
شخصيت عظيم حضرت علي (ع ) بزرگتر از آن است كه يك فرد بتواند در همه ابعاد آن وارد شود. آن حضرت تمام كمالات انساني را
با هم در خود جمع كرده بود
كمال روح و جسم را با هم داشت . از شخصيت او تعبير شده است به جامع الاضداد بودن . او شبها به عبادت
مي پرداخت و روزها در جامعه حاضر و پر كار بود
او هم حكيم بود و هم عارف
هم رهبر اجتماعي بود و هم يك سياستمدار. علي از
زمره مردان خدايي است كه بقول شهيد مطهري جاذبه و دافعه او سخت نيرومند و قوي بود. علي مقياسي است براي سنجش افراد و
شناخت حق از باطل .
سراسر وجود اميرمومنان
عبادت و شب زنده داري او
خلق و خو و شيوه مردم داري او
سخن و گفتار او
حكومت و عدالت او براي
همه پيروان و دوستداران او سرمشق و الگوست . يكي از موارد مهمي كه بايد از زندگي مولا آموخته شود نحوه حكومت داري اوست .
امروزه كه بحمدالله بعد از 1400 سال از بعثت پيغمبر
بنا به مشيت الهي و جانفشاني و ايثار فرزندان امت اسلامي
حكومت و نظامي
بر مملكت امام علي سر كار است كه داعيه پيروي از آن حضرت را دارد
جا دارد كه دولتمردان و كارگزاران اين نظام مقدس بيش از پيش
خود را به معيارها و ضوابطي كه حضرت علي براي آنان در نظر گرفته است نزديك كند و به توصيه هاي آن امام همام توجه جدي مبذول
دارند. متاسفانه ما شيعيان بايد به اين حقيقت تلخ اعتراف كنيم كه بيش از ديگران درباره شخصيتي كه ادعاي پيروي از او را داريم كوتاهي
كرده ايم . درست است كه زيربناي مذهب شيعه محبت است اما محبت و عشق اگر همراه با شناخت و معرفت و پيروي نباشد نمي تواند
كارگشا و سعادت آفرين باشد.
برخي از توصيه هاي ويژه آن حضرت به مالك اشتر يكي از كارگزاران اصلي خويش را هديه به كليه دولتمردان و كارگزاران جمهوري
اسلامي مي نمائيم :
.1 همانا زمامداران را خواص و نزديكاني است كه خودخواه و چپاولگرند و در معاملات انصاف ندارند . ريشه ستمكاريشان را با
بريدن اسباب آن بخشكان و به هيچ كدام از اطرافيان و خويشاوندانت زمين را واگذار مكن و به گونه اي
با آنان رفتار كن كه قراردادي به سودشان منعقد نگردد كه به مردم زيان رساند.
.2 خواص جامعه
همواره بار سنگيني را بر حكومت تحميل مي كنند
زيرا در روزگار سختي ياريشان كمتر و در اجراي عدالت از
همه ناراضي تر و در خواسته هايشان پافشارتر و در عطا و بخشش كم رساتر
و به هنگام منع خواسته ها دير عذرپذيرتر و در برابر
مشكلات كم استقامت تر مي باشند. در صورتي كه ستون هاي دين و اجتماعات پر شور مسلمين و نيروهاي ذخيره دفاعي
عموم مردم
مي باشند
پس به آنها گرايش داشته و اشتياق تو با آنان باشد.
.3 مبادا هرگز دچار خودپسندي گردي و به خوبي هاي خود اطمينان كني و ستايش را دوست داشته باشي كه اينها همه از بهترين
فرصت هاي شيطان براي هجوم آوردن به توست و كردار نيك نيكوكاران را نابود مي سازد.
.4 مبادا با خدمت هايي كه انجام دادي بر مردم منت گذاري
يا آنچه را كه انجام داده اي بزرگ بشماري
يا مردم را وعده داده
سپس
خلف وعده كني .
.5 مبادا هرگز در آنچه با مردم مساوي هستي امتياز بخواهي .
