روزنامه جمهوري اسلامي 23/12/1386 صفحه مقالات
*****
معناي « علت » غيبت امام (ع ) در احاديث




  • كنكاشي در روايات اهل بيت (ع ) در مورد دلايل غيبت
    بخش دوم و پاياني
    اشاره : بخش نخست مقاله « معناي « علت » غيبت امام (ع ) در احاديث » را كه كنكاشي بود در روايات اهل بيت (ع ) در مورد دلايل غيبت پنج شنبه گذشته 86 12 16 در همين صفحه (روح زندگي ) مطالعه فرموديد آنچه پيش روي شماست بخش دوم و پاياني اين مقاله است كه از نظر شما مي گذرد.
    نقل وبررسي سخن شيخ طوسي در رد اين علت
    در اين جا قبل از آن كه سخن را درباره علت دوم غيبت به پايان رسانيم مناسب است اشاره اي به كلام ديگري از فقيه بزرگ و نامدار شيعه شيخ الطائفه جناب ابو جعفر طوسي داشته باشيم . در ذيل بيان علت اول سخني از ايشان آورديم كه به صورت قطعي علت غيبت را ترس بر جان امام (ع ) دانسته بودند نويسنده بزرگوار كتاب « الغيبه » در فصل پنجم از آن به نقل برخي شواهد روايي در مورد علت غيبت مي پردازد ابتدا احاديثي را نقل مي كند كه ترس بر جان را به عنوان علت غيبت مطرح نموده اند و سپس به علت دوم اشاره مي نمايد و مي فرمايد :
    اخباري كه دال بر امتحان شيعه در زمان غيبت و دشواري كار بر ايشان و آزمايش صبر آنان بر غيبت است صرفا خبر دادن از سختي هاي شيعيان است نه اين كه خداوند متعال امام (ع ) را غايب نموده تا اين كه مردم را امتحان كند و چگونه خداوند چنين چيزي را اراده كند در حالي كه لازمه آن ظلم و معصيتي است كه از جانب ستمكاران بر مومنان مي رود و خداي متعال اين را نمي خواهد بلكه سبب غيبت همان ترسي است كه گفته ايم .
    به عقيده ايشان چون لازمه آزمايش شيعيان در زمان غيبت وقوع ظلم وستمي است كه از ناحيه ستمگران بر مومنان مي رود پس خداوند قطعا چنين نخواسته است . به همين دليل نمي توانيم امتحان شيعيان را دليل غيبت امام (ع ) بدانيم .
    در باره اين عقيده مي توان گفت : خداوند هرگز به ظلمي كه ظالمان در حق مومنان روا مي دارند راضي نيست و آن را ـ نه تكوينا و نه تشريعا ـ اراده نكرده است . تكوينا اراده نكرده چون ظلم ظالمان به اختيار و حريت خود ايشان صورت مي گيرد و خداوند در فعل اختياري هيچ انساني خواست تكويني خود را تحميل نمي كند. چرا كه اگر چنين كند جبر لازم مي آيد و خداوند عادل تر از آن است كه كسي را مجبور به كاري كند و سپس به خاطر انجام آن مذمت و عقوبتش فرمايد. از طرفي خواست تشريعي خداوند نيز درست خلاف ظلم آنهاست . چون اراده تشريعي عبارت است از امر و نهي الهي و خداوند ظالمان را از ارتكاب ظلم نهي فرموده است . پس خداوند هيچ نوع اراده اي « نه تكويني ونه تشريعي » در مورد ظلم و ستم ظالمان بر مومنان ندارد. اما از آن جا كه خداوند انسان هاي مختار را آزمايش مي كند لازمه اختيار داشتن آنها اين است كه بتوانند » ظلم كنند و اگر خداي متعال مانع ظلم ظالمان نشود مخالف عدل وحكمت خويش عمل نكرده است ; پس جلوگيري نكردن از وقوع ظلم ـ به خاطر امتحان يا هر حكمت ديگر ـ به معناي اراده آن از ناحيه خداوند نمي باشد.
