روزنامه جمهوري اسلامي 04/12/1386 صفحه امام
*****
جايگاه رفيع و نقش حياتي وحدت و همبستگي روحانيت




  • برداشتي از پيام تاريخي امام خميني به روحانيت
    « پيام امام خميني به روحانيت » يكي از پيام هاي بزرگ و تاريخي و سرشار از درس ها روشنگري ها شناخت آفريني ها و آگاهي بخشي ها در موضوعات مختلف و در ابعاد و جلوه هاي گوناگون و مرتبط با عرصه ها و صحنه هاي فعاليت هاي سياسي اجتماعي علمي فرهنگي و حكومتي مي باشد.
    محتواي غني تنوع موضوع وسعت نگرش ها طرح محورهاي مهم و بنيادي در دشمن شناسي خارجي و داخلي جريان شناسي فكري و سياسي رهيافت ها و راهبردها در مديريت و تدبير و اداره و شيوه هاي كاربردي در مقابله با ترفندها و توطئه ها از مشخصه هاي بارز اين پيام راهگشا به شمار مي رود.
    تدقيق و تعميق در اين پيام مهم و تاريخي بايد با دو رويكرد تحقق پذيرد. رويكرد اول تبيين و تحليل همه جانبه پيام و از ابتدا تا انتها و با نگرش جامع و تشريح همه موضوعات و ابعاد و جنبه هاي گوناگون آن با نتيجه گيري هاي لازم رويكرد دوم بررسي و تحليل گزينشي و مقطعي بنابر ضرورت هاي به وجود آمده و متناسب با نياز و حوادث و رخدادها و دردها و مشكلات موجود.
    در رويكرد اول تحقيق و تحليلي گسترده و ممتد در همه موضوعات صورت مي گيرد و در رويكرد دوم تدقيق و تشريح سريع و محدود به يك موضوع خواهد بود.
    ترديدي وجود ندارد كه هر دو رويكرد به اين پيام تاريخي ضروري مي باشد و هر كدام از آن ها در جاي خود لازم است و داراي آثار ارزشمند. در اين فرصت با رويكرد دوم به پيام امام به روحانيت موضوع « ضرورت اتحاد و همبستگي و اجتناب از افتراق و ناپيوستگي در حوزه هاي علميه » را به تحليل مي گذاريم .
    حضرت امام خميني در بخشي از پيام تاريخي خويش به علما و روحانيون در سراسر كشور چنين مي فرمايد :
    « ... اولين وظيفه شرعي و الهي آن است كه اتحاد و يكپارچگي طلاب و روحانيت انقلابي حفظ شود وگرنه شب تاريك در پيش است و بيم موج و گردابي چنين هايل .
    امروز هيچ دليل شرعي و عقلي وجود ندارد كه اختلاف سليقه ها و برداشت ها و حتي ضعف مديريت ها دليل به هم خوردن الفت و وحدت طلاب و علماي متعهد گردد. ممكن است هركس در فضاي ذهن و ايده هاي خود نسبت به عملكردها و مديريت ها و سليقه هاي ديگران و مسئولين انتقادي داشته باشد ولي لحن و تعابير نبايد افكار جامعه و آيندگان را از مسير شناخت دشمنان واقعي و ابرقدرت ها كه همه مشكلات و نارسايي ها از آنان سرچشمه گرفته است به طرف مسائل فرعي منحرف كند . » (1 )
    1 ـ حضرت امام خميني اتحاد و يكپارچگي علما و روحانيون متعهد و انقلابي را « اولين وظيفه شرعي و الهي » اعلام مي نمايد و اين خود نشان مي دهد كه وحدت در حوزه ها و در ميان علماي دين از چه جايگاه و اهميتي برخوردار مي باشد و همه بايد به اوج عظمت اين « اصل » و « ارزش » و « فضيلت » واقف گردند و به اين واقعيت توجه عميق مبذول دارند كه تا اين وظيفه شرعي و الهي به نحو مطلوب و كامل به مرحله عمل درنيايد ساير وظايف ديني نه تنها تحقق نمي يابند كه در معرض خطر و تهديد جدي قرار مي گيرند. با اين وصف بايد « وحدت » را آبشخور زلالي دانست كه همگان از آن سيراب مي شوند. و نيز بايد اتحاد و يكپارچگي را شاهراهي دانست كه همه از آن عبور مي كنند و به مقصد مي رسند. با توجه به اين رهنمود امام خميني طلاب و روحانيون متعهد بايد اتحاد و همبستگي را اولين وظيفه شرعي و الهي خود تلقي كنند و بر مبناي آن هم از جنبه فكري و هم از جنبه عملي در مساعد و مناسب سازي زمينه هاي همدلي و صميميت تلاش و فعاليت بيشتر مبذول دارند. براي تحقق اين هدف مقدس بايد افراد و گروه هايي كه سعي دارند وحدت و يكپارچگي طلاب و روحانيون را خدشه دار كنند شناسايي و طرد گردند.