.6 مبادا سرمستي حكومت
تو را از رسيدگي به طبقات محروم بازدارد
كه هرگز انجام كارهاي فراوان و مهم
عذري براي ترك
مسئوليت هاي كوچك تر نخواهد بود
همواره در فكر مشكلات آنان باش و از آنان روي بر مگردان .
.7 باد غرورت
جوشش خشمت
تجاوز دستت و تندي زبانت را در اختيار گير
و با پرهيز از شتاب زدگي و فرو خوردن خشم
خود
را آرامش ده تا خشم فرو نشيند و اختيار نفس در دست تو باشد
و تو بر نفس مسلط نخواهي شد
مگر با ياد فراوان قيامت و بازگشت به
سوي خدا.
.8 از همكاران نزديكت سخت مراقبت كن
و اگر يكي از آنان دست به خيانت زد و گزارش بازرسان تو
هم آن خيانت را تاييد كرد
به
همين مقدار گواهي قناعت كرده
او را با تازيانه كيفر كن
و آنچه از اموال در اختيار دارد از او بازپس گير
سپس او را خوار دار و خيانتكار
بشمار و طوق بدنامي بر گردنش بيفكن .
.9 هرگز نيكوكار و بدكار در نظرت يكسان نباشد
زيرا نيكوكاران در نيكوكاري بي رغبت و بدكاران در بدكاري تشويق مي گردند . پس
هر كدام از آنان را براساس كردارشان پاداش ده .
.10 تا مي تواني
با پرهيزكاران و راستگويان بپيوند و آنان را براساس كردارشان پاداش ده كه تو را فراوان نستايند و تو را براي اعمال
زشتي كه انجام نداده اي تشويق نكنند كه ستايش بي اندازه خودپسندي مي آورد و انسان را به سركشي و اميد دارد.
.11 كارگزاران دولتي را از ميان مردمي با تجربه و با حيا
از خانداني پاكيزه و با تقوي
كه در مسلماني
سابقه درخشاني دارند
انتخاب
كن
زيرا اخلاق آنان گرامي تر و آبرويشان محفوظ تر و طمع ورزي شان كمتر و آينده نگري آنان بيشتر است .
.12 از مردم
آنان را كه دنبال عيوب ديگران بيشتر جست و جو مي كند از خود دور كن و دشمن بدار زيرا مردم عيوبي دارند كه حاكم
اسلامي در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است .
.13 مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار بده و با همه دوست و مهربان باش
مبادا هرگز
چونان حيوان شكاري باشي كه
خوردن آنان را غنيمت داني
زيرا مردم دو دسته اند
دسته اي برادر ديني تو و دسته ديگر همانند تو در آفرينش مي باشند.
ناصر سعد

*****
جلوه هاي رحمت جهان شمول خداوند
|

ما اگر ساعتي تفكر كنيم در موجودات عالم
كه خود نيز از آنهائيم و بيابيم كه هيچ موجودي از خود چيزي ندارد و
آنچه به او همه رسيده
الطافي است الهي و موهبتهايي است عاريت و الطافي كه خداوندمنان به ما فرموده چه قبل از
آمدن ما به دنيا و چه در حال زيستن از طفوليت تا آخر عمر و چه پس از مرگ به واسطه هدايت كنندگاني كه مامور
هدايت ما بوده اند
شايد بارقه اي از حب او ـ جل و علا ـ كه محجوب از آن هستيم
در ما پيدا شود و پوچي و بي
محتوايي خود را دريابيم و راهي به سوي او ـ جل و علا ـ براي ما باز شود يا لااقل از كفر جحودي نجات يابيم و انكار
معارف الهي و جلوه هاي رحماني را براي خود مقامي محسوب نكنيم و به آن افتخار نكنيم كه تا ابد محبوس در چاه ويل
خودخواهي و خودبيني شويم .
در نقلي است كه « خداوند تعالي به يكي از انبياي خود خطاب كرد كه يكي را كه از خود بدتر مي داني
به ما عرضه
كن ! و او لاشه مردار حماري را چند قدم كشاند كه عرضه كند و پشيمان شد. خطاب شد كه اگر آورده بودي
از مقام خود
سقوط كرده بودي » .