    به بيان ديگر هر چيزي در عالم واقع مي شود لزوما مورد رضاي خداي متعال نيست و اين شامل همه گناهاني است كه از موجودات مختار سر مي زندحداكثر چيزي كه مي توان گفت اين است كه خداوند به وقوع معاصي ـ از جمله ظلم ظالمان در حق مومنان ـ قبل از تحقق آنها علم و آگاهي دارد اما علم حقتعالي علت اراده او نيست و تاثيري هم در اختيار طاعت و معصيت اختياري از ناحيه انسان ندارد.
    با اين توضيحات روشن مي شود كه دليل مرحوم شيخ طوسي در رد علت بودن « امتحان الهي » تمام نيست .
    سخن ديگري در رد اين علت و بيان مرحوم شيخ برخي براي رد اين علت دوم استدلال ديگري كرده و گفته اند :
    مسلما نمي توان گفت كه خداوند وسيله اي جز غيبت براي امتحان شيعيان نداشته است چرا كه هر واقعه اي مي تواند وسيله اي براي آزمايش بندگان باشد...بنابراين همان طور كه مصيبت فراق امام زمان (ع ) براي ما آزمايشي بزرگ است حضور وظهور حضرت (ع ) نيز آزمايش عظيمي براي ماست ...نتيجه آن كه غيبت امام زمان (ع ) همان طور كه در حديث به آن اشاره شده است گرچه وسيله اي براي آزمايش شيعيان است ولي علت براي غيبت نمي تواند باشد. شيخ طوسي در نقد اين علت مي فرمايد... :
    نويسنده در انتهاي سخن خود به همان فرمايش شيخ طوسي كه مورد نقد و بررسي قرار گرفت استناد نموده اما هيچ توضيحي درباره ارتباط ادعاي خود با فرمايش مرحوم شيخ نداده است و البته به دليل اشتباهات روشني كه درترجمه سخن شيخ طوسي مرتكب شده گويا اصلا مقصود ايشان را به درستي درك نكرده است به هر حال با مراجعه به سخن مرحوم شيخ روشن مي شود كه دليل ايشان با آن چه نويسنده مقاله « نظريه اختياري بودن ظهور » آورده كاملا متفاوت است . آن چه نويسنده مذكور مطرح كرده سخن كاملا صحيحي است كه شبيه آن را درباره همه علت هاي بيان شده براي غيبت امام عصر(ع ) مورد تاكيد قرار داديم و گفتيم كه به همين دليل نمي توانيم هيچ يك از اين علل را علت عقلي غيبت بدانيم و بين آن علت و غيبت امام (ع ) ضرورت علي و معلولي برقرار كنيم .
    بنابراين ما عين سخن اين نويسنده را كه درباره علت بودن « امتحان » براي غيبت امام (ع ) مطرح شده در باره علت بودن « ترس از جان » نيز مي توانيم تكرار كنيم وبگوييم چون عقلا تنها راه حفظ جان امام (ع ) غيبت ايشان نيست و خداوند قادر است جان آن حضرت را در حال ظهور نيز ـ از راه هاي ديگري نظير معجزات عصر ديگر ائمه (ع ) ـ حفظ نمايد; پس حفظ جان هم نمي تواند علت غيبت باشد و ما همين نكته را در توضيح علت اول غيبت « ترس بر جان » مطرح نموديم .
    نكته مهمي كه بر اين نويسنده محترم مخفي مانده همان چيزي است كه قبل از آن در توضيح تك تك علتهاي غيبت بيان كرديم و گفتيم كه هيچ يك از آنها به معناي اصطلاحي كلمه « علت » غيبت نيستند بلكه علت اصلي ـ مطابق فرمايش امام صادق (ع ) ـ تا قبل از ظهور براي ما روشن نمي شود. آن چه به عنوان علل غيبت فرموده اند چيزي جز برخي لوازم و آثار آن نيست كه البته همه آنها به خواست خداوند « نه به ضرورت عقلي » در غيبت امام (ع ) موثر بوده است . بنابر اين هيچ كدام از آنها راـ به معناي مورد نظر نويسنده فوق ـ نمي توانيم علت غيبت بدانيم چه ترس از جان و چه علت هاي ديگر را.
