روزنامه جمهوري اسلامي 17/01/1387 صفحه مقالات
*****
صوفي بي صفا نمي خواهم




  • تصوف از منظر علامه كمالي دزفولي
    سيد مجتبي مجاهديان
    قسمت اول
    اشاره
    عالم متضلع آيت الله حاج سيد علي كمالي دزفولي ـ متولد 6 آذر 1290 ه' ش متوفاي 30 اسفند 1383 ه' ش ـ از بزرگ مناديان بازگشت به قرآن در عصر حاضر و از پيشگامان عمومي سازي فرهنگ قرآني و به راستي پدر جريان قرآن پژوهي معاصر بود. محضر فقهاي بنام آيات عظام آقا ميرزا محمد علي معزي صاحب دوره « تجديدالدوارس و تحديدالمدارس » و حاج سيد اسدالله نبوي را در حوزه دارالمومنين دزفول مغتنم شمرد و در سنوات 1318 تا 1320 شمسي ضمن تشرف به قم زانوي تلمذ بر آستان روحاني آيت الله العظمي امام خميني سائيد. داستان رشته ارتباط و مودت ايشان با آيت الله سيد ابو القاسم كاشاني و ديگر رجال مذهبي آن روز ايران شنيدني است . در آن ساليان توفيقات ديگري نيز رفيقش بود; از جمله در سراسر خوزستان هزاران منبر مفيد و گيرا در تبيين اسلام به ويژه در نقد تفكرات احمد كسروي برپا و در امر كشاورزي بيش از 120 هكتار درخت غرس نمود; او به حق مصداق كريمه « و زاده بسطه في العلم و الجسم » بود.
    از سال 1348 خورشيدي و پس از واقعه اي شيرين كه در خودنوشت و در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهي ثبت است به ترغيب و تشويق مترجم چيره دست قرآن آيت الله حاج شيخ محمد كاظم معزي كه گويي از جايي ماموريتي داشت به ساحت مقدس قرآن بار يافت و بدين ترتيب عاشقانه ترين انحناي وجود خودش را براي آينه تفسير كرد. استاد از آن پس تمام زندگي اش را وقف خدمت به مصحف شريف قرآن نمود و در طول چند ده سال با بيان و نگارش مقدمات مقومات تفسير آيات به تاليف كتب رسائل و مقالات وزين همت گماشت و آثاري كم نظير و بعضا بي نظير به جامعه علمي پژوهشي و قرآني عرضه داشت . البته افزون بر آثار پر بار قرآن پژوهي پژوهشهايي چند از ايشان در ديگر زمينه ها شامل ; علوم مختلف اسلامي اخلاقي ادبي اجتماعي تاريخي فرهنگ منطقه اي و... برجاي مانده كه « باز آميخته با مباحث قرآني و آموخته از مباحث قرآن » هستند و بخش قابل توجهي از آنها هنوز به زيور طبع آراسته نشده اند. آثار مكتوب علامه فقيد را مي توان به اين قرار برشمرد :
    الف ) علوم و معارف قرآن : قانون تفسيرـ تاريخ تفسير ـ قرآن ثقل اكبر ـ شناخت قرآن ـ قرآن و مبارزات ـ قرآن و جامعه ـ قرآن و دستورات اجتماعي ـ قرآن و شعارها ـ قرآن و مقام زن ـ مقدمه تفسير قرآن براي همه ـ قبسات القرآن ـ تحقيق تصحيح و تقديم « ذكر المجرب في صحف ج مطهره »
    ب ) معارف اسلامي : خاتم النبيين ـ عترت ثقل كبير همزيستي و معاشرت در اسلام ـ جاالحق (در رد شبهات كتاب « بيست و سه سال » علي دشتي ) ـعرفان و سلوك اسلامي ـ تاريخ مختصر صدر اسلام ـ ارمغان ربيع ـ تحقيق در ادعيه قرآن ـ هزار سخن در شناخت اسلام
    ج ) موضوعات مختلف : ـ هركه مي خواهد بخواند (در رد تفكرات احمد كسروي ) ـ جنايات دوساله دكتر بقايي در دزفول (وقايع حزب زحمتكشان ) ـ مثنوي عزيز و نگار ـ گلستان امثال دزفولي ـ دعبل خزاعي شاعر انقلابي ـ هزار سخن از حجازي (چاپ شانزدهم ) مقدمه مفصل بر الترجمان عن المرزبان .
    آثار منتشر نشده : ـمقاصد قرآن يا جمهوريت محمد ـ محسنات بديعيه ـ معارف اسلامي ـ جزوه علوم القرآن ـالثقافه الاسلامي ـ ترجمه احاديث غير مكرر ازطرق اماميه ـ ترجمه احاديث غير مكرر از طرق عامه (بجز احاديث تفسيري وفقهي ) ـ تفسير قرآن براي همه (44 دفتر) ـ خرد افزا (12 جلد) ـ سيماي دزفول (10 جلد در تاريخ 200 ساله اخير) ـ مستدرك الفاظ معرب (بعد از تاليفات جواليقي و ادي شير پارسي و سيد محمد علي امام ) ـ چهره مولوي در آئينه مثنوي ـ تك بيت هاي مثنوي ـ ابيات تفسيري مثنوي ـ منتخب مثنوي ـ مجموعه مقالات 17 ـ دفتر خاطرات و اشعار ـ چند دفتر در مواعظ ـ مصادر المطالب ـ فهرست تفصيلي وافي (تا جلد پانزدهم ) ـ نامه هايي به فرزاندانم ـ شرح فارسي بر كفايه الا صول ( در 5 جلد) ـ حافظ در آينه سخنش .
    در سالهاي اخير و به مناسبت هايي چند از جمله در نمايشگاه بين المللي قرآن (سال 1376 و 1383 ) و نمايشگاه بين المللي كتاب (سال 1382 ) شخصيت گمنام اما جامع الاطراف استاد فقيد كمالي مورد تجليل قرار گرفت . سرانجام روح پر فتوح آيت غ كمال و فرزانگي علامه حاج سيد علي كمالي دزفولي پس از ـ قريب به ـ يك قرن حيات طيبه در سپيده دمان آخرين ساعات سال 1383 شمسي به ملكوت اعلي پيوست .
    و اما آن چه در پي مي آيد پژواك يكي از بسيار خاطرات ماناي سالها درك محضر آن پير فرزانه در موضوع تصوف است كه به قلم شاگردش تقديم ارباب فضل و فرزانگي مي گردد :
    استاذنا العلامه حاج سيد علي كمالي دزفولي (روح الله روحه ) با فرهنگ تصوف مواجهه اي علمي و منطقي داشت بخش « صوفيه » كتب « تاريخ تفسير » و « شناخت قرآن » و جز اول از مجلد « عرفان و سلوك اسلامي » ـ كه در صورت عرضه شايسته آن نه افست دستنويس به محافل علمي جهشي در عرصه نظري عرفان قرآني خواهد بود گواه اين مدعاست . سير مطالعاتي استاد در مباني نظري اين طايفه رجوع به مهمترين منابع مكتوب موجود بود مانند : فصوص الحكم و الفتوحات المكيه ابن عربي و شروح بر آن دو كشف المحجوب هجويري مرصاد العباد نجم دايه رساله قشيريه مدارج السالكين ابن قيم الجوزيه نفحات الانس جامي مكاتيب عبدالله قطب عوارف المعارف سهروردي منازل السائرين خواجه عبدالله و شرح بر آن صائن الدين ابن تركه احيا العلوم غزالي تذكره الاوليا عطار طرائق الحقايق معصوم عليشاه منهاج انوار المعرفه التعرف لمذهب اهل التصوف شطحات الصوفيه كتاب التذكاري اللمع في التصوف الصله بين التشيع و التصوف الصوفيه في الاسلام نيكلسون ارزش ميراث صوفيه زرين كوب خط سوم صاحب الزماني و دواوين شعراي عرب و عجم صوفي چون : ابن فارض ابن عربي سنايي مولوي مغربي گلشن راز شبستري و نيز تفاسير ذوقي آنها از جمله : تاويلات النجميه علاالدوله سمناني (كه تا سوره طه منسوب به نجم الدين رازي و از آن پس منسوب به علاالدوله است ) تفسير محي الدين عربي عرايس البيان روزبهان بقلي كشف الاسرار و عده الابرار ميبدي و دهها منبع دست اول ديگر. البته استاد در اين مسير برخي از نوشته منتقدان تصوف را نيز از نظر دور نمي داشت ; مانند : « الاعتصام » شاطبي « عارف و صوفي چه مي گويند » از شيخ جواد آقا تهراني « در ديار صوفيان » علي دشتي و غيره .
    حواشي عالمانه و شجاعانه ايشان بر مجموع كتب فوق الذكر شايستگي تدوين كتابي مستقل بدين عنوان دارد.
    استاد در اتصال و تكميل زنجيره تحقيقاتي خود در موضوع تصوف علاوه بر مطالعات كتابخانه اي به پژوهش ميداني نيز پرداخت و جلسات و مذاكرات متعددي با مدعيان فرق مختلف صوفيه در محافل خانقاهي آنها برپا نمود. با چنين مايه اي است كه ايشان بي محابا و به دور از مصلحت انديشي هاي معمول در جاي جاي آثارش بنيان نظري و پايه هاي عملي صوفيه و بالاخص تاويلات ناروا و مهار گيسخته آنان در امر تفسير را به چالش مي كشد.
    اين كمترين با قريب به يك دهه درك مستمر محضر آن پير فرزانه به جرات مي گويد كه هرگز استاد مكتبي را به تيزي و گستردگي صوفيه مورد نقادي علمي قرار نداد. روحيه جستجوگري بنده و مرام غير مصلحت انديشانه استاد كافي بود تا در اين سالها بسياري ناگفته ها را از لسان مبارك ايشان بشنوم و خداي را شاكرم كه اينك مجال يافتم تا تنها يك از بسيار آن ماجراها را بازگو كنم .
    علامه فقيد كمالي برايم فرموده بود : « از همان اوان جواني نسبت چنداني ميان تصوف و فرهنگ همه جانبه و منطقي اسلام نمي ديدم . به ياد دارم طلبه اي 17 ساله بودم كه زعيم عاليقدر حوزات علميه جنوب حضرت آيت الله العظمي حاج شيخ محمد رضا معزي اعلي الله مقامه الشريف مرا فرمود كه در مجلس ترحيم آيت الله سيد محمد جعفر بزرگ خاندان جزائري در مسجد جامع دزفول و در حضور ايشان به منبر روم . بنده در آن محفل سخن را به مناسبت به اين ابيات گلستان سعدي رساندم كه :
    صاحبدلي به مدرسه آمد ز خانقاه
    بشكست عهد صحبت اهل طريق را
    گفتم ميان عالم و عابد چه فرق بود
    تا اختيار كردي از آن اين فريق را
    گفت آن گليم خويش برون مي برد زموج
    وين جهد مي كند كه بگيرد غريق را
    و فرمود : « همزمان با جنگ جهاني اول زماني كه دارالمومنين دزفول به عنوان مركز حوزات علميه جنوب دوران شكوفايي خود را با زعامت فقيه الاسلام علي الاطلاق آقا شيخ محمد رضا معزي (ره ) تجربه مي كرد بناي كنسولخانه انگليس در دزفول نهاده شد! و همزمان مردي غريبه و مجهول الهويه در اين شهر پيدا گشت كه بي جهت و بدون اينكه كسي بداند كيست شغل او چيست و از كجا آمده تا مدتهاي مديد در شهر پرسه مي زد! كم كم به واسطه عدم تقيد به آداب شريعت و به دليل اظهار صريح قبايح و اعمال كفرآميز به « كفري » مشهور شد. داستان برخورد او با مريدان ساده انديشش قصه هايي خنده آور و تاسف برانگيز دارد. رويه و اقدامات بعدي او نشان داد كه همزماني ورود كفري با بناي كنسولخانه انگليس در دزفول نمي توانست تصادفي بوده باشد. در اوان جواني روزي از روزهاي سنه 1310 شمسي كه در مدرسه علميه آصفيه طهران مشغول به تحصيل علوم ديني بودم كفري سرزده به حجره ام وارد شد . در حيرت فرو رفتم كه او از كجا و چرا آمد ! در اثناي صحبت گفت : از دزفول آمده ام و آدرس تو را ـ كه سر راهم بودي ـ از همشهريانت گرفتم و عازم هندوستان (!) هستم . فرداي آن روز به قصد خروج از كشور از من جدا شد و ديگر خبري از او نشد اگرچه همچنان مريدان چشم به راهي در منطقه داشت ; تا اينكه در دهه پنجاه شمسي و پس از چهل سال از مهاجرت او با عزت و احترام از هند به دزفول بازگردانده شد و با همت سرهنگ افراسيابي رئيس وقت ساواك ! و از كيسه فتوت حكومت پهلوي ! در هاله اي از بي تفاوتي بزرگان و بي خبري عامه دارالمومنين رسما بناي فرقه و خانقاهي به نام « مهدويه » ـ از اغتشاشات ديگر ذهبيه ـ را در اين شهر نهاد كه از مباني فرهنگ مهدويت و ولايت به دور است و ازعوامل عمده تفرقه در اين منطقه محسوب مي شود. يكي از سرسپردگان و بازگردانندگان اصلي كفري كه هنوز زنده است ـ از دهه سي شمسي به عنوان عامل سرويس هاي انگليسي در منطقه مطرح بوده است . چنان مشهور بود كه كفري اهل نماز و عبادت نيست و من خود نيز در طول آن شبانه روزي كه در حجره ام بسر برد شاهد بودم كه هرگز سر بر سجده نبرد.!! »
    در تاييد گزارش علامه كمالي بايد نوشت كه بر اساس اسناد موجود از اوايل قاجاريه و با هدايت كمپاني هند شرقي بريتانيا سيل دراويش هندي تا بناگوش سبيل به ايران سرازير شد تا « تصوف سنتي » در قامت « تصوف سياسي » ظهور نمايد.
    تفرقه بزرگ ترين حربه تاريخي پير استعمار جهت نفوذ و حضور مستمر در كشورهاي مورد نظر بوده است . فرقه سازي همواره به عنوان ترفند بزرگ امپراتوري بريتانيا در استحاله آرمانهاي مقدس ملت هاي تحت سلطه نمود داشته است . در اين باره گزارش « مستر همفر » كارگزار و جاسوس عالي رتبه وزارت مستعمرات انگليس و رياست « كمپاني هند شرقي » در سال 1710 ميلادي حائز اهميت است . او در خاطرات خود مي نويسد كه قبل از اعزام به ماموريت معاون وزارت مستعمرات بريتانيا كتابي پرحجم بالغ بر هزار صفحه حاوي برنامه هاي ابلاغي جهت اجرا در كشورهاي اسلامي به او داد كه در فصل مربوط به راه هاي مناسب نفوذ و دخول نقاط ضعف در اسلام چند مورد را برشمرده بود از جمله : « گسترش همه جانبه خانقاه هاي دراويش تكثير و انتشار رساله ها و كتاب هايي كه مردم عوام را به روي گرداندن از دنيا و مافيها گوشه گيري و مردم گريزي سوق مي دهد مانند : مثنوي مولوي و احيا العلوم غزالي » (ترجمه دكتر مويدي نشر امير كبير ص 76 ) و در چند جاي ديگر ابلاغيه علاوه بر تاكيد بر طرح فوق يادآور مي شود : « برهم زدن رابطه دوستي آميخته با احترام بين عالمان دين و مردم وظيفه ايست كه هيچ مامور انگليسي نبايد فراموش كند. در اين راه بايد نخست به دو كار عمده پرداخت : اول ) برچسب زدن و تهمت وارد ساختن به علما و مراجع
    ب ) وارد ساختن بعضي از عالم نمايان وابسته به وزارت مستعمرات در سلك علماي دين » (همان ص 81 )
    با توجه به خاستگاه اهداف و رويكرد سياسي امنيتي و فرهنگي فرق استعماري « وهابيت » و « تصوف » بر اين باورم كه آن دو دو روي يك سكه مي باشند. نكته جالب توجه آن است كه ماموريت اصلي همفر به گواهي خاطرات او بنيانگذاري مذهب جعلي « وهابيت » بود كه بر اين ترتيب در شهر بصره محمد بن عبد الوهاب را يافت و او را مهره مناسبي براي ايجاد تشتت در محيط « اهل سنت » شبه جزيره عربستان تشخيص داد. به استناد مدارك موجود احياي مجدد تصوف در ايران به عنوان « قلب جهان تشيع » به موازات همان پروژه اي صورت گرفت كه در عربستان به عنوان « قلب جغرافياي تسنن » در حال اجرا بود. بي شك نطفه تصوف جديد و وهابيت استعماري ـ هر دوـ از صلب كفتار پير بريتانيا مي باشند. اين مساله ما را به اين نكته رهنمون مي كند كه استعمار با ظرافت و به فراخور تفاوت اقاليم انساني جغرافياي زيستي قومي مذهبي و ديني و حسب شرايط ناهمگون هركدام برنامه هاي استعماري خود را طراحي و پياده مي كند. پس بي جهت نيست كه چند سالي است شاهد تحركات آشكار وهابيت در شهرهاي عشايري و عرب نشين جنوب ايران به موازات فعاليت معنا دار نحله هاي صوفيه در ديگر شهرهاي اصيل و فارس زبان آن ديار همچون دزفول شوشتر و بهبهان هستيم ; خوزستاني كه از ديرباز مورد طمع انگلستان بوده و هست و مهاجمان انگليسي از تمام عراق اشغال شده تنها به بصره ـ شهر موازي اهواز مركز خوزستان ـ بسنده مي كنند! مستر همفر در ادامه خاطراتش ياد آور مي شود كه معاون وزارت مستعمرات او را از موافقت نامه 14 ماده اي باخبر كرد كه در بندهايي از آن بر واگذاري اراضي شهري و روستايي ممالك اسلامي به صورت « اقطاع » به فرق و اقليت هاي عموما غير مسلمان مانند واگذاري كرمانشاه به علي اللهيان تاكيد نموده و توصيه مي كرد : « پس از اقدام به واگذاري لازم است در تقويت بنيه مالي و نظامي اين اقليت ها ... مجدانه كوشش به عمل آوريم تا پس از مدتي اين اقليت ها همانند خاري در چشم مسلمين باشند و پيكر اسلام را آزرده سازند و تدريجا توسعه نفوذ و اقتدار آنها در منطقه سبب نابودي حكومت مسلمان گردد و نفوذ اسلام به ضعف و فتور انجامد » (همان ص 92 ) .
    استعمار پير از ديرباز هندوستان را با شرايط ويژه اش بهترين مهد زايش و پرورش فرق شبه عرفاني تشخيص داد تا اين پرورشگاه فرزندان نامشروع دولت مادر را در دامن خود رشد و نمو دهد. دوره هاي متوالي كارورزي و آموزش هاي ضمن خدمت حضوري نيمه حضور و آموزش از راه دور رهبران صوفي از بدو تاسيس كمپاني هند شرقي در شبه قاره برقرار بوده است كه اقامت و تردد متوالي شماري از اقطاب و سركردگان فرق صوفيه را به آن سرزمين توجيه مي كند. براستي كه رسالت تاريخي دراويش چيزي جز زمينه سازي استعمار بوده است ره آورد تصوف براي جهان اسلام جز تشتت آرا تفرقه اقوام سرسپردگي به بيگانگان عقب ماندن امت از آرمانها ضعف و گسست ملت از هم و از دست رفتن اتحاد و وحدت مسلمين چه بوده است
    استاد برايم فرمود : « سال 1345 شمسي شنيدم كه در خانقاه صادق عنقا ـ قطب وقت فرقه اويسيه ـ در تهران به مرحوم علامه مجلسي اهانت بسيار كرده اند. بلافاصله به او پيام دادم : شما كه ادعاي « صلح كل » داريد آيا تقصير مجلسي از چه كسي بيشتر است ! »
    صادق عنقا در همان سال ها به لطايف الحيل نسخه خطي « مستزاد گلشن راز » به نام « غنچه باز » اثر عارف رباني آيت الله سيد حسين ظهيرالاسلام (متولد 1274 و متوفي 1337 ه . ق ) را با مطلع :
    به نام آنكه جان را فكرت آموخت قباي عاشقي دوخت
    به نور جان چراغ دل برافروخت سراپا جان ما سوخت
    دزديد و به نام جدش ميرزا ابوالفضل عنقا چاپ كرد! غافل از آنكه علاوه بر آن نسخه به سرقت رفته مرحوم ظهيرالاسلام نسخه اي ديگر از آن را به خط خود در سفر زيارتي به كتابخانه بارگاه ثامن الائمه و ضامن الامه حضرت امام رضا(ع ) اهدا كرده بود كه در بخش نسخ خطي آن محفوظ است . هرچند كه بنا به گزارش نورالدين مدرسي چهاردهي در كتاب « سلسله هاي صوفيه ايران » شمس العرفاي نعمت اللهي نيز ادعاي سرودن اين مستزاد را داشت اما نگارنده خود صورتي از كتاب مذكور را به خط مصنف ارجمندش آيت الله ظهيرالاسلام در اختيار دارد
    . نكته خنده آور چاپ عكس ميرزا ابوالفضل در صفحه اول آن كتاب به سرقت رفته با عمامه سفيد است در حالي كه عنقا چند سالي بود كه بي هيچ مدركي عنوان سيادت به خود مي بست اگر چه اين ادعاي او پيش از همه مورد انكار بستگان نزديكش قرار مي گرفت ; از جمله عموي بزرگش .
    در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي نادر عنقا فرزند صادق و قطب اويسيه به آمريكا گريخت و تحت الحمايه رسمي آن حكومت قرار گرفت . اگر چه به ظاهر فعاليت هاي اين فرقه بعد از انقلاب ممنوع شد اما متاسفانه همچنان اقدامات آشكار و گسترده آنها در نواحي مركزي كشور و بالاخص تهران و كرج و حتي شهرهايي چون آبادان مشهود است .
    « استاد در تفسير آيه « ... و رهبانيه ابتدعوها ما كتبناها عليهم الا ابتغارضوان الله فما رعوها حق رعايتها » ( 27 الحديد) مي فرمود : « بايد بر سردر تمام خانقاه ها تابلويي نصب كرد و از آنها پرسيد : بر فرض كه همه ادعاهاي شما صحيح باشد فما رعيتم حق رعايتها ! پس چرا لااقل خود رعايت نمي كنيد و در عمل خويش را ملزم به آن ابداعات نمي نماييد ! و اين از معجزات قرآن است كه قضاوت را به وجدان مخاطبان واگذار مي كند. آيه در واقع « ابتدعوا رهبانيه ابتدعوها » و از باب اشتغال بوده است ; يعني « رهبانيه ابتدعوها » ملحق به « جعلنا » نيست بلكه مجعولات هستند به دليل « ما كتبنها عليهم » . بر فرض كه رهبانيت حسنه اي ابداعي براي خشنودي خدا بوده باشد پس چرا آن را رعايت نكرده و حقش را ادا ننمودند ! از اين آيه برداشت مي شود كه صرف نظر از حرمت بدعتهاي صوفيه اعمالي كه به ظاهر حسنه هستند نيز مورد رعايت آنها قرار نمي گيرند مخصوصا فرق امروزي ! در گذشته پيشقراولان صوفيه به ظاهر تا كسي از مظالم ناس مبري نمي شد او را به مريدي نمي پذيرفتند اما حالا چرا « ما رعوها حق رعايتها » ! برعكس داستان هاي رباخوري اهالي خانقاه بسيار است ! »
    استاد مي فرمود : « تقسيمات و عنوان سازي هاي متصوفه همه سبب غموض و پرده حقايق مي شوند. اين طايفه در منابع خود سه اصطلاح را با اين معاني برمي شمرند :
    الف )وجود; محو سالك در ذات خدا
    ب )وجد; حال به دست آمده براي سالك
    ج )تواجد; آنكه سالك به دروغ خود را به حالت وجد زند; و اين عمل را قبيح مي دانند.
    اما نكته جالب آن است كه دراويش در مراسمات خود اكثرا سرهايشان را ولو به دروغ حركت مي دهند و اين همان عمل « تواجد » است كه خود آن را در نظر تقبيح مي كنند. تنها اسلام راستين است كه با نطق تفهيم مي كند نه با حركات . از اميرالمومنين (ع ) پرسيدند : زهد چيست در جواب آيه قرآني را قرائت كرد : لكيلا تاسوا علي مافاتكم و لا تبفرحوا بغما آتاكةم ( 23 حديد) . « زهاد ثمانيه » ساخته و پرداخته بني اميه و توطئه اي بر ضد مكتب اهل بيت عليهم السلام بود. خواجه ربيع يكي از اين زهاد است كه چون اميرالمومنين (ع ) او را به جنگ در ركابش فراخواند اببا كرد و به خراسان رفت و متاسفانه الآن به سبب غفلت از تاريخ اسلام گنبدش با گنبد امام رضا(ع ) برابري مي كند!
    تصوف تا قبل از قرن سوم هجري سدي انحرافي بود تا سيل طالبان دين و ايمان را از در خانه اهل بيت منحرف كند و به سوي فقهاي اربعه اهل سنت و زهادي چون سفيان ثوري و متصوفاني مانند سري و جنيد بغدادي هدايت كند.
    استاد در حاشيه اي بر صفحه اول كتاب « فرقه اسمعيليه » اثر طهاجسون ظ مي نگارد : « فرقه هاي گمراهي كه سد راه تكامل بشريت بوده اند يك چند در زير پوششي از قدرت حتي عقول و افهام نارسا را جذب كرده و فريفته اند. تا وقتي كه امتيازات واقعي انساني همچون اصول مسلم و پايدار ذهن بشر را در تسخير خود نياورد راه براي نفوذ زرق و برقهاي عوام فريب هموار است .
    پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود : « ما رفع الله رايه ضلال الا و قد لف عليه اناس سفها. » استاد در حاشيه سخني غير منطقي و اغراق آميز از اين طايفه در همان كتاب باز مي نويسد : « وقتي مواد كار الفاظ گيرا و جذاب باشد در كارگاه خيال پارچه هايي از اين جالب تر و فريبنده تر هم مي توان بافت . اسلام را به دريوزه اصطلاح كشاندن گناهي نابخشودني است » .
    علامه كمالي بارها مي فرمود : « شاذليه رفاعيه كيتانيه و قادريه چهار طايفه مهم تصوف در شمال آفريقا هستند. اينها با وجود تمام مشكلات اساسي مشرب تصوف امتيازاتي بر متصوفه ديگر نقاط ـ مخصوصا ايران ـ دارند « عيب وي جمله بگفتي هنرش نيز بگو » از جمله :
    1 ) تبليغ و گسترش اسلام در آفريقا .
    2 ) مجاهده و عمل انقلابي . قيام ها و مجاهدات تاريخي بسياري در برابر استعمار خارجي و استبداد داخلي در پرونده آنها ثبت است ; از جمله : عمرمختار در ليبي و جنبش اخوان المسلمين در مصر اما بالعكس دراويش ايران معمولا عامل استعمار خارجي ـ بالاخص انگلستان ـ و جيره خوار استبداد داخلي بوده اند.
    3 ) شرط ارشاد را « اجتهاد و فقاهت » مي دانند برخلاف دراويش اين منطقه كه « مرشد » معمولا بي سوادترين افراد است .
    و خلاصه تكون تاريخي تصوف را چنين مي شمرد :
    اول ) تصوف عملي ; ابتدا عمل بدون علم بود و هنوز علمي به اين عنوان تدوين نشده بود.
    دوم ) تصوف نظري ; مرحله تدوين علم و مكتب تصوف است كه هر چه پيش رفت عمل در آن كمرنگ تر شد.
    سوم ) نه علم است و نه عمل بلكه تنها قدري مراسمات خشك و خالي و بي محتوا دارند » .
    علامه مي فرمود : « اگر چه متصوفه به ظرافت طبع كمك كردند اما چند مشكل اساسي دارند :
    1 ) تابع نبودن به معني عدم تبعيت از شرع ; كار بزرگان متصوفه كشاندن جهال با مهاري از مقدمات غ به ظاهر قابل قبول به چراگاهي است كه در آن رويشي نيست . معمولا هر كدام از فرق متصوفه خود ادعايي جداگانه دارند و نه تنها تابع شريعت و آموزه هاي اسلام نيستند كه با ديگر طوايف متصوفه هم در تضاد و بلكه تباين هستند.
    2 ) تفرقه افكني و گسست اتحاد اسلامي ; هرچند به صرف ظواهر نمي شود اما اگر دراويش تصريح كنند كه نماز خواندن در خانقاه افضل از مسجد است چنانچه اهل فتوا بودم حكم به ارتدادشان مي نمودم
    3 ) بدعت آوري ; مانند فرم بندي عبادات و ابداع رياضات شاقه غير شرعي و اذكار غير ماثور
    4 ) مرشد و پير طريقت ; با آن مقام غير واقعي و تبعيت محض و خارج از محدوده اسلامي مريد از او
    5 )دعاوي ; دروغ پردازي و دعاوي باطل كشف و كرامت و تصرف و شهود اقطاب . اين نكته حائز اهميت است كه كرامت اگرچه فضيلت مي باشد اما ملاك انحصاري انسانيت نيست بلكه تنها ملاك تشخيص انسان كامل « ان اكرمكم عندالله اتقاكم » است
    6 )شطحيات ; كه با هيچ منطق و تاويلي اينگونه اظهارات خلاف مباني مصرح اسلام توسط سران متصوفه قابل توجيه نيست . جاي بسي شگفتي است كه شيخ شبستري در گلشن راز شطح گستاخانه حلاج را چنين توجيه مي كند : « روا باشد اناالحق از درختي چرا نبود روا از نيكبختي » ; در صورتي كه مطابق نص صريح قرآن موسي نداي اناالحق را از « ميانه » درخت شنيد نه از خودغ درخت : « فلما اتاها نودي من شاطي الواد الايمن في البقعه المباركه مغن ب الشجبره آن يا موسي اني ابنا الله ة رب ة العالمين » ( 30 قصص )
    7 )عدم امكان گسترش تعاليم صوفيانه در سطح جامعه
    8 )تشكيلات و وجوه تمايز از خلق ; مانند : خانقاه و خرقه . با اين وضع حديث مشهور قدسي « اوليايي تحت قبابي لا يبعرفهم غيري » را كه اتفاقا مورد قبول متصوفه نيز هست چگونه تفسير مي كنند ! » . استاد بارها مي فرمود : « فرهنگ غ خودكفا جامع و همه جانبه اسلام محتاج دريوزه به اين اصطلاحات نيست . »
    استاد در حواشي خود بر يكي از كتب متصوفه زبان به گلايه مي گشايد كه : « نمي دانم اين چه نوع بيم و ترسي است كه افراد عالم را رفض نمي كنند; در حالي كه ما طبق فرموده ]صوفيه [قاطعانه اين ترهات ساختگي يعني بسياري از اقول منسوب به مشايخ پيغمبر(ص ) موظفيم احاديث معارض با قرآن مجيد را بدون بيم و ترس به ديوار بكوبيم . خدايا تو خود حاكم مطلقي جايي كه طريق مستقيم پيغمبر اسلام (ص ) آشكار و روشن است چرا بايد از جاي ديگر دريوزه كرد » . وي همچنين در مي نويسد : « يكي از مشكلات مكتب تصوف آنست كه انسان كامل را چون يكي از عتيقه جات گرانبها معرفي مي كند. عتيقه گرانبهاست اما سودي براي جامعه ندارد و گرانبهايي آن از كمبود آن است . اگر انسان كامل ـ غير از پيغمبران ـ كمياب و ديرياب و منعزل از خلق است و رسيدن به مقام او از موهبت است نه تلاش پس اين تلاش براي معرفي او چيست ! انساني كه فرهنگ منطقي اسلام معرفي كرده غير از انساني است كه منطق شهودي و ادعايي متصوفين معرفي مي كنند. هيچكس نمي تواند عتيقه اي بسازد اما هركس كه خبر عتيقه را مي شنود مي تواند اگر باور كرده و مايل است به ديدن آن برود. »
    استاد در مقدمه كتاب « عرفان و سلوك اسلامي » كه به واقع معرض آرا تاسيسي ايشان در بيان طريق صحيح سلوك قرآني ـ در مقابل شبه عرفان التقاطي متصوفه ـ است مي نويسد : « مطلب بسيار مهم آنست كه بايد الفاظ و القاب و اصطلاحاتي كه در مورد انسان كامل و وارسته به كار مي رود مستنبط از قرآن مجيد باشد تا هر شنونده طالبي كه جوياي مصداق آن است متبادرا از آن الفاظ و مفاهيم مصداق را در محدوده اي كه آن الفاظ تعريف مي كنند بشناسد و حيران و سرگردان نماند. اصطلاحات و مفاهيم اختراعي و خارج از استعمالات قرآني كه در درازاي زمان بارها مفهوم آنها دگرگون شده نمي توانند اسامي اي براي مسماي انسان كامل و مصاديق آن باشند; به طور نمونه كلمه « صوفي » آگاهي دهنده صفات و نشانه هاي مصداق خود نيست اما كلمه « مومن » يا « متقي » داراي مفهومي آموزنده و بر خلاف مشي [ مستقر است كه چراغ راه طالب جستجوگر مي باشد » و در ادامه تصريح مي كند : « محقق خود را موظف مي داند كه جز استعمالات قرآني در اين مورد كلمه اي به كار نبرد » چرا كه « قرآن براي معرفي انسان كامل و طريق و وصول به ]التقاطي متصوفه مقام او خودكفا است » و از اين لحاظ اين اثر در نوع خود كم نظير است .
    استاد بارها مي فرمود : « صوفيه عجب سرشك و چسبي دارند كه اين همه خزعبلات و متفرقات را به هم مي چسبانند! همه دروغ بافي هاي آنها براي متزلزل ساختن منطق شريعت است ; مثلا بايزيد بسطامي به چه دليل ديگري جز اين مي تواند به مسافر بيت الله الحرام بگويد : پولهايت را به من بده و هفت دور به گرد من طواف كن و از همينجا به ديار خود برگرد ! » و در حاشيه كتاب « تاريخ اسماعيليه » هاجسون نگاشت : « يك امر كلي و واقعي جستجوگري بشر است براي فرار از يوغ شرع و قانون و هرچند به وسيله شرع و قانون باشد. بشر هميشه آرزو دارد شكافي در ديوار مقررات ببيند. »
    « ! وي در حاشيه مطلبي اغراق آميز در احوالات شمس تبريزي در كتاب « خط سوم » نوشتند : « با اينهمه تلاش آيا تاثير شمس در كل فرهنگ جهان چه اندازه است ! براي رهبري ارقام سرسام آور بشري ارقامي بزرگ لازم است . گيرم كه مولوي و افراد معدودي عاشق و عارف به افكارش بوده اند اما بايد پرسيد : از « جهل » اين محنت بزرگ بشر چه اندازه كم كرده اند ! »
    هميشه « زودباوري » مولوي در مثنوي و « دروغ پردازي » عطار در تذكره الاوليا را نكوهش نموده و مي فرمود : « بايد قانون از كجا +آورده اي را در مورد عطار و امثال او اجرا كرد! بايد از عطار پرسيد چرا در شرح احوال امام جعفر صادق (ع ) تنها به نوشتن دو صفحه بسنده نمود اما در مورد بايزيد بسطامي به چهل صفحه هم راضي نشد ! وقتي افراد بي مايه و كم اطلاع زير بارش تگرگ مداوم اينهمه اصطلاحات گير آيند معلوم است كه مغزشان چه مي شود; مرعوب و معيوب شدن از مجهولات . »
    از موارد زودباوري مولوي نقل كرامات دروغيني را مي دانست كه برتر از معجزات انبيا جلوه داده شده اند; از جمله وصف بايزيد بسطامي در مثنوي :
    شيخ سوزن زود در دريا فكند
    خواست سوزن را به آواز بلند
    صد هزاران ماهي اللهي اي
    سوزن زر بر لب هر ماهي اي
    سر برآوردند از درياي حق
    كه بگير اي شيخ سوزنهاي حق !!!
    و مي فرمود : « پدر بزرگم ظهيرالاسلام اهل عرفان بود اما نه خانقاهي داشت و نه تشكيلات مريدسازي ; اگرچه افراد ثقه متعددي از او نقل كرامات كرده اند اما كرامات او بسيار كوچكتر از ادعاهاي متصوفه است چون راستند » . استاد خود را مقيد نمود جهت خنثي كردن تبليغات سو متصوفه در منطقه نام آيت الله ظهيرالاسلام را با عنوان مطلق « عارف » نبرد لذا هرگاه به مناسبت نامي از جدش مي آورد با قيود « فقيه و عارف » (مانند كتاب عرفان و سلوك اسلامي ) و يا عارف غير خانقاهي (در خودنوشت ) همراه مي كرد. »
    رشد صوفيه در ايران با تحركات استعماري انگليس و كيسه فتوت حكومت پهلوي ! و بي تفاوتي بزرگان و بي خبري عوام همزمان بود
    « تصوف سني » و سبيل بناگوش دررفته در صدد است تا در قامت « تضوف سياسي » در ايران فعاليت كند
    فرهنگ خودكفا جامع و همه جانبه اسلام محتاج به دريوزه و اصطلاحات صوفيه نيست
    بايزيد بسطامي به چه دليلي به مسافر بيت الله الحرام مي گويد پولهايت را به من بده و هفت دور به گرد من طواف كن و از همين جا به ديار خود برگرد
    بايد از عطار پرسيد چرا در شرح حال امام جعفر صادق (ع ) تنها به نوشتن دو صفحه بسنده كرده و در مورد با يزيد بسطامي به چهل صفحه هم راضي نشده است !