روزنامه جمهوري اسلامي 04/12/1386 صفحه سياسي
*****
بالاترين بودجه نظامي تاريخ آمريكا




  • كاخ سفيد لايحه بودجه 1 3 تريليون دلاري آمريكا براي سال آينده ميلادي را به كنگره تحويل نموده است . سهم ديوانسالاري نظامي آمريكا از اين بودجه 515 400 ميليارد دلار پيش بيني شده كه اگر عينا و بدون كاهش تصويب شود بالاترين رقم بودجه نظامي آمريكا پس از جنگ جهاني دوم خواهد بود.
    بودجه پيشنهادي وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون ) صرفا براي عمليات متعارف هزينه هاي جاري ارتش و ساير نيروهاي مسلح آمريكا در نظر گرفته شده و هزينه هاي جانبي مخارج تكميلي و سلاحهاي اتمي آمريكا را در برنمي گيرد. سطح پيشنهادي بودجه بدون در نظر گرفتن تغييرات احتمالي حدودا 5 در صد بيش از بودجه هاي مصوب سال جاري است و در عين حال با افزايش 30 در صدي هزينه هاي پايه در نيروهاي مسلح ارقام تازه اي در بودجه منظور گرديده كه دست نظاميان براي اقدامات جديد را باز مي گذارد.
    دلايل متعددي وجود دارد كه احتمال چالش ميان كاخ سفيد و كنگره بر سر اجزا بودجه را بيشتر مي كند. ركود اقتصادي آمريكا از يكطرف و ناكاميهاي سياسي ـ نظامي در عراق و افغانستان قاعدتا بايستي مانع دست و دلبازي كاخ سفيد مي شد ولي ارتقا سطح بودجه توسط بوش و دستيارانش بدين معني است كه آنها خود را براي زورآزمائي باكنگره آماده كرده اند و حاضرند به هر قيمت ممكن براي جلب موافقت كنگره به روياروئي مستقيم با رقباي سياسي خود بپردازند.
    آنچه حساسيت بودجه در شرايط كنوني را بيشتر كرده در پيش بودن انتخابات رياست جمهوري است كه طبيعتا به التهاب سياسي ـ اجتماعي دامن زده و به حساسيت هاي افكار عمومي نسبت به تحولات سياسي اقتصادي ابعاد تازه اي بخشيده است . موضوع مهم ديگري كه موجب نگراني كنگره شده و بدبيني ها را تشديد كرده رفتار كاخ سفيد و بودجه نويسان براي پنهانكاري هاي فني ـ تخصصي در ارائه ارقام واقعي بودجه است . پنتاگون هزينه هاي جنگ در عراق و افغانستان را در اين بودجه قيد نكرده بلكه در فهرست هاي جداگانه و مجزا خواستار 60 ميليارد دلار ديگر براي ادامه جنگ در خاورميانه شده است . بدين ترتيب فقط جنگ عراق به تنهائي براي اين دوره 5 ساله دستكم 700 ميليارد دلار هزينه در برداشته و حال آنكه در ارزيابي هاي اوليه فقط 50 ميليارد دلار براي جنگ در عراق پيش بيني شده بود.
    نبايد از نظر دور داشت كه بوش كوچك در هفته هاي اخير بطور رسمي اعلام كرده است كه ارتش آمريكا دستكم براي 10 سال ديگر در عراق باقي خواهد ماند. حتي اگر ابعاد هزينه هاي نظامي سالانه در عراق به نصف رقم كنوني هم كاهش يابد اين بدان معني است كه راي دهندگان امريكائي ناچارند تاوان برنامه هاي پنتاگون در عراق را به ميزان 1 4 تريليون دلار براي كل اين دوره 15 ساله متحمل شوند . با اينهمه نه تنها افكار عمومي آمريكا كه حتي سياستمداران و نظاميان ارشد از جناح جنگ افروز نو محافظه كاران مي پرسند كه دستاوردهاي اين سرمايه گذاريهاي نجومي در عراق و افغانستان چه بوده و در آينده چه خواهد بود البته « هيلاري كلينتون » نامزد دمكراتها در انتخابات رياست جمهوري تصريح كرده است كه به محض پيروزي در انتخابات نخستين اولويت وي پايان دادن به جنگ در عراق خواهد بود ولي شواهد و قرائن موجود نشان مي دهد كه دمكراتها هم براي تداوم حضور نظامي آمريكا در عراق تحت پوشش تبليغاتي جديد چندان هم بي ميل نيستند. بدين ترتيب حتي اگر به حضور نظامي مستقيم آمريكا تحت عنوان « اشغالگر » خاتمه داده شود از آن پس آمريكا بعنوان يك نيروي نظامي شناخته خواهد شد كه به دعوت دولت عراق در اين كشور حضور خواهد داشت تا حافظ صلح و امنيت و ثبات اين دولت باشد! اين بدان معني است كه بخش اعظم رجزخوانيهاي رقباي بوش در چارچوب شگردهاي تبليغات انتخاباتي ارزيابي مي شود و ديدگاه هر دو جناح در قبال اهداف استراتژيك آمريكا در عراق و خاورميانه تقريبا يكسان است .