    اين عناصر ناباب تا آنجا در فعاليت هاي مخرب خويش توفيق حاصل مي كنند كه ظاهر خود را به تقدس مي آرايند و با ريختن اشك تمساح و اظهار دلسوزي نسبت به اسلام و روحانيت در محفل برخي از روحانيون و علماي سرشناس رخنه مي كنند و با انتقال اخبار كذب در تحريك و تحرك آنان عليه چهره هاي شاخص و فداكار روحانيت مي كوشند و بسياري از فتنه هاي اجتماعي و سياسي را پايه ريزي مي كنند!
    2 ـ حضرت امام خميني به صراحت اعلام مي نمايند هيچ دليل شرعي و عقلي وجود ندارد كه اختلاف سليقه ها و برداشت ها عاملي براي به هم خوردن الفت و وحدت بين علماي اسلام گردد.
    مفهوم اين رهنمود ژرف اين است كه اختلاف سليقه و اختلاف برداشت امري طبيعي و متداول مي باشد و نه تنها مذموم و نكوهيده نيست كه ممدوح و پسنديده است . زيرا آثار ارزشمند بسياري بر آن مترتب مي باشد و رشد علمي و باروري انديشه ها و پيشرفت علوم و فنون و بالندگي حوزه هاي علميه مرهون اختلاف سليقه ها و برداشت ها مي باشد. آيا جز اين است كه همين برداشت هاي متفاوت و مختلف ـ كه همه بر مبناي اصول اسلام و تعاليم و احكام و قوانين و شيوه هاي راهبردي در مديريت هاي كلان سياسي و حكومتي استوار است ـ موجب تضارب آرا و انديشه ها مي شود و اين مواجهه و تضارب افكار موجب نمايانده شدن انديشه و فكر و نظر برتر و صحيح تر مي شود و در كنار آن نقاط ضعف و كاستي نظرات و ديدگاه هاي مختلف در امور فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي و سياسي شناسايي مي گردد
    و مگر نه اين است كه اختلاف نظر و برداشت همواره از گذشته تا حال بين فقهاي اسلام وجود داشته و دارد و هيچ گاه آنان را از هم منفك و متفرق نساخته و در مقابل يكديگر قرار نداده است و هميشه رشد و پويايي به ارمغان آورده است .
