روزنامه جمهوري اسلامي 20/01/1387 صفحه جبهه و جنگ

  • پاتك به واژه ها ـ 25
  • نقطه عشق
  • چهره پرجاذبه جبهه ها و هم پيمان سجاده ها
  • نديدم آينه اي چون لباس خاكي ها
  • *****
    پاتك به واژه ها ـ 25


  • ث گمنامي سكه رايج جبهه ها بود.
    ث ياد پادگانها بخير كه صبحگاهي حضور در آن برپا مي شد عشق پرورش مي داد و بازوي اخلاص را ورزيده مي كرد.
    ث از شور وحالي كه سيدحميد عربيه (شلمچه ) مصطفي بختياري اصل (شلمچه ) جمال مدرسي (چزابه ) داشتند روشن مي شد فهميد كه به چيزي كمتر ازشهادت قانع نيستند.
    ث من از مرداني سخن مي گويم كه فرشتگان آسمان آنان را بهتر از ما مي شناسند!
    ث غلامرضا بختياري آزاده (17 ساله ) محمد فرهمند (17 ساله ) علي معيني (18 ساله ) مي دانستند كه فاصله شان تا نبودن لحظه اي است به درازاي لحظه انفجار.
    ث با گذشت بيش از بيست و شش سال هنوز كام من از حضور نداشتن در عمليات طريق القدس (بدليل كمي سن ) تلخ است . تلخ ...
    ث چه اكسيري بود جبهه كه بروز بيك زاده (فتح المبين ) و برادرش مهدي بيك زاده (كربلاي چهار) مجيد ريسات (كربلاي چهار) را در هواي وصال شيرينش آواره بيابانهاي جنوب و كوههاي يخ زده غرب كرد.
    ث من نمي دانم اين چه مستي بود كه در اين هشت سال رو به ما آورد اصلا اين ساقي كه بود و اين باده را از كجا آورد
    اهواز گردان كربلا ـ علي عميره

  • *****
    نقطه عشق


  • از عشق از سكوت گريزان نمي شويم
    ما هم رديف فصل زمستان نمي شويم
    در عصر سبز به انگشت عشق عهد بسته ايم
    بر سفره هاي شرك زمين نان نمي شويم
    با اينكه زخم خورده ترينيم بي شما
    در فصل ناگهاني خويش پشيمان نمي شويم
    ما مانده ايم در تب مفهوم لاله ها
    مايي كه خاك پاي بزرگان نمي شويم
    ما ابتداي نقطه عشقيم و تا ابد
    هرگز اسير نقطه پايان نمي شويم
    ث اسماعيل يكتايي لنگرودي

