روزنامه جمهوري اسلامي 16/12/1386 صفحه مقالات

  • معناي « علت » غيبت امام (ع ) در احاديث
  • بلند باد نامت اي پيامبر
  • امام حسن مجتبي (ع ) مظهر شكيبايي و صلابت ولايت
  • آينه تمام نماي شريعت و معرفت ناب محمدي
  • *****
    معناي « علت » غيبت امام (ع ) در احاديث


  • كنكاشي در روايات اهل بيت (ع ) در مورد دلايل غيبت
    بخش نخست
    مي خواهيم ادله نقلي اين موضوع را مورد بحث قرار دهيم و به همين جهت به سراغ احاديثي مي رويم كه هر يك علتي را براي غيبت امام زمان (ع ) مطرح كرده اند تا روشن شود كه چه علت ها يا حكمت هايي براي آن وجود دارد. البته مقصود ما از كلمه ي « علت » معناي اصطلاحي آن ـ كه در اين بحث اطلاق آن جايز نيست ـ نمي باشد بلكه مراد از آن هر چيزي است كه ائمه (ع ) در مقام تعليل امرغيبت فرموده اند. پيش از هرچيزي بايد مقصود از اين تعليل را ـ كه در احاديث براي غيبت امام عصر(ع ) به كار رفته ـ بيان كنيم .
    ترديد نيست كه هم عقل از كشف علت غيبت عاجز و ناتوان است و هم احاديث ائمه (ع ) به صراحت غيبت را رازي سر به مهر دانسته اند كه پيش از ظهور امام زمان (ع ) گشوده نمي گردد در اين صورت سوالي كه مطرح مي شود اين است كه : « چگونه در احاديث علت هايي براي غيبت ذكر كرده اند در حالي كه خود ائمه سر غيبت را تا قبل از ظهور كشف ناشدني معرفي نموده و پرسش از آن را ممنوع دانسته اند ! »
    اين پرسش پرسش مهمي است كه پاسخ آن ديدگاه صحيح را ـ در فهم احاديثي كه به طرح علت غيبت امام عصر(ع ) پرداخته اند ـ روشن مي كند. در بيان علت غيبت امام (ع ) مقصود اين نيست كه در صورت وجود علت غيبت امام ضروري مي گردد و در صورت عدم آن ظهور « عدم غيبت » ايشان ضرورت يابد. اين برداشت از تعليلي كه در احاديث براي غيبت امام (ع ) شده صحيح نيست بنابراين بايد گفت :
    اولا با استناد به ادله ي نقلي در اين زمينه مي توانيم نتيجه بگيريم كه همه ي آن چه به عنوان علت غيبت فرموده اند عامل موثر در اين غيبت امام (ع ) بوده است ولي اين تاثير ضرورت عقلي ندارد. يعني چنين نيست كه هر يك از اين علل يا مجموع آنها عقلا غيبت امام (ع ) را ضروري كند. به تعبير ديگر مي توان گفت كه عقلا وجود هر يك از اين علت ها با عدم غيبت امام (ع ) هم سازگار است بنابراين صرفا با اتكا به فرمايش معصوم (ع ) مي توانيم آن علت را در غيبت امام (ع ) موثر بدانيم نه اين كه مساله از مستقلات عقليه باشد.
    ثانيا چنين نيست كه اگر هر يك از اين علت ها مرتفع شود يا همه با هم منتفي گردند ضرورتا غيبت خاتمه يابد و ظهور واقع شود. به تعبير ديگر نمي توان گفت : « هر يك از اين علل علت ناقصه ي غيبت امام (ع ) هستندپس اگر همه با هم رفع شوند ديگر هيچ علتي براي غيبت نمي ماند و بنابراين ظهور حضرت قطعي مي گردد » چنين نيست چرا كه در غير اين صورت ديگر وجه و علت غيبت مخفي نخواهد بود و مي توانيم حكمت غيبت را حاصل جمع همه ي آن علت ها بدانيم در حالي كه به فرمايش معصوم (ع ) حكمت غيبت تا قبل از ظهور روشن نمي گردد. بنابراين مي توان فرض كرد كه همه ي اين علت ها مرتفع شوند ولي غيبت خاتمه نيابد و ظهور واقع نشود.
