روزنامه جمهوري اسلامي 20/12/1386 صفحه سياسي
*****
اتحاد راهبردي « مدودف ـ پوتين » براي حفظ اقتدار كرملين




  • كميسيون انتخابات روسيه اواخر هفته گذشته با صدور بيانيه اي « ديمتري مدودف » را بطور رسمي بعنوان رئيس جمهور آينده روسيه معرفي كرد . وي با كسب 70 24 درصد آرا نظر موافق بيش از پنجاه ميليون تن راي دهندگان را به خود جلب كرده است .
    پيروزي قطعي مدودف اگرچه از قبل هم پيش بيني مي شد اما درصد بالاي آرا وي بسيار جلب نظر مي كند. چرا كه نفرات بعدي به ترتيب با 17 9 درصد 9 4 درصد و 10 2 درصد آرا در رده هاي بعدي قرار مي گيرند ولي تفاوت درصد آرا وي با « ولاديميرژيرنيوفسكي نفر دوم 52 درصد اختلاف دارد . اين تفاوت آرا فاصله معني داري را نشان مي دهد و ثابت مي كند كه جامعه روسيه به نفر اول گرايش نيرومندي داشته است .
    مدودف سومين رئيس جمهور پس از فروپاشي اتحاد شوروي است و قاعدتا فهرست بزرگي از مشكلات را پيش روي خود دارد ولي در مقايسه با مسائل دوران پس از فروپاشي بنظر مي رسد كه وي وارث اوضاع نسبتا تثبيت شده اي باشد و با مشكلات كمتري نسبت به روساي جمهور قبل از خود مواجه باشد.
    نتايج انتخابات روسيه علائم و نشانه هاي آشكاري از ديدگاه راي دهندگان را با خود بهمراه دارد و در يك جمله جدي ترين پيام آن قدرشناسي مردم روسيه از « ولاديميرپوتين » و واگذاري قدرت كرملين به كسي است كه مورد اعتماد و حمايت پوتين است . راي اخير در واقع تقدير از پوتين و « راي اعتماد » به وي محسوب ميشود. چرا كه اولا پوتين از « مدودف » حمايت كرده بود و از مردم روسيه قويا خواسته بود كه به وي راي دهند تا بتواند خط مشي كنوني كرملين را ادامه دهد و ثانيا مدودف متعهد شده است كه پست نخست وزيري را به پوتين خواهد سپرد.
    هنوز كاملا روشن نيست كه انتخابات زود هنگام پوتين بعنوان نخست وزير آينده امتيازي به نفع پوتين است يا به نفع مدودف يا هر دو ولي در يك نكته ترديد نيست و آن اينكه قطعا مدودف بدون جلب نظر و حمايت پوتين امكان انتخاب شدن بعنوان راس هرم رهبري كرملين را نداشت و حتي در صورت پيروزي هم با راي بسيار ضعيف برگزيده مي شد و احتمالا انتخابات به دور دوم كشيده مي شد. بعبارت بهتر بخش اعظم آرا مدودف را بايستي به حساب پوتين بگذاريم .
    اين نكته را در نظر بگيريم كه فاصله معني دار آرا مدودف با نفرات بعدي در حقيقت وجوه تمايز و برتري سياسي ـ اجتماعي پوتين و امتيازات منحصر بفرد وي در جامعه روسيه را بازگو مي كند.
    روسيه در دوران پوتين دوران ورشكستگي سياسي و وادادگي سياسي كرملين را كه « بوريس يلتسين » رئيس جمهور سابق سمبل آن بود پشت سرگذاشته و پايان دوران « انفعال كرملين » را با اقدامات و تصميمات خود اعلام كرده و ثبات سياسي اصلاحات همه جانبه و احيا قدرت روسيه را در صدر راهبردهاي كرملين قرار داده است .
    ناگفته پيداست كه گذر از دوران حاكميت امپراطوري كمونيستي و مواجه با آثار و تبعات ناشي از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي بمنزله پايان دوران ابرقدرتي مسكو ارزيابي شده بود لكن پوتين در طول دوران زمامداري خود تلاش كرد كه ضمن بازسازي چهره روسيه بهرصورت ممكن به كوتاه كردن دوران انتقالي بپردازد و الفباي سياستهاي جديد كرملين را مشخص كند.
    اگر دوران يلتسين بمنزله وادادگي مطلق روسيه در برابر غرب و نرمش و كرنش مسكو در قبال غرب و بويژه آمريكا ارزيابي مي شد روسيه در دوران پوتين سعي كرد از گرداب وادادگي به تدريج خارج شود و يا دستكم در مسيري گام بردارد كه نرمش و انعطاف سياسي مسكو به حساب ضعف و انفعال مطلق پوتين گذاشته نشود. البته پوتين هم در موارد متعددي دچار نرمشهاي بيش از حد و اتخاذ تصميمات غير قابل توجيه در برابر غرب و بويژه آمريكا شده است ولي مسير كلي حركتش به سمتي بوده است كه مرتبا از دامنه رفتارهاي منعطف كاسته شده است .
