
در درون انسان از جانب خداوند عليم و حكيم نيرويي راهياب و راهنما تعبيه شده است كه « عقل » نام دارد. اين نيروي شگرف از
قدرت و توان بالايي برخوردار گرديده كه در پرتو آن قادر است حق و باطل را از هم جدا كند و خير و شر را بنماياند و سعادت و شقاوت
و هدايت و ضلالت را از يكديگر منفك سازد و نقش مفيد و مخرب و منافع و مضار و سود و زيانشان را آشكار و نمايان
كند.
آموزه هاي فرهنگ و تفكر اسلامي جايگاه ارزشمند و نقش موثر و كاربردي عقل و خرد را مي نمايانند و تا آنجا بر ضرورت حضور
مستمر و فعال اين نيروي عظيم و راهگشا در زندگي انسان ها پاي مي فشرند كه فقدان آن را مساوي با هدم و نابودي حيات بشر مي دانند.
رهنمود ذيل از حضرت امام حسن مجتبي (ع ) نمونه اي از صدها آموزه درباره نقش بنيادي و محوري عقل و خرد در نيل به سعادت و
رستگاري كامل بشر به شمار مي رود :
« بالعقل تدرك الداران جميعا »
« از راه عقل و خرد
دنيا و آخرت به دست مي آيد. »
براي راهيابي به ژرفاي اين رهنمود گهربار لازم است در مفاهيم و شناخت هاي ذيل دقت و توجه كافي مبذول داريم :
1 ـ حيات و زندگي بشر
يك سويه و تك محوري نيست
كه چند سويه و چند محوري مي باشد . اين واقعيت كاملا با سرشت و
آفرينش انسان ممزوج و آميخته است و او تك ساحتي و يك جنبه اي خلق نشده است تا بر آن اساس داراي يك جهت و حركت و تابع
يك نياز و از همه ملزومات ديگر بي نياز باشد.
برمبناي اين واقعيت
حيات و زندگي انسان
منحصر به « ماده » نيست
كه وابسته به « معنا » هم هست
و نيازهاي آدمي
فقط
« جسمي » نيست
كه « روحي » نيز هست
و او در « خاك » محصور نمي باشد
كه رو به « افلاك » نيز دارد
و سعادت او فقط با زندگي « دنيوي »
تامين نمي شود
كه با زندگي « اخروي » نيز پيوند و ارتباط مي يابد
و به اين ترتيب انسان موجودي داراي ابعاد مادي و معنوي و همه
نيازها و حركت ها و فعاليت ها و هدفمندي هايي است كه خاستگاه آنها خلقت مبتني بر ماديت و معنويت اوست
و اين دو هرگز از هم
جدا نمي گردند.
2 ـ آنچه در فرهنگ و تفكر اسلامي درباره نكوهش دنيا و پرهيز از آن آمده است
هيچ تضاد و منافاتي با آموزه هايي كه رويكرد به دنيا
را توصيه مي نمايند ندارد
بلكه هر كدام از اين دو دسته روايات در جاي خود و منطبق با واقعيت هاي موجود و گرايشات و تمايلات
انسان قابل تفسير است . چنان كه در موارد خاصي ائمه دين (ع ) خود در اين باره توضيح داده اند و دو گونه دنياگرايي را تشريح كرده اند كه
يكي از آنها آدمي را در « راه » نگاه مي دارد و آن ديگري به « بيراهه » مي افكند.
برمبناي اين دو دسته روايات
دنيا
به « دنياي ممدوح و پسنديده » و « دنياي مذموم و ناپسند » تقسيم بندي مي شود. دنياي ممدوح
نعمت ها و بهره مندي ها را وسيله قرار دادن و با استفاده صحيح و بهره وري نيكو و مشروع از آنها به سعادت راستين رسيدن است
و دنياي
مذموم
نعمت هاي گوناگون چون ثروت و قدرت و مقام و رياست را « بت » و « هدف » قرار دادن و همه چيز را به محاق فراموشي
درآوردن و به حق گريزي و دين ستيزي گرفتار آمدن و با استفاده هاي ضد انساني و حرام و آلوده از مال و ثروت و قدرت و رياست
در دام
انواع معاصي و مفاسد اخلاقي و اقتصادي و سياسي فروافتادن است .
3 ـ انسان بايد به اين ادراك و بينش نائل آيد كه نمي توان در ماديات مطلق محصور شد و دل به خاك سپرد و همواره به جسم پرداخت
و غرق در شهوت و شهرت و ثروت و قدرت گرديد و همه سعادت ها را در همين تنگنا خلاصه نمود. همچنان كه كسب اين بينش لازم
است كه « معنويات مطلق » و منتهي به ترك دنيا و ماديت
كمال بخش انسان نيست و با اين نگرش يكسويه نمي توان آدمي را شناخت و
همه نيازمندي هايش را برآورده ساخت
كه اگرچه معنويت نياز بزرگ و عظيم بشر است كه در پرتو آن به عالي ترين مقامات دست
مي يابد و به جاودانگي مي رسد
لكن خداوند متعال انسان را به گونه اي آفريده است كه هم نياز معنوي دارد و هم نياز مادي
و اين دو