    با توجه به اين دو نكته مي توان گفت كه مقصود از بيان علت در احاديثي كه غيبت امام را توضيح داده اند روشن نمودن برخي از آثار و فوائد غيبت مي باشد به اين معنا كه غيبت حضرت داراي آن آثار و نتايج مي باشد; اماهيچ كدام به معناي اصطلاحي كلمه « علت » نيستند. اين مطلبي است كه در نوشته يكي از اعاظم حوزه علميه به آن تصريح شده است :
    آن چه بگوييم راجع به اسرار غيبت بيشتر مربوط به فوايد و آثار آن است و الا علت اصلي آن بر ما مجهول است و اين است معناي احاديث شريفه اي كه در آنها تصريح شده به اين كه سر غيبت آشكار نشود مگر بعد از ظهور.
    حال با توجه به اين نكته به نقل و توضيح گزيده اي از احاديثي مي پردازيم كه در مقام بيان علت غيبت امام (ع ) وجوهي را ذكر كرده اند. آن چه با مراجعه به اين احاديث به دست مي آيد پنج وجه مختلف است كه براي هر كدام مويداتي هم وجود داردما در اين جا به نقل نمونه هايي از هر وجه كه صراحت بيشتري در تعليل غيبت امام (ع ) دارد اكتفا مي كنيم . لازم به ذكر است كه غير از اين پنج دليل وجوه ديگري هم در كلمات برخي از بزرگان و دانشمندان ذكر شده ولي چون صراحت يا ظهوري در بيان علت غيبت ندارند از نقل آنها خودداري مي كنيم .
    اولين علت غيبت امام (ع ) : ترس از كشته شدن
    علت اول :
    نخستين علتي كه شايد بيش از ساير علت ها در خصوص غيبت امام عصر(ع ) مورد تاكيد قرار گرفته « ترس از كشته شدن » است . در احاديث منقول از مرحوم كليني (در كتاب شريف « كافي » ) و مرحوم صدوق (در كتاب گران قدر « كمال الدين » ) و مرحوم نعماني (در كتاب ارزشمند « الغيبه » ) اين علت در موارد متعددي بيان شده است . به عنوان نمونه زراره از امام صادق (ع ) نقل مي كند كه به او فرمودند :
    يا زراره لابد للقائم من غيبه .
    اي زراره قطعا حضرت قائم (ع ) غيبتي دارد.
    زراره مي گويد پرسيدم : و لم ـ چرا ـ حضرت فرمودند :
    يخاف علي نفسه ـ و اوما بيده الي بطنه .
    بر جانش مي ترسد (و با دست خود اشاره به شكمشان كردند.)
    آن چه از حديث فوق استفاده مي شود اين است كه يكي از عوامل موثر در غيبت امام عصر(ع ) ترس آن حضرت بر جان مبارك خويش بوده است . البته ترس امام (ع ) بر جان مبارك خويش همچون ترسي كه انسان هاي عادي دارند و از كشته شدن مي هراسند نمي باشد. امام (ع ) به خاطر كسب رضاي خداوند و به عنوان انجام يك عبادت بسيار مهم برحفظ جان خود مراقب و نسبت به آن نگران هستند. بنابراين امام (ع ) از اين جهت كه خداي متعال كشته شدن ايشان را نمي پسندد « خوف از قتل » دارند. به هر حال با توجه به آن چه در مقدمه بحث بيان شد تاثير اين عامل در غيبت امام (ع ) ضرورت عقلي ندارد.
