روزنامه جمهوري اسلامي 01/02/1387 صفحه عقيدتي

  • غايب نبوده اي كه تمنا كنم تو را
  • جايگاه زن در جامعه
  • پروانه تشنه گرديد
  • *****
    غايب نبوده اي كه تمنا كنم تو را




  • او ـ جل و علا ـ اول و آخر و ظاهر و باطن است ...
    غايب نبوده اي كه تمنا كنم تو را
    پنهان نئي ز ديده كه پيدا كنم تو را
    او ظاهر است و هر ظهوري ظهور اوست و ما خود حجاب هستيم . آنانيت و انيت ماست كه ما را محجوب نموده ; « تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز » . به او پناه ببريم و از او ـ تبارك و تعالي ـ با تضرع و ابتهال بخواهيم كه ما را از حجابها نجات دهد...
    ما هنوز در قيد حجابهاي ظلماني هستيم و پس از آنها حجابهاي نور است و ما محجوبان هنوز اندر خم يك كوچه ايم .
    ... سعي كن اگر از اهل مقامات معنوي نيستي انكار مقامات روحاني و عرفاني را نكني كه بزرگ ترين حيله هاي شيطان و نفس اماره كه انسان را از تمام مدارج انساني و مقامات روحاني بازمي دارد واداري اوست به انكار و احيانا به استهزاي سلوك الي الله كه منجر به خصومت و ضديت با آن شود و آنچه تمام انبياي عظام ـ صلوات الله عليهم ـ و اولياي كرام ـ سلام الله عليهم ـ و كتب آسماني خصوصا قرآن كريم كتاب جاويد انسان ساز براي آن به وجود آمده اند در نطفه خفه شود.
    قرآن اين كتاب معرفه الله و طريق سلوك به او... در محيطي و عصري نازل شد كه تاريك ترين محيط و عقب افتاده ترين مردم در آن زندگي مي كردند و به دست كسي و قلب الهي كسي نازل شد كه زندگي خود را در آن محيط ادامه مي داد.
    و در آن حقايق و معارفي است كه در جهان آن روز ـ چه رسد به محيط نزول آن ـ سابقه نداشت و بالاترين و بزرگ ترين معجزه آن همين است آن مسايل بزرگ عرفاني كه در يونان و نزد فلاسفه آن سابقه نداشت و كتب ارسطو و افلاطون بزرگ ترين فلاسفه آن عصرها از رسيدن به آن عاجز بودند و حتي فلاسفه اسلام كه در مهد قرآن كريم بزرگ شدند و از آن استفاده ها نمودند به آياتي كه صراحت زنده بودن همه موجودات جهان را ذكر كرده آن آيات را تاويل مي كنند و عرفاي بزرگ اسلام كه از آن ذكر مي كنند همه از اسلام اخذ نموده و از قرآن كريم گرفته اند و مسايل عرفاني به آن نحو كه در قران كريم است در كتاب ديگر نيست .
    و اينها معجزه رسول اكرم (ص ) است كه با مبدا وحي آن طور آشنايي دارد كه اسرار وجود را براي او بازگو مي نمايد و خود با عروج به قله كمال انسانيت حقايق را آشكارا و بدون هيچ حجاب مي بيند و در عين حال در تمام ابعاد انسانيت و مراحل وجود حضور دارد...
    آنچه اشاره كردم با آنكه خود هيچم و از هيچ هيچ تر براي آن است كه اگر به جايي نرسيدي انكار مقامات معنوي و معارف الهي را نكتي و از كساني باشي كه دوستدار صالحين و عارفين باشي هر چند از آنان نيستي و بادشمني دوستان خداي متعال از اين جهان رخت نبندي . (بخشي از نامه عرفاني امام خميني به فرزندش حاج سيداحمد آقا خميني )

  • *****
    جايگاه زن در جامعه




  • مقدمه
    محبت از فطرت هاي موجود در نفس انسان است كه به خود دوستي و ديگر دوستي تقسيم مي شود. در داشتن درك واقعي از هر فطرتي بايد آن را با توجه به جايگاه اخص آن در مرتبه اول و جايگاه ممتاز يك موجود در مرحله دوم بررسي كرده و درباره آن بيانديشيم . بهره گيري زن از فطرت حب و درك صحيح از آن در گرو اين است كه چگونگي رابطه فطرت حب را با جايگاه اخص و ممتازش مورد بررسي و توجه قرار دهد. جايگاه اخص زن به عنوان انسان اين است كه در مرتبه روح انساني داراي اختيار اراده آگاهانه و عقل فطرت خداگرايي مطلق گرايي و نهايت طلبي است . وظيفه ارادي او با توجه به اين جايگاه اين است كه براساس درك صحيح عقلاني و با توجه به خداگرايي خواسته ها و فطرت ها را هدايت كند و به ابعاد وجودي خود رنگ توحيد ببخشد تا به حيات طيبه انساني نايل شود.