    با در نظر گرفتن همبستگي صريح پوتين و مدودف انتخاب وي بعنوان متحد پوتين بمنزله تضمين براي تداوم سياستهايي است كه پوتين سمبل آن محسوب مي شود. پوتين در مقاطع مختلفي هوش سياسي و تيزبيني هاي خود را در صحنه بين الملل بروز داده و بويژه در جريان مسائل مربوط به ايران و انرژي هسته اي اگر چه با قطعنامه هاي پيشنهادي غرب عموما و آنهم در آخرين دقايق همراهي كرده ولي به تناسب تقويت روحيه اعتماد به نفس كرملين انتظار مي رفت شاهد مواضع مناسبتري از جانب مسكو در اين مقوله باشيم !
    آنچه در سالهاي اخير در روسيه رخ داده تماما از هوش سياسي پوتين و دستيارانش سرچشمه نگرفته است بلكه علل و عوامل ديگري در اين مقوله موثر بوده اند كه جدي ترين مورد آن افزايش قيمت جهاني نفت است . اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه 70 درصد درآمدهاي روسيه از نفت است و در چنين شرايطي دستيابي به درآمدهاي ارزي بيشتر از يكطرف باعث تقويت موقعيت « روبل » واحد پول ملي روسيه شده و از طرف ديگر قدرت چانه زني و اعتماد به نفس روسيه را در سطوح داخلي منطقه اي و بين المللي افزايش داده است .
    با وجود اين مسكو در صحنه مناسبات با همسايگانش آنجا كه احساس كرده مي تواند حرف خود را به « زور » به آنها تحميل كند حتي براي لحظه اي هم در تحميل شرايط خود ترديد نكرده است . ماجراي قطع گاز در اوكراين در اوج سرماي زمستان و در نخستين ساعات شروع سال جديد ميلادي تقريبا به يك سناريوي تكراري در صحنه روابط مسكو با اوكراين و ساير خريداران گاز روسيه تبديل شده و اين اواخر با كاهش حجم انتقال گاز مسكو آنرا به حساب انعطاف خود مي گذارد كه آنرا بطور كامل قطع نكرده است !
    با اين همه موارد مهم ديگري در صحنه داخلي منطقه اي و بين المللي وجود دارند كه « حد آستانه تحمل سياسي كرملين » تا حدود زيادي به روند تحولات در اين مقولات بستگي دارد. ماجراي چچن و حركتهاي استقلال طلبانه در ساير جمهوري هاي خود مختار روسيه جدي ترين موضوع در قلمرو مسائل داخلي روسيه محسوب ميشود كه براي كرملين ابعاد حيثيتي دارد. روسيه كشوري كثيرالمله است كه انواع اقليت هاي قومي و نژادي را در خود جا داده است . اما جاي تعجب است كه مسكو در قبال بخش هاي اروپائي با انعطاف بيشتري برخورد مي كند ولي با بخش هاي آسيائي و مسلمان و از جمله با چچن ها عموما از زبان گلوله و خشونت و سركوب استفاده مي كند تا حرف خود را به كرسي بنشاند.
    بعلاوه وجود گروههاي مافيائي و قدرت گرفتن تدريجي افراد گروهها و سازمانهائي كه از رمق اقتصاد ملي روسيه ارتزاق مي كنند ولي قدرتشان به زيان امنيت و اقتصاد و ثبات جامعه تمام شده و مي شود يكي از مسائل جدي در روسيه محسوب مي گردد.
    مسكو در سالهاي اخير به تدريج مناسبات نسبتا بهتري با همسايگانش را تجربه مي كند و از جمله با پكن وارد قلمرو مناسبات راهبردي شده است لكن نفوذ تدريجي 6 ميليون چيني در مناطق مرزي از شرق چين به درون مرزهاي روسيه باعث ايجاد مسائلي شده است كه از ديدگاه كرملين ممكن است استمرار اين سياست به تغيير بافت جمعيت روسيه در مناطق مرزي شود و مشكلات تازه اي را براي روسيه به وجود آورد.
    اين قبيل مسائل اگر چه از اهميت خاصي برخوردارند ولي در مقام مقايسه با مشكلات جدي تري كه غرب در صدد ايجاد و دامن زدن به آن است بسيار كم اهميت بنظر مي رسد و دستكم از اولويت چنداني برخوردار نيست .