    توضيح مطلب اين كه هر چند با غيبت امام (ع ) جان ايشان حفظ مي شود اما اگر امام صادق (ع ) يا معصوم ديگر نفرموده بودند عقلا نمي توانستيم كشف كنيم كه يكي از علل غيبت امام (ع ) حفظ جان شريف آن حضرت است زيرا اين امر (تاثير عامل « هراس از قتل » در ايجاد غيبت ) از مستقلات عقليه نيست و به لحاظ عقلي تنها راه جان مبارك امام (ع ) غيبت ايشان نمي باشد به تعبير ديگر عقلا مي توان فرض كرد كه امام (ع ) ظاهر باشند اما خداوند جان ايشان را به طريق ديگري ـ همچون معجزاتي كه گه گاه در عصر ساير ائمه (ع ) رخ مي داد ـ حفظ نمايد. پس به دليل عقلي نمي توان گفت كه حفظ جان امام (ع ) غيبت ايشان را ضروري و واجب نموده است . به همين جهت تاكيد مي كنيم كه علت بودن حفظ جان براي غيبت امام (ع ) بايد فقط با ادله نقلي ثابت شود.
    با روشن شدن اين نكته بطلان اين سخن روشن مي شود كه :
    آن چه را به طور قطع مي توان سبب غيبت امام (ع ) دانست ترس ايشان بر جان خويش است ...و هر گاه بر جان خود بترسد غيبت ايشان واجب مي شود.
    نويسنده ي بزرگوار اين عبارات براي اثبات گفتار خود به ادله ي نقلي استناد نفرموده و صحت آن را عقلي مي داند واين دقيقا همان چيزي است كه مورد اشكال و رد ماست . البته ايشان در فصل ديگري از كتاب خود بعضي از احاديثي را نقل كرده اند كه دال بر اين علت هستند اما استشهاد به اين نقل براي تاييد گرفتن از ادله ي نقلي است نه استدلال و استناد به آنها.
    با توجه به اين نكته ي دقيق مي توان گفت كه بين اين علت « ترس از جان » و غيبت امام (ع ) رابطه عليت اصطلاحي وجود ندارد. اين رابطه وقتي برقرار است كه وجود علت وجود معلول را ضروري مي كند « البته وقتي علت علت تامه باشد » و نيز تا علت رفع نشود معلول هم قابل رفع نباشد « كه اين هم در علت تامه و هم ناقصه صادق است » اما در اين جا هيچ يك از دو قضيه صادق نيستند. از طرفي وجود ترس بر جان غيبت امام (ع ) را عقلا واجب نمي كند « كه توضيح آن گذشت » و از طرف ديگر چنين نيست كه براي رفع غيبت امام (ع ) از ميان رفتن ترس ايشان ضروري باشد. لذا اين رابطه از هيچ طرف برقرار نيست به تعبير ديگر شرط عقلي ظهور امام زمان (ع ) اين نيست كه ايشان ترسي برجان خود نداشته باشند. اين مطلب بسيار مهم و دقيقي است كه به عنوان نتيجه ي بحث فعلي بايد مغتنم شمرده شود.
    دومين علت غيبت امام (ع ) : امتحان مردم
    علت دوم :
    علت ديگري كه در احاديث براي غيبت امام زمان (ع ) بيان شده آزمودن مومنان از سوي خداوند متعال است . البته آزمايش الهي براي اين نيست كه خداوند به آن چه در مورد اهل ايمان نمي داند آگاه شود چنين فرضي در مورد خداوند متعال عقلا منتفي است .
    اكنون با توجه به اين معنا مي توانيم دومين عامل موثر در غيبت امام (ع ) را توضيح دهيم .
    اميرالمومنين (ع ) فرمودند :
    اما و الله لاقتلن انا و ابناي هذان و ليبعثن الله رجلا من ولدي في آخر الزمان يطالب بدمائنا و ليغيبن تمييزا لاهل الضلاله حتي يقول الجاهل : ما لله في آل محمد حاجه .
