نگاهي به كتاب « راست قامتان تاريخ » نوشته حاج شيخ حسن ايزدي خراساني
يك اسفند ماه هر سال يادآور خاطره تلخ شهادت شهيد شيخ فضل الله محلاتي و چند تن از نمايندگان مردم در
مجلس شوراي اسلامي است و بدين مناسبت روز يكم اسفندماه به روز روحانيت و دفاع مقدس نام گذاري شده است .
نقش و حضور برجسته روحانيت در دوران دفاع مقدس موضوعي انكارناپذير است تا جائيكه آمارها نشان مي دهد
نسبت شهداي روحانيت به ديگر اقشار جامعه بيشتر بوده است . علي اي حال امروز هم اگر به دور و اطراف خويش نظري
از سر تامل بنگريم با روحانيوني مواجه مي شويم كه يادگارهايي از دوران دفاع مقدس به يادگار دارند.
حضرت امام خميني (ره ) زيباترين و شيواترين تعبير در مورد روحانيت و نقش آنان در دفاع مقدس را در منشور
روحانيت كه در سوم اسفند ماه سال 1367 نگاشته شده است
بكار بردند . ايشان در اين زمينه مي فرمايند : سلام بر
حماسه سازان هميشه جاويد روحانيت كه رساله علميه و عمليه خود را به دم شهادت و مركب خون نوشته اند و بر منبر
هدايت و وعظ و خطابه ناس از شمع حياتشان گوهر شب چراغ ساخته اند. افتخار و آفرين بر شهداي حوزه و روحانيت
كه در هنگامه نبرد رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را بريدند و عقال تمنيات دنيا را از پاي حقيقت علم برگرفتند و
سبكبالان به ميهماني عرشيان رفتند و در مجمع ملكوتيان شعر حضور سروده اند . (1 )
روحاني جانباز حاج شيخ حسن ايزدي خراساني معروف به « چريك پير جبهه » از جمله روحانيوني است كه از
ابتداي جنگ تحميلي در مناطق عملياتي دفاع مقدس حاضر بود و به درجه جانبازي نيز نائل آمد.
« حاج شيخ حسن ايزدي خراساني » خاطرات خود از جبهه را در كتابي تحت عنوان « راست قامتان تاريخ » به رشته
تحرير درآورده است . وي در پيشگفتار اين كتاب هدف و انگيزه اش را از انتشار آن
اينگونه بيان مي نمايد :
1 ـ احساس مسئوليت در برابر اسلام
انقلاب
خون شهدا
جانبازان
امت حزب الله هميشه در صحنه و در برابر قلب
تپنده ملت هاي مستضعف
رهبر معظم انقلاب اسلامي ايران
2 ـ ذخيره براي عالم آخرت
3 ـ ارائه خدمات به پيروي از رهنمود امام كه فرمود : « هر كاري كه براي مردم كرديد به اطلاع آن ها برسانيد تا مردم
بدانند. » لذا وظيفه داشتم اثري در رابطه با جبهه و جنگ تحميلي ارائه دهم ...
به اميد پيروزي هر چه سريعتر رزمندگان اسلام عليه كفر جهاني .
« حاج شيخ حسن ايزدي خراساني » كتاب « راست قامتان تاريخ » را در چند فصل مجزا با عناوين : ضرورت جهاد در
اسلام از نظر قرآن ـ ارزش شهيد و شهادت
شمه اي از جنايات نظام شاهنشاهي ـ عوامل اساسي پيروزي انقلاب اسلامي
ايران ـ سخناني ازا مام امت ـ نقش روحانيت در اجتماع ـ مرحله تازه اي از حيات اجتماعي و سياسي روحانيت ـ
خاطرات جبهه ـ زندگي نامه شهدا و تاليف و در 175 صفحه قطع رقعي به دست انتشار سپرده است .
آنچه پيش روي شماست گوشه هايي از خاطرات ايشان است كه در بخشي از اين كتاب آمده است . ما براي اين
روحاني رزمنده و جانباز آرزوي سلامتي و توفيق روزافزون مي نمائيم .