  • *****
    چهره پرجاذبه جبهه ها و هم پيمان سجاده ها




  • بمناسبت سالگرد شهادت شهيد سپهبد صياد شيرازي
    با آن كه نه سال از عروج نوراني اش گذشته هنوز دل از دام چهره پرجاذبه آشناي جبهه ها و هم پيمان سجاده ها آزاد نگشته است . كجا مي توان تبسم مشفقانه لبان چروك مقتدرانه پيشاني و سنگيني و و فروتنانه شانه هايش را از ياد برد. او با سخنان سترگش و با صلابت عزم آهنين و با شهادت سرخ مظلومانه اش صلاي حضور و شهود را در گوش ما مي نوازد و هشدار ميدهد كه ما شاهدان هميشه تاريخ خواهيم ماند.
    نمي توان در فروردين صفحه اي به چاپ رساند و از صياد دل ها و سيد شهيدان اهل قلم آويني ننوشت . امير سپهبد صياد شيرازي پس از سالها مجاهدت در كردستان و رزم دلاورانه و فداكاري در غرب و جنوب كشور در دوران 8 سال دفاع مقدس و فرماندهي نيروي زميني ارتش و مسئوليت هاي بعدي و خدمت صادقانه و پرتلاش در سمت جانشين رئيس كل ستاد نيروهاي مسلح سرانجام در بيست و يكم فروردين 1378 به دست منافقين كوردل كه امروز مورد حمايت استكبار جهاني آمريكاي جنايتكار هستند ترور شد و به درجه رفيع شهادت نايل آمد. به بهانه فرا رسيدن هفتمين سالگرد عروجش مروري كوتاه مي كنيم سريال زندگي سراسر مجاهدت و ايثار سرلشكر صياد شيرازي را :
    از كودكي تا دانشگاه افسري
    در سال 1323 در شهرستان درگز و در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد . بعد از يك سال به همراه خانواده در مشهد و پس از آن در شهرستان مازندران اقامت گزيد و سرانجام در سال 1342 به اخذ ديپلم رشته رياضي از دبيرستان اميركبير تهران موفق گرديد . در سال 1343 وارد دانشكده افسري شد و در سال 1346 از آن دانشكده فارغ التحصيل شد . او در طول دوره دانشكده به جديت در درس و پايبندي به مذهب شهرت داشت .
    وضعيت خدمتي تا پيروزي انقلاب اسلامي
    پس از يكسال طي دوره مقدماتي رسته توپخانه به ترتيب در لشكر كرمانشاه خدمت كرد و در سال 1351 براي گذراندن يكدوره تخصصي توپخانه تحت عنوان دوره هواسنجي بالستيك توپخانه به آمريكا اعزام شد و در اين دوره امتياز نخست را كسب كرد. وي در طول اين دوره همچون يك مبلغ مذهبي در جلسات بحث و مناظره آمريكايي ها شركت نموده و آنان را به اسلام دعوت مي كرد.
    پس از بازگشت از آمريكا به عنوان استاد به مركز آموزش توپخانه اصفهان منتقل شد. در طول پنج سالي كه در متن مردم متعهد و انقلابي اين ديار قرار گرفت خود را براي ورود به فضاي نوراني انقلاب اسلامي آماده مي كرد. او چند روز قبل از 22 بهمن سال 1357 بازداشت و با پيروزي انقلاب اسلامي آزاد و با درجه سرواني به دنياي نوراني خدمت در ارتش اسلامي وارد شد.
    ورود به كردستان