    بدانيد قسم به خدا يقينا من واين دوپسرم « حسن وحسين (ع ) » كشته مي شويم و خداوند مردي از فرزندان من را در آخرالزمان خواهد فرستاد كه از ما خونخواهي مي كند و او يقينا از مردم پنهان مي گردد تا اهل گمراهي را « از ديگران » جدا كند و چنان مي شود كه فرد نادان مي گويد : خداوند « براي هدايت و دستگيري خلائق » نيازي به آل محمد(ع ) ندارد.
    تعبير « تمييز » در اين حديث شريف علت غيبت امام عصر(ع ) را بيان مي كندو با توجه به معنايي كه از امتحان الهي بيان شد جدا كردن اهل حق از اهل باطل هدفي است كه خداوند از امتحانش اراده مي فرمايد. جدا شدن گمراهان باعث اتمام حجت بر ايشان هم مي شود كه نتيجه ديگري درپي امتحان خداوند است . آنها در روز قيامت هيچ عذري در پيشگاه الهي در مورد كارهاي خلاف خود نخواهند داشت .
    تعبير « امتحان » نيز در مورد غيبت امام (ع ) در احاديث به كار رفته است . حضرت موسي بن جعفر فرمودند :
    انه لابد لصاحب هذا الامر من غيبه ...انما هي محنه من الله عز و جل امتحن بها خلقه .
    همانا قطعا صاحب اين امر غيبتي دارد...اين امر چيزي نيست جز امتحاني از جانب خداي عزوجل كه آفريدگانش را به وسيله آن آزمايش مي كند.
    هر چند كه امتحان در اين حديث براي همه ي آفريدگان خدا مطرح شده است ولي بيشتر از ديگران شيعيان در معرض اين امتحان قرار دارندامام صادق (ع ) پس از اين كه از غيبت امام زمان (ع ) به زراره خبر دادند فرمودند :
    غير ان الله عز و جل يحب ان يمتحن الشيعه .
    ولي خداي عزوجل دوست دارد كه شيعيان را امتحان كند.
    آري امتحان اصلي وسخت براي شيعيان رخ مي دهد تا روشن شود كداميك از آنان در زمان غيبت از اعتقاد كامل و صحيح ـ نسبت به امامشان ـ دست بر نمي دارد ووظايف خويش را در قبال ايشان به خوبي انجام مي دهند. آنها كه در اين امتحان شكست مي خورند در اهل ضلالت و گمراهي قرار مي گيرند.
    در مورد اين عامل دوم « امتحان » نيز مي توانيم توضيحي شبيه به علت پيشين مطرح كنيم با اين بيان كه تاثير اين عامل نيز در غيبت امام (ع ) ضرورت عقلي ندارد و صرفا به اعتبار ادله ي نقلي است كه از آن سخن مي گوييم . عقلا مي توانيم فرض كنيم كه خداوند شيعيان را بدون غيبت امامشان امتحان مي كرد. لذا لازمه عقلي امتحان الهي غيبت امامشان نيست و راه هاي ديگري نيز براي امتحان خداوند وجود داشته است پس اين كه « امتحان الهي علت غيبت امام عصر(ع ) است » امري نيست كه از مستقلات عقليه به حساب آيد لذا است كه تنها به اتكا ادله نقلي مي توانيم از آن سخن بگوييم پس هرگونه توجيهي كه بخواهد غيبت امام زمان (ع ) را به دليل امتحان الهي ضروري عقلي بداند مردود است .
