وقتي بيايي
از شوق دلهامي زنم تا خواهي آمد
اي يار! ما را مي كشي يا خواهي آمد
هر روز ما همسايه با ياد تو رفته است
هر شب به اميدي كه فردا خواهي آمد
مرديم از بس تسليت داديم دل را
پس كي تسلاي دل ما خواهي آمد
مولا! نمي آيم مگو
ما را مرنجان
تو مهرباني
جان مولا خواهي آمد
شادم كه از خاك شهيدانت شنيدم
وقتي بيايي از همين جا خواهي آمد
عباس چشامي
حديث عشق
به جز ولاي تو
بر لوح دل نگاري نيست
به جز وصال تو در ديده انتظاري نيست
فروغ مهر تو بگرفته آسمان دلم
حديث عشق بنازم كه اختياري نيست
دلم به باغ و گل و سرو و لاله خو نكند
كه باورم شده غير از تو گلعذاري نيست
گذشت قافله ها يك به يك از اين منزل
به شاهراه ولا جز تو تكسواري نيست
فداي قلب صبور تو اي يگانه دهر
كه تا ابد به جهان چون تو داغداري نيست
« غريب تر زمادر تو فاطمه نبود » (1 )
شبانه دفن شد و بهر او مزاري نيست
بيا عيان بنما قبر بي نشانش را
كه صبر رفته زكف
سينه را قراري نيست
به سر ارادت « صدر » و قدوم شوكت تو
به پيش اهل نظر غير شرمساري نيست
سيد عباس صدرالدين

*****
پيامبر(ص ) و موقعيت منتظران حضرت مهدي (ع ) قبل از ظهور
|

قسمت اول
امام صادق (ع ) از وجود مبارك رسول اكرم (ص ) درباره مقام منتظران ظهور و علاقه مندان به ساحت مقدس حضرت بقيه الله چنين
نقل فرموده اند :
خوشا به حال كساني كه قائم از اهل بيت مرا درك كنند و اقتداي به آن حضرت مي كنند (فرمانبرداري ) پيش از قيامش
دوستان او را
دوست مي دارند و با دشمنانش دشمن اند و از آنها تبري مي جويند و ائمه معصومين قبل از آن حضرت را دوست مي دارند. اينان رفقاي
من و دوستان من و بهترين امت من در نزد من
بلكه بهترين مخلوقات خداوند براي من هستند . (1 )
حذيفه مي گويد : ديدم رسول معظم اسلام (ص ) پرده كعبه را گرفته و گريه مي كند. عرض كردم : يا رسول الله! چه چيز شما را به گريه
آورده است خداوند چشمهاي شما را نگرياند. فرمودند :
اي حذيفه ! دنيا از بين رفته يا مثل اينكه تو در اين دنيا نبودي .
عرض كردم پدر و مادرم به قربانت باد! آيا علائمي هست كه دال بر وقوع چنين وضعي در دنيا باشد
فرمودند : آري مطالبي كه مي گويم به قلبت بسپار وباچشمت ببين وبا انگشتانت شماره كن :
1 ـ وقتي كه امت من نماز را ضايع كنند .
2 ـ از شهوات پيروي كنند .
3 ـ خيانت در ميان مردم زياد شود .
4 ـ امانت و امانتداري كم شود .
5 ـ مشروبات الكلي بنوشند .
6 ـ فضا تاريك شود (ممكن است به خاطر آلودگي فضا به معصيت يا دود ناشي از بنزين و غيره باشد) .
7 ـ به واسطه خشكسالي
آب قناتها و چاهها كم شود .
8 ـ آسمان و اين فضاي لا يتناهي غبارآلود شود (ممكن است كنايه از ظلمهاي جهاني باشد) .
9 ـ امنيت از راههاي زميني و هوايي برداشته شود .
10 ـ و مردم همديگر را سعب و لعن كنند .
11 ـ خانواده ها در دامن فساد سقوط كنند . (مانند بي حجابي
رقاصي
قمار و ... )
12 ـ مردم در زندگي گرفتار تجملات و (مدپرستي ) شوند و سرانجام قناعت و ميانه روي متروك گردد .
13 ـ افراد جامعه نسبت به يكديگر بدبين شوند و سو ظن و عدم اعتماد بر جامعه سايه افكند .
14 ـ سالهاي دنيا پست و خوار شود .
15 ـ درختكاري زياد شود و محصولها اندك شود .
16 ـ قيمتها بالا رود (نرخ اجناس مورد لزوم به طور سرسام آوري بالا رود تا جايي كه زندگي را تبديل به جهنم سوزان كند . )
17 ـ بادها زياد شود (طوفانها و تند بادها مرتبا در دنيا زيانهاي سنگين جاني و مالي به بار آورد) .
18 ـ پرده از روي باطن مردم برداشته شود (و جنايتكاران و دنيا پرستان و جاه طلبان شناخته شوند
يا بدان آشكار شوند يا علائم ظاهر
شوند).
19 ـ عمل شنيع لواط علني شود (كما اينكه در انگلستان با گذراندن قانوني از تصويب مجلس لواط بلا مانع شده است ) .
20 ـ خلاف پسنديده شود .
21 ـ تجارت و كاسبي دچار سختي و تنگي شود و اشيا مورد درخواست كم شود .
22 ـ تمام برنامه ها را با كمال گستاخي و خونسردي بر مبناي هواي نفس (دلم مي خواهد) پياده كنند .
23 ـ ناسزا و فحش دادن به پدران و مادران را وسيله سرگرمي و مزاح قرار دهند .
24 ـ آشكارا ربا بخورند و كوچكترين ترسي از خداوند نداشته باشند .
25 ـ بي عصمتي و زنا در ميان مردم رواج پيدا كند . (مراكز خود فروشي و زنا در دنيا با ابعاد گسترده اي بالاترين شاهد ماست ) .
26 ـ خشنودي و راضي بودن از زندگي و برنامه آن بسيار كم شود .
27 ـ افراد سفيه و نادان زمام امور را به دست گيرند .
28 ـ خيانت به انواع و اقسام مختلف در ميان همه طبقات زايد شود .
29 ـ امانت را بي اهميت بدانند و به آن بي اعتنا باشند و افراد امين كم شوند .
30 ـ افراد از اخلاق و كار خويش تعريف كنند .
31 ـ نادانها به دليل ناداني خويش مشهور شوند .
32 ـ مردم خانه هاي خود را بيارايند و ديوارهاي آن را زينت دهند .
33 ـ قصرها و خانه ها بلند ساخته شود(مانند ساختمانهاي چندين طبقه اي كه آسايش و امنيت را از همسايه ها سلب مي كند) .
34 باطل را به لباس حق جلوه دهند .
35 ـ زشتي دروغ از بين برود به حدي كه لباس راستي بر آن بپوشانند .
36 ـ اگر كسي در كارش صحت عمل داشته باشد او را ضعيف بدانند .
37 ـ پستي و لئامت و سرزنش يكديگر را به حساب عقل بگذارند(صاحبش را عاقل بدانند . )
38 ـ گمراه بودن و راه كج رفتن را هدايت بشمارند .
39 ـ بيان را كوري بدانند (اگر به وسيله بيان حقايقي گفته شود كه به نظر آنها خوش نيايد . بگويند اين شخص كور است و واقعيت دنيا را
نمي بيند.)
40 ـ و خموشي را بي خردي بدانند .
41 ـ دانشمند اگر بخواهد از علم خويش به نفع خود و جامعه حرف بزند او را جاهل و عملش را ناداني بدانند .
42 ـ نشانه ها بسيار شود و علامتها يكي پس از ديگري ظاهر گردد .
43 ـ تحقيق نكرده سخنان دور از حقيقت بگويند (مردم را متهم كنند و بدين دليل آبروي بندگان خدا را بريزند . )
44 ـ آسياي مرگ بر سر جامعه بچرخد(جنگهاي خانمان سوز به راه بيندازند و افراد بي گناه را قتل عام كنند
مانند بمباران مناطق
مسكوني و نظامي و...)
مبين
ادامه دارد

