
ديدگاه امام خميني درباره فضاسازي هاي مخرب ملي گرايان و غرب زدگان عليه اسلام و روحانيت در نهضت ملي ايران
« نهضت ملي ايران » از ابتدا محتوايي « اسلامي » داشت و با رهبري هاي شجاعانه و خردمندانه عالمي نستوه كه مظهر
مبارزه با استعمار خارجي و استبداد داخلي بود يعني آيت الله كاشاني مراحل مختلف را پشت سر گذاشت و به بار و ثمر
نشست
لكن اين نهضت و حركت اسلامي را چهره ها و عناصري كه حاكميت دين الهي را برنمي تابيدند و تحقق قوانين
جامع آن را با اهداف خاص حزبي و سياسي خويش در تضاد و تعارض مي ديدند
رنگ و لعاب « ملي » زدند و پرچم
اسلاميت را كه توسط روحانيت و مردم به اهتزاز درآمده بود فرود آوردند و درفش مليت را برافراشتند و به پاي آن تجمع
نمودند.
مقصود از ذم و نفي « مليت »
نه مخالفت با گرايشات ممدوح و پسنديده وطن دوستانه و مجاهده و تلاش در مسير
استقلال كشور و اقتدار سرزمين خويش و دفاع از تماميت ارضي است
كه اين امري است به شدت مورد توجه و توصيه
اسلام و داراي ارزش و پاداش فراوان
بلكه مقصود ناسيوناليسم افراطي و نژادگرايانه اي است كه اسلام را نفي مي كند و به
جاي دين الهي و قوانين رهايي بخش آن براي عموم بشر
بر تعصبات ملي و نژادي پاي مي فشرد. ترديدي وجود ندارد كه
اين ناسيوناليسم و ملي گرايي و قوميت پرستي
تهديد و خطري است بس بزرگ
هم براي جهان اسلام
و هم براي
جوامع جهان بشري . براي جهان اسلام خطر است
زيرا سرزمين ها و كشورهاي اسلامي را از راه روشن حق خارج مي كند
و به بيراهه هاي باطل مي افكند و عظمت و مهابت آنان را سركوب مي كند و صفوف متحد و قدرتمندشان را ضربه پذير
مي نمايد و از اتحاد به افتراق مي رساند
و اين همان تحركات مرموز و مخرب استعمارگران است كه حضرت امام
خميني اينگونه به وجود آن تصريح مي نمايند :
« نقشه قدرت هاي بزرگ و وابستگان آنها در كشورهاي اسلامي اين است كه اين قشرهاي مسلم را كه خداي تبارك و
تعالي بين آنها اخوت ايجاد كرده است و مومنان را به نام اخوت ياد فرموده است
از هم جدا كنند و به اسم ملت ترك
ملت كرد
ملت عرب
ملت فارس
از هم جدا كنند
بلكه با هم دشمن كنند
و اين درست برخلاف مسير اسلام است و
مسير قرآن كريم . » (1 ) و بر همين مبناست كه امام خميني اعلام مي كنند : « اين ملي گرايي
اساس بدبختي مسلمين
است . » (2 )
و براي جوامع جهان بشري خطر است
زيرا بشريت را به سوي ناسيوناليسم الحادي و نژادپرستانه سوق مي دهد و از
مسير « انسانيت » خارج مي كند و تا آنجا به انحطاط فكري و انحراف عملي مي رساند كه امروز شاهد فجيع ترين جلوه هاي
آن به صورت « صهيونيسم » و « تبعيض نژادي » مي باشيم
همچنان كه در گذشته تاريخ شاهد ظهور و بروز آن به صورت
« نازيسم » و « استالينيسم » و « فاشيسم » در آلمان و شوروي و ايتاليا بوديم
و حال آن كه اسلام ـ كه داراي ايدئولوژي
« انساني » است و نه « گروهي » و « نژادي » ـ همه انسان ها را در گستره هستي مخلوق خدا مي داند و هرگز نژاد و زبان و
مليت و رنگ پوست را ملاك و معيار برتري افراد و گروه ها و كشورها و سرزمين ها قرار نمي دهد و به همين دليل
روحانيت در تمام نهضت هاي رهايي بخش همچون نهضت مشروطه و نهضت ملي ايران
به استقرار قوانين زندگي ساز
اسلامي اصرار مي ورزد.
