روزنامه جمهوري اسلامي 25/01/1387 صفحه عقيدتي

  • انديشيدن و بصيرت يافتن راهيابي ها و ثمردهي ها
  • كلام ضابطه گرايي و روشمندي
  • مشكل از تو حل شود بي قيل و قال
  • *****
    انديشيدن و بصيرت يافتن راهيابي ها و ثمردهي ها




  • انسان با انديشه انسان است و انسانيت او با انديشه پابرجاست . انسان با انديشه زنده است و حيات دارد و چنانچه انديشه را از او جدا كنيم مي ميرد اگر چه در ظاهر زنده است و حركت مي كند كه اين حيات صوري و ظاهري و در خودماندن و در خويش فرورفتن و در جهل خفتن است و اين جهل است كه عامل اصلي مرگ است چنان كه دانايي و دانش عامل حيات مي باشد.
    فرهنگ اسلامي انديشه را ارج مي نهد و انديشيدن را گرامي مي دارد و انديشمند را مقام و منزلت قائل است و اين بزرگداشت و مرتبت درباره انديشه و انديشيدن و انديشمند تا آنجا شدت و فزوني مي گيرد كه بخش فراواني از آموزه ها و تعاليم اسلام را به خود اختصاص مي دهد و در متون فرهنگي اين دين مبين با تعابير و روش هاي مختلف شاهد ظهور و بروز مكرر ارزش گذاري هاي متنوع و متعدد نسبت به جايگاه و نقش و عظمت انديشه و انديشه وري مي باشيم .
    در ميان اين آموزه ها كه هر كدام به نحوي به بزرگداشت تفكر و انديشه مي پردازند و هر بار از زاويه اي به اين فضيلت و ارزش مي نگرند آموزه ذيل از حضرت امام حسن مجتبي (ع ) مصداق و نمونه اي خاص مي باشد :
    « عليكم بالفكر فانه حياه القلب البصير »
    « انديشه كنيد زيرا انديشه كردن موجب حيات قلب و جان انسان بصير مي گردد. »
    اگر در اين آموزه نظر دقيق گستريم نكته هاي ذيل را به خوبي دريافت مي كنيم :
    الف ـ اولين موضوع فرمان به انديشيدن است و اين خود نخستين و مستحكم ترين دليل براي نماياندن جايگاه و منزلت تفكر و انديشه مي باشد و به وضوح نشان مي دهد كه فرهنگ و معارف اسلامي براي اين كار اهميت خاص قائل مي باشد. زيرا اگر غير از اين بود در برابر اين موضوع سكوت اختيار مي كرد و از كنار آن با بي اعتنايي مي گذشت و هيچ گونه ترغيب و تحريضي براي ايجاد جاذبه به منظور تحقق اين ارزش والا به عمل نمي آورد.
    به تعبيري ديگر عبارت « انديشه كنيد » يك « دستورالعمل » است كه بسيار روشن و صريح همه پيروان دين مبين اسلام را به تفكر كردن فرا مي خواند و با توجه به ارزش و اهميت ويژه اي كه اين عمل دارد و نيز با توجه به نقش انديشيدن در بارور شدن شخصيت سالم و بالنده انسان در ابعاد و جنبه هاي مختلف و مرتبط با كليه شئون حيات مادي و معنوي آن را به صورت يك وظيفه و مسئوليت مهم و بنيادي مطرح و تثبيت مي نمايد.
    ب ـ دومين موضوع نقش عملي انديشه و تفكر است . اين توجه در اثر شكل گيري اين پرسش در اذهان كنجكاو ضرورت مي يابد كه چرا انديشه و انديشيدن اهميت مي يابد و چه ثمراتي مي آفريند كه اينگونه ارزشمند گرديده و به آن ترغيب شده و به صورت يك دستورالعمل هر مسلماني را مخاطب قرار مي دهد و وظيفه مند مي نمايد
    در پاسخ به اين پرسش آثار و ثمرات انديشيدن مشخص و نمايان مي گردد كه به اشاره و اجمال مي توان آنها را اينگونه برشمرد :
    انديشيدن درباره هر چيز و در هر موضوع موانع راه را مرتفع مي كند و رهرو را در حركت صحيح و بدون مانع ياري مي رساند و در نهايت او را به مقصد اصلي رهنمون مي شود كه راههاي همراه با موانع و سنگلاخ و پستي و بلندي هاي فراوان و هولناك گام ها را لرزان و حركت را ناممكن و هدف را غير قابل دسترس مي سازند.
    هر كاري را كاستي و ضعفي تهديد مي كند و تا اين نواقص هستند وقفه در امور نيز قطعي است . در اين جا نقش خاص انديشيدن نمايان مي شود و آدمي در پرتو اين عامل و عنصر نيرومند به رفع نواقص و ضعف ها و كاستي ها اهتمام مي ورزد. محال است كه در مقابله با هر نقص و كاستي بدون انديشه و تفكر صحيح به راه حل نتيجه بخش دست يافت .