    حضرت امام خميني تصريح دارند كه : « كتاب هاي فقهاي بزرگوار اسلام پر است از اختلاف نظرها و سليقه ها و برداشت ها در زمينه هاي مختلف نظامي فرهنگي و سياسي و اقتصادي و عبادي تا آنجا كه در مسائلي كه ادعاي اجماع شده است قول و يا اقوال مخالف وجود دارد و حتي در مسائل اجماعي هم ممكن است قول خلاف پيدا شود . » (2 )
    حضرت امام پس از تصريح به وجود اختلاف نظر و ديدگاه بين فقهاي اسلام به موضوع مهم « مفتوح بودن باب اجتهاد در حكومت اسلامي » مي پردازند و بسيار روشن و بدون ابهام اعلام مي نمايند :
    « در حكومت اسلامي هميشه بايد باب اجتهاد باز باشد و طبيعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مي كند كه نظرات اجتهادي ـ فقهي در زمينه هاي مختلف ولو مخالف با يكديگر آزادانه عرضه شود و كسي توان و حق جلوگيري از آن را ندارد ولي مهم شناخت درست حكومت و جامعه است كه براساس آن نظام اسلامي بتواند به نفع مسلمانان برنامه ريزي كند كه وحدت رويه و عمل ضروري است . » (3 )
    مي بينيم كه امام خميني پس از تاكيد بر ضرورت مفتوح بودن باب اجتهاد و ارائه نظرات مختلف در زمينه هاي گوناگون به اين مهم نيز تصريح مي نمايد كه حاصل و ثمره نهايي تضارب و اصطكاك افكار اجتهادي و فقهي بايد به شناخت درست حكومت و جامعه و برنامه ريزي هاي ناشي از آن براي اصلاح امور مختلف مسلمانان باشد و در نهايت اين اختلاف در انديشه ها و سليقه ها و برداشت ها بايد به « وحدت رويه و عمل » منتهي گردد و از همين جاست كه نظام سياسي و حكومتي اسلام استقرار مي يابد و احكام و قوانين متعالي آن به مرحله عمل درمي آيد.
    3 ـ حضرت امام خميني تاكيد وافر دارند كه ضعف مديريت ها ـ كه اين نيز طبيعي است و شرع و عقل نمي پذيرد كه مديريت كلان سياسي و هرم زمامداري اسلامي همواره مطلق و به دور از كاستي باشد ـ نبايد موجب از بين رفتن وحدت و الفت بين علما و روحانيون گردد و بديهي است كه در چنين مواردي در فضاي ذهن افراد نسبت به عملكردهاي چهره هاي شاخص نظام انتقادي هايي ظاهر مي شود كه مطرح كردن آنها ضروري و بدون اشكال است لكن بايد لحن انتقادها و تعابيري كه انتخاب مي شود از ضوابط ديني و معيارهاي ارزشي و اخلاقي اسلام تبعيت نمايد.
    حضرت امام خميني انگشت روي يكي از مشكلات بزرگ امروز جامعه مي گذارند و رنجي را كه فرساينده روح و عامل بروز اختلافات و تنش هاي سياسي مي گردد و عمود خيمه هاي وحدت را متزلزل مي سازد مي نماياند.
    در داخل و خارج حوزه هاي علميه همواره علماي راستين و متعهد و فرزانه با رعايت تمام ضوابط ديني و معيارهاي اخلاق سياسي زبان به انتقاد سازنده مي گشايند و ديدگاه هاي اصلاحي و مشفقانه خود را مطرح مي كنند لكن دشمنان وحدت روحانيت يعني افراد و گروه هاي به ظاهر دلسوز اسلام و انقلاب داربست ها را مي شكنند و پرده هاي حرمت را مي درند و بديهي ترين معيارهاي اخلاقي و رفتاري را به زيرپا مي نهند و به بهانه ضرورت انتقاد از عملكردها براي اصلاح ضعف ها و كاستي ها ناجوانمردانه ترين شيوه هاي ترور فكري شخصيت هاي روحاني و موثر در انقلاب و نظام اسلامي را به كار مي گيرند و به نام دين بي ديني مي كنند و به انگيزه اصلاح افساد مي نمايند و با تهمت و دروغ و نيرنگ و نفاق ورزي وحدت و همبستگي روحانيت را نشانه مي روند تا در كنار اين همه تخريب و تزوير به مطامع و منافع حزبي و جناحي و سياسي خود دست يازند!
    اين رنج و مصيبت وقتي شدت مي يابد كه اين افراد و گروه ها فتنه گري و اختلاف افكني و آشوب آفريني هاي خود را به گستره جامعه اسلامي مي كشانند و بسياري از مردمي كه از جريان هاي فكري و سياسي و اهداف و مقاصدي كه در پشت آنها پنهان است بي خبر مي باشند به ميدان مي آورند و به تاخت و تاز عليه آبرو و حيثيت عناصر فكور و خدوم تحريك مي نمايند.