    بوش و دستيارانش با آگاهي از همين مسائل پشت پرده است كه نسبت به دستكاري كنگره در محتواي بودجه هاي نظامي نگراني چنداني ندارند و صرفنظر از لفاظي هاي ظاهري دمكراتها كه جنبه « مصرف انتخاباتي » دارد مشكل عمده اي در راه تصويب ارقام پيشنهادي كاخ سفيد به چشم نمي خورد.
    صرفنظر از اين مسائل كه به تقابل سياسي جناحهاي رقيب در كنگره باز مي گردد هر دو جناح و همچنين ژنرالها و سياستمداران به اثرات سياسي اجتماعي هزينه هاي سرسام آور ديوانسالاري نظامي آمريكا مي انديشند و نگرانند كه مبادا رشد نظامي گري آمريكا به انزواي سياسي حكومت در داخل و خارج آمريكا منجر شود. جامعه شناسان و محافل دانشگاهي آمريكا بارها نسبت به عواقب اجتماعي ناشي از نظامي گري لجام گسيخته هشدار داده اند و پيش بيني مي كنند كه همانند سالهاي پس از جنگ ويتنام جامعه آمريكا و حتي كنگره دچار نوعي درون گرائي و سرخوردگي سياسي شود و در مسير درون گرائي قدم بردارد.
    آمار و ارقام در اين زمينه بسيار تكاندهنده به نظر مي رسد . سهم پنتاگون از بودجه هاي سالانه در طول جنگ ويتنام 9 در صد و در جنگ كره 14 در صد بوده و اين در حاليست كه برخي ارقام هزينه ها در پوشش ساير اقلام بودجه پنهانكاري شده تا آنكه تعمدا سهم پنتاگون كمتر بنظر برسد . بعلاوه در مقطع كنوني سهم سلاحهاي اتمي و جنگي تكميلي حدود 4 در صد از اقتصاد ملي و سهم مخارج جاري پنتاگون به تنهائي 3 4 در صد از هزينه ناخالص داخلي را تشكيل مي دهد . اثرات تورمي و باز خورد اقتصادي اين ارقام بخوبي با توجه به ركود اقتصادي كنوني آمريكا در حدي است كه حتي دستياران نزديك بوش نيز نسبت به عواقب غير قابل پيش بيني آن هشدار مي دهند ولي نو محافظه كاران بدون توجه به پيچيدگي اوضاع . سعي دارند از آخرين فرصتهاي باقيمانده براي تحقق اهدافي استفاده كنند كه شايد هيچگاه تا اين اندازه بادست باز به آن نپرداخته بودند و چه بسا كه در آينده هم چنين شانسي در اختيارشان قرار نگيرد.
    خشم رقباي بوش و كارشناسان بيطرف از اينست كه عليرغم صرف هزينه هاي سنگين نظامي چشم انداز روشني از دستاوردهاي اين سرمايه گذاريهاي بدفرجام نظامي وجود ندارد. از يكطرف متحدين اروپائي آمريكا در مسير واگرائي قرار گرفته اند و سعي دارند كمتر به طرحهاي واشنگتن تمكين كنند از طرف ديگر مسكو به همكاريهاي استراتژيك خود با غرب بويژه آمريكا پايان داده و راه پاسخگوئي و تقابل نظامي و حتي تهديد اتمي را در پيش گرفته است بعلاوه مسئله اينست كه ناتو هم دچار تزلزل و ترديد شده و بستر مناسبي براي تحقق طرحهاي واشنگتن به نظر نمي رسد.
    شكست سياستهاي مبتني بر نظامي گري آمريكا نه تنها به دشمني عليه آمريكا در خاورميانه و دنياي اسلام دامن زده كه حتي شكست واشنگتن در خاورميانه مورد اعتراف نزديكترين متحدان بوش از جمله « توني بلر » نخست وزير سابق انگليس هم قرار گرفته است . امروزه « گوردون براون » نخست وزير انگليس براي حفظ اعتبار داخلي خود سعي دارد نوعي « واگرائي محسوس » نسبت به واشنگتن را در صحنه مناسبات دو سوي آتلانتيك بنمايش بگذارد و دنباله روي از سياستهاي بوش را كمتر علني سازد. شايد اين يكي از جدي ترين علل و عوامل موثر در افزايش بودجه هاي نظامي آمريكا باشد كه واشنگتن وارد مرحله اي شده كه با تقليل جاذبه هايش مجبور است مرتبا به همه و حتي به متحدانش هم چنگ و دندان نشان دهد.
