
به راستي حال انسان عجيب و شگفتي زاست
و چنين حالتي
نه قابل تعميم به عموم
كه قابل تخصيص به
گروه هايي از مردم جامعه مي باشد.
اين اعجاب و شگفتي چيست و مربوط به كيست و به كدام حالت انسان اختصاص دارد
اگرچه اين حالات شگفتي زا فراوان مي باشند و همواره در مواجهات و تعاملات اجتماعي و سياسي شاهد مصاديق
و نمونه هاي بارز
روشني از آنها هستيم
لكن يكي از مهم ترين آنها اين است كه برخي از انسان ها همواره در مواجهه با
ديگران عينك « تحقير » به چشم دارند و همه كس را « سياه » و « ناسالم » مشاهده مي كنند و در همان حال چنين انتظار دارند
كه ديگران هميشه عينك « تكريم » « به چشم بنهند و آنان را پاك و سالم و شفاف بنگرند!
آيا به راستي اين گونه انديشيدن و اين سان انتظار داشتن
معقول و صحيح و انساني مي باشد به تعبيري ديگر آيا
درست است كه همواره « چنين » باشيم
يعني تحقيركننده ديگران ! و انتظار داشته باشيم كه همگان « چنان » باشند
يعني
تكريم كننده ما !
ترديدي وجود ندارد كه « شرع » و « عقل » اينگونه پندار و انتظار را بر نمي تابند و صاحب چنين تفكر و تصوري را
مطرود و محكوم مي كنند.
راستي علت اين تفكر چيست و خاستگاه اينگونه تمايلات كجاست
و چرا اين افراد دچار اين پندار مي باشند
حضرت امام جعفر صادق (ع ) خاستگاه اين فكر و پندار و خصلت را مي نماياند :
« تكبر و خودشيفتگي موجب مي گردد كه متكبر و خودشيفته
مردم را همواره به ديده تحقير و پستي
بنگرد. »
براساس اين رهنمود
خاستگاه اصلي اين روش و منش ناصحيح كه آدمي هميشه ديگران را با ديده تحقير بنگرد و
اكرام و احترامي براي آنان قائل نباشد و به بزرگداشت همنوعان خويش نپردازد و در عين حال همواره انتظار داشته باشد
كه ديگران او را احترام نهند و به ديده اكرام بنگرند
تكبر و احساس برتري نسبت به مردم است .
اكنون بنگريم كه شخص آلوده به اين رذيله اخلاقي چگونه ديگران را به ديده حقارت و پستي مي نگرد و چسان در
انتظار اكرام و بزرگداشت آنان نسبت به خود مي نشيند. به ديگر سخن
بايد جلوه هاي اين پندار و نگرش ضد شرع و عقل
را در صحنه ها و عرصه هاي زندگي اجتماعي و سياسي به نظاره درآوريم تا بهتر دريابيم كه چنين كسي كيست و تفكر و
تصورش چيست .
1 ـ كسي كه خويشتن را همواره چنان بزرگ مي بيند كه اين حق را به خودش مي دهد كه ديگران را به چشم تحقير
بنگرد و پست و ناچيز بپندارد
به « خودشيفتگي افراطي » مبتلا مي باشد. همين حالت نكوهيده و صفت مذموم است كه
موجب مي گردد اولا خود را بالا و برتر از ديگران مشاهده كند و جايگاهي رفيع و فوق تصور وبالاتر از آنچه در وهم آيد
براي خويش قائل گردد. ثانيا هيچ ضعف و كاستي براي خود قائل نباشد و خويشتن را منزه تر از آن بداند كه غبار عيب و
نقص بر سيماي شخصيتش بنشيند!