    با آغاز توطئه سنگين ضدانقلاب در كردستان در معيت سردار سلحشور اسلام شهيد دكتر مصطفي چمران وارد كردستان شد و سپس در مقام فرمانده عمليات مشترك ارتش و سپاه پاسداران به آزادسازي شهرهايي همچون سنندج ديواندره مريوان سقز بانه وسردشت همت گماشت . او سرانجام با تشكيل قرارگاه عملياتي شمال و با در اختيارگرفتن نيروهاي ارتش و سپاه وژاندارمري در شهريور ماه 1360 به آزاد سازي و پاكسازي دو شهر اشنويه و بوكان پرداخت .
    در مسئوليت نيروي زميني ارتش
    يكسال پس از شروع جنگ تحميلي با حكم امام خميني (ره ) درسمت فرماندهي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران در ميدان هاي نبرد حضور يافت و در طول سال ها انجام وظيفه در اين مسئوليت خطير عمليات طريق القدس فتح المبين بيت المقدس و دهها نبرد ديگر را فرماندهي و هدايت كرد. صياد لايق آن بودكه حضرت امام خميني (ره ) در موارد او اينگونه توصيف كند « با تقدير از زحمت هاي طاقت فرساي سركار سرهنگ صياد شيرازي كه با تعهد كامل به اسلام و جمهوري اسلامي درطول دفاع مقدس از هيچ گونه خدمتي به كشور اسلامي خودداري نكرده و اميد است در آينده نيز در هر مقامي باشد موفق به ادامه خدمت هاي ارزنده خود باشد »
    از مرداد ماه سال 65 تا شهادت
    شهيد سپهبد علي صيادشيرازي پس از مسئوليت فرماندهي نيروي زميني ارتش بدون وقفه بنا بر فرمان امام راحل (ره ) به نمايندگي معظم له در شوراي عالي دفاع منصوب شد كه تا پايان جنگ ادامه يافت . او در سال 1367 در عمليات مرصاد شركت و با روحيه بسيجي ضربات محكمي را بر پيكره مزدوران منافق وارد كرد. پس از پايان جنگ تحميلي با فرمان رهبر معظم انقلاب اسلامي و فرماندهي كل قوا به معاونت بازرسي ستاد كل نيروهاي مسلح وسپس با تصويب معظم له و با حفظ سمت قبلي به جانشيني رئيس ستاد كل منصوب شد. سرانجام امير سرفراز ارتش اسلام پس از جانفشاني هايي كه در صحنه هاي نبرد حق عليه باطل از خود ابراز نمود در 21 فروردين 1378 توسط منافقين كوردل شهيد شدو جان به جان آفرين تسليم كرد.
    خداوند با مولايش حضرت ابي عبدالله الحسين محشور گرداند و جايگاهي در منزلگاه شهدا ومنزلي هم شان با شهدا عطايش فرمايد.
    فرازهايي از پيام مقام معظم رهبري وفرماندهي كل قوا به مناسبت شهادت امير سپهبد علي صياد شيرازي
    امير سرافراز ارتش اسلام و سرباز صادق و فداكار دين وقرآن نظامي مومن و پارسا و پرهيزكار سپهبد علي صياد شيرازي امروز به دست منافقين مجرم و روسياه به شهادت رسيد.
    سرزمين هاي داغ خوزستان و گردنه هاي برافراشته كردستان سالها شاهد آمادگي و فداكاري اين انسان پاك نهاد و مصمم وشجاع بوده و جبهه هاي دفاع مقدس صدها خاطره از رشادت و از خودگذشتگي او حفظ كرده است .
    تهيه و ارسالي از : روابط عمومي نيروي زميني ارتش ج .ا.ا