    ركودها و عقب ماندگي ها مولود فقدان انديشه و تفكر يا خوب و نيكو و بجا و صحيح نينديشيدن است . وقتي از تفكر و تعقل بهره وري هاي بهينه و شايسته نشود طبيعي است كه تلاش ها و فعاليت ها در كميت و كيفيت مطلوب به ظهور و عينيت در نمي آيند و اهداف از پيش تعيين شده با بازدهي هاي مورد نظر محقق نمي گردند و از همين جا حركت در مسير رشد و توسعه در ابعاد فرهنگي و علمي مالي و اقتصادي سياسي و حكومتي از شتاب و سرعت مي افتد و به ركود گرفتار ميشود و حاصل آن عقب ماندگي و توسعه نايافتگي خواهد بود.
    قدرت و توان تفكر و انديشه صحيح و جامع به حدي است كه از هرگونه ركود و سكون و عقب ماندگي در رشد و توسعه جلوگيري به عمل مي آورد و بستر ساز پيشرفت و بالندگي در امور مختلف مي گردد.
    ج ـ سومين موضوع « بصيرت » است كه اثر و ثمر مهم و بنيادي « تفكر و انديشه » به شمار مي رود. اين اثر علاوه بر مهم و بنيادي بودن غايي و نهايي نيز مي باشد يعني برترين و آخرين حاصل انديشيدن است .
    « بصيرت » يعني بينش دانايي هوشياري روشن بيني تدبير و تعقل در بالاترين حد و اندازه .
    وقتي انسان در اثر انديشيدن صحيح و مكرر به بصيرت و بينش دست يابد مهم ترين ثمرات تفكر جامع و عميق را به منصه ظهور مي رساند. اين ثمرات را چه منتسب به « بصيرت » سازيم و چه منتسب به « انديشيدن » تفاوت نمي كند. آنچه مهم و قطعي مي باشد اين است كه اين آثار و ثمرات ارزشمند از بصيرت و معرفت و بينش مايه مي گيرند كه آن هم سرچشمه اي جز انديشه و تفكر صحيح و دقيق و ژرف ندارد و اين دو از هم و در هم آميخته مي باشند.
    وقتي قلوب و دل و جان ها در اثر انديشيدن به بصيرت برسند ثمراتي همچون فهم و درك عميق دانش آميخته با معرفت و بينش برنامه ريزي هاي جامع تدبيرهاي متكي به پشتوانه مديريت هاي كار آمد و توانمند به ارمغان مي آورند.
    در اين ثمردهي هاست كه فهم و درك ها سطحي و قشري و ظاهري و فاقد عمق نيست كه در اين صورت فهم و درك نيست بلكه جهل و ناآگاهي است كه پوشش فهم و دانايي به خود گرفته است .
    و نيز در اين ثمردهي هاست كه دانش ها آميخته با بينش و معرفت است و متكي به محفوظات نمي باشد و دانش پژوه براي حفظ فرمول ها و يافته هاي فاقد درك و شناخت تلاش نميكند بلكه دانش ها را از ريشه و بنيان مي كاود و مي فهمد و از اين طريق مي تواند براي جامعه انساني موثر و نفع رسان باشد و چقدر فاصله و تفاوت است بين برخي دانش آموختگان فاقد عمق و بينش با دانش آموختگان راه يافته به عمق حقايق نهفته در هر علم و فن و تخصص .
    همچنين در ثمردهي هاي بصيرت هاي ناشي از تفكر و انديشه است كه « تدبير امور » متكي به پشتوانه مستحكم تجربه ها و آزمودگي ها و كارداني ها مي گردد و تصميمها و راه و روش هاي سطحي و بدون تكيه گاه مطمئن و تجارب موفق و ثمردهنده رنگ مي بازند و منزوي مي گردند.
    و نيز در اين ثمردهي هاست كه مديريت ها به توانمندي در مي آيند از ضعف و تزلزل فاصله مي گيرند به نظم و سامان مي رسند با طرح و برنامه همراه مي شوند راهياب مي گردند روشمند مي شوند و به بازدهي هاي مناسب مي رسند.
    ركودها و عقب ماندگي ها مولود فقدان انديشه و تفكر يا خوب و نيكو و بجا و صحيح نينديشيدن است . وقتي از تفكر و تعقل بهره وري هاي بهينه و شايسته نشود طبيعي است كه تلاش ها و فعاليت ها در كميت و كيفيت مطلوب به ظهور و عينيت درنمي آيند و اهداف از پيش تعيين شده با بازدهي هاي مورد نظر محقق نمي گردند و از همين جا حركت در مسير رشد و توسعه در ابعاد فرهنگي و علمي مالي و اقتصادي سياسي و حكومتي از شتاب و سرعت مي افتد و به ركود گرفتار مي شود و حاصل آن عقب ماندگي و توسعه نايافتگي خواهد بود
    در ثمردهي هاي ناشي از « انديشيدن » است كه دانش ها آميخته با بينش و معرفت مي گردد و متكي به محفوظات نمي باشد و دانش پژوه براي حفظ فرمول ها و يافته هاي فاقد درك و شناخت تلاش نمي كند بلكه دانش ها را از ريشه و بنيان مي كاود و مي فهمد و از اين طريق مي تواند براي جامعه انساني موثر باشد و چقدر فاصله و تفاوت است بين برخي دانش آموختگان فاقد عمق و بينش با دانش آموختگان راه يافته به ژرفاي حقايق نهفته در هر علم و فن و تخصص

