روزنامه جمهوري اسلامي 14/12/1386 صفحه جبهه و جنگ

  • روي موج خبر
    بازديد كاروانهاي راهيان نور بسيج شهر قدس از مناطق عملياتي جنوب

  • فرار از خودنمايي و زندگي در گمنامي
  • در حالي كه دوست داشت
  • *****
    روي موج خبر
    بازديد كاروانهاي راهيان نور بسيج شهر قدس از مناطق عملياتي جنوب




  • به مناسبت سالروز پيروزي انقلاب اسلامي و عمليات غرورآفرين والفجر 8 كاروانهاي بسيج شهر قدس از مناطق عملياتي دوران دفاع مقدس در خوزستان بازديد كردند.
    به همت بسيج حوزه 3 امام رضا ناحيه شهر قدس 500 نفر از بسيجيان و خانواده هاي آنان در قالب كاروانهاي راهيان نور از مناطق عملياتي شلمچه دهلاويه فكه بازديد و ضمن اداي احترام به مقام شامخ شهيدان از دلاوريهاي رزمندگان در طول 8 سال دفاع مقدس تجليل كردند.
    حضور مسئولان وزارت كار در يادمان شهداي شلمچه
    مسئولان وزارت كار و امور اجتماعي و روساي سازمان هاي كار سراسر كشور پس از ديدار از موزه مركز فرهنگي دفاع مقدس در خرمشهر در محل يادمان شهداي شلمچه حضور يافتند و با زيارت اين محل مقدس با آرمان هاي پاك شهداي هشت سال دفاع مقدس تجديد پيمان كردند.
    به گزارش روابط عمومي وزارت كار و امور اجتماعي در اين مراسم كه جمعي از بسيجيان استان خوزستان نيز هيات اعزامي وزارت كار و امور اجتماعي را همراهي مي كردند پس از قرائت فاتحه و ذكر خاطراتي از حماسه هاي رزمندگان هشت سال دفاع مقدس يادمان شهداي شلمچه گلباران شد.
    در اين مراسم فرمانده بسيج وزارت كار و امور اجتماعي از طرح بازديد گسترده خانواده بزرگ اين وزارتخانه از مناطق عملياتي در آينده اي نزديك خبر داد و ابراز اميدواري كرد كه اين برنامه ها به تقويت روحيه ايثار و فداكاري در بين مسئولان كشور منتهي شود.
    گفتني است مسوولان وزارت كار و امور اجتماعي در دو نوبت صبح و عصر از مناطق عملياتي شلمچه و اروندكنار بازديد كردند.
    در خاتمه اين بازديد مسوولان اين وزارتخانه نماز مغرب و عشا را به امامت حجت الاسلام هاشمي جهرمي در محل يادمان شهداي شلمچه به جا آوردند.