من نمي دانم كه اين نقل اصلي دارد يا نه . لكن در آن مقام كه اوليا هستند
شايد نظر به برتري خود
سقوط آورد كه آن
خودبيني و خودخواهي است
اگر چه به اين گونه .
راستي چرا پيمبر خاتم ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ از ايمان نياوردن مشركان آن گونه تاسف و تاثرجان فرسا داشت
كه مخاطب شد به خطاب : (فلعلك باخع نفسك علي آثارهم ان لم يومنوا بهذا الحديث اسفا) 1 جز آنكه به همه بندگان
خدا عشق مي ورزيد و عشق به خدا
عشق به جلوه هاي اوست . او از حجابهاي ظلماني خودبيني ها و خودخواهي هاي
منحرفان كه منجر به شقاوت آنان و منتهي به عذاب اليم جهنم كه ساخته و پرداخته اعمال آنان است
رنج مي برد و
سعادت همه را مي خواست
چنانچه براي سعادت همه مبعوث شده بود و مشركان و منحرفان كوردل با او كه براي
نجات آنان آمده بود
دشمني مي كردند.
ما و تو اگر توفيق يابيم كه بارقه اي از اين عشق به جلوه هاي حق كه در اولياي اوست
در خود ايجاد كنيم و خير همه
را بخواهيم
به يك مرتبه از كمال مطلوب رسيده ايم . خداوند تعالي دلهاي مرده ما را به فيض رحمت خود و رحمت
برگزيده خود كه رحمه للعالمين است
حيات بخشد.
و اهل معرفت مي دانند كه شدت بر كفار كه از صفات مومنين است و قتال با آنان نيز رحمتي است و از الطاف خفيه
حق است . و كفار و اشقيا در همر لحظه كه بر آنان مي گذرد
بر عذاب آنان كه از خودشان است
افزايش كيفي و كمي الي
ما لا نهايه له حاصل مي شود. پس قتل آنان كه اصلاح پذير نيستند
رحمتي است در صورت غضب
و نعمتي است در
صورت نقمت . علاوه بر آن رحمتي است بر جامعه
زيرا عضوي كه جامعه را به فساد كشاند
چو عضوي است در بدن
انسان كه اگر قطع نشود
او را به هلاكت كشاند.
و اين همان است كه نوح نبي الله ـ صلوات الله و سلامه عليه ـ از خداوند تعالي خواست : و قال نوح رب لا تذر
علي الارض من الكافرين ديارا انك ان تذرهم يضلوا عبادك و لا يلدوا الا فاجرا كفارا2. وخداوند تعالي مي فرمايد : و
قاتلوهم حتي لاتكون فتنه 3. و بدين انگيزه و نيز انگيزه سابق
تمام حدود و قصاص و تعزيرات از طرف ارحم الراحمين
رحمتي است بر مرتكب و رحمتي است بر جامعه . از اين مرحله بگذرم .
پسرم
اگر مي تواني با تفكر و تلقين نظر خود را نسبت به همه موجودات
به ويژه انسانها نظر رحمت و محبت كن .
مگر نه اين است كه كافه موجودات از جهات عديده كه به احصار در نيايد
مورد رحمت پروردگار عالميان مي باشند
مگر نه آنكه وجود حيات و تمام بركات و آثار آن از رحمتها و موهبتهاي الهي است بر موجودات
مگر موجودي
ممكن الوجود
امكان دارد كه از خود
به نفسه
چيزي داشته باشد يا موجودي مثل خود ممكن الوجود به او چيزي داده
باشد
در اين صورت رحمت
رحمانيه است كه جهان شمول است . مگر خداوند كه رب العالمين است و تربيت او جهان
شمول است
تربيتش جلوه رحمت نيست مگر رحمت و تربيت بدون عنايت و الطاف جهان شمول مي شود پس
آنچه و آن كس كه مورد عنايات و الطاف و محبتهاي الهي است
چرا مورد محبت ما نباشد و اگر نباشد
اين نقصي
نيست براي ما و كوتاه بيني و كوتاه نظري نيست
هان ! من پير شدم و نتوانستم اين نقيصه و ساير نقيصه هاي بي شمار را از خود بزدايم . تو جواني و به رحمت و
ملكوت حق نزديك تري . سعي كن اين نقيصه را از خود بزدايي . خداوند تبارك تو را و همه را و ما را توفيق آن دهد كه اين
حجاب را برداريم و آنچه مقتضاي فطرت الله است
بيابيم . (بخشي از نامه عرفاني امام خميني به فرزندش حاج
سيداحمدآقاخميني )
ـــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
.1 سوره كهف : 18
آيه 6 : « اي رسول
نزديك است كه اگر امت به قرآن ايمان نياورند
جان عزيزت را از شدت حزن
وتاسف بر آنان هلاك سازي » .