  • *****
    كلام ضابطه گرايي و روشمندي




  • امير سخن حضرت علي (ع ) درباره ضوابط و روشمندي ها در كلام و سخن چنين مي فرمايد :
    بهترين كلام آن است كه گوشها را ناراحت نكند و فهمها را از درك آن به رنج و سختي نيندازد.
    زيانكارترين مردم كسي است كه برگفتن حق توانا باشد ولي نگويد.
    از كلامي كه مستهجن است به دور باش چون افراد فرومايه را براي تو حفظ مي كند و بزرگوار را از تو فراري مي دهد.
    چه بسا گفتاري كه خاموشي از آن بهتر است .
    چه بسا حرفي كه مرگ و مردن به بار آورد.
    چه بسا كلامي كه چون شمشير برنده است .
    بهترين كلام آن است كه (براي شنونده ) خستگي نياورد و (از توان گوينده ) نكاهد.
    سخن نيكو دليل بر فراواني خردمندي است .
    هرگاه به كلمه اي تكلم كردي تو در بند آن خواهي بود و چون ساكت بماني سخن در بند تو خواهد بود.
    بدترين گفتار آن است كه بعضي از آن بعض ديگر را نقض كند.
    روش نيكان نرمي در كلام و افشا در سلام است .
    كسي كه كم حرف شد عيبش پنهان شود.
    هر كه سخنش كم شد گناهش كم گردد.
    براي اثبات خردمندي مرد به گفتار خوبش و براي پاكيزگي نهاد او به آراستگي افعالش استدلال مي شود.
    كسي از بدي كردار مصون نماند مگر آن كه در گفتارش از بدي پرهيز نمايد.
    همه خوبيها در سه خصلت جمع شده اند : نگاه كردن سكوت كردن و سخن گفتن .

  • *****
    مشكل از تو حل شود بي قيل و قال




  • علامه جعفري : علاقه به استاد در تعاليم و تربيت بسيار مهم است
    روش ما روش آخوند خراساني بود. ايشان شب زودتر مي خوابيدند و نيمه شب براي عبادت بر مي خاستند. من در نجف مدت يك سال و نيم شب ها نمي خوابيدم و فقط دو ساعت در روز مي خوابيدم . بقيه ايام شبها زود مي خوابيدم و قبل از سحر بيدار ميشدم . الان هم سعي مي كنم حدود ساعت ده بخوابم و از بامداد براي كارهايم استفاده كنم . ما با عشق و علاقه عجيبي در درس ها حاضر مي شديم و احترام خاصي براي اساتيد خود قايل بوديم . استادان ما آرمان هاي والايي داشتند. آنها با نگاه هاي خود با ما حرف مي زدند. وصف حال آنها چنين بود :
    ديد شخصي فاضلي پرمايه اي
    آفتابي در ميان سايه اي
    مي رسيد از دور مانند هلال
    نيست بود و هست بر شكل خيال
    تا به جايي مي رسد كه مي گويد :
    اي لقاي تو جواب هر سئوال
    مشكل از تو حل شود بي قيل و قال
    در مسائل مربوط به انسان ها كه يك سرش به لقاي ربوبي مي رسد خلوص و صفا خيلي كارها انجام ميدهد.اين ديگر فن آوري نيست كه اگر انسان جهت گيري مثبت داشته باشد به سود انسان ها به كار افتد و گرنه به زيان آنها خواهد بود. در علوم انساني مطلب مهمتر از اين حرفهاست . اساتيد ما بيشتر با روح خودشان با ما صحبت مي كردند تا با كلامشان . گاه جمله اي مي گفتند كه آن جمله ابوابي از حكمت را باز و مسائل ما را حل مي كرد. ما به اساتيد خود خيلي علاقه داشتيم . علاقه به استاد در تعليم و تربيت بسيار مهم است . ما (منبع آفاق مرزباني ) خدا را شكرگزاريم كه چنين اساتيدي داشتيم .
    (منبع : آفاق مرزباني )