شايد شما هم وقتي براي اولين بار اصطلاح « زباله دزد » را شنيديد با تعجب گفتيد « مگه ميشه يه نفر با كلي درد سر بياد تو خونه ما و
زباله هاي بي ارزش را با خودش ببره »
اما واقعيت اين نيست كه زباله بي ارزش است . زباله
ارزشي برابر با محيط زيستي كه در آن زندگي مي كنيم دارد. با افزايش چشمگير
زباله در سطح شهر تهران و درك ارزش اقتصادي آن افرادي سودجو بوجود آمدند كه با اجيركردن نيازمندان بويژه كودكان
از جمع آوري
زباله ها
روزانه سودهاي كلاني به طرف جيب شان سرازير مي شود. شايد اين افراد فرصت طلب هنوز ناشناس باقي مانده باشند ولي در
هر گوشه اي از تهران كه زندگي مي كنيم با اين دسته از كودكان روبروييم ; كودكاني كه به جرم كودك بودن و فقر
از رفتن به مدرسه و داشتن
امنيت محرومند. اگرچه ظاهر كثيف و بدبويي دارند ولي باور كنيد از جنس بچه هاي ما و جزو همين كره خاكي اند. اين كودكان از جان
گذشته لقب « زباله دزد » را گرفته اند. كه محل كارشان مخازن زباله و وسيله باارزشي كه مي دزدند زباله است .
آنان با دستهاي كوچك شان و بدون استفاده از هيچ دستكش و ماسكي
به تفكيك زباله مي پردازند. در اين مخازن انواع زباله ازجمله
زباله هاي خطرناك مثل تيغ هاي اصلاح
باطريهاي الكتريكي
مواد عفوني و... ديده مي شود. كه با افزايش دما محيط مناسبي را براي
تكثير و رشد سريع بسياري از باكتريها و انگلها فراهم مي آورند و سپس بر اثر هم زدن زباله ها هزاران ويروس خطرناك مثل ايدز
هپاتيت
بيماريهاي عفوني و انگلي و... به كودكان زباله دزد و سپس به افراد ديگر جامعه از راههاي گوناگون (ازجمله دستگيره هاي وسايل نقليه
عمومي
اسكناس هايي كه در بين افراد رد و بدل مي شود) منتقل مي شود.
بنابراين همه ما شهروندان در قبال اين كودكان و جامعه مسئوليم
شايد با تفكيك زباله هاي خشك وتر هرگز زباله هاي باارزشي درون
مخازن يافت نشود كه افراد سودجو كودكان بيگناه را به جمع آوري آنها وادار نمايند. ما بايد هر شب زباله هاي تر را كه شامل پسماندهاي
غذايي
تفاله چاي و ... ميباشد راس ساعت 9 درون مخازن ويژه قرار دهيم و زباله هاي خشكي مانند كاغذ
كتاب
قوطي هاي نوشابه و
كنسرو
چوب
منسوجات و چرم
لوازم الكتريكي و.. را تفكيك و به نيروهاي شهرداري تحويل و در ازاي آن اقلامي كه تعيين شده
دريافت نماييم .
شهرداري تهران نيز اظهارنظر مديركل خدمات شهري شهرداري تهران اخيرا تصميم به استخدام « زباله دزدها » گرفته تا آنان به عنوان
كارگر خدمات شهري در بخش پيمانكاري مشغول بكار شوند.
بنابراين بيايم براي داشتن افراد و جامعه اي سالم و جلوگيري از سرازيرشدن سودهاي كلان به جيب مافياي زباله با شهرداري
همكاري نماييم و به تفكيك زباله ها بپردازيم .