    جايگاه ممتاز زن
    جايگاه ممتاز زن به عنوان وجود انساني اش پرورش و تربيت انساني است . زن مربي انسان است اما نه مربي و معلمي كه فقط القاي سخن كند و مطلب را براي متعلمش بيان سازد خواه آن سخن اثر بگذارد يا نگذارد. چنين تعليمي كاري آسان بوده و چنين مربي وظيفه اي جز القاي مطالب و فهماندن آن به دانش آموز ندارد. بلكه زن به عنوان يك مادر تمام خصايص و مراتب وجودي اش را به طور طبيعي به كودك منتقل مي كند و كودك در حالي كه جنين است و در حالي كه شير مي نوشد ناچار از پذيرش خوي و طبيعت و صفات اخلاقي از مادر است . در اينجا القاي مطالب به ذهن نيست بلكه انتقال صفات به جان و روح كودك است . مربي بودن زن به اين امر طبيعي ختم نمي شود بلكه در طول ارتباط و تماس با كودك در اخلاق و شيوه رفتار و كيفيت ادراكي او اثر مي گذارد.
    خصوصيات روحي زن
    ديگرخواهي و دلبستگي به غير به جهت غلبه عواطف روحي زن حس كنجكاوي و احيانا مداخله در امور ديگران مهم بودن ازدواج محبت و علاقه و پيوند قلبي به ديگران خودنمايي از جمله خصوصيات روحي زن مي باشد. يعني وقتي زن مي خواهد با تمام وجود خود را وقف ديگران نموده و در اين راه از همه چيز بگذرد در مقابل انتظار دارد كه ديگران نيز او را دوست بدارند و به او توجه داشته باشند و لذا اگر علاقه و محبت او با پاسخي شايسته از طرف مقابل همراه نگردد اين امر سبب انكار قلبي او شده و مايه تالم خاطر او مي گردد. در مواردي كه زن از محبت و توجه شوهر مورد علاقه اش نسبت به خود مطمئن است حاضر است بسياري كمبودها و محروميتها را با طيب خاطر بپذيرد و دم نزند اما وقتي چنان اطمينان و اعتمادي در كار نيست و زن از ناحيه شوهر خويش در رنج و عذاب دائمي است و عشق و محبت و عاطفه خود را در حق شوهر ضايع شده مي بيند در اين صورت به بهانه هاي مختلف اين عدم رضايت خود را ظاهر مي سازد.
    احساس در زن
    از خصوصيات ديگر زن مي توان از نقش احساس در تصميم گيري هاي او نام برد كه مهمترين منبع اتخاذ تصميم در او مي باشدو يك زن متاهل كه دائما با واقعيت هاي زندگي دست و پنجه نرم كرده و ناگزير است با برخوردي از روي عقل در حل مسائل واقعي حيات گام بردارد نمي تواند جريان امور را صرفا به دست احساس هاي عاري از عقل و منطق بسپارد.
    نقش حساس زن در خانواده و جامعه
    قبل از همه يك زن بايد به شناخت واقعي از خود و حالات و خصوصيات روحي خود دست يابد تا بتواند به درك موقعيت خويش نائل آمده و در تكامل شخصيت خود و اداي وظيفه و مسئوليت خويش نسبت به اجتماع گام هاي مثبت و موثري بردارد. مي توان گفت كه روح زن با تمام عظمت هاي خدادادي و مواهب فطري كه دارد بسان يك گنج نامكشوفي باقي مانده كه در زير خروارها خاك غفلت و فراموشي مدفون شده و عجب اينكه حتي او براي خود نيز ناشناخته مانده است . ناشناخته ماندن زن براي خود سبب گرديده است كه به آساني گوهر گرانبهايي كه در اختيار دارد به علت بي خبري از ارج و ارزش آن از دست دهد و در مسير تكامل و تعالي در حالي كه سرمايه دروني خويش را باخته يا از آن بي خبر افتاده است با شكست و ركود مواجه گردد. بدون ترديد زن براي جامعه انساني در حكم منبع عاطفي و معنوي بس پرارجي است كه اگر جامعه در جهت رشد و اعتلاي خود از اين سرچشمه عواطف و معنويات استفاده شايسته اي به عمل نياورد به جهت فقر عاطفي و معنوي به تدريج از محتواي انساني خويش تهي شده و از ارزشهاي انساني فاصله خواهد گرفت . همچنان كه امروزه در جوامع شرقي وغربي شاهد آن هستيم . زن به علت دارا بودن استعداد فطري عاطفي و شدت و قوت ديگرخواهي به محور وارستگي روحي نزديكتر و از قيد اميال حيواني و تمايلات غريزي آزادتر و به همان علت به محور معنويت نزديك تر است .