    سومين علت غيبت امام (ع ) : بر عهده نداشتن بيعت
    علت سوم :
    سومين عامل موثر در غيبت امام زمان (ع ) ـ كه در احاديث ائمه (ع ) به آن تصريح شده ـ آن است كه ايشان به اين خاطر غيبت كرده اند كه در هنگام ظهور عهد و پيماني از هيچ كس برعهده نداشته باشند از حضرت امام علي بن موسي الرضا(ع ) روايت شده كه فرمودند :
    كاني بالشيعه عند فقدهم الثالث من ولدي كالنعم يطلبون المرعي فلا يجدونه .
    گويا شيعيان را در هنگام گم كردن سومين نواده خود مي بينيم كه مانند گوسفندان به دنبال چراگاه مي گردند ولي « جايي » پيدا نمي كنند.
    راوي از علت اين امر سوال مي كند و حضرت پاسخ مي دهند :
    لان امامهم يغيب عنهم .
    چون امامشان از آنها غايب مي شود.
    راوي از علت غيبت مي پرسد و حضرت مي فرمايند :
    لئلا يكون لاحد في عنقه بيعه اذا قام بالسيف .
    براي اين كه با شمشير قيام مي كند بيعت هيچ كس بر گردن ايشان نباشد.
    وقتي امام زمان (ع ) غايب باشند ديگر نيازي پيدا نمي شود تا همچون پدران گرامي خود براي حفظ ظاهر و از باب ناچاري با قدرتمندان و زورگويان زمان خود بيعت كنند و در واقع اعلام عدم جنگ با آنها بدهند. اين سيره براي همه ائمه (ع ) قبل از امام عصر(ع ) جاري بوده است و از آنجا كه نمي خواسته اند با طاغوت هاي زمان خود علنا اعلام جنگ كنند لذا ظاهرا با آنها بيعت مي كرده اند يا حداقل عهد و پيمان صلح برقرار مي ساخته اند. اين بيعت به معناي قبول مشروعيت خلافت غاصبان خلافت نبوده بلكه صرفا اعلام مي داشته كه امام (ع ) با آنها قصد پيكار و مقابله ي آشكار ندارد. ظالمان هم به همين مقدار راضي مي شدند ولي البته بعدها خباثت خود را آشكار مي نمودند و ائمه (ع ) را با حيله هاي مختلف به شهادت مي رساندند.
    در ميان امامان گذشته حضرت سيد الشهدا(ع ) در زمان حكومت معاويه ـ لعنه الله ـ عهد وپيمان با او را نقض نكردند اما وقتي يزيد لعنه الله ـ به حكومت رسيد و از امام حسين (ع ) بيعت خواست ايشان از بيعت سرباز زدند و به همين دليل كار به جنگ با يزيد و شهادت آن حضرت منتهي شد پس همه ائمه (ع ) ـ حتي وجود مقدس سيد الشهدا(ع ) « در زمان معاويه » ـ عهد وپيماني با طاغوت زمان خود برعهده داشته اند. اما از آن جا كه رسالت امام عصر(ع ) با ديگر ائمه (ع ) متفاوت است و به امر خداوند بايد در هنگام ظهور با همه مستكبران و زورگويان عالم مقابله و مبارزه كنند به همين جهت از جانب خداي متعال چنين مقدر شده كه ايشان از سوي هيچ قدرتمندي بيعتي بر گرده و پيماني برعهده نداشته باشند. علت غيبت ايشان هم در حديث مورد بحث همين مطلب عنوان شده است .