    4 ـ هميشه چنين بوده و هست و خواهد بود كه اختلاف و تشتت و تفرق به نفع دشمنان و تحكيم سيطره آنها منجر شده است و جبهه خودي نه تنها در درون خود به ضعف و فتور رسيده و انرژي و امكانات خويش را از كف داده و داده هاي الهي را در مسيرهاي انحرافي و تفرقه انگيز تلف نموده است بلكه در نهايت دشمنان خونخوار و عنود اسلام را بر سرنوشت جامعه و مردم مسلط ساخته و صحنه ها و عرصه ها را براي تاخت و تاز آنها بر فرهنگ و سياست و حكومت مهيا نموده و به صورت پيدا و پنهان دست استعمار خارجي را از آستين اشرار داخلي بيرون آورده و به استقلال و اقتدار و اتحاد اسلامي ضربه زده است .
    حضرت امام خميني در بخشي از پيام خويش به روحانيت كه از نظر گذشت هشدار مي دهند كه انتقادها به عملكرد شخصيت هاي روحاني شاخص نظام و حكومت اگرچه امري ممدوح و ضروري است لكن نبايد لحن انتقادها و تعابيري كه به كار مي رود به گونه اي باشد كه افكار جامعه و آيندگان را از مسير شناخت دشمنان واقعي و ابرقدرت ها كه همه مشكلات و نارسايي ها از آنان سرچشمه گرفته است به طرف مسائل فرعي منحرف كند.
    اگر ديدگان خود را خوب بگشائيم و به همه سونظر گستريم و با ذهن و فكر جستجوگر و دشمن ياب به تحركاتي كه از جانب قدرت هاي استكباري در سطح منطقه براي متزلزل كردن اركان اتحاد و اقتدار اسلامي صورت مي گيرد بنگريم درخواهيم يافت كه چگونه لحن و تعبيرهاي انتقادات و اعتراضات موجب مي شود كه افكار جامعه از مسير شناخت دشمنان واقعي و ابرقدرت ها به طرف مسائل فرعي منحرف شود و عوامل ايجاد كننده همه نابساماني ها ـ كه در سطح سرزمين هاي اسلامي به گونه اي عمل مي كنند و در داخل ايران اسلامي به گونه اي ديگر ـ فراموش شوند و به جاي اين كه دشمن شناسايي دقيق شود و حملات متوجه مواضع او گردد جبهه خودي مورد يورش واقع مي گردد و گلوله هاي كينه و عناد به سوي اردوگاه حق شليك مي شود!
    ترديدي وجود ندارد كه يكي از سياست هاي راهبردي دشمن كه هرگز با مرور زمان كهنه و بي اثر نمي شود و همواره در همه اعصار به بهره برداري رسيده و نتايج بزرگي براي قدرت هاي استكباري به بار آورده و هم امروز نيز چنين آثاري در پي دارد سياست شوم « تفرقه بينداز و حكومت كن » مي باشد.
    بديهي است اين سياست به صورت نامرئي و پنهان و مرموز به بهره برداري مي رسد و هميشه دشمنان خارجي كه برنامه ريزان و عاملان اصلي اختلاف ها و تفرقه ها و جدايي ها مي باشند پشت صحنه خيمه شب بازي هاي سياسي قرار دارند و نخ هاي نازك و ناپيداي متصل به عروسك هايي كه به گردش درمي آيند در دست آنها مي باشد!
    تصريحات حضرت امام خميني مبني بر اين كه قدرت هاي بزرگ قصد دارند شما را از هم جدا كنند و به همين دليل بين شما اختلاف مي اندازند (4 ) و پيروي از اختلاف اندازهاي داخلي ـ كه عوامل آگاه يا ناآگاه قدرت هاي استعماري هستند ـ موجب مي شود كه مملكت شما به دامان آمريكا بيفتد (5 ) هشدار و بيدار باشي درباره استمرار و تداوم سياست شوم استعماري « تفرقه بينداز و حكومت كن » مي باشد.