    فراموش نكنيم كه غرب اكنون از هر فرصتي براي تحميل سياستهاي خود در چارچوب مناسبات با روسيه بهره مي برد تا از انفعال نسبي مسكو « استفاده ابزاري » كند و حتي به تثبيت وضع موجود و تغيير آن به زيان مسكو بپردازد.
    پيشروي ناتو در شرق اروپا و زمزمه هاي حضور نا تو در پشت مرزهاي جغرافيايي روسيه در اروپاي شرقي آسياي ميانه و قفقاز و محاصره اطلاعاتي روسيه از طريق استقرار پايگاههاي روسيه در اروپاي شرقي آسياي ميانه وقفقاز و محاصره اطلاعاتي روسيه از طريق استقرار پايگاههاي نظامي و ايستگاههاي استراق سمع ... همه و همه سياستهاي تهاجمي آمريكا در پوشش سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) را بازگو مي كند.
    مسكو اگر چه پس از پايان جنگ سرد اميدوار بوده و هست كه مناسبات بهتري با غرب داشته باشد و مشخصا به همكاري همه جانبه با اروپا مي انديشد و به دستاوردهاي آن اميد بسته است ولي آمريكا در پوشش ناتو به « تقابل » فكر مي كند و با طرح احداث و استقرار سپر دفاع موشكي و استقرار ايستگاههاي استراق سمع در اروپاي شرقي در صدد محاصره ميداني عليه روسيه است .
    خشم ژنرالهاي روسي از اينست كه واشنگتن از ضعف سياسي ـ اقتصادي كشورهاي اروپاي شرقي و آسيائي بهره برده و با هزينه هاي محدودي وارد « حياط خلوت ديروز كرملين » شده است . البته مسكو هم نسبت به اين اقدامات ايذايي و « تهاجم اطلاعاتي » و همچنين نسبت به « خيز استراتژيك ناتو » براي تثبيت سنگرهاي خود در پشت مرزهاي روسيه بي تفاوت نبوده است و با تعليق پيمان كنترل سلاحهاي متعارف و پرواز جنگنده هاي تهاجم استراتژيك خود در پشت مرزهاي « ناتو » خطوط قرمز خود را پررنگ تر كرده اما بعيد بنظر مي رسد كه واشنگتن با مشاهده اين اقدامات مسكو به تصميمات و اقدامات تحريك آميز خود خاتمه دهد چرا كه اگر چه خود را برنده جنگ سرد مي داند ولي پايان آن را به زيان خود ارزيابي مي كند. دقيقا به همين دليل است كه واشنگتن سعي دارد با تحريك مسكو در چارچوبي كه خودش آن را تعيين كند دور جديدي از « جنگ سرد » را به راه اندازد و از منافع دوران جنگ سرد بهره مند شود.
    مسئله اينست كه واشنگتن براي توجيه سياستهاي مبتني بر نظامي گري نيازمند به يك دشمن فعال است كه آنرا ترس آور و غيرقابل پيش بيني جلوه دهد و در پرتو آن سياستهاي خود را براي مقابله با چنين دشمني موجه جلوه دهد. در دوران جنگ سرد اتحاد شوروي بلوك شرق و « پيمان ورشو » چنين دشمني معرفي مي شد ولي پس از پايان جنگ سرد واشنگتن سعي كرد دنياي اسلام را « دشمن » معرفي كند. البته اين سياست ها هنوز هم ادامه دارد ولي در ميدان عمل دنياي اسلام فاقد مولفه هاي مورد انتظار واشنگتن براي ترساندن غرب است و تلاشها براي غيرقابل پيش بيني معرفي كردن عملكرد و تصميماتش به نتايج مطلوب كاخ سفيد و پنتاگون منجر نشده است . دقيقا به همين دليل است كه غرب و بويژه آمريكا سعي دارند كه مسكو را مجددا « تحريك به واكنش » كنند تا خاطره جنگ سرد در ذهن ها تداعي شود و ضرورت بقاي « ناتو » و پيشروي آن تا پشت مرزهاي روسيه قابل توجيه باشد. در غيراينصورت چگونه ميتوان بزرگترين بودجه نظامي آمريكا در طول تاريخ اين كشور را در مقياس پانصد ميليارد دلار توجيه كرد و به تصويب رساند.