    نكته قابل توجه در بحث فعلي اين است كه براي تحقق چنين هدفي « بيعت نكردن با هيچ كس » تنها راه عقلي غيبت ايشان از ديدگاه عموم مردم نيست به لحاظ عقلي امكان داشت كه ايشان غايب نشوند و در عين حال زير بار بيعت با هيچ كس هم نروند. به عبارت ديگر بيعت نكردن امام زمان (ع ) با حاكمان و قدرتمندان از طرق مختلفي امكان پذير بوده اما خداي متعال از ميان اين طرق غيبت حضرتش را انتخاب فرموده است پس شرط عقلي رفع غيبت « ظهور » امام (ع ) اين نيست كه بيعتي از جانب كسي برعهده ايشان نباشد تاثير اين امر « بيعت نداشتن از جانب هيچ كس » در غيبت امام (ع ) به جعل و اراده خداي متعال بوده و اين كه « شرط ظهور حضرت نبودن بيعت كسي برعهده ايشان است » نيز قرار داد خداوند مي باشد نه اين كه ضرورت عقلي وعلي و معمولي داشته باشد.
    چهارمين علت غيبت امام (ع ) : اجراي سنت هاي پيامبران گذشته


    علت چهارم :
    عامل ديگري كه غيبت (ع ) در بعضي احاديث به آن نسبت داده شده اين است كه خداي متعال مي خواهد سنت هاي انبياي گذشته را در مورد واپسين وصي آخرين پيامبر جاري نمايدامام صادق (ع ) به سدير فرمودند :
    ان للقائم منا غيبه يطول امدها.
    همانا قائم از ما « اهل بيت (ع ) » غيبتي دارد كه مدت آن به طول مي انجامد.
    سدير مي گويد : پرسيدم : اي پسر خدا ! علت آن چيست فرمودند :
    لان الله عز و جل ابي الا ان تجري فيه سنن الانبيا(ع ) غيباتهم و انه لابد له يا سدير من استيفا مدد غيباتهم قال الله تعالي : « لتر كبن طبقا عن طبق » اي سنن من كان قبلكم .
    براي اين كه خداي عزوجل جز اين نخواسته است كه سنت هاي پيامبران در غيبت هايشان در مورد قائم (ع ) جاري شود و اي سدير! گريزي از كامل شدن مدت زمان هاي غيبت هاي ايشان نيست .
    خداوند متعال فرمود : همانا سوار ميشويد طبقه اي يعني بر سنت هاي پيشينيان خود « سوار مي شويد. »
    مقصود اين است كه خداوند مي خواهد سنت هاي پيامبران امت هاي پيشين در وجود مقدس امام زمان (ع ) نيز جريان يابد و از آن جا كه غيبت انبيا يكي از سنت هاي رايج ميانشان بوده است پس بايد حضرت صاحب الامر(ع ) نيز غايب شوند تا اين اراده الهي محقق گردد. توضيح مطلب اين كه مطابق روايات بسياري از انبياي الهي در زمان خود از قومشان غايب شده بودند كه در ميان ايشان مي توانيم از اين پيامبران نام ببريم : حضرت ادريس حضرت نوح حضرت صالح حضرت ابراهيم حضرت يوسف حضرت موسي حضرت شعيب حضرت الياس حضرت سليمان حضرت لوط حضرت دانيال حضرت عزيز و حضرت عيسي علي نبينا و آله و عليهم السلام .
    البته اين فرمايش « كه سنت هاي انبياي گذشته در امام زمان (ع ) جاري مي شود » به معناي آن نيست كه جزئيات ويژگي هاي انبيا در آن حضرت محقق مي شود. چرا كه بوده اند پيامبراني كه از قوم خود غيبت نداشته اند مانند حضرت يعقوب و حضرت داود(ع ) پس اگر قرار باشد همه سنت هاي همه انبيا در مورد امام عصر(ع ) نيز جاري شود با توجه به اين كه برخي از ايشان غيبت نداشته اند مشخص نمي شود كه بايد امام زمان (ع ) از مردم غايب شوند يا خيرلذا اين فرمايش امام صادق (ع ) را بايد به صورت تعبدي پذيرفت چرا كه براي ما معلوم نيست كه كدام سنت از سنن انبياي الهي بايد در امام عصر(ع ) جاري شود و اين كاملا بستگي به مقصود گوينده اين حديث دارد.