2 ـ اين افراد هميشه و در همه حال
حق « انتقاد » از عملكرد ديگران را براي خويش ثابت و محفوظ مي دانند و به
همين دليل بسيار سريع و با ادبيات پرخاشگرانه و به كارگيري واژه ها و كلمات و عبارات مذموم و ناپسند ـ كه به طور
طبيعي هيچ انطباق و سنخيتي با قواعد و قوانين اخلاقي و تربيتي اسلام ندارد ـ زبان به انتقاد مي گشايند و آنچه از كاستي
و ضعف در انديشه و عمل ديگران متصور بدانند به آنان منتقل مي نمايند. طبيعي است كه اين انتقادها به دليل گرفتاري
خود شيفتگان به گرايشات نفساني و علايق و دلبستگي هاي افراطي به فكر و نظر و ديدگاه و عملكردهاي خودشان
تهي
از حقيقت مي باشد و اگر نگوئيم خاستگاه همه آنها نفسانيت هاي فردي و گروهي است
به طور قطع بيشتر آنها از سلامت
نفس برنمي خيزند و رضايت خدا نمي جويند.
3 ـ اين افراد در همان حال كه همه وقت و از همه سو زبان به انتقاد از ديگران مي گشايند و خود را در استمرار اين
عمل به طور افراطي و ناسالم محق تلقي مي كنند
هيچ حق انتقادي براي مخاطبان قائل نمي باشند!
با سلب حق انتقاد از ديگران توسط خودشيفتگان
يكي از جلوه هاي مهم تحقير مردم به ظهور و بروز درمي آيد و
مشخص مي گردد كه افراد خودبين و متكبر به اين دليل براي ديگران حق انتقاد قائل نمي باشند كه آنان را حقير و پست
مي دانند و ناچيزتر از آن مي پندارند كه زبان به انتقاد سالم و صحيح از آنها بگشايند و ضعف و كاستي هايشان را در مقابل
ديدگاه عقلشان قرار دهند.
اين حالت زشت و نكوهيده باعث مي گردد كه انتقادهاي سازنده ناصحان و صالحان به نتيجه و ثمر نرسد و معايب و
نواقص و كاستي هاي خودشيفتگان همچنان باقي بماند و روبه فزوني رود و از اين رهگذر
امور مختلف فرهنگي و
سياسي و اقتصادي به سامان نيايد و به رشد منتهي نگردد.
4 ـ از ديگر خصلت هاي نكوهيده و ناپسند اهل تكبر و خودشيفتگي آن است كه همواره زبان به غيبت و بدگويي از
ديگران مي گشايند و عيب جويي از اين و آن را براي خويش لازم و حق مسلم و قطعي مي دانند و در عين حال
وقتي
متوجه شوند كه ديگران به غيبت و بدگويي از آنان پرداخته اند و طبل رسوايي هايشان را بر سر هر كوي و برزن به صدا
درآورده اند
به شدت بر افروخته و خشمگين مي شوند و نه تنها به اغماض و عفو نمي گرايند
بلكه سعي مي كنند به هر
شيوه و روش و در هر فرصتي كه به دست مي آورند انتقام بگيرند و زهر خويش را در كام ديگران بريزند و رنج تلخي آن را
بر مذاق جانشان بنشانند!