خاطره اول : سيدعلي علوي
سربازي در همان حمله ي آزادسازي تنگ حاجيان به نام سيدعلي علوي كه يك سرباز به تمام معني انقلابي و اهل
تهران بود
پس از حمله ناپديد شد
ما او را جز شهدا به حساب آورديم . با مشكلاتي كه داشتيم روزي سه چهار شهيد را
با قاطر از تنگه ي حاجيان جمع آوري كرده و مي آورديم به پشت خط
ناگهان با بي سيم به من خبر دادند كه سيدعلي
علوي پس از پنج شبانه روز در حالي كه هر دو پاي او مجروح بود
پيدا شده و زنده است .
من با سرعت خود را به او رساندم . در چهره ي او معنويت خاصي نهفته بود
با تعجب از او خواستم كه بگويد چگونه
توانسته است با آن وضع پنج شبانه روز زنده بماند
آن هم در آن برف و باران و سرماي كوهستان
او پاسخ داد : چيزي جز عنايت الهي نبود.
ترديدي نيست كه رزمندگان اسلام در همه صحنه ها ياري مي شدند.
خاطره ي دوم : چشمه ي آب
يك خاطره ي جالب ديگر مربوط به هنگامي است كه رزمندگان ما شياكوه را از دشمن متجاوز بازپس
گرفتند.
برادران براي چند روزي حمله هاي مزدوران عراقي را دفع و خنثي كردند تا اين كه با كمبود آب مواجه شدند
عطش
بيش از حد از يك طرف
آتش توپ خانه و خمپاره از طرف ديگر
در اين لحظه سرنوشت ساز
ناگهان يكي از گلوله هاي
دشمن به سنگي اصابت كرد و آن را جابه جا نموده و جوشش چشمه ي آبي از زير آن سنگ نظرها را به خودش جلب
كرد!
آري عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد ... .
برادران رزمنده وقتي اين معجزه را ديدند
فريادشان به تكبير بلند شده و غوغايي به پا كردند و يا حسين گويان به
طرف چشمه ي آب رفتند و از آن آب آشاميدند و روح تازه اي در رزمندگان به وجود آورد و چنان شور و شادي پديد آمد
كه زبان از وصف آن عاجز است ... .

خاطره ي سوم : اسرا بعثي عراق
در عمليات ثامن الائمه (ع )ـ كه منجر به شكسته شدن حصر آبادان گرديد ـ رزمندگان ما اسراي زيادي از دشمن گرفتند
وقتي آن ها در مقابل رزمندگان سلحشور ما تاب و توان مقاومت در خود نمي ديدند در آن تاريكي شب فرياد مي زدند :
« دخيل الحسين و دخيل الامام الخميني » و دست هايشان را بالا برده و خودشان را تسليم مي كردند
ما هم طبق
وظيفه ي اسلامي هر چه در توان داشتيم
با اسرا خوش رفتاري مي كرديم
زخم هاي آنان را پانسمان مي كرديم و آب و غذا
به آن ها مي داديم
آن چنان با آنان خوش رفتاري مي شد كه خودشان فكرش را نمي كردند.
در همين حمله يك جوان چهارده ساله
هشت نفر اسير عراقي را بدون اين كه دست هاي آن ها را ببندد
از دو
كيلومتري آورده بود. وقتي از او سئوال كرديم كه چرا دست هاي آن ها را نبسته اي تا خطري متوجه شما نگردد !
گفت :
چون فرمانده چنين دستوري نداده بود
من هم به خاطر رعايت دستور مافوق خودسرانه عمل نكردم .
سرهنگ شهيد حبراني وقتي اين سخن را شنيد
گفت : من و امثال من فداي چنين رزمنده ي از جان گذشته اي كه اين
گونه خلوص در عمل دارد
و اضافه كرد كه ما با داشتن چنين رزمندگاني
هر متجاوزي را كه بخواهد به كشور اسلامي
ايران تجاوز كند
به زباله دان تاريخ مي اندازيم .
خاطره ي چهارم : ايثار رزمندگان اسلام
كجا هستند افرادي كه مي گفتند (و حتي الان هم عده اي بي خبر و بي تجربه مي گويند) كه دين و مذهب مال پيرمردان
و پيرزنان است شما به وجدان خودتان مراجعه و ملاحظه كنيد
اين همه رزمنده كه در طول جنگ تحميلي
ابرجنايتكاران عصر عليه ايران تمام جبهه ها را پر كرده اند
وبراي رفتن به مقدم جبهه اشك مي ريزند آيا اين ها همه پيرمرد
بودند يا پير زن !