    امور مختلفي و متعددي درباره انبياي امت هاي پيشين جاري و ساري بوده است كه هيچ دليل بر ضرورت وجود آنها در امت اسلام نداريم . بنابراين هر چند لحن سخن امام صادق (ع ) در تعبير « سنت هاي انبياي گذشته » كلي و عمومي است ولي مقصود ايشان « همه سنت هاي پيامبران گذشته » با شور عمومي « لفظ همه » نيست و قضيه اي كه فرموده اند اصطلاحا موجبه كليه نمي باشد بلكه قضيه صورت « مهمله » دارد « يعني به كليه يا جزئيه بودن آن تصريح نشده است و قضيه مهمله در حكم يك قضيه جزئيه است . » پس مقصود نهايي امام صادق (ع ) از فرمايش مورد بحث اين است كه برخي از سنت هاي انبياي گذشته بايد در امام عصر(ع ) جاري گردد. حال براي تشخيص اين كه كدام يك از سنت هاي مورد نظر ايشان بوده است بايد در تك تك موارد به سخنان خود ائمه (ع ) مراجعه كنيم تا مصايق مورد نظرشان را در يابيم .
    با توجه به اين توضيحات مي توان گفت كه سخن امام صادق (ع ) ـ كه به صورت سربسته و مجمل تعبير شده ـ در حقيقت به موارد خاصي ـ كه مورد نظر حضرات ائمه (ع ) مي باشد ـ تاويل و تحليل مي گردد. يعني مقصودشان از « سنت هاي انبياي گذشته » چند سنت خاص آنهاست كه البته قطعا يكي از آنها غيبت ايشان از مردم است . بنابراين مساله از صورت كلي و عمومي خارج مي شود وحالت جزيي و خاص پيدا مي كند. در اين صورت و آن چه به عنوان علت غيبت امام (ع ) مطرح شده بيان يك قاعده كلي و عام نيست و لذا مراد از حديث مزبور اين است كه : « اراده خداوند بر اين كه سنت غيبت انبياي گذشته در مورد امام عصر(ع ) جاري گردد علت غيبت ايشان است » اين سخن هر چند كه در پاسخ به سوال از علت غيبت بيان شده اما در واقع علت و سبب آن را بيان نمي كند و تنها توضيحي كه مي دهد اين است كه : « خداوند چنين خواسته است » از فرمايش امام صادق (ع ) چيزي بيش از اين مقدار به دست نمي آيد. اگر بخواهيم اين مطلب را در قالب بيان علت غيبت بيان كنيم بايد گفت كه : علت غيبت امام زمان (ع ) اراده الهي بر تحقق اين امر است .
    با توجه به اين تحليل مي توان گفت كه رابطه اين علت « اراده خداوند » ومعلولش « غيبت امام زمان (ع ) » يك رابطه عقلي و ضروري است چون وقتي خداوند چيزي را تكوينا اراده فرمايد عقل به ضرورت وجود آن حكم مي نمايداما اين علت چنان كلي است كه دانستن رابطه ضروري آن با معلولش « غيبت امام زمان (ع ) » به هيچ وجه باعث نمي شود كه باب اظهار نظر عقلي درباره چرايي غيبت باز شوداگر امام (ع ) غايب هم نبودند باز مي توانستيم و بايد علت آن را اراده خداوند بر تحقق آن بدانيم . پس بيان چنين علت هاي عام وكلي كه با هر نوع حادثه اي اعم از وقوع غيبت و عدم آن سازگار است ـ اجازه هيچ نوع تحليل عقلي از غيبت امام (ع ) را به انسان نمي دهد. بنابراين دانستن و ندانستن اين گونه علت ها در بحث فعلي مفيد فايده زيادي نيست و آنها كه به دنبال ارائه تحليل عقلي از غيبت امام (ه ) هستند از امثال اين حديث طرفي نمي بندند. حداكثر استفاده از اين حديث اين است كه امام (ع ) به علت اراده الهي غيبت اختيار كرده و تا وقتي اين اراده باقي مي باشد غيبت ادامه پيدا مي كند و رفع آن هم فقط به اراده الهي بستگي دارد وبس .
