت
ميوه ده
و ثمربخش است
هميشه بهار است و هميشه ميوه ده است
در همه فصلها
و همه روزها ميوه فراوان دارد كه تمام شدني نيست 1.
اين مثل درباره كساني است كه درخت خداشناسي در زمين روحشان روييده باشد. شاخه هاي اين درخت عبارت است از اعتقاد به
نبوت و ولايت و وجود اديان و راهنمايان الهي و همچنين اعتقاد به حقانيت جهان و اينكه جهان به حق و عدالت برپاست . اجر
نيكوكاران ضايع نمي گردد و كيفر بدكاران به آنها خواهد رسيد
و امثال اين امور. ميوه هاي اين درخت
شرافت وكرامت است
عفت و
تقواست
احسان و گذشت و خدمت و فداكاري است
رضايت و آرامش قلب و اطمينان و سعادت است . آنگاه مثل ديگر ذكر مي كند و
مي فرمايد :
اما مثل سخن ناپاك و بي حقيقت مثل درختي است كه ريشه اي نداشته باشد
قرار و ثبات و آرامشي نداشته باشد
اندك بادي آن را از
ريشه مي كند2.
راستي همين طور است . احيانا ديده مي شود كه افرادي را به نام حمايت از نژاد و قوميت و يا حمايت از يك مسلك و عقيده
اجتماعي تحت تاثير پاره اي از تلقينات و القائات قرار مي دهند و موقتا آن بدبختها و بيچاره ها احساسات كاذبي پيدا مي كنند و ممكن
است گاهي جان خود را نيز در اين راهها از كف بدهند
اما همين افراد همينكه اندك فرصتي پيدا مي كنند و با خود مي انديشند نمي توانند
منطقي براي عمل خود بيابند; با اندك تامل و با يك تذكر كوچك از ناحيه شخص ديگر مانند ابري كه به سرعت خود را وامي گذارد از
صفحه روحش محو ونابود مي گردد.
آري
خداشناسي يگانه منطق صحيح و درست و مستحكم انسانيت است
پايه اصلي تقوا و پاكدامني و راستي و درستي و شجاعت
و شهامت و فداكاري است
مبناي انسانيت و منشا امتياز واقعي انسان از حيوان است . تنها خداشناسي است كه مي تواند جانشين منطق
منفعت پرستي وخودپرستي گردد. اين است كه قرآن كريم مي فرمايد :
خداوند مددكار كساني است كه به او ايمان آورده اند و آنها را از ظلمتها و تاريكيها به فضاي روشن و نوراني مي برد
و اما آن كساني كه به
اين حقيقت ايمان نياورده اند
يار و كمك آنها طاغوت است
هر لحظه آنها را از فضاي روشن به سوي تاريكيها مي كشاند3.
(منبع : مجموعه آثار متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري
ج 22 )
پاورقي :
1 ـ سوره ابراهيم
آيات 24 و 25
2 ـ سوره ابراهيم
آيه 26
3 ـ سوره بقره
آيه 257
اگر « دين » را به ساختماني تشبيه كنيم كه داراي در و ديوار و سقف و پنجره و شيشه و نقاشي و روكاري و زيرسازي و غيره است
بايد
بگوييم زيرسازي و زيربناي همه افكار و معتقدات و اخلاقيات و دستورالعمل هاي ديني
« خداشناسي » است
خداشناسي
يگانه منطق صحيح و درست و مستحكم انسانيت است
پايه اصلي تقوا و پاكدامني و راستي و درستي و شجاعت و
شهامت و فداكاري است
مبناي انسانيت و منشا امتياز واقعي انسان از حيوان است

*****
وفاداري و شفقت
|

در تاريخ مهر و وفا
نمونه اي زيباتر از وفا و شفقت محمد(ص ) به دايه اش « حليمه سعديه » نمي توان يافت .
سال هاي متمادي از زندگاني او گذشته و موي سپيد بر صورتش روييده بود كه حليمه به ديدارش آمد و از بد حادثه
به او پناه برد
ولي او از ديدن دايه چنان شاد شد كه بي اختيار بانگ برآورد : مادرم ! مادرم ! آن گاه
رداي خود را زيرپايش
بگسترد و او را نوازش داد و چندان از شتران و گوسفندان به او بخشيد كه او را بي نياز ساخت و از رنج قحط و فقر برهاند.
وفا و حق شناسي پيامبر درباره دايه اش در اين حد متوقف نشد
بلكه همگي قوم و قبيله او را نيز فرا گرفت . (سيرت
پاكان
ص 57 )
حق شناسي
روزي بانويي سالخورده در مدينه به ديدن پيامبر(ص ) آمد و حضرت با احترام كامل و شادي تمام به استقبال او
شتافت و با چالاكي
جامه « برد » نفيس خود را زيرپاي او بگسترد. چون ديدار به پايان رسيد
عايشه سبب آن احترام را
پرسيد.
پيامبر فرمود : بانويي است كه در ايام حيات خديجه به ديدن ما مي آمد.
عايشه همچنين حكايت مي كند كه بسيار اتفاق مي افتاد چون گوسفندي در خانه پيامبر(ص ) ذبح مي شد
آن را به
قطعاتي قسمت مي كرد و مي گفت : اين ها را براي دوستان خديجه بفرستيد . (سيرت پاكان
ص 58 )

*****
به كدامين راه مي رويد !
|

امام صادق (ع ) نكته اي را از سفر امام باقر(ع ) به شام يادآور شده است و مي فرمايد : زماني كه پدرم (محمدبن علي ) به
دمشق احضار شد
هنگام عبور از كوچه هاي دمشق شنيد كه مردم با لحني تمسخرآميز به يك ديگر مي گويند : اين فرد
فرزند ابوتراب است .
او با شنيدن اين سخن
به ديوار تكيه داد. نخست حمد و ثناي خدا گفت و بر پيامبر و خاندان او درود فرستاد
سپس
فرمود : اي وحدت شكنان و اي نسل نفاق و دورويي ! اي تفاله هاي دوزخ و اي سنگ هاي جهنم ! دست از ماه درخشان و
درياي متراكم و ستاره آسمان ايمان و صراط مستقيم برداريد
پيش از اين كه چهره هايتان به عذاب الهي تباه شود يا مورد
نفرين قرار گيريد
چنان كه اصحاب سبت
لعنت شدند و فرمان خدا بر ضد ايشان جاري گشت .
... آيا همدم و همراز برادر پيامبر خدا
علي بن ابي طالب (ع ) را استهزا مي كنيد يا پيشواي دين را مورد طعن و اشاره
قرار مي دهيد
به كدامين راه مي رويد و كدامين غمتان را درمان است !
به خدا سوگند! علي (ع ) نخستين چهره اي بود كه در ميدان ايمان درخشيد و با فضايل و ويژگي هاي برتر خويش
رستگار شد و به اوج اعتدال و درستي رسيد ... . (سيرت پاكان
ص 161 و 162 )

| | |