*****
دلي سوخته اندر فراق
|

يا صاحب الزمان !
مي گويند درد انتظار مثل درد دندان است كه تا به سر نيامده به عمق جان اثر نمي كند. ولي اي كاش درد انتظارت مثل هزاران درد دندان
بود. درد فراقت بند بند وجودم را مي گدازد. نمي دانم چه وقت اين سوز هجران به سر خواهد آمد و آن لحظه ي باور نكردني برايم به وقوع
خواهد پيوست .
يا صاحب الزمان ! تا كي در آسمان به پرنده خيره شوم تا كي در پياده روي نگراني انتظار قدم زنم تا كي گل هاي سرخ را به يادت بر
پرده ها سنجاق كنم و تا كي شب هاي جمعه به يادت بخوانم سلام علي آل ياسين
چشم به راهم و در انتظارت
تا با دلي سوخته از فراقت در نيمه ي شعبان براي خدمتگزاريت كمر همت بندم . تا يار كه را خواهد و ميلش
به كه افتد.
آواره ي كوي و برزن
سال هاست كه در انتظار ديدن جمالت
چشم انتظاريم . به هر گلي كه مي رسيم
بوي تو را در آن جست و جو مي كنيم . در كوچه پس
كوچه هاي عشق به دنبال معشوق مي گرديم تا شايد نشاني تو بيابيم و بتوانيم گرماي وجودت را با تمام وجودمان حس كنيم . چه
زيباست لحظه ي وصال ! يا صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجك الشريف !
قلبم آكنده از عشق به شماست
ولي اعمالم
چيز ديگري مي گويند. شنيده ام كه اندرون قلب مرا مي بيني و اگرچه اعمالم باعث آزردگي
خاطر شماست ولي عشق به وصال وجود نازنينت
مرا به زندگي و آينده اميدوار مي كند.
در آن نفـس كـه بمـيرم در آرزوي تو باشم
بـدان اميد دهم جان كه خاك كوي تو باشم
قلم ناتوان است از حس و نگارش عشقي كه خودم هم نمي توانم آن را بيان كنم .
مولاي من ! آن زمان كه در جست و جوي شما آواره ي كوي و برزن هستم تا نشاني از تو بيابم
وقتي به در خيمه مي رسم
متوجه مي شوم
كه من نيز مانند آن مرد صابوني
غرق در پستي هايي هستم كه مانع رسيدن به وصال محبوب است .
هنگامي كه به درون خود و به فطرت اوليه ي خويش كه خداوند در نهاد همه گذاشته مراجعه مي كنم
با چشم دل آثار و بركات شما را به
خوبي مي بينم و بارقه هاي اميد در وجودم شعله ور مي شود.
بهشـت عـدن اگر خـواهي بيا با ما به ميخانه
كه از روي خمت سوزي به حوض كوثر اندازيم
آري
جهت رسيدن به كمال عظماي الهي بايد به در خانه رفت . بايد خانه را پيدا كرد و در مسير رسيدن
از سختي ها و نا ملايمات
نترسيد.
در بيابان گـر به شـوق كعبه خواهي زد قـدم
سـرزنش ها گـر كـند خـار مـغـيلان غـم مخـور

| | |