    پنجمين علت غيبت امام (ع ) : گناهان مردم
    علت پنجم :
    آخرين چيزي كه به عنوان عامل موثر در غيبت امام (ع ) در احاديث يافت مي شود اعمال ناشايست بندگان است كه باعث سلب نعمت ظهور حضرت صاحب الزمان (ع ) شده و در واقع به نوعي عقوبت گناهان مردم مي باشد. امام باقر(ع ) فرمودند :
    اذا غضب الله تبارك و تعالي علي خلقه نحانا عن جوارهم .
    هرگاه خداي متعال بر آفريده هاي خود « مردم » غضب نمايد ما « اهل بيت » را از مجاورت با آنها دور مي سازد.
    از همين امام بزرگوار نقل شده كه فرمودند :
    همانا هرگاه خداوند مجاورت قومي را براي ما نپسندد ما را از ميان ايشان بيرون ميبرد.
    حديث ديگر درهمين زمينه از امام امير المومنين (ع ) نقل شده است كه فرمودند :
    بدانيد كه زمين از حجت خداي عزوجل خالي نمي ماند. اما خداوند ديدگان خلايق را از ديدن حجتش ـ به خاطر ظلم و جور و زياده روي ايشان در حق خودشان ـ كور خواهد گردانيد.
    از اين احاديث استفاده مي شود كه سبب غيبت امام (ع ) از ديدگان مردم اعمال ناشايستي است كه از ايشان سر ميزند و موجبات غضب الهي را بر آنها فراهم مي آورد. غضب خداوند باعث شده كه نعمت هم جواري با امام زمان (ع ) از مردم ثبت گردد اگر آنان به گونه اي عمل مي كردند كه شايستگي درك حضور آشكار امام (ع ) را از دست نمي دادند چه بسا خداوند اين نعمت عظمي را از آنها دريغ نمي كرد پس قطعا يك عامل موثر در غيبت آن حضرت گناهاني است كه انجام مي دهند. هر گناهي نوعي ظلم وزياده روي است كه انسان در حق خود مي كند و باعث محروميت او از ديدار امام عصر(ع ) مي گردد.
    نكته ي مهمي كه در مورد اين عامل بايد توجه كرد اين است كه تاثير آن در غيبت امام (ع ) به دليل عقل ثابت نمي شود و بين انجام گناه توسط مردم و غيبت امام زمان (ع ) هيچ گونه رابطه ضروري عقلي وجود ندارداز ادله نقلي هم چنين ضرورتي استفاده نمي شود. و روشن است كه نه اعطاي نعمت خداوند به مردم بر اساس لياقت وشايستگي آن بوده و نه سلب آنها لزوما به علت بي لياقتي ايشان است بنابراين اگر بي لياقتي مردم را در غيبت امام (ع ) موثر مي دانيم تنها به دليل وجود روايتي است از قبيل آن چه نقل كرديم و گرنه هيچ قاعده وقانون عقلي يا نقلي بر اين امر دلالت نمي كند. با اين ترتيب فرض اين كه با وجود گناهان مردم امام (ع ) غيبت اختيار نكنند; هم يك فرض معقول است و هم با سنت هاي خداوند تعارضي ندارد. به همين دليل مي توان گفت كه براي رفع غيبت امام (ع ) « يعني ظهور » نيز شايستگي و لياقت مردم هيچ ضرورتي ندارد.
    صحت استناد غيبت امام (ع ) به علل نقلي مذكور
    حال كه اين وجوه پنجگانه را در بيان علت غيبت امام زمان (ع ) توضيح داديم روشن مي شود كه هيچ يك از اين ها نه علت تامه غيبت ونه علت ناقصه آن « به اصطلاح فلسفي » هستند. اگر هر يك از اين علل يا همه آنها با هم علت تامه غيبت امام (ع ) بودند مي توانستيم عقلا درباره حكمت غيبت اظهار نظر كنيم و به عبارت ديگر مي شد اين حكمت را پيش از ظهور بشناسيم اما از آن جا كه به طور قطع حكمت اين امر پيش از ظهور منكشف نمي گردد لذا همان گونه كه در ابتداي بحث اشاره شد; اين علت ها در واقع فوائد و آثار غيبت هستند در عين آن كه استناد غيبت به هر يك از آنها يا مجموع آنها عقلا و عرفا صحيح است . البته تعبيري كه براي بيان اين استناد به كار مي بريم در مورد اين پنج علت متفاوت است .