.2 سوره نوح : 17
آيه 26 و 27 : « و نوح عرض كرد : خدايا
هيچ يك از كافران را در روي زمين زنده مگذار . اگر آنها را
باقي گذاري
بندگانت را گمراه مي كنند و فرزندي جز فاجر و كافر به دنيا نمي آوردند » .
.3 سوره بقره : 2
آيه 193 : « و با آنان (كافران ) جهاد كنيد تا فسادي باقي نماند » .

*****
من زنده شده اين آدم هستم
|
سالها پيش (در حدود ده سال پيش كه ما تازه به قلهك آمده بوديم ) در آخرين سفري كه مرحوم ابوي ما به تهران تشريف آورده بودند
آقاي
فلسفي آمده بود و از ايشان ديدن كرده بود و ما هم مي خواستيم به بازديد آقاي فلسفي برويم . با مرحوم ابوي آمده بوديم سر خيابان دولت و
منتظر تاكسي بوديم . بعد از مدتي يك ماشين شخصي ايستاد. راننده گفت : كجا مي رويد
من شما را مي رسانم . ما هم سوار شديم . بعد خودش
شروع كرد به صحبت كردن راجع به اين كه من چرا شما را سوار كردم . او كه ما را نمي شناخت گفت : من به شما آقايان خيلي ارادت دارم و
علاقه مند هستم و اصلا من زنده شده به دست يكي از شما هستم . من و پدرم اختلاف داشتيم . اختلافمان آنقدر شديد شد كه به دشمني شديد
منجر شد به گونه اي كه تصميم گرفتم پدرم را بكشم . در همان اوقاتي كه تصميم قطعي شده بود و دنبال فرصتي بودم
يك روز در خيابان حركت
مي كردم كه صدايي از بلندگو به گوشم رسيد. نمي دانم چه شد
مثل اين كه اين صدا من را به سوي خود كشاند. با اين كه كار داشتم
گفتم ببينم اين
كيست كه حرف مي زند. رفتم ديدم سيدي بالاي منبر مشغول صحبت است . نشستم و چون عجله داشتم به حالت نيم خيز نشستم كه دو سه كلمه
گوش كنم و بروم . ديدم راجع به روابط و حقوق پدر و فرزند صحبت مي كند. خيلي برايم گرم و دلنشين بود. گوش كردم
گويي اصلا اين سيد از
ماجراي من و پدرم خبر دارد و تمام جزئيات ماجراي من را طرح مي كند. مجموع وظايف پدر نسبت به فرزند و فرزند نسبت به پدر را بيان كرد و
من سرگذشت خودم را در حرفهاي او يافتم . تا آخر نشستم . آنچنان مجذوب شدم كه وقتي از منبر پايين آمد دنبال او را گرفتم و هر جا كه منبر
مي رفت به دنبالش مي رفتم . به همين دليل
از تمام آن تصميمها منصرف شدم و با پدرم هم رفيق شديم . و حالا من مي بينم كه اصلا زنده شده اين
آدم هستم . (ايشان مرحوم آقاسيد مهدي قوام بوده
خدا رحمتش كند).
(آشنايي با قرآن
ج 12
استاد شهيد مرتضي مطهري )

| | |