    جايگاه اخص زن و محبت
    از آنجا كه جايگاه اخص زن در رابطه با جايگاه ممتاز او نقش حساس و كليدي داشته و تعيين كننده چگونگي رفتار زن در جايگاه ممتاز اوست تبيين رابطه محبت با جايگاه اخص را مقدم مي داريم . چگونگي اثرگذاري محبت و تاثير آن بر جايگاه اخص با ادراكي كه از محبت داريم رابطه تنگاتنگ دارد. اگر زن بخواهد از فطرت محبت خويش بهره صحيح بگيرد چاره اي ندارد جز اينكه به آگاهي كافي از محبت نايل شود و تنها درك و شناخت عقلي است كه او را به آن معرفت مي رساند. در تجزيه و تحليل محبت دو نكته قابل دقت است :
    الف : تحقيق محبت براساس اعتقاد به توحيد. ب : كنكاش در محبت با توجه به جايگاه عام زن كه عبارت است از عبوديت . در ديدگاه توحيدي نظام هستي و نظام حاكم بر جهان و انسان نظام محبت و دوستي است . همانگونه كه مي گوئيم : خداوند با علم و قدرت نامتناهي جهان و انسان را آفريده و آفرينش محكوم علم و قدرت است نه محكوم جهل و ضعف نيز مي گوييم : خداوند خلقت جهان و انسان را براساس محبت بنيان نهاده و آفرينش معلول حب و دوستي است نه بغض و دشمني . به عبارت ديگر چنانكه موجودات وابسته به علم خدا هستند به حب خدا نيز وابسته اند پس موجودات آيه و نشانه حب خدا هستند دوستي و حبي كه عين ذات اوست . پس در نتيجه حب و دوستي در مرتبه اول امري وجودي و صفت مقابل آن (بغض ) امري عدمي است . و در مرتبه دوم حب خدا به اموري تعلق مي گيرد كه جنبه وجودي داشته باشند. پس حب خدا به جهل كفر ظلم و نقص تعلق نمي گيرد. در مرتبه سوم موجودات كه محكوم نظام حب و وابسته به مبدا حب (خداي متعال ) هستند از فرمان و خواست او خارج نمي شوند. در مرتبه چهارم وابستگي وجودي هر موجودي به خدا نشانه اين است كه محبوب حقيقي آنها خداست . در مرتبه پنجم نتيجه اخلاقي اين مطلب كه نظام حاكم نظام حب است اينست كه نگاه آميخته به بغض نسبت به آفرينش و موجودات و يا يك موجود از آن جهت كه مخلوق خداست نگاهي غيرواقعي و دور از حقيقت است .
    در مرتبه ششم آنگونه كه رابطه انسان با خدا از حيث وجودي و تكويني رابطه حب است رابطه ارادي انسان با خدا نيز بايد براساس حب باشد زيرا لازمه وجود نظام واحد در شعاع توحيد هماهنگي بين نظام تكوين و تشريع است . نظام ارادي بايد تابع نظام موجود حاكم بر هستي موجودات باشد. اگر نظام حاكم بر موجودات در آفرينش حب است اگر رابطه بين هستي مخلوق و هستي خالق حب و دوستي است حاكم بر نظام ارادي نيز بايد حب باشد و رابطه ارادي بين انسان و خدا بايد رابطه بين حب و محبوب باشد. اين هماهنگي بين تكوين و اراده رابطه بغض و دشمني را نفي مي كند.
    در مرتبه هفتم از آن جهت كه هستي هر موجودي شعاع و جلوه اي از حب ذات خدا مي باشد هر موجودي به طور ذاتي طالب حب خداست خدايي كه به فرموده امام سجاد عليه السلام : « موجودات را از نيستي به هستي آورد و آنها را در راه محبت خود برانگيخت » .