  • *****
    فرار از خودنمايي و زندگي در گمنامي




  • تقديم به هميشه گمنام لشكر عاشورا « حميد باكري » قائم مقام لشكر عاشورا
    از شهيد حميد باكري نسبت به آنچه درباره مهدي باكري گفته و منتشر شده كمتر سخن به ميان آمده است . شايد يكي از دلايل آن اين باشد كه او برادر مهدي و همراه و هم رزم هميشگي وي بوده و سخن گفتن و نوشتن راجع به مهدي بيانگر خاطرات حميد هم هست . حميد هميشه در كنار مهدي و هم سنگر وي بوده و وقتي هم كه در تاريخ 6 اسفند ماه سال 1362 در كنار پل جزيره مجنون جنوبي در جريان عمليات خيبر به شهادت رسيد قائم مقام مهدي در لشگر پرافتخار و خط شكن 31 عاشورا بود . با اين حال حميد خود شخصيت بزرگي داشت او انساني دوست داشتني و باصفا مهربان و پرتلاش شجاع و جنگ آور فهيم و باهوش و پر استقامت در ميدان نبرد بود.
    حميد در سالهاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي براي ادامه تحصيل به كشور آلمان رفت . با شروع نهضت اسلامي و هجرت امام خميني از نجف اشرف به پاريس او به محل استقرار امام در نوفل لوشاتو شتافت و به سعادت ديدار با امام نائل آمد. پس از زيارت امام او اروپا را رها كرد و براي شركت در مبارزات مردم ايران از طريق سوريه و مسير تركيه و با يك خودرو كه در بدنه ي آن تعدادي سلاح سبك جاسازي كرده بود به همراه يكي از دوستانش عازم شهر خود رضاييه گرديد. تصور بسياري از مبارزين در آن زمان اين بود كه با دست خالي نمي توان به براندازي رژيم شاهنشاهي اميدوار بود. ولي امام خميني با اميد به خداي بزرگ و اعتقاد به پيروزي خون بر شمشير و با تكيه بر حضور آحاد ملت ايران توانست عظيم ترين قدرت وابسته به آمريكا را سرنگون و حاكميت الهي را جايگزين آن نمايد. حميد هم در اين ايام قطره اي از درياي مردم بود كه با تمام توان براي پيروزي نهضت امام خميني تلاش مي كرد.
    از وقتي كه جنگ تحميلي از سوي صدام شروع شد او به جبهه ها رفت . ابتدا او به شهر محاصره شده ي آبادان رفت و در دفاع از اين شهر مقاوم كه از سه جهت در حصر دشمن قرار داشت شركت كرد. حضور وي و رزمندگاني مانند او باعث شد كه ارتش بعثي نتواند اين شهر زيبا و پر اميد را به اشغال خود درآورد. حميد در نبردهاي گوناگوني كه براي بيرون راندن دشمن بعثي از خاك ايران عزيز طرح ريزي مي گرديد شركت فعال داشت . قبل از حضور در جبهه هاي جنوب حميد در مقابله با درگيري هايي كه احزاب دموكرات و كومله از بدو پيروزي انقلاب اسلامي در استان هاي آذربايجان غربي و كردستان به وجود مي آوردند شركت داشت . يك بار در سال 1358 پس از اين كه او و نيروهايش به مرز سغرةو رفته بودند حزب دموكرات كه از سوي بعثي هاي عراق حمايت و مسلح مي شد جاده مرزي سرو به اروميه را مسدود كردند و او با رزمندگان همراهش سه روز بدون غذا و كمك به محاصره پيشمرگان حزب دموكرات درآمدند و همگي دچار بيماري شديد شدند و در نهايت حميد و همراهانش مجبور شدند تا از طريق خاك تركيه به اروميه بازگردند. قبل از شروع جنگ تحميلي حميد نقش موثري در ناكام گذاشتن برنامه حزب بعث صدام براي ايجاد درگيري هاي مسلحانه در مناطق كرد نشين ايران ايفا كرد.
    مهدي و حميد علاوه بر آنكه با هم برادر بودند با يكديگر دوست نيز بودند. آنها بسيار به هم علاقمند بودند. در عمليات بيت المقدس حميد فرماندهم زمان دو گردان پيشرو و خط شكن در لشگر8 نجف اشرف بود . روزهاي قبل از آغاز عمليات وقتي با مهدي دو نفري از منطقه آبادان به سمت قرارگاهي در نزديكي هاي دارخوين مي آمديم مهدي نگران جان حميد كه مدتي از ازدواج وي مي گذشت در عمليات آينده بود و مي گفت او در خط مقدم درگيري ها با دشمن خواهد جنگيد. البته نه مهدي و نه حميد از مرگ نمي ترسيدند و شهادت در راه خدا را فوز عظيم مي دانستند ولي علاقه مهدي به حميد او را وادار به بيان چنين جمله اي به من كه از سال هاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و در دوران دانشجويي با او دوست بودم مي كرد. حميد در واقع پرچمدار لشگر عاشورا بود و هرگاه در هنگام نبردهاي با دشمن براي اين لشگر مشكلي پيش مي آمد مهدي او را براي رفع مشكل تاكتيكي و يا براي شكستن قدرت تهاجم دشمن به كمك نيروهاي رزمنده در خط مقدم لشگر اعزام مي كرد. در جريان عمليات خيبر وقتي كه دشمن عزم خود را جزم كرده بود تا با يك پاتك سنگين و با كمك تانك ها و زره پوش هاي خود از سمت دشت شمال منطقه نشوه نيروهاي خود را از پل جزيره جنوبي با زمين اين منطقه عبور داده و جزيره مجنون جنوبي را به تصرف خود درآورد مهدي براي ناكام گذاشتن قواي دشمن حميد را به اين منطقه اعزام كرد تا فرماندهي رزمندگان لشگر عاشورا براي دفع پاتك وسيع دشمن را بر عهده بگيرد و ارتش بعثي را از تصرف جزيره مجنون جنوبي نا اميد سازد. حميد با كمك رزمندگان سلحشور لشگر عاشورا كه تعدادي از آن ها از جوانان اردبيل بودند به خوبي با تانك هاي دشمن درگير شدند و تهاجم سنگين دشمن را به شكست كشاندند ولي در جريان اين درگيري ها حميد به همراه تعدادي از رزمندگان سلحشور لشگر در كنار پل جزيره جنوبي خيبر به شهادت رسيدند و پيكر نازنين آن ها در آنجا باقي ماند.
    حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله (ص ) كه خود چند روز بعد در سيل بند شرقي جزيره جنوبي به شهادت رسيد بعد از شنيدن خبر شهادت حميد به من گفت كه حميد يك انسان شجاع و لايق در حد فرمانده لشگرهاي مهم سپاه بود و با اين جمله تاسف و تاثر عميق خود را از فقدان حميد براي جبهه هاي جنگ بيان كرد.