    اين كه « امتحان الهي علت غيبت امام عصر(ع ) است » امري نيست كه از مستقلات عقليه به حساب آيد لذا است كه تنها ب اتكا ادله نقلي مي توانيم از آن سخن بگوييم . پس هرگونه توجيهي كه بخواهد غيبت امام زمان (ع ) را به دليل امتحان الهي ضروري عقلي بداند مردود است
    امام علي (ع ) : قسم به خدا يقينا من و اين دو پسرم « حسن و حسين (ع ) » كشته مي شويم و خداوند مردي از فرزندان من را در آخرالزمان خواهد فرستاد كه از ما خونخواهي مي كند و او يقينا از مردم پنهان مي گردد تا اهل گمراهي را « از ديگران » جدا كند

  • *****
    بلند باد نامت اي پيامبر




  • حمد و سپاس خداوندي را سزاست كه پروردگار خانه كعبه است و گردانيده است ما را از زرع ابراهيم (ع ) و از ذريه اسماعيل (ع ) و جاي داده است ما را در حرم امن وامان و گردانيده است ما را بر ساير مردم حكم كنندگان و مخصوص گردانيده است ما را به خانه خودكه مردم از اطراف جهان قصد آن مي نمايند.
    در طول زندگاني بشر شخصيتهايي خارق العاده پديد آمده اند شخصيتهايي كه در مدتي كوتاه با تصميمي قاطع و اراده اي استوار مسير زندگي مردم عصر خود را تغيير داده اند. پيدايش اين افراد استثنايي را بايد به طلوع خورشيد همانند كرد. آنها دنياي تاريك عصر خود را نوراني كرده اند. سنت ها تقليدها عقايد آرا و آداب و رسوم مقهور فكر و رفتار و در يك كلام مقهور شخصيت آنان شده است .
    شخصيتي چون حضرت محمد(ص ) دگرگون كننده تاريخ و يا بهتر بگوئيم پديد آورنده تاريخ است . وي بشارت دهنده به اسلام تنها دين چند بعدي جهان و تنها پيامبر جهان است كه خود جامعه خويشتن را بنياد نهاده است .
    خداوند يگانه پيغمبر خويش را وقتي فرستاد كه از ديرباز پيغمبري نيامده بود و ملتها در خوابي طولاني فرو رفته بودند. در عصر جاهليت خفقان و وحشتي كه در اين عصر خيمه زده بود و خون خليفه زمين خورده را مي مكيد شكل صحنه طوفان سهمگيني را به خود گرفته بود كه خود آرام گرفته ولي توده هاي غبار را در فضا به حال خود رها كرده و اين طوفان كه مدتي ديوانه وار در بيابانها مي خروشيد نه سر به سينه كوههاي سر به آسمان كشيده مي نهاد و نه بر روي تپه هاي زيبايي كه بر سينه دشت صف كشيده بودند آرام مي گرفت . در دنياي تاريك آن روز برگهاي درخت زندگي بشر به زردي گرائيده و از آن اميد ثمري نبود. آبها فرو رفته و فروع هدايت خاموش شده بود. نگون بختي به بشر هجوم آورده و اين چيزي جز فتنه و آشوب به بار نمي آورد و چون او آمد علم كاهنان بر طرف شد و سحر ساحران باطل .
    در شب درخشش آن نور دنياي فاني روشن شد تا آنكه جن و انس گفتند « در زمين امر غريبي حادث شده است . » در پايكوبي روئيدن گلي در شوره زار تلخي ها و نامهرباني ها ملائك بودند كه فوج فوج فرود مي آمدند و بالا مي رفتند و تسبيح و تقديس او را مي كردند. ستاره ها به شوق آمدن كهكشاني از نور ازلي در ديارشان به حركت مي آمدند در ميان هوا مي ريختند و تن را غرق در امواج بزرگي او مي كردند.
    امتداد يك خط تا رسيدن به روشنائي ; خطي كه در تمام صفحات تاريخ به نام او ثبت مي شود. در دلش روحي به عمقي معنوي و شگرف در منطقش خردي مستحكم تر از همه خردمندان جهان و در چشمانش نگاهي به ظرافت و زيبايي بي نهايت بود. او نيز مانند ساير انبيا حامل پيامي بود از متن واقعيت مطلق .