*****
عماد
آيينه اخلاص و جهاد
|

تا سال گذشته
اندكي نام او را شنيده و آنهايي هم كه او را ديده بودند اندكي او را شناخته بودند. شايد بهترين تعبير در مورد وي همانا
سخن « سيدمقاومت » باشد كه گفت : « عماد رضوان در آسمانها شناخته تر از زمين بود » از زمينيان تنها او بود كه « عماد » را مي شناخت و
عمق ايمان
اخلاص
درايت
تيزهوشي و وفاداري او را مي دانست . گرچه « رضوان » مايه آرامش و رضاي او بود اما او همه رضوان ها را
هم در راه رضا و رضوان مولايش دوست مي داشت پس از تقديم گلي ديگر از رضوان خود به رضوان الهي چه باك .
مي گفت : « من هميشه نگران ربودن رضوان بودم و خود او هميشه نگران مرگ در بستر
پس شهادت قضايي است كه هم من راضيم
هم رضوان و هم خداي رضوان . »
اما دشمن هم عماد را مي شناخت . او عماد را با تپش هاي لرزان قلب خود و رنگ پريده رخسار خود مي شناخت . نام عماد براي
دشمن كابوس مرگ و نابودي بود. دشمن همه وجود خود و قدرت خود را در مقابل يك انسان تنها
ناتوان مي يافت . ترس دشمن از عماد
نشاني بود از زبوني او و هم نشاني براي عظمت يك انسان كه بندگي خدا را براي خود انتخاب كرده بود.
وه كه چه زود اندوه ياران و شادي دشمنان پايان يافت . اگر تا ديروز نام رضوان تنها آشناي شبها
سنگرها و گلوله ها بود
امروز جاي
او در قلب هاست
قلب هزاران هزار پير و جوان و زن و مرد. امروز او تنها غريب نيست بلكه دوست داشتني ترين آشناي همه انسانهاي
آزاده و سرافراز است . اگر در حياتش غيرمستقيم از درياي وجود او بهره مي بردند
امروز با شهادتش همه آزادگان را فرصت نوشيدن
جرعه اي از كمال وجودش فراهم آمده است . مزارش به ميعادگاه عاشقان تبديل گشته و هر روز هزاران پروانه عاشق همچون شمعي
مزارش را در آغوش مي گيرند و از روح بلند او ياري و مدد جسته و پيمان خويش را براي استواري و ادامه راه او تجديد مي نمايند. اگر تا
ديروز رضوان يك رهرو بود امروز او يك راه است
ستاره اي است در آسمان هدايت و خورشيدي در مسير حيات .
شادي دشمنانش نيز ديري نپاييد. خنده هاي مستانه اش در كوتاه زماني بر لبانش خشك گرديده و سايه ندامت بر چهره ظلماني اش
نشست . آن زماني كه درياي انسانها را در بدرقه او به چشم ديد.
آن زماني كه ملتهاي آزاده سرتاسر جهان را درهم پيماني او حاضر و كمربسته يافت و آن زماني كه تولد هزاران هزار عماد را از خون و
شهادت وي باور نمود. دشمن خيلي زود دانست كه ديگر با يك عماد روبرو نيست بلكه با خيلي از رضوان هايي كه ديگر هرگز آنها را
نخواهد شناخت رودررو خواهد بود. مجاهداني كه بر خشم ديروز خود
وظيفه پاسداري از خون رضوان را هم افزوده اند و با خواري و
نابودي دشمنانش آن را احيا خواهند نمود.
و اما خانواده رضوان كه در وجود آنها بار ديگر اعجازي از اعجازهاي كربلا و عاشورا را مي توان متجسم يافت . پدر و مادرش در كنار
جسم پاك او اشكهاي خود را در سينه محبوس مي دارند كه مبادا عرق شرم بر پيشاني رهبرشان بنشيند. مادرش شيرزن مجاهدي است كه
پس از تقديم سه قرباني از اينكه فرزند ديگري براي تقديم ندارد
شرمسار است و به جاي اندوه و پرسش از « جهاد » و « فواد » و « عماد » ش
از سيدشان كه « نصرالله » است مي پرسد و بر بقاي او دعا مي نمايد.