با اين وصف و با توجه به صحنه هاي چهارگانه بروز تكبر علمي و سياسي
آيا ترديدي باقي مي ماند كه پندار و رفتار
و عملكردهاي « خودشيفتگان » به طور كامل در تضاد و تعارض با تعاليم و قوانين شرع و ضوابط قطعي عقل قرار دارد و
اين شيوه ها و سيره ها از كسي كه خود را « انسان » مي داند و داراي جايگاه خاص و رفيع و دست يافتني در آفرينش
مي باشد
شگفتي زا و با هويت انساني او ناسازگار و نامنطبق است و آيا بسياري از رنج ها و مشكلات و موانع موجود
در جامعه از اين ضعف و عارضه بزرگ اخلاقي و شخصيتي ناشي نمي شود اين مشكلات و موانع وقتي از حيطه زندگي
فردي خارج گردد و به صحنه ها و عرصه هاي حيات سياسي و اجتماعي وارد شود
جامعه و كشور را بيشتر در معرض
آسيب و زيان قرار مي دهد و خودشيفتگان و صاحبان گرايش به تكبر علمي و سياسي را به صورت واضعان و تابعان
جريان هاي فكري و احزاب و جناح هايي در مي آورد كه نه تنها فكر و حزب و گروه خود را از همه افكار و احزاب برتر و
بزرگ تر مي پندارند و موجوديت و فعاليت هاي هر فرد و گروه ديگر را نفي مي كنند
بلكه درصدد تحقير مكرر و تهاجم
مستمر و تهتدك متداوم نسبت به شخصيت هاي آزادانديش و احزاب مستقل كه پايبندي به اصول و مباني اسلام را در
هيچ شرايطي از دست نمي دهند و آلوده به اغراض سياسي و جناحي نمي كنند
برمي آيند.
از ديدگاه فرهنگ غني و جامع اسلام « تحقير » در مواجهات اجتماعي و فعاليت هاي سياسي يك عارضه و بيماري و
آفت ناشي از تكبر و خودشيفتگي مي باشد
و در نقطه مقابل
« تكريم » در مواجهات و تعاملات اجتماعي و سياسي
يك ارزش والا و خصلت شريف ناشي از فضيلت بزرگ تواضع و فروتني است .
بينديشيم كه هريك از ما ـ چه افراد و چه گروه ها و جريان ها ـ در كجا قرار داريم و صاحب كدامين يك از اين دو
گرايش و خصلت مي باشيم
برخي از انسان ها همواره در مواجهه با ديگران عينك « تحقير » به چشم دارند و همه كس را « سياه » و « ناسالم » مشاهده
مي كنند و در همان حال چنين انتظار دارند كه ديگران هميشه عينك « تكريم » به چشم بنهند و آنان را پاك و سالم و شفاف
بنگرند!
« خود شيفتگان » هميشه حق « انتقاد » از عملكرد ديگران را براي خويش ثابت و محفوظ مي دانند و به همين دليل بسيار
سريع و با ادبيات پرخاشگرانه و به كارگيري واژه ها و كلمات و عبارات مذموم و ناپسند زبان به انتقاد مي گشايند و در
همان حال هيچ حق انتقادي براي مخاطبان قائل نمي باشند!
صاحبان تكير علمي و سياسي نه تنها فكر و حزب و گروه خود را از همه افكار و احزاب برتر و بزرگتر مي پندارند و
موجوديت و فعاليت هاي هر فرد و گروه ديگر را نفي مي كنند
بلكه درصدد تحقير مكرر و تهاجم مستمر و تهتك متداوم
نسبت به شخصيت هاي آزادانديش و احزاب مستقل كه پايبندي به اصول و مباني اسلام را در هيچ شرايطي از دست
نمي دهند و آلوده به اغراض سياسي و جناحي نمي كنند
بر مي آيند.