    با پيام آشتي و دوستي با خداوند قبائل وحشي را به ميقات مي برد و شب تيره و وحشتزاي جاهليت را با شعله ايمان روشنايي مي بخشيد. همانا ذكر اخلاق و اوصاف شريفه آن حضرت را نگارش دادن بدان ماند كه كس آب دريا را به پيمانه پيمايد يا خواهد جرم آفتاب را از روزن خانه به كوشك خويش درآورد.
    در سيمائي گيرا و دوست داشتني و صميميت در رفتارش بيشتر از ابهت و قدرت او نمايان بود از پيشانيش پرتوي كه چشمها را خيره مي دارد ساطع بود پرتويي كه همچون لبخند سپيده دم محسوس بود اما همچون راز غيب مجهول . ساده ترين نگاهها آنرا به سادگي مي بينند اما پيچيده ترين نبوغ ها به دشواري مي توانند يافت .
    خوشا به حالتان اي قريش ! كه سيماي مسيح را در اين موسائي كه مظهر رحمت خداوند بود خوب شناختيد و به چشم ديديد و خوشا به حالت اي مدينه !
    مدينه را بنگريد! همان جايي كه خورشيد از سمت اشاره رسول بر مي خيزد و ظهر به نماز مي ايستد. آشيانه مشتي آواره و مدهوش از عظمت او. نماي حرم را نمي دانم بناي وجود او را گويم كه معماري جهان شايد ذره اي از برگ وجود اوست . يقينا درخشندگي خيره كننده زمرد برآمده از منزلگاه ابدي جسم پاكش نيز به جاي مانده از رد پاي همان ستارگان نيك بخت شب ولادتش است كه حتي با تلاقي نگاهمان در آن بي اختيار دل مواج مرواريدهاي اشك را از صدف چشمان رها مي كند.
    و اكنون در مرور قصه وداع تن رنجورش از اين سياهچال دنيا نيز بوي عطرش در فضا پراكنده است . ريسمانهاي پيچيده بر صندوقچه دل غمين لحظه دست از اسارت آن برمي دارند و دل در فضاي حرمش تن مي سپارد شايد « پيامي از عشق » در پاسخ نگاههايمان دارد.
    حضرت محمد(ص ) همچنان باحضوري پويا اكنون نيز گويي زندگي مهجور مانده در گوشه اين جسم خاكي نابلد را با طنين يادش رخصت خود نمايي مي دهد. پس از چهارده قرن بزرگي وي و دين او در اين امر آشكار است كه هر چه در آن زمان گفت اكنون نيز صادق است و هر دستوري كه در آن زمان داد اكنون نيز اجراي آن جهت رستگاري و نجات انسان ضروري است .
    يا محمد(ص )! ما در سايه ناب توست كه اكنون نيك مي دانيم بي عنايت تو هيچ تر از هيچيم و اگر چه نام بزرگت از قله هاي بي كران رفيع تر واقع شده است ليك هميشه مي خوانيم « نامت همواره بلند باد » . نفس مي كشم تو را در هر كلمه اي روح دميده در كلمات در من بدم و زنده ام كن از معنويت و غيرت .
    مهديه ديبايي

  • *****
    امام حسن مجتبي (ع ) مظهر شكيبايي و صلابت ولايت




  • به مناسبت سالروز شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام
    بيست و هشتم صفر سالروز شهادت كوه صبر و صلابت و مظهر شكيبايي و استواري ولايت حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام مي باشد.
    امام حسن (ع ) در سال دوم هجرت در مدينه تولد يافت و در بيست و هشتم صفر سال 50 هجري به شهادت رسيد .
    امام حسن (ع ) يكي از پنج تن آل عبا و از اهل بيت رسول گرامي اسلام است كه آيه ي تطهير در شان ايشان نازل گرديده است . امام حسن (ع ) و برادرش امام حسين (ع ) شديدا مورد علاقه حضرت رسول اكرم بودند به طوري كه آن حضرت اين دو تن را سيد جوانان بهشت و دو گوشواره ي عرش مي ناميدند. حضرت رسول (ص ) در مباهله با نصاراي نجران اين دو بزرگوار را نيز با خود برد و حسنين را جان خود و پسران خود مي ناميد.
    مورخان در وصف امام حسن (ع ) مي گويند : اين امام همام بزرگ منش زيباروي خردمند و ژرف انديش متين سخي نيكوكار متدين با همت و از هر كس فاضل تر و پارساتر و فداكارتر بود. هرگز سخن دل آزار بر زبان نياورد و كسي جز سخن راست از او نشيند. بلاغت و تبحر آن امام بزرگ در قرآن حديث كلام عرب و رواني طبع او تا جائي بود كه معاويه شاميان و طرفداران خود را از بحث و احتجاج با آن حضرت بر حذر مي داشت . امام در حلم و اغماض وارث بر حق پدر بود. پس از شهادت حضرت علي (ع ) مردم كوفه با امام حسن (ع ) بيعت كردند و آن بزرگوار مسئوليت امامت امت را عهده دار شد.
    امام حسن (ع ) زا همان ابتدا و حتي پيش از بيعت مردم با آن حضرت متوجه اين نكته شده بودند كه مردم نسبت به ادامه جنگ با معاويه سستي نشان مي دهند و تمايلي به جنگ ندارند زيرا معاويه برخلاف امام علي (ع ) و امام حسن (ع ) از بذل و بخشش بي حساب بيت المال ابايي نداشت و بيت المال مسلمين را جهت جذب مردم به سوي خويش به كار مي گرفت . بنابراين خيلي از كساني كه با امام حسن (ع ) بيعت كرده بودند نيز دوست داشتند كسي مثل معاويه برايشان حكومت كند تا آن ها از مال دنيا بهره هاي بي حساب ببرند و از تنعم و تجمل و... برخوردار شوند.
    در اين ميان آن هايي كه اهل تقوا بودند و به سرنوشت اسلام مي انديشيند و از تمايلات فردي و گروهي پرهيز مي كردند كم بودند و اين عده اندك نمي توانستند در ميان انبوهي از انسان هاي دنياطلب جلوه اي داشته باشند و يا كاري صورت دهند. معاويه نيز از اين وضعيتي كه امام حسن (ع ) داشت آگاه شده بود و مي دانست كه حول و حوش امام حسن (ع ) جز انبوهي سست راي وجود ندارد. همين امر معاويه را هر روز گستاخ تر مي كرد به طوري كه پيوسته شهرهاي تحت حكومت امام حسن (ع ) اخلال مي كرد. معاويه بسياري از افراد زبده لشكر امام حسن (ع ) را فريفت و همراه خود كرد كه اين امر نابساماني اوضاع را تشديد نمود.
    به هر حال اوضاع آشفته اي كه بر كوفه حاكم بود از يك طرف و بي ارادگي و سستي پيروان و حتي خيانت هاي آن ها از طرف ديگر سبب شد امام حسن نتواند به ادامه جنگ با معاويه بپردازد. بنابراين امام چنين مصلحت ديد كه مبارزه با معاويه و دستگاه جبار اموي را به نوعي ديگر دنبال كند لذا پيشنهاد صلح معاويه را باشروط پيروزمندانه اي پذيرفت و براي زمينه سازي حركت هاي حساب شده اي كه در نظر داشت امر خلافت را موقتا رها كرد. با اين حال امام حسن (ع ) كار هدايت امت را رها ننمود و فقط تغيير روش داد. البته اين روش امام نيز براي معاويه بسيار خطرناك بود و او گمان مي كرد امام حسن (ع ) با همين روش نيز پيروز خواهد شد و با ايجاد بصيرت در ميان مسلمانان امويان را منزوي خواهد نمود. به همين سبب معاويه به طريق ناجوانمردانه اي آن امام بزرگ را به شهادت رساند.
    شهادت مظلومانه امام حسن مجتبي عليه السلام را به همه شيعيان و پيروان راه حق تسليت مي گوئيم .

  • *****
    آينه تمام نماي شريعت و معرفت ناب محمدي




  • به مناسبت سالروز شهادت حضرت ثامن الحجج عليه السلام
    آخر صفر سالروز شهادت ثامن الحجج امام رضا عليه السلام است .
    در دوره اي كه سياهي و پليدي ستم چهره جامعه اسلامي را سياه كرده بود امام علي بن موسي الرضا عليه السلام آينه تمام نماي معرفت و شريعت محمدي محسوب مي شد.
    دوره امامت ثامن الحجج حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام مصادف بادوره خلافت كسي است كه در ميان خلفاي عباسي به حيله گري سياسي معروف است . در اين زمان مامون جانشين هارون شده بود و امور خلاقت را در دست داشت . مشي سياسي مامون در برخورد با مسائل حاد خلافت و مقابله با تهديدات و قيام ها بر فريبكاري سياسي استوار بود و از اين ابزار در موارد متعدد استفاده مي كرد.
    مامون براي مقابله باخطراتي كه از سوي شيعيان مشروعيت خلافتش را تهديد مي كرد از همين شيوه فريبكارانه استفاده كرد و امام شيعيان علي بن موسي الرضا عليه السلام را با فشار و اجبار به قبولي جانشيني واداشت . البته حضرت ثامن الححج با اين فريبكاري سياسي مامون كه با تهديد و اجبار محض همراه بود جنان ماهرانه مقابله كرد كه نه تنها مامون به هيچ كدام از اهداف مورد نظرش دست نيافت بلكه جريان امور نتيجه معكوس به بار آورد. به همين دليل مامون مصمم شد امام شيعيان را با تزويز به شهادت برساند تا خلافتش در تلالو نور امام محو نشود.
    آنچه سبب شده بود مامون و عباسيان از امام وحشت داشته باشند و آينده خلافت را در خطر جدي ببينند صفات و ويژگي هاي الهي امام بود. صفات علمي و عملي امام آن چنان بود كه دل ها را به سرعت جذب و قلوب خداخواهان را متوجه حقايق دين مي كرد. سيره امام به مردم بينشي مي داد كه مي توانستند حق و باطل را به آساني از هم تميز دهند و راه راستين اسلام محمدي را بشناسند.
    امام با علم فروزان خويش معارف بنيادين دين را تبيين مي فرمود و توحيد نبوت امامت معاد و كيفيت زندگي خداگونه در جهان را با شيواترين سخن به مردم مي آموخت .
    تبيين امامت و برشمردن ويژگي هاي رهبري و همچنين تعيين مصاديق رهبري جامعه ديني از محورهاي مهم تعاليم حضرت ثامن الحجج بود. امام در تبيين مسائل رهبري جامعه ديني و امامت جامعه به قدري حساسيت داشتند كه حتي به هنگام عبور از نيشابور نيز به اين مساله اساسي اشاره كردند و با استفاده از فرصت ويژه اي كه پيش آمده بود مسير درست رهبري و مصداق راستين رهبري را معرفي فرمودند.
    به هر حال همه رفتارها و سيره نظري و عملي امام رضا عليه السلام مبين تعاليم وحي بود و مردم با مقايسه اي كه بين رفتار امام و رفتار عباسيان مي نمودند به خوبي متوجه انحرافات و رفتارهاي غيراسلامي آن ها مي شدند.
    همين دليل مامون پيوسته در اين انديشه بود كه به نحوي با امام علي بن موسي الرضا عليه السلام مقابله نمايد و اجازه ندهد مردم بصيرت لازم را پيدا كنند.
    سالروز شهادت حضرت ثامن الحجج را كه آينه تمام نماي شريعت و مظهر معرفت ناب محمدي بودند به عموم شيعيان تسليت مي گوييم .