همسرش به تعبير مادر رضوان كوه استواري است كه در همه حال يار و ياور همسر بوده و تنها آرزويش همچون همسر وهب
رضاي
الهي
شهادت در راه او و پيوستن به رضوان در رضوان الهي است . فرزندانش از اينكه خون بزرگ مردي همچون عماد را در رگهاي خود
جاري دارند بر خود مي بالند و نه مانند يتيمان كه همچون شيران بيشه براي پاسداري از راه پدر به پا خاسته و لباس رزم او بر تن
نموده اند. امروز آنها خود منادي جهاد و مقاومت گشته و نيك مي دانند كه همچون زينب (س ) بايد حافظ خون شهيد خود و همه شهيدان
ديگر باشند و عالمي را با حضور و دفاع خود الهام بخش بوده و حسين فاطمه (س ) و فرزند حسيني خود را يار و ياور گردند. آنها نيك
مي دانند كه جانهاي تشنه بسياري مشتاق شنيدن از رضوانشان بوده و از اينرو است كه آغوش به روي همه مشتاقان گشوده و مهياي سخن
گفتن از دوست گشته اند و شايد پيام زيباي آنها در بزرگداشت شهيد عزيز را بتوان پاسخي به اين اشتياق دانست كه چنين بر زبان شيرين و
استوار فرزندش « جهاد » جاري گشت و روح جان انسانها را مصفا و لبريز از عشق و تحسين نمود و اينك ترجمه متن پيام « جهاد » فرزند
شهيد عماد را كه در مراسم هفتمين روز شهادت پدر كه با حضور صدها هزار نفر در حومه جنوبي بيروت ايراد كرد مي خوانيم :
« سلام و درود بر آقا و مولايم دبيركل محترم حزب الله جناب آقاي سيدحسن نصرالله و سلام بر... خداوند متعال در كتاب مقدس
خود مي فرمايد : بسم الله الرحمن الرحيم .
من المومنين رجال صدقوا ماعاهدواالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا.

حضار محترم
اين اولين باري است كه اينجانب در مقابل شما ايستاده و نام خود را به طور آشكار و با افتخار و عزت اعلام مي نمايم .
من « جهاد عماد مغنيه » هستم . فرزند فرمانده مجاهد بزرگي كه خود و همرزمانش نام وي را نه از روي خوف و ترس بلكه براي حفظ
سلامتي او و راه مقدسش پنهان داشتند.
از روزي كه چشمانم بر تفنگش گشوده و در دامان او پرورش يافته و در ميان بازوانش از سنگري به سنگر ديگر منتقل شدم و كودكي
خود را با سختي ها و خطرات او همراه نمودم
او را پدري يافتم كه براي فرزندان خود مظهر مهرباني و عطوفت بوده و عليرغم همه
گرفتاري هاي كاري با رافتي پدرانه آنها را مورد تفقد قرار مي داد.
براي اولين بار در مقابل شما ايستاده ام تا انتساب خود را به خانواده اي اعلام نمايم كه از زمانهاي دور در زمره خانواده هاي شهدا قرار
گرفته
يعني از زماني كه دو عموي شهيد خود « جهاد » و « فواد » را تقديم نموده و امروز نيز پدرم به رداي بلند و والاي شهادت مفتخر
گرديده است .
مانند تويي يا حاج عماد هرگز مرگ را جز با شهادت ملاقات نمي كند چرا كه هيچگاه خداوند او را از برآورده كردن آرزويش يعني
شهادت مايوس نخواهد كرد.
دوست دارم در ميان شما ايستاده و از طريق قلبهاي شما كه مالامال از عشق به شهيدي است كه هرگز او را نشناخته بوديد و
اندوهگين از سفر رهبري كه هرگز او را نديده بوديد پدرم را مخاطب قرار دهم و بگويم كه اي پدر ميوه جهاد طولاني ات در دنيا پيروزي و
در آخرت رضوان الهي بود و آن قلب آكنده از عشق تو به اين مردم قهرمان و مقاومي كه از شادي آنها شاد و از غم آنها غمگين مي شدي و
خون مقدس خود را براي آن فدا نمودي امروز « عشق و خشم » را ميوه داده است .