    اعضاي اروپائي « ناتو » اين اواخر تمايل كمتري به ادامه حضور نظامي در افغانستان نشان مي دهند و ساركوزي رئيس جمهور فرانسه در روزهاي اخير واشنگتن را براي خروج نظامي از عراق تشويق كرده و آنرا « اقدامي عاقلانه و منطقي » خوانده است . اين پديده در تاريخ مناسبات امريكا باناتو سابقه نداشته است .
    جمع بندي اين فضاي جهنمي براي آمريكا حتي با خوشبينانه ترين تحليل هاي ممكن هم به منزله اثرات معكوس نظامي گري آمريكا ارزيابي مي شود. بوش و دستيارانش ديگر آن الفاظي هاي سياسي اوليه درباره اهداف لشكركشي به عراق را كنار گذاشته اند و ديگر كسي از « صدور دمكراسي » آمريكائي به عراق و تبديل عراق به بهشت دمكراسي خاورميانه سخن نمي گويد. ديگر بوش از ساختن افغانستان مدرن مطابق الگوي ژاپني صحبت نمي كند. ديگر از ماه عسل مسكو ـ واشنگتن خبري نيست و با پرواز جنگنده بمب افكن هاي استراتژيك روسيه در پشت مرزهاي ناتو پوتين سعي دارد به بوش چنگ و دندان نشان دهد و ثابت كند كه خشمگين است .


    اصرار جنون آميز « كانداليزا رايس » و « رابرت گيتس » وزراي خارجه و دفاع آمريكا براي نصب رادارهاي جاسوسي آمريكا و سپر دفاع موشكي ناتو در چك و لهستان زنگهاي خطر را در كرملين به صدا درآورده و كرملين هم دست ژنرالهايش را براي تهديد متقابل « ناتو » باز گذاشته است . در چنين شرايطي اگر چه ممكن است تهديد اتمي عليه ناتو بهترين گزينه براي كرملين باشد ولي بهترين فرصت براي طلايه داران نظامي گري آمريكا نيز محسوب مي شود تا به همين بهانه از كنگره آمريكا بودجه هاي نظامي و باز هم بيشتري را مطالبه كنند. دقيقا به همين دلايل است كه « گيتس » براي افزايش بودجه نظامي آمريكا و تقويت حضور نظامي « ناتو » در افغانستان اصرار مي ورزد. واقعيت اينست كه نو محافظه كاران با اصرار جنون آميز خود براي حفظ حضور نظامي ناتو درافغانستان و بويژه اعزام نيروهاي چند مليتي ارتشهاي ناتو به جنوب افغانستان سعي دارند زمينه هاي حضور دائمي ارتشهاي ناتو در افغانستان را فراهم سازند. الگوي مورد نظر محافظه كاران اينست كه ارتشهاي ناتو در پشت مرزهاي روسيه چين هند و ايران پايگاه نظامي دائمي داشته باشند و اهرمهاي جاسوسي اطلاعاتي خود را در پشت مرزهاي اين 4 كشور به كار بگيرند تا در صورت تحقق يك « دنياي چند قطبي » از اين ابزارها براي انجام عمليات جاسوسي و استراق سمع عليه قطبهاي جديد قدرت جهاني بهره مند شوند.
    اينكه چنين ابزارهائي در شرايط حساس و حياتي تا چه اندازه مي تواند كار آمد و موثر باشد سئوال مهمي است كه پنتاگون پاسخ روشني براي آن ندارد ولي با دامن زدن به مسابقات تسليحاتي سعي دارد شرايطي را بوجود آورد تا بلكه رقباي واشنگتن پيشاپيش احساس كنند كه عقب مانده اند!
    البته اين اصرار بدون منطق آمريكا براي تقويت حضور نظامي در افغانستان تاثيرات منفي به همراه داشته و تا همين مرحله برخي از متحدان اروپائي از جمله آلمان به اين دعوتها پاسخ « رد » داده اند. بعلاوه كانادا هم با بي ميلي آشكاري به پيشنهاد اعزام نيرو به جنوب افغانستان پاسخ منفي داده است .