    امروز همچون ديروز صحنه هاي خيمه شب بازي هاي سياسي دشمنان برپا و فعال مي باشد و اهل جهل و جمود و تابعان تعصب ها و تصلب ها و معاندان نوآوري ها و آزادانديشي ها و هتك كنندگان حرمت ها و منزلت ها همان عروسك هاي به بازي گرفته شده اي مي باشند كه نخ هاي ناپيدا و نامرئي بسته شده به ذهن و روح و فكرشان در دست دشمنان بيدار و خونخواري است كه از همه فرصت ها براي گسستن شيرازه هاي وحدت و اتحاد روحانيت و مردم استفاده مي كنند.
    اگر حوزه اي علميه به خود نيايند و به عالمان انديشمند و متعهد و مبارز و انقلابي براي شدت بخشيدن به مجاهدت هاي وحدت زا و اقتدار آفرين آنان ياري نرسانند و با عوامل ايجاد كننده اختلاف و چند دستگي و تشنج ـ كه جمود گرايان گريزان از مصالح عاليه اسلام و انقلاب و نظام اسلامي مي باشند ـ تقابل صحيح و همه جانبه نكنند همان گونه كه حضرت امام خميني تصريح كردند « شب تاريك در پيش است و بيم موج و گردابي چنين هائل »
    براي پاسداري و صيانت از وحدت و اتحاد موجود در بين روحانيت و حركت و تلاش فزون تر به منظور دست يابي به مراتب بالاتري از همبستگي و اقتدار بايد همواره از « تاريخ » درس بگيريم و از تكرار ضايعات و رنج ها و مرارت هاي ناشي از تحرك دشمنان خارجي و عوامل داخلي آنان جلوگيري كنيم و نگذاريم دست هاي پنهان استعمار توسط مزدوران جيره خوار خود آبشخور زلال وحدت را تيره و تار سازند و ماهي هاي مراد خود را صيد نمايند.
    تجربه هاي تلخ نهضت مشروطه در جلوي ديدگان ماست كه چسان فقها و علماي راستين و درد آشنا كه بنيان گذار اين نهضت بودند و مردم را به ميدان آوردند و عليه استعمار خارجي و استبداد داخلي به جنبش و مبارزه ترغيب كردند توسط قدرت هاي استكباري و عواملشان كه از وحدت و همبستگي روحانيت به وحشت و هراس افتاده و پيوند مقدس مردم با حوزه هاي علميه و علماي استعمار ستيز را مانع تحقق مطامع و منافع نامشروع و ضدانساني خود مي دانستند با دسيسه هاي گوناگون از صحنه خارج شدند و دشمنان اسلام « مشروطه مشروعه » را تبديل به « مشروطه غربي و انگليسي » كردند و سايه شوم و سياه استعمار و استبداد را بر سر اين ملت بيشتر از پيش گستردند!
    اين سخنان بيداركننده و آگاهي بخش امام خميني را از ياد نبريم كه فرمودند :
    همه ديديد و نسل آتيه خواهد شنيد كه دست سياست بازان پيرو شرق و غرب روحانيون را كه اساس مشروطيت را با زحمات و رنجها بنيان گذاشتند از صحنه خارج كردند . (6 )
    ما بايد از تاريخ عبرت بگيريم ... در زمان مشروطه آنهايي كه مي خواستند ايران را نگذارند به يك ساماني برسد... بين افراد دستجات احزاب اختلاف انداختند... اين اختلاف موجب شد كه نتوانست مشروطه آن طوري كه علماي اسلام مي خواستند تحقق پيدا بكند. بعد هم اين اختلافات موجب شد كه يك دسته از آن غرب زده ها بريزند و به اسم مشروطه بگيرند مقامات را و استبداد را به صورت مشروطه بر اين ملت تحميل كنند و ديديد كه چه شد . (7 )
    اكنون نسل ما با پشتوانه اي از تجربه هاي تاريخي مي تواند به وضوح دريابد كه وحدت و اتحاد « روحانيت » ـ كه مركز ثقل همه آگاهي ها و تحول ها و تحرك ها مي باشد و اساس و بنيان انقلاب شكوهمند اسلامي و نظام جمهوري اسلامي را تثبيت و پابرجا نموده است ـ از چه جايگاه رفيع و نقش حياتي و ارزنده اي برخوردار مي باشد.