آنها ما را در ميان حلقه محبت خود مي گيرند در حالي كه فقط نام تو و تاريخ جهاد تو را مي دانند و از ما نيز فقط انتساب به تو را. پدر
عزيزم علاقه و اشتياقم به تو هرگز خاموش نگرديده و هميشه در انتظارت خواهم ماند. ما پيوسته مشتاق آن تبسمي خواهيم ماند كه
شادي را در وجود ما آكنده مي كرد
همانگونه كه استواري را در قلب هايمان . ما پيوسته مشتاق آن برق چشماني خواهيم ماند كه با روشن
كردن افقهاي دوردست
امنيت را براي ما به ارمغان آورده و در پيمودن راهي كه با اراده خود انتخاب نموده ايم هدايتمان مي نمود. همان
راهي كه راه تو نيز بود. اي پدر همانگونه كه در زمان حياتت وجودت را اطمينان و اميد فراگرفته بود امروز نيز آرام بخواب چرا كه در
شهادتت نيز همانند حياتت آنچه را كه تكليف تو بود به سرمنزل مقصود رساندي .
و اما ما فرزندانت و آنكه تو را شناخت و آنكه در مدرسه تو درس آموخت راهت را به پايان خواهيم رساند.
تو پدر و همراهي بودي كه هيچگاه سكون نداشت . مجاهدتهاي شبانه تو در ميادين جهاد
روشنگر راه
استواركننده اراده ها و بازوها
بوده و خونت هزاران هزار مبارز و عماد را بارور خواهد نمود. در يادواره تو با تو مي گويم كه مريدان و همرزمانت همه در عهدها و
قسمهاي خود پايدار بوده و ما به عهدي كه بسته ايم و به راهي كه عمر و جانت را فدا نمودي وفادار خواهيم ماند. با تو عهد مي بنديم كه
حامل پيام روح مقدست باشيم و آن را به آنكه و آنچه دوست داشتي برسانيم . پس اي ارزشمندترين انسانها با دلي آرام و مطمئن به سوي
خدا برو و در بهشت سكني گزين .
اي رهبر بزرگ مقاومت ما هم چون حسينياني كه هميشه آماده جانبازي با حسين خود هستند در همه حال آماده فداكاري در ركاب تو
مي باشيم . يا « اباهادي » همانگونه كه شهيد مجاهد
رضوان عزيز با تو بود ما نيز تا وقتي كه بر مرگ وارد شويم يا مرگ بر ما وارد شود با تو
خواهيم بود. و تو اي پدر مطمئن باش كه اين پيروان راستين و وفادار و فرمانبردار
امروز با الهام از خون مقدس تو
با قوت و قدرت
بيشتري آماده فداكاري و جانبازي خواهند بود. اي پدر به نام خونت
به نام زخمهايت
به نام تبسمت
به نام جهاد خستگي ناپذيرت از
طرف تويي كه زنده اي و نزد خدايت متنعم و از طرف مادر
برادران و خواهرانم و همه خانواده
نهايت سپاس و امتنان خود را از اين همه
لطف و محبت و همدردي و مشاركت در تبريك شهادت رهبر بزرگ حاج عماد تقديم مي دارم و يقينا اين همدردي عهدي و پيوندي
است دوباره با راه مقاومت خالصانه و شريف .
به نام تو اي پدر
خطاب مي كنم پدر شهدا دبيركل محترم حزب الله را كه ما با تو خواهيم ماند. ما فرزندان رضوان فرزند شماييم
همانگونه كه فرزندان همه شهدا فرزندان شمايند. در همه حال تحت امر تو خواهيم بود و هرگز اين راه و ميدان هاي جهاد را ترك
نخواهيم نمود و هرگز سلاح بر زمين نخواهيم گذاشت و همچون هميشه اين ندا را سر خواهيم داد كه : « لبيك يا نصرالله » .
يادش و راهش پررهرو باد
منبع : ماهنامه پاسدار اسلام

| |