مكمل يكديگر و داراي پيوند و ارتباط متقابل و همگون مي باشند و اين بينشي است كه خاستگاه اصلي آن وحي الهي است كه چنين راه
مي نماياند و معرفت و شناخت مي آفريند.
4 ـ كاركرد عقل و خرد براي رسيدن به « حيات سالم و برتر » چيست
عقل و خرد در امور مادي و دنيايي
حضور در فعاليت هاي مستمر اجتماعي را لازم و ضروري معرفي مي كند و هرگونه انزوا و
گوشه گيري و گريز از هم گرايي و مواجهات و تعاملاتي كه زمينه ساز تحقق تلاش هاي مفيد و سودمند فرهنگي
اقتصادي و سياسي
مي باشد را نفي مي نمايد و همواره به تحركات و كوشايي هاي ارزشمند در ابعاد و جلوه هاي گوناگون ترغيب مي كند.
عقل و خرد ثروت حلال و مشروع را براي بنيان نهادن زندگي سالم و سعادتمند « فردي » از يك سو
و تسريع در رشد و توسعه
اقتصادي كشور را از ديگر سو لازم مي داند و بر اين واقعيت تصريح دارد كه تا افراد گوناگون به فعاليت هاي سازنده اهتمام نورزند
پيشرفت هاي بزرگ در جامعه و كشور نيز تحقق نمي يابد
زيرا « اجتماع » در پرتو حضور « فرد » نضج و شكل مي گيرد و زنجيره هاي به هم
پيوسته كار و تلاش هاي مختلف افراد است كه در مجموع پيشرفت هاي اقتصادي در سطح جامعه و كشور را محقق مي گرداند.
عقل و خرد
همان گونه كه به فعاليت هاي دنيايي و مادي فرمان مي دهد
به تلاش ها و مراقبت هاي « معنوي » نيز ترغيب مي نمايد
و
به همان ترتيب كه « دنياگرايي » را به مفهوم صحيح و سالم و با كسب درآمد حلال و مشروع و برمبناي تعاليم و دستورالعمل هاي اسلامي
لازم و ضروري مي داند
« آخرت گرايي » و گرايش عملي به عبادت و پرستش و خودسازي هاي اخلاقي براي پالايش درون از صفات
مذموم و اصلاح رفتار برون با پرهيز از مفاسد و معاصي گوناگون را نيز واجب و ضروري معرفي مي نمايد. زيرا در نگاه عميق « عقل و
خرد » كه راهنماي بزرگ انسان است
خلقت انسان داراي هدفمندي نهايي نيل به حيات جاودان و هميشگي و سرشار از نعم و
موهبت هاي وصف ناپذير الهي است و اين مهم بايد همواره مورد نظر و توجه بشر قرار گيرد تا به اين وسيله اولا به عبادت خدا در ابعاد
وسيع و موضوعات گوناگون اهتمام ورزد و به معنويت زلال ناشي از پرورش هاي ناب و خالص اخلاقي نائل آيد. ثانيا تلاش هاي مادي
و دنيايي خويش را نيز با انگيزه هاي سالم و رعايت قوانين اسلام و به طور حلال و مشروع به منصه ظهور برساند تا كار و فعاليت هاي
گوناگون علمي
فرهنگي
اقتصادي
اجتماعي
سياسي و نظامي او نيز همه رنگ و صبغه الهي به خود گيرد و موجب جلب رضوان و
خشنودي خدا و كسب اجر و پاداش وصف ناپذير گردد. به اين ترتيب انسان در پرتو « خردورزي » هم به رفاه و ثروت مشروع و حلال
مي رسد و نيازهاي زندگي خود را تامين مي نمايد و موجبات آرامش و آسايش همسر و فرزندانش را فراهم مي آورد و از دنيا و نعمت هاي
الهي نهفته در آن بهره برداري شايسته مي كند. و هم حقيقت حيات جاودان اخروي را درمي يابد و به وسيله عمل به قوانين و
دستورالعمل هاي عبادي و اخلاقي و تربيتي اسلام فضاي زندگي خود را با شكوفه هاي دل انگيز عشق و ايمان معطر مي نمايد و غرق
شور و نور معنويت مي گردد.
حيات و زندگي انسان منحصر به « ماده » نيست
كه وابسته به « معنا » هم هست
و نيازهاي آدمي فقط « جسمي » نيست
كه « روحي » نيز
هست
و او در « خاك » محصور نمي باشد
كه رو به « افلاك » نيز دارد
و سعادت او فقط با زندگي « دنيوي » تامين نمي شود
كه با زندگي
« اخروي » نيز پيوند و ارتباط مي يابد
و به اين ترتيب انسان موجودي داراي ابعاد مادي و معنوي و همه نيازها و حركت ها و فعاليت ها و
هدفمندي هايي است كه خاستگاه آنها خلقت مبتني بر ماديت و معنويت اوست
و اين دو هرگز از هم جدا نمي گردند
عقل و خرد
حضور در فعاليت هاي مستمر اجتماعي را لازم و ضروري معرفي مي كند و هرگونه انزوا و گوشه گيري و گريز از هم گرايي
و مواجهات و تعاملاتي كه زمينه ساز تحقق تلاش هاي مفيد و سودمند فرهنگي
اقتصادي
اجتماعي و سياسي مي باشد را نفي مي نمايد
و همواره به تحركات و كوشايي هاي ارزشمند در ابعاد و جلوه هاي گوناگون ترغيب مي كند