  • *****
    نديدم آينه اي چون لباس خاكي ها




  • براي آنها كه در والفجر هشت به خدا رسيدند
    يك شب قبل از عمليات والفجر 8 بود . بهمن 64 و من در گروهان مكه گردان كربلا لشكر 7 ولي عصر(عج ) به عنوان كمك آرپي چي زن بودم . يك شب عجيب و به ياد ماندني بود و آن لحظات و صحنه هايي كه ديدم در هيچ جاي تاريخ به غير از حادثه كربلا ديگر نشنيدم . در منطقه اروند كنار بوديم در يكي از خانه هاي روستا در يك اتاقي كه ديگر خانه نبود و با وجود آن همه گوني هاي پر از خاك سنگر رزمندگان شده بود. شب بود و در اتاق زير نور فانوس در حال نوشتن وصيتم بودم بعد از لحظاتي نجواي بچه ها و صداي گرم حاج صادق آهنگران كه از طريق يك واكمن كوچك پخش مي شد توجه ام را به خودشون جلب كردند.
    شعر حاج صادق اين بود :
    نموده خاموش عزيز زهرا
    چراغ خيمه اش را در شب عاشورا
    به ياران فرمود شب است و تاريك
    شبانه هر كه ميخواهد رود زين صحرا
    آري ! صداي حسين بن علي به اروند كنار و بچه هاي گردان كربلا رسيد و آنها با اشك و گريه همان چيزي را گفتند كه زهير به امامش گفت كه اي حسين اگر من فردا كشته شوم و مرا قطعه قطعه كنند و بسوزانند و خاكستر مرا به باد دهند و دوباره زنده شوم تا صدبار اين كار را بكنند هرگز از ياري تودست بر نمي دارم .
    گروهان مكه آن شب كربلايي بود و نداي يا ليتني كنت معك سر مي داد.
    عده اي وصيتنامه مينوشتند عده اي درحجله شهادت حنا به دست و پايشان ميزدند و عده اي زيارت عاشورالله ..... خدايا كجايند آن مردان مرد آن شيران روز و زاهدان شب . يادش بخير آن روزهاي كربلايي .
    به ياد شهداي عمليات والفجر .8
    نديدم آينه اي چون لباس خاكي ها
    همان قبيله كه بودند غرق پاكي ها
    به عشق زنده شدن عند ربهم بودن
    شده ست حاصل آنها زسينه چاكي ها
    دليل غربتشان اهل خاك بودن ماست
    نه بي مزار شدنها نه بي پلاكي ها
    به آسمان كه رسيدند رو به ما گفتند
    زمين چقدر حقير است آي خاكي ها
    اين روزها;روزهاي پاياني سال هميشه براي ما ياد آور روزهاي مهمي است بخصوص پيروزي انقلاب بزرگ مردم ايران در سال 57 به زعامت و رهبري مردي از تبار بت شكنان تاريخ ; خميني بت شكن (قدس الله نفسه زكيه ) كه بت بزرگ قرن بيستم يعني پهلوي را شكست و لرزه بر اندام ستمگران عصر حاضر انداخت . اما يادآور عملياتهاي مهمي در دفاع مقدس اين مردم هم هست . و براي من كه خاطرات زيادي دارم .
    در سال 61 حدود 14 سال داشتم خيلي دوست داشتم به جبهه بروم و لباس رزم بپوشم اما بخاطر همين سن پايين نمي گذاشتند كه بروم لذا بعد از اينكه ديدم از طريق اعزام اجازه نميدهند به همراه يكي از دوستانم (حسين كياني ) كه از بچه هاي محل و مسجد بود به بيمارستان جندي شاپور و بيمارستان شهيد رجايي رفتيم و در تخليه مجروح كمك مي كرديم تا اينكه حسين به من گفت كه من يه فكري دارم براي رفتن به خط .
    ما با يكي از آمبولانسها كه بعد از تخليه در حال برگشت بود به طرف جبهه حركت كرديم نزديك بستان بودكه به يك دژباني رسيديم وقتي از ما كارت تردد خواست بازوبندهايي كه به دست داشتيم و روي آن نوشته شده بود امدادگر را نشان داديم و گفتيم كه امدادگريم و به بيمارستان امام رضا(ع ) بستان ميرويم . تا يادم نرفته بايد بگويم آن زمان دقيقا زمان عمليات والفجر مقدماتي بود به هرحال از دژباني گذشتيم و به بستان رسيديم و به بيمارستان رفتيم . وقتي رسيديم اول يكي از مسئولين آنجا ايراد گرفت اما حسين كه يكي از فرماندهان آنجا از دوستان و همسايه هاي قديمي شان بود را معرفي كرد و صبر كرديم تا او بيايد و وقتي كه ايشان آمد شب من و حسين را با مسئوليت خود به خط برد و ما در تنگه چزابه مستقر شديم هنوز آن شبهاي اولي كه براي اولين بار خط مقدم را مي ديدم يادم است كه در پوست خود نميگنجيدم و شور و حال خاصي داشتم .
    اين هم در خاطرم هست كه بعضي از دوستان شناسنامه هاي خودشان را دست كاري مي كردند كه بتوانند به جبهه اعزام بشوند. چه روزهايي بود آن روزها و چه حال و هوايي بود. يادش بخير طلائيه چزابه فكه مجنون و...
    سال بعد در عمليات خيبر و 2 سال بعد در عمليات والفجر 8 شركت كردم كه همه در بهمن ماه بودند . ياد و خاطره شهيدان گرامي باد .
    هر وقت به آبادان ميروم اين مكان ها را زيارت ميكنم .
    گروهان مكه آن شب كربلايي بود و نداي يا ليتني كنت معك سر مي داد. عده اي و صيتنامه مي نوشتند عده اي درحجله شهادت حنا به دست و پايشان ميزدند و عده اي زيارت عاشورالله . خدايا كجايند آن مردان مرد آن شيران روز و زاهدان شب