*****
نوآوري
دانش و هوشمندي
|

لازم است همواره به اين نكته ي اساسي توجه داشت كه امروزه شيوه ي بيان مطالب ديني و طرز نگارش آنها و اصولا نوع مسائل
شبهات و انديشه ها
با گذشته متفاوت است و به منظور پاسخگو بودن به پرسشها و گره گشايي از مشكلات نسل نو
مي بايد از دانش
نوآوري در خطاب و در كتاب
بهره يي وافر داشت . اين نكته را رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي اين گونه توضيح مي دهند :
« ترويج دين در ميان مردم و نسل جوان ما
با ترويج دين در صد سال پيش
بكلي متفاوت است . شما اگر كتاب و استدلال صدسال
پيش را جلوي جوانان بگذاريد
دل آنان را جذب نخواهد كرد. امروز مسائل و شبهات و افكار جديدي مطرح است . آن كسي كه
مي خواهد اسلام را مورد حمايت قرار بدهد
بايد فكر و ابتكار جديد و صلاحيتهاي لازم را براي برخورد با شبهات در خودش به وجود
بياورد. ... بسياري از مسائل هم هست كه ما خيال مي كرديم اين مسائل تمام شده است
در حالي كه تمام شده نيست . »
هوشمندي مرزبانان فرهنگ اسلامي
پاسداران فرهنگ اسلامي در روزگار پيشين
زمان شناساني بزرگ بوده اند. و مرداني بسيار زيرك و هوشمند
به گونه يي كه هرگز
پرده ها و غبارهاي غفلت
نگاههاي ژرف و نافذشان را نمي پوشانده و ديدگانشان را كم سو نمي كرده است . آنان هيچگاه از تقابل و تدافع
انديشه هاي الحادي و شبهات و بدانديشيهاي دشمنان باز نمي مانده اند. اين آگاهي خجسته و تلاشمندي دقيق
همواره موجب هزيمت
دشمنان بوده است
كه اين خود درسي بزرگ براي همگان به شمار مي رود. رهبر ارجمند انقلاب در اين باره چنين
مي فرمايد :
« حوزه ي ديروز
از دنياي زمان خود عقبتر نبود
بلكه جلوتر هم بود. شما نگاه كنيد در آن روز علماي ما چه قدر محصول علمي و
فقهي و كلامي براي مردم زمان خودشان داشتند. همان عده ي كمي كه در گذشته بودند
كارهاي بزرگي انجام دادند. اگر در نيشابور يا بلخ يا
هرات يا طوس ـ كه اقصي نقاط دنياي اسلام نسبت به بغداد آن روز بود ـ چند نفر شيعه زندگي مي كردند و سئوال فقهي يا كلامي داشتند
« شيخ مفيد » آنان را از بغداد هدايت و راهنمايي مي كرد
يعني « شيخ مفيد » از زمان خودش عقب نبود. ... اگر « محمدبن زكرياي رازي »
چهار كلمه ي الحادي بر زبانش جاري مي شد
فورا « سيدمرتضي » در رد او كتاب مي نوشت و نمي گذاشت حرف او بي جواب بماند. اگر
فلان نويسنده ي معاند اهل بيت كتابي مي نوشت و حقايق و اعمال شيعه را مسخره مي كرد
بلافاصله « عبدالجليل رازي قزويني » حقش را
كف دستش مي گذاشت و كتاب « النقض » را مي نوشت . بنابراين
هركسي كه در زمينه هاي فقهي و بخصوص كلامي
چيزي به شيعه
مي گفت : شيعه با قدرت و قوت
به زبان علمي به او جواب مي داد و سخن تلخ رقيب و حريف و معاند را به خانه نمي برد.
در تاكيد بر اين بيان ژرف و آگاهاننده
مقام معظم رهبري مي افزايند :
« تا اواخر هم وضعيت اين گونه بوده است . در هند يك نفر پيدا شد و كتاب « تحفه اثني عشريه » را كه بر ضد و ذم شيعه و در مدح اهل
بيت است
نوشت : « ميرحامد حسين »
كتاب « عبقات » به آن عظمت را در جوابش نوشت . آن طور كه به نظرم مي رسد
شايد حدود ده رد
بر كتاب « تحفه اثني عشريه » نوشته شده است .
من فهرستي را نگاه مي كردم كه متعلق به كتب علماي هندي شيعه بود ـ كه البته بزرگان و اعلام درجه ي يك هم در ميان آنان بودند ـ به
نظرم ده رد و شايد هم بيشتر
عليه اين كتاب نوشته اند.