چشم دل بازكن كه جان بيني
آنچه ناديدني است آن بيني
برادر ابوالفضل رفيعي به من دستور داد بعد از اداي نماز جماعت
نيروهاي موجود را به صف نموده و براي
خط شكن
افرادي را معين كن .
من بعد از اداي نماز جماعت همه را در صف قرار دادم
برادران معيل را در يك طرف و برادران مجرد را در طرف ديگر
قرار دادم و براي خط شكن از آن ها استمداد جستم .
منظره اي ديدم كه حاكي از ايمان و صداقت آن ها بود.
برادران مجرد مي گفتند : نظر به اينكه ما زن و فرزند نداريم كه چشم به انتظار ما باشند
لذا ما گروه مجردين اين
مسئوليت خطير را قبول مي كنيم .
برادران خانواده دار مي گفتند : نظر به اينكه نسل ما فرزندان ما است و بعد از ما راه ما را ادامه مي دهند
ما ديگر نگراني
نداريم و لذا اين مسئوليت را ما گروه معيلين و زن و بچه دار به عهده مي گيريم !
شما را به خدا ببينيد چقدر ايمان و از خود گذشتگي در ميدان نبرد از خود نشان مي دهند كه تاريخ كمتر نظير آن را
ديده است .
خاطره ي پنجم : قصرشيرين
مزدوران بعثي جناياتي در قصر شيرين به پا كرده بودند كه زبان از بيان آن عاجز است و شرم دارد و اين اعمال
جنايتكارانه خون تمام رزمندگان را به جوش آورده بود كه هر چه زودتر بتوانند اين جنايتكاران را سرجاي خود بنشانند.
در همان منطقه وقتي ديده بانان بعثي ما را شناسايي كردند. چنان گلوله هاي توپ و خمپاره بر سر ما مي ريخت كه سه
شبانه روز در ميان سنگر محبوس بوديم
به قدري اين حمله وحشتناك بود كه حتي سگ ها و گربه ها به سنگرها پناه
مي بردند
هر چه آن حيوان ها را بيرون مي كرديم
باز برمي گشتند به سنگر.
خلاصه كار مابه جائي رسيد كه رزمندگان و سگ و گربه با هم در ميان سنگر ماندند. از طرفي
آب وغذا هم نداشتيم .
به جز همان مختصر غذاي جنگي كه همرامان بود كه هم خودمان از آن غذاي مختصر استفاده مي كرديم و هم به سگ ها و
گربه ها مي داديم .
شما را به خدا ببينيد چقدر حكام خون آشام بغداد
جنايت مي آفرينند كه حتي سگ ها و گربه ها هم آرام نبودند.
گيلان غرب

خوانندگان عزيز اگر مي خواهيد از اسلام اصيل چيزي بفهميد از نيرويي كه اين دين مقدس در درون انسان ايجاد
مي كند كه در مقابل هرگونه حادثه اي مانند سرداران صدر اسلام از خود مقاومت نشان دهيد
بايد اين درس مقاومت و از
خود گذشتگي را در جبهه ي جنگ آموخت .
جبهه اي كه درس چگونه زيستن و چگونه مردن را به انسان مي آموزد
به قول شهيد مرتضي مطهري كه مي فرمود :
« اگر قرار است انسان بميرد
پس چرا بهترين مرگ را انتخاب نكند
آن مرگي كه حسين بن علي (ع ) در تاريخ انتخاب
كرد كه درسي شد براي رهروان راهش
يعني مرگ سرخ و شهادت . »
اينجا است كه مي بينيم دلباختگان راهش اعم از روحاني
ارتشي
سپاهي و بسيجي سر از پا نشناخته
راهي جبهه ها
مي گردند.
خدمتي ناقابل :
اين جانب در يكي از مراجعات خود
از طريق سازمان تبليغات اسلامي مشهد صدنفر از برادران روحاني را به
منطقه ي جنگي جهت تبليغ و ارشاد آوردم و تقسيم نمودم .
اين برادران كه در عمليات بيت المقدس شركت داشتند
به نام گروه « شهيد هاشمي نژاد » و يك گردان از رزمندگان نيز
از مشهد در گيلان غرب بود
به نام « گردان شهيد هاشمي نژاد » لذا پرچم شهيد هاشمي نژاد در اكثر جبهه هاي گيلان غرب
كوبيده شد.