    در مرتبه هشتم راه كمال هر موجودي طريق محبت است و هرگز بغض در رشد و كمال اصل نيست اگرچه بغضي كه به محبت برگردد به طور غيرمستقيم در رشد نقش دارد مانند بغض نسبت به دشمنان خدا و بغض نسبت به آنچه خدا نمي پسندد. اين نوع بغض شعاعي از دوستي خدا و خواسته هاي وي مي باشد. حب نقش اصلي و اساسي را در رشد و كمال انسان دارد و نقش بغض عرضي و تبعي است . وجود چنين بينش و دركي از محبت فطرت محبت را در جهت عالي انسان قرار داده و آن را با خواسته هاي روح الهي هماهنگ مي نمايد. به طوري كه در اراده آگاهانه و اختيار انسان اثر مثبت مي گذارد و با راهنمايي هاي عقل و دين نه تنها رنگ فضيلت مي گيرد كه فضيلت ساز مي شود. علاوه بر اين بين جايگاه اخص و جايگاه عام انسان هماهنگي به وجود مي آورد.
    نقش زن از ديدگاه امام خميني
    زن با تربيت صحيح خودش انسان درست مي كند و با تربيت صحيح خودش كشور را آباد مي كند. بنابراين همه سعادت ها از دامن زن بلند مي شود و زن مبدا همه خيرات است .
    زن يك همچو موجودي است كه مي تواند با يك قدرت لايزال يك قدرت شيطاني را بشكند چنانكه زينب دختر فاطمه (س ) در مقابل حكومت هاي جبار ايستاد و آن خطبه را خواند و آن حرف ها را زد زني كه در مقابل جباري ايستاد كه اگر مردها در برابرش نفس مي كشيدند همه را مي كشت نترسيد و حكومت يزيد را محكوم كرد و به وي فرمود « تو آدم نيستي » زن بايد يك چنين مقامي داشته باشد و زنهاي عصر ما بحمدالله شبيه به همانها هستند. در مقابل با مشت گره كرده ايستادند و در حاليكه بچه ها به آغوششان بود به نهضت كمك مي كردند.
    چكيده مطالب
    خانواده هايي كه به نور پاك فطرت و حالات ملكوتي مادر پاك نهاد روشن گرديده و به گرمي عاطفه و فداكاري و از خودگذشتگي هاي او گرم و پرفروغ گشته اند از كانون هاي مستعدي هستند كه انسان هاي حقيقي و سالم را در خود پرورده و به جامعه انساني تحويل مي دهند. از طرفي ديگر از مواهب موجود در تشكيل دادن خانواده اين است كه هر يك از طرفين براي جبران كمبودهاي خود و پرورش استعدادهاي مثبت و تربيت انسانهاي شريف و فرزنداني پاك سرشت تلاش نموده و يكديگر را در راه رسيدن به اهداف نيكو كمك و ياري خواهند داد. مردم چنين جامعه اي موفق و سعادتمند هستند.
    منابع :
    1 ـ جايگاه اخص و ممتاز زن نويسنده محمدرضا امين زاده
    2 ـ زن ريحانه آفرينش بيانات امام خميني (ره ) پيرامون مقام زن
    3 ـ مجموعه مقالات اولين سمينار تشخص و منزلت زن در نظام اسلامي
    نيره شعاعي كارشناس ارشد فرهنگي اداره كل تبليغات اسلامي استان سمنان

  • *****
    پروانه تشنه گرديد




  • به مناسبت كشتار اخير مردم عراق توسط آمريكا
    اي بي حياي مجنون شلاق تو دگرگون
    سلاخ بي مروت كودك كشان مجنون
    خون لاي لقمه گرديد پروانه تشنه گرديد
    آن ديو پست فطرت در آسمان چه چرخيد
    بال و پري چه بركند اين ظلم گستر آخر
    با تانك و با مسلسل ويرانه كرد كشور
    دل خوف مي كند از چنگال اين ستمگر
    خونابه دوچشمان گرديده بس معطر
    دل مي شود شناور بغض نگاه باور
    خون مي چكد زدندان در لحظه هاي آخر
    بازيچه آدميت شد در تمام عالم
    اشكم چو سيل باريد در شعله هاي ماتم
    سيد مهسا مستجابي