    نسبت به اولين و آخرين علت ـ ترس از كشته شدن و گناهان بندگان ـ چنين تعبير مي كنيم كه : « چون امام زمان (ع ) از كشته شدن مي ترسيدند غيبت اختيار كرده اند. » و « از آن جا كه بندگان اعمال ناشايستي انجام داده اند حضرت از ايشان غايب شده اند » در حالي كه نسبت به سه علت ديگر تعبير متفاوتي به كار مي بريم و مي گوييم : « خداوند امام زمان (ع ) را از ديدگان مردم غايب نموده تا به اين وسيله آنان را امتحان نمايد » يا « امام (ع ) غايب شده اند تا اين كه بيعت از هيچ كس بر گردن نداشته باشند و « حضرت غيبت اختيار كرده اند تا سنت خداوند در مورد پيامبران گذشته نسبت به ايشان جاري شود » .
    در تعبير اول وجود علت غيبت مقدم بر خود آن است در حالي كه در تعبير دوم تحقق خود غايب حاصل مي شود. مثلا ترس از كشته شدن مقدم بر غيبت امام (ع ) است در حالي كه امتحان مردم يا جاري شدن سنت پيامبران گذشته پس از وقوع غيبت تحقق پيدا مي كنند. اين تفاوت را مي توانيم چنين تعبير كنيم كه در مورد عامل اول و پنجم « حصول » آنها علت غيبت هستند در حالي كه نسبت به ديگر عوامل « تحصيل » آنها علت غيبت مي باشند.
    طرح علت ششم غيبت و بررسي آن
    « پس از بيان و توضيح اين پنج علت لازم به ذكر است كه برخي از انديشمندان و صاحب نظران در بحث مهدويت علت ديگري را بر اين علل افزوده اند كه عبارت است از « ضايع نشدن ودايع الهي . »
    مقصود از « ودايع الهي » مومناني هستند كه در زمان غيبت امام عصر(ع ) از اصلاب پدران كافر خود به دنيا مي آيند. يكي از آثار و نتايج غيبت ضايع نشدن اين ودايع الهي است . اما رجوع به متون احاديثي كه به اين مطلب دلالت دارند روشن مي كند كه هيچ يك از آنها در مقام بيان علت غيبت نيستند و صرفا يكي از آثار و لوازم غيبت را بيان مي كنندپس استناد غيبت امام (ع ) به اين امر بي دليل است البته در مباحث گذشته روشن نموديم كه پنج علت مطرح شده براي غيبت امام (ع ) نيز چيزي بيش از آثار و لوازم غيبت را نمي رسانند ولي با توجه به اين كه علت بودن آنها براي غيبت به دليل عقل نيست و تنها با تكيه بر فرمايش معصوم (ع ) مي توانيم هر يك از آنها را عامل موثر در غيبت امام (ع ) بدانيم پس در خصوص هر علتي بايد دليل نقلي داشته باشيم تا بتوانيم غيبت را به آن اسناد بدهيم . به اين خاطركه در مورد « ضايع نشدن ودايع الهي » چنين دليل نقلي نداريم پس نمي توانيم اين امر را يكي از علل غيبت امام (ع ) به شمار آوريم « دقت شود. » به طور كلي غير از آن چه گفته شد مي توانيم آثار و فوايد ديگري هم براي غيبت امام عصر(ع ) بشماريم . اما علت دانستن هر يك از آنها ـ به دليل اين كه از لوازم و نتايج غيبت هستند ـ صحيح نمي باشند.