*****
زبان و نقش هاي چندگانه
|

حضرت علي (ع ) :
تيزي زبانت را برضد كسي كه تو را گويا كرده به كار مگير
و شيوايي گفتارت را برضد كسي كه سخنورت
نموده
صرف مكن .
همانا اجر و ثواب در گفتار با زبان و در كردار با دستها و پاهاست .
پست ترين دانش آن است كه تنها بر سر زبان است و والاترين دانش آن است كه آثارش در اعضا و اندام
دانشمند عيان است .
مرد در زير زبان خود نهان است .
دل نابخرد در دهان اوست و زبان خردمند در دل اوست .
زبان خردمند در پشت دل اوست و دل نابخرد در پشت زبان اوست .
زبان
درنده اي است كه اگر رها شود
زخم زند.
آگاه باشيد! زبان قطعه گوشتي است از بدن انسان
هرگاه آمادگي در انسان نباشد زبان هم ياراي نطق ندارد و
به هنگام آمادگي
نطق مهلتش نمي دهد.
خدا را
خدارا
در باره جهاد در راه خدا با مال
و جان و زبانتان .
آگاه باشيد! زبان خيرخواهي كه خداي تعالي براي انسان در ميان مردم قرار مي دهد
بهتر است از مالي كه او
به عنوان ارث براي كسي بگذارد كه سپاسش نمي كند.
هيچ كس چيزي را پنهان نكند مگر آن كه در لغزشهاي زبان و حالتهاي چهره اش آشكار شود.
كم اتفاق افتد كه زبان در نشر زشتي يا در نيكي تو را انصاف دهد.
كسي كه زبان را بر روح خود حاكم كند
روح خود را سبك و خوار كرده است .
زبان آدمي شمشيري است كه به اعضاي خود آسيب مي رساند.
زبان مرد از خدمتگزاران عقل اوست .

*****
سعه صدر در مواجهات اجتماعي
|

روزي مردي غير مسلمان (نصراني ) با امام باقر(ع ) رو به رو شد. آن مرد به دليلي نامشخص
از حضرت كينه به دل
داشت
از اين رو دهان به بدگويي گشود و با تغيير اندكي در اسم امام گفت : تو بقر (گاو) هستي .
امام بدون اين كه خشمناك شود و عكس العمل شديدي نشان دهد
با آرامش خاصي فرمود : من باقرم .
مرد نصراني كه از سخن پيشين به مقصود نرسيده بود و احساس مي كرد نتوانسته است امام را به خشم وا دارد
گفت :
تو فرزند زني آشپز هستي .
امام فرمود : اين حرفه او بوده (و ننگ و عاري برايش نخواهد بود).
مرد نصراني
پا را فراتر نهاد و با گستاخي هر چه تمام تر گفت : تو فرزند زني سياه چرده
زنگي و... هستي .
امام فرمود : اگر تو راست مي گويي و مادرم آن گونه كه تو وصف مي كني بوده
از خداوند مي خواهم او را بيامرزد
و
اگر ادعاهاي تو دروغ و بي اساس است
از خداوند مي خواهم كه تو را بيامرزد.
در اين هنگام مرد نصراني كه شاهد بردباري شگفت انگيز امام باقر(ع ) بود و مشاهده كرد كه اين شخصيت اصيل و پر
نفوذ
به رغم پايگاه عظيم اجتماعي و علمي خود كه صدها شاگرد از درس او بهره مي گيرند و در ميان قريش و بني هاشم
از ارج و منزلت و حمايت برخوردار است به جاي عكس العمل منفي و مقابله به مثل در برابر بد زباني هاي او
چون كوه
صبر و شكيبايي
آرام و مطمئن ايستاده
با او سخن مي گويد
ناگهان در دادگاه وجدان خويش
خود را محكوم و شكست
خورده يافت
و بي تامل از گفته هاي خود معذرت خواست و اسلام آورد.
چه بسا ارزش و اهميت اين گونه شكيبايي و بردباري براي بسياري از انسان ها نامفهوم باشد
ولي كساني چون
خواجه نصيرالدين طوسي كه از سويي برترين عالمان عصر خويش در علوم عقلي و نقل شناخته شده
از سوي ديگر
منصب وزارت را در دستگاه حكومت به وي واگذاشته اند
در اوج موقعيت علمي و اجتماعي
به امام خويش اقتدا كرده
در مقابل بدگويان به صبري شگفت نايل مي شود. (منبع : سيرت چاكان )

| | |