در اين مرحله در عالم خواب با شهيد هاشمي نژاد ملاقاتي داشتم
ايشان فرمودند :
« ايزدي رزمندگان اسلام در جبهه ها
نان سرد و خشك مي خورند
چرا رسيدگي نمي كنيد ! »
روح شهيد هاشمي نژاد امر كرد و من اقدام كردم به كمك ديگر برادران
بحمدالله نانوائي افتتاح شد به نام « نانوايي
صلواتي » .
اين نانوايي تامين كننده ي نان خانواده هاي شهداي گيلان غرب و هشت جبهه ديگر بود.
من به آقاي موحدي قمي
امام جمعه اسلام آباد غرب و دادستان ارتش در غرب كشور
جريان اين ناتواني را عرضه
داشتم . ايشان از اين جانب تقدير كرد و اضافه فرمودند كه :
آيا در زمان طاغوت اين گونه صفا و صميمت سراغ داريد ! حتما خواهيد گفت : ابدا
بلكه اين خود مقدمه ي ظهور
امام زمان (عج ) است . در آن منطقه براي رفاه رزمندگان اسلام جايي و محلي پيش بيني شد كه در آنجا روزي هزار نفر از
رزمندگان از ناهار
ميوه و لباس صلواتي استفاده مي كردند و حتي پنج صندلي سلماني تهيه ديديم كه رزمندگاني كه نياز
به اصلاح دارند
بتوانند از اين جهت نيز استفاده كنند. تمام اين خدمات از بركت روح شهيد هاشمي نژاد است .
و در ضمن يادي از مردم قهرمان گيلان غرب بشود
مردمي كه چنان شهامت و شجاعت از خود نشان دادند كه تاريخ
كمتر نظير آن را ديده
حتي در آن موقعي كه مزدوران بعثي نصف شهر گيلان غرب را تصرف كرد بودند و تا فلكه ي امام
خميني آن شهر رسيده بودند
مردم قهرمان گيلان غرب با چوب
چماق
تبر و اسلحه ي سبك در مقابل مزدوران بعثي
قيام كردند... .
بانوي نمونه :
نمونه اي از شجاعت و قهرماني آن مردم اينست كه در همان بخش تصرف شده
يكي از فرماندهان بعثي دستور
مي دهد به خواهر اشرفي
ساكن گيلان غرب
كه ليوان آب برايش بياورد!
خانم اشرفي ليوان آبي حاضر مي كند و براي فرمانده ي بعثي مي آورد. ايشان همان طور كه مشغول آب خوردن
مي گردد
ناگاه آن خواهر تبر از زير چادر بيرون مي آورد و بر سر آن فرمانده مي زند و نقش زمينش مي كند.
مردم وقتي اين شجاعت را از آن بانو ديدند
هجوم آورده و آن فرمانده را به قتل رساندند.
دشمن وقتي اين فداكاري را مي بيند
روحيه ي خود را باخته و از طرفي مردم با شهامت بيشتر به تعقيب صداميان
كافر پرداختند . در نتيجه حدود هفت كيلومتر از شهر گيلان غرب آنان را عقب راندند . تا اين كه گردان 110 لشكر 77 پيروز
خراسان به كمك مردم قهرمان گيلان غرب رسيد و حماسه اي آفريدند كه تاريخ بايد آن را در خود ضبط كرده و به
نسل هاي آينده ارائه دهد... .
يادي از برادر حسين مراد :
من مدت دوازده ماه در گيلان غرب بودم و مسئوليتي در خط مقدم جبهه داشتم و با برادر حسين مراد آشنايي پيدا
كرده و از نزديك با اخلاق و خصوصيات اين برادر ـ كه مدتي در دست عراقي ها اسير بود ـ آشنا شدم .
كار من و برادر حسين مراد ضربه زدن به نيروهاي عراقي بود
و در تمام مدتي كه در گيلان غرب بوديم
در هر هفته
چندين ضربه ي مهلك بر بعثيون كافر وارد مي كرديم .
آن مرد چنان از خود شجاعت و از خودگذشتگي نشان مي داد كه خواب از چشم دشمن ربوده شده بود
او همچون
ديگر رزمندگان دلير جبهه هاي نبرد با صداميان
تا سر حد شهادت و ايثار مبارزه كرد و من در اينجا كه قصد بر اختصار
كتاب دارم به همين مقدار كفايت كرده و آرزوي عاقبت به خيري براي ايشان دارم . ان شاالله ...
1 ـ صحيفه امام ـ ج 21 ـ ص 273