    تصادفي نيست كه « رابرت گيتس » وزير دفاع آمريكا در كنفرانس سالانه امنيتي مونيخ نسبت به عواقب تغيير در سياستهاي ناتو در افغانستان هشدار داد و آنرا امتيازي براي افراطيون در سراسر دنيا معرفي كرد. اما آنچه تعجب آور است انزواي مطلق واشنگتن در اين اجلاس بود كه بصورت عدم تمايل صريح و آشكار متحدان واشنگتن براي ماجراجوئيهاي بيشتر در افغانستان بنمايش درآمد. شايد اصلي ترين دليل متحدان آمريكا براي ترديد در اين مسائل آنست كه طالبان و « القاعده » توسط آمريكا ايجاد شدند و امروزه آمريكا همين پديده ها را بعنوان « خطري براي امنيت اروپا و جهان » به رخ مي كشد و خواستار مهار آنها است ! بعبارت بهتر امروزه حتي متحدان آمريكا هم در صداقت رهبران واشنگتن ترديدهاي جدي دارند ومايل نيستند در طرحهاي بدفرجام نو محافظه كاران سرمايه گذاري كنند و با طناب آنها به عمق چاه حوادث خاورميانه و افغانستان سقوط كنند. آمريكا در حوادث عراق و افغانستان دست و پا مي زند و براي جناياتش به دنبال شريك جرم مي گردد. اين بهترين دليل براي متحدان آمريكاست كه حساب خود را از حساب واشنگتن جدا كنند.
    بودجه هاي پيشنهادي كاخ سفيد و پنتاگون كه اخيرا به كنگره آمريكا تقديم شد در حدي است كه اگر بدون كاهش تصويب شود بالاترين رقم بودجه نظامي آمريكا پس از جنگ جهاني دوم خواهد بود
    بوش در سفر اخير به منطقه تصريح كرد كه آمريكا دستكم 10 سال ديگر در عراق خواهد ماند . حتي اگر ابعاد هزينه هاي نظامي در عراق به نصف رقم كنوني كاهش يابد اين بدان معني است كه راي دهندگان آمريكائي ناچارند 1 4 تريليون دلار براي كل اين دوره 15 ساله را متحمل شوند
    ركود اقتصادي آمريكا و ناكاميهاي سياسي ـ نظامي دولت بوش در عراق و افغانستان جائي براي دست و دلبازي در بودجه هاي نظامي نمي گذارد ولي بنظر ميرسد كه بوش و دستيارانش در آخرين فرصتها براي زورآزمائي با كنگره وسوسه شده اند
    بوش و دستيارانش نسبت به ديدگاه كنگره به مسائل نظامي و هزينه هاي آن نگراني چنداني ندارند. چرا كه صرفنظر از لفاظي هاي ظاهري دمكراتها كه جنبه « مصرف انتخاباتي » دارد مشكل عمده اي در راه تصويب ارقام پيشنهادي پنتاگون به چشم نمي خورد
    اثرات تورمي و باز خورد اقتصادي اين ارقام نجومي در حدي است كه حتي دستياران بوش نسبت به عواقب غيرقابل پيش بيني آن بويژه در شرايط ركود اقتصادي آمريكا هشدار داده اند
    خشم رقباي بوش و عناصر بيطرف از اينست كه عليرغم صرف هزينه هاي سنگين نظامي چشم انداز روشني از دستاوردهاي اين سرمايه گذاريهاي بدفرجام نظامي وجود دارد
    مسئله اينست كه شكست سياستهاي مبتني بر نظامي گري دولت بوش نه تنها به دشمني عليه آمريكا دامن زده بلكه اين شكست و ناكامي در خاورميانه مورد اعتراف نزديكترين متحدين بوش از جمله « توني بلر » نخست وزير سابق انگليس هم قرار گرفته است
    يكي از جدي ترين علل و عوامل موثر درافزايش بودجه نظامي آمريكا اينست كه واشنگتن در موقعيت شكننده اي قرار گرفته و با تقليل جاذبه هايش مجبور است مرتبا به همه و حتي به متحدينش هم چنگ و دندان نشان دهد
    الگوي مورد نظر نو محافظه كاران اينست كه ارتشهاي ناتو پشت مرزهاي روسيه چين هند و ايران پايگاه نظامي دائمي داشته باشند و اهرمهاي جاسوسي اطلاعاتي خود را عليه آنها به كار بگيرند
    حتي متحدان آمريكا هم در صداقت رهبران واشنگتن ترديد جدي دارند و مايل نيستند بازنده اصلي در طرحهاي نافرجام نو محافظه كاران باشند. بوش و دستيارانش به دنبال « شريك جرم » مي گردند و اين را متحدان آمريكا هم فهميده اند!