    اين وحدت مقدس بايد با بيداري و هوشياري روحانيت صيانت و پاسداري شود تا تجربه هاي تلخ تاريخ تكرار نگردد و استعمار خارجي از بازگشت مجدد به ايران نااميد شود و اسلام ناب محمدي (ص ) با استقرار همه جانبه خود در اين سرزمين الهي راه حضور و نقش آفريني مخرب اسلام غربي و آمريكايي و عوامل پيدا و پنهان آن يعني جريان هاي فكري و سياسي غرب گرا را ـ كه اذناب نهضت مشروطه انگليسي مي باشند ـ مسدود نمايد.
    ــــــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ پيام تاريخي امام خميني به روحانيت سوم اسفند 1367 صحيفه امام ج 21 ص 282
    2 ـ پيام امام خميني خطاب به جريان هاي فكري و سياسي وفادار به اسلام و انقلاب و نظام 1367 8 10 صحيفه امام ج 21 ص 176
    3 ـ همان مدرك ص 177
    4 ـ كلمات قصار پندها و حكمت هاي امام خميني موسسه تنظيم و نشر آثار امام ص 110
    5 ـ همان مدرك
    6 ـ تاريخ معاصر ايران از ديدگاه امام خميني (تبييان دفتر بيستم ) موسسه تنظيم و نشر آثار امام ص 68
    7 ـ همان مدرك ص 64
    تجربه هاي تلخ نهضت مشروطه در ديدگان ماست كه چسان فقها و علماي راستين و دردآشنا كه بنيان گذار اين نهضت بودند و مردم را به ميدان آوردند و عليه استعمار خارجي و استبداد داخلي به جنبش و مبارزه ترغيب كردند توسط قدرت هاي استكباري و عواملشان كه از وحدت و همبستگي روحانيت به وحشت و هراس افتاده و پيوند مقدس مردم با حوزه هاي علميه و علماي استعمارستيز رامانع تحقق مطامع و منافع نامشروع و ضدانساني خود مي دانستند با دسيسه هاي گوناگون از صحنه خارج شدند و دشمنان اسلام « مشروطه مشروعه » را تبديل به « مشروطه غربي و انگليسي » كردند و سايه شوم و سياه استعمار و استبداد را بر سر ملت بيشتر از پيش گستردند!
    نسل امروز با پشتوانه اي از تجربه هاي تاريخي مي تواند به وضوح دريابد كه وحدت و اتحاد « روحانيت » ـ كه مركز ثقل همه تحول ها و تحرك ها مي باشد و اساس و بنيان انقلاب شكوهمند اسلامي و نظام جمهوري اسلامي را تثبيت و پا برجا نموده است ـ از چه جايگاه رفيع و نقش حياتي و ارزنده اي برخوردار مي باشد. اين وحدت مقدس بايد با بيداري و هشياري روحانيت صيانت و پاسداري شود تا استعمار خارجي از بازگشت مجدد به ايران نااميد گردد و اسلام ناب محمدي (ص ) با استقرار همه جانبه خود راه حضور و نقش آفريني مخرب اسلام غربي و آمريكايي و عوامل پيدا و پنهان آن را مسدود نمايد.
    برخي از دشمنان وحدت روحانيت افراد و گروه هاي به ظاهر دلسوز اسلام و انقلاب هستند كه بديهي ترين معيارهاي اخلاقي و رفتاري را به زير پا مي نهند و ناجوانمردانه ترين شيوه هاي ترور فكري شخصيت هاي روحاني و موثر در انقلاب و نظام اسلامي را به كار مي گيرند و به نام دين بي ديني مي كنند و به انگيزه اصلاح افساد مي نمايند و با تهمت و دروغ و نيرنگ و نفاق ورزي وحدت و همبستگي روحانيت را نشانه مي روند تا در كنار اين همه تخريب و تزوير به مطامع و منافع حزبي و جناحي و سياسي خود دست يابند!