    واشنگتن از طريق تحريك اقليت هاي قومي ـ نژادي در قلب اروپا هم سعي دارد به اهداف خود برسد. از جمله با اعلام استقلال « كوزوو » بصورت يكطرفه مسكو و معدود متحدين باقيمانده اطراف كرملين را تحقير مي كند. البته روسها تهديد كرده اند كه در صورت استقلال كوزوو امكان اعلام استقلال « اوستيا » و « آبخازي » از گرجستان كه متحد غرب است وجود دارد. ولي مسكو نمي تواند احتمال تحريك اقليت قومي ـ نژادي درون مرزهاي خود را در يك اقدام تلافي جويانه ناديده بگيرد. اين تهديدي است كه در نخستين ماههاي پس از جنگ سرد بعنوان يك « پيش بيني هشدار دهنده » توسط « هنري كيسينجر » وزير خارجه اسبق آمريكا مطرح شد. فردي كه هنوز هم از وي بعنوان يك استراتژيست معتبر در آمريكا ياد مي شود.
    اين احتمال وجود دارد كه با ورود رئيس جمهور جديد به كرملين غرب و بويژه آمريكا بخواهد توانمنديها « حد آستانه حساسيت و تحمل » و هوشمندي حاكمان جديد كرملين را « تست » كند و احيانا با حادثه سازي بحران سازي و دست زدن به اقدامات غير منتظره به ارزيابي مدودف و دستيارانش بپردازد.
    استقبال سرد اروپا از پيروزي مدودف و اينكه او را از هم اكنون مجري تصميمات و فرامين پوتين معرفي كرده اند نشانگر ذهنيتي است كه غرب در قبال تيم جديد دارد. تصادفي نيست كه شوراي اروپا در جملاتي كه تعرض توهين آميز به مدودف را دربرداشت انتخابات اخير روسيه را « رفراندومي براي تداوم خط مشي پوتين » معرفي كرد و تلويحا بر اين جمع بندي غرب صحه گذاشت كه مدودف را فاقد استقلال راي و استقلال عمل مي داند و او را « آدم پوتين » تلقي مي كند. اما اينكه روند تحولات با غرب چگونه پيش برود و كرملين در دوران مدودف چگونه عمل كند سئوال بزرگي است كه براي يافتن پاسخ آن بايستي تامل كرد.
    پيروزي قطعي مدودف اگر چه از قبل قابل پيش بيني بود اما تفاوت در صد آرا وي با « ولاديمير ژيرنوفسكي » كه حدود 52 در صد است فاصله معني داري را نشان مي دهد. اين امر ثابت مي كند كه جامعه روسيه به نفر برنده گرايش نيرومندي داشته است . اين تفاوت معني دار را بايستي به حساب پوتين بگذاريم
    در مقايسه با دوران پس از فروپاشي اتحاد شوروي بنظر مي رسد كه مدودف وارث اوضاع نسبتا تثبيت شده اي است و با مشكلات كمتري نسبت به روساي جمهور قبلي مواجه است
    هنوز كاملا روشن نيست كه انتخاب زود هنگام پوتين بعنوان نخست وزير آينده امتيازي به نفع پوتين است يا به نفع مدودف يا هر دو ولي در اين نكته ترديدي نيست كه مدودف بدون حمايت پوتين امكان دستيابي به پست رياست جمهوري با چنين درصد آرا بالائي را نداشت
    روسيه در دوران پوتين دوران ورشكستگي سياسي و همچنين وادادگي سياسي كرملين را كه « بوريس يلتسين » سمبل آن بود پشت سر گذاشته و پايان دوران « انفعال كرملين » را تقريبا سپري كرده است
    دوران يلتسين اوج وادادگي مطلق روسيه در برابر غرب و كرنش مسكو در مقابل غرب و بويژه آمريكا بود. پوتين سعي كرد نشان دهد كه نبايد نرمش و انعطاف سياسي مسكو را به حساب ضعف و انفعال مطلق كرملين گذاشت
    تمامي آنچه در سالهاي حاكميت پوتين رخ داده تماما ناشي از هوش سياسي و اراده پوتين و دستيارانش نبوده است بلكه افزايش قيمت جهاني نفت در كشوري كه 70 در صد درآمدش از محل فروش نفت است يك نعمت بزرگ محسوب مي شود
    موارد متعددي در صحنه داخلي منطقه اي و بين المللي وجود دارد كه « حد آستانه تحمل سياسي كرملين » را رقم مي زند. حركتهاي استقلال طلبانه درچچن و ساير جمهوريهاي خودمختار وجود گروههاي مافيائي و پيشروي « ناتو » تا پشت مرزهاي جغرافيايي روسيه در صدر اين فهرست قرار دارد
    غرب و ناتو تاكنون از انفعال نسبي مسكو بيشترين استفاده ممكن را به عمل آورده تا تحولات پيرامون روسيه را عليه اقتدار كرملين تثبيت كند و با طرح احداث سپر دفاع موشكي و استقرار ايستگاههاي استراق سمع در اروپاي شرقي به محاصره ميداني روسيه بپردازد