بنابراين
حوزه هاي علميه از زمان خودشان عقب نبودند. يك نفر پيدا مي شد
حرفي را در يك كتاب خطي مي زد و يك نسخه
مي نوشت و ديگري پخش مي كرد و ديگري مي خواند و چهار نفر در طول زمان از آن مطلع مي شدند
عالم شيعه هم برمي داشت همين
كار را عينا جواب مي داد و گاهي تندتر و بهتر از او اقدام مي كرد و عقب نمي ماند. »
(منبع : كتاب و كتابخواني در آئينه رهنمودهاي مقام معظم رهبري
دفتر نشر فرهنگ اسلامي )

*****
اين جهد مي كند كه بگيرد غريق را
|
پيامبران الهي و امامان معصوم (سلام الله عليهم ) دلسوزترين وخدمتگزارترين انسانها نسبت به جوامع بشري بودند. براي هدايت
مردم خود را دچار مشكلات طاقت فرسا مي كردند و وقتي با عدم پذيرش دعوت حق از سوي مردم مواجه مي شدند
به خاطر گمراهي
آنان
بسيار تاسف مي خوردند.
قرآن درباره اين موضوع خطاب به پيامبر اكرم (ص ) مي فرمايد :
« لعلك باخع نفسك الا يكونوا مومنين » 1.
« اي پيامبر
شايد تو خود را از اندوه اين كه مردم ايمان نمي آورند
هلاك كني ! »
و در جاي ديگري
خطاب به مردم فرموده است :
« لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ماعنتم
حريص عليكم
بالمومنين روف رحيم » 2
« براي شما پيامبري آمد از خودتان
كه دشواري شما بر او سخت باشد و او حريص است كه شما را هدايت كند
و با مومنين مهربان و
بخشنده است . »
از نقطه نظر مادي نيز
رسولان الهي و امامان (ع ) بيشترين كمك را به افراد فقير مي كرده اند و اگر گاهي چيزي نداشتند كه به سائل
بدهند
احيانا از تاسف مي گريستند.
ايثارگري مولا اميرالمومنين و خانواده اش (سلام الله عليهم ) نسبت به يتيم
مسكين
و اسير كه در عالم بالا صدا كرد و خداوند متعال
سوره « هل اتي » را درباره شان فرستاد
نمونه ايست از اين تعهدها
انسانيتها و دلسوزيها و خدمتها.
در روايات ما. نسبت به اين امر
تاكيد فراواني شده تا آنجا كه پيامبر اكرم (ص ) فرموده است :
« من اصبح لايهتم بامور المسلمين فليس بمسلم » 3
كسي كه هر روز به امور مسلمانان
همت نگمارد
مسلمان نيست .
و از پيامبر(ص ) سئوال شد
محبوبترين مردم نزد خداوند كيست پاسخ داد « انفع الناس للناس »
آنكه سودش بيشتر به مردم برسد.
به شهادت تاريخ
پس از پيامبران و ائمه (ع ) عالمان ديني
سودمندترين
خادمترين ودلسوزترين افراد جامعه نسبت به توده هاي
انسانها بوده اند. و از نظر مادي و معنوي
فوق العاده در اين راه مي كوشيده اند و سختي مي ديده اند و در طريق بي نياز كردن مردم از فقر
فرهنگي و اقتصادي
زنده كردن ارزشهاي والاي الهي و انساني و رهانيدن محرومين دربند
از قيد و بندهاي ستم وخيانت ; بزرگترين
رنجها را به جان خريده اند.
و اصلا فلسفه وجودي عالم و روحاني همين است
به قول سعدي :
صاحبدلي به مدرسه آمد زخانقاه
بشكست عهد صحبت اهل طريق را
گفتم ميان عالم وعابد چه فرق بود
تا اختيار كردي از آن اين فريق را
گفت آن گليم خويش به در مي برد زموج
و اين جهد مي كند كه بگيرد غريق را
پاورقي :
1 ـ سوره شعرا (26 ) آيه 3
2 ـ سوره توبه (9 ) آيه 128
3 ـ اصول كافي
ج 238
3
4 ـ همان ماخذ 239
منبع : سيماي فرزانگان

| | |