    پس از رسيدن خبر شهادت حميد به ستاد لشگر عاشورا گروه تعاون لشگر مي خواست به هر صورت ممكن پيكر مطهر او را به عقب بازگرداند ولي مهدي به آنها گفت حميد هم مثل ساير رزمندگان است وقتي پيكر ساير شهدا را آورديد بدن او را نيز به عقب منتقل كنيد. مهدي نگذاشت علاقه او به برادرش باعث شود تا فرقي بين حميد و ساير رزمندگان بگذارد. اين اقدام مهدي حميد را جاويدالاثر كرد و سال بعد نيز مهدي همچون حميد به ابديت پيوست و از خود جسمي برجاي نگذاشت .
    حميد انساني بي ادعا و شخصيتي بزرگ بود. سعي مي كرد در گمنامي زندگي كند و كسي شاهد تلاش ها و فداكاري هاي او نباشد. خود را در معرض شناخت ديگران قرار نمي داد به همين خاطر از او عكس و فيلم زيادي در جريان حضور در جبهه باقي نمانده است .
    قرار بود پس از انجام عمليات خيبر مسئوليت تشكيل و فرماندهي يك لشكر جديد از آذربايجان برعهده وي گذاشته شود كه شهادت وي اين امكان را از مردم ايران گرفت .
    ياد حميد و مهدي كه در اسفند ماه سال هاي 1362 و 1363 در عمليات خيبر و بدر به ديدار معبود شتافتند و امام خود را ياري كردند گرامي باد.
    حسين علايي
    86 12 5
    قبل از شروع جنگ تحميلي حميد نقش موثري در ناكام گذاشتن برنامه حزب بعث صدام براي ايجاد درگيري هاي مسلحانه در مناطق كرد نشين ايران ايفا كرد
    حاج محمد ابراهيم همت فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله (ص ) كه خود چند روز بعد در سيل بند شرقي جزيره جنوبي به شهادت رسيد بعد از شنيدن خبر شهادت حميد به من گفت كه حميد يك انسان شجاع و لايق در حد فرمانده لشگرهاي مهم سپاه بود و با اين جمله تاسف و تاثر عميق خود را از فقدان حميد براي جبهه هاي جنگ بيان كرد

  • *****
    در حالي كه دوست داشت




  • سكوت چنگ انداخته بود بر سنگر.1 همه مان بهرامي 2 را در قاب نگاهمان داشتيم . جلسه تمام شده بود و تصميم نهايي اعلام شد .
    نيروها قبل از اذان صبح ; نزديك به ساعت سه مي زنند به نقطه رهايي .
    از وقتي كه اين كلام جاري شد بهرامي سكوت عجيبي كرد. سكوتش اضطراب به دل ما انداخت . همه نگاه ها متعجبانه بود.
    لختي بعد سكوت شكست : چيزي شده مشكلي پيش آمده
    بارديگر سكوت پريد وسط جمع و نگاه ما بهرامي را نشانه گرفت . او هنوز در فكر فرورفته بود. سرش را بالا آرود. در جمع چشم چرخاند و لب باز كرد : من در فكر نماز بچه ها هستم .
    برق از سر همه ما پريد. گوش تيز كرديم : هيچ فكرش را كرده ايد كه اگر قبل از اذان حركت كنيم نماز بچه ها چه مي شود مگر جنگ ما براي نماز نيست !
    همه ما كه تا آلان فقط به عمليات فكر مي كرديم در درياي كلام ژرف بهرامي غرق شديم ; نكته قابل تاملي بود. دوباره جلسه از سر گرفته شد همه چيز را عوض كرديم . راه را ساعت را و...

    مثل هميشه اول وقت آماده بود. با صداي الله اكبر قامت بست . به ركوع نرفته بود. گلوله توپي آمد. كنارش به زمين نشست . او رفت . به آرزويش رسيد. آن هم در حالي كه دوست داشت . در حال مناجات در حال نماز. همان چيزي كه او را به صحراها و بيابان هاي خوزستان كشانده بود.
    همه گريه كردند همه اشك ريختند. به حالش غبطه خوردند. به حرفهاي ديشبش انديشيدند. فرصت را غنيمت شمردند و در كنارش قامت بستند. براي همان چيزي كه مي جنگيدند.
    راوي خاطره : برادر رزمنده كريم كريمي پور مسجدسليماني
    تهيه و تنظيم : حسين زكريائي عزيزي
    .1 سنگري در قرارگاه سوسنگرد .
    .2 سردار شهيد حسين بهرامي ; فرمانده گردان شهيد علم الهدي كه در مورخه 60 2 31 به شهادت رسيد .