آيت الله كاشاني براساس قوانين اسلام كه هرگونه سلطه استعمار خارجي در ابعاد فرهنگي
سياسي
اقتصادي و
نظامي را نفي مي كند و نيز با هر نوع نظام استبدادي و وابسته به بيگانگان و آلوده به فساد و ظلم و جور مخالفت
مي نمايد
در نهضت ملي وارد شد و مردم مسلمان را با همين انگيزه و هدف به صحنه هاي مبارزه آورد. طبيعي است كه
اين مبارزه از ابتدا به نفي هر آنچه با قوانين جامع اسلام در تضاد و تنافي بود پرداخت و استقلال و آزادي در سطح كلان و
به طور واقعي و بدون التقاط فكري و وابستگي عملي به دنياي استكبار را هدف اصلي و محوري خود قرار
داد.
تضاد و تنش بين « ملي گرايان » و « اسلام گرايان » در نهضت ملي ايران از همين جا آغاز شد كه گروه اول خواهان
حكومتي غربي و متمايل و متعامل با قدرت هاي استعماري و داراي قوانين لائيك و ضد دين بودند و بنيان و ريشه و
اساس فكر و اعتقادشان را « جدايي دين از سياست » تشكيل مي داد كه طرحي است استعماري و براي كساني كه با الفباي
سياست آشنا باشند روشن و مبرهن است كه آبشخور همه تفكرات معتقد به اين جدايي و انفكاك
استعمار غرب است .
و گروه دوم يعني اسلام گرايان
خواهان استقرار قوانين اسلام بودند كه در همه ابعاد اعتقادي
اخلاقي
تربيتي
اجتماعي
سياسي
فرهنگي
اقتصادي
نظامي و حقوقي
سلطه خارجي را طرد مي نمايد و به استقلال مي انديشد و تامين كننده
سعادت انسان در همه شئون حيات مادي و معنوي مي باشد.
مخالفت ملي گرايان با آيت الله كاشاني و ياران او به دليل طرفداري آنان از قوانين اسلام و پافشاري براي استقرار آن
بود و وقتي نتوانستند اين عالم وارسته و نستوه و مبارز را با خود همراه كنند و به وابستگي و تعامل با غرب ترغيب
نمايند
فضاسازي و ايجاد جنگ رواني براي ترور فكري و انزواي او را در دستور كار خود قرار دادند و همان نقشه هاي
استعماري را كه در نهضت مشروطه براي سركوب روحانيت و منزوي كردن فقها و علماي دين به اجرا درآمد و همه چيز
را به نفع استعمار انگليس خاتمه داد
تكرار كردند و اين بار نيز در هدف شوم خويش توفيق حاصل نمودند!
براي همه كساني كه در انديشه هاي سياسي حضرت امام خميني تحقيق و بررسي دارند اين واقعيت نمايانده شده
است كه در نگاه اين پيشواي بيدار و آگاه و ژرف نگر
مخالفت استعمارگران خارجي و عوامل داخلي آنان با « روحانيت »
براي مخالفت ريشه اي آنها با « اسلام » است . يعني قدرت هاي استعماري به اين دليل با روحانيت به عناد و مبارزه
مي پردازند كه اين جمعيت را مرزبانان وحي و حافظان اسلام و مدافعان قوانين رهايي بخش آن مي دانند
و بديهي است
اگر روحانيت حمايت و دفاع از دين الهي را رها كند و در كنج عزلت بخزد و از سياست كناره گيرد
هيچ تحرك و كينه و
مخالفتي از جانب استعمارگران عليه آنان به ظهور و بروز درنمي آيد!
مخالفت با آيت الله كاشاني و يارانش در نهضت ملي ايران و فضاسازي هاي مخرب عليه آنان نه از روي كينه شخصي
و مسائل حاشيه اي
كه براساس اسلام خواهي او و يارانش بود و چنانچه اين هدفمندي الهي و اسلامي رها مي شد
تخريب و اهانت و مخالفتي نيز عليه او صورت نمي گرفت .
حضرت امام خميني در اين باره توضيح مي دهند :
« از ميرزاي شيرازي كه قضيه تنباكو را درست كرده تا آقاي كاشاني
تمام علمايي كه در خلال اين
در مشروطيت براي
اسلام كار كردند
ميرزاي شيرازي براي اسلام كار كرده است
آقاي كاشاني براي اسلام (كار) كرده
شيخ فضل الله (كار)
كرده
تمام اين ها را به آنها « بد » گفتند! آن روزنامه جبهه ملي را پيدا بكنيد
ميرزاي شيرازي را متهم كرده به دروغگويي
شيخ فضل الله را اينقدر فحش داده . جرم شيخ فضل الله بيچاره چه بود جرم شيخ فضل الله اين بود كه قانون بايد اسلامي
باشد
جرم شيخ فضل الله اين بود كه احكام قصاص غيرانساني نيست
انساني است
او را دار زدند و از بين بردند و شما
(ملي گرايان و غرب زدگان ) حالا به او بدگويي مي كنيد! بعد مي رسيد به آقاي كاشاني . آقاي كاشاني هم همين طور. جرم
اين ها همين است كه اين ها عقيده شان اين است كه بايد اسلام در ايران پياده بشود و شما مي گوييد كه احكام غرب مترقي
است » . (3 )
براساس ديدگاه حضرت امام خميني سير تفكر ملي گرايي و غرب زدگي در ايران به ويژه در تاريخ معاصر نشان
مي دهد كه در همه نهضت هاي رهايي بخشي كه روحانيت در كسوت رهبري مبارزات نقش آفريني مي كرده است
از يكسو
علماي دين خواهان استقرار احكام و قوانين اسلامي بوده اند
و از ديگر سو
جريان هاي فكري و سياسي غرب گرا كه به
صورت ملي گرايي و در ظاهر مدافع مردم فعاليت مي كردند با اسلام و حكومت ديني مخالفت مي ورزيدند و با متوليان
و ترويج گران آن يعني روحانيت به مقابله و مبارزه مي پرداختند و دفاع از قوانين غربي و استقرار حكومت و دولت
وابسته به انگليس و آمريكا را از وظايف مهم و اصلي خود به شمار مي آوردند!
نحوه مبارزه ملي گرايان غرب زده و گريزان از اهداف و آرمان ها و خواسته هاي مردم مسلمان ايران با فقها و علماي
دين همچون آيت الله شيخ فضل الله نوري و آيت الله سيد ابوالقاسم كاشاني بسيار شنيع و ناجوانمردانه و مبتني بر
شيوه هاي جنگ رواني و ترور فكري در دنياي غرب بود. حضرت امام خميني درباره اين تحركات مخرب و ضدانساني
براي منزوي كردن روحانيت توسط ملي گراها به سركردگي دكتر مصدق
به ويژه سركوب چهره شاخص مبارزات مرحوم
آيت الله كاشاني چنين آگاهي بخشي مي كنند :
« يك گروهي كه از اولش باطل بودند
من از آن ريشه هايش مي دانم
يك گروهي كه با اسلام و روحانيت اسلام
سرسخت مخالف بودند
از اولش هم مخالف بودند
اولش هم وقتي كه مرحوم آيت الله كاشاني ديد كه اينها خلاف
دارند مي كنند و صحبت كرد
اينها كاري كردند كه يك سگي را نزديك مجلس عينك به آن زدند اسمش را آيت الله گذاشته
بودند. اين در زمان آن بود كه اينها فخر مي كنند به وجود او
او هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل يكي از علماي تهران
بودم كه اين خبر را شنيدم كه يك سگي را عينك زدند و به اسم آيت الله توي خيابان ها مي گردانند
من به آن آقا عرض
كردم كه اين ديگر مخالفت با شخص نيست
اين سيلي خواهد خورد و طولي نكشيد كه سيلي را خورد و اگر مانده بود
سيلي را بر اسلام مي زد . » (4 )
حضرت امام خميني فضاسازي هاي باطل و ضداسلامي عليه شخصيت آيت الله كاشاني را توسط ملي گرايان و
غرب زدگان به گونه اي تاثيرگذار معرفي مي كنند كه حتي تبليغات مبتني بر دروغ و تهمت و فريبكاري عناصر داخلي
وابسته به استعمار در برخي از محافل مذهبي نيز رخنه مي نمايد و انزواي روحانيت و كنار نهادن شخصيتي همچون
آيت الله كاشاني را از نهضت ملي و مبارزاتي كه منجر به قيام پيروزمند 30 تير گرديد شدت مي بخشد :
« من خودم در يك مجلسي بودم كه مرحوم آقاي كاشاني وارد شد در آن مجلس
مجلس روضه بود
هيچ كس پا نشد
من پا شدم و يكي از علماي تهران كه الان هم هستند و من جا دادم به ايشان . جا هم ندادند! اين جو را درست كرده بودند
براي آقاي كاشاني كه ديگر از منزلش نمي توانست بيرون بيايد
در يك اتاقي محبوس بود در منزلش
طوري كه
نمي توانست بيرون بيايد ... آنجا هم شكست دادند
مسلمين را شكست دادند . » (5 )
حضرت امام خميني با « بازانديشي و بازشناسي وقايع نهضت ملي ايران » به تحرك ملي گرايان و غرب زدگان پس از
پيروزي انقلاب اسلامي و اهداف و نقشه هاي شوم آنها مي پردازند و مخالفت اين عناصر را با اسلام و روحانيت و
انقلاب اسلامي و مجلس شوراي اسلامي و هر نهاد و مركزي كه به نام اسلام و براي تحقق احكام و قوانين ديني بنيان
نهاده شده است را همان جريان باطل و ناسالم دوره نهضت ملي معرفي مي نمايند كه به صورت يك عارضه مزمن فكري
و سياسي جامعه اسلامي را رنج مي دهد و همچنان آفت و آسيب مي آفريند و هدف هدم و نابودي حكومت ديني با
بركناري و انزواي روحانيت را دنبال مي نمايد :
« اين هايي كه مي بينيد كه اجتناب از اين دارند و حتما بايد اسم ديگري روي آن باشد
اسلام نباشد هر چه مي خواهد
باشد
اينها سرپوش مي خواهند بگذارند وي مقاصد خودشان
آن مقاصدي كه برخلاف مسير ماست
با اسم يك نفري
كه ملي است . مسير ما
مسير نفت نيست
نفت پيش ما مطرح نيست
ملي كردن نفت پيش ما مطرح نيست
اين اشتباه
است . ما اسلام را مي خواهيم
اسلام كه آمد
نفت هم مال خودمان مي شود. مقصد ما اسلام است
مقصد ما نفت نيست
تا اگر يك نفر نفت را ملي كرده اسلام را كنار بگذاريم
براي او سينه بزنيم ! » (6 )
حضرت امام خميني پس از اين روشنگري
بلافاصله تمام اقشار مردم جامعه را مخاطب قرار مي دهند و آنان را به
مراقبت و نظارت بر تحركات كساني كه « اسلاميت » را در هر كار و فعاليت و مسئوليت و سازمان و مركز و مقاله و تحليل
رها مي كنند و تضعيف مي نمايند تا با مطرح كردن « مليت » محمل و بستري براي تحقق اهداف غرب گرايانه و
ضداسلامي خود بيابند
فرمان مي دهد :
« هر كس را ديديد با هر اسمي
هر هياتي را ديديد با هر اسمي
هر جمعيتي را ديديد با هر اسمي
هر نويسنده اي را
ديديد با هر اسمي
هر كسي كه دعوي مي كند كه ما حقوقدان هستيم
دعوي هر چه مي كند
ببينيد مقالاتشان چه جوري
است . در روزنامه ها مقالاتشان را مي نويسند
ببينيد وقتي كه اجتماع مي كنند (كه كردند)
ببينيد كه با اسلام چطور
مخالفت مي كنند. ببينيد اين اجتماعات از چه
از چه جور جمعيتي مجتمع مي شود
ببينيد چه مردمي در اين اجتماعات
جمع مي شوند و خودشان را متصل مي كنند و بعد هم از اسلام هيچ خبري نيست . ببينيد چه جمعيت هايي هستند كه
روحانيين را مي خواهند كنار بگذارند . » (7 )
اكنون نسل جوان ما با تعمق در اين رهنمودهاي سياسي و آگاهي بخش و هشداردهنده
بايد اين محورهاي « شناخت »
را پشتوانه راه آينده خويش سازند :
1 ـ رويكرد تاريخي يك ضرورت مهم و حياتي است و جوانان بايد در تاريخ معاصر مطالعه و كنكاش كنند . زيرا
تاريخ
معلم حاضر و سيار است و در دل خود وقايع و رخدادهاي گوناگون را ضبط و ثبت كرده است كه مايه
درس آموزي و عبرت اندوزي براي « امروز » و « فردا » مي باشد. اين رويكرد بايد در منابع و متون معتبر صورت گيرد تا
حقايق و واقعيت ها را به درستي نمايان سازد و به تامل و نتيجه گيري برساند.
2 ـ « جامعيت »
مشخصه و ويژگي بزرگ « اسلام » است كه در صورت تحقق همه ابعاد و جلوه هاي آن
تمام اهداف و
آرمان ها و فضايل و ارزش ها و بهره مندي هاي سياسي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي و ملي و همگاني را به منصه ظهور
مي رساند. ملي شدن نفت و هر نفع و بهره ديگر در پرتو اين جامعيت تامين مي گردد
چنان كه تاكنون چنين بوده و از اين
پس نيز چنين خواهد بود.
3 ـ آزادي
دموكراسي
حقوق بشر
صلح و همزيستي در مفهوم واقعي و راستين آنها نيز در پرتو جامعيت قوانين
اسلام محقق مي گردند
با اين تفاوت كه تجلي اين مفاهيم در اسلام مبتني بر حقيقت و در جهت تامين مصالح عمومي
است و با آنچه در دنياي غرب وجود دارد متعارض مي باشد و هرگز با اخلاق ماكياوليستي كه مبتني بر دروغ و نيرنگ و
مردم فريبي است سازگاري ندارد.
4 ـ ترفندهاي دنياي استكبار و توطئه هاي وابستگان فكري غرب كه در نهضت ملي ايران در تقابل با اسلام و براي
حذف روحانيت از صحنه هاي اجتماعي و سياسي به حيطه عمل درآمد
امروز داراي روندي رو به تزايد است و در
شكل ها و قالب هاي گوناگون و توسط جريان هاي فكري غرب گرا و احزاب و جمعيت هاي سياسي وابسته به بيگانه
استمرار دارد.
5 ـ شناسايي جريان هاي فكري و سياسي از وظايف اوليه و بسيار مهم نسل جوان مي باشد كه قصور و تسامح در آن
به انحطاط فكري و خطرات و مفاسد ناشي از آن مي انجامد. اين مهم داراي موضوعات و جلوه هاي مختلفي است كه از
آن جمله دقت در تلاش هاي فكري و مطبوعاتي غرب زدگان است كه بسيار موذيانه مفاهيم غربي و ليبراليستي را تبليغ و
ترويج مي كنند و با آب و تاب و ظاهرگرايي و آميختن با شعارهاي فريبنده به جوانان ارائه مي دهند. اين جريان ها و
احزاب دنباله هاي جريان هاي منحط و منحرفي هستند كه در نهضت مشروطه و نهضت ملي با نقشه و برنامه ريزي هاي
پشت پرده استعمار خارجي در ايران بنيان نهاده شدند و آبشخور فكري و منابع مالي آنان به انگليس و آمريكا متصل
است و اضمحلال « حكومت ديني » با حذف نظريه پردازان و تشكيل دهندگان و تداوم دهندگان آن يعني « روحانيت » را
هدف محوري و بنيادي خود قرار داده اند.
نه تنها نسل جوان
كه همه اقشار مردم مسلمان
و نه تنها ملت
كه دولت اسلامي
و تنها سران و زمامداران
كه همه
مراجع و فقها و علماي آزادانديش اسلام بايد « بيدار » و « هوشيار » باشند تا ديگر بار تاريخ نهضت مشروطه و نهضت ملي
تكرار نشود.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ كلمات قصار
پندها و حكمت هاي امام خميني
موسسه تنظيم و نشر آثار امام
ص 127
2 ـ همان منبع
ص 126
3 ـ تاريخ معاصر ايران از ديدگاه امام خميني (تبيان
دفتر بيستم )
موسسه تنظيم و نشر آثار امام
ص 183 و 184
4 ـ همان منبع
ص 183
5 ـ همان منبع
ص 184
6 ـ همان منبع
ص 181
7 ـ همان منبع
تضاد و تنش بين « ملي گرايان » و « اسلام گرايان » در نهضت ملي ايران از آنجا آغاز شد كه گروه اول خواهان حكومتي
غربي و متمايل و متعامل با قدرت هاي استعماري و داراي قوانين لائيك و ضد دين بودند و بنيان فكر و اعتقادشان را
« جدايي دين از سياست » تشكيل مي داد كه طرحي است استعماري
و گروه دوم خواهان استقرار قوانين اسلام بودند كه
در همه ابعاد
سلطه خارجي را طرد مي نمايد و به استقلال مي انديشد
حضرت امام خميني فضاسازي هاي باطل و ضداسلامي عليه شخصيت آيت الله كاشاني را توسط ملي گرايان و
غرب زدگان به گونه اي تاثيرگذار معرفي مي كنند كه حتي جنگ رواني و تبليغات مبتني بر دروغ و تهمت و فريبكاري
عناصر داخلي وابسته به استعمار در برخي از محافل مذهبي نيز رخنه مي نمايد و انزواي روحانيت را شدت
مي بخشد.
تعصبات افراطي ملي و نژادپرستانه هم براي جهان اسلام خطر است و هم براي جوامع جهان بشري . زيرا جهان اسلام
را از راه روشن حق به بيراهه هاي باطل مي افكند و از اتحاد به افتراق مي رساند
و جوامع جهان بشري را به سوي
ناسيوناليسم الحادي سوق مي دهد و از مسير « انسانيت » خارج مي نمايد
آزادي
دموكراسي
حقوق بشر
صلح و همزيستي در مفهوم واقعي و راستين آن در پرتو جامعيت اسلام محقق
مي گردند
با اين تفاوت كه تجلي اين مفاهيم در اسلام مبتني بر حقيقت است و با آنچه در دنياي غرب وجود دارد
متعارض مي باشد و هرگز با اخلاق ماكيا وليستي كه بر نيرنگ و مردم فريبي پايه گذاري